مقاله های سیاسی


 



قسمت اول مقاله!
در جنگ «تاغلی قره باغ» کدام کشور چه بازی سیاسی دارد؟
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
دوستان عزیز نوشتۀ من تعریف توصیف طرفهای جنگ نیست. از سر این جنگ، بازی های سیاسی کشورها را پیشکش کردن است. بدبختانه در افغانستان برای خلق، سیاست را «توهین کردن، تهمت کردن و گپ های شعاری» معرفی کردند. دوستان عزیز سیاست چیز دیگر است.
در قسمت اول مقاله مختصر روشن اندازی در نتیجه جنگ امروز نموده، از تاریخ کوتاه قره باغ و از اشغال او معلومات داده گپ را به شروع جنگ که ادامه دارد می آورم و در قسمت دوم از بازی ها و شرط های سیاسی نوشته را ادامه میدهم.
در قفقازها در بین کشور ارمنستان و کشور آذربایجان در «تاغلی قره باغ» یک جنگ این عصر ادامه دارد. در دست یک جانب این جنگ سلاح های سنگین از زمان اتحادشوروی وجود دارد. این سلاح ها در جنگ های کلاسیک در مقابل هر نو دشمن از آتش سنگین برخوردار اند. از هر نو تانک توپ سنگین تا موشک های متوسط بالستیک تا راکت های ضد هوایی اس 300 قدرت اتحادشوروی را در جنوب غرب شکل می داد حالا در دست ارمنستان است. دلیل این اردوی مستحکم در دست ارمنستان همسرحد بودن او کشور با دومین قدرت ناتو که او ترکیه بود شکل می گیرد. در جانب دیگر سلاح های الکترونیکی این عصر وجود دارد. دنیا از موفقیت این سلاح ها در حیرت افتیده. این سلاح ها از آتش سنگین برخورار نیستند لیکن با نقطه آتش قدرت انهدام هر نو سلاح و هر نو موضع را از نزدیک و از دور دارند. با این سلاح ها تانک توپ های بزرگ، راکت ها و دیگر وسایل جنگی ارمنستان بمانندیکه وسایل بازی طفلانه باشند نیست نابود شدند و به نیست نابود شدن محکم شدند. با این سلاح ها ارتش آذربایجان در راستای آزادسازی مناطق اشغالی، از 27 سپتامبر تا 8 اکتبر، 260 عراده تانک و خودروی زرهی، 277 سامانه توپخانه و موشکی، 60 سامانه ضد هوایی، 11 پایگاه فرماندهی و دیدبانی، 8 انبار مهمات، حدود 180 دستگاه کامیون و خودروی نظامی و یک سامانه پدافندی اس -300 را منهدم کرده‌است» این جنگ ادامه جنگ های سوریه و لیبیاست قدرت نظامی ترکیه را از سر سلاح های خودذکا الکترونیکی در نمایش قرار داده است. ویژه گی این سلاح ها، در هر نو دستگاه خبررسانی دشمن مداخله نموده با نقطه آتش هدف را هم از مسافت نزدیک و هم از مسافت دور زده میتوانند. در نزدیکتر زمان با هواپیما بی سرنشین «آقینچی» (در ختم امسال این هواپیما در اردو تسلیم داده می شود)از ارتفاع 50 هزار فیت تا 400 کیلومتر هدف را با نقطه آتش می زنند. این موشکها که از هواپیماهای اف 16 فایر می شوند تصمیم دارند در هواپیماهای بی سرنشین که تا 48 ساعت در هوا مانده میتوانند کار بگیرند. این موشکها جسماً کوچک لیکن تا مسافت 400 کیلومتر با صفر خطا هدف را می زنند. این موشکها راهیچ یک کشور با پول خرید کرده نمیتواند چونکه تکنولوژی این موشک در دست هرکشور بود به کشور دیگر نمی فروشد. ترکیه در سال های اخیر در ساخت موشک های پیشرفته الکترونیکی از موفقیت بزرگ برخوردار شد. آنچه هواپیماهای بی سرنشین ترکیه را در صدر دنیا کشید با سیستم پیچیده الکترونیکی هواپیماها، این موشکها و بم های عقلدار کشید. فرض کنید هواپیما در فضا کابل پرواز داشته باشد در تاشقرغان یک تانک یا توپ را با نقطه آتش زده میتواند.
تاغلی قره باغ (قره باغ کوهستانی) در 1923 در اقتدار کمونستها در داخل اتحادجماهیرشوروی به یک استان خودمختار وابسته به آذربایجان تبدیل شد. در این استان تورکهای آذری و ارمنها یکجا زندگی داشتند. اختلاف دو خلق با ضعیف شدن مسکو در سیاست داخلی از سال 1988 آغاز شد. این زمان همان دوره بود مسکو در جنگ افغانستان بازنده شده از اشغال دست کشیده بود. شکست در افغانستان برای خلق های اتحادجماهیرشوروی حس هویت پرستی را آتش زد. خلق های تورک آذری و خلق های ارمنی که در سال های دراز باسکونت در قره باغ زندگی کردند برای بدست آوردن حاکمیت در قره باغ به جان همدیگر افتیدند. سال که در 1991 رسید رسماً بین این دو خلق جنگ آغاز شد. ارمنستان سر از آن سال بین دو سال با عملیات تهاجمی هفت منطقه مسکونی را در قره باغ اشغال کرد. این اشغال سبب کشته شدن صدها تورک آذری شد. تورکهای آذری با او اشغال قره باغ را ترک گفتند. آنها در دیگر مناطق آذربایجان پناهنده شدند.
موفقیت ارمنستان در اشغال قره باغ داشتن اردوی قوی و سلاح های پیشرفته او زمان بود؛ اتحادشوروی در مقابل ناتو در او کشور جایگزین کرده بود. آذربایجان از اینکه با کشورهای ناتو همسرحد نبود منطقه ضعیف در عسکری بود. بعد از اشغال قره باغ بدست ارمنستان سه کشور «روسیه، فرانسه و ایالات متحده» از نام گروپ مینسک بین آذربایجان و ارمنستان برای راه حل سیاسی این اشغال دست به اقدام شدند لیکن تا حال کاری نکردند تا این اشغال خاتمه می یافت. از جانب دیگر سازمان ملل برای بیرون شدن ارمنستان از قره باغ چهار بار قطعه نامه صادر کرد لیکن هر بار از جانب ارمنستان نادیده گرفته شد. قطعه نامه های ملل هر بار قره باغ را خاک آذربایجان قبول کرد. یعنی در نزد حقوق جهانی قره باغ مربوط کشور آذربایجان می باشد. در این مدت اشغال، ارتش آذربایجان و ارمنستان چندین دفعه در نبرد رودررو شدند لیکن هر بار روسیه مداخله کرد، به شعله ور شدن جنگ بزرگ اجازه نداد لیکن اینبار جنگ عصر شروع شد چونکه شرط های سیاسی در دنیا تغیر یافت.
ادامه در قسمت دوم
اوکتای اصلان راه سوم
Fotoğraf açıklaması yok.






قسمت دوم!
در جنگ «تاغلی قره باغ» کدام کشور چه بازی سیاسی دارد؟
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
بخش دوم مقاله را با یک سوال ادامه میدهم «چرا جنگ اخیر صورت گرفت؟» سیاست رنگ نامعلوم دارد نه سیاه و نه سپید است. این گپ را به خاطری زدم در افغانستان از نام سیاست برای استفاده از پاک دلی ملت یا دشمن گفته ملت را به سیاه یی سوق دادند یا دوست گفته خاطر منفعت شان سپید نشان دادند. خلق هایکه از اقتصاد ضعیف باشند و در تاریخ شان نسبت به آزادی، بنده گی را زیادتر دیده باشند هرکشور بزرگ استفاده کرده میتواند. ارمنها خلق بسیار فقیر اند. این خلق همیشه در اداره دست دیگران بودند. در طول تاریخ این خلق دوره درخشان اینها در زمان امپراتوری عثمانی بود چونکه از امتیازهای زیاد برخوردار بودند لیکن در پنجاه سال اخیر امپراتوری عثمانی، این خلق در دست دشمنان امپراتوری در علیۀ امپراتوری استعمال شدند. (در او شرایط امپراتوری تنها ارمنها استعمال نشدند با شمول ارمنها،عربها، بلغارها، یونانها و دیگر خلق های امپراتوری استعمال شدند) در نتیجه بین دولتها مواد سوخت به سیاست های آنها شدند. مشکلات امروز این خلق، ادامه تاریخ بدبخت گذشته شان است.
بعد از پاشیده شدن اتحادجماهیرشوروی، روسیه در دو کشور فقیر پایگاه نظامی خود را ادامه داد. این کشورها تاجیکستان و ارمنستان بودند. چونکه این دو کشور جزء تسلیم بی قید شرط به روسیه شانس زیست شان را به خود ندیدند، روسیه بادرنظرداشت این مشکل اینها، این دو کشور را به خود بسته کرد. (خلق های ضعیف در هر ساز می رقصند) ارمنستان که از هر نگاه وابسته به روسیه شد اختلاف یکه با آذربایجان و ترکیه داشت در محاصره اقتصادی منطقه قرار گرفت. یگانه راه زمینی این کشور از سر ایران شد. ایران که به بحران اقتصادی سردچار شد در اقتصاد ارمنستان نیز تاثیر منفی کرد و با مختلف عوامل در سال های اخیر مشکلات اقتصادی این خلق زیاد شد. مشکلات پیش آمده ذهنیت خلق ارمن را به سوی غرب کشاند و از روسیه فاصله داد. ناراضیتی این خلق از حکومت شان سبب شد «طرفدارهای روسیه از قدرت دور شدند» با لیدری «نیکول پاشینیان» ارمنستان رخ به غرب کرد (درانتخابات اخیر طرفدار روسیه کمترین رای ملت را گرفت؛شکست تاریخی در سیاست روسیه در قفقازها شد) نیکول پاشینیان (نخست وزیر برحال) اداره ارمنستان را که در دست گرفت وعده زندگی بهتر را با نزدیک شدن به کشورهای غربی داد. این سیاست ارمنستان را با ارمنهایکه در فرانسه و امریکا زندگی دارند نزدیکتر ساخت. این نزدیکی ارمنستان را در آغوش غرب به خصوص در آغوش فرانسه انداخت؛ از این حادثه روسیه ناراحت شد.
ترکیه و فرانسه دو کشور رقیب در قاره افریقا هستند. ترکیه در سال های اخیر بعد از کشور چین در این قاره در جایگاه خوب قرار گرفت؛ بطور مثال در کشور لیبی! پیشرفت ترکیه در افریقا منفعت فرانسه را تهدید کرد
شکست فرانسه در افریقا امانوئل مکرون رئیس جمهور این کشور را در سیاست داخلی زیر فشار قرار داد. او برای مقابله با ترکیه در قدم نخست کشور یونان را انتخاب کرد. با تحریک فرانسه یونان در مقابل ترکیه در سرحد جنگ نزدیک شد. (اقتصاد یونان با همکاری آلمان و فرانسه زنده است) ترکیه این بازی فرانسه را از قبل محاسبه داشت، او در مقابل فرانسه کشور آلمان را در دست داشت. (آلمان و فرانسه دو لیدر در سر کشورهای اتحادیه اروپا هستند این خصوص این دو کشور را رقیب همدیگر در بین اتحادیه ساخته است ترکیه در مقابل فرانسه این رقابت را استعمال می کند.) شکست امانوئل مکرون در داخل اتحادیه اروپا در مقابل آلمان او را در سیاست داخلی بیشتر ضعیف ساخت اینبار آخرین امکان که در دست او بود از سر ارمنستان بازی سیاسی خود را ترتیب داد لیکن ترکیه این بازی را از قبل مطالعه داشت. او اردوی آذربایجان را در مقابل جنگ یکه مکرون سبب می شد آماده کرد بود و همچنان آذربایجان در مقابل یک جنگ آینده مناسبات تاریخی خود را با لابی یهودها از سر کشور اسرائیل برقرار ساخته بود تا فعالیت لابی ارمنها را در ایالات متحده خنثا بسازد. در جنگ اخیر که فرانسه دست بلند دارد با شمول روسیه و امریکا و ترکیه بازی های خود را در این جنگ دارند و اینها نیز همکار به شعله ور شدن این جنگ هستند. در نتیجه، این جنگ برای آذربایجان منفعت نظامی و سیاسی و از خودباوری را آورد و «نیکول پاشینیان» نخست وزیر ارمنستان را در مشکل بزرگ سردچار نموده در آغوش پوتین انداخت.
ادامه در قسمت سوم
اوکتای اصلان راه سوم
Görüntünün olası içeriği: 7 kişi, Haji Mohammad Ikram Rahimi dahil, yazı







قسمت سوم مقاله!
چرا روسیه در جنگ قره باغ عقب نیشنی کرد؟ غرب در جنگ قره باغ چه برنامه بالای روسیه و ترکیه دارد؟
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
تاریخ در این عصر دو خلق تاثیرگذار را مجبور ساخته تا جایگاه دنیای تورک را جهت منافع ملی خودشان از سر بررسی نموده رفتار کنند. یکی از این دو خلق روسها اند دیگر آن پشتونها اند. در این مقاله مجبوریت روسها را در جنگ قره باغ با شرط های جدید سیاسی زیر قلم گرفتم.
در جنگ قره باغ بازی های سیاسی در سطح بلند وجود دارد. قسمت دوم مقاله را با این جمله پایان داده بودم: «فرانسه "نیکول پاشینیان" نخست وزیر ارمنستان را در مشکل بزرگ سردچار نموده در آغوش پوتین انداخت.»
این جنگ را غرب سازمان داد. «نیکول پاشینیان» که طرفدار غرب بود غرب وی را یک بم ساخته در آغوش پوتین انداخت.
چرا غرب این کار را کرد؟
1 ـ روسیه و ترکیه دو کشور رقیب منطقه، خاطر منافع ملی شان در شرایط جدید سیاسی دنیا در مقابل غرب، روش دور اندیشی را آموختند. اینها با این روش در بعضی استقامت که، منافع ضد را دارند، در دیگر استقامتها منفعت پیدا کردن را آموختند لیکن غرب تلاش دارد مناسبات ترکیه و روسیه را خراب کند.
(نوت: بازی های سیاسی در امروز دنیا، از زمان جنگ سرد تفاوت دارد.)
2 ـ از شروع جنگ تا امروز که صدها تانک، توپ، راکت و نامی ترین هواپیماهای ساخت روسیه با سلاح های خودذکا ترکیه از بین رفت در حقیقت آبرو یک عصر روسیه در زمین خورد و بخش بزرگ منطقه که در دست آذربایجان افتید، غرب با انواع مانور تلاش کرد تا روسیه را در مقابل ترکیه در این جنگ استعمال کند تا ترکیه و آذربایجان در آغوش غرب افتند.
(نوت: چهار دستگاه راکت های اس 300 ساخت روسیه با تعداد زیاد راکت های بالستیک از بین رفت. این راکتها پیشرفته ترین راکت های ضد هوایی روسیه بودند)
«غرب برنامه از بین بردن مناسبات ترکیه و روسیه را داشت لیکن ترکیه و آذربایجان و روسیه از این برنامه خبر بودند.»
ارمنها ادعا دارند «اگر برنده این جنگ آذربایجان شود ترکیه حاکم قفقاز جنوبی می شود» آیا این ادعا صحت دارد؟
بلی صحت دارد چونکه شکست ارمنستان در این جنگ، ارمنستان را در آینده به دوستی ترکیه مجبور می سازد چونکه ارمنها در این جنگ نه دوستی غرب را دیدند و نه حمایت مسکو را!
آذربایجان و گرجستان که با ترکیه نزدیکی دارند نتنها قفقاز جنوبی در تاثیر سیاست ترکیه می افتد، مناسبات خوب را که اوکراین با ترکیه دارد این مناسبات بیشتر قوی می شود.
حال سوال است غرب که این مصیبت روسیه را در نظر گرفته جنگ قره باغ را سازمان داد چرا روسیه عقب نیشینی کرد؟
روسیه از زمان فروپاشی اتحادجماهیرشوروی در مقابل حمله های حساب شده غرب قرار دارد. این حمله ها امکانات مانور روسیه را در مناطق یکه روسیه در گذشته تاثیرگذار بود ضعیف شاخته است.
تا امروز حمله های غرب:
1 ـ غرب کشورهای شرق اروپا را از محور روسیه بیرون کرد و عضو اتحادیه اروپا و عضو ناتو ساخت.
2 ـ غرب کشورهای حوزه دریای بالتیک که از جمع پانزده جمهوریت اتحادجماهرشوروی بودند عضو اتحادیه اروپا و عضو ناتو ساخت.
3 ـ اوکراین که دست راست روسیه بود با مانورهای سیاسی دشمن روسیه ساخت.
4 ـ غرب بین گرجستان و روسیه جنگ را انداخت و گرجستان را دشمن روسیه ساخته در آغوش ترکیه انداخت.
5 ـ خلق بلاروس که نزدیکترین ایتنیک با روسها اند در این روزها برای خلق این کشور هوای غربی شدن را تزریق کرد.
6 ـ آلکسی ناوالنی، رهبر مخالفان روسیه را در حالتی آورد، در آلمان پناه داده در برهم زدن سیستم یکه در اطراف پوتین شکل دارد در حال استعمال است. اگر اعتراض‌های مردمی در بلاروس الکساندر لوکاشنکو رئیس‌جمهور بلاروس را از قدرت دور کند امکان وجود دارد این موج در روسیه در علیۀ پوتین برسد. در آسیامیانه قرقیزستان در بین آشوب داخلی قرار دارد. این آشوب ترکیه و روسیه را ناراحت ساخته است. غرب همه این موفقیت را با بازی های ظریف سیاسی بدون جنگ و مصرف سرمایه بدست آورد. (در اصل سیاست این میتود است.)
حال سوال است مسکو با این شرایط سخت چه باید می کرد؟
این سوال را روسها از خود می پرسند جوابیگه دارند غیر از تورکها خلق یکه حداقل هوای غربی شدن را نداشته باشد برای دوستی روسها باقی نماند بناً روسیه در جنگ قره باغ تلاش کرد تا دوستی آذربایجان را از دست ندهد.
تورکها در روسیه دومین اتنیک بزرگ بعد از روسها اند. تورکها در آسیامیانه حاکم جغرافیه اند.
تورکها در قفقازها اتنیک اول منطقه اند.
خلاصه روسها برای زنده ماندن در سیاست جهانی به دوستی تورکها محتاج اند. تورکها ویژه گی که دارند هیچگاه به هوای غربی نمی روند. مناسبات خوب آذبایجان و ترکیه یک بخش کوچک تورکها را در اطراف منفعت اتنیکی آورده بود با جنگ قره باغ این حس به تورکهای ایران تاثیر انداخت.
اگر مسکو در بازی غرب فریب خورده، در مسئله قره باغ در مقابل ترکیه ایستاد می شد «تورکهایکه هنوز در فایده های منفعت اتنیکی بیدار نشدند بیدار می شدند» همین حالا برای یک تاتار، برای یک اوزبیک، برای یک قزاق به همین گونه در هر تورک یکه بالای روسیه تاثیرآور است جنگ قره باغ یک جنگ بین ارمنستان و آذبایجان است. اگر روسیه از ارمنها حمایت کند شعور اتنیکی را برای این تورکها دیگران بیدار می سازند؛ روسیه بادرنظرداشت این حقیقت رفتار دارد.
اگر روسیه از ارمنستان حمایت می کرد آذربایجان در آغوش غرب می افتید و در آینده یک انارشی بدون کنترل در دنیای تورک پیدا می شد. این انارشی هم به ضرر ترکیه و دنیای تورک می شد و هم روسیه را به مشکلات بزرگ داخلی گرفتار می ساخت. ترکیه که بیدار شدن خلق های تورک را با زمانها آرزو دارد چونکه هنوز مشکلات داخلی قرقیزستان را حل ساخته نتوانست اگر با این تکان سایر تورک های آسیامانه و تورکهای روسیه به انارشی می رفتند این انارشی قیام های مردمی را در علیۀ حکومتها سبب می شد؛ در او شرایط غرب گروه های تندرو را از پشت پرده در میدان می انداخت.
غرب که با این برنامه جنگ قره باغ را سازمان داد، پوتین و اردوغان با عقل دور اندیشی این بازی را درک نموده رفتار کردند.
اوکتای اصلان راه سوم
ادامه در قسمت چهارم. در قسمت چهارم از این جنگ ایران چرا در تشویش است؟ نوشته را از سر ایران ادامه میدهم.
Görüntünün olası içeriği: 2 kişi, Haji Mohammad Ikram Rahimi dahil, yazı

قسمت اول مقاله!
مصاحبه یکه مارشال دوستم با تلویزیون یک انجام داد، صحبت او از نقطه نظر سیاست چه وزن را داشت؟
تاریخ لیدران از عملکردشان و از منطق گپ زدن شان برای آینده شان مسیر میدهد؛ آیا مارشال دوستم توانمندی انعکاس سالم از تاریخ خود و از منطق گپ زدن خود دارد تا لیدران کشورهای را که با افغانستان سرکار دارند زیر تاثیر بگیرد؟
چرا بار دیگر او را لیدر کلیدی ساخته پیشروی او را در سیاست باز کردند؟
ناتو چه ضرورت به او پیدا کرد؟
شورای مرکزی حزب جنبش مارشال دوستم، مارشال دوستم را تا چه حدود می شناسد؟
در سلسله های مقاله به این سوالها گپ های تازه دارم به خدمت تان تقدیم می کنم!
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
سیاست یک صنعت است نصیب هرکس نمی شود.
بامنشی شدن، بارهبر حزب شدن، بارئیس یا وزیر شدن و باسرصداهای پسند روز اگر سیاستمدار ساخته می شد هرکس سیاستمدار می شد.
عملکرد لیدران در پراتیک و منطق گپ های شان تاثیر دارد تا وزن شان در سیاست در نظر گرفته شود.
مارشال دوستم یک تاریخ افسانه را در نزد چشم دنیا دارد. کشورهایکه در افغانستان منفعت دارند و یا بودن بعضی کشورها در ضرر بعضی کشورهاست، استخبارات همی آنها لیدران سرنوشت ساز افغانستان را همیشه از نزدیک تعقیب کردند و معلومات دقیق را از عملکرد آنها و از وزن صحبت آنها به حکومت های شان گزارش دادند تا حکومت های شان با درنظرداشت او گزارشها در افغانستان سیاست بازی کنند.
مارشال دوستم بلکه در سر لیست قرار دارد چونکه «نقش مارشال از زمان ببرک کارمل شروع شد و تا امروز در چهار دهه در مرکز تحولات افغانستان قرار گرفت!»
مارشال به گفته خودش از یک دهقان بچه و کارگر بچه با سرباز شدن داستان خود را نوشت و او در تاریخ جنگ های داخلی افغانستان قهرمانی شد برای روزهای سخت حاکمان افغانستان و کشورهای مداخله گر در آمور افغانستان نقش یک سایه بان را بازی کرد.
از ببرک کارمل شروع، دکترنجیب، مجاهدین، استخبارات پاکستان و امروز ناتو برای او سایه بان محتاج شد تا برای نجات از توفان های سیاست از سایه او استفاده کند.
او هیچ وقت پرچمی یا خلقی یا مجاهد نشد. او باحریت عقل خود مستقل سیاست را پیشبرد و مظفر در مسیر انتخاب اش شد.
لیکن گاه پرچمی ها در نام او لباس پرچمی پوشاندند گاه خلقی ها او را مارکسیست خلقی تبلیغ کردند امّا او در حقیقت از کسی نبود و نشد!
سرسختترین مخالف های سیاسی او چون عطامحمدنور، دکترعبدالله، داکترمحمداشرف غنی، افغان ملیتی ها، گلب الدین حکمتیار، احمدشاه مسعود، مجددی، ربانی به همین مثال دهها مخالف سیاسی او در دروازه او سر زدند تا از دامن او بوسیده از نقش او در سیاست افغانستان استفاده کنند.
در طول چهاردهه او هیچگاه در دروازه کسی سر نزد و کدام مقام را از کسی طلب نکرد او با زور استعداد خود هر مقام را خودش گرفت!
مارشال در نزد کشورها لیدر قوی جنگی و سیاستمدار برجسته نمایان است؛ چونکه در هر بازی سیاسی، او در ختم بازی برنده میدان بازی سیاست شد!
او همیشه کم گپ زد لیکن سنجیده گپ زد!
این ویژه گی مارشال سبب شد مخالف های او پرگویی نموده خطا کردند؛ چونکه در منطق سیاست اگر کسی سرنوشت ساز در سیاست باشد بزرگترین دشمن او زبان اوست!
مصاحبه او در تلویزیون یک وزن قوی سیاسی داشت؛ چونکه در هر سوال، جواب او از نقطه نظر سیاسی حساب شده بود و با تاکتیک سیاسی بود.
او بمانند هر زمان آنچه توانمندی در گپ زدن داشت، با زبان ساده خود، منطق قوی گپ را در نظر داشت.
در مدت چهار دهه که او از یک دهقان بچه و کارگر بچه به مارشالی رسید، چند بار امکان پیدا شد با او همصحبت شدم آخرین بار در آنقره او امکان میسر شد.
هر بار هر صحبت او من را در تفکر برد؛ چونکه او یک جوهر در اثنا صحبت دارد؛ با تحصیل یا با کتاب خواندن و یا با نویسنده گی امکان ندارد.
در این مصاحبه نیز او جوهر وجود داشت!
در مصاحبۀ او تاکتیک های ذیرکانه با گپ های حساب شده وجود داشت؛ در سلسله های مقاله از عقب پرده او مصاحبه، گپ های تازه به دوستان دارم!
استخبارات کشورها که صحبت او را تعقیب دارند، آنها در درد او نیستند که او چه حدود به او زبان با گرامر و با روان زبانی صحبت کرده میتواند؛ آنها وزن منطق صحبت را با حرکت های بدن او در نظر می گیرند و با عملکرد پراتیک او مقایسه نموده به او ارزش قایل می شوند.
در سیاست هر گپ در زمان او گپ اهمیت دارد!
مارشال یک بار دیگر در اخیرین بازی سیاسی که با سازماندهی گروه کارها با قربان شدن اینجینراحمد ایشچی سردچار شد مظفر از او بازی برآمد.
ادامه در قسمت دوم
از قسمت دوم از شروع مصاحبه عقب پرده گپ های مارشال را در نظر گرفته نوشته را ادامه میدهم. مارشال برای چند حادثه مهم تاریخ افغانستان آنچه لازم بود معلومات داد؛ گپ های تازه دارم تا ذهنیت در شمال با سوالات جدید روبرو شود.
اوکتای اصلان راه سوم
Görüntünün olası içeriği: 1 kişi, şapka ve yazı



قسمت دوم مقاله!
خبرنگار تلویزیون یک از مارشال دوستم پرسید: حالی شما سومین مارشال افغانستان هستید با این مارشالی چه می کنید؟
مارشال گفت: من کارهای زیاد را کردم و کارهای زیاد را میتوانم بکنم. جواب سوال، این جمله بود لیکن مارشال در ادامه پیامی که به مختلف استقامت داد با حساب شده سیاسی بود!
پیام او هم به دنیا بود و هم در جامعه افغانستان و هم در جامعه خود اوزبیک ما و هم به حزب جنبش و طرفداری های او!
او در ادامه سخنانش خود را از یک ملیت فراموش شده یاد کرد و از توهین و حقارتها که به ملیت اش می شد یاد کرد.
او که خود را از ملیت مظلوم فراموش شده یاد کرد او گفت: اجداد ما تاریخ بزرگ داشت و امپراتوری ها داشت لیکن در افغانستان فراموش شده بودیم.
هدف مارشال که انعکاس دادن یک دوره تاریک افغانستان بود، در پیام سیاسی او انعکاس عدالت وجود داشت! چونکه او گفت: من زنجیر استعمار و استثمار را شکسته بسیار حکومتها را دیده آمدم؛ از این بعد در افغانستان حکومتی باید بیاید با عدالت باشد. نه کسی بالای کسی ظلم کند و نه کسی خود را از کسی بالا فکر کند.
مارشال گفت: سازمانی از استخبارات و یا دولتی باقی نماند بالای ما تعرض نکرده باشد. ما بسیار تلفات داده به این روز رسیدیم؛ همه تلاش ما خاطر تحقق عدالت بود و حقوق مساوی ملیت های باهم برادر بود.
مارشال گفت: من دایم به پرسنل و سیاسیون خود می گویم «بچه ها او دوره های سابق گذشت، نه به کسی بی عدالتی کنید و نه بی عدالتی کسی را قبول کنید! به همین خاطر این مارشالی من به همه مردم افغانستان کلان افتخار است!» در ادامه گفت «از یک سرباز فلک مشر میشه، بریدمند میشه بالاخره به مارشالی می رسد» در 42 سال جنگ داخلی، این عسکر، اول دو نفر میشه باز سه نفر به همین قسم بزرگ میشه یک اردوی یک صد پنجاه هزار نفری را سوق اداره می کند. در زیر دست این سرباز، ارکان حرب های وزارت دفاع، پیلوت های قهرمان، توپچی های قهرمان و 1500 تانک و راکت های دور برد سوق اداره میشه! این ملت افغانستان بسیار با استعداد ملت است! در این مجادله باور کردم عدالت جای خود را می گیرد. واقعیت جای خود را می گیرد. دوصد میلیون بلکه زیادتر انسان با زبان من صحبت دارند؛ از اویغورهای چین تا نظامیان ترکیه تا ازبکستان همه از مارشالی من خوش هستند. وقتی که رئیس جمهورها از مارشالی من خوش باشند فکر کنید ملت چه قدر خوش است؟! به این خاطر برداشت من خاطر خود من نیست برای همه نژاد من مارشالی من بسیار افتخار بزرگ است!
سوال دوم خبرنگار: «میگن که رئیس جمهور غنی چندان موافقت نداشت!» به این سوال، مارشال گفت: موافقت داشت. من خودم گپ زده بودم. او گفت (رئیس جمهور) من به این گپ، گپ ندارم. خو در پهلوی داکترصاحب غنی کس های هستند، نه از پیشانی، عرق ریختند به خاطر خدمت به افغانستان، نه از فامیل شان کدام از آنها نیست که در سنگر باشد؛ در سنگر را بگذارید در افغانستان مریض شده فوت نکرده!
همین قسم آدمها در اطرافش حلقه زده احتمال دارد بعدها فکرش تغیر کرده باشد لیکن از اول کدام مخالفت نداشت.
تبصره!
آیا رهبری حزب جنبش مارشال دوستم و دوستمی های مارکسیست او و دوستمی هایکه در زیر تاثیر فرهنگ سیاسی خلق پرچم قرار دارند، یک بار این مصاحبه را شنیده چه گفتن مارشال را خاطر اعتبار مارشال ادراک کردند؟
من هیچگاه از اینها ادراک را ندیدم و هیچگاه انعکاس دادن فکرهای مارشال را ندیدم. مارشال اگر سپید گفت اینها رنگ سیاه را از نام مارشال انعکاس دادند. اگر مارشال سیاه گفت اینها سپید ادراک کردند.
مارشال در جواب سوال اول خبرنگار از توهین شدن ملیت اش در زمان گذشته یاد کرد. هدف او، دوره محمدظاهر و محمدداوود بود. در او دوره یک فرهنگ خراب در جامعه وجود داشت اوزبیکها و دیگر ملیت های که تاجیک نبودند با بی ادبی توهین می شدند.
اگر تاریخ او زمان را با بی طرفی در نظر بگیریم او فرهنگ یک سیاست رسمی دولت او زمان نبود! دلیل های زیاد وجود دارد او فرهنگ مستقر در جامعه شده بود.
از جمله دلیلها یک او بر می خورد به قشر روشنفکر خود ما اوزبیکها!
اکثر آنها تاریخ شان را مطالعه نکرده، اسیر در کلتور تاجیکها بودند. بین آنها در بین خانواده با اعضا فامیل فارسی گپ زدن، باتمدن بودن آنها را برای آنها نشان میداد.
اوزبیک کله خام، اوغان غول به همین گونه هر قوم مردم افغانستان که پارسی زبان نبودند توهین می شدند. اگر این توهینها یک اخلاق خراب جامعه نبود اگر سیاست رسمی پشتونها بود چرا برای پشتونها «اوغان غول» را صفت دادند؟
من از پشتون حمایت ندارم.
من از رژیم های سابق حمایت ندارم.
من به صفت یک اوزبیک باشرف از حقیقت حمایت دارم. به گفته مارشال دوستم بعد از این کسی نه کسی را توهین کند و نه کسی به کسی ظلم کند. من او شرایط را در وطن آرزو دارم!
او شرایط زمانی میسر می شود «دور از احساسات، آن چه در تاریخ حقیقت دارد، اگر از او حقیقت درس کشیده شود میسر می شود!»
مارشال که از او دوره یاد کرد، هدف مارشال درس کشیدن از او دوره بود. او که می گفت «ملیت فراموش شده را در روی صحنه کشیدم» او مسیر مجادله را راهنمایی کرد. در منطق او مسیر، اخلاقی را که او نشان داد «باید از این بعد نه به کسی بی عدالتی کنیم و نه بی عدالتی کسی را قبول کنیم. نه به کسی ظلم و توهین کنیم و نه ظلم و توهین کسی را قبول کنیم بود!»
او که با این سخنان حساب شده سیاسی یک مسیر انسانی را در هر صحبت اش می گوید، کدام زمان اعضا رهبری حزب جنبش او و طرفدارهای سیاسی او به راهنمایی او احترام نموده، سخنان او را درک کرده، مطابق به هدایت های او رفتار کردند؟
من بگویم هیچ زمان!
در هر زمان در زبان بعضی جنبشی و طرفدار خلق پرچم او حقارت و توهین به ملیت پشتون بود. حقارت و توهین به دولت بود. به همان دولتیکه مارشال همیشه شریک او دولت بود.
در حقیقت او توهینها برای مارشال بود؛ کدام منطق دیگر نبود!
دولت که حیثیت خلق همان کشور را تمثیل دارد. آبرو و عزت او خلق را تمثیل دارد. اگر در دیروز او دولت رژیم شاهی یا رژیم جمهوریت محمد داوود و یا رژیم مارکسیستی خلق پرچم یا رژیم مجاهدها بود برای فردا یک رژیم دیگر جایگزین می شود لیکن خلق و دولت همیشه باقی می ماند.
همان آبروی ملت همیشه توهین شد. همیشه حقارت شد. در امروز جامعه اوزبیک ما بدون حساب کتاب سیاسی جوانان را به تیمور ثانی تشویق کردن یک معرفت است. بدون تفکر فایده ضرر به شعارهای احساساتی توهیندار سوق دادن اوزبیک پرستی ست. مریضی های داخل جامعه را ندیده، دیگران را ملامت کردن شخصیت انسانی ست. آیا در این اخلاق خراب مارشال ملامت است؟
مارشال که از اخلاق خراب گذشته یاد نموده راهنمایی می کند، اگر امروز شاعرما، استاد ما، روشنفکر ما در هر گپ خود توهین و تهمت را بمانند یک معرفت در زبان بیاورد، مارشال پرستی اینها چه منطق دارد؟
ایا اینها در فردای این وطن در دست رقیب های ما بی شمار سند نمی دهند؟
آیا مسئولیت تاریخی این همه رسوایی در دوش مارشال است؟
اگر در دوش مارشال باشد حداقل یک سند از زبان او و از عملکرد او در میدان باید باشد امّا نیست!
اگر با این گپهایم کسی من را به مارشال پرستی محکوم می کند حداقل یک سند از مارشال به بی منطقی های جامعه اوزبیک پیشکش کنند تا من رخ نوشته هایم را تغیر بدهم با عذرخواهی ها!
مارشال بسیار زیرکانه و با ذکا سیاسی اش در ادامه این مصاحبه به این رسوایی جواب گفت! در ادامه سلسله های مقاله از جواب او یادآور می شوم.
اگر که حزب جنبش از نام مارشال هم باشد؛ اگر که طرفدارهای خلق پرچم او از نام مارشال صحبت هم کنند؛ اگر که در جامعه تعداد زیاد از نام مارشال گپ هم بزنند یک حقیقت تاریخی وجود دارد «جامعه ما اوزبیکها را فکرهای مارشال رسوا نساخت، فکرهای مارکسیستها رسوا ساخت!» از دهن بعضی جنبشی ها گرفته تا دهن شاعران اوزبیک پرست، تا دهن روشنفکران اوزبیک پرست که در هر گفتار شان بمانند دوره تاریک گذشته توهین به پشتونها، توهین به رئیس جمهور، توهین به دولت خلاصه توهین به هر طرف وجود دارد، اخلاق سیاسی خلق پرچم را انعکاس دارد!
چونکه اینها در جامعه ما اوزبیکها جزء دشنام دادن، جزء به شدت تحریک کردن، جزء فاصله دادن خلق از دولت نه در زمان اقتدار خودشان کدام گپ خوب را زدند و نه بعد از سقوط اقتدارشان و نه امروز!
اگر اینها حداقل یک راهنمایی به بهترشدن اقتصاد خلق اوزبیک، اگر یک راهنمایی به بهترشدن فرهنگ و اخلاق اوزبیک برای جامعه اوزبیک ما کرده باشند از الف تا ی میدان از اینهاست یک سند بکشند.
من که اینها را ملامت می کشم «ذهنیت جامعه ما اوزبیکها برعکس ذهنیت دیگر جامعه ها در ذهنیت مارکسیستهای ما اسیر است. چونکه اینها در نزد خلق ما روشنفکران جامعه ما را شکل میدهند!»
من که رهبری حزب جنبش مارشال را با بعضی جنبشی ها انتقاد می کنم، من جوانان را و خلق اوزبیک ام را از آنها جدا می دانم! چونکه جوانان ما و خلق اوزبیک ما اگر خودشان را جنبشی بگیرند آنها با دل پاک و با صمیمیت شان طرفدار مارشال شان هستند؛ آنها دو روی نیستند. لیکن از شروع این جنبش یک تعداد که این جنبش را سوق اداره کردند در ظاهر با مارشال بودند امّا مفکره شان اسیر به فکرهای خلق پرچم بود؛ رسوایی شد!
مارشال از استخبارات و از دولتها گپ زد که برای ضعیف ساختن نقش او فعال بودند. او که بدون هراس در مقابل او توطئه ها مجادله را بیان کرد، برعکس اخلاق او، در جامعه اوزبیک ما و در بین بعضی جنبشی های او اخلاق تعمت کردن و دشنام دادن رواج است!
من می پرسم ذهنیت جامعه ما اوزبیکها با منطق اخلاق و گفتار مارشال یکی ست؟
مارشال برای درس دادن در جامعه در مصاحبه خود بهترین جواب را در این ارتباط داد در ادامه نوشته هایم تکرار تکرار یادآور می شوم.
از بسکه اخلاق توهین، تهمت، با بی منطقی گپ های شعاری جامعه ما اوزبیکها را اسیر گرفته، نه اخلاق و گفتار مارشال را کسی اهمیت میدهد و نه کسی، راه بیرون رفت از مشکلات خلق را درنظر می گیرد.
محمداشرف غنی هزاران بار از طرف اوزبیک های ما توهین شد لیکن او آدم هیچگاه مناسبات خود را با مارشال دوستم قطع نکرد. هیچگاه برای مارشال بی احترامی نکرد. هیچگاه پیشروی مارشال را در سیاست بسته نکرد. او عملی را انجام داد مسئولیت دولتی در دوش او گذاشته بود. مارشال او مسئولیت را همیشه درک کرد و از او گله مند نشد. چونکه شرط های سیاسی افغانستان رئیس جمهور را به مارشال محتاج ساخته است مارشال را به رئیس جمهور! حتی به همین رتبه مارشالی او کدام مخالفت نداشت چونکه او با مارشال چه بودن سیاست را میداند!
یا اینقدر اوزبیکهای ما که هر کدام شان از دعوای استادی گرفته تا شاعری، از دعوای سیاستمداری گرفته تا روشنفکری، برعکس اخلاق مارشال از اسم مارشال پرستی گپ های عجیب غریب می زنند مارشال و رئیس جمهور را درک کرده میتوانند؟ چه بودن منطق سیاست را دانسته میتوانند؟
چگونه میتوانیم با این بی منطقی جامعه اوزبیک را به یک جامعه با تمدن سوق دهیم؟
ادامه در قسمت سوم
اوکتای اصلان راه سوم
Görüntünün olası içeriği: ‎‎‎جنبش دره صوف‎‎, ‎şapka, ‎şunu diyen bir yazı '‎قسمت دوم مقاله تحليل گب هاى مار شال ز مصاحبه او با تلويزيون مارشال گفت: من دايم پرسنل و به سياسيون خود مى گویم بچھ او ها دوره هاى سابق گذشت، نه به کسی بی عدالتي كنيد نه بی عدالتي کسی را قبول كنيد! به همين خاطر اين من مارشالي به همه مردم افغانستان كلان افتخار است‎'‎‎‎



قسمت سوم!
در این قسمت، از سر یک جواب مارشال دوستم مقاله را ادامه میدهم؛ برای جامعه ما اهمیت زیاد دارد.
خبرنگار از ماشال دوستم سوال کرد: این مارشالی شما تشریفاتی ست یا در جنگها اشتراک می کنید؟
مارشال از تجربه چهل دو ساله یاد نموده گفت که مارشالی من تشریفاتی شده نمیتواند. حداقل دیگر کار نکنم قول اردوها را مشورت میدهم. مارشال از مشوره هایکه به وزرات دفاع و داخله و امنیت داده بود یادآور شده گفت: مشوره های را که مه به رئیس جمهور می دهم. خریطه را که پیشرویش می مانم. برنامه را که در خریطه گنجایش میدهم هیچ وقت رد نکرده. به یادم است وزیر دفاع، وزیر داخله و رئیس امنیت ملی را خواسته گفت چرا شما از این پلانها من را خبر نکردید؟
دوستان عزیز این گفته های مارشال را کسی که از باریکی سیاست خبر نباشد سطحی میداند لیکن درک مارشال از سیاست یک صنف بالا را نشان میدهد.
چرا بالا را نشان میدهد؟
جواب چرا بالا را نشان میدهد برای جوانان یکه علاقمند سیاست بازی هستند بهترین الهام است!
در زمان دکترنجیب الله رقیب های سیاسی مارشال تنها مجاهدین و استخبارات های کشورهای دشمن نبود، در داخل خود رژیم دکتر نجیب از وزیر دفاع شروع تقریباً اکثریت قوماندان های بلند رتبه نظامی خلقی و بخش از قوماندان های پرچمی رقیب او بودند. بخصوص او قوماندان هایکه از جنوبی بودند. مارشال هر زمان در بازی سیاسی خود حمله سوم یا چهارم را در نظر گرفته بازی اش را ترتیب داد. به همین گونه که در دوره کرزی و اشرف غنی برنامه های جنگ را و خریطه ها را که از تجربه اش کار گرفته تنظیم کرد و به سه ارگان امنیتی داد، در زمان دکترنجیب الله همیشه این کار را می کرد. مارشال گزاریش که به آنها میداد مستقیم از داخل او جامعه جنگ و شرطهای منطقه بود. این یک بازی حساب شده سیاسی او بود. مارکسیستها یعنی خلقی ها و پرچمی ها در سیاست ضعیف بودند. وقتی گزارش مارشال به وزیر دفاع می رفت وزیر دفاع از بازی بی خبر به گزارش مارشال اهمیت نمی داد. زمانیکه رئیس جمهور از وزیر دفاع در ارتباط مارشال و در ارتباط منطقه ها گزارش طلب می کرد، وزیر دفاع که گزارش ترتیب می داد از اینکه هدف ضربه زدن به مارشال را داشت او گزارش قهر رئیس جمهور را بالای مارشال سبب می شد چونکه یا در او گزارش نقش مارشال دیده نمی شد یا که مارشال نام بد شده گزارش می شد. مارشال که از او گزارش خبر می شد او وقت بازی سیاسی او کار خود را می کرد «مارشال گزارش خود را در سر وزیر دفاع پیدا می کرد» وقتی گزارش مارشال را رئیس جمهور با گزارش وزارت دفاع مقایسه می کرد، وزیر دفاع با او بزرگی اش یک هیچ می شد و رئیس جمهور نزد مارشال خجالت زده می شد.
دوستان عزیز سیاست یک علم ظریف است. سرصدا بی وقت یا بدون سنجیش گپ زدن هم سیاستمدار را و هم جامعه را رسوا می سازد. باید در سیاست بازیها حساب شده باشد. در سیاست حمله سوم یا چهارم را پیش از پیش دانستن موفقیت می آورد. مارشال در هر بازی سیاسی خود حمله سوم و چهارم را در نظر گرفته پیشرفت. این ذکای مارشال او را در بین گرگهای آدم خور به مارشالی رساند.
مارشال در سوال خبرنگار که جواب می گفت، او از گزارشها که بحث می کرد گفت: «طرح من همین بود اگر طالبان یا پاکستان به صلح دست دراز کنند ما به آغوش می گیریم یا اینها با پیشانه ترش برخورد کنند ما با خنده برخورد می کنیم یا اینها کمی دست ما را سست بگیرند ما با فشار دست شان را می گیریم.»
مارشال این گپ را که زد، در عقب این گپ مهمترین گپ خود را در باره مذاکرات زد. او گفت: «لیکن از یک طرف یک پلان منظم باید باشد تا ما ساحه خود را از دست طالبان آزاد کرده بریم و طالبان را وادار کرده بریم به میز مذاکره بیایند. ما باید دست بالا در مذاکره داشته باشیم. به همین گپ ما کمی عقیب ماندیم این گپ را طالبان زیادتر انجام دادند. آنها کوشش می کنند تا ساحه شان را در اولوسوالی ها توسعه دهند تا در میز مذارکره دست بالا داشته باشند!»
در سیاست بامنطق گپ زدن و با او منطق تمایل جانب مقابل را به خود آوردن موفقیت را در دیپلماسی می آورد.
مارشال گپ بالا را هم در نزد رهبری افغانستان و هم در ملاقات های که با نماینده های کشورهای درگیر دارد می زند. گپ بالا اصل مشکل دولت افغانستان و اصل مشکل مردم افغانستان را در مقابل طالبان نشان میدهد. همین اکنون که مذاکرات با سویه جهانی در قطر ادامه دارد، ناتو نقش مارشال را در سیستم دولتداری بعد از مذاکرات در نظر گرفته، پیشروی او را در سیاست باز کرد. چونکه در نزد کشورهای ناتو مارشال در بین لیدران افغانستان چه در داخل حکومت فعلی، چه در بین مخالف های حکومت در داخل افغانستان و چه در بین لیدران طالبان یگانه لیدری است در نزد آنها «سکولاری» را در سیاست افغانستان تمثیل دارد!
ناتو این سمبول را میخواهد برای فشار آوردن در مذاکره استفاده کند. مارشال از اینکه سیاست را میداند، او در هر شرط سیاسی افغانستان ارزش خود را در نظر گرفته سیاست بازی می کند و ارزش و اقتدار خود را با او بازی ها حفاظت می کند.
این بازی سیاسی را طالبان از نزدیک تعقیب دارند. جنگ های شدید تکتیکی بخصوص در جغرافیه اوزبیک نشین سازمان داده می شود. در این جنگها اوزبیک در مقابل اوزبیک استعمال می شود.
در سیاست افغانستان دو جبهه وجود دارد؛ جبهۀ دولت و جبهۀ دشمنان! اگر از جبهۀ دولت جوانان دور ساخته شوند آنها کدام راه دیگر ندارند در جبهۀ دشمنان جذب می شوند. این باریکی سیاست افغانستان را نه روشنفکران ما اوزبیکها درک کردند و نه او عده کسانیکه خودشان را شاعر می گویند آنها درک کردند. نتیجه ویرانی جامعه اوزبیک ما از اثر نادانی اینهاست، نه از موفقیت طالبان و نه از خیانت ارگ!
ذهنیت جوانان ما را که در مقابل دولت دشمن ساختند، از این نعمت طالبان برای ضعیف ساختن اوزبیکها در مذاکرات و برای ضعیف ساختن اوزبیکها در سهم دولت استفاده می کنند.
از اینکه ذهن جوانان در مقابل دشمنی با دولت آماده است «یک میلیون دلار طالبان کفایت می کند هزاران جوان ما را برای ویرانی منطقه خود ما خریداری کند!» این خیانت ملی را همان اوزبیک پرست های دو آتشه انجام دادند. این خیانت ملی را از نام شاعران یک تعداد ساده ها انجام دادند. تحریک کردن جوانان در هر شرط در مقابل دولت بزرگترین خیانت برای او خلق است. چونکه دور شدن از دولت به معنی سپردن دولت به دست دشمن است. این حقیقت که تا این اندازه بمانند خورشید نمایان است، اگر از مصیبت درس نگرفته بازهم این کار را کنند، لکه سیاه را تاریخ در رخ این حمقها می زند.
فراموش نکنیم مارشال تا امروز تنها ارزش و مقام خود را حفاظت کرد چونکه مسئولیت جامعه از نطقه نظر سیاست در دوش روشنفکران است!
اوکتای اصلان راه سوم
Görüntünün olası içeriği: ‎1 kişi, ‎şunu diyen bir yazı '‎درس سیاس از ذكای مارشال قسمت سوم مقاله شال مارشال از اينكه سياست را ميداند، او در هر شرط سیاسی افغانستان ارزش خود را در نظر كَرفته فته سیاست باز ي می كند و ارزش قتداررا و بازى ها حفاظت كند‎'‎‎





قسمت چهارم!

خبرنگار تلویزیون یک، برای مارشال دوستم گفت: «مخالفین تان میگن که مارشالی شما نتیجه این است که شما آرای مردم اوزبیک را نادیده گرفتین، یا در سرش معامله کردین، شما مارشال شدین باتورصاحب عضو هئیت مذاکره کنندۀ طالب!»

بخش چهارم مقاله را در این باره ادامه میدهم.

(نوت: من در مسئله سیاسی بی طرف هستم.)

مارشال در این ارتباط از کسانی یادکرد با او از سن جوانی خصومت داشتند. از دیدگاه مارشال آنها اند که توطئه چینی می کنند. از دیدگاه مارشال کدام کار هم از دست آنها نمی آید. مارشال از خدمات خود یادکرد. از دیدگاۀ مارشال او خدمات تاریخ زیرخاک شده اوزبیکها را در روی صحنه کشیده است. از دیدگاه مارشال او خدمات، او را بالای خلق اوزبیک حقدار ساخته است.

بارها در جواب مارشال تفکر کردم از خود پرسیدم: در انتخابات پارلمان و در انتخابات ریاست جمهوری بیشتر از هشتادپنج در صد اوزبیکها در صندوق های رای نرفتند آیا اینها ناراض از کارهای مارشال نیستند؟

آیا مارشال با تجربه بزرگ سیاست توده های سرنوشت ساز را دیده نمیتواند؟

آیا توده های بزرگ ناراض، ملا عبدالسلام حنفی را از اوزبیکهای ولایت جوزجان فرد شماره سوم طالبان در تصمیم گیری های طالبان نساخت؟

سیاست که از سر خلق، در میدان سیاست بازی می شود!

مارشال که قهرمان ما اوزبیکها در جنگ های داخلی ست، آیا بعد از فوت او در تاریخ او مخالفین او این نقطه ضعف را استفاده نموده برای بدنامی او در تاریخ سند نمی دهند؟

چه می شد در عوض باتورخان یک اوزبیک را از سمت تخار یا فاریاب روان می کرد؟

چه می شد در انتخاب وزیران سهم ملیت اوزبیک و در انتخاب والی های سهم ملیت اوزبیک مصلحت خلق اوزبیک را اولویت می داد؟

آیا ناراضها فقط چند تن رقیب های دوره جوانی اوست؟ اگر به او شکل باشد چرا اکثریت خلق در صندوقها نرفتند؟ چرا از او حمایت نکردند؟

چرا اکثریت خلق اوزبیک یا طالب و یا تمایل به سوی طالب پیدا کردند؟

آیا مارشال به این سوالها تفکر کرده است؟

اصل سوال این است: کدام شرط سیاسی و کدام گروه سبب شدند مارشال باریکی های سیاسی را نادیده گرفت؟

از دو استقامت باید بررسی کرد:

1 ـ مارشال فرد نظامی ست مسئولیت او در نزد تاریخ در بخش نظامی ست. او در مدت چهل دو سال جنگ داخلی از هر نگاه خاطر حفظ مقام خود در سیاست پخته شد. او شرط های امروز افغانستان را تحلیل کرده میتواند. او آینده افغانستان را تخمین زده میتواند. این تجربه است او در هر شرط سیاسی افغانستان خود را یک بازیگر سرنوشت ساز ساخت. شرط های امروز وطن برای یک رژیم مردم سالاری امکان را از دست داده است. (مارشال این نقطه را خوب میداند) اکثریت خلق افغانستان ذهناً برای یک رژیم نیمه دیکتاتور آماده شده اند. از این بعد در سیاست افغانستان نقش خلق ضعیف می شود و لیکن از سر خلق سیاست بازی می شود.

(یک عده که در مطبوعات و در اطراف لیدران سرصدا دارند نظر به خلق نفرت داشته از دموکراسی هجده سال، ناچیز هستند!)

مارشال این حقیقت جامعه را تحلیل کرده میتواند. او بادرنظر داشت حقیقت های جامعه، در مرکز بازی سیاست، نقش شخص خود را قرار داده سیاست بازی دارد. نقش او برای آوردن یک رژیم که کشورهای ناتو راضی باشند نهایت پرقیمت است. چونکه در نزد کشورهای ناتو او یگانه لیدر سرنوشت ساز است اسلوب زندگی سیکولار را دارد. به نظر من ترکیه که یکی از ترتیب کننده مذاکرات طالبان و دولت است، اهمیت نام مارشال را بالای کشورهای ناتو قبولاند.

سوال این است جامعه را به این بدبختی مارشال رساند یا قشریکه خود را روشنفکر می گوید؟

قلم تاریخ منطق را در نظر گرفته حقیقت را نوشته می کند. تفاوت یکه مارشال با قشر روشنفکر دارد قشر روشنفکر حسیات یکه همان لحظه دارد خود را با او حسیات اسیر همان لحظه دردهای ظاهری جامعه نموده غیر منطقی گپ می زند. در حالیکه دردهای ظاهری جامعه سبب بدبختی را انعکاس ندارد؛ او دردها نتیجۀ سببهاست!

مارشال سببها را درنظر گرفته بامحاسبه سیاسی برای خود رل تعیین می کند.

یعنی روشنفکران در علیۀ منطق روشنفکری عمل دارند مارشال با تحلیل امروز جامعه، آینده را در نفع شخصی خود در نظر گرفته رفتار می کند!

در مصاحبه، مارشال مسئولیت خود را مربوط به بخش نظامی ساخت. او با این تاکتیک گپ زدن مسئولیت سایر دردهای جامعه را به مسلکداران او دردها حواله کرد. تاریخ هم با این منطق نوشته می شود.

چونکه:

بدبختی های فقر بیچاره گی را در دوش اقتصاددانها حواله می کند؛ اینها از قشر روشن اند.

بدبختی های اخلاق و فرهنگ را به دوش ادبیاتی ها حواله می کند؛ اینها هم، از قشر روشن اند. به همین گونه مسئولیت هر بخش را به قشر روشنفکر حواله می کند زیرا در هر جامعه قشر روشن برای خلق ذهنیت می دهد او ذهنیت بالای حاکمان تاثیردار می شود لیکن در افغانستان عکس این منطق در عقل جامعه وجود دارد.

مارشال را به این حال و احوال قشر روشن جامعه آورد.

چونکه:

قشر روشنفکر جامعه برای مردم سالاری ذهنیت جامعه را آماده کرده نتوانست.

در بخش فرهنگ سازی نتوانست.

در بخش فکرهای اقتصادی نتوانست.

به همین گونه در هر بخش حیات برای جامعه فکرهای روشنفکری را ذهنیت داده نتوانست.

روشنفکرها فقط شعار دادند.

اینها تهمت کردن را رواج دادند.

اینها دشمنی را رواج دادند.

اینها جوانان را بدون کدام برنامه حساب شده گاز دادند.

خلاصه یک کار نیک در جامعه ندارند آیا در عوض اینها دیگران ملامت شوند؟

مارشال را به فکرهای رادیکال اینها رساندند. چونکه کوچکترین فعالیت درست را از این مردم مارشال ندید.

لازم است روشنفکران هرچه تا امروز خاطر روشنفکری آموختند کنار بزنند. چهل دو سال بدبختی افغانستان را از چند دیدگاه دیده برای آینده نسل های پیشرو بمانند روشنفکران دیگر کشورها سر از نو زنده شوند.

2 ـ کشورهای ناتو که آنها دموکراسی طلب هستند امید شان را برای دموکرات شدن جامعه افغانستان از دست داده اند. آنها جامعه امروز افغانستان را بادرنظرداشت مشکلات در نظر گرفته در آرزوی یک رژیم دیکتاتوری تک فردی هستند. چونکه تا یک فرد آهنین در اقتدار افغانستان نیاید حداقل روشنفکران اصلاح نمی شوند. در جامعه امروز افغانستان فکرهای روشنفکری وجود ندارد چونکه فکرهای انارشی در عوض فکرهای روشنفکری اخلاق هرکس شده است. باتاسف دور از درک مصیبت این اخلاق، به این اخلاق جامعه اسیر شده است. این بدبختی جامعه، افغانستان را بار دیگر بدست یک عبدالرحمن خان و یا نادرخان تسلیم می دهد.

برای اوزبیکهایم توصیه می کنم برای شرط های جدید سیاسی، از اخلاق شعاری، از اخلاق گپ زدن بدون محاسبه سیاسی، برای دردهای جامعه دیگران را ملامت کشیدن، فرسوده گی داخل جامعه را ندیده تیمورثانی شدن یا به تیمورثانی شدن جوانان را تشویق کردن خود را کنار بکشند. این اخلاق جزء فرسوده ساختن جامعه کدام منفعت ندارد.

اوکتای اصلان راه سوم

Görüntünün olası içeriği: ‎1 kişi, ‎şunu diyen bir yazı '‎بخش چھار مقاله خبرنگار تلويز تلويزيون یک، براى مارشال دوستم گفت: <<مخالفين تان میگن كه مارشالى شما نتيجه اين است كه شما آراى مردم اوزبيك را ناديده گرفتين، يا در سرش معامله كردين، شما مارشال شدين صاحب عضو هئيت مذاكره كنندة طالب!> مارشال چہ جواب داد در ين مقاله‎'‎‎



قسمت پنجم!
بیرون شدن داکترنجیب الله را از میدان هوایی کی اجازه نداد مارشال دوستم یا ببرک کارمل؟ حقیقت این گپ چیست؟ مارشال در سوال خبرنگار تلویزیون یک چرا حقیقت را نگفت؟
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
داکترنجیب الله بمانند غازی امان الله خان در زمان اقتدار خود دهها دشنام را از ملت خود شنید. او که رئیس جمهور بود حتی رفقای پرچمی او از او حمایت نکردند زمانیکه او از قدرت دور شد قهرمان اکثریت خلق افغانستان شد چونکه ما مردم افغانستان زنده کش مرده پرست هستیم.
اگر هواپیما ملل متحد که او را با بینن سیوان نماینده ملل متحد از کابل به خارج کشور انتقال میداد از میدان هوایی کابل پرواز می کرد او امروز قویترین لیدر مردمی در سیاست افغانستان می شد. داکترنجیب الله با سربازان مارشال دوستم برگردانده شد لیکن این کار دور از هدایت مارشال دوستم صورت گرفت. خبرنگار تلویزیون یک از مارشال دوستم حقیقت این گپ را پرسید مارشال دوستم از تجربه سیاسی خود در این باره بسیار معلومات داد لیکن او هیچ چیز از حقیقت نگفت. از اینکه خبرنگار بی تجربه بود مارشال در سر او سیاست بازی کرد و برای ملت گپ های زد هیچ کس حقیقت را درک نکرد.
مارشال حقیقت این گپ را گفته نمیتواند چونکه سیاست یکه در سر مارشال بازی شد اگر حقیقت این گپ را بگوید او حقیقت با گپ های سابق او که در باره داکتر نجیب الله زد تضاد پیدا می کند. سیاست علم بسیار ظریف و پیچیده است. شرط های سیاسی برای گپ زدن لیدرها فوق العاده تاثیر دارد. زمانیکه یک لیدر از اثر شرط های سیاسی یک گپ بزند مجبور است دوام او را بیاورد. اگر مارشال حقیقت را می گفت سوالات بالای مارشال می آمد. او استادی خود را در سیاست نشان داد خبرنگار را مجبور ساخت سردرگم شده به سوال دیگر برود.
حقیقت این گپ چیست؟
دوستان عزیز هر کدام ما قلم در دست داریم و هر کدام ما از دیدگاه خود در هر باره گپ میزنیم لیکن فراموش نکنیم تاریخ، قلم خود را دارد. داکترنجیب الله او زمان تصمیم فرار از وطن را گرفت از طرف کمیته مرکزی حزب او با رهبری ببرک کارمل کودتا در سر او صورت گرفت و وزیر امنیت او یعقوبی از طرف کودتاگرها کشته شد و یک دروغ تبلیغ شد. کودتاگرها قدم به قدم داکترنجیب الله را تعقیب داشتند. او که با نماینده ملل قصد فرار را گرفت از پلان او مارشال بی خبر بود. میدان هوایی با دستور کارمل توسط محمودبریالی و سیداکرام پیگیر به سربازان مارشال دوستم تسلیم داده شده بود. داکترنجیب الله که با نماینده ملل در میدان هوایی رسید دستور مستقیم از ببرک کارمل بود برگردانده شد. حال شما این حقیقت را دروغ تصور دارید؟ بخوانید از کتاب وکیل بچه خاله ببرک کارمل که او آخرین وزیر خارجه پرچمی ها بود. بینن سیوان نماینده ملل متحد با خواهش داکترنجیب الله با ببرک کارمل تماس می گیرد. او از کارمل خواهش می کند تا اجازه بدهد هواپیما اینها پرواز کند. دیالوگ که بین نماینده ملل و ببرک کارمل صورت گرفته وکیل در کتاب نوشته است. بین سیوان به کارمل تلفن زده می گوید:«شما قدرت آنرا دارید تا به نجیب الله اجازه پرواز بدهید.» ببرک کارمل با برخورد انتقادی به سیوان می گوید:«شماهمیشه در طول فعالیتهای دیپلوماتیک تان یکجانبه خواستید تا قضایای مربوط به صلح افغانستان را حل و فصل کنید، که تا اکنون از آن نتایج مطلوب بدست نیامده. زیرا نیروهای موثر در داخل افغانستان را که شما را در پروسه صلح می توانستند کمک کنند، بطورعمدی ازنظر دور نگهداشته و صرفأ به رفت وآمدهای تشریفاتی و مذاکرات پشت پرده با نجیب الله و چندتن محدود رهبری دولت اکتفا نموده بودید. اکنون چطور متوجه شده اید که برای حل سیاسی و نظامی کشورنیروها و شخصیتهای دیگری هم میتواند شما را کمک کنند؟ بهرحال، دادن اجازه ویا ممانعت ازخارج شدن نجیب، نه در صلاحیت و نه در توانایی و قدرت من می باشد وهیچ ارتباطی با من ندارد. اما بازهم بخاطرمذاکره پیرامون وضعیت موجود، دوتن ازاشخاص قابل اعتماد را از جانب حزب و دولت که یکی دیپلومات برجسته حزبی بنام فریدظریف و دیگری عبدالواحد سادات یکی از کادرهای برجسته میباشند، غرض مذاکره نزدشما می فرستم. تصمیم و نظر آنها در تمام موارد مورد تأئید من قراردارد.» دربرگهای 917 و 918 جلد دوم کتاب(ازپادشاهی مطلقه الی سقوط جمهوری دموکراتیک افغانستان)،تألیف عبدالوکیل وزیرخارجه پیشن افغانستان.
حال از خود سوال کنیم اگر میدان هوایی در دست مارشال دوستم بود و صلاحیت او این کار را کرده بود داکترنجیب الله چرا از کارمل تقاضا کرد؟
محمد اسحق توخی دستیار رئیس جمهور نجیب الله مقتول در این باره چه گفته؟ توخی در ادعای نبی عظیمی حقیقت را این طور گفت:«جنرال عظیمی تا کدام حد دیده درا و پر رو است. او و یارانش ارگان های دولتی شمال کشور را در یک معامله و مطابق سناریوی تهیه شده ای خارجی، در اختیار جنرال دوستم ، شورای نظار، حزب وحدت و عده ای از قوماندانان وابسته به سرویس های مخصوص خارجی قرار دادند. سالنگ ها، پروان و میدان هوایی بگرام بوسیله ای شان در تصرف احمدشاه مسعود درآمد. بتاریخ 25 حمل توسط محمود بریالی، بدون اجازه ای رئیس جمهور برحال و قوماندان اعلی قوای مسلح، افراد شورشی جنرال دوستم و شورای نظار را ذریعه ای طیاره به کابل انتقال داده و میدان هوایی پایتخت را در اشغال شان قرار دادند.» او ادامه میدهد «تیلفون های رئیس جمهور را قطع کردند و در نتیجه ای انکشاف اوضاع ناشی از اقدامات کودتایی آنها، رئیس جمهور مجبورشد به دفتر اسگاب ملل متحد پناهنده شود. در غیر آن چنانچه کودتاچی ها از او خواسته بودند، میبایست بحیث وسیله یی جهت تطبیق توطئه های شان قرار میگرفت. مسئولیت تخریب عملیة صلح ملل متحد و عواقب خونبار آن را بگردن او می انداختند. در اواخر او را هم مانند غلام فاروق یعقوبی وزیر امنیت دولتی به قتل میرساندند وبعدا اعلام مینمودند که رئیس جمهورخود کشی کرد. بطور قطع پلان شان چنین بود.» او ادامه میدهد «برای یک لحظه فرض کنیم که اگر با وجود فشار کودتاچیان، این محال ممکن میبود که رئیس جمهور را کودتاچیان مانند غلام فاروق یعقوبی وزیر امنیت دولتی، از بین نبرده و او می خواست در کشور بماند، آیا در آنصورت عملیه ای صلح ملل متحد تطبیق میشد؟ آیا از جانب کودتاچیان به شورای 15 نفری ادارة موقت اجازه ورود به کابل داده میشد تا قدرت را بدست بگیرند؟ جواب را همه کس بشمول جنرال عظیمی میداند که هرگز نه! زیرا کودتا اصلا علیه رئیس جمهور نه، بلکه برضد عملیه ای صلح مذکور سازمان دهی و عملی گردیده بود. رئیس جمهور بهر حال کناره گیری از قدرت را بخاطر تامین صلح در کشور پذیرفته بود. بنابرین کودتا علیه کسیکه خود بخاطر صلح کنار رفتن خود را از قدرت وحتی خروج خویش از کشور را پذیرفته بود، دلیل نمیتوانست داشته باشد» سند تاریخی نشان میدهد:
1 ـ در سر داکترنجیب الله کودتا شد؛
2 ـ خاطر برنامه صلح شد؛
3 ـ خاطر موفقیت دادن تنظیم طالبان شد؛ (چونکه کمیته مرکزی حزب در ضد پلان صلح نجیب الله با دیرین دولت پشتونهای پاکستان برنامه یک تنظیم جدید را طرح کرده بود. این تنظیم گلم مجاهدین را جمع می کرد لیکن مارشال و جنبش مارشال در این هدف استعمال می شد. پلان به این شکل بود تطبیق خورد.)
4 ـ خاطر رسوا شدن مجاهدین شد؛
5 ـ مارشال دوستم بی خبر بود، اگر او خبر می بود مناسبات یکه با نجیب الله داشت اجازه پرواز هواپیما او را میداد. این حس را از گپ های مارشال در مصاحبه درک کرده میتوانیم.
به یاری خداوند تصمیم دارم کتاب هایم را به زودی از طریق سایت نشر کنم. با نمانیده مارشال دوستم و با نماینده محروم غضنفر قول قرار چاپ کتابها را با خود دارم انشاالله بعد از آفت کرونا با همکاری اینها چاپ و در خدمت قرار خواهند گرفت. با کتاب «مادر» با سند از هفت ثور تا داخل شدن امریکا در افغانستان هر حادثه سیاسی را پیشکش خلق خود می کنم و کتاب آواره که ادامه این کتاب می شود از داخل شدن امریکا تا نتیجه مذاکرات با طالبان را در هدف دارم. منتظر کتاب های من باشید.
اوکتای اصلان راه سوم
Görüntünün olası içeriği: ‎3 kişi, ‎şunu diyen bir yazı '‎ازمصاحبه مارشال قسمت ينجم مقاله بيرون سدن داكتر نجيب الله ر از ميدان هوابى کی اجازه نداد مارشال دو يا ببرك كارمل؟ حقيقت اين گب جیست؟ مارشال در سو ال خبرنگار تلويزيون یک جرا حقيقت را نگفت؟‎'‎‎





افغانستان در پنجاه سالگی انقلاب شکوهمند هفت ثور خلق پرچم، در دست یک خاندان پشتون بمانند خاندان نادری می افتد؛ چونکه شرط تحول را از هر نگاه آماده کردند.

می دانید کی ها آماده کردند؟

گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

من اوکتای اصلان راه سوم از روزیکه قلم بدست گرفته سیاست را تحلیل کردم، پیشبینی های من را زمان رد نکرد؛ اینبار با زحمت یک ماه بررسی هایم در ارتباط آینده می گویم «افغانستان در پنجاه سالگی روز سیاه هفت ثور به دست یک خاندان پشتون می افتد؛ این پیشبینی من را در حافظه تان با خود داشته باشید!»

دوازده ساله بودم یک روز از خواب که برخاستم گپ های عجیب غریب را شنیدم تا او روز نشنیده بودم.

او گپها: انقلاب، حزب، خلق، پرچم، سوسیالیسم، امپریالیسم، فیودالیسم، پرولتاریا به همین گونه گپها!

او روز میلاد مصیبتها و جنگهای داخلی بود؛ از آن روز 42 سال گذشت. او روز که در تاریخ روز سیاه ثبت می گردید، خلق از مصیبت های آینده بی خبر بود!

بعد از چاشت همان روز عقلم کار کرد دانستم رئیس جمهور را با اعضا خانواده اش کشته اند و دانستم از نام نورمحمد تره کی یک کس رئیس جمهور جدید تعین شده است.

آنها مردمان با ایدئولوژی بودند؛ می خواستند ریشه سرمایه داری را و ریشه زمینداری را از بنیاد ویران کنند؛ حتی آرزو داشتند کسی مالک یک دکان بقالی و یا صاحب چند حیوان و یا صاحب چند جریب زمین نباشد.

چونکه فلسفه آنها تحت نام سوسیالیسم این منطق را داشت. آنها آرزو داشتند تا همه خلق افغانستان کارگران، دهقانان و مامورین دولت باشند.

آنها هر چه در ارزش معنوی ملت بود، از دین ملت شروع هر بخش را با چشم حقارت میدیدند؛ چونکه ارزش های معنوی فلسفه خودشان را داشتند.

شما جوانان عزیز وطنم شاید به گپ های من باور نکنید لیکن اکثر او کسانیکه این سیاست را پیش برده بودند همین اکنون زنده هستند؛ اگر دروغ بگویم گپ های من را رد کنند.

من بین این مردم بزرگ شدم. سن من به بیست که نزدیک شد، شانس او زمان برای من امکانات را میسر کرد تا بازی های سیاسی او زمان را به چشم بببینم و علاقه گرفته برای خود یک تز بسازم.

من از بسیار رازها خبر دارم؛ انشاالله در نسلهای آینده می رسانم!

فلسفه آنها ناکام شد. آنها چیزی خوب را در عوض ارزش های معنوی ملت در جامعه داده نتوانستند؛ در نتیجه کلتور بدبختی امروز خلق از آنها میراث ماند.

این مردم بعد از چهارده سال اقتدار از قدرت دور شدند، لیکن بنیاد یک سیاست غیر منطقی را در جامعه افغانستان میراث گذاشته از قدرت دور شدند.

ذهنیت امروز جامعه با سیاست آنها بنیادگزاری شد.

شما جوانان عزیز همین اکنون که سیاست را در جامعه افغانستان میبینید، بخصوص در شمال کشور بنیاد همان سیاست است دوام دارد!

این سیاست که سبب جنگها شد، از نام مجاهدین و بعد از نام طالبان مصیبت های زیاد را برای خلق افغانستان میراث گذاشت.

چه مجاهدین باشند و چه طالبان و یا از اشغال افغانستان در دست ناتو حکومت های این دوره، هیچ کدام اینها سیاست جدید را در جامعه گذاشته نتوانستند؛ چونکه با شرط های جنگ داخلی کلتوریکه آنها در سیاست ایجاد کردند حاکم جامعه بود.

همین اکنون هر گپ که در سیاست امروز زده می شود، با همان گپ های دوره خلق پرچم کوچکترین تفاوت را ندارد؛ زیرا کلتورسیاست تغیر نکرد!

با این همه بدبختی، خیانت بزرگ اینها در ذهنیت جامعه شد؛ بخصوص در ذهنیت شمال کشور!

لیکن اینها که خود را وطنپرست و روشنفکر تصور دارند، چه اندازه در نزد وجدان با خود محاسبه کردند این مسئله را؟

این خیانت، افغانستان را دوباره به یک خاندان پشتون تسلیم می دهد.

گگگگگگگگگگگگگگ

برای آینده خلق ما چه باید می شد لیکن اینها چه کردند!؟

1 ـ باید برای اخلاق، فرهنگ، رسم رواج معنوی ملت ارزش داده می شد و مطابق به روح عصر جدید او ارزشها با فکرهای نو آراسته می شد، لیکن این مردم برای خلق ما نفاق، دشمنی، دشنام دادن را با شعارهای دو آتشه آموختند.

همین اکنون این اخلاق ادامه دارد!

امروز در عقل و در ذهن یک بچه پنج ساله ما هر پشتون دشمن اوست!

در منطق سیاست اگر برای یک خلق یک دشمن قوی نشان داده شود، او خلق اسیر او دشمن قوی می شود؛ چونکه تمامی انرژی مثبت خود را برای دشمنداری به مصرف می رساند و برای حل مشکلات داخلی خود و برای زنده داشتن عقل سالم خود مسیر را از دست میدهد و از داخل فرسوده می شود؛ همین اکنون جامعه اوزبیک ما در او مرحله رسیده است.

2 ـ اینها در ضد ارزش های مردم سالاری، امید خلق را برای انسانها اسیر ساختند؛

(این مصیبت حداقل نیم عصر برای خلق ما ضرر می دهد و یگانه فایده را به پشتونها می رساند!)

در نتیجه عقل ملی را از بنیاد ویران کردند. این خیانت این مردم کلتور مردم افغانستان را دوباره به کلتور دوره پادشاه های افغانستان برد. امروز جزء عده کوچک که از نام سیاست سرصدا کوچه بازاری دارند و چیزی برای آینده خلق ندارند، تمامی خلق برای دوره زمان محمد ظاهر و محمد داوود محتاج شدند.

در حقیقت با این قدر قربان شدن مردم در سیاست این مردم، در دست یک خاندان پشتون تسلیم داده می شوند؛ چونکه او ذهنیت را اینها آماده کردند.

3 ـ اینها هر گپ را کوچه بازاری ساختند. هر ارزش یا هر گپ را آنقدر ارزان استفاده کردند، در ذهن اکثریت خلق افغانستان کوچکترین ارزش آنها باقی نماند؛ بخصوص در جامعه اوزبیکها!

4 ـ گپ های بدون حساب شده بمانند آزادی تورکستان و یا کلمه های حق و حقوق و یا ملیت پرستی و یا زبان پرستی حتی نام شخصیت های تاریخی چون امیرتیمور، بابر، نوایی را آنقدر ارزان در کوچه بازار فروختند، حالا این گپها جزء ضرر کدام فایده در جامعه ندارد.

جوانان ما را که اسیر این اخلاق ساختند، جوانان ما از اثر این خیانت با گذشت زمان به مایوسی می روند و از سیاست کناره گیری می کنند.

چونکه در سیاست اگر حساب شده چیزی گفته نشود، برگشت کرده او جامعه را زدن می کند؛ امّا این مردم این راز سیاست را هیچگاه درک نکردند.

دست جوانان ما از هر چه خالی ست!

5 ـ رهبر این مردم که در هر بیانیه اش از پاکستان تا امریکا، از ایران تا عربستان تمام دنیا را دشنام میداد، ارتجاع گفته خلق افغانستان که همنظر او نبود حقارت می کرد. به این اخلاق این مردم اسیر شدند و بخصوص خلق شمال را با خود به او اخلاق اسیر ساختند.

اینها گپی که زدند یکبار نتیجه او را فکر نکردند!

امروز در جامعه اوزبیک ما کلمه های چون دموکراسی، فرهنگ، اقتصاد، ادبیات، تاریخ اصلن ارزش ندارد. در عوض این ارزشها چند گپ کوچه بازاری از اسم این ارزشها حاکم ذهنهاست. اگر باور نکنید اقتصاد خراب خلق را در نظر گرفته برای رشد اقتصاد خلق، فکرهای علمی را از جهان جمع کرده در صد مقاله بیاورید بلی در صد مقاله!

این صد مقاله تان به اندازه یک بی منطق که درد خلق ما را در چند سطر آورده، یک دو بار دولت را دشنام دهد، ارزش ندارد!

این ارزش حتی در بین همان کسانیکه از مشکلات اقتصادی خلق رنج می برند حتی در نزد آنها اهمیت ندارد!

چونکه روحاً خلق به گپ های شعاری دور از منطق، به گپ های سرسری دور از سیاست اسیر اند، در نتیجه ناخودآگاه به او استقامت می روند.

خلاصه از این مردم برای آینده خلق کوچکترین خدمت نشده است. اگر اینها برای بنیاد جامعه برای خلق حداقل چند جمله گپ بامنطق را آموخته باشند و آینده خلق را با او کار علمی شان یک دوره روشن گفته بتوانند فقط یکی از این مردم جسارت کند از خود دفاع کند!

در هر نوشته اینها منفی گویی یک اخلاق است!

در هر سروده اینها نفاق انداختن یک فرهنگ است!

در یک نوشته و یا در یک سروده اینها او مسیریکه خلق از دردها نجات یابد وجود ندارد. چونکه منفی گویی را اسلوب زندگی پذیرفتند.

خدا کم نکند یک مارشال داریم در اطراف او یک عده در رقص هستند؛ با این حقیقت جامعه چرا پشتونها فرصت تاریخی را از دست داده یک خاندان شان را صاحب افغانستان نسازند؟

دنیا هر سیستم دولتداری را در افغانستان آزمایش کرد نشد! تا کدام زمان دنیا مصیبت افغانستان را در دوش می کشد آیا فکر کردید؟

دنیا در اطراف یک پشتون سیاستمدار جمع می شود؛ چونکه چیزی از نام دموکراسی در ذهن خلق داده نشد.

چیزی از منطق مجادله سیاسی در ذهن خلق داده نشد.

خلاصه در دست کوچکترین چیز نداریم برای فردا، خلق را امید داده یک مجادله سیاسی را برای یک جامعه دموکراسی آماده کنیم.

اگر در نزد خلق برویم جواب یکه می شنویم «دیگرانت چه کرد که تو می کنی!»

مطمئن باشید او پشتون که صاحب افغانستان شد اکثر خلق او را حمایت می کند؛ اگر باور نکنید یکبار در بین خلق تشریف ببرید.

در سر چند سرصدادار کوچه بازاری حساب نکنید.

به این خاطر و با این منطق می گویم تغیر بخورید و با عقل سالم خاطر آینده تفکر کنید!

اوکتای اصلان راه سوم

Görüntünün olası içeriği: ‎şunu diyen bir yazı '‎افغانستان در پنجاه سالگی انقلاب شكو ھمند هفت نور خلق يرجم در دست یك خاندان شتون بمانند خاندان نادرى می افتد؛ چونکہ شرط تحول از را هر نگاہ آماده كردند. A ففانستان 地 می دانيد کی ها آماده كردند؟ در مقاله‎'‎





تبدیل شدن ایاصوفیه از مزیم (موزه) به مسجد کار اردوغان است یا این مسئله حقیقت دیگر دارد؟

اردوغان مفتکر این کار است یا او بهره برداری سیاسی می کند؟

حقیقت چیست؟ جواب در این مقاله!

گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

جنجال تبدیل شدن ایاصوفیه از مزیم به مسجد را از دو جهت زیر قلم گرفتم تا حقیقت روشن شود؛ «با منطق حقوقی، بازی های سیاسی او را در نظر گرفتم!»

معبد ایاصوفیه برای نخستین بار در مکان فعلی با تخته ساخت شد. در تاریخ او، تاریخ نویسها مختلف نظر هستند لیکن آنچه از تاریخ او اهمیت دارد، انعکاس اختلاف درون سیاستی امپراتوری روم است!

او اختلاف سبب پارچه شدن او امپراتوری از نام امپراتوری روم غربی و امپراتوری روم شرقی شد و در کلیساها تاثیر خود را گذاشت. این تاریخ برمی خورد در تاریخ یوروش تورک های هون در اروپا!

نبردهای سیاسی در او زمان اروپا برای شکل دادن مذهب های مسیحیت نقش داشت. این معبد که از نام کلیسا ایاصوفیه در روم شرقی ساخته شد «اختلاف درون سیاستی امپراتوری روم را رقم می زد!»

این کلیسا از اثر اختلاف سیاسی دو روم، جدا از کلیسا روم غربی از اسم کلیسای ارتدکس شرقی تظاهر کرد و سمبول اعتبار، عزت پایتخت و امپراتوری روم شرقی شد. از اثر اختلاف با روم غربی که در سال های بعد امپراتوری روم شرقی از نام امپراتوری بیزانس در راه خود ادامه داد، ایاصوفیه شرف خاندان او امپراتوری شد و از منطق حقوقی مال او خاندان شد.

این معبد در اثر آتش گرفتن تخریب شد؛ دوباره درسال 522 میلادی به شکل امروز که ساختمان مرکزی او از او زمان باقی ست، با مهندسی پیشرفته او زمان ساخته شد.

این کلیسا تا سال 1453 میلادی رقیب کلیسا کاتولیک در دین مسیحیت شد. در سال 1453 میلادی که امپراتوری بیزانس در دست تورکهای عثمانی فتح شد، این کلیسا بمانند سایر غنیمت های او امپراتوری، مال خاندان عثمانی شد. فاتح سلطان محمد امپراتور جوان عثمانی حقوق این کلیسا را از مال امپراتوری بودن بیرون کرد، به یک «واقف/ یعنی سازمان خیریه یا سازمان وقف کننده» که از نام خود او تشکیل شد بخشید. سر از او زمان مالک این کلیسا نه دولت بود و نه شخص!

این معبد که به سازمان خیریه بخشیده شد، او سازمان دروازه های این معبد را برای عبادت مسلمانها باز کرد و در بیرون ساختمان بعضی علاوه ها را کرده شکل امروز را داد؛ لیکن در کوچکترین اثر او دست نزد و دست زده نشد.

(نوت: تبدیل شدن ایاصوفیه از کلیسا به مسجد به حقوق جهانی برابر بود. بمانند ایاصوفیه در قلمرو اروپایی امپراتوری عثمانی صدها مسجد بود امروز اکثراً او مساجد را یا ویران کردند یا در کلیسا تبدیل کردند و یا در اسپانیا تمامی اثرهای اسلامی را به خدمت دین مسیحیت دادند. از این نقطه نظر حقوقاً هیچ کشوری حق دعوا را ندارد!)

تاریخ که امپراتوری عثمانی را در آرشیو گذاشت، از بطن او امپراتوری اینبار دولت جدید از نام جمهوریت ترکیه در صحنه تاریخ ظهور کرد. ترکیه در سال های اخیر عثمانی و سال های اول جمهوریت از اثر جنگ های طولانی مشکلات زیاد اقتصادی در درون کشور و مشکلات سیاسی با کشورهای غربی داشت. ایاصوفیه یکی از فشارهای کشورهای غربی بود بالای جمهوریت جوان او زمان ترکیه در سیاست استفاده می شد!

به گفته بعضی تاریخ دانها حکومت او زمان ترکیه یک مانور سیاسی می زند، برای دور ساختن بهانه های غربی ها ایاصوفیه را با یک فرمان حکومتی به مزیم تبدیل می کند. این فرمان حکومت از نقطه نظر حقوقی خلاف نورم های حقوق بود؛ زیرا ایاصوفیه نه مال دولت بود و نه مال شخصی از کدام فرد خاندان عثمانی!

بناً از آن روز بعد یک مجادله حقوقی بین واقف یکه حقوقاً مربوط او بود شروع می شود. او سازمان چندین بار فرمان حکومت را به محکمه می کشد و هر بار محکمه تقاضا سند قویتر را از او می کند لیکن هیچ بار « محکمه دعوا را خلاف حقوق نمی داند!»

او سازمان خیریه اینبار باز فرمان حکومت را در محکمه کشید؛ اینبار محکمه او را حق به جانب دید و اداره ایاصوفیه را برای او واقف/ سازمان خیریه دوباره داد.

از اینکه تلاش واقف برای عبادت مسلمانها بود حکومت اردوغان با فرمان اجازت آن را داد.

حال چه می شود؟

از روزیکه ایاصوفیه به مزیم تبدیل شد با شمول اردوغان، هیچ یک حکومت او فرمان حکومت را با صادر کردن یک فرمان حکومتی دیگر، دوباره نگرفت مسئله را مربوط دانست به محکمه!

فیصله اخیر محکمه اگر خلاف حقوق باشد یا از داخل ترکیه و یا از بیرون ترکیه فیصله محکمه را به محکمه قانون اساسی ترکیه برده می توانند. اگر محکمه قانون اساسی خلاف حقوق رفتار کند در محکمه اروپا که ترکیه عضو اوست برده می توانند و مجادله حقوقی را پیش برده میتوانند لیکن این کار را نمی کنند چونکه میدانند دست خالی برمی گردند و بهانه سیاسی را کاملاً از دست میدهند.

در سیاست بازی ترکیه و دنیای غرب از سر ایاصوفیه این نقطه باریک وجود دارد!

حکومت های ترکیه با فرمان حکومتی ایاصوفیه را به عبادت مسلمانها باز ساخته میتوانستند امّا نکردند چونکه ترکیه تلاش کرد تا از نقطه نظر سیاسی موادی بدست کشورهای غربی ندهد.

این بخش ـ بخش حقوقی ایاصوفیه بود؛ لیکن کشورهای غربی و سیاسیون ترکیه برای ایاصوفیه ارزش سیاسی قایل هستند.

غربی ها این مسئله را از چوکات حقوق کشیده رنگ سیاسی می دهند. در داخل ترکیه از مجادله حقوقی با شمول محفظه گرهای اسلامی ترکیه هر بخش سیاست حمایت می کند.

چنانچه برای فیصله محکمه چه چپی های ترکیه باشد و چی راستی های ترکیه یا دیگران همه از فیصله استقبال کردند. چونکه ایاصوفیه سمبول و شرف و حیثیت استانبول از زمان امپراتوری روم شرقی ست. بناً از نقطه نظر سیاسی دفاع از ایاصوفیه دفاع از استانبول است. دفاع از استانبول دفاع از ترکیه است!

روی این منطق ارزش بلند سیاسی در بین سیاسیون ترکیه دارد.

دفاع از استانبول در خون، رگ هر فرد ترکیه است؛ چه او مسلمان باشد چه او آته ئیست!

ارزش سیاسی ایاصوفیه در زمان امپراتوری عثمانی آنقدر زیاد بود هر سلطان تاج گذاری خود را در این معبد انجام می داد؛ او یک پیام سیاسی در جهان می شد!

در حالیکه مسجدهای قشنگتر موجود بود امّا مسئله ارزش بلند سیاسی داشت. این ارزش در زمان جمهوریت نیز از حافظه هر فرد تورک بیرون نشد.

شعور ملی در ترکیه آنقدر بلند است یک آته ئیست ترکیه ارزش های معنوی ملت اش را از هر نگاه می داند. چونکه یک ملت را ارزش های معنوی او در جهان مقتدر می سازد!

درک نکردن این حقیقت او ملت را بدست دیگران بازیچه می سازد!

دین در ترکیه برای وحدت خلق ترکیه یکی از مهمترین ارزش خلق این ملت است. اگر که آته ئیست هم باشد از این ارزش تا که جان در تن دارد دفاع می کند.

تورکهای ترکیه با ارزش دادن ارزش های معنوی که یک او دین شان است «اسلوب زندگی سیکولاری را با جان و خون پزیرفتند. حتی محافظه گرترین یک دیندار اسلامی ترکیه اسلوب زندگی سیکولاری را شرف خود و حریت خود میداند!»

این گپم حیرت دهنده است؟ بلی برای بعضی دوستان که تعریف سیکولار را از اصل حقیقت او نمی دانند حیرت دهنده است!

در آینده نزدیک، منبع این ارزش حیاتی را در قلم آورده، اسلوب این زندگی را با مثالها نوشته می کنم

اوکتای اصلان راه سوم

Görüntünün olası içeriği: ‎gökyüzü ve açık hava, ‎şunu diyen bir yazı '‎تبديل شدن اياصوفيه از مزيم (موزه) به مسجد كار اردو غان است يا اين مسئله حقيقت دیگر دارد؟ ردو غان مفتكر اين كار است يا او بهره بردارى سياسى می كند؟ حقيقت چیست؟ جواب در اين مقاله! 11 111‎'‎‎

 

غازی امان الله خان و مصطفی کمال آتاتورک دو لیدر ترقی خواه، آتاتورک مظفر شد امان الله خان از وطن فرار داده شد؛ چرا این دو لیدر دو نتیجه با هم ضد را نصیب شدند؟

گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

هدف من از تجربه تاریخ صد سال گذشته، برای جامعه امروز یک مسیر دادن است!

چونکه تاریخ ادراک نشود آینده ساخته نمی شود!

مصطفی کمال یکی از نظامی های مظفر امپراتوری عثمانی بود. موفقیت او در ترتیب تنظیم خلق لیبیا در مقابل اشغالگران ایتالیا، عمر مختارها را میراث گذاشته است. مدیریت های موفق او در بالکانها و در لیبیا، او را نورچشم عثمانی ها ساخته بود. عثمانی ها که با یک اشتباه تاریخی، داخل جنگ جهانی شده بودند، سال که در 1915 رسیده بود، بریتانیای کبیر با کشور فرانسه برای نجات روسیه از سقوط، از داروندار تکنولوژی جنگی شان نیرو بزرگ را در جنگ چنق قعله آورده بودند تا از دریا مدیترانه به بحر سیاه رسیده، روسیه را از سقوط نجات دهند.

«این جنگ ختم امپراتوری بریتانیا و روسیه را در تاریخ مسیر داد!»

عثمانی ها به نورچشم شان اینبار جبهه چنق قعله را سپردند؛ چونکه به تجربه او اعتماد داشتند.

در جنگ چنق قعله که از زیلاند جدید تا افریقا، از اروپا تا هندوستان از مستعمره های این دو کشور با پیشرفته ترین سلاحها دهها هزار عسکر آورده شده بود، مصطفی کمال در چشم «دیرین دولت» تورکها لیدر جدید برای بنیاد یک دولت جدید شده درآمد.

پیروزی او در چنگ چنق قعله بلکه عثمانی ها را نجات داده نتوانست لیکن نظر خلق را به لیدری اش مسیر داد.

عثمانی ها که خاطر آتش بس به توافقات سنگین مجبور شدند، تعداد زیاد از نظامی های عثمانی این شکست را قبول نکردند و از پایتخت به آسیا صغیر کشور رفتند؛ در بین آنها مصطفی کمال هم بود.

عثمانی ها که توافق شکست را امضا کردند، آخرین فرمان وزارت دفاع شان را به گونه مخفی به قطعات عسکری ارسال کردند. در او فرمان برای همه قوماندانها دستور داده شد تا در امر مصطفی کمال باشند. در ماده 9 او فرمان گفته شد «بعد از این فرمان هر فرمان که از دولت می رسد حکم ندارد!»

تاریخ دانها این فرمان را از صلاحیت دیرین دولت می دانند. به گفته آنها دیرین دولت ختم دوره عثمانی ها را پذیرفته، برای یک دولت جدید مصطفی کمال را در صحنه آوردند.

بعد از او فرمان نظر به حکم توافقات عثمانی با کشورهای غربی چندین فرمان بر علیۀ مصطفی کمال صادر شد لیکن از جانب نظامی ها به جدیت گرفته نشد.

مصطفی کمال که بعد از شکست دادن دشمن جمهوریت را اعلان کرد، در شرایطی قرار گرفت، از جغرافیه بزرگ امپراتوری، از قلب امپراتوری ترکیه امروز را ساخت!

خلق از جنگ های بالکان شروع، چهارده سال مصیبت جنگ را بدوش کشیده بودند؛ با او مشکلات در اطراف مصطفی کمال جمع شدند!

در او شرایط بی نهایت سخت، مصطفی کمال یک یک انقلابات فکری را در جامعه تطبیق داد.

حال سوال این است او فکرها مال عقل مصطفی کمال بود یا پخته شده در بین خلق یک ضرورت بود؟

درد بزرگ که جامعه ما افغانها دارد «کلتور تحقیق را نداریم تا جریان یک حادثه را علمی بررسی نموده نظر دهیم!»

فکرهای مصطفی کمال، فکرهای سید جمال الدین افغان و فکرهای محمود طرزی را و با مشورت محمودطرزی فکرهای ترقی خواه امان الله خان را جامعه عثمانی تربیت کرده بود.

از اواخر عصر هژده که غرب به پیروزی های انقلاب صنعتی دست میآبد، نقش اقتدار امپراتوری عثمانی در سیاست جهانی روبه ضعیف شدن می شود و جامعه عثمانی در یک آشفته گی قرار می گیرد. این آشفته گی برای نجات اقتدار جهانی شان بحث های علمی را در هر گوشه کنار امپراتوری سبب می شود. بطور مثال تغیر رسم خط از عربی به لاتینی تا جمهوریت، 150 سال بحث علمی را در بهر خود گرفت. به همین گونه در هر بخش جامعه، برای ترقی جامعه بحث های پرحرارت صورت گرفت. هدف این بحثها نجات دادن امپراتوری از مشکلات بود.

این بحث های علمی خلق را رساند و یک ذهنیت جدید ملی ترکی را در سر هر انسان سبب شد.

با شمول مصطفی کمال، سیدجمال الدین و محمود طرزی بین این اقلیم بزرگ شدند!

(سیدجمال الدین و محمودطرزی بیشترین عمرشان را در استانبول گذراندند!)

مصطفی کمال که برای تطبیق فکرها اقدام کرد، ذهنیت خلق آماده بود. از این که برای خلق، او فکرها بیگانه نبود مصطفی کمال مظفر شد و لیکن در افغانستان جزء چند تن که در اطراف امان الله خان بودند، خلق چه بودن او فکرها را نمی دانستند و کوچکترین بررسی سالم از او فکرها نداشتند. برای خلق افغانستان او فکرها بمانند فلسفه مارکسیستی کاملاً وارداتی بود.

یعنی ملی نبود!

این حقیقت سبب شد امان الله خان را خلق از وطن فرار دادند، مصطفی کمال را خلق آتاتورک ساخته میراث او را با لیدران بزرگ چون مندریس، اوزال و اردوغان ادامه دادند.

اگر از یک استقامت دیگر مسئله را دیده بررسی کنیم، امان الله خان در او اقلیم سیاست بزرگ شد تاریخ افغانستان تا زمان او، پر از جنگ های خانواده گی بود. شاهزاده های خاندان از اثر رقابت بین شان، هم دردسر به خود بودند و هم دردسر برای هند بریتانیایی بودند.

اگر تاریخ او زمان را از مختلف زاویه بررسی نموده تحقیق کنیم، افغانستان او زمان برای ناآرام کردن هند بریتانیایی یک منطقه آشوب بود. مداخلات هند بریتانیا در افغانستان اداره کردن او آشوب در نفع هند بود.

بناً ذهنیت خلق افغانستان با تاثیرات اقلیم سیاسی منطقه شان گره خورده بود. او ذهنیت در فکرهای ترقی خواهی از هیچ نگاه آماده نبود و لیکن مصطفی کمال در اقلیمی در دنیا آمد «مختلف فکرها برای نجات امپراتوری بحث های علمی را یک کلتور زندگی ساخته بود!» مصطفی کمال که در طول عمر با غربی ها جنگیده با آنها مجادله کرده بود، ترقی کشور اش را به انقلابات صنعتی غرب میدید؛ چونکه او با تجربه ها به او حقیقت رسیده بود!

او که چه اندازه غرب را دشمن میدانست، به همان اندازه در بین دشمن داخل شد تا از انقلابات آنها برای کشور اش استفاده کند. این سیاست پیچیده را که بکار گرفت، تقریباً از صد سال بیشتر ذهن خلق به او استقامت آماده بود.

خلاصه تا زمانیکه خلق آماده برای پذیرفتن ترقی نباشد، کاری را کسی انجام داده نمیتواند!

من ذهن خلق را با ذهن صد سال گذشته یکی میدانم؛ چونکه در ذهن امروز خلق، کلتور تحقیق و بررسی وجود ندارد.

بطور مثال حادثه 28 اسد را خلق افغانستان از یک طرف روز استقلال می دانند از جانب دیگر دعواگر در خط دیورند هستند!

حال سوال است اگر حادثه 28 اسد روز استقلال افغانستان باشد، همین جغرافیه سیاسی که از نام افغانستان است، از نقطه نظر حقوق جهانی از مردم افغانستان می باشد؛ بناً دعوا از سر خط دیورند غیر حقوقی است!

اگر که خلق افغانستان استعداد تفکیک این حقیقت را نداشته باشند، بار دیگر تاریخ را تکرر داده، اداره افغانستان را در یک رژیم دیکتاتوری می دهند.

اوکتای اصلان راه سوم

Görüntünün olası içeriği: 5 kişi, yazı




اوسط عمر خلق ترکیه 20 سال از اوسط عمر خلق افغانستان زیاد است. اگر عمر انسان را خداند تعیین کند خلق افغانستان چه گناه بزرگ را قبل از تولد داشتند که به این مصیبت گرفتار شدند؟

گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

به گزارش جدید دولت ترکیه اوسط عمر برای زنان ترکیه 80 سال 3 ماه، برای مردان ترکیه 75 سال 9 ماه می باشد.

در کشورهای اروپا شمالی اوسط عمر 82 سال می باشد.

اوسط عمر در افغانستان برای زنان 62 سال و برای مردان 60 سال گزارش شده است.

در عقیده خلق ما عمر هر انسان قبل از تولد از طرف خداوند تعیین است؛ چونکه برداشت خلق ما از دین اسلام این منطق است. حال سوال پیدا می شود اگر عمر هر انسان از روز اول از طرف خداوند تعیین باشد مردم افغانستان کدام گناه بزرگ را قبل از به دنیا آمدن انجام دادند؛ اسیر این ظلم شدند؟

اگر منطق عقیده خلق ما انعکاس قانون اسلام را داشته باشد، خلق های اروپا شمالی و یا خلق ترکیه قبل از به دنیا آمدن کدام رضایت خداوند را گرفتند که عمر درازتر را خداوند برای اینها داد؟

آیا لازم نیست یک بار اسلوب زندگی را و طرز تفکر را زیر سوال ببریم؟

دانش خلق، سبب سعادت است نه خدمت یک فرد!

بیدار شدن خلق لیدران قوی را برای خدمت در جامعه پیش می کند.

در خلق بدون تجسس هیچ لیدر خدمت کرده نمیتواند.

آگاهی سبب عمر دراز است. چونکه خداوند اراده انسان را بدست خود انسان سپرده است. خداوند در سوره سجده در آیت سیزده می گوید: «اگر می خواستیم، هدایت هرکسی را [از روی اجبار] به او عطا می کردیم، [اما همه را آزاد و مختار آفریدیم تا راه هدایت یا گمراهی را خود انتخاب کنند]»

اگر عکس این منطق را قرآن می داشت، در بین آیت های خود سبب تضاد می شد.

در منطق قرآن هر فعالیت که در کائنات وجود دارد بدون اراده خدا نیست. یعنی برگ درخت بدون اراده خدا در زمین نمی افتد. قرآن که این منطق را پیشکش می کند او از قوانین خداوند بحث می کند. قوانین خداوند بالای هر فعالیت کائنات حاکمیت دارد. از این که قوانین را خداوند به وجود آورده، قوانین با ارادۀ او فعال است. لیکن در بین او قوانین از برگ درخت تا انسان، از حرکت کوهها تا تغیر اوقیانوسها، خود اراده فعال اند؛ خدا مداخله ندارد.

منطق قرآن برای ما می گوید «اگر تو طبیعت را شناخته بتوانی و از قوانین او استفاده کرده بتوانی عمر را دراز ساخته میتوانی!»

در قرآن خداوند از دو نو آیت بحث می کند. یک نو آیت قوانین طبیعت اند. خداوند در سوره عنکبوت در آیت 20 می گوید: «بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است؟ سپس خداوند (به همین‏گونه) جهان آخرت را ایجاد می‏کند; یقینا خدا بر هر چیز توانا است!»

قرآن، طبیعت را آیت خداوند می گوید. انسان را هدایت میدهد تا این آیت را بررسی نموده، برای زندگی خود درس بکشد و از او استفاده کند.

ای خلق شریف وطن اگر میخوهید:

1 ـ اوسط عمر در افغانستان بلند برود؛

2 ـ اگر میخواهید لیدران قوی خدمتگار شما باشند؛

3 ـ اگر میخواهید وطن تان ترقی یافته شود صرف یک کار کنید از هر نگاه طرز تفکر تان را زیر سوال ببرید.

اگر طرز تفکرتان را زیر سوال بردید، از دانش اسلامی تان تا دانش ادبیات، از داش اقتصاد تا دانش سیاست به یک صنف بالا می رسید. چونکه تغیر دادن جامعه نه در دست دولت است و نه در دست لیدران!

هر وقت این مسئولیت را درک کردید او وقت هم خدا را به شاید و باید می شناسید، هم او از شما راضی می شود و هم طبیعت برای شما مژده سعادت را میدهد.

فراموش نکنید مطابق به منطق قرآنکریم در هر حادثه خراب و یا در هر حادثه خوب خداوند بی طرف است. هرکس اراده او را داخل خوب ـ خراب بداند او از قرآن چیزی نمی داند. چونکه خدا شما را آزمایش می کند بناً چرا او در کار خوب یا بد شما رل بازی کند؟

تفکر کنید!

گناه را در دوش دیگران ناندازید؛

بدبختی جامعه را در دوش دیگران ناندازید. اگر با طرز تفکر امروز ادامه بدهید مصیبت از سر تان کم نمی شود چونکه آینده ساز تنها و تنها خلق است در هر جامعه!

اوکتای اصلان راه سوم

Görüntünün olası içeriği: ‎şunu diyen bir yazı '‎اى خلق شریف طرز تفكر ر زير سوال ببر! つ اوسط عمر خلق تركيه 20 سال از اوسط عمر خلق افغانستان زياد است. اگر عمر انسان را خداند تعيين كند خلق افغانستان چہ گناہ بزرگ را قبل از تولد داشتند كه با اين مصيبت گرفتار شدند؟ -در اين مقاله گب تاز وجود دارد.‎'‎

 

بودن تو محترم رئیس جمهور برای خلق ساده افغانستان یک نعمت است؛ از اینکه شیطان سیاست هستی رهبران جهادی و قومی را بازیچۀ دستت ساختی، قابل احترام هستی!

گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

رئیس جمهور غنی در 4 سال اقتدار خود از سر محمد حنیف اتمر برنامه هایکه در مخفیگاه خود داشت بالای رهبران جهادی و قومی اجرا کرد.

زمان که به انتخابات ریاست جمهوری رسید، او در تن اتمر لباس مخالف را پوشانده در بین همان رهبران سیاست زده روان کرد که جزء از سرصدا بی جا، چیزی از سیاست را نمی دانستند.

اتمر که در بین رهبران جهادی و قومی رل مخالف غنی بابا را بازی کرد، این رهبران خدا زده در دام سیاست غنی افتیده فرم پارچه شدند.

بعد که رهبران فرم پارچه شدند، اتمر با دستور غنی بابا او خدا زده های سیاست را رها نموده گوشه نشین شد.

گپ که به این روز رسید، در وزارت خارجه، برای اتمر رل جدید داد تا این رل یک پیام سیاسی شود.

چیست او پیام سیاسی؟

غنی بابا پیام میدهد: «ای خلق ساده افغانستان همان سیاست زده، خدا زده ها را که شما رهبران قبول دارید، در دست من بیش از بازیچه چیزی نیستند.

اتمرها را که شخصیت های سیاسی می دانید، در دست من تنها رل عصا را بازی دارند تا در هنگام افتیدن استفاده کنم!»

ای غنی بابا من اوکتای اصلان راه سوم به ذکا و استعداد تو احترام دارم و تو را بهترین شانس برای بیداری اوزبیکهایم میدانم تا کمی از خواب بیدار شده چیزی سیاست را از تو یاد بیگیرند.

چونکه سیاست سرصدا بیجا نیست سیاست بازی شیطان است با برنامه ها بازی می شود.

اوکتای اصلان راه سوم

کرونا تا چه حدود خطرناک است و تجربه تاریخ بشریت، چه راهنمایی دارد؟

گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

دشمن یکه از وجود یک انسان میلیونها بار کوچک بود دنیا را در اسارت گرفت. این دشمن که کرونا نام دارد تنها یک دانه بود نه چند دانه!

فقط یک کرونا از جنوب کشور چین از حیوان در وجود انسان داخل شد و به سرعت تعداد خود را به میلیونها و میلیاردها رساند و جهانگیر شد.

کشورهای پیشرفته در مقابل این دشمن بی چاره شدند. گپ به سرحدی رسید ایتالیا و هسپانیا به سویه کشور خود را در قرنطینه گرفتند و در انگلستان و دیگر کشورهای اروپایی سوپرمارکیتها جنس رسانده نمیتوانند چونکه سراسیمه گی، خلق را به ذخیره کردن مواد غذایی سوق داده است. ایالات متحده شرایط فوق العاده اعلان نموده بانک مرکزی امریکا نرخ بهره را نزدیک به صفر رساند؛ چونکه اقتصاد جهانی به شدت در حال ضربه خوردن است.

ترکیه از فردای همان روزکه کرونا در چین شناسایی شد دور از چشم خلق، به تدبیرهای جدی دست زد که در نتیجه از داخل شدن کرونا در ترکیه تا اندازه جلوگری کرد لیکن در چند روز که 18 حادثه کرونا شناسایی شد تقریباً ساعت به ساعت برنامه های جدید را که خاطر جلوگری این آفت به سوی قرنطینه ببرد، با جدیت به اقدام شروع کرد.

کشور چین و کوریاجنوبی که با قاطعیت عمل کردند سرعت رشد کرونا را تقریباً زیر کنترل گرفتند لیکن کشورهای اروپایی و ایران از اثر بی جدیتی به مرکز این مرض تبدیل شدند.

آیا این مرض خطرناک است؟ تاریخ چه معلومات می دهد؟

اگر صحفه های تاریخ را ورق بزنیم همچون آفت، آفت های خطرناک را دیده میتوانیم. از جمع او آفتها غیر از «وباها» دو آفت بزرگ ثبت تاریخ است که یکی از این آفت در 1347 میلادی رخ داده بود.

او آفت همچون ویروس کرونا بازهم از کشور چین با یک کشتی تجارتی در جزیره کریم رسیده بود و از آنجا تمام اروپا را اسیر گرفته بود.

در او زمان که نفوس دنیا 443 میلیون بود، او مریضی جان 100 میلیون انسان دنیا را گرفته بود و در اروپا اسلوب زندگی را تغییر داده بود و سبب تغیر سیاست جهانی شده بود. او آفت در تاریخ از نام مریضی «مرگ سیاه» نامگزاری شد.

آفت دیگر در 1918 میلادی از کشور هسپانیا در جهان حاکم گردیده بود که نام او مریضی را «مریضی ویروس هسپانیایی و یا آنفلوانزا» در تاریخ ثبت کردند که این آفت جان 50 میلیون انسان را گرفته بود.

کشورهای پیشرفته که تا این اندازه سراسیمه شدند دلیل سراسیمه گی شان درس تاریخ است.

ویروس کرونا بسیار به سرعت در حال جهانگیر شدن است. سرعت یکه این ویروس دارد فقط یک دانه کرونا در کشور 35 میلیونی افغانستان در 40 روز نیم کشور را مریض ساخته می تواند و تا که مقاومت انسان افغانستان خصلت دفاعی می گیرد حداقل چهاریک مبتلا شده ها را کشته میتواند بناً باید در مقابل این آفت با جدیت عمل شود.

دانشمندها چندان امید از ساختن واکسن این مریض ندارند و اگر که ماهیت این مریض امروز شناخته شده واکسن او ساخته شود به گفته دانشمندها برای بکارگیری او واکسن، ماه ها در کار است در حالیکه در سرعت این ویروس هفته ها کفایت می کند تا دهها میلیون را اسیر بگیرد.

بعضی ها امید به گرمی هوا دارند لیکن این مریضی در مناطق گرم دنیا نیز دیده شد. بازهم یک امید وجود دارد.

خداوند رحم کند

اوکتای اصلان راه سوم

Görüntünün olası içeriği: yazı

در جنگ ترکیه و سوریه «روبوت های خودکار ترکیه» فلسفه جنگ را از بنیاد تغیر داد و هر کشوریکه داخل قضیه سوریه بود، یک هدف داشت؛ کدام کشور کدام هدف را داشت لیکن تورکها کدام سورپرایز را در جهان نشان دادند؟

گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

شهر اِدلب سوریه آخرین شهری بود، مختلف گروه های جنگی از هر نقطۀ سوریه در این شهر تمرکز یافته بودند. این شهر چند دستی، تقریباً به چهار میلیون نفوس رسیده بود. بین رژیم سوریه و گروه های جنگی، پُسته های عسکری ترکیه و روسیه و ایران وجود داشت تا آتش بس را زیر نظر داشته باشند. از تابستان امسال بین رژیم و گروه های جنگی، جنگ های شدید صورت گرفت و در این جنگها نزدیک بر یک میلیون انسان، به سوی مرزهای ترکیه مهاجر شدند. ترکیه که ذاتاً به 4 میلیون خلق سوریه مرز خود را باز کرده بود، شرط های داخل ترکیه پذیرفتن مهاجر بیشتر را امکان نمی داد. بناً در تلاش یک آتش بس دایمی شد. هنوز تلاش ترکیه ثمرۀ خود را نداده بود، ترکیه 34 سرباز خود را با یک حمله هوایی از دست داد. روسیه فوری اعلان کرد از حمله خبردار نیست اردوغان به پوتین گفت «کنار برو!» روسیه کنار رفت لیکن آسمان سوریه را برای هواپیماهای نظامی ترکیه ضمانت نکرد. جنگ شروع شد.

باشمول تحلیل گران نظامی ترکیه تمام دنیا هواپیما های ترکیه را در آسمان سوریه ناممکن می دیدند چونکه در دست رژیم سوریه غیر از اس 400 از تمامی راکت های ضد هوایی روسیه راکتها موجود بود.

رژیم سوریه سربازان جنگ دیده را از ایران و حزب الله با خود داشت و مختلف وسایل جنگی ساخت روسیه را با خود داشت.

جنگ با این شرط شروع شد لیکن هر کشور هدف سیاسی خود را داشت:

1 ــ روسیه: روسیه امکانات جنگی رژیم سوریه را در جنگ زمینی می دانست. او دو هدف داشت. هدف اول: «اگر سربازان ترکیه در جنگ زمینی با سوریه روبرو می شدند دو طرف فرسوده می شد و یک مدت بعد بین دو کشور میانجی شده خواست خود را به هر دو طرف می قبولاند.» هدف دوم: «اگر سوریه به زودی شکست می خورد اسد به آغوش روسیه می افتید چونکه اسد هم در آغوش ایران است و هم در آغوش روسیه»

2 ـ امریکا و دیگر کشورهای غربی: اینها فوراً از ترکیه حمایت کردند و وعده همکاری را دادند چونکه هدف داشتند «اگر ترکیه را با روسیه در جنگ آورده می توانستند بعد از یک مدت، هم روسیه فرسوده می شد و هم ترکیه و شرقمیانه بدست غرب می افتید.»

3 ـ رژیم سوریه و ایران و حزب الله: اینها تصوریکه داشتند اگر هواپیماهای ترکیه در آسمان سوریه پرواز کرده نمیتوانست، در جنگ زمینی مشکلات فراوان را به ترکیه خلق می کردند و با او مشکلات در آتش بسی می رفتند که در او آتش بس، در یک طرف میز مذاکره رژیم سوریه قرار می گرفت.

4 ـ ترکیه: ترکیه هدف هر کشور را می دانست و دانسته به جنگ «طرز جدید» داد. چونکه این جنگ تاثیر فوق العاده در سر کشور لبیا داشت زیرا دولت وحدت ملی لبیا با عسکرهای ترکیه به پا ایستاد است و اگر لبیا را از دست بدهد نقش ترکیه در بحر سپید ضعیف می گردد.

در جنگ، فلسفه ای را داد تا امروز هیچ کشوری تصور نداشت. این جنگ از تمامی جنگ های ترکیه تفاوت داشت. ترکیه در این جنگ حتی یک سرباز خود را در مقابل اردوی رژیم در نبرد سوق نداد و دعوای یک متر خاک را نکرد.

چیزیکه ترکیه انجام داد «فلسفۀ جنگ را تغیر داد و جنگ را «الکترنیکی» ساخت. با این جنگ که در این جنگ جهاز جنگی جدید ترکیه که «کورآل» نام دارد، عقل تمامی جهازهای الکترنیکی راکتهای سوریه را فلج نموده، در 24 ساعت آسمان سوریه را بدست ترکیه داد و با کمک اورال روبوت های ترکیه دستگاه راکت های پیشرفته ضد هوایی سوریه را از بین بردند. بعد از اینکه آسمان سوریه بدست ترکیه افتید روبوت های خودکار ترکیه یک یک تانک، توپ، دستگاه راکتی رژیم را با خاک یکسان ساخت. در نتیجه در این جنگ «8 دستگاه راکت های دفاع هوایی پیشرفته» «148 تانک چنگدار بزرگ» «55 راکت های چهل میله» «8 هلوکوپتر» «2 هواپیما جنگی جت سوو و یک جت بی 39» «بیشتر از 100 توپ بزرگ» نزدیک به «200» وسایل جنگی زرهدار بدون چنگدار، دهها وسایل خرد بزرگ عسکری، نزدیک به «3400 نظامی سوریه که چند جنرال نیز شامل است» با روبوت های خود کار ترکیه از بین برده شد.

جانب ترکیه: 6 سرباز اش را در هنگام جنگ از دست داد و 34 سربازش اش را قبل از جنگ از دست داد که آنها سبب جنگ شدند و یک هواپیما بدون انسان را از دست داد.

این جنگ اولین جنگی است در دنیا، در مقابل تکنولوژی جنگی کلاسیک، تکنولوژی روبوتی که از دور قومانده شد، صورت گرفت. در این جنگ با مختلف وزن روبوتها در میدان بودند. بزرگترین اینها با وزن 5 هزار 500 کیلو که در بطن خود 1300 کیلو راکت داشت و تا 200 کیلومتر هدف را با نقطه آتش زده می توانست و تا 40 هزار فوت بلند شده تا 24 ساعت پرواز کرده میتوانست و کوچکترین اینها تا 30 کیلو مهمات را پرداب کرده میتوانست در مقابل اردوی سوریه بودند. گروپ کوچک روبوتها دسته جمعی پرواز داشتند که هر کدام با سلاح جدا مجهز بودند که اینها بین همدیگر بماند انسان، تصاویر و هدایتها را ردبدل کرده میتوانستند. یعنی خود ذکا بودند که در همین فیسبوک یک ماه پیش یک ویدیو این ربوتها را نشر کردم؛ دیده میتوانید.

در مدت این جنگ پیام های دوستانه بین مسکو و آنقره ردبدل شد و بالاخره در مسکو به یک آتش بس رسیدند. در این آتش بس منافع دو طرف 50 50 در نظر گرفته شد و آنچه برای ترکیه امتیاز شد «اداره اِدلب بدست ترکیه افتید و روسیه قبول کرد، اگر رژیم به جانب ترکیه هدفی را زیر آتش بگیرد ترکیه حق مقابله کردن را بدون مشورت مسکو دارد. آنچه برای ترکیه مشکلات آور است از بین بردن گروه های جهادی ست که در ادلب هستند» برای روسیه راه های ارتباطی ضمانت شد و فیصله شد رژیم و مخالفها در هر موقع که قرار دارند حق پیشرفت را ندارد.

ترکیه در بین دو قدرت بزرگ نظامی دنیا قرار دارد که در بین هر دو قدرت باید منافع آنها را مطالعه نموده، به منافع خود برسد. در شرایط امروز دنیا ترکیه آرزو ندارد که روسیه از شرق میان و بحر سپید دور انداخته شود. چونکه اگر روسیه توازن را بین غرب به نفع ترکیه از دست بدهد ترکیه در مقابل غرب ضعیف می گردد. از جانب دیگر مناسبات اقتصادی بین دو کشور هر دو کشور را به همدیگر محتاج ساخته است و اگر ترکیه یکه به خواست غرب سرخم داشته باشد روسیه هم در شرق میانه و هم در بحر سیاه در مقابل غرب به وضعیت خراب قرار می گیرد.

در حقیقت جغرافیه ترکیه در بین دو آتش قرار دارد اگر رخ را به یک سو کند طرف دیگر ضرر می بیند و بعد او ضرر ترکیه را هم ویران می کند و اگر در سیاست استاد باشد هر دو طرف را اداره کرده منفعت خود را از بین آتش کشیده میتواند.

تا 2023 سلاح های جدید ترکیه:

1 ـ در 2023 هواپیما نسل پنج ترکیه اولین پرواز خود را انجام میدهد. هواپیماهای اف 16 ترکی با این هواپیما تغییر مکان می کنند. اف 16 ترکی گفتم چونکه هواپیماهای اف 16 که در ترکیه ساخته شدند تمامی پارچه های این هواپیما ساخت ترکیه است. تجربه این هواپیما، ترکیه را به ساختن نسل پنج هواپیما رساند.

2 ـ تا 2023 که صدساله گی جمهوریت است باشمول تانک های روبوتی، در قوا زمینی، وزن روبوتی ها بیشتر می گرد.

3 ـ تا 2023 کشتی های تحت البحری روبوتی به قوا بحری تسلیم داده می شود.

4 ـ جت های روبوتی تا 2023 بلکه تسلیم داده شوند یا پروازهای آزمایشی کنند چونکه در این تکنولوژی تلاش زیاد وجود دارد.

از جانب دیگر این جنگ اسد را به آغوش روسیه انداخت چونکه در قوای زمینی اسد ایران و حزب الله حاکم هستند. در داخل سوریه یک رقابت سخت بین ایران و روسیه وجود دارد بناً روسیه به ترکیه ضرورت دارد.

باریکی های سیاست!

اوکتای اصلان راه سوم

Görüntünün olası içeriği: yazı

جنگ ترکیه و سوریه بعد از 8 روز با توافقات جدید بین ترکیه و روسیه به آتش بس انجامید. این جنگ فلسفه جنگ را در دنیا تغییر داد. چونکه در مقابل تکنولوژی جنگی روسیه، روبوت های خودکار ترکیه در نبرد بودند. در این جنگ «8 دستگاه راکت های دفاع هوایی پیشرفته» «148 تانک چنگدار بزرگ» «55 راکت های چهل میله» «8 هلوکوپتر» «2 جت سوو و یک جت بی 39» «بیشتر از 100 توپ بزرگ» نزدیک به «200» وسایل جنگی زرهدار بدون چنگدار، دهها وسایل خرد بزرگ عسکری نزدیک به «3400 نظامی سوریه که چند جنرال نیز شامل است» روبوت های خود کار ترکیه از بین بردند.

جانب ترکیه: 6 سرباز اش را در هنگام جنگ از دست داد و 34 سربازش اش را قبل از جنگ از دست داد که آنها سبب جنگ شدند و یک هواپیما بدون انسان را از دست داد. در این ویدیو بخش از نبرد روبوتها را می بینید در روز چهارم جنگ، تلویزیون دولتی ترکیه نشر کرد در یوتوب موجود می باشد.

TSK, 2 bin 100 rejim unsurunu etkisiz hale getirdi

قسمت اول مقاله!
نوت: این مقاله با یازده قسمت در خدمت تان است. در این مقاله معلومات دقیق با جزئیات اش از زبان، خط ، وزن و قافیه شعر و از منطق شعر نویسی تقدیم است. 
زبان چیست؟
بطور کلی وسیله یکه ارتباط با دیگران و ارسال و دریافت پیام ها را برقرار سازد عبارت از زبان است. انسان یگانه جاندار است که درک بالا را از زبان دارد.
اگر در دورـ نزدیک خود نظر اندازی کنیم، مختلف شیء را دیدن می کنیم برای شناخت هر کدام او یک کلمه را کار می گیریم. هر کلمه را که کار می گیریم قبول شده است در بین همان تعداد انسان که به یک زبان واحد صحبت دارند. وقتی برای شناخت یک شیء یک کلمه را کار می گیریم، همان آواز را که خاطر او شیء از دهن بیرون می کشیم زبان با حریت خود تقدیم کرده است!
اگر که انسان کلمه های نو را استفاده کرده اسم گذاری می کند، بازهم رجوع انسان به منبعی می شود که در هسته او منبع پارچه های او کلمه وجود دارد.
بطور مثال «هواپیما!»
این کلمه در صد سال اخیر با پیدا شدن تکنولوژی جدید ضرورت شد تا اسم نو شده استفاده شود. اگر این اسم را هجاکشی کنیم اسم هواپیما از «هوا و پیما» شکل گرفته است. می بینیم که در فرهنگ این زبان از قدیم موجود بودند.
حداقل یک بخش هر کلمه جدید از قدیم موجود می باشد تا او کلمه نو مربوط او زبان شود.
او آواز را که خاطر کلمه یک شیء از دهن بیرون می کنیم بطور مثال آواز «هوا» آواز هوا با هزاران بلکه با میلیونها دهن پخته شده و در قالب انداخته شده و ساده شده و شیرین شده تقدیم گردیده است؛ چونکه با گذشت زمان با تکرار آوازها، هر کلمه به گونه قشنگ شده قبول شدۀ جامعه می گردد. بناً ابتکار شخص یا شخصها در صحنه نیست که او به وجود آمده باشد. او یک مرحله تاریخی دارد که مختلف پیشآمد جامعه بالای او تاثیردار بوده است. اینجاست هیچ کس حق خیانت به او آواز را ندارد که قبول شده آواز را تغیر بدهد.
مثلاً وقتی که ما خورشید می گویم با این کلمه در اسم خورشید هر انسان یکه در زبان پارسی دست رسی دارد تصویر خورشید را فوراً در ذهن خود می آورد؛ چونکه این روش در طبیعت انسان ذاتی است.
اگر که هر شنونده با شنیدن نام خورشید در ذهن خود خورشید را آورده بتواند، باید از دو قاعده بیرون نباشد:
1.هرکس آواز او کلمه را که اسم خورشید را ساخته از دهن بیرون می کشد باید که او آواز یک نوع آواز باشد و نوشته باید که همان آواز قبول شده را به گونه درست انعکاس دهد.
2. با گذشت زمان که کلمه خورشید صیقل شده به قالب انداخته شده و ساده و شیرین شده تقدیم جامعه گردیده است، بهترین آوازیکه کلمه خورشید را از دهن می کشد باید که از جانب زبان شناسها تثبیت گردد و در جامعه تقدیم گردد و در جامعه قبول گردد.
برای تثبیت آواز یک شیء «زبان شناسها اند که باید رهبری کنند نه هر خودساخته استاد!»
زبان شناسها زمانیکه درست بودن آواز یک شیء را تقدیم جامعه می کنند باید مهر اکادمی را بزنند تا با قرارداد علمی حاکم جامعه گردد.
این نقطه بینهایت مهم است. هر ملت پیشرفته در ادبیات، خاطر سلامتی زبان اش یک مرجع دارد تا از آفت های بیرونی نگهداری کند. بطور مثال در زبان پارسی ایرانی مرجع «فرهنگ دهخدا، عمید، معین» به همین گونه که مهر اکادمی را گرفته اند برای سلامتی زبان آدرس نشان داده است. حتی اگر که یک واژه را از کتاب های نامی شاعران بزرگ پارسی در شعر یا نوشته شان کار بگیرند یک بار در فرهنگ های قبول شده مراجعه می کنند تا درست نویسی شان را در ضمانت بگیرند.
حال سوال این است زبان در خدمت خط قرار دارد یا خط در خدمت زبان؟
ادامه در قسمت دوم
اوکتای اصلان راه سوم
Görüntünün olası içeriği: ‎‎‎ترک شاعر لری‎‎, ‎şunu diyen bir yazı '‎زبان چیست؟ قسمت اول مقاله خاطر شاد شدن روح تو‎'‎‎

قسمت دوم!

زبان در خدمت خط قرار دارد یا خط در خدمت زبان؟

گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

با ادب عرض کنم، زبان ضرورت اول است برای انسان!

انسان از نخستین زمان یکه به ترقی گام گذاشت به زبان محتاج شد تا ارتباط کلی را با اطراف خود برقرار ساخته، پیام بفرستد و پیام دریافت کند تا ضرورت های اولیه او به ساده ترین شیوه عمل شود.

زبان که برای انسان ترقی یافته اهمیت پیدا کرد، بالای هر شیء یک کلمه لازم شد تا کار گرفته شود. کلمه که قبول شده مربوط یک جمعیت می شد، هرکس او شیء را از آواز او کلمه می شناخت؛ چونکه او نوع آواز خاطر او کلمه استفاده می شد.

او اسلوب برای امروز و برای فردا نیز اسلوب خاص است. کلمه که از دهن هر انسان بیرون شد بعضی با زیبا گفتن تلاش کرد تا او کلمه را از دهن بگونه زیبا تقدیم جامعه سازد؛ بناً شعرگویی با ابتدایی ترین طبیعت اش با زبان یکجا رشد کرد.

این دورۀ بود زمان طولانی را به خود گرفت.

در این دوره منظومه های زیاد سروده شد و نسل به نسل تا رواج یافتن خط زبان به زبان ادامه یافت. یکی از این منظومه ها داستان اغوزخان است.

ترقی بشر سبب شد تا دریافت پیام و ارسال پیام به مسافت دورتر عمل شود؛ چونکه زندگی بشر او ضرورت را ایجاد کرد. با این ضرورت خط اختراع شد و در خدمت زبان قرار داده شد.

درک تاریخی برای ما فرمان دارد تا خاطر سلامتی زبان خود باید خط را آنچه زبان تقاضا دارد کار بگیریم؛ نه خودسرانه!

حال که بحث ما در دانستن خط رسید برای دانستن خط، روح و طبیعت هر حرف لازم است که ادراک شود!

منطق چیست و چرا لازم است؟

1 ـ برای خطا نکردن در صدای کلمه ها!

2 ـ برای درست نوشتن املاء کلمه ها!

3 ـ برای شیرین نویسی، زیبا و ساده نویسی!

4 ـ برای درک درست از علم عروض!

خلاصه بدون شناخت روح و طبیعت هر حرف نه نویسنده ـ نویسنده شده می تواند و نه شاعر ـ شاعر شده می تواند.

اینجاست باید مغز مغز هر حرف را بدانیم و آواز هر حرف را بشناسیم. ما وقتی ادبیات گفته قلم را در دست می گیریم، با حرفها چیزی را در کاغذ می ریزیم؛ اگر که چه گفتن هر حرف را ندانیم چگونه بالای نوشته خود حاکمیت پیدا می کنیم؟

شما یک بار در شکل ظاهری هر حرف دیدن کنید آیا شکل ظاهری حرف «آوازیکه او حرف می دهد داده میتواند؟» این نقطه اساس است در نویسنده گی و در شاعری! بناً علم عروض با شناخت روح و طبیعت حرفها دانسته می شود.

برای درک این باریکی مهم، کدام میتود لازم است؟

ادامه در قسمت سوم

اوکتای اصلان راه سوم

Görüntünün olası içeriği: ‎1 kişi, ‎şunu diyen bir yazı '‎خاطر روح پاک تو دوم مقاله! زبان درخدمت خط قرار دارد يا خط رخدمت زبان؟‎'‎‎

قسمت سوم!

سوال این است: ما روح و طبیعت هر حرف را با کدام میتود درک کرده می توانیم؟

گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

برای جواب این سوال: حرف ها را با ترتیب بنویسید و بعد در شکل ظاهری هر حرف دیده اسم او حرف را در زبان بیاورید و از خود سوال کنید چهرۀ کدام حرف صدای خود او حرف را داده می تواند و کدام حرف به صدای همکار ضرورت دارد؟

این نقطه اساس گپ در خط شناسی است!

فرض کنید حرف های «ب» «ت» «ث» «ر» «م» «د» را در زبان می آورید گوش بدهید به آوازیکه از دهن بیرون می شود. وقتی «د» می گوید از بیرون آواز «a» بلند مانند با حرف «د» در آواز یکجا می شود و درک می کنید که بدون آواز کمکی او چهره آواز «د» را داده نمی تواند.

مثال: مادر! حال مادر را هجاکشی می کنیم تا منطق گفته های بالا را به اثبات برسانم. مادر از دو آواز از هم متفاوت شکل گرفته است.

در هجاکشی، این دو آواز عبارت اند از: ما + در! حال می بینیم در آواز «ما» شروع صدای «م» با صدای «a» بلند که حرف صدار است (آ) آواز «ما» را داده است و به آواز بیرونی ضرورت نشده است چونکه صدای «a» در بطن حرف الف وجود دارد و امّا در آواز «در» گپ دیگر لازم است که زده شود.

«در» در اصل چنین آواز دارد: «ده ر» ما زمانیکه گوش به او آواز میدهیم صدای «ه» ظریف را در بین دو حرف بکار رفته می شنویم. اگر منطق این آواز را ندانیم با شمول علم عروض در هر بخش خطا می کنیم.

حال سوال این است: آواز «ه» ظریف را کدام ویژه گی کدام حرف تکمیل کرد؟ «د یا ر؟»«آواز د عبارت اند از دال» «آواز ر عبارت اند از ری» است. میبینیم آواز «دال» که در آواز «د» آواز «a» بلند موجود است آواز «ده ر را با نوشتن [در] داده است.» و «a» بلند بگونه کوتاه و ظریف استعمال شده است. اینجا سوال پیدا می شود: چرا در مادر صدای «ه» کوتاه و ظریف شد؟ برای جواب این سوال باید که تاریخچه زبان دری پارسی را زیر دست بگیریم. چونکه زبان نسبت بر خط فعالتر بوده و متحریک می باشد و خود را به ساده گی کشیده، آسان و زیبا می سازد. زبان دری پارسی از زبان های بسیار متحرک دنیاست و خیلی فعال است. بطور مثال: کلمه خواهر!

اگر هجاکشی این کلمه را از منطق طبیعت حرفها در نظر بگیریم «خط امروز دری پارسی برای درست نویسی املای دری پارسی ضعیف می ماند. چونکه با مشکلات فراوان از زبان خواهش می کند تا خط جدید را کار بگیرد.» این مشکل از طبیعت زبان و خط در هر زبان پیدا می شود. بطور مثال در زمان امپراتوری عثمانی از نیمه عصر 18 این مشکل در رخ شان برآمد و به مدت یک نیم عصر بحث های پرحرارت علمی صورت گرفت و بالاخره بحث های پخته شده با لیدری مصطفی کمال آتاتورک شکل خط را به خط لاتین ترکی امروز تغییر داد.

حال برای اثبات گفته بالا «خواهر» را هجاکشی می کنم تا مشکل را پیدا کنم. کلمه خواهر از حرفهای «خ + و + ا + ه + ر» شکل گرفته است لیکن به این شکل خوانده می شود «خ+ی+و+aبلند+ه+ر». در هجاکشی: آواز «خیواهر» را می دهد. این طرز لهجه در شروع زبان پارسی وجود داشت و با گذشت زمان لهجه تغییر خورد لیکن خط به او گونه قدیمی اش باقی ماند. این مشکل در زبان و خط دری پارسی دیده می شود و برای ترمیم این مشکل، دکترین زبان پارسی ایرانی هجاکشی را از آن طرزیکه صحبت دارند هدایت می دهند و امّا این مشکل در آینده به کدام گونه شکل می گیرد زمان نشان می دهد.

یا در زبان های ترکی افغانستان؟

ادامه در قسمت چهارم

Görüntünün olası içeriği: 1 kişi, yazı

قسمت چهارم!

چند صدای اصلی در حرف های الفبای دری پارسی وجود دارد؟ یا در خط اوزبیکی؟

گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

در زبان دری پارسی شش صدای اصلی که حروفها را صدا می دهند بنیاد الفبا هستند؛ از نام حروف صدادار یا «مصوتها» یاد می شوند. سه صدا شان بلند و سه صدا شان کوتاه تلفظ می گردد.

اینها حروف نیستند صداها هستند با حروف می آیند، بدین خاطر حروف صدادار یا مصوتها می گویند. بدون اینها حرفها صدا ندارند مثال در حرف «ب» سه صدا کوتاه به این گونه می باشد «بَ» «بِ» «بُ» تقریباً چنین صدا را دارند «به، بی، بو»

اینها تقریباً باصدای «هه، هی، هو» داخل حرفها شده صدا می دهند.

سه صدای بلند تقریباً دو چند همین صداهاست به این گونه با حرف می آیند «آ، او، ئی»

الفبای دری پارسی که 33 حرف می باشد 4 حرف از بین 33 حرف مربوط زبان دری پارسی می باشد که بعد از حاکمیت الفبای عربی علاوه شد تا ضرر را به حداقل برسانند. اینها حروف «گ،چ،پ،ژ» هستند.

در خط دری پاری با شش صدای اصلی، همین 33 حرف به 122 شکل مختلف تظاهر دارد.

اگر یکی از این صداها نادیده گرفته می شد و یا کدام حرف دری پارسی دور انداخته می شد خط دری پارسی که از حروف الفبای عربی شکل یافته است ذاتاً مشکلات درونی خود را دارد به مشکلات فراوان سردچار می شد. در طول تاریخ عدۀ زیاد بر ضعیف بودن این الفبا انگشت گذاشتند گفتند که به زبان دری پارسی مشکلات را خلق دارد؛ یک حقیقت است!

برای اینکه در زبانها ضرر نرسانیم، باید در هستۀ حروف داخل شویم و دنیای داخل حروف را از نزدیک درک نموده حرکت کنیم.

الفبا عربی که با تمامی تلاش دنیای دری پارسی مشکلات درونی اش را در مقابل زبان دری پارسی دارد، اگر ما اوزبیکها طبیعت زبان مادری را نادیده گرفته حرکت کنیم آیا به زبان مادری خود خیانت نمی کنیم؟

هر زبان، دنیا و طبیعت خود را دارد و کدام زبانی در دنیا وجود ندارد با الفبا زبان دیگر خط او نوشته شود. اینجاست برای رفع مشکل ابتدایی در زبان اوزبیکی دو حرف را علاوه کردند تا ضرر را به کمترین حد برسانند که او حرفها «ې» ملایم و «ۉ» ملایم می باشد. همان گونه که در بالا گفتم بدون نبودن یک حرف یا یک صدا، خط دری پارسی مشکلات فراوان را در زبان دری پارسی می آورد، اگر املاء زبان اوزبیکی با نادیده گرفتن حرفهای «ې» ملایم و «ۉ» ملایم نوشته شود، مالک او نوشته خائن ملی به زبان مادری ما اوزبیکها نمی شود؟

بدبختانه عده زیاد، دنیای حرفها را در نظر نگرفته شاعر و نویسندۀ زبان اوزبیکی شدند و با غرق شدن به این مصیبت، جوانان ما را غرق می سازند.

اینها دانسته یا ندانسته این کار را می کنند آیا مصیبت بزرگ نیست این فلاکت؟

سوال این است «بدون درک دنیای داخلی حرفها نویسنده ـ نویسنده و شاعر ـ شاعر شده می تواند؟»

اگر زبان مادری در نزد شان حداقل ارزشی داشته باشد و اگر که ادبیات زبان مادری در نزد وجدان شان اهمیتی داشته باشد با کدام منطق بدون درک دنیای داخلی حرفها قلم می زنند؟

ادامه در قسمت پنجم

اوکتای اصلان راه سوم

Görüntünün olası içeriği: ‎‎‎ترک شاعر لری‎‎, ‎sakal ve şapka, ‎şunu diyen bir yazı '‎روح ات شاد باشد قسمت چھارم مقاله چند صداى اصلى در حرف هاى الفباى درى پارسی وجود دارد؟ يا در خط‎'‎‎‎

قسمت پنجم!

کلمه چیست و جمله چیست؟

کلمه «گپ مختصر کوچک معنی دار است که از چند حرف تشکیل می شود بمانند گفتن، کردن، خوردن، قلم، کتاب... یا در اوزبیکی یېماق، اَیتماق، اِېتماق، اۉیماق، قۉیماق ....

برای سلامتی زبان، در نوشتن خط، سالم بودن آواز کلمه شرط است. از اینکه تاثیرات بیرونی بالای انسان رل دارد، هر انسان هر کلمه را با دلخواه خود آواز داده در خط نوشته می تواند. زمانیکه این بدبختی رواج زبان شد «او زبان به مرگ یک قدم نزدیک می شود؛ بمانند زبان های اوزبیکی و ترکمنی ترکی افغانستان!»

چونکه در این دو زبان هر شاعر و نویسنده به دلخواه خود رفتار دارد. بهترین منطق شان «استفاده کردن از کتاب های کلاسیک است!» این روش یک مصیبت بزرگ است!

زیرا هر کتاب که نوشته شد او کتاب املاء عصر خود را تمثیل دارد لیکن زبان با ترقی بشر با حریت خود تغییر می خورد. بطور مثال زبان صد سال گذشته را در ترکیه «ترکی قدیم یا ترکی کهنه می گویند»

از جمع امپراتورهای عثمانی قانونی سلطان سلیمان، فاتح سلطان محمد، سلطان سلیم به همین گونه بعضی پادشاه ها و صدرعظم های عثمانی شاعران قوی بودند.

بخصوص اثر های امپراتورهای بزرگ شان با علاقه زیر نظر است. اثرهای اینها بمانند سروده های ظهرالدین محمد بابر یا سروده های حضرت نوایی از زبان امروز ترکی تفاوت زمانی را نشان می دهد. هر استاد ادبیات یا شاعر او اثرها را «ترکی قدیمی» گفته از ترکی امروز جدا می دانند و او استادهایکه در زبان ترکی قدیم معلومات علمی دارند او اثرها را به زبان امروز ترکیه می خوانند تا خلق چیزی برداشت کند.

به گفته زبان شناسهای ایران جوانان این عصر سروده های شاعران پارسی دری را به گونه درست خوانده نمیتوانند در حالیکه در زمان او شاعران «شعرخوانی» در بین خلق یک کلتور او زمان بود و از اینکه سروده های شاعران در زبان خلق او عصرها بود برای درک شعر مشکل وجود نداشت.

این نقطه اساس گپ است چونکه اگر مسافت زمانی را در نظر نگرفته رفتار کنند به زبان امروزی یک مصیبت بزرگ را سبب می شوند. چونکه املاء را ناقص می سازند بناً با در نظرداشت نظریات زبان شناسها باید رفتار شود.

زبان مستقل، حر و خودرو است که با دینامیک بودن و متحرک بودن، همیشه آغوش اش را در تحولات بشری باز دارد. این ویژه گی زبان سبب است نه زبان های پارسی دری همان زبان های چند عصر قبل هستند و نه زبان های ترکی زبان های سابق هستند.

در خط «شناخت آواز هر حرف، رل مرکزی را دارد تا به هجاها و بعد به کلمه ها برسیم»

وقتی ما آواز کلمه ها را به گونه درست او از زبان شناسها یاد می گریم به قدم بعدی در هر کلمه شکل جدید داده میتوانیم. مثال «خوردن» زمانیکه آواز این کلمه را به گونه درست شنیده در زبان آورده در خط داده بتوانیم، در هر جمله نظر به خواست او جمله شکل جدید داده می توانیم. مثال از خوردن «خور، بخور، بخورید....» یا از «گفتن» «گفت، گفتید، گفتند، گفتیم...» اگر دقت کنیم حرف «د، ن» برای شکل جدید دادن از کلمه بیرون شد. زبان شناسها که برای ما آواز کلمه «خوردن» را آموختند و طرز املا اش را گفتند، وقتی ما کلمه خوردن را به گونه درست یاد می گیریم، بعد کار ماست که در گرامر انداخته نظر بر خواست جمله عمل کنیم.

در زبان پارسی دری حرف های«د» و «ن» کشیده می شوند و در زبان های ترکی حرف های «م»، «الف» و «ق» که آواز ماق را می دهند کشیده می شوند و به کلمه شکل جدید داده می شود بمانند، اَیتماق «اَیتینگ» «اِېتماق» «اِېتینگ»

ببینید «گفتن» و «کردن» را در زبان اوزبیکی بگویم در زبان که می آوریم آواز شان از همدیگر مسافت دارد. لیکن در نوشتن اگر دقت نکنیم و هر دو آواز را با یک املا بنویسیم در زبان خیانت می کنیم. چنانچه اکثریت با یک املا می نویسند و در زبان ضرر میدهند. برای اینکه آواز درست این دو کلمه را در خط بریزیم، بقدم اول «دو همزه» که در صدای حرف «الف» رل بازی دارند باید نقش او همزه ها را درک کنیم و در هنگام نوشتن در نظر بگیریم چونکه در «گفتن» صدای «الف» از پایانی سوی بالا می رود و بعد در صدای «ی» داخل می شود و در «کردن» او صدا سوی پایان می رود و از گوشه حرف «ی» عبور نموده به صدای «ت» تسلیم می شود؛ بناً او «ی» باید «ې» ملایم باشد. اگر این باریکی را در املا در نظر نگیریم «خائن» زبان مادری، خودما می شویم.

حال آمدیم به جمله سازی!

با این کلمه ها یک جمله می سازیم: «معلم، احمد، گفت، کتاب، محمود، سر، میز، بگیر، درس، چهار و بخوان» این کلمه ها هر کدام به تنهایی منطق و معنی خود را دارند لیکن یک جمله گپ را بیان ندارند. پس چه چیز ضرورت است تا هدف معلوم شده یک جمله گپ ساخته شود؟ در بالا گفتم «آواز هر کلمه را باید زبان شناسها شناسایی نموده در جامعه بدهند» حال در دست ما مواد خام یک جمله گپ وجود دارد لاکن آتش را باید داشته باشیم تا خام به پخته تبدیل شود. در طبیعت هر غذا، خام را تنها یک قدرت پخته می سازد؛ او قدرت آتش است! وقتی ما آتش می گویم باتمام ویژه گی اش تنها یک آتش است که انرژی تولید می کند. در منطق جمله سازی بمانند آتش قاعده «مشخص و معیین است.» این قاعده در زبان پارسی دری «در، به، را، با، از....» در زبان اوزبیکی «گه، ده، نی، دن، نینگ، بیلن...» اینها رل آتش را بازی دارند تا از کلمه ها جمله های گپ ساخته شود. آواز اینها را نیز زبان شناسها تثبیت نموده در جامعه تقدیم می کنند و زمانیکه قبول جامعه شد بمانند حکم خداوندی تغیر ناپذیر است. اگر صدای یکی از اینها در زبان پارسی دری کوچکترین تغییر را از خود نشان بدهد، ادبیات دری پارسی او نوشته را ناقص می گیرد. این منطق با شمول زبان اوزبیکی در هر زبان دنیا یک سان است.

حال با استفاده از قاعده بالا کلمه ها را در یک جمله گپ می آوریم:

معلم به احمد گفت، کتاب محمود را از سر میز بگیر و درس چهار را بخوان!

در این جمله «به، را، از» به کلمه ها شکل جمله را داده است. دقت کنیم «به، را، از یا گه، ده، دن، وغیره» زمانیکه در بین جمله آمدند منطق معنی پیدا می کنند بناً برای سلامتی زبان کسی حق ندارد «دن» را «دین» یا «به» را «بو» نوشته کند. اگر در کتاب های سابق «دن» «دین» نوشته باشد باید بدانند او آواز در ترکی او زبان درست بود نه در زبان اوزبیکی امروز!

ادامه در قسمت ششم

اوکتای اصلان راه سوم

Görüntünün olası içeriği: 1 kişi, yazı

قسمت ششم!
آیا طبیعت زبان های دری پارسی با زبان های ترکی جداست یا با هم نزدیک؟
هر زبان، دنیا و طبیعت خود را دارد بطور مثال در زبان های دری پارسی هر واژه که از بیرون بیاید، زبان های دری پارسی می پذیرند و مهمان نوازی خوب دارند و به ساده گی در آغوش گرفته در بین جمله رل داده میتوانند و یک مدت بعد بمانند واژه خود از خود ساخته میتوانند لیکن زبان های ترکی چندان مهمان نواز نیستند.
بطور مثال کلمه کمپیوتر را در هر جمله زبان های دری پارسی استفاده کنیم تاثیر منفی را در وزن جمله نمی دهد؛ لیکن در زبان های ترکی سنگینی را سبب می شود.
از اینکه زبان های دری پارسی مهمان نواز اند، به مشکلی از وجود به واژه های بیگانه واژه پیدا می کنند. این ویژه گی زبان های دری پارسی سبب است دهها هزار واژه بیگانه را از خود ساخته اند و در بطن جا داده اند. لیکن زبان های ترکی به ساده گی، واژه ترکی شان را ساخته، ترکی شان را رواج داده میتوانند.
این خصلت زبان های ترکی پراهمیت ترین لطف خداوندی برای یک زبان است؛ همان گونه که برای زبان های دری پارسی طبیعت مهمان پرستی را داده است، برای زبان های ترکی این ویژه گی را بخشیده است. بطور مثال نام کمپیوتر را دری پارسی یا ترکی بسازیم دری پارسی به مشکلات فراوان سردچار می شوند تا دری پارسی آن نام را بسازند امّا زبان های ترکی با ساده گی از دو اسم معنی دار ترکی، یا یک اسم معنی دار و یک بی معنی به او اسم ترکی داده میتوانند. مثال «بیلگی سیار!»
بیلگی سیار را در هر زبان ترکی در عوض کمپیوتر کار بگیریم در جمله، سبگی و قشنگی را سبب می شود؛ چونکه با دیگر کلمه ها وزن یکسانی دارد.
اینجاست باید درک کنیم اگر در سر زبان که این زبان چه دری پارس باشد و چه زبان های ترکی، بخواهیم خدمت کنیم باید دنیای شان را و طبیعت شان را بشناسیم.
ادامه در قسمت هفتم
اوکتای اصلان راه سوم
Görüntünün olası içeriği: bir veya daha fazla kişi, ayakta duran insanlar ve yazı

قسمت هفتم!

هجا و هجاکشی چیست و چه نقش در درست نویسی دارد؟

گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

هجا، هجاکشی، در اوزبیکی «بولیم لشتیرماق»، یک واحد گفتار است كه با هر ضربۀ هوای ريه به بيرون رانده می شود و یا همان مقدار آواست دهن با یک بار باز شدن ادا می کند. مثلاً در کلمه «پدر» «په + ده ر» «په» جدا و «ده ر» جا به بیرون رانده می شوند.

هر هجا دارای یک حرف صدادار است كه دومين حرف هجاست. مثلاً در «پدر» بعد از آواز «پ» با او آوازـ آواز«a» را می شنویم و در «در» نیز او منطق وجود دارد.

از این رو در هر گفته به تعداد حرف های صدادار هجا وجود دارد. مثلاً كلمۀ «پروا» را هجاکشی کنیم میبینیم از دو هجا شکل گرفته «پر» و «وا»

در هجا اول بین آواز «پ و ر آواز a» را می شنویم و «وا» نیز هجا دومی با همین منطق! اگر «نه» را علاوه کنیم کلمه، «پروانه» می گردد که این کلمه 3 هجایی می گردد؛ در هنگام تلفظ به شکل «پرــ وا ــ نه» جدا جدا در زبان می آیند.

در هر هجا حرف دومی که حرف صدا دار است سوال پیدا می شود در کلمه های چون «این، آن، امروز» مگر حرف اول که الف است آواز«a» را با خود دارد حرف صدادار نیست؟ جواب این سوال باریکی خط را هم در زبان دری پارسی و هم در زبان های اوزبیکی و ترکمنی ترکی در رخ ما می کشد. ببینید زمانیکه آواز کلمه های چون «امروز و آن» را در زبان می آوریم قبل از صدای الف، یک قوت بیرونی صدای الف را یا سوی پایان می کشد یا سوی بالا می کشد. او قوت همان همزه است که قبل از آواز الف یا آواز «a» کمک کننده شده است. همزه از حروف صامتها می باشد؛ بناً در منطق خط دانی بعد از همزه حرف دومی هجا که آواز «a» را دارد حرف صدادار است.

درک این باریکی در زبان های ترکی چون اوزبیکی دستور میدهد تا به سلامتی زبان مادری باریکی های ظریف این زبان را بمانند حرف های ملایم «ې، ۉ» و علامت هایکه یا آواز حرف را با درازی از دهن بیرون می راند یا رخ را به سوی بالا یا پایان می کشد باید ادراک داشته باشیم.

1 ــ بمانند «حرف ک در کلمه ایکّی»!

وقتی زبان در سر حرف «ک» بیاید از حرف «ک» جدا نمی شود، جدا ناشده حرف «ک» را کشدار می سازد. در چنین حال نباید او حرف دوباره نوشته شود بمانند «ایککی!» باید یک علامت که کشیده شدن حرف را نشان بدهد باید استفاده شود بمانند علامت «ّ»

یا زمانیکه کلمه های چون «اِېتماق» یا «اَیتماق» را می نویسیم خاطر سلامتی زبان رل همزه را دانسته، منطق صدای حروف نرم زبان اوزبیکی را باید ادراک کنیم.

اگر باریکی های خط را در نظر نگرفته رفتار کنیم «زبان مادری را به سوی کشتن می بریم!»

در زبان دری فارسی شش نوع هجا وجود دارد یا در زبان اوزبیکی؟

اینها:

1 ـ همخوان/صامت یا حرف بی صدا + واکه/مصوت کوتاه (حرف صدادار)

مانند: نه، که، دو...

2ـ همخوان/صامت یا حرف بی صدا + واکه/مصوت بلند یاحرف صداداربلند

مانند: با، بی، بو...

3ـ همخوان + واکه کوتاه + همخوان

مانند: در، شن، خور...

4 ـ همخوان + واکه بلند + همخوان

مانند: دور، دیر، دار...

5 ـ همخوان + واکه کوتاه + همخوان + همخوان

مانند: درد، چهر، برد...

6 ـ همخوان + واکه بلند + همخوان + همخوان

مانند: داشت، ریخت، پوست...

نقطۀ اساس گپ: «در قلب حرفها باید داخل شویم و هر کلمه را با علم هجاکشی باید زیر بررسی بگیریم تا در خط نویسی، از یک طرف درستی را به وجود بیاوریم و از جانب دیگر چه بودن کلمه را بدانیم.» هجاکشی بمانند لابراتوار است؛ در هجاکشی هر کلمه را پارچه پارچه ساخته نظر دهی کرده میتوانیم. دنیای هر کلمه را دانسته، چه بودن او کلمه را ادراک کرده میتوانیم. با هجاکشی مربوط به کدام زبان بودن کلمه را و مربوط به کدام اسم بودن کلمه را؛ یعنی اسم ساده یا مشتق یا مرکب، خلاصه روح کلمه را ادراک کرده میتوانیم. با این علم « در خط نویسی، خطانویسی را تفکیک کرده میتوانیم.»

ادامه در قسمت هشتم

اوکتای اصلان راه سوم

Görüntünün olası içeriği: 1 kişi, yazı

قسمت هشتم!

شعر چیست و چگونه باید سروده شود؟

گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

نوت: (در چهار قسمت اخیر مقاله، علم عروض به بسیار ساده گی، از زبان جوانان برای جوانان قسمی تقدیم می گردد، با یک بار خواندن، بالای «منطق» این علم حاکم می گردند و برای همه عمر از یاد شان نمی رود.)

شعر انعکاس خیالهاست. زبان او، با زبان معمولی تفاوت دارد. از اینکه با زبان شیرین خیالها داده می شود، برای جذب قلبها هم وزنی را در بطن خود دارد. انسان خیالپرداز که شعر می سراید، پرنده شاهین که در فضا آزاد پرواز می کند، بمانند شاهین، بیرون از دنیای معمولی باید در دنیای شاعری خود باشد؛ بناً او تابعی به هیچ قاعده و قانون نباید باشد.

حر بودن او سبب است وزن و قافیه را از بطن شعر در وجود خود باید جذب کند؛ نه از کتابها!

او باید خودناآگاه در شعر انعکاس دهد تا او شاعر حقیقی گردد.

وقتی شاعر حقیقی می گردد، او زمان طرز خود را پیشکش می سازد. هم شیوه با یک شاعر نامی شعر سرودن چرا اهمیت داشته باشد؟

این منطق است که می گویم «قبل از اینکه در وزن و قافیه تسلیم شوید زبان شاعری را پروریش بدهید.» و می گویم «صدها بار در وزن و قافیه خطا کردید اهمیت ندهید؛ آنچه اهمیت دارد زبان شاعری را از خود کردن است و با زبان شاعری با او قاعده ها ازدواج کردن است!»

تا امروز چه در سروده های دری پارسی و چه در سروده های زبانهای دیگر، وزن های شعر ساخته نشده اند، آنها تثبیت شده اند چونکه ذاتی در بطن شعر موجود هستند.

شاعر با عشق یکه در دنیای شاعری دارد، با گذشت زمان با قاعده های شعر ازدواج می کند.

این نقطه اساس گپ در شاعری ست!

در زبان دری پارسی وقتی ما از علم عروض بحث می کنیم، این علم آنچه از قاعده ها که در بین شعر پارسی بوده، آنها را تثبیت نموده برای ما معرفی کرده است.

دانستن علم عروض برای یک شاعر لازیمی ست لیکن با دانستن علم عروض کسی شاعر شده نمیتواند و اگر که بعد از دانستن علم عروض کسی شعر بسراید، او از نام شعر «سخنان با وزن و با قافیه انقلابی چهل سال افغانستان را می سراید که در او، نه تخیل پیدا می شود و نه جذابیت...»

بناً علم عروض باید در گوشۀ ذهن باشد لیکن دنیای شعر و زبان شاعری باید رل بازی کنند.

شعر با زبان یکجا بزرگ شد چونکه قبل از تاریخ خط، منظومه های خلقها، زبان به زبان، نسل به نسل انتقال یافت و برای شیرین و جذاب شدن او منظومه ها، با زبانی گفته شد که از زبان های معمولی، تفاوت داشت.

تاریخچه شعر که با او منطق مرحلۀ خود را طی می کرد، هر سروده که در بین خلق گفته می شد هر انسان به اندازه ذکا دانش اش از او سروده لذت و معنی می گرفت. بناً در هر مرحله تاریخ شعر با زبان خلقهای همان زمان سروده شد.

سروده های شاعران بزرگ چون مولانا، فردوسی یا نوایی با زبان خلق همان زمان سروده شدند چونکه در قدیم این سروده ها در بین خلق با شعردوستها خوانده می شد و خلق از او لذت می گرفت.

در این عصر که او سرودها سنگینی را در زبان و مشکلی را برای درک سبب اند، دلیل اش تغیر کردن زبان است.

پیشرفت بشر واژه های نو را در زبان جایگزین نموده، بعضی واژه های کهنه را یا کمرنگ یا تغییر شکل داده است؛ بناً روند طبیعی در زبان سبب است.

شعر، همان سروده است «برای شنونده در همان لحظه لذت بدهد و او لذت برای او یک معنی را پیشکش کند.» از اینکه با خیالپردازی ها سروده می شود «معنی کلمه ها معنی شعر را نباید بدهد»

از شعر، هر انسان نظر به سویه دانش و نظر به حال روحی باید معنی بکشد؛ اگر این قاعده را داده بتواند سروده شعر است.

مولانا می گوید:

باده اگر چه می خورم عقل نرفت از سرم

مجلس چون بهشت را ، زير و زبر چرا کنم

همین لحظه که این بیت را می خوانید برای شما یک لذت می دهد و او لذت برای عقل شما یک مفهوم را پیشکش می کند؛ لیکن کلمه به کلمه بخواهید مفهوم بگیرید سردرگم می شوید بناً او کسی که در زیر شعر معنی کلمه ها را نوشته می کند او از الفبا شعر خبری نداشته، جاهل بودن خود را مهر می زند.

ادامه در قسمت نهم

اوکتای اصلان راه سوم

قسمت نهم!

در علم عروض واج چیست و انواع هجا در شعر چند دسته است؟

گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

واج صورت تلفظی حرف است؛ حرف صورت مکتوبی واج است. دلیل: با گذشت زمان نوشتاری از زبان فاصله گرفته، به این خاطر در مقابل بعضی واجها چند حرف وجود دارد مثلاً در مقابل واج «ز» حرف های «ز، ظ، ذ، ض» وجود دارد.

در خط دری پارسی که 33 حرف وجود دارد اگر شکل واجی این حرفها را در نظر بگیریم 29 واج می گردد؛ 6 واج مصوت و 23 واج صامت.

چونکه بعضی حرفها شکل تلفظی یک واجی دارند بطورمثال واج «ت» هم در حرف «ط» و هم در حرف «ت» یک واج را نشان می دهد. مثلاً «حیاط» و «حیات»!

اگر همین حرفها در زبان عربی باشد واج های جدا جدا را دارند. چونکه در هر زبان صورت تلفظی حرفها تفاوت دارد بناً هر زبان واج های بخصوص خود را دارد. در شعر، صورت تلفظی حرفها که واج ها هستند در نظر گرفته می شود و از اینکه هر زبان صورت تلفظی بخصوص خود را دارد اگر با در نظرداشت واج های یک زبان، شعر زبان دیگر سروده شود وزن شعر را ویران می سازد. چونکه در شعر صورت تلفظی حرفها که واجها اند در نظر گرفته می شود. این منطق است با تکرار گفتم «شعر اوزبیکی را با طرز پارسی نوشته نکنید» بدبختانه عده از شاعران اوزبیک ما با منطق پارسی شعر اوزبیکی را نوشته با زبان اوزبیکی می خوانند و لیکن اگر یک کسی منطق خط را در نظر گرفته او سروده ها را بخواند «از سر تا اخیر خطادار می کشد.»

دری افغانستان و تاجیکی تاجکستان و پارسی ایران اگر یک ریشه زبانی هم داشته باشند «امکان دارد در واکه ها/مصوتها و واجها تفاوت را با خود داشته باشند؛ چونکه در صورت تلفظی حرفها یک سانی نباید داشته باشند» و یا بین اوزبیک های افغانستان و اوزبیکهای ازبکستان صورت تلفظی حرفها تفاوت دارد. بناً برای سلامتی زبان باید باریکی منطقی حرفها و طرز تلفظی حرفها را در نظر گرفته اقدام کرد.

واجها زمانیکه با یکدیگر ترکیب می شوند قبل از اینکه کلمه را بسازند «هجاها» را می سازند. هجاها با یک دیگر ترکیب شده کلمه ها را می سازند.

حال سوال است در وزن شعر انواع هجا چند دسته اند؟

در وزن شعر انواع هجا سه دسته هستند: كوتاه، بلند و كشيده.

1 ـ هجای كوتاه: این هجا دارای دو حرف است و با علامت«U» نشان داده می شود. مانند كلمات: نه (نَ ) و تو (تُ) ...

دقت کنیم زمانیکه آواز نه و یا تو از دهن رانده می شوند خود آواز دو حرفی بودن را می فهماند. اگر در هر هجا در بطن آواز دو حرف شنیده شود او هجا کوتاه ست و علامت یکه وی را برای ما بیان می کند «U» است.

2.هجای بلند: این هجا دارای سه حرف است و با علامت «__» نشان داده می شود. مانند كلمات: با، پا، نر، خر...

منطق در این هجا: زمانیکه آواز هجا از دهن رانده می شود در ظاهر که دو حرفی نمایان است در آواز با سه حرف رانده می شود.

مثال: وقتی ما نر می گویم با آواز «ن» آواز صدادار «a» با آواز «ر» شنیده می شود. این آواز که در شعر شنیده شد برای او علامت «ــــ» را انتخاب کردند.

3.هجای كشيده: این هجا دارای چهار يا پنج حرف است و با علامت «__ U» نشان داده می شود. مانند كلمات: گرم، نرم، پارس...

بطور مثال کلمه گرم را هجاکشی می کنیم می شود «گ+a+ر+م» این هجا با چهار حرف آواز داد. یا پارس: «پ+a+ا+ر+س» این هجا پنج حرفی شد.

متوجه باشيد كه یک يا دو حرف آخر هر هجای كشيده، هجای كوتاه نيست. چونکه در منطق زبان هر هجا فقط یک حرف صدادار دارد.

اگر این باریکی ادراک گردد نویسنده خوش نویس و شاعر با وزن شعر سروده می تواند.

نقطه های مهم:

1 ـ هر حرف صدادار بلند دو برابر حرف صدادار كوتاه است؛ از این رو در وزن شعر هر حرف صدادار بلند، دو حرف به شمار می آيد. مثلاً كلمۀ «سی» در آواز کشیدن با سه حرف آواز می دهد بناً حرف صدادارش دو حرف حساب می شود. اگر که حرف صدادار بلند نباشد او حرف صدادار باشد یا نباشد یک حرف حساب می شود.

2 ـ در وزن شعر، حرف «ن» پس از یک حرف صدادار بلند بیاید او «ن» ساکن نیست بمانند زرین یا خون یا نوین! لیکن اگر با هجا دیگر یکجایی نوشته شود که در شعر از اختیارات شاعر است بمانند «بهار نوین آمد را بهار نوینامد» بنویسد «ن» ساکن می گردد.

علامت های «U» و «__» و «__ U» یکجا شده صدای «فاعلاتن» ها را می کشد در قسمت بعدی!

ادامه در قسمت دهم

اوکتای اصلان راه سوم

قسمت دهم!

وزن شعر در علم عروض با کدام میتود در نظر گرفته می شود؟

گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

وزن شعر «بودن نظم و هماهنگی در طول مصراعها و شناخت آواز واجها و زینت دادن و آرایش دادن هجاهاست.»

ما زمانیکه وزن شعر می گویم در قدم نخست، از طبیعت هر واج باید معلومات داشته باشیم؛ چونکه کوچکترین جزء که در نوشتاری حرفها اند، در شعر صورت تلفظی حرفهاست؛ از اسم واج بیان می شود. بناً صدا داخلی هر واج را شناخته، صورت ملفوظ شان را یعنی شیوۀ تلفظ شان را باید بدانیم. همان گونه که در قسمت های گذشته نوشتم: «هر حرف بی صدا با آواز بیرونی صدا صدادار می شود و هر حرف در بین کلمه و در بین هجاهای او کلمه، شکل تلفظ خود را دارد.این نقطه در وزن شعر مهم است.»

باید توجه شود که واج با حرف متفاوت است. حرف صورت مکتوب واج است و واج صورت ملفوظ حرف!

در ادبیات در طرز نوشتاری کوچکترین پارچه یک کلمه را «حرف» می گویند لیکن هر حرف هنگامی که از دهن بیرون رانده می شود صورت تلفظی دارد که در شعر آن را «واج» می گویند.

در منطق وزن شعر که کوچکترین جزء زبان را «واج» می گویند با درنظرداشت شیوه تلفظی هر واج، هجاها در زبان می آیند و بعد تلفظ کلمه ها را داده، مصراع را شکل می دهند.

در وزن شعر از مصراع اول آواز یک واج طنین انداز می شود بمانندیکه در یک موسیقی صدای یک آلات موسیقی بمانند صدای هارمونیه یا گیتار که نسبت بر دیگر آلات طنین اندازتر شود در وزن شعر نیز یک صدا از حرفها که او صدای واج می باشد بیشتر تظاهر می کند.

او آواز که در هجا اول مصراع به دل طنین انداز می گردد باید که در هجاهای بعد بالاخره در مصراع ها ضد او آواز وجود نداشته باشد؛ چونکه در وزن شعر با صدای درست واجها وزن تنظیم اش را آغاز می کند.

یک واج که طنین انداز شد نظر به استعداد شاعر واج دوم، سوم ... را دیده می توانیم تا هنر شاعر، قلبها را تسخیر کند. اینجاست باید درک کنیم شناخت ما از صدای حرفهادر شعر گویی اهمیت دارد و اهمیت حرف های صدادار را این شناخت است که در رخ ما می کشد.

در زبان دری پارسی که سه حرف صدادار بلند و سه حرف صدادار کوتاه نقش بازی دارند «برای طبیعت زبان اوزبیکی در پهلوی این حرفها دو حرف دیگر که آنها (ې)ملایم (ۉ) ملایم می باشند شرط اول را دارند تا کار گرفته شوند.»

اگر این دو حرف نباشند در شعر وزن شعر تغیر می خورد وبه گرامر زبان مشکلات فراوان را خلق می کند.

حضرت مولانا می گوید:

ساعتی میزان اینی، ساعتی میزان آن

یک نفس میزان خود شو، تاشوی موزون خویش

زمانیکه بیت حضرت را با وزن یکه حضرت سروده بخوانیم در لحظۀ نخست قبل از معنی یک لذت وجود ما را تسخیر می کند.

او لذت، شاعر بودن حضرت را در رخ ما می کشد. چونکه اگر شعر قدرت لذت دادن را داشته باشد ایجادگر او، یک شاعر است!

وقتی در این بیت وجود ما لذت را می گیرد، یک آواز واج نسبت به دیگران اش بیشتر در وجود ما تاثیر دارد که او آواز با صدای «م» شروع می شود.

در این بیت، صداهای دیگر از عقب آواز «م» نقش دارند.

وقتی بیت لذت می دهد او لذت سبب می شود عقل، در جستوجوی منطق و معنی بگردد تا به پیام بیت برسد.

ببینید آواز یا صدا یا ساز بیت لذت داد و عقل که سوی پیام رفت، پیام را معنی کلمه ها نداد چونکه در هنر شاعری معنی کلمه ها پیام را نمی دهد و نباید بدهد.

در بیت بالا، طبیعت یکه حضرت با او طبیعت حال روحی سروده است، برای شنونده پیام را می رساند که در پهلوی شاعر بودن، دانشمند بودن حضرت را نشان میدهد.

چونکه پیام هیچ یک شعر را باید که معنی کلمه ها ندهند زیرا در منطق شعر کلمه ها معنی دیگر دارند.

در حقیقت او هنر شاعری ست که هنر، پیام یکه شاعر از قلب می کشد در قلبها می رساند. اگر این باریکی وزن شعر را در نظر نگیریم در عوض این بیت محتشم، شعرهای انقلابی چهل سال افغانستان سروده می شود.

ادامه در قسمت یازدهم

اوکتای اصلان راه سوم

قسمت یازدهم!

رل هجاها در وزن شعر و شکل گیری فاعلاتن ها با کدام روش صورت می گیرد؟

گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

در قسمت های گذشته از حروف بی صدا و صدادار بحث کردم؛ از این که حروف مواد خام هستند بدون شناخت مکمل حرف های مصوت و صامت در زبان دری و پارسی و بر علاوه، بدون شناخت حرف «ې» ملایم «ۉ» ملایم در زبان اوزبیکی کاری کرده نمیتوانیم. چونکه هجاها از ترکیب حروف/ واجها صامت و مصوت به وجود می آیند.

اگر ما منطق را در هجاکشی ندانیم نه یک کلمه را مطابق به آرزوی زبان تلفظ کرده میتوانیم و نه «چه بودن وزن شعر را می دانیم.»

چونکه هجاها اساس وزن را در شعر تشکیل می دهند. پس در قدم نخست طبیعت هر حرف را باید بدانیم و ضروری بودن او حرف را باید حس کنیم و منطق حرکت او حرف را باید درک کنیم.

«اگر یک حرف دری پارسی را نادیده بگیریم در نزد ادبیاتی ها جاهل معرفی می شویم.

آیا در شناخت وزن شعر و در تمامی علم عروض «یک مسخره نمی شویم؟» اگر که مسخره شویم چرا بعضی شاعران و استادان زبان اوزبیکی «آواز دو حرف مهم را نادیده می گیرند؟

اگر در شعر وزن را رل حرفها شکل بدهد با کدام منطق بدون در نظرداشت رل دو حرف از وزن شعر گپ می زنند؟

اگر وزن در شعر را با زبان ساده برای جوانان بگویم «ریتم موسیقی» را در نظر بگیرید! همانطور که در موسیقی، ریتم از ضربها تشکیل می شود و هر ضرب می تواند مثلا از یک نت سیاه یا دو نت چنگ تشکیل شود، در شعر همچنان وزن از هجاها تشکیل می شود و هر هجا میتواند کوتاه، بلند یا کشیده باشد.

کوتاه، بلند و کشیده را با صداهایکه در بطن حروف/واجها موجود اند دانسته میتوانیم.

هجای کوتاه، از ترکیب یک واج صامت و یک واج مصوت کوتاه تشکیل می شود.

برای شناخت این هجا باید یک علامت باشد؛ علامت ( U ) را انتخاب کردند.

آمدیم به هجای بلند، این هجا از ترکیب دو واج (یک حرف صامت و یک حرف مصوت بلند) یا از سه واج (یک حرف صامت، یک مصوت کوتاه و یک حرف دیگر صامت) تشکیل می شود.

مصوت بلند در شعر دو حرف حساب می شود.

برای علامت این نوع هجا شکل ( _ ) را تعیین کردند.

هجای کوتاه که از دو حرف شکیل می گیرد اگر بلند تلفظ شود هجای بلند نامیده شده در عوض دو حرف/واج، اینبار به سه حرف ضرورت دارد بناً هجای بلند را سه حرفی نیز می گویند.

اگر بیشتر از سه حرفی باشد یعنی در ترکیب خود زیادتر از سه حرف/واج را داشته باشد او نوع هجا را هجای کشیده می گویند. هجای کشیده، از ترکیب یک حرف صامت، یک حرف مصوت بلند و یک یا چند حرف صامت ( و یا از ترکیب یک حرف صامت، یک حرف مصوت کوتاه و دو یا چند حرف صامت) تشکیل می شود. برای این هجا شکل(_U) را انتخاب کردند.

حرف صامت به معنی حرف بی صدا و حرف مصوت به معنی حرف صدادار است.

برای شناخت وزن شعر زمانیکه یک مصراع تجزیه می شود به طور نمونه به این گونه یک شکل را نشان میدهد:

U_ U _ U U _ _ U _ U _ U U _ _

از اینکه علامت ها، درست بودن یا نبودن وزن مصراع را به ما نشان میدهند، در هر وزن شعر در زبان عربی بمانند یک ساز موسیقی، همین صدای حروف مصوت و صامتها همان ساز فاعلاتن ها را در رخ ما می کشد. یعنی بدون شناخت صدای حروف و بکار بردن حروف هرکسی که از فاعلاتنها گپ می زند او چیزی از منطق این علم خبری ندارد. صدای حروف با علامتها، فاعلاتنها را چنین شکل می دهد:

1.فاعلاتن __ U __ __

2.فاعلن __ U __

3. مفاعيلن U __ __ __

4. فعولن U __ __

5. مستفعلن __ __ U __

6. مفعولن __ __ __

7. فَعَلاتن U U __ __

8. فَعَلن U U __

9. مَفاعلن U __ U __

10. مفتعلن __ U U __

حال سوال این است «این قانون را کدام شخص یا شخصها بمانند قانون یک پارلمان بالای شعر گذاشتند تا ما تسلیم شان باشیم یا که در بطن شعر ذاتی این قانون موجود بود فقط شناسایی کردند؟»

من می گویم این قانون ذاتی در بطن شعر در طبیعت شعر موجود بود؛ اگر بعضی ها این قانون را بالای شعر گذاشته باشند و برای ما دستور قبولی را داده باشند چرا از قانون آنها پیروی کنیم؟

در اینجا می گویم «بودن این قانون را در حافظه داشته باشید لیکن هیچگاه میخانیکی یادگرفته، شعر تان را تسلیم این قانون نسازید!»

اگر خود و شعرتان را تسلیم این قانون می سازید از منطق شعر دور می شوید، به سوی مهندسی می روید؛ او زمان در عوض شعر «با وزن و باقافیه از نام شعر، دشنام های انقلابی را می سراید!»

از اینکه این قانون در بطن شعر ذاتی وجود دارد شما خود را در طبیعت شعر بدهید؛ در او زمان اگر که زبان شاعری پیدا کردید زبان شاعری تان، شما را با این قانون ازدواج می دهد؛ او زمان مهندسی از بین می رود.

یعنی دور از آموختن به طرز میخانیکی، باید با طبیعت شعر و با قانون شعر آشنا شوید. این منطق سبب است می گویم «در شروع کارتان چه اندازه در وزن و قافیه خطا کردید درد نخورید، زیرا زمانیکه زبان شاعری را از خود کردید خطاها با طبیعت شعر اصلاح می شود.»

اگر چنین نکنید «سروده های انقلابی که مریضی جامعه بالای تان تاثیردار است استعداد و منطق شاعری شما را می کشد؛ این یک حقیقت است ادبیات نیز از مریضی جامعه ما شدید ضرر دید.» در سروده های هیچ یک از شاعران بزرگ «منطق امروز شعری وجود ندارد. بناً سروده های انقلابی از جمع شعر محسوب نمی شود چونکه دور از هنر است.»
اوکتای اصلان راه سوم

اگر همپذیری را خاطر آینده خلق خود حاکم اخلاق خود بسازیم، ارزش تاریخی امروز را ادراک نموده به صلح می رسیم!

گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

دنیا با علاقه به دوحه پایتخت قطر چشم دوخته است. چونکه بین امریکا و طالبان توافقنامه صلح امضا می شود.

من از جمع خوشبینها هستم که خاطر آینده خلق خود نتایج امضا توافقات امروز را به نفع خلق خود می دانم. جنگ و سایر بدبختی ها معجزه آسا خاتمه پیدا نمی کند لیکن جادۀ باز می شود در نهایت به صلح می رساند.

من از دوسال به این طرف «به ارتباط سیاست افغانستان مقاله ها که نوشتم، جنگ یکه به طرفها مفعت بیاورد، ختم فصل او جنگ را با تکرارها یادآور شدم.» دوستانیکه نوشته های من را تعقیب دارند شاهد این حقیقت هستند.

از اینکه منتظر یک توافق جهانی بودم، نسبت به بسیاری از هموطنان، خوشبینتر هستم که در کشور ام فصل جدید سیاست را می بینم.

آنچه من عقیده دارم و پیشبین می شوم «توافقات یکه امضا می شود، نه افغانستان را به پاکستان می سپارد و نه ایدئولوژی طالبانیزم را در جامعه میآورد.»

به مثل سابق که ادعا داشتم «طالبان نه ساخت پاکستان هستند و نه تنظیم شان بمانند تنظیم های مجاهدین و حزب جنبش است که با لیدری یک شخص و اطرافی های او شخص اداره شود.» در عقب طالبان «دیرین دولت قوی» وجود دارد که هر پارچه از سیاست را به بلندترین سویه می داند.

چند ملا که از نام رهبران طالبان به دنیا معرفی هستند «بمانند لیدران مجاهدها و لیدران قومی جزء از دانه های بازی شطرنج سیاست، چیزی نیستند.»

در دنیای امروز اگر در نمایش مثل همین یک حادثه در ظاهر دو طرف نمایان هم باشد، طرف های زیاد داخل او نمایش است که حداقل منفعت اکثریت او طرف ها، در نظر گرفته رفتار می شود.

هر طرف از زاویه خود منفعت اش را دیدن می کند لیکن در اصول دیپلماسی منفعت تقسیم می شود؛ آنچه بازی های سیاسی وجود دارد « خاطر کم یا زیاد گرفتن منفعت است.»

شرط ها در افغانستان و منطقه صلح را مجبوری کرد و او شرطها «منفعت پنجابی های پاکستان را با دیرین دولت پشتونها که رقیب سرسخت همدیگر در منطقه هستند با هم نزدیک ساخت و او شرطها عمران خان نیازی را که با طالبان نزدیکی داشت رل سیاسی داد.»

گرگ سیاست محمداشرف غنی در شرایطی انتخاب شد «با تجربه که از دنیا داشت سیاست افغانستان را و حتی سیاست منطقه را مسیر داد.»

با شمول ایران، روسیه و چین از نتایج درازمدت این توافقات راضی هستند. پاکستان کشوری ست در هر مرحله نقش داشت لیکن هند از اینکه تا اندازه پشتونها را از دست میدهد چندان راضی نیست.

آمدیم به دنیای تورک «ای برادران تورک من در سیاست منطقه پشتونها هیچ گونه دشمنی را با ما تورکها ندارند؛ چونکه شرط های این عصر سیاست منطقه، پشتونها و تورکها را دوست استراتژی ساخته است بناً لازم است از زاویه بزرگتر در سیاست دیدن کنیم و باید سیاست یاد بیگیریم.»

اوکتای اصلان راه سوم

در جنگ ترکیه و سوریه «روبوت های خودکار ترکیه» فلسفه جنگ را از بنیاد تغیر داد و هر کشوریکه داخل قضیه سوریه بود، یک هدف داشت؛ کدام کشور کدام هدف را داشت لیکن تورکها کدام سورپرایز را در جهان نشان دادند؟

گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

شهر اِدلب سوریه آخرین شهری بود، مختلف گروه های جنگی از هر نقطۀ سوریه در این شهر تمرکز یافته بودند. این شهر چند دستی، تقریباً به چهار میلیون نفوس رسیده بود. بین رژیم سوریه و گروه های جنگی، پُسته های عسکری ترکیه و روسیه و ایران وجود داشت تا آتش بس را زیر نظر داشته باشند. از تابستان امسال بین رژیم و گروه های جنگی، جنگ های شدید صورت گرفت و در این جنگها نزدیک بر یک میلیون انسان، به سوی مرزهای ترکیه مهاجر شدند. ترکیه که ذاتاً به 4 میلیون خلق سوریه مرز خود را باز کرده بود، شرط های داخل ترکیه پذیرفتن مهاجر بیشتر را امکان نمی داد. بناً در تلاش یک آتش بس دایمی شد. هنوز تلاش ترکیه ثمرۀ خود را نداده بود، ترکیه 34 سرباز خود را با یک حمله هوایی از دست داد. روسیه فوری اعلان کرد از حمله خبردار نیست اردوغان به پوتین گفت «کنار برو!» روسیه کنار رفت لیکن آسمان سوریه را برای هواپیماهای نظامی ترکیه ضمانت نکرد. جنگ شروع شد.

باشمول تحلیل گران نظامی ترکیه تمام دنیا هواپیما های ترکیه را در آسمان سوریه ناممکن می دیدند چونکه در دست رژیم سوریه غیر از اس 400 از تمامی راکت های ضد هوایی روسیه راکتها موجود بود.

رژیم سوریه سربازان جنگ دیده را از ایران و حزب الله با خود داشت و مختلف وسایل جنگی ساخت روسیه را با خود داشت.

جنگ با این شرط شروع شد لیکن هر کشور هدف سیاسی خود را داشت:

1 ــ روسیه: روسیه امکانات جنگی رژیم سوریه را در جنگ زمینی می دانست. او دو هدف داشت. هدف اول: «اگر سربازان ترکیه در جنگ زمینی با سوریه روبرو می شدند دو طرف فرسوده می شد و یک مدت بعد بین دو کشور میانجی شده خواست خود را به هر دو طرف می قبولاند.» هدف دوم: «اگر سوریه به زودی شکست می خورد اسد به آغوش روسیه می افتید چونکه اسد هم در آغوش ایران است و هم در آغوش روسیه»

2 ـ امریکا و دیگر کشورهای غربی: اینها فوراً از ترکیه حمایت کردند و وعده همکاری را دادند چونکه هدف داشتند «اگر ترکیه را با روسیه در جنگ آورده می توانستند بعد از یک مدت، هم روسیه فرسوده می شد و هم ترکیه و شرقمیانه بدست غرب می افتید.»

3 ـ رژیم سوریه و ایران و حزب الله: اینها تصوریکه داشتند اگر هواپیماهای ترکیه در آسمان سوریه پرواز کرده نمیتوانست، در جنگ زمینی مشکلات فراوان را به ترکیه خلق می کردند و با او مشکلات در آتش بسی می رفتند که در او آتش بس، در یک طرف میز مذاکره رژیم سوریه قرار می گرفت.

4 ـ ترکیه: ترکیه هدف هر کشور را می دانست و دانسته به جنگ «طرز جدید» داد. چونکه این جنگ تاثیر فوق العاده در سر کشور لبیا داشت زیرا دولت وحدت ملی لبیا با عسکرهای ترکیه به پا ایستاد است و اگر لبیا را از دست بدهد نقش ترکیه در بحر سپید ضعیف می گردد.

در جنگ، فلسفه ای را داد تا امروز هیچ کشوری تصور نداشت. این جنگ از تمامی جنگ های ترکیه تفاوت داشت. ترکیه در این جنگ حتی یک سرباز خود را در مقابل اردوی رژیم در نبرد سوق نداد و دعوای یک متر خاک را نکرد.

چیزیکه ترکیه انجام داد «فلسفۀ جنگ را تغیر داد و جنگ را «الکترنیکی» ساخت. با این جنگ که در این جنگ جهاز جنگی جدید ترکیه که «کورآل» نام دارد، عقل تمامی جهازهای الکترنیکی راکتهای سوریه را فلج نموده، در 24 ساعت آسمان سوریه را بدست ترکیه داد و با کمک اورال روبوت های ترکیه دستگاه راکت های پیشرفته ضد هوایی سوریه را از بین بردند. بعد از اینکه آسمان سوریه بدست ترکیه افتید روبوت های خودکار ترکیه یک یک تانک، توپ، دستگاه راکتی رژیم را با خاک یکسان ساخت. در نتیجه در این جنگ «8 دستگاه راکت های دفاع هوایی پیشرفته» «148 تانک چنگدار بزرگ» «55 راکت های چهل میله» «8 هلوکوپتر» «2 هواپیما جنگی جت سوو و یک جت بی 39» «بیشتر از 100 توپ بزرگ» نزدیک به «200» وسایل جنگی زرهدار بدون چنگدار، دهها وسایل خرد بزرگ عسکری، نزدیک به «3400 نظامی سوریه که چند جنرال نیز شامل است» با روبوت های خود کار ترکیه از بین برده شد.

جانب ترکیه: 6 سرباز اش را در هنگام جنگ از دست داد و 34 سربازش اش را قبل از جنگ از دست داد که آنها سبب جنگ شدند و یک هواپیما بدون انسان را از دست داد.

این جنگ اولین جنگی است در دنیا، در مقابل تکنولوژی جنگی کلاسیک، تکنولوژی روبوتی که از دور قومانده شد، صورت گرفت. در این جنگ با مختلف وزن روبوتها در میدان بودند. بزرگترین اینها با وزن 5 هزار 500 کیلو که در بطن خود 1300 کیلو راکت داشت و تا 200 کیلومتر هدف را با نقطه آتش زده می توانست و تا 40 هزار فوت بلند شده تا 24 ساعت پرواز کرده میتوانست و کوچکترین اینها تا 30 کیلو مهمات را پرداب کرده میتوانست در مقابل اردوی سوریه بودند. گروپ کوچک روبوتها دسته جمعی پرواز داشتند که هر کدام با سلاح جدا مجهز بودند که اینها بین همدیگر بماند انسان، تصاویر و هدایتها را ردبدل کرده میتوانستند. یعنی خود ذکا بودند که در همین فیسبوک یک ماه پیش یک ویدیو این ربوتها را نشر کردم؛ دیده میتوانید.

در مدت این جنگ پیام های دوستانه بین مسکو و آنقره ردبدل شد و بالاخره در مسکو به یک آتش بس رسیدند. در این آتش بس منافع دو طرف 50 50 در نظر گرفته شد و آنچه برای ترکیه امتیاز شد «اداره اِدلب بدست ترکیه افتید و روسیه قبول کرد، اگر رژیم به جانب ترکیه هدفی را زیر آتش بگیرد ترکیه حق مقابله کردن را بدون مشورت مسکو دارد. آنچه برای ترکیه مشکلات آور است از بین بردن گروه های جهادی ست که در ادلب هستند» برای روسیه راه های ارتباطی ضمانت شد و فیصله شد رژیم و مخالفها در هر موقع که قرار دارند حق پیشرفت را ندارد.

ترکیه در بین دو قدرت بزرگ نظامی دنیا قرار دارد که در بین هر دو قدرت باید منافع آنها را مطالعه نموده، به منافع خود برسد. در شرایط امروز دنیا ترکیه آرزو ندارد که روسیه از شرق میان و بحر سپید دور انداخته شود. چونکه اگر روسیه توازن را بین غرب به نفع ترکیه از دست بدهد ترکیه در مقابل غرب ضعیف می گردد. از جانب دیگر مناسبات اقتصادی بین دو کشور هر دو کشور را به همدیگر محتاج ساخته است و اگر ترکیه یکه به خواست غرب سرخم داشته باشد روسیه هم در شرق میانه و هم در بحر سیاه در مقابل غرب به وضعیت خراب قرار می گیرد.

در حقیقت جغرافیه ترکیه در بین دو آتش قرار دارد اگر رخ را به یک سو کند طرف دیگر ضرر می بیند و بعد او ضرر ترکیه را هم ویران می کند و اگر در سیاست استاد باشد هر دو طرف را اداره کرده منفعت خود را از بین آتش کشیده میتواند.

تا 2023 سلاح های جدید ترکیه:

1 ـ در 2023 هواپیما نسل پنج ترکیه اولین پرواز خود را انجام میدهد. هواپیماهای اف 16 ترکی با این هواپیما تغییر مکان می کنند. اف 16 ترکی گفتم چونکه هواپیماهای اف 16 که در ترکیه ساخته شدند تمامی پارچه های این هواپیما ساخت ترکیه است. تجربه این هواپیما، ترکیه را به ساختن نسل پنج هواپیما رساند.

2 ـ تا 2023 که صدساله گی جمهوریت است باشمول تانک های روبوتی، در قوا زمینی، وزن روبوتی ها بیشتر می گرد.

3 ـ تا 2023 کشتی های تحت البحری روبوتی به قوا بحری تسلیم داده می شود.

4 ـ جت های روبوتی تا 2023 بلکه تسلیم داده شوند یا پروازهای آزمایشی کنند چونکه در این تکنولوژی تلاش زیاد وجود دارد.

از جانب دیگر این جنگ اسد را به آغوش روسیه انداخت چونکه در قوای زمینی اسد ایران و حزب الله حاکم هستند. در داخل سوریه یک رقابت سخت بین ایران و روسیه وجود دارد بناً روسیه به ترکیه ضرورت دارد.

باریکی های سیاست!

اوکتای اصلان راه سوم




ای نوایی! حال و احوال اوزبیک های من رسواست خبر داری؟

برای اوزبیک های افغانستان نوایی رهبر است یا بت؟ برای تورک های ترکیه مولانا چه رل را بازی دارد؟

گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

بزرگان ما اوزبیک های افغانستان سه بت را در عقل ما اوزبیکها داده، در پیشروی چشمان مان قرار دادند «تیمور، بابر و نوایی!» با این سه بت از یک طرف تاریخ محتشم چندهزار ساله را گرفتند و از جانب دیگر برای امیرعلی شیر نوایی که با فکرها اش دانشمند جهانی معرفی ست خیانت کردند و به همین مثال برای تیمورجهانکشا و برای ظهرالدین محمد بابر!

در هدف این نوشته نوایی یکه در پیشروی چشم من رل بت را بازی دارد قرار دارد. من نوایی پرست نیستم چونکه آرزو دارم رهبری نوایی را در زندگی ام برای خود حس کنم و لیکن از دست نوایی پرست های ما اوزبیکها حداقل چند سخن نوایی را که من را رهبری کند در دست ندارم. چونکه او بت هر امکان را نیست و نابود ساخت.

شما دوستان که این نوشته را می خوانید باور کنید شما نیز مانند من تنها او بت را می شناسید نه این که از فکرهای او بزرگمرد خبر باشید.

یا نوایی پرست های ما؟

اگر از همه شان چه استاد زبان اوزبیکی باشند و یا رهبر یک انجمن نوایی یا شاعر زبان اوزبیکی خلاصه در هر صفت که باشند از سرجمع شان بپرسم «ای بزرگان چند سخن نوایی را که در بخش دولتداری یا زبان یا سیاست و یا خاطر اخلاق خلق گفته باشد سربلند در همین مطبوعات سوسیال در مقابلم گفته می توانید؟ جسارت مقابل شدن را ندارند چونکه فقط اسیر بت یکه خودشان ساختند هستند.» اگر کدام زیرک اینها از اوزبیکستان کپی نموده در رخم بیاید می پرسم تا همین لحظه عقل کور تو در کجا بود که حال خودنمایی می کنی؟ باورکنید تا امروز از این بزرگان حداقل چند سخن نوایی را نشنیدم لیکن در مقابل چشمان من یک بت مقدس را قرار دادند گفتند «پرستیش کن نوایی ست!»

نوایی کی بود شاعر؟ وزیر؟ یا با اندیشه های خود فکرهای روشنفکری را گفته، صاحب فکرهای عالمانه؟

خانۀ سیاست خراب شود نوایی ما را قربان گرفت.

خانۀ سیاست خراب شود زبان و ادبیات و تاریخ و کلتور ما خلق را به خود قربان انتخاب کرد.

آیا این خیانت را کدام پشتون و یا کدام روس و یا کدام امریکایی کرد؟ نخیر بزرگان ما اوزبیکها که از سر بتها سیاست بازی دارند خیانت کردند و می کنند.

در ترکیه در هر لحظۀ حیات اگر تلویزیونها را روشن کنیم حتمی با برنامه خبر، موسیقی، فیلم، سریال، پرگرام مردمی، بحث ها و گفتگوها را شاهد می شویم. یک شب تلویزیون را روشن کردم همین گپ را شنیدم «اگر از تیوتیر ترکیه مولانا را بیرون کنیم تیوتیر ترکیه همان لحظه سقوط می کند.» برنامه را تغییر داده در دل گفتم «به من چه از سقوط تیوتیر ترکیه!»

بعد از چند روز این گپ عقل من را خورد و من را در تفکر برد «کار مولانا در تیوتر چیست گفته؟» بلاخره عقلم در سر آمد درک کردم «در ترکیه در بین تیوتها از سخنان مولانا استفاده می شده و در هر بخش مطبوعات سوسیال مولانا بوده!» بعد که با عقلتر شدم دیدم که مسلمان یا آته ئیست یا چپی یا راستی یا ادبیاتچی یا تاریخچی خلاصه هر انسان ترکیه که از زبان و فرهنگ بلند بخواهد خود را در نمایش بگذارد «از سخنان عالمانه مولانا کار می گرفتند!»

یا در افغانستان در بین بزرگان ما اوزبیکها نوایی؟

کپی شعر نوایی را در فیسبوک شان می گذارند نه چیزی بیشتر از او کار می دانند و نه جسارت انتقاد را بالای خود دارند. اینها زبان و ادبیات ما اوزبیکها را بمانند نوایی رسوا ساختند. همین اکنون در زبان اوزبیکی بیشتر از یک اسلوب املا رواج دارد این رسوایی در کدام زبان دنیاست؟ لیکن چشم زبان پرست های ما بمانند چشم و عقل نوایی پرست های ما نابینا بوده، در زبان مادری شان به قدم نخست خود همین زبان پرستهای ما خیانت می کنند. اینها آنقدر عاجز و ترسو هستند کوچکترین سخن را در این رسوایی ها گفته نمیتوانند. چونکه هر کدام شان در دست سیاست یک بازیچه شدند. اینها که در دست سیاست بازیچه شدند سیاست ما اوزبیکها را را نیز همین گروه رسوا ساختند. نه غنی یا کدام پشتون دیگر!

اوکتای اصلان راه سوم

نوت: نظر به شرطها خاطر اصلاح املا زبان اوزبیکی استادان زبان اوزبیکی با شاعران نامی این زبان زیر ظلم قلمم قرار می گیرند و مستقیم نام شان با عکس شان پیشکش جامعه می شود خبردار باشند.





رئیس صاحب جمهور از خلق های تورک افغانستان عذر خواهی کنید!

گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

همین لحظه در خبررسانی رادیو بی بی سی اشتباه تاریخی داکترمحمداشرف غنی را خواندم که در تاریخ ما تورکها توهین بشمار می رود.

لازم است باید بگویم داکترصاحب از خلق های تورک افغانستان عذرخواهی کنند.

از بزرگمردهای تاریخ ما تورکها، امیر تیمور گورکانی جایگاه مقبول در قلب ما تورکها دارد. ضرورت میبینیم به کسی اگر که او رئیس جمهور هم باشد قصدی و یا اشتباه یی اگر که سخنان وی را توهین آمیز بدانیم از او خواستار عذرخواهی باشیم.

یک خلق با زبان، کلتور و ارزش های تاریخی اش معتبر است. اگر بی احترامی به ارزش های تاریخی او صورت می گیرد باید صدای خود را در چوکات قوانین کشور به جهانیان برسانند.

ای خلق شریف تورک افغانستان، انسجام تان را تا برگشت داکترصاحب از اشتباه تاریخی اش گسسته نسازید!

جناب داکترصاحب اگر امیرتیمورگورکانی در صحنه سیاست نمی آمد تاج محلها ساخته نمی شد و تاریخ شرق تا این اندازه پررنگ روغن نمی شد.

اگر میرزا محمد طارق الغ بیگ در علم ستاره شناسی خدمات بی شمار نمی کرد بلکه بشریت به سویه امروز نبود. به همین گونه اولادهای تیمور به مختلف استقامت بشری خدمات زیاد را انجام دادند. اگر که امیرتیمور گورکانی نمی بود اینها وجود نداشتند.

تیمور لنگ گفتن، اخلاق دشمنان این بزرگمرد را انعکاس دارد. شما که با سیاست های سیاسی و اقتصادی تان دوست ما تورکها شدید

نوت: هدفم سیاست بیرون مرزی ست.

از جانب دیگر شما اولاده تورک هستید اگر زبان تان پشتون شده هم باشد. چونکه شما از خلق قیلیچی هستید که خلق ما خلجی می گویند! بلی در جنگ تاشکند امیر از پا زخمی شد لیکن لقب وی را «لنگ» نساخت.

انتقاد دیگر برای قشر روشنفکر جامعه تورک من است که در ارتباط تاریخ این امیر بزرگ کمترین معلومات را در جامعه داده نتوانستند. باامیرتیمور گورکانی گفتن یا باظهرالدین محمد بابُر گفتن و یا با امیر علی شیرنوایی گفتن از تاریخ دفاع نمی شود. باید که با حقیقت اش جزئیات تاریخ این بزرگمردها را در جامعه تقدیم کنیم. نتنها تاریخ تیموریان را باید تاریخ محتشم تمامی تورک را که بمانند این امیر بزرگ سلطانها و امپراتورها و دانشمندهای زیاد داریم به خدمت خلق برسانیم تا خلق ما خبردار از تاریخ شان باشند تا بار دیگر کسی جسارت توهین را نداشته باشد.

با اشتباه تاریخی داکترصاحب عده سیاسیون ما بهره برداری سیاسی می کنند لیکن بعد از ختم این مسئله کدام اینها کدام مقاله علمی را برای معرفی تاریخ ما تورکها در قلم خواهد گرفت؟ باورکنید حتی یک مقاله را کسی نخواهد دید. اینجاست باید ادراک کنیم دیگران که در تاریخ ما تورکها توهین کنند سیاسیون ما به اندازه آنها گناهکار هستند.

ای جوانان دلیر تورک من، از همان مرد سیاسی که بهره برداری سیاسی می کند تقاضا کن تا دانش اش را در ارتباط تاریخ ما در خدمت بگذارد اگر که به گفتارش صمیمی است!

ای نسل نوین تورک، رئیس جمهور اشتباه کرد به همان سویه که در مقابل داکترصاحب قهر می شوی، همین کسانیکه از نام بزرگمردان تاریخ ما استفاده سیاسی می کند در امتحان قرار بده تا صمیمیت اش را بدانی!

اوکتای اصلان راه سوم





محمد اشرف غنی بار دیگر گل را به آب داد یا آب را به گل؟

این طرز صحبت رئیس جمهور را از کدام زاویه باید بررسی کنیم؟

گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

وی می گوید: «دری در افغانستان به میان آمد و رشد کرد، زبان ایرانی ها زبان پهلوی بود حال ایرانی ها افغانستان را ایران شرقی گفته دزدی دارند.»

در ادامه صحبت می گوید: دانشمند بزرگ زبان شناس اوزبیک امیرعلی شیرنوایی زاده هرات بود تمامی خدمات اش را در هرات انجام داد. در بخش دیگر از صحبت اش می گوید: زبان اوزبیکی و زبان پشتو علایق زیاد با زبان دری دارند. دوصد سال زبان پشتو 1200 ساله زبان دری را به خود جذب کرد.

سخنان رئیس جمهور به سر او عده ایرانی های پارسی زبان و عده از تاجیک های افغانستان که از حقیقت زبان دری خبر دارند و قوم پرستی از سر زبان دارند خوش نخورد. چونکه دری در افعانستان با اقتدار تورکها و با تشویق و علاقه تورکها با تورکها به میان آمد نه با پارسها!

تمامی اثرها به زبان دری نوشته شد نه با زبان پهلوی پارسی!

این زبان ـ زبان درباری تورکها بود. اگر که در خاک ایران هم به این زبان خدمت شده باشد یا ایران بخش از خاک حکمدار تورک بود که مرکز در افغانستان امروز بود بمانند تیموریان و غزنویان و یا بمانند سلجوقی ها مرکز اقتدار تورکها در خاک ایران بود. حقیقت یکه وحود دارد «اگر تورکها نمی بودند نه شاهنامه نوشته می شد و نه از نام خیام و دیگر شاعران بزرگ ـ شاعران جهانی وجود داشت.» چونکه تشویق دربار بود که امکانات به شاعران رسید.

من از تمامی گفتار رئیس جمهور حمایت می کنم لیکن در ذهن من سوال پیداست رئیس جمهور کدام برنامه سیاسی را در نظر گرفته این صحبت را کرد؟

محمداشرف غنی تاریخ می نویسد چونکه هر سخن او در منطق سیاست مسبب تحریک فکرهاست و من از این میتود حمایت دارم حتی گاه گاه انتقاد هم کنم.

محمداشرف غنی کنجکاو است امّا از اوزبیک های خود کسی را دیده نمیتوانم حداقل جسارت نموده از زبان دری که میراث اجداد ماست حمایت کند.

کسی را دیده نمیتوانم حداقل از کارهای علمی حضرت نوایی چند سخن گفته بتواند.

جهالت و خودپسندی حاکم جامعه است باید جامعه ما اوزبیکها کمی دینامیک شود.

من از طرز شعاری مجادله نفرت دارم باید اسلوب را تغییر بدهیم تا بحث های علمی حاکم عقل های مان شود.

حال سوال پیداست با این خواب برده گی چه چیز ساخته خواهد شد؟

تو زنده باشی رئیس جمهور!

اوکتای اصلان راه سوم



گل دردست من و مــی دردست یار مدام است
این ســــــــالوس خیال هر لحظه و شام است
با عرضۀ گل نشۀ مـــــــــــــــــــــی ز اوست
با مســـــــــــــــــــتی حال این خیال تمام است
با بزم تخیل ماه رخ دوســـــــــــــــت هر شب
چو شمع گــــــــــــــــو او پروانه با جام است
هر شب و ســـــــــــحر نغمۀ چنگ است با او
چشمم همه بر لعل لب و گلــــــــی اندام است
این همه پندار هر شــــــــــــــــــــــــــــام تمام
من در غم او ولی او بـــــــــی من مدام است

از قلم اوکتای اصلان راه سوم


بیر جان ایچیدن کېلدیم ایکّــــــــــــی یۉللی بیر خانده
اینجه اوزون یۉل اېــــــــــــــکن یوروی من هر آنده
کېچه کندوز تورمه دن توغیلــــــــــــگن پیتدن بېری
بیلمــــی من سۉنگی نیرده، توشدیم دردلـــــــی کانده
اېگری مــــــی تۉغری یۉلیم عقلیم اېرمه یدی اونگه
ایکّی یۉلدن قیسی گه من، بیلمـــــــــــی من بو شانده
تۉخته گن دېب اۉیله ی میزحرص دنیامیزگه کیریب
یۉلیمیز یۉلـــــــــــــگه توشگن بیلمه ی بیز بو خانده
قوتلی زمانلرده یاشلیلــــــــــــــــیگنی کۉرمه ی میز
اۉته دی ایکّـــــــــــــــــــی کون دېک قوتلی بیر آنده
اوزون اینجه یۉلده من قیســــــی یۉل دور بیلمی من
کېچه کندوز یوروی من تا که جـــــــــــان بار جانده

اوکتای اسلاندن 

انتباه انتباه انتباه!
ماهرانه ترین بازی سیاسی اردوغان، سر امریکا را مقابل ترکیه خم کرد و تمامی امتیازیکه ترکیه از چندسال به این طرف تقاضا داشت، از امریکا گرفت.
کدام مکتوب سبب آغاز این بازی شد و تکنیک های این بازی چگونه بود؟
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
سلطان عبدالحمید شاه عثمانی را تاریخ نویسها استاد سیاست می دانند که او را بی نظیر قبول دارند و لیکن اردوغان اگر به اندازه او ماهر هم نباشد دنیا را به حیرت انداخته است.
حمله نظامی ترکیه در شمال سوریه نتنها تمامی امتیاز را از امریکا گرفت، قصر سیسی را در مصر و قصر شاه عربستان را از بنیاد تکان داد که آنها مخالفت شدید شان را به این عملیات از نخستین روز به این خاطر بیان کرده بودند.
همان روز که در ساعت چهار بعد از چاشت اردوغان امر هجوم را می دهد در دست او مکتوب گستاخ ترامپ بود. او بهترین جواب او مکتوب را با هجوم نظامی داده بود. این یک راز سیاسی بود بعد از گذشت یک هفته در امریکا افشا شد و ترامپ زیر انتقادهای شدید در سیاست داخلی قرار گرفت. هر تحلیلگر سیاسی بودن او مکتوب را شرم آورترین حادثه در تاریخ امریکا گفت.
او مکتوب را اردواغان در سطل آشغال انداخت.
اردوغان که راز او مکتوب را پنهان داشت بعد از هجوم نظامی، سیل آسا پیروزی در جبهه جنگ یکی پی دیگر رسید که حتی بینی یک انسان ملکی سوریه خون نشد. این پیروزی لوبی های داخل امریکا را در وحشت انداخت. چونکه برای گروه جنگی مارکسیستی که با پی کاکا نزدیکی داشت هزاران وسایل مختلف النوع سلاح و میلیارها دلار کمک کرده بودند و تصور داشتند حداقل در کدام شهر با تلفات دادن ملکی ها عملیات نظامی ترکیه را در نزد دنیا در سوال ببرند. به این خاطر از نخستین ساعت عملیات مطبوعات غرب گذارش های دروغ را پی یکی دیگر نشر کردند لیکن ترکیه بازی خود را داشت.
نتنها این امکان را اردوی ترکیه به دشمن نداد، در مقابل هر تبیلغ دروغ، فوق العاده آماده گی داشت مطبوعات غرب را از زمین به زمین زد. حتی تلویزیون های نامی امریکا بعد از گذارش بعضی خبرها ـ دروغ بودن خبرها را خودشان اعتراف کردند. این بزرگترین پیروزی مطبوعاتی بود.
کارها در جبهه و در مطبوعات که به نفع ترکیه شد اردوغان اصل بازی خود را سازمان داد. او با پوتین تماس گرفت و از پوتین خواهش کرد تا شهر منبیج و کوبانی را اردوی اسد تصرف کند. این دو شهر آبروی امریکا در سوریه بود. این خواهش یک رازی بود تا داخل شدن اردوی اسد دنیا از اصل بازی و صحبت دو لیدر خبر نداشت. اردوغان که از پوتین تقاضا می کند، در همان ساعت اردوی ترکیه در نزدیک این دو شهر جبهه می گیرد. این یک تاکتیک سیاسی بود تا متحدین مارکسیست امریکا که دو شهر را در دست داشتند و امریکا را بی وفا می دانستند تصور کنند «اگر اردوی اسد را داخل این دو شهر کنند بین اردوی ترکیه و اردوی اسد نبرد رخ می دهد.» در حقیقت در بازی اردوغان فریب سیاسی خوردند.
با این تصور دور از مشورت امریکا اجازه دادند تا اردوی اسد داخل این دو شهر شود. زمانیکه اردوی اسد داخل شهر شد اردوغان اصل بازی را در مطبوعات افشا کرد.
این دو شهر اعصاب امریکا را خراب ساخت و فشار سیاسی را بالای ترامپ آورد. اینجاست امریکا یک تصمیم باید می گرفت یا در پهلوی ترکیه ایستاد می شد یا سبب می شد ترکیه بیشتر با روسیه حرکت می کرد. رهبری امریکا با شمول لوبی های ضد اردوغان مجبور شدند به تقاضا ترکیه سر خم کنند.
بالاخره در روز گذشته با رهبری معاون رئیس جمهور امریکا، وزیر خارجه و دیگر بلندرتبه ها، یک هیئت با صلاحیت را در آنقره روان کردند و تمامی تقاضا ترکیه را قبول نموده یک توافق جدید یازده ماده یی را امضا کردند. در او توافق شمال سوریه به اردوی ترکیه تسلیم داده می شود و جنگجوهای مارکسیست سلاح های بزرگ شان را گذاشته از منطقه بیرون می شوند. در این توافق حکم تحریم ها نادیده گرفته می شود و برای تجارت سالانه صد میلیارد دلاری، مذاکره از سر گرفته می شود. با این توافق آتش بس پنج روزه اعلان شد در پنج روز منطقه بدست اردوی ترکیه تسلیم داده می شود.
تاثیرات سیاسی این توافق:
1.درد ترکیه از گروه مارکسیستها یک طرفه شد و درد بزرگ بین امریکا و روسیه و بین رژیم اسد با روسیه و بین ایران با روسیه شروع شد. چونکه موجودیت این گروه در جنوب سوریه دوام پیدا می کند و به اندازه ترکیه رژیم اسد و ایران مخالف موجودیت این گروه در منطقه هستند. این گروه که با روسیه و امریکا مناسبات نزدیک دارد بین این دو کشور سبب رقابت در جنوب سوریه می شود.
2. عربستان، مصر و همپیمان های او از دیر زمان در یمن مداخله دارند. اینها نتنها کوچکترین موفقیت ندارند در نزد خلق های شان رسوا هستند. موفقیت نظامی و سیاسی ترکیه اعتبار ترکیه را در بین خلق های این کشورها به یک صنف بالا برد. آنها پیروزی ترکیه را تصور داشتند که از روز نخست قصرهای شان را در لرزه دیده مخالفت می کردند.
اوکتای اصلان راه سوم


فارابی کیست؟
این شخصیت بزرگ دنیای تورک و اسلام انعکاس دهنده نظریات فلاسف یونان چون ارسطو، افلاطون، زنون در دنیای اسلام بود. او از جمعی دانشمندان اسلام بود که بعدها با خدمات این دانشمندان فکرهای فلاسف یونان در غرب انتقال یافت. به عبارت دیگر اگر خدمات این دانشمندهای اسلام نمی بود، غرب امروز چیزی از نظریات فلاسف یونان را نمی دانست. او در ترکستان تولد شد و از اینکه در او زمان تورکها مردمان جنگجو بودند و بیشتر به کشورگشاهی اسلوب حیات شان بود، در هر جغرافیه که حاکم شدند زبان و ادبیات او جغرافیه را رونق دادند. این اخلاق را در زمان این بزرگ مرد تاریخ دیده می توانیم چونکه او از جمع بنیادگذاران زبان شیرین دری در ادبیات فارسی ست. وی استاد معنوی دانشمندان چون ابن سینا و ابن رشد بوده، از جمعی دانشمندان بزرگ اسلام بود در فلسفه اسلامی خدمت های بزرگ نمود. این دانشمند نامدار نتنها در فلسفه اسلام خدمت کرد او بین اسلام و فلسفه ارتباط ناگسستگی را برقرار ساخت.
از نظریات این دانشمند تورک و اسلام!
1.در کائنات هیچ چیز خود سبب به وجود آمدن خود نیست چونکه سبب قبل از به وجود آمدن رخ می دهد.
2.هیچ چیز خود به خود از بین نمی رود اگر چنین می شد او به وجود نمی آمد.
3.در رهبری تمام اخلاق نیک دانش قرار دارد.
4.انسان گاه زمان تصادفی کارهای خوب را می کند، گاه زمان به خواست دل نی، اگر زیر فشار کارهای خوب را انجام دهد او سعادت را سبب نمی شود.
اوکتای اصلان راه سوم



سیاست چیست؟ چهل سال جنگ داخلی با دهها بازی سیاسی کشورهای بیگانه در داخل وطن، آیا برای ما افغانها چه بودن سیاست را آموخت یا در گرداب بدبختی های دوره جنگ سرد به سفسطه گویی اسیر هستیم؟
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
ببرک کارمل چهارمین رئیس جمهور افغانستان در جلسه بزرگ حزبی اش که از نام پلنوم دایر می کرد در پلنوم هفده چنین گفت: « آیا شما می خواهید (هدف او مردم افغانستان) غلام و بردۀ ارتجاع (ارتجاع در عقیده او کسی بود در عقیده او مخالفت داشت یعنی خلق افغانستان) ارتجاع بین اللملی، ارتجاعی داخلی، ضد انقلاب داخلی، ضد انقلاب خارجی، نظامیگران مرتجع ستمگر پاکستانی، محافل مرتجع ایرانی توسعه طلبان چینی، امپرایالیسم جهانخور امریکا به همین گونه دشنام را ادامه داده بود در اخیر گفته بود، باشید یا می خواهید آزاد باشید؟»
سویه صحبت های او در منطق دیپلماسی به سویه دشنام های کوچه ـ بازار بود. یک سرسری که «ای مادرت گفته دشنام بدهد؛ بود.»همچو بیانیه ها که جامعه را به هدف آنها در یک مسیر سوق میداد آیا سیاست بود؟
در چهل سال جنگ های داخلی بیشمار بازی سیاسی بازی شد لیکن من از بازی اخیر اردوغان برای دوستان چه بودن سیاست را معرفی می کنم تا چیزی از سیاست بدانیم.
اردوغان کسی است «خار چشم تمام دوستان قدیم ترکیه شده است.» او که از بین خلق ترکیه با زور خلق ترکیه در اقتدار آمد و با زور خلق ترکیه اقتدار خود را مطابق به قوانین ترکیه ادامه می دهد «دنیا را به خصوص غرب را با بازی های ماهرانه سیاسی خود به حیرت آورده است» سلطان عبدالحمید امپراتور عثمانی در 33 سال اقتدار خود روسها را با انگلیسها ـ انگلیسها را با المانها ـ المانها را با فرانسه یی زد اردوغان هر بار دام را برای اسیر شدن لیدران غربی ترتیب داد هر بار بمانند کورها در دام اردوغان افتیدند.
دوستانیکه در اروپا زندگی دارند «او خبرهایکه در علیۀ اردوغان می شنوند حداقل برای نیم او خبرها شرطها را خود اردوغان ترتیب میدهد. چونکه با این بازی، اعتبار رهبران اروپایی را و اعتبار مطبوعات غرب را در نزد خلق ترکیه دو پیسه ساخت. زیرا آنها با بازی اردوغان یک خبر صیح را بگویند دو خبر دروغ را به خلق می رسانند. خبرهای دروغ دست اردوغان را هم در داخل ترکیه و هم در بیرون ترکیه قوی می سازد.»
بازی اخیر اردوغان برای تصرف شمال سوریه شد. سوال این است این بازی را که ترتیب می داد کدام باریکی سیاست را در نظر گرفت؟
جواب:
1.ترکیه به روسیه قوی در سوریه و شرق میانه ضرورت دارد. چونکه اگر روسیه ضعیف شود در مقابل غرب دست خود را باز کرده نمی تواند.
2.روسیه در سوریه و در شرقمیانه به ترکیه قوی که جدا از ناتو حرکت کرده بتواند ضرورت دارد. بخصوص در سوریه در علیۀ تاثیرات ایران و برای تربیه کردن اسد به ترکیه قوی ضرورت دارد. «تکنولوژی اس اس 400 به این خاطر به ترکیه داده شد. باید عرض کنم ترکیه راکتهای اس اس 400 را نگرفت او تکنولوژی اس اس 400 را گرفت که امریکا از چله بیرون شد»
3.ترکیه برای حاکم شدن گروه مارکسیست کرد در شمال سوریه شرطها را میسر کرد و بعد برای فشار آوردن در سیاست امریکا اینها را در علیۀ امریکا استعمال کرد و مدتی که این گروه در شمال سوریه مستقر بود کردها را و عرب و ترکمن های سوریه را در علیۀ این گروه تربیت ساخت. چونکه این گروه با محافظه گرهای اسلامی خلق سوریه سازش نداشت.
ترکیه که این گروه را از شمال سوریه کشید آرزو ندارد این گروه با ایالات متحده از مرکز سوریه کشیده شوند. چونکه بودن امریکا و این گروه را تا تصویب قانون اساسی سوریه، ترکیه به نفع خود می داند.
اردوغان همه این باریکی سیاست منطقه را در نظر گرفته یک بازی را ترتیب داد و موفق شد. این آدم نطاق قوی در صحبت است لیکن در صحبتها که نبض سیاست را بالا و پایان می آورد «کوچکترین زبان تند دور از اخلاق دیپلماسی را تظاهر نمی دهد. به این خاطر به این مدت دراز حداقل یک خطای زبانی اردوغان را کسی در رخش کشیده نتوانست.»
اردوغان همان هدف یکه رهبران افغانستان در صحبتها داشتند، دارد. لیکن تفاوت یکه بین اردوغان و لیدران افغانستان موجود است «او هدف را با زبان سیاست می زند تا در دیپلماسی برد از او باشد.»
اینجاست اسلوب صحبت یک لیدر اگر از زبان سیاست بیرون شود و بمانند زبان کارمل و دیگر لیدران افغانستان به دشنام برود «کوچکترین بازی سیاسی را ترتیب داده نمی تواند.»
در سیاست هدف در نظر گرفته می شود و بعد برای آماده شدن شرطها، غیر مستقیم کار صورت می گیرد و بعد هر نقطه ضعف مقابل در نظر گرفته می شود و بعد یک بازی ترتیب می شود و بعد نتیجه بدست می آید. اردوغان این کار را می کند.
اوکتای اصلان راه سوم


سرانجام نتیجه توافق بین طالبان و ایالات متحده را پیش بین می شوم؛ اگر پیش بینی من نادرست برآید من اوکتای اصلان راه سوم از دانش بازی های سیاست نادان معرفی می شوم!
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
سرصدا نتیجه مذاکرات بین طالبان و ایالات متحده در سفره هر علاقمند سیاست رسید؛ مهمترین سوال: «اگر توافق صورت بگیرد به طرفها چه میرسد؟»
طرفها گفتم «این طرفها کی ها اند؟»
1.ماشه؛ از نام گروه طالبان؛
2.پنجابی ها؛ از نام دولت پاکستان؛
3.تمثیلگر سیاست امروز دنیا؛ از نام ایالات متحده.
آیا اصل بازیگر در بین اینها موجود است؟ بازیگر اصلی کیست؟ پاکستان؟ ایالات متحده؟ یا کدام کشور دیگر؟ یا دیرین دولت یکه بازی سیاست را به استادی پیش برد؟
من ارزیابی دست چپی ها را که زیر مطالعه می گیرم من را خنده می دهند چونکه با رنگ و روغن ادبی چیزهای نوشته می کنند، در هر مسئله زمان در علیۀ آنها عقل آنها را در تمسخر آورده، منطق آنها را رد می کند ولیکن آنها درس نگرفته به همان اسلوب روان می شوند. در این روزها که این مذاکرات در سفره هر تحلیلگر چپی ست اگر خبر امضا و رسیدن در توافق در گوشها برسد یکبار دیگر منطق همی شان را فرم پارچه می سازد؛ چونکه نتیجه به پیش بینی منطق من به انجام می رسد.
پیش بینی من:
طالبان تعهد میدهند سراز امضا سند از داخل افغانستان به کشور دیگر هیچگونه فعالیت ضد،از قبیل فعالیت تروریستی صورت نمی گرد. این ماده را به بسیار باریکی و ظرافت می نویسند که از نقطه نظر منطق حقوقی «جنجال خط دیورند را از بنیاد به نفع پنجابی های پاکستان یک طرفه می سازد.» تمام تلاش مذاکرات،هم از جانب پاکستان و هم از جانب ایالات متحده که در سر این ماده است، برای راضی ساختن همان نیرو که طالبان را رهبری دارد «افغانستان را با اسنادی به آنها می سپارند، بعد از امضا، هیچ کشوری تحت هر نام و بهانه، داخل افغانستان نیرو نظامی اش را داخل کرده نمی تواند.» سرانجام هدف جنگ های داخلی افغانستان که خاطر این دو هدف بود، با امضا سند توافق، فصل جدید سیاست نتنها در افغانستان، در منطقه شمال اش را وزیدن می کند؛ لیکن به معنی نیست که عالم گلستان شده در افغانستان از امروز در فردا صلح و سعادت بیاید. چونکه هدف درگیرهای جنگ داخلی نه صلح و نه سعادت است آنها در دنیای جدید که قطب های سیاست سر از نو شکل می گیرد برای دهها سال خاطر گرفتن موقعیت مناسبتر تلاش دارند. آنها که برای هدف بزرگ تلاش دارند «طالبانیزم» را ماشه ساختند و کار گرفتند بمانند مجاهدها که استفاده شدند بعد در کنار زده شدند تا خلق افغانستان اینها را تصفیه کنند. طالبانیزم نیز در کنار زده می شود در چند سال رد جامعه افغانستان می گردد.
همان نیروکه طالبان را از دور رهبری کرد،بیگانه در سیاست کشورها یا در ضد سیاست های آنها نبود «او نیرو هدف یکه داشت تا در دست بیاورد، بازیگر اصلی بودن او نیرو را در سیاست افغانستان، با شمول پنجابی های اسلام آباد، دنیا بپذیرد بود تا هر کشوریکه در افغانستان منفعت دارد،باید که او نیرو را بازیگر اصلی قبول کند.» او نیرو که من او نیرو را دیرین دولت پشتونها می دانم، با امضا این سند این امتیاز را بدست می آورد.
باقی ماده های سندیکه امضا می شود از قبیل بیرون شدن زمانی نیروهای ایالات متحده،در نزد طرفها مشکل بزرگ نبود که مذاکره را طولانی می کرد. حال سوال این است «این سند با کدام منطق،حقوقی و افغانستانی می شود؟» 
تلاش یکه وجود دارد بعد از امضا سند،مذاکرات بین الافغانی گفته یک نمایش را سازمان میدهند تا که ذهنیت در افغانستان برای یک حکومت موقت پیدا شود وبعد، با یک حکومت موقت برای اصلاح قانون اساسی به نفع سند دست می زنند. این کار را خاطر قانونی ساختن در یک لویه جرگه انجام میدهند و در لویه جرگه سند بدست داشته را حقوق و افغانستانی می سازند و یا بعد از لویه جرگه، انتخابات ریاست جمهوری و انتخابات پارلمانی را دایر می کنند و سند را از پارلمان مردمی افغانستان رنگ حقوقی و افغانستانی می دهند.
دیرین دولت در این بازی «مقتدرشدن پشتونها را حداقل در صد سال در ضمانت گرفت یا چنین هدف داشت و لیکن این کار را دور از تبیلغ سیاسی انجام داد و شرطها را در ذهنیت جهانی که به نفع اش آورد، در سال های دراز در ذهنیت مردم افغانستان اقتدار پشتونها را رقم زد.» 
این نیرو دوحه قطر را در مذاکرات در علیۀ کشورهای عربی گروپ عربستان انتخاب کرد و زمان زمان ازبکستان را در رخ مطبوعات زد. این کار پیامی داشت «به دنیای نو نزدیک بوده، با تورکها دوستی را هدف دارد.» چونکه سیاست در قطر دور از مصلحت آنقره نیست و ازبکستان برادر بزرگ جمهوریت های آسیا میانه است. این پیام سیاسی هم برای پنجابی های اسلام آباد می باشد و هم مسیر سیاست را در سیاست آینده افغانستان در نمایش می گذارد.
غنی شرطها رای برای این سند و برای سیاست جدید پیاده کرد.
اوکتای اصلان راه سوم
قسمت اول!
آیا دشمن ما تورکها پشتونها اند؟ آیا پشتونها که با مرگ نادرافشار در صحنه تاریخ برآمدند با کلتور دولتداری تنظیم شده، برنامه سیاسی حساب شده را برای دشمنی به تورکها داشتند؟ یا که یک عده خائن از بین اوزبیکها یک سفسطه خطرناک را خاطر منفعت سیاسی شان کار گرفتند؟
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
نوت: هر ملت یکه با دروغها در یک مسیر انداخته شود اگر عقل تحقیق را از دست داده باشد به غلام شدن برای منافع بعضی ها محکوم است.
امروز در ذهن هر جوان ما تورکها پشتونها دشمن تاریخی نمایان است. مثلیکه آنها با برنامه ملی شان خاطر منفعت ملی شان تمامی بدبختی جامعه تورک را طرح ریزی کرده باشند؛ این ذهنیت جزء از مصیبت برای ما تورکها، حاصل کدام منفعت را دارد؟
برای روشن شدن حقیقت این مطلب، تاریخ چه می گوید؟ آیا لازم نیست بررسی را از مرگ نادرافشار شروع تا این زمان بیاوریم؟ تاریخ بهترین دوست انسان است برای ادراک حقیقت! 
سلسله بخش های مقاله را برای نجات خلق تورک از یک مصیبت، برای شکل دادن ذهنیت جدید در جامعه ما تورکها بدون طرف گرفتن با رئالیست در نظر گرفتم نوشته کنم و در اخیر مقاله «راه جدید مبارزه را با دلیل های قوی پیشکش می کنم تا ما تورکها سر از نو زنده شویم» 
او گروه یکه زیر انتقاد قلمم قرار می گیرد حق دارد در ادامه مقاله از خود دفاع کند. حتی من را برای شما نسل نوین شکایت کند. خلاصه با هر میتود بتواند از خود دفاع کند از طرف من حریت تام دارد. 
نوشته مقاله را از مرگ نادرافشار شروع می کنم:
مرگ نادر افشار در سال1747 میلادی منجر شد به کشیده شدن ایران، خراسان، هند و ماورالنهر به بروز تحولات تازه سیاسی و سبب شد به حکومت های تازه نفس در این جغرافیه ها! احمد خان اَبدالی (1101- 1151هجرى خورشيدى) که پسان ها پس از به قدرت رسيدن، تخلص درانى به خود داد و بعدها به احمدشاه بابا شهرت یافت در خدمت اردوی نادرافشار تورک بود. او از سن ده ـ دوازده سالگی بین تورکها بزرگ شد. با وفات آنی نادرافشار فرصتی میسر شد در اطراف قندهار با سهم دادن به اقوام پشتون، حکومت جدید اعلان شد و با او حکومت، پشتونها در صحنه تاریخ تظاهر کردند و او حکومت که یک دولت جدید قبیله یی بود او دولت در اواسط عصر بیست با نام افغانستان گرفته شد. 
(نوت: در اردوی نادرافشار بمانند احمدخان استعداددارهای ماهر از هر ملت موجود بود. ذاتاً این ویژه گی سیستم اداره تورکها ـ تورکها را در تاریخ دنیا جهانگشا نشان می دهد. چونکه تورکها دور از فکر قبیله با فکر جهان بینی وسیع امپراتوری اقدام داشتند و این اسلوب از شیوه زندگی شان که چادرنشین بودند سبب بود. با مرگ نادرافشار فرصتی که به احمدخان میسر شد، شرایطی بود پشتونها هیچگونه آماده گی برای سیاست و برای دولتداری نداشتند. این نقطه اساس گپ بود که دولتیکه با احمدخان بنیاد شد به زودی به ملوکالطوایفی رفت و هیچگونه سیستم بهتر که پشتونها مشکلات داخلی شان را حل ساخته مقتدر شوند میسر نشد.)
وفات نادرافشار برمی خورد به او زمان که «دنیای تورک از دیوار چین تا دروازه های ویانا در اروپا غربی و از هندوستان تا قلب افریقا حاکمیت صدها ساله کرده بود و با شمول هند و پاکستان و بنگله دیش و افغانستان و ایران امروز تمامی قلمروکشورهای عربی و بخش بزرگ از اتحادیه اروپای امروز و روسیه و شرق اروپا جزء در قلمرو هاکان های تورک بود» تورکها تنها جغرافیه ها را فتح نکردند اینها یک تمدن عصرها را برای بشریت میراث گذاشتند؛ او تمدن سبب بود نام تورکستان جدا از قلمرو یک سلطان یک معدنیت را در تاریخ منعکس کند. 
(نوت: نام تورکستان نام یک تمدن است. نام آریانا نام یک تمدن است کسی به قلمرو سیاسی یک حکومت محدود تصور نکند بناً مزخرفات چون آزادی تورکستان برای خلق های کشورهای آسیامیانه و برای همه تورکها یک حقارت است چونکه افتخارات تورکستان مال همه تورکهاست او گپ بچه گانه نیست.) 
در سال 62 میلادی بیشتر از 1600 سال پیش از کشف ماشین بخار در اروپا غربی در شهر اسکندریه در مصر شخصی بنام هورون مصری تکنولوژی ماشین بخار را کشف کرد لیکن این تکنولوژی بعد از 1600 سال در اوایل قرن هژده میلادی درغرب دوباره شناخته شد و با کشف جدید دوره حاکمیت تکنولوژی از غرب آغاز شد و برای اولین بار یک ملت اروپا غربی را که آنها انگلیسها بودند در صحنه تاریخ در جهان این تکنولوژی راه داد. 
این همان زمانی است مرگ نادرافشار نتنها برای پشتونها حکومت را نصیب کرد از اثر پارچه شدن قلمرو تورکها در جغرافیه هند و خرسان و ایران و ماورالنهر بعد از عصر هژده برای انگلیسها فرصت را مهیا کرد تا حاکم هندوستان شوند و در نیمه عصر نوزده که قلمرو هندوستان را بدست آوردند دوره امپراتوری آنها آغاز شد. 
این زمانی ست از یک طرف دولت بزرگ دنیا یعنی امپراتوری عثمانی مرحله دولت گشاهی را در عقب گذاشته در درد جان حفظ قلمرو وسیع خود در مقابل دولت های غرب افتید؛ «او غربیکه در حشمت او در لرزه بود با بدست گرفتن تکنولوژی ماشین بخار آهسته آهسته حاکیمیت دنیا را بدست می گرفت» و از جانب دیگر روسها برای بار اول در صحنه تاریخ جهان تظاهر نموده نفس به نفس در حال بزرگ شدن بودند.
ادامه در قسمت دوم
اوکتای اصلان راه سوم
نوت: سلسله های این مقاله حقیقت را به نسل نوین جامعه تورک بیان نموده، برای افشا چهره های خائن یک دام سیاسی می اندازد. بناً تعقیب نمودن و سهم گرفتن در فکرهای مقاله، خالی از فایده نیست. در اخیر مقاله با اعلان برنامه سیاسی یک مسئله مهم را پیشکش نسل نوین می سازم منتظر باشند.



قسمت دوم!
چرا یک گروه اوزبیکهای ما، در سر تاریخ تورکهای ما خاک ریختند؟ در حقیقت پشتونها دشمن تاریخی ما تورکهااند؟ اصل خائنها کی ها اند؟
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ 
با شروع عصر نوزده قلمرو وسیع تورکها که تورکها صدها سال حاکم بودند هم از جانب روسها در تهدید قرار گرفت و هم از طرف دولت های غربی ـ او زمان مرحلۀ است «بین خلقها حس ملیت پرستی از کشورهای غربی به وجود آمد» و مصیبت دیگر شد برای ذهنیت فکر امپراتوریها!
(نوت: در فکر امپراتوری یا در ذهنیت امپراتوری منفعت قومی یا زبانی یا مذهبی اهمیت نداشت. از اینکه دهها ملت را اداره می کردند مجبور بودند حقوق همی شان را در نظر بگیرند. این اخلاق را در طول تاریخ تورکها به بهترین شکل عمل کردند و در نتیجه با کمیت ناچیز در قلمروهای بزرگ حاکمیت کردند و در هر جغرافیه نتنها برای فرهنگ و زبان خلقها خیانت نکردند فرهنگ و زبان آنها را تقویه داده با آنها سازش نموده رفتار کردند. بطور مثال زبان شیرین دری را بالای زبان شیرین فارسی این تورکها بودند علاوه کردند یا زبان اردو را برای قلمرو هندوستان میراث گذاشتند. از همه مهمتر سیستم اداره تورکها در قلمرو بزرگ هندوستان، زیربنای دموکراسی امروز هند، پاکستان و بنگلدیش را بنیاد گذاشت. اینکه این سیستم را میراث انگلیسها می دانند او عده از تاریخ بی خبر اند؛ برعکس سیستم اداره قدیم هندوستان برای انگلیسها فرصت های فراوان را داد تا برای صدسال هندوستان را اداره کنند. اگر او سیستم عدالت که امروز بنیاد دموکراسی این کشورها شد، تورکها او سیستم را در نظر نمی گرفتند، آنها باکمیت بسیار ناچیز چگونه قلوب خلق های او جغرافیه بزرگ را از خود می کردند؟ در عقل و منطق او اوزبیک پرستها که صرف دشنام دادن را در جامعه فرهنگ ساختند، این گوهر پرقیمت چرا جا نگرفت تا خلق را از تاریخ اجداد خبر می ساختند؟ آنها از این تاریخ بزرگ تنها سه نام را می دانند بابر، نوایی و تیمور و اگر از تاریخ بابر چیزی پرسان کنی نمی دانند چونکه آنها صرف برای اهداف سیاسی شان استفاده می کنند.)
تاریخ نشان می دهد: احمدشاه بابا که با قبیله های پشتون حکومت جدید را از نادرافشار میراث گرفته اعلان می کند برای نگهداری حاکمیت خود به قبیله های پشتون اعتماد نمی کند. او با شمول تورک های قیزیلباش از دیگر تورکهای ایران برای خود یک خط دفاعی می سازد و تشویش او از قبیله های پشتون سبب می شود، با دختر سلطان کورگانی (گوهرنساء) ازدواج میکند و فرزند بزرگ اش را با دختر شاهرخ شاه ازدودمان نادرشاه افشار ازدواج می دهد تا براستحکام موقف خاندان اش یک افزار شود چونکه در فرهنگ او زمان پشتونها چیزی از کلتور دولتداری وجود نداشت زیرا فرهنگ قبیله حاکم بود و او فرهنگ سبب بود احمدخان درانی که بین تورکها بزرگ شده بود و رسم رواج دولتداری را از کلتور تورکها آموخته بود او را به فرهنگ دولتداری تورکها و به کلتور عسکری تورکها نزدیک ساخته بود و او تاثیرات به حدی بود نام پادشاه دوم این خاندان تیمور شده بود. 
احمدشاه بابا و فرزند بزرگ او که بعد از فوت پدر پادشاه شد، تحت تاثیر فرهنگ دولتداری تورکها بود و برای حفظ حاکمیت خود در بین کشمکش های جنجال های قبیله، از حمایت تورکها استفاده کرد که در ادامه نوشته تذکر میدهم.
(نوت: یک بخش مردم قندهار را همان قزیلباشها تشکیل می دهند که امروز به نظرم زبان شان پشتو شده است. اگر تورکهای ما در عوض دشنام دادن به پشتونها، تاریخ را مطالعه نموده با تورکهای که پشتو صحبت دارند و فارسی صحبت دارند مناسبات برقرار کنند، دست شان در سیاست افغانستان قوی می گردد؛ اگر که خداوند عقل سیاسی را برای ما تورکها نصیب کند.)
حقیقت او تاریخ نشان می دهد هم احمدشاه درانی و هم تیمورشاه بین دو دنیای ذهنیت قرار داشتند. از یک طرف از ذهنیت دولتداری تورکها دور شده نمی توانستند چونکه برای ادامه اقتدارشان پراهمیت می دانستند و از جانب دیگر در ذهنیت قبیله یی پشتونها محکوم بودند تا سازش کنند. اینجاست اگر او دو دوره اقتدار دو سلطان درانی را بانظرداشت این دو دنیا ذهنیت زیر بررسی نگیریم نه احمدشاه بابا را و نه تیمورشاه را شناخته می توانیم و نه جریان های سیاسی او زمان را دانسته می توانیم. 
باید تذکر بدهم در طول تاریخ حاکمیت پشتونها «سه دوره نسبتاً دوره های درخشان وجود دارد» در سه دوره «تاثیرات فکرهای تورکها و کلتور دولتداری تورکها و رهبری تورکها نقش بازی کرده است.»
این سه دوره عبارت اند از:
1.اقتدار احمدشاه بابا و بخش از اقتدار تیمورشاه. «در این دو دوره کلتوریکه به پدر و فرزند از تورکهای افشار رسیده بود نقش داشت.» 
2.دوره دوم اقتدارامیرشیرعلی خان. «در این دوره فکرهای سیدجمال الدین افغان نقش داشت. سیدجمال الدین افغان تربیه شده در کلتور عثمانی بدست عثمانی ها بود. برای شناخت این شخص باید که او زمان امپراتوری عثمانی را و تاثیرات انقلاب صنعتی اروپا غربی را بالای روشنفکران تورک و آزادی بحث های علمی را در امپراتوری عثمانی و خود کلتور دولتداری عثمانی را باید بررسی کنیم تا سیدجمال الدین افغان را بشناسیم. او تاثیرات به احدی بود او از استانبول دل کنده نتوانست بلاخره از اثر مریضی در آنجا فوت نمود و در آنجا دفن شد. اگر از او دوره عثمانی ها سیدجمال الدین افغان فاصله می داشت برای امیرشیرعلی خان فکرهای روشنگری را گفته می توانست؟ آیا این شخص نابغه بود یا فرمانبردار هدایت های عثمانی؟ اگر فرمانبردار نبود چرا فرمایش های عثمانی را از عسکری تا اداره ملکی عمل کرد؟ لیکن در افغانستان دور از حقیقت سیدجمال الدین را بگونه دیگر معرفی دارند؛ دور از حقیقت!»
3.دوره امیرامان الله خان و رل محمودطرزی. «برای همه معلوم است محمودطرزی بین بحث های گرم در پایتخت عثمانی پخته شد و او دوره جوشش فکرهای روشنگری در پایتخت عثمانی بود. بمانند طرزی، مصطفی کمالها و عمرمختارهای لبی و اخوان های مصری سربلند کردند چونکه در آنجا آرد خمیر شده بود برای پخته شدن ضرورت داشت. شاهزاده امان الله خان این جریان های فکری را از قلمرو عثمانی تعقیب داشت. روی این حقیقت مشترک فکر در افغانستان امان الله خان را از دوستان مصطفی کمال آتاتورک می دانند در حالیکه فکرهای آتاتورک را و فکرهای شاه امان الله خان را بحث های گرم سیاسی او دوره امپراتوری عثمانی تربیت داد. اگر برای شناخت چهره های تاریخی، جریان های فکری را و تاثیرات تمدن جدید او عصر را، در هر عصریکه باشد در نظر نگیریم، شناخت ما ناقص می ماند.»
ادامه در قسمت سوم
اوکتای اصلان راه سوم

مقاله را تعقیب کنید گپ های تازه دارد تا در جامعه تورک فصل جدید سیاست بیاید و در ادامه مقاله کتاب های مکتب راه سوم در خدمت تان می رسد میلاد این عصر می شوند!

قسمت سوم!
سیدجمال الدین افغان نابغه بود یا وظیفه دار از جانب خلیفه اسلام!
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
احمدشاه درانی در زمان اقتدارش از شیوۀ کار گرفت در تاریخ هر مقتدر باذکا کار می گرفت. او جنجال های درون حکومتی خود را با سفرهای جنگی سوی هندوستان به نفع خود تربیت کرد. «چونکه ساختن یک نظم درست حکومتی در فرهنگ یکه سنت های قبیله حاکم بود با نشستن در پایتخت ممکن نبود.» لیکن او در سفرها، محاسبه سیاسی دقیق نداشت. در نتیجه در هر سفر او در هندوستان جزء خدمت به سیاست انگلیس، کاری دیگر نشد. در حقیقت هر بار که به هندوستان لشکرکشی کرد مصیبت را بالای پشتونها یک ـ یک تقدیر کرده نوشت. برای اینکه سفرهای جنگی او به هندوستان، نظم حکومتداری که در هندوستان بود او نظم را از هم پاشید و برای کمپانی های انگلیسی زمینه ماجراجویی را باز کرد. 
سفرهای احمدشاه درانی در هند، انگلسها را در امپراتوری رساند چونکه هندوستان در زمان خاندان بابری یکی از پرثروت ترین کشورهای دنیا بود. سرجمع ثروت در هندوستان از سرجمع کل ثروت های کشورهای غربی بیشتر بود. در حقیقت او ثروت بعد از عصر پانزده تاجران کشورهای غربی را به خود رخ داد و در نتیجۀ سفرهای جنگی احمدخان که نظم پاشیده شد، انگلیسها با استفاده از شرکت های تجاری (کمپانی) نفاق را ریخته، هندوستان را تصرف کردند و قدرت اول دنیا شدند.
بعد از احمدخان تیمور فرزند بزرگ او پادشاه شد. او خاطر مستحکم ساختن اقتدار خود با قبیله های پشتون در سازش رفت و تا که توانست او مناسبات را با ازدواجها مستحکم ساخت لیکن در خط دفاعی او، بازهم تورکها با اعتبار بودند چونکه بزرگترین مشکل او به مانند احمدخان جنجال های درون قبیله یی پشتونها بود. بناً او به حمایت تورکها محتاج بود، به پشتونها اعتماد نداشت. 
از اثر رسوایی های درون قبیله یی، پایتخت را از قندهار در کابل برد و نظم نسبتی که در اقتدار او بود بعد از مرگ او از بین رفت و هر شاهزاده حمایت چند قبیله پشتون را با خود گرفته دعوای پادشاهی کرد و کشور تا دور دوم اقتدار امیر شیرعلی خان نظم را از دست داده به ملوکلطوایفی مطلق رفت. این دوره تقریباً هفتاد سال دوام کرد. 
زد و بند هر شاهزاده با انگلیسها شرط ها را برای مداخله انگلیسها میسر ساخت و پشتون کشی با اخرین سویه، باابتکار شاهزاده ها رخ داد. 
شمال که با بزرگان هر منطقه اداره می شد، در منطقه پشتونها برادر برادر را پدر فرزند را می کشد. در او دوره تورکها از صحنه سیاست بیرون شدند تا که عثمانی ها سیدجمال الدین را برای نظم تازه در خدمت امیرشیرعلی خان فرستادند. 
سیدجمال الدین افغان با فکرهای تازه از عثمانی ها برای کشور نظم دوباره داد و از آن بعد بنیاد حکومتداری که گذاشته شد اردو و نظم حکومتی ملکی با فکرها و کلتور تورکها مسیر داده شد. تمامی قوانین عسکری با شمول نام اردو و بعضی از نامها تورکی شد و اکثریت تشکیلات ملکی با قوانین تورکی عمل شد و نام بعضی استقامت های ملکی از قبیل نام بله دیه ها تورکی شد تا اقتدار مارکسیستها... که همین مارکسیستها امروز در لباس تورکی پرستی و اوزبیک پرستی عقل جوانان ما را گمراه ساخته اند البته گروه های خاص شان! در ادامه مقاله با اسناد پیشکش تان می کنم. 
(نوت: قلم بدست های پشتون و بخصوص قلم بدست های تاجیک سیدجمال الدین را نابغه گفته تلاش کردند نقش مرکزی تورکهای عثمانی را در مسیر دادن پشتونها در یک نظم نوین از ذهنها پنهان کنند. این خیانت بعد از پیدا شدن ذهنیت مارکسیست به وجود آمد. باتاسف از اثر ضعیف بودن روشنفکران تورک، سفسطه نابغه بودن سیدجمال الدین حاکم در ذهنیت خلق افغانستان شد. در حالیکه سیدجمال الدین اگر با ذکای مافق هم می بود، در بین قبیله های پشتون بزرگ که می شد او ذکا را برای قبیله پرستی کار می گرفت. چونکه علم تکامل هر زنده جان را در منطق زیست رهبری می کند. در افغانستان که رخ تورکهای ما در ذهنیت دشمنی با پشتونها تربیت شد، در اصل قلم بدستان تاجیک افغانستان و سرجمع قلم بدستان دنیای فارس بیشترین گناه را در تاریخ ما تورکها انجام دادند. زیرا آنها خودشان را با دست تورکها کوبیده شده می دانند در حالیکه پشتونها چنین درد تاریخی باما تورکها ندارند.)
فکرهایکه با سیدجمال الدین در افغانستان او زمان سرویس شد، نتنها در افغانستان عملی می شد، در بین سیستم عثمانی ها، عثمانی های روشنفکر آرزو داشتند در تمامی قلمرو دنیای اسلام عمل کنند. باید ادراک کنیم در او زمان سیاست در دنیا، امپراتور عثمانی که در عین زمان خلیفه کل دنیای اسلام بود، نسبت بر هر پادشاه و یا لیدر کشورهای اسلامی در نزد خلق های اسلام معتبرتر و باارزشتر بود. 
این ارزش بود باکمک خلق های مسلمان هندوستان و خلق های او زمان افغانستان که پشتونها نیز شامل بودند راه خط آهن استانبول مدینه ساخته شد و یکی از بانک های بزرگ بنیاد گذاری شد. در آرشیوهای عثمانی اسنادی وجود دارد «زنان پشتون به همین گونه زنان سایر خلق های منطقه خاطر کمک اقتصادی به خلیفه حتی دست بندهای طلا شان را به یک دعوت خلیفه در عثمانی ها فرستادند» خود این حادثه نشان می دهد خارج از مقتدرهای حکومت او زمان، سازمان های مردمی وجود داشت این اوراگنیزه بزرگ را سازمان داده بود. 
انگلیسها که با جنگ های احمدشاه بابا فرصت تصرف هندوستان را بدست آوردند «هیچگاه تام مقتدر در هندوستان شده نتوانستند» آنچه در نوشته های تاریخ افغانستان انگلیس ها را مقتدر منطقه معرفی دارند، بکلی دروغ و خطاست. چونکه برای مشروعیت دادن در تاریخ در نفع پشتونها این دروغ در ذهن خلق داده شد تا جنگ های افغان انگلیس را جنگ های وطنپرستانه معرفی کنند. هندوستان از نقطه های ضعیف انگلیسها در مقابل عثمانی ها بود. عثمانی ها در مقابل سیاست های انگلیس از دو جغرافیه استفاده می کردند یکی او جغرافیه هندوستان بود. وزن گرانی هندوستان بالای انگلیسها روزتاروز بیشتر می شد چونکه گروپ های قوی و تنظیم های بزرگ در هندوستان در مقابل سیاست های انگلیس فعالیت داشتند و از جانب عثمانی ها حمایت می شدند. بالای او دردسرها با مرگ تیمورشاه پشتونها که به ملکوالطوایفی رفتند نه حکومت بود و نه نظم بود. اینجاست منطقه پشتونها برای فعالیت های ضد انگلیسی عقب باغچه هندوستان شده بود بدست مخالفین انگلیسها! 
در او شرطها هر شاهزاده به کمک خارجی ضرورت داشت این شرایط از یک طرف دست دشمنان انگلیس را قوی می ساخت و از جانب دیگر انگلیسها را مجبور می کرد در بین پشتونها دست نشانده مقتدر قوی را انتخاب کنند. او شرطها سبب بود جنگ های افغان انگلیس رخ می داد. او جنگها بین خلق افغانستان و انگلیسها بود بدون شک فکرهایکه از عثمانی سرویش می شد تاثیر فوق العاده داشت. 
ادامه در قسمت چهارم

(نوت: از نویسنده و تاریخ نظر داکتر نظر مردای بخوانید: احمد شاه ابدالی بافراخواندن کنسرواسیونی متشکل ازاقوام و قبایل پشتون اساس گذار حکومت قبیله ای بربخشی از خراسان بزرگ گردید. احمد خان درفکرآن شد تابا شمولیت قبیله زعفرانلو[از]ترکان ساکن ایران درقبیله درانی، به وسعت طرفداران خود بیفزاید([4]) وبه تعدادزیادی ازقزلباشان راکه افراد زیردست احمدخان درسپاه نادربودند، به کشورخود دعوت کرد که به عنوان گارد مخصوص ازسلطنت درانی حفاظت ونگه بانی می نمودند. 
احمد خان به ارزش سیاسی ازدواج های خانواده گی ازقبایل دیگر آگاه بود، وبا عقد دختر سلطان کورگانی(گوهرنساء) ودختر شاهرخ شاه ازدودمان نادرشاه افشار برای فرزندش تیمورشاه، براستحکام موقف خاندانیش افزود.([13] )
اقدامات تیمور شاه(1773-1793) برای تهیه وتدارک نیرو- غرض ادامه اقتدارش(به شمول تصمیم انتقال پایتخت ازقندهار به کابل واتکاء برقطعات نظامی وماموران قزلباش) باعث بروز ناخوشنودی میان بعضی ازسران قبایل پشتون شد.) 
نوت: بدون دست خوردن کپی ست.
اوکتای اصلان راه سوم

قسمت چهارم! 

حقیقت تاریخ افغانستان را تا کدام حدود می دانیم؟ آیا پشتونها دشمن تاریخی ما تورکهااند؟ یا عده خائن، از بین اوزبیکهای خود ما این سفسطه را سبب شدند؟ این مقاله مقدمه کتابی ست برای دیگرگون شدن ذهنیت جامعه پیشکش شما دوستان خواهد شد، بناً در بخش های مقاله که از اصل چهره خائنها روشنی انداخته می شود اگر آنها چهره شان را ظاهر نساخته برای نظردهی سهم نگیرند برای اثباد خیانت شان تاریخ را می نویسند.
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ 
تا دور دوم امیر شیرعلی خان 1878 میلادی از مرگ تیمورشاه 1793 میلادی 85 سال گذشت. این دوره ـ دوره ملوکالطوایفی بود. در این دوره پشتون کشی به اوج خود بود چونکه بین خاندانیکه در راس اقتدار بودند پدر فرزند را قتل می کرد فرزند پدر را ـ به همین گونه قبیله ـ قبیله و شاهزاده شاهزاده در یخن همدیگر افتیده بودند. این همان دوره است انگلیسها دست بلند در رهبری هندوستان پیدا کردند لیکن با صدها مشکلات سردچار بودند. با او مشکلات خراسان او زمان درد بزرگ برای انگلیسها بود که اگر نظم به وجود نمی آمد برای شورش داخلی هندوستان عقب باغچه بود. 
اینجاست این نظم را کدام قدرت به کدام منفعت به وجود می آورد؟ انگلیسها؟ یا عثمانی ها؟
در او زمان، مجادله انگلیس و عثمانی را در داخل هندوستان می بینیم. 
عثمانی ها دوامدار مسلمان های هندوستان را علیۀ انگلیسها تحریک می کردند و هندوستان بدست عثمانی ها بهترین امکان بود که سیاست های انگلیس را در دیگر نقطه های مهم دنیا در توازن نگه می داشت. در او زمان بین این دو قدرت جهانی افغانستان میدان مجادله بود. در او زمان سیدجمال الدین رل خود را بازی کرد.
(نوت: در او مقطع تاریخ انگلیسها از نقطه نظر اقتصاد و امکانات جنگی از عثمانی ها با مراتب پیش شده بودند لیکن در دست عثمانی ها دو سلاح قوی وجود داشت عبدالحمید باوجود دردسرهای داخلی و پلان های انگلیس و روس و فرانسه با او دو سلاح این کشورها را در سرهمدیگر می زد. سلاح اول عثمانی ها تجربه جهانی و استخبارات قوی که سرجمع این کشورها با استخبارات عثمانی ها در مجادله ضعیف می شدند و سلاح دومی خلافت اسلامی بود مقام خلیفه بین خلق عوام مقدس ترین نام بود عبدالحمید چه در افریقا و چه در هندوستان و افغانستان انگلیسها را سردرگم ساخته بود. او بازی های استخباراتی در تاریخ از بازی های ظریف عبدالحمید ثبت شد.)
در تاریخ افغانستان تا سیدجمال الدین نظم حکومتی که کابینه داشته باشد و دیگر تشکیلها داشته باشد وجود نداشت، آنها باسیدجمال الدین شکل داده شد. اگر در عقب سیدجمال الدین قدرت بزرگ نبود فکرهای سیدجمال الدین که کاملاً در ضد انگلیسها بود و شاهزاده ها باشمول شیرعلی خان به کمک های مادی و سیاسی خارجی برای مقابله کردن در سیاست داخلی علیۀ رقیبهای داخلی شان ضرورت داشتند امیر چرا دردسر بزرگ را با سیدجمال الدین به خود می خرید؟
اینجاست برای دانستن حقیقت تاریخ، کمی تفکر شرط است و از مختلف زاویه دیدن مهم است. 
دوران شیرعلی خان گذشت بالاخره دوران امیرعبدالرحمن خان شروع شد و یک دولت جدید باعبدالرحمن خان با پلان روسها و انگلیسها باسرحدات امروزی بنیاد گذاشته شد و نام رسمی او دولت آهسته آهسته افغانستان شد. 
این حقیقت را دور از ذهن خلق افغانستان نگهداری کردند و احمدخان ابدالی را تاسیس افغانستان امروز معرفی کردند بکلی دروغ و خطاست.
تاعبدالرحمن خان شمال و هزاره جات مربوط دولت احمدشاه درانی نبود. این مناطق بین امیرنشینهای آسیامیانه و دولت ابدالی نیمه آزاد بودند و هزاره جات با محیط خود و ویژه گی جغرافیه خود مربوط رهبری خودش بود. تاعبدالرحمن خان پشتونها از محوطه قبیله بازیها، به محوطه ملت بازی ارتقا کرده نتوانستند. تا عبدالرحمن خان کوچکترین سیاست ضد تورکی ثبت تاریخ نیست. 
عبدالرحمن خان از طرف روسها با امتیاز دادن به انگلیسها برای یک دولت جدید که پلان دولت سازی عثمانی ها را در آسیامیانه خنثا کنند فقط انتخاب شد. 
پلان دولت جدید عثمانی کدام بود که روسها و انگلیسها علیۀ او، افغانستان امروز را بنیاد گذاشتند؟
در بخش بعدی....
در بین هزاره ها و در بین مردم شمال عبدالرحمن خان نامی ست باخاطرات بد گرفته می شود ولیکن چرا بعضی خائنها نام عبدالرحمن خان را بانام قوم پشتون ما در زبان می آورند؟ «اصل مخالفت من در این نقطه است!» چونکه نام عبدالرحمن خان قوم پشتون ما را تمثیل ندارد. او نام، پلان روسها و انگلیسها را در علیۀ پلان عثمانی ها تمثیل دارد. او نام خاینت تاریخی رادر مقابل پشتونها تمثیل دارد؛ اگر که قوم پشتون ما قبول هم نکنند. چونکه قوم پشتون ما را دو پارچه ساخته برای تطبیق پلان روسها با امضا معاهده خط دیورند مسبب تمامی بدبختی خلق پشتون و مسبب بدبختی های تمام اقوام افغانستان امروز و فردا شد.
اینجاست برای ادراک تاریخ درست، باید عبدالرحمن خان را با جریان های سیاسی او زمان و بازی های سیاسی انگلیسها و روسها، در علیۀ عثمانی ها در نظر گرفته باید زیر پژوهش بگیریم. بازهم کفایت نمی کند باید جریان های ملیت پرستی که از غرب سوی شرق سرازیر شد و در او طوفان عثمانی ها بیشترین قلمرو اروپایی شان را از دست دادند و در روسیه تغییرمکان تورکها با دولت روسیه و تغییر مکان ارمنی ها با عثمانی ها صورت گرفت و دهها تراژدی را باید زیر بررسی بگیریم. برای شناخت حقیقت تاریخ او زمان باید محیط ملوکالطوایفی آسیامیانه را و پلان دولت سازی عثمانی ها را در آسیامیانه باید زیر تحقیق قرار بدهیم. خلاصه هر انسان ما اگر از مختلف زاویه در تاریخ دیدن نکرده، با چند شعار احساساتی خلق ما را در مقابل پشتونها در دشمنی رهبری کند، بزرگترین خائن ما تورکهاست. چونکه برای آیندۀ خلق ما ضرر می دهد.
ادامه در قسمت پنجم
اوکتای اصلان راه سوم

قسمت پنجم!
آیا یک بار تفکر کردید «چرا در افغانستان انگلیسها را مهندس هر پلان و شیطان هر کار معرفی دارند؟ این تبلیغ سیاسی به نفع کیست؟ و در ضرر کیست؟
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
او عده که بین خلق تورک افغانستان سیاست عبدالرحمن خان را مربوط به سیاست ملی پشتونها معرفی دارند یا جاهل و حمق هستند یا خائن برای تورکها هستند. چونکه این روش مسبب تحریف تاریخ او زمان شده، تورکهای ما را در گمرایی می برد. روش مذکور در سیاست، نادان بودن را نشان می دهد «چونکه عبدالرحمن خان دست نشانده را قهرمان ملی پشتونها معرفی نموده، وی را مبارز در مقابل سیاست انگلیس نشان میدهد.» فرض کنید حقیقت اگر مانند گفتار این مردم باشد چرا در ماده هفتم معاهده دیورند کمک های اقتصادی را انگلیسها برای عبدالرحمن خان تعهد دادند؟ در ماده هفتم چنین تذکر یافته: «اینکه امیر عبدالرحمن خان با نیت خوب با برتانوی ها مذاکره نمود و آرزو افغانستان آزاد و قوی را دارد، پس برتانیه برای امیر اجازه میدهد تا وسایل جنگی را خریداری و وارد نماید. همچنان دولت برتانیه برعلاوه کمک 12 لک روپیه قبلی برای 6 لک روپيه دیگر وعده میدهد»
حقیقت را که تاریخ نشان می دهد «عبدالرحمن خان با زور شمشیر تنظیمات را به نفع خود و به نفع روس و انگلیس آورد. در او تنظیمات هر نو ظلم بالای هر قوم آمد و اما عبدالرحمن خان کوچکترین مجادله را خاطر منفعت قوم خودش، علیۀ قوم دیگر نکرد و تمامی سیستمی را که عثمانی ها شکل داده بودند بدون دست زدن ادامه داد. تاثیرات او عمل عبدالرحمن خان را در جنگ جهانی اول به خوبی درک کرده می توانیم. یعنی دشمنی با تورکها را هیچگاه سازمان نداد. او همان روشی را عمل کرد در تاریخ هر حکمدار کرده بود. باشمول تیمور و چنگیز هر حکمدار تورک در هر جغرافیه که رفت تنظیم بدهد با زور شمشیر تنظیم داد چونکه منطق طبیعی در سیاست چنین است.»
دوستان عزیز باید یک نقطه مهم و پر اهمیت را برای تان بگویم «تمامی ذهنیت امروز خلق تورک افغانستان بعد از حاکمیت ذهنیت مارکسیستهای خود ما تورکها در جامعه داده شد. دور از حقیقت است. چونکه این ذهنیت دنیای حقیقی را از بین فلسفه مارکس دید لیکن فریب یکه خورد «فلسفه مارکس از سر روسها در افغانستان آمد و بازی سیاسی در مسکو ترتیب شد زیرا روسها به او بازی و به او تحریف تاریخ ضرورت داشتند لیکن مارکسیست های ما تورکها، فقط این بازی را خوردند اما تفکر نکردند. 
می دانید روسها چرا ضرورت داشتند؟ اگر جواب این سوال را مارکسیستهای خلق ـ پرچم و گروکار که همین اکنون احزاب قوی بین تورکها هستند و همی اینها زنده هستند از خود پرسیده جواب پیدا کنند، هر چیز در جامعه ما تورکها رنگ دیگر پیدا می کند. لیکن این مردم چشم دارند دیده نمی توانند، گوش دارند شنیده نمی توانند و عقل دارند تفکر کرده نمی توانند.» 
نوت: در اینجا هدفم همان مارکسیستهای اند «مسبب تمامی بدبختی جامعه ما بوده، هنوز هم از محوطه حزبی گری دیروزشان در لباس تورک پرستی در جامعه دیدن دارند، نه همه شان! اینها را تاریخ بدون شک خائن های ملی ما تورکها معرفی می کند زیرا تاریخ کار خود را می کند.
انگلیسها از جانب او عده پشتونها که سیاست را از منطق سیاست می دانند «مهندس هرپلان و شیطان هر کار معرفی هستند» این معرفی تاریخ اصلی را زیر زده، در مقابل تجاوز یک شیطان بزرگ «لیدران پشتون او زمان را قهرمان نشان میدهد.» چه جای تاسف بار است در این بازی حساب شده، بخش قلمدار ما تورکها روحاً اسیر می باشد.
یا بگویم «اگر تاریخ او زمان افغانستان از چند جانب زیر بررسی گرفته شود و حقیقت نمایان شود آیا چیزی از افتخارات سه جنگ افغان و انگلیس باقی می ماند؟ چونکه در این سه جنگ لیدران پشتون همدست با انگلیسها بودند. تحریکات جاسوس های عثمانی ها بود خلق علیۀ انگلیسها قیام کردند» اگر چنین نباشد بمانند سیدجمال الدین حمایت کدام قدرت را گرفت در داخل افغانستان و هندوستان خلق را در علیۀ انگلیسها تحریک داد؟ اگر عده روشنفکران تورک افغانستان در دروغ های تاریخی اسیر شده وی را نابغه گفته یک قهرمان نجات بدانند، به اینها از تاریخ یک سوال می کنم هرچه روشن می شود. سوال من «در تاریخ پیغمبران، هر پیغمبر خواست تا ذهنیت جامعه اش را تغییر بدهد، در غضب هر حکمدار روبرو شد، سید چه کمال داشت شیرعلی خان هدایت او را قبول کرد؟» اینجاست تاریخ افغانستان باید از سر از مختلف زاویه زیر بررسی گرفته شود. اگر از مختلف زاویه زیر بررسی گرفته شود او زمان محتاج بودن روسها برای تحریف ساختن تاریخ افغانستان نمایان می شود. چونکه برای روسها آسیامیانه «طبق از قابلی اوزبیکی نبود که آمده بودند می خوردند» اینها تا نیمه دهه 1940 به مشکلات بزرگ گرفتار بودند و در قفقازها مشکلات دیگر داشتند. اگر شمال افغانستان با عبدالرحمن خان به نفع سیاست شان تنظیم نمی شد مسبب قیام سرتاسری تورکستان شده می توانست. این همه حقیقت های تاریخ را مارکسیست ما «به بی منطقی های چون امپریالیسم، فیودالیسم، ارتجاع و غیره گپ های کمیک که اصلا اهمیت نداشت فروختند و زمانیکه این بی منطقی ها به سیاست شان کدام منفعت نداد دشمنی با پشتونها را در جامعه پخش کردند و جامعه امروز را دور از ارزش های تورکی ما فقط یک عجوبه ساختند.»
ادامه در قسمت ششم 
اوکتای اصلان راه سوم


قسمت ششم!
امیرعبدالرحمن خان بیشتراز احمدشاه بابا اشتباه تاریخی را سبب شد در اشتباه تاریخی او کی ها ضرر دیدند؟
در جنگ جهانی اول عثمانی ها خلق های افغانستان و هندوستان را در کدام مسیر رهبر شدند؟
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ 
امیرعبدالرحمن خان در قدم نخست باپلان روس و انگلیس بالای پشتونها چون شمشیر جهنم آمد. از شمشیر عبدالرحمن خان بیشترین ضرر را خلق های سرکش خلجی دید. بعداً با حاکمیت در سر خلق پشتون، رخ را به غیر پشتون داد. در نتیجه بی شمار تراژدی که در سال های دراز برای افغانستان خاطرات فراموش ناشده شد، وقوع پیوست. او ظاهراً چون حکمداران نامدار تورک امیرتیمور و آتیلا رفتار کرد لیکن تفاوت یکه بین شان وجود داشت «حکمداران تورک با سیاست امپریالیستی شان در هدف امپراتوری رفتند اما عبدالرحمن خان در گرداب قبیله یی اسیر ماند.» 
اگر او مقطع تاریخی را بیشتر از دید یک زاویه زیر بررسی بگیریم، از دو جهت برای آینده ما درس تاریخ میدهد. 
1.در او زمان تاریخ، ملیت پرستی در غرب به اوج خود بود بدون شک توفانی شد دنیا را گرفت. اگر ریشه ملیت پرستی او زمان را ادراک کرده نتوانیم و تاثیرات منفی او را در جغرافیه خود تحقیق کرده نتوانیم برای شناخت او زمان حادثات افغانستان عاجز می مانیم.
2.برای اولین بار در یک شاهزاده پشتون فرصت پیدا شد «در زمان کوتاه بالای قبیله های پشتون و بالای دیگران مقتدر شود چونکه همکاران خارجی داشت لیکن بدون درنظرداشت نتایج مثبت و منفی اقدام کرد و بیشتر از احمدشاه بابا اشتباه تاریخی را سبب شد. 
او اشتباه در قدم نخست خلق پشتون را فرم پارچه ساخت و در وضعیت بدبختی امروز رساند. او برای قوم پرستی و دیگر اخلاق بد جامعه یک بنیاد شد و به خلق های تورکستان و هزاره جات کارهای بد را انجام داد.
او دوره که یک تراژدی ست اگر دور از رئالیست از حسیات قوم پرستی جامعه را ذهنیت بدهیم اشتباه بزرگ را بمانند او انجام می دهیم. چونکه در اخلاق او، درد پشتون پرستی نبود او بااشتباه هااش تنها پلان روس و انگلیس را خاطر مقتدرشدن خودش انجام داد.
«سیاست باریکی های زیاد دارد اگر بدون محاسبه دقیق اقدام نشود، نتیجه منفی اقدام، به جان خود و به قوم خود یک مصیبت می گردد.»
بعداز دوره عبدالرحمن خان برای فرزند او حبیب الله اقتدار رسید سوال این است او مرد عیاش بی کفایت بود؟ یا «فرصتی را که انگلیس و روس برای عبدالرحمن خان تعیین کرده بودند، یا او فرصت ختم بود؟» 
دور امیرحبیب الله نسبت به دوره های قبل از عبدالرحمن خان آرام بود لیکن او در دست انگلیس بیشتر از بازیچه نبود چونکه انگلیسها وی را به کمک های اقتصادی محتاج ساخته بودند. 
اینجاست برای شناخت درست تاریخ عبدالرحمن خان و شناخت درست تاریخ امان الله خان و بعد از امان الله خان را با مطالعه دقیق چندجانبه تاریخ حبیب الله خان دانسته می توانیم. زیرا در این دوره باردیگر «ذهنیت ضد غربی رهبری جامعه عثمانی تاثیردار می باشد و اینبار او ذهنیت سبب امضا معاهده جدید بین امان الله خان و هند بریتانی می گردد که او معاهده را از نام استقلال افغانستان می دانند. آیا افغانستان با او معاهده استقلال سیاسی خود را گرفت؟ یا او استقلال منطق نداشت؟» 
اگر او معاهده استقلال سیاسی را سبب شده باشد «چرا جانب افغانستان دعوای در رسمیت نشاختن معاهده دیورند را می کند؟»
در دعوای افغانستان یک بی منطقی را میبینیم زیرا «استقلال به معنی تعیین شدن سرحدات در منطق حقوق در چوکات سیاست است.» 
جنگ جهانی اول با فایر یک تروریست صربستانی به جان ولیعهد امپراتوری هاپسبورک شروع شد و دنیا را باخود غرق خون کرد. در این جنگ سه آکتور سیاست جهانی که در سیاست افغانستان فعال بودند، یکی از او سه آکتور برای اولین بار پای نماینده دولت المان را در منطقه کشید. چونکه ذهنیت مردم افغانستان را عثمانی ها مسیر می دادند و لیکن اقتدار در دست انگلیسها بود. امیر حبیب‌الله با امضای توافقنامه 1905 ادامه تسلط بریتانیا را بر روابط خارجی کشورش پذیرفته بود. در او شرط های سیاسی افغانستان، هیات بزرگی از دیپلماتها و افسران عثمانی، المانی و رهبران انقلابی هندی نزد حبیب الله آمدند تا در جنگ علیۀ انگلیسها با اینها باشد. حبیب الله چه اندازه که به انگلیسها تابع و محتاج بود به همان اندازه حاکمیت بالای خلق افغانستان نداشت چونکه روحیه ضد انگلیسی را عثمانی ها قوی ساخته بودند و در هندوستان مشکلات فراوان را ایجاد کرده بودند.
این هیات به پیشنهاد انور پاشا وزیر جنگ عثمانی و موافقت دولت‌های آلمان و اتریش برای تشویق افغانستان به جنگ علیه بریتانیا و روسیه وارد افغانستان شد: کاظم بیگ نماینده سلطان محمد پنجم خلیفه عثمانی، اسکار فن نیدرمایر و اتوفن هنتیگ نمایندگان ویلهلم دوم قیصر آلمان. شماری از انقلابیون هندی به رهبری راجا مهندرا پراتاب و مولوی برکت‌الله بعدا به آنها پیوستند.
هیات در 24 آگوست 1915 وارد افغانستان شد و امیدوار بود که براساس «پان‌اسلامیسم» عثمانی و نظریه «انقلابی کردن مناطق اسلامی» دولت آلمان، افغانستان را دعوت به پیوستن به «جهاد» علیه روسها و انگلیس‌ها کند. عثمانی‌ها و آلمانها معتقد بودند که با آغاز رستاخیزی زیر عنوان جهاد در کشورهای اسلامی و به‌ویژه افغانستان و هند می‌تواند سرنوشت جنگ را در اروپا تغییر دهد.
آزادی‌خواهان هندی و به‌ویژه مسلمانان هند تاکید داشتند که افغانستان نه تنها از آنها حمایت همه‌جانبه کند، بلکه خود درگیر جنگ شود. برداشت غالب در آن زمان این بود که افغانستان «دروازه هند» است. برآورد آلمان این بود که اعلام جنگ از سوی امیر افغانستان می‌تواند نقطه آغاز رستاخیزی علیه بریتانیا در سراسر آسیای میانه و شبه‌قاره هند باشد و ازاینکه عثمانی ها خلق های هند و افغانستان را مسیر ذهنیت میدادند به امیر جسور ضرورت داشتند. اما امیر، جسور نبود او میانه رو بود دو جانب را قناعت داده بی طرفی را در نفع خود دید.
این تاریخ اگر دقیق و همجانبه مطالعه شود باشمول عبدالرحمن خان و حبیب الله خان هیچ یک از حکمداران پشتون نتنها به ارزش های تورکها بی احترامی کرده نتوانستند همیشه وزن سنگین دست تورکها را حس کردند. عملکردهای عبدالرحمن خان عملکردهای ملیت پرستی نبود او در شرط های او زمان دنیا عملی را انجام داد مسبب تراژدی به همه شد.
حبیب الله خان مرد ضعیف بود عثمانی ها نتوانستند وی را به قیام بیاورند اما شرط ها را برای استقلال افغانستان مسیر دادند و شرط ها را برای یک هندوستان ازاد رهبری کردند.
ادامه در قسمت هفتم 
اوکتای اصلان راه سوم

قسمت هفتم!

چرا مشعل دولت انورپاشا روشن ناشده خاموش شد؟ چرا ابراهیم بیک خاطر خاموش ساختن این مشعل باروسها همکار شد؟ 

حقیقت تاریخ تلخ!

گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

جنگ جهانی اول که با فایر یک تروریست صربستانی آغاز شد، سلطان عبدالحمید از قدرت دور ساخته شده بود و او دریک قصر چشم بند بود. او گفته بود: «چهل سال زحمت کشیدیم تا دولت های غربی را در جان همدیگر اندازیم، حال که در جان همدیگر افتیدند من دور از اقتدار در یک قصر محبس هستم» 
در جنگ جهانی اول المانها به تجربه و استخبارات عثمانی ها محتاج بودند؛ همان استخباراتیکه عبدالحمید در هر گوشه دنیا ریشه دیونده بود. عثمانی ها در تکنولوژی جنگی المانها محتاج بودند چونکه المانها از تامی کشورهای غربی و روسیه در تکنولوژی پیشقدم شده بودند. جنگ جهانی اول دور از تصور و پلانها شکل گرفت. در او مقطع زمان «باسرعت بزرگ شدن امپراتوری بریتانیا در نیم عصر، وزن سنگین را بالای اقتصاد و سیاست انگلیس انداخته بود؛ بخصوص نگهداری هندوستان کارمشکل شده بود که از یک طرف آبروی بریتانیا بود از جانب دیگر وزن سنگین در دوش بریتانیا بود.» رقابتها، بین عثمانی ها و انگلیسها و روسها سبب شد المانها و عثمانی ها در یک صف قرار بگیرند لیکن در پایتخت عثمانی ها دیگر او گرگ سیاست مقتدر نبود. «محاسبه حاکمان دولت درپیروزی جنگ در اروپا غربی در نفع المانها اشتباه بود که سبب شکست عثمانی ها در تاریخ شد.»
در جنگ جهانی اول امیرحبیب الله خان که بی طرفی را اختیارکرد، در اطراف امیر یک ذهنیت جدید شکل می گرفت و در آسیامیانه بنیاد یک دولت جدید در حال تهداب گذاری بود. امان الله خان فرزند سوم امیر حبیب الله بود، وی زیر تاثیرفکرهای محمود طرزی بود. محمود طرزی داشته های فکری خود را از جامعه عثمانی گرفته بود چونکه او رل سیدجمال الدین افغان را در زمان امان الله خان بازی می کرد. در نتیجه «افغانستان دروازۀ هند و آسیامیانه بود. سه آکتور سیاست برای ضربه زدن به همدیگر این دروازه را استفاده می کردند.» اگر تاریخ افغانستان را دور از سفسطه های داخلی از دیگر زاویه ها زیر بررسی دقیق بگیریم، زمانیکه انگلیسها بالای هندوستان مقتدر می شوند آنها در راس دولت مقتدر شدند لیکن بین خلقها، عثمانی ها فعالتر بودند. همانند همین زمانکه از نام اقتدار، افغانستان از امریکایی هاست لیکن بین خلق «همان نیرویکه طالبان را رهبری دارد مقتدر است.» روسها باامیرعبدالرحمن خان داخل صحنه سیاست منطقه شدند و بعد از استقلال هند و پاکستان یگانه آکتور مسیر دهنده در سیاست افغانستان شدند و لیکن بعد از جنگ جهانی اول تقریباً هیچ دولتی با دولت دیگر در داخل افغانستان در رقابت نبود که او زمان همان زمان صلح و آرامی محمدظاهر می باشد.
در جنگ جهانی اول المانها و عثمانی ها باختند لیکن این جنگ، هم روسیه را و هم بریتانیا را فرسوده ساخت که در این جنگ «جنگ چناق قلعه» بین عثمانی ها و انگلیسها و فرانسه یی ها مسیر جدید را در قلمرو امپراتوری بریتانیا و روسیه داد. چونکه در این جنگ یک خودباوری به خلق های زیر مستعمره انگلیس پیدا شد و تاثیر منفی این جنگ در روسیه سبب شد انقلاب مارکسیستی 1917 اکتوبر پیروز شد و مصطفی کمال آتاتورک در صحنه تاریخ «قهرمان موفق در این جنگ تظاهر کرد و شناخته شد» و بعد از جمهوریت مناسبات دوستانه را علیۀ کشورهای غربی با لینین رهبر روسیه جدید برقرار ساخت.
جنگ جهانی که در 1918 باشکست المانها و عثمانی ها خاتمه یافت لیکن جنگ در داخل عثمانی بین نیروهای مصطفی کمال و کشورهای غربی ادامه یافت تاکه جمهوریت ترکیه بنیاد گذاشته شد. بین این جنگ انگلیسها از افغانستان عقب نیشنی کردند و در 1919 افغانستان با رهبری امان الله خان استقلال سیاسی خود را اعلان کرد. اگر استقلال سیاسی در 1919 اعلان شده باشد دعوای دیورند با کدام منطق حقوقی ست؟ اگر استقلال سیاسی پاکستان را افغانستان در رسمیت شناخته باشد باکدام منطق حقوقی معاهده دیورند غیر قانونی ست؟ سوالاتی ست کسی جواب ندارد.
انگلیسها از افغانستان عقب نیشنی کردند و عثمانی ها در آرشیو تاریخ سپرده شدند و جمهوریت تازه نفس در بخش کوچک قلمرو عثمانی بعد از 800 سال «از دولت ترکیه اسلامیه مصر که با تورکهای مملوک بنیاد و بیشتراز سه عصر دولت بزرگ بود» اونام دوباره زنده شده اینبار از نام «جمهویت ترکیه» با رهبری مصطفی کمال آتاتورک بنیاد شد. ترکیه جدید از برنامه امپراتوری دور شده خلافت اسلامی را ملغا اعلان کرد. در او زمان روسها در دردهای داخلی خودشان افتیدند.
در او مقطع زمان آخرین برنامه بزرگ سلطان عبدالحمید که او بنیاد یک دولت جدید تورک در جغرافیه امروز تاجیکستان و ازبکستان و شمال افغانستان بود و قبل از عمل شدن، عبدالحمید از قدرت دور ساخته شد بود با داماد عثمانی ها با انورپاشا اقدام شد تا اعلان موجودیت کند و اما و اما انورپاشا خارچشم ابراهیم بیک بود باخیانت او کشته شد. 
تجربه تاریخ نشان میدهد «خودخواهی و یکه تازی در شخصیت تورکها ارثی میباشد.» تنگنظری و خواخواهی ابراهیم بیک سبب می شود او باروسها علیۀ این دولت پلان شده حرکت می کند و او دولت که از زمان سیدجمال الدین قدم بقدم برنامه ریزی شده بود، بادور شدن عبدالحمید از قدرت ضربه نخست خورده بود و با جنگ جهانی کارش مشکل شده بود با مرگ انورپاشا مشعلش روشن ناشده خاموش شد و منطقه در دامن روسها افتیده شد و ابراهیم بیک بعد از او خیانت توسط روسها از بین برده شد.
ادامه در قسمت هشتم
اوکتای اصلان راه سوم

قسمت هشتم

چرا سیاست ترقی خواه امان الله خان ناکام شد وفکرهای محمودطرزی سبب قیام خلق بارهبری حبیب الله کلکانی شد؟

گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

محمود طرزی کسی بود سال های دراز را در جامعه عثمانی گذرانده بود. استانبول در دوران عثمانی ها تنها پایتخت امپراتوری عثمانی نبود؛ او شهر، پل ارتباطی تمدنهای شرق و غرب بود. سیدجمال الدینها و محمودطرزیها را زمانی شناخته می توانیم عثمانی ها را از نزدیک بشناسیم. سیدجمال الدینها و محمودطرزیها را زمانی شناخته میتوانیم «بحث های علمی سیاسی را در کلتور دولتداری عثمانی ها بدانیم» یکی از قوانین این دولت «زمانیکه شاه فوت می کرد ذکی ترین و قوی ترین شاهزاده در تخت می نشست، در همان لحظه باقی همه شاهزادهها خاطر سلامتی دولت قتل می شدند؛ یعنی دو سری را قوانین اجازت نمی داد.» این کلتور مدت زیاد دوام کرد و عثمانی ها را صدها سال قدرت اول دنیا ساخت. از اینکه شاهزادهها یا پادشاه می شدند یا کشته می شدند «در قصر عثمانی سیاست دینامیک بود و خاطر جان هر اولاد، حتی هرمادر در عثمانی داخل سیاست بود. ازاینکه مرگ یکی از دو سرنوشت تعیین شده برای شاهزادها بود انواع اقسام بازی های سیاسی که در عقل شیطان نمی آمد در قصر عثمانی وجود داشت و او بازیها اروپا را به عصرها به نفع عثمانی ها اداره کرد؛ سیدجمال الدینها و محمود طرزیها را به وجود آورده و تربیت ساخته استفاده کردن کار ساده بود در نزد آنها!» 
این شرط «بنیاد دینامیک بودن سیاست را در جامعه عثمانی شکل داد و تا امروز تاثیر او سیاست در جامعه ترکیه ادامه داد.» 
عثمانی هاکه در صدسال اخیر روبه زوال رفتند، برای مجادله علیۀ دنیای غرب از مختلف تاکتیک استفاده کردند؛ لیکن «ملیت پرستی» یک گزنیش بد از جامعه غرب بود سر امپراتوریها مصیبت شد. 
محمودطرزی بافکرهای جدید چون سیدجمال الدین داخل افغانستان شد و امّا او از «فرهنگ ملیت پرستی» دور شده نتوانست چونکه در او زمان او فرهنگ یک اسلوب جدید در سیاست بود. 
محمودطرزی با شاه امان الله به نوسازیها اقدام کرد لیکن بخت خراب مملکت بازی دیگر را در سرملت آورد. «فکرهای محمودطرزی که از جامعه عثمانی الهام گرفته شده بود در افغانستان فکرهای وارداتی بود بناً قبول او جامعه نبود.» در افغانستان وی را و شاه امان الله را از دوستان آتاتورک می دانند «مثلیکه انقلابات آتاتورک فکرهای آتاتورک باشد و فکرهای شاه امان الله و فکرهای محمودطرزی بافکرهای آتاتورک یکجا ایجاد شده باشد و آتاتورک موفق و اینها ناکام شده باشند؛ یک بی خبری در جامعه افغانستان!» 
زیرا نه فکرهای آتاتورک از آتاتورک بود و نه فکرهای شاه امان الله و محمودطرزی از اینها بود «این فکرها تلاش سال های درازیکه بارشد تکنولوژی در غرب در جامعه عثمانی پخته شده بود آتاتورک فقط لیدری کرد لیکن از اینکه او فکرها مال جامعه عثمانی بود برای تطبیق او فکرها نه سیدجمال الدین موفق شد و نه محمود طرزی و شاه امان الله! دلیل اینکه او فکرها در جامعه افغانستان پخته نشده بود.» 
نوت: ناکامی سید در افغانستان و هند وی را در نزد عبدالحمید مرد مسخره ساخت و سبب مرگش شد. 
تجربه که از جامعه ترکیه امروز گرفتم «اگر بین خلق یک ملت یک فرهنگ قبول نشود هیچ لیدر شانس عملی او فرهنگ را ندارد.» 
چه صدسال پیش و چه امروز خطا که در جامعه افغانستان وجود دارد «ترقی جامعه را مربوط به عملکردهای قهرمان های زمان می دانند. به عقیده آنها مهدی زمان باید بیاید.»
بااین ذهنیت اگر لیدر امروز ما گاندی یا آتاتورک یا اردوغان شود به کمترین زمان این لیدرها را رسوا ساخته، جامعه را دوباره به مسیر گدایی می بریم. اینجاست باید فکرهای ملی افغانستانی برای ترقی جامعه در بین جامعه پخته شود؛ در او زمان لیدران قوی چون آتاتورک یا اردوغان خدمت کرده می توانند.
شاه امان الله بافکرهای وارداتی ناکام شده در یک بازی سیاسی قربان شد و اقتدار بااستعمال شدن یک بیسواد (حبیب الله کلکانی مشهور به بچه ساقو) به دست نادرخان افتید. نادرخان سال های دراز در هند بود. او باامان الله خان در صحنه سیاست آمد. او در زمان امان الله خان تا مقام وزارت حربیه رسید و بعد، اختلافیکه با شاه پیدا کرد از وزارت دور ساخته شد و سفیر فرانسه شد. بدون شک نادرخان دست دراز در سیاست داشت اینکه «حبیب الله کلکانی» را کدام استخبارات استعمال کرد یا شرط های داخلی افغانستان وی را داخل صحنه سیاست ساخت فکری ندارم و لیکن حقیقت یکه نمایان است «از جریان های سیاسی کشور، نادرخان برطرف شده از وزارت حربیه، در سر اقتدار رسید.»
تا زمان نادخان از زمان احمدشاه بابا هرگز سیاست ضد تورکی در سیاست ملی پشتونها دیده نشد اگر که بعضی ویرانی ها شد او از طبیعت سیاست شد بمانند زمان عبدالرحمن خان که باشمول پشتونها هرقوم مشکلات را دید ویا بعضی چهره ها در بعضی مناطق بااستفاده از امکانات دولتی بعضی ظلمها را کرد او عملکردها فردی بود. 
اسنادی وجود ندارد عملکرد آنها سیاست ملی پشتونها باشد یا تعبیض ملی در مقابل تورکها باشد. بهترین اسناد این گپ «تا ختم دوران محمدظاهر و محمود داوود سیستم عسکری تورکی بود و زبان تورکی یک درس مهم در عسکریه بود. هرچه ویرانی شد بعد از اقتدارمارکسیستها شد همان ذهنیت یکه امروز عقل مردم ما را ویران ساخته در علیۀ پشتونها دشمنی را اینها تبیلغ دارند البته گروه های خاص خاطر هدف های خاص که در ادامه مقاله تذکر می دهم نه همه شان.» 
ادامه در قسمت نهم

قسمت نهم

گروپ های خاص تورک های مارکسیست در بدبختی های شمال نقش داشتند اینها دیروز که گناه عملکردشان را در دوش پاکستان انداخته بودند امروز بین قوم تورک و قوم پشتون نهال دشمنی را می شانند آیا اینها محکوم تاریخ نشوند؟ اینها کی ها اند؟

گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

گگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

محمدنادر کسی بود بافرار امان الله خان درسراقتدار رسید. او از نظامی های او زمان بود. برای رسیدن او در اقتدار شخصی از نام حبیب الله کلکانی مشهور به بچه ساقو استعمال شد. بچه ساقو آخرین استعمال شده نبود چونکه قبل از او و بعد از او تعداد زیاد با مهندسی استخباراتها استعمال شدند. بخصوص در تاریخ نزدیک افغانستان مارکسیست های خلق ـ پرچم استعمال شده مسبب ویرانی وطن شدند. 
(نوت: در ختم سلسله های این مقاله چاپ سه کتابم را مژده می دهم؛ بخصوص کتابیکه عقب پرده سیاست چهل ساله را بیان می کند، ازبرها را فرم پارچه می سازد. مطمئن ام بسیاری دانستگی های جامعه که بازی سیاست است از بنیاد تغییر می خورد چونکه کاملاً با مطالب تازه و کاملاً با اسناد پیشکش می شود تا در تاریخ افغانستان برای معرفی این عصر راهنما شود.) 
نادرخان در سال چهارم اقتدار در 1312ش( یا 1933م) به ضرب گلولۀ یک دانش آموز به قتل رسید. عبدالخالق کسی بود که پادشاه را در حضور همه سران کشوری و لشکری کشت. بعد از آنکه محمدنادر به قتل رسید در چند ساعت محدود برادر او سردارشاه محمدخان وزیر حربیه، فرزند او را پادشاه اعلان کرد. با او اعلان پادشاهی چهل ساله محمدظاهر شروع شد. محمد ظاهر دومین فرزند نادرشاه بود در روز دوشنبه 22 میزان سال 1293 خورشیدی در کابل تولد شد. او در سن 19 سالگی پادشاه شد لیکن اقتدار در دست برادران محمدنادر بود. این اسلوب پادشاهی محمدظاهر بیشتر از دو دهه دوام کرد. این همان دورۀ بود از افغانستان قدرت های بزرگ دست کشیده بودند. چونکه انگلیسها بی سروصدا اداره دنیا را به ایالات متحده تحویل می دادند و در قلمرو عثمانی، جمهوریت مصطفی کمال آتاتورک با سیاست جدید بنیاد شده بود و در روسیه کمونیست های مارکسیست در درد حل مشکلات داخلی افتیده بودند.
محمدظاهر چهل سال با سکونت و آرامی پادشاهی کرد لیکن کوچکترین خدمت پیشرفت را نصیب خلق افغانستان نکرد. این چهل سال سکونت اقتدار پشتونها در تاریخ شان تحفه قدرت های بزرگ بود و امّا بعد از ختم جنگ جهانی دوم که در این جنگ، کمونست های مارکسییست اتحادشوروی نیز برنده بودند رخ را به دروازه آسیامیانه و جنوب آسیا کردند. «من در کتابم رده اول جاسوس های کمونست های مارکسیست اتحادشوروی را بااسناد تذکر داده، با این جاسوسها تاسیس سازمان سیاسی ملکی را که بعدها از نام حزب د,خ باشاخه های خلقی، پرچمی بنیاد شد و دیگر شاخه ها شکل گرفت و مسبب بدبختی های جامعه امروز شد نوشته ام» 
این جاسوسها همان شرایط قبل از جنگ جهانی اول را دوباره در افغانستان آوردند و افغانستان را به قدرت های بزرگ پیشکش کردند. 
محمدظاهر که خود چندان زبان پشتو را نمی دانست در اقتدار او کوچکترین تبعیض قومی در سیاست او و بعد در سیاست محمدداوود نبود لیکن در گوشه کنار مملکت سوء استفاده از امکانات دولتی با ذهنیت قوم پرستی وجود داشت. چونکه خلق افغانستان ملت واحد با استاندارد خلق های پیشرفته نبودند. ازهمه مهم برای ما تورکها، در حادثه های تراژدی همچون ظلم یک زمیندار پشتون در ولایت سرپل بالای دهاقین او، در عوض برنامه مجادله در مقابل او ظلم ها ـ همچون تراژدی را «مارکسیست های تورک در اهداف سیاسی شان سوء استفاده کردند و خیانت ملی را سبب شدند. این روش این ذهنیت برای تاریخ ما تورکها پراهمیت است تا در نسل های آینده رسانده شود.» بطور مثال همین حادثه تراژدی سرپل را تا که توانستند برای طرفدار پیدا کردن برای خودشان داغ نگه داشتند لیکن تا امروز یک برنامه مجادله که در مقابل همچون حادثه خلق تورک اسلوب مبارزه را پیش گیرند پیشکش نکردند! «زیرا در مغایر منفعت سیاسی شان بود چونکه برای اینها نسبت برارزش های تاریخی مردم شان، فلسفه مارکس اهمیت داشت.» همین ذهنیت در شروع اقتدارشان از عدالت بحث کردند و از استثمار و استعمار گپ زدند لیکن بیشترین استعمار و استثمار را خودشان انجام دادند بطور مثال سوء استفاده از همین تراژدی یک نو استثمار بود عقل ساده خلق ما را به نفع سیاسی خودشان کار می گرفتند و بیشترین بی عدالتی را خودشان انجام می دادند. اگر که اینها در طول شصت سال مبارزه و اقتدارشان و بعد از ختم اقتدارشان کوچکترین «برنامه ملی را، برای مبارزه حقوق تورکها در آرشیو عقل شان داشته باشند همین اکنون که همه شان حیات دارند بفرمایند برای خلق ما پیشکش کنند. حداقل یک برنامه؛ حداقل یک مقاله!» اگر که پیشکش کرده نمیتوانند از دربدری امروز جامعه تورک در حضور خلق ما عذرخواهی کنند چونکه اینها سبب هر تحول خراب در شمال افغانستان بودند. 
من که در بین اینها بزرگ شدم از پیرشان تا مریدشان اگر که نوشته های من را رد نموده می توانند بفرمایند در خطا من ـ من را بین خلق شریف ما در بحث همه جانبه ببرند چونکه من آنها را برای ادراک حقیقت، دعوت به بحث همه جانبه در حضور خلق تورک خود می کنم. 
بدون تردد هدف دارم «همی این حقیقت را با بیوگرافی و عکس هرکدام شان و با اخلاق و فرهنگ سیاسی شان و باعملکردهای خطای شان در نسل های آینده می رسانم. چونکه همین سلسله های مقاله مختصر از کتابی ست در آینده چاپ می گردد تا بار دیگر از سر خلق ما، چند نیرنگ باز سیاست، سوء استفاده سیاسی را انجام داده نتوانند. ازاینکه من شاعر در دو زبان هستم بخصوص در زبان اوزبیکی فصل جدید را می آورم گفته به خلق خود وعده دادم، در آینده هر کتاب و نوشته من از اهمیت زیاد برخوردار می شود. زیرا من شاهد بسیاری از حقیقت تلخ هستم تا امروز جامعه خبر ندارد با کتاب های من آگاه می شود. این ادعا یک گپ کوچه بازاری نیست با چاپ سه کتاب در اثبات می رسانم» بناً از همی این چهره ها تقاضا دارم اگر نوشته های من دور از حقیقت باشد به پا خیزند بخصوص در «داشته های بخش های اخیر مقاله خاطر نام خودشان تا خائن های ملی معرفی نشوند!»
اینها با هر اسلوب بخواهند بامن رفتار کنند چونکه هر نوشته و هر گپ اینها را بدون تغییردادن در کتاب کپی می کنم تا قضاوت را خلق ما کنند. من در هر اسلوب رفتارشان کوچکترین حرکت منفی را نمی کنم زیرا هدف من «تظاهر دادن حقیقت است برای نسل آینده!»
در این جا هدفم همه مارکسیست های تورک نیست چونکه بسیاری از مارکسیستها غرق تخیل و فانتزی بودند کوچکترین معلومات از بازی های مقام های بالایی شان نداشتند. همچنان در بین مارکسیستها شخصیت های علمی و انسان های بااحساس داریم بمانند هر انسان اصیل این دیار از انجام شده ها مایوس اند. هدفم همان اشخاص هستند در همه بدبختی رل داشتند و دارند و اینها دیروز که همه گناه را در دوش پاکستان انداخته بودند امروز بین قوم تورک و قوم پشتون نهال دشمنی را می شانند باید اینها محکوم در تاریخ شوند چونکه حقیقت، خلق ما را در روشنی می برد نه دروغ و حقه بازی...
ادامه در قسمت بعدی 
اوکتای اصلان راه سوم

قسمت دهم
محمد داوود با همکاری جناح پرچم مارکسیستها کدام دستآورد خلق افغانستان را ویران کرد؟
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
از پادشاهی محمدظاهر بیست سال گذشت، او آهسته آهسته اقتدار را بعد از بیست سال از دست برادران پدر بدست گرفت. بعد از دو دهه اقتدار سمبولی، مسیر را برای دموکراسی او باز کرد. او در دوره دوازدهم فعالیت پارلمان، برای نخستین بار در سال 1343 با به وجود آمدن تفکیک قوای سه گانه، مجلسی مقتدر و با صلاحیت را ایجاد کرد. این دوره تا 1352 خورشیدی تا کودتا محمدداوود ادامه یافت. این عمل شاه در تناسب عملکردهای خوشگذرانی او و در تناسب بین شاهان او دوره دنیای اسلام کار مثبتی بود او برای سخن زدن ملت خاطر سرنوشت ملت راه را باز کرده بود. این عمل او از اهمیت زیاد برخوردار بود. در هیچ کشور دنیا و در هیچ مقطع زمان یک لیدر مسبب پیشرفت جامعه شده نمی تواند زیرا پیشرفت و ترقی یک ملک را بیداری ملت او ملک شکل می دهد. لیکن در افغانستان فرهنگی را در اخلاق خلق جایگزین ساختند هرکس خود را بی قصور دانسته خطا را در دوش دیگران انداختن را بهترین مقوله می داند. این عجوبگی را اگر از تاریخ مصطفی کمالها و یا از تاریخ دیگر ملتها مطالعه کنند او وقت ادراک می کنند «اگر ملت بیداری در عرصه های زندگی داشته باشند لیدر را مجبور می سازند یا خدمت کند یا از اقتدار دور شود.» درک این حقیقت در او زمان افغانستان نبود و این حقیقت را یک عده که در اسارت شعارهای بی منطقی گیر مانده اند از ذهن خلق ما دور نگه داشته اند تا بمانند آنها خلق ما فقط «گله، شکایت، دشنام دادن و ملامت کردن را یاد داشته باشند نه بابرنامه دقیق و استراتژی اسلوب مجادله را» من در علیۀ همی اینها قرار دارم تا خلق خود را با برنامه ساخته، اسلوب مجادله را در علیۀ ظلم مهمندها، عبدالرحمن ها و دیگر نقطه های مشخص آماده کنم. 
من از دوره دوازدهم پارلمان بحث کردم؛ نخستین دوره شورای ملی را محمد نادر (پدر محمدظاهر) تشکیل داد و تا دور دوازدهم اعضا او انتصابی بود. این دوره برای گذار به دموکراسی لازمی بود چونکه در هر کشور در تاریخ دموکراسی ها مرحله وسطی وجود دارد تا جامعه به دموکراسی آماده شود. محمدظاهر خدمت برای پیشرفت نکرد لیکن او جامعه را با دموکراسی آماده ساخت. او که جامعه را برای دموکراسی آماده ساخت بعد از ختم جنگ جهانی دوم ماشین استخبارات استالین برای توسعه پلان امپریالیستی اش فعال گردید و نخستین جاسوس ها را نخست در بین جوانان اردو فعال ساخت و بعد با استفاده از نعمت دموکراسی محمدظاهر، فعالیت اش را تحت نام حزب دموکراتیک خلق افغانستان در بین ملکی ها مسیر داد. با فعالیت جاسوس های استالینی اتحادشوروی، در ظاهر مسئله «مارکسیست های دو آتشه که اکثراً در فانتزی های باغ های سرخ سبز گیر مانده بودند تحت نام عدالت مجادله را با فرهنگی آغاز کردند غیر از آن که دستورها را عمل می کردند کوچکترین تفکر را در باره فلسفه پیشکش شده و در باره نتایج فعالیت های شان نداشتند.» اخلاق اینها از شروع مجادله شان توهین دادن به دیگران و نامبد ساختن دیگران بود و اینها دموکراسی را که با دهها مشکل نصیب خلق شده بود از ریشه ویران کردند و همین ویران کرده گیها جامعه ما تورکها را به این حال آوردند «این بار تحت نام اوزبیک پرستی که اکثر شان از الف ب زبان مادری شان کوچکترین خبر را ندارند و لیکن برای دو آتشه ساختن جوانان ما، اوزبیک پرست شده اند. البته هدف من همه شان نیست یک عده که هدف سیاسی در سر خلق ما دارند می باشد.» 
از دیدگاه فلسفه اینها غیر از گروه خودشان همه ارتجاع بود و ارتجاع است باید مجادله صورت گیرد چونکه اینها در مسیر خوش باوری انداخته شده بودند «فلسفه یکه اینها را تربیت می کرد در بطن خود با تضادها بود لیکن فرهنگ ازبری سیستم تعلیم و تربیت افغانستان و ضعیف بودن سویه دانش اینها ـ اینها را به ساده گی در اسارت گرفته بود.» اینها که با خوشباوری در امید عدالت سرتاسری بودند، فلسفه یکه اینها را در اسارت داشت، مسبب بی عدالتی بزرگ در جامعه شد چونکه «عملکرد فلسفه در مغایرت قانون ماده یعنی در ضد قوانین طبیعت بود. زیرا این فلسفه از یک طرف موجودیت کائنات و هستی را از عملکرد ماده می دانست و فعالیت ماده را با حریت تام خود ماده قبول داشت که قوانین طبیعت را مربوط او حریت ماده دانسته دور از تاثیر عقل خدا معرفی می کرد و لیکن از جانب دیگر تلاش داشت تا برای سعادت انسان در جامعه خودش رل خدایی را بازی کند و برای سعادت دان جامعه قانون خود را عمل کند.» این قانون را که اینها با زور حاکمیت با کشتن و از بین بردن عمل می کردن بی خبر بودند «اگر کائنات را و هستی و زیست را ماده دور از عقل خداوند اداره می کرد آیا در ضد این مردم که رل خدا را در جامعه بازی داشتند ضدیت نمی کرد؟» اینها ساده ها و از عقل عجوبه های بودند از راز مهم بی خبر بودند فقط اسیر شعارهای غیر منطقی بودند و در دست استخبارات استالینی اتحاد شوروی جزء از غلامان عقل باخته، چیزی نبودند.
لازم است کمی اینها را از بنیاد بشانسیم که همین اکنون اکثریت شان زنده اند و سبب ویرانی وطن بخصوص سبب این حال و احوال جامعه تورک شدند.
اولین هسته اینها که منجر به تأسیس حزب دموکراتیک خلق شد و سبب کودتا خونین هفت ثور و سبب آوردن نیروهای روس و سبب تغییر دنیا و سبب ویرانی وطن تا سبب به وجود آمدن طالبان شد در سال 1342 در کابل، بوجود آمد. نور محمد تره کی، ببرک کارمل، محمد طاهر بدخشی، میر غلام محمد غبار، صدیق‌الله روهی، محمد علی زهما، میر اکبر خیبر و دکتر عبدالهادی محمودی اعضای هستهٔ کمونیستی اینها که به نام «کمیتهٔ سر پرست» یاد می‌ شد، شکل گرفت. کمیتهٔ سرپرست، سی حلقهٔ تشکیلاتی در کابل ایجاد کرد و زمینه را برای تشکیل کنگرهٔ مؤسس حزب دموکراتیک خلق فراهم ساخت. کنگرهٔ مؤسس حزب دموکراتیک خلق، در یازدهم جدی سال 1343 در خانهٔ نور محمد تره کی اولین رئیس جمهور اینها در منطقهٔ «کارته چهار» در شهر کابل، مخفیانه دایر شد. اعضای کنگرهٔ مؤسس 27 نفر بود و عبارت بودند از: نور محمد تره کی، ببرک کارمل، طاهر بدخشی، غلام دستگیر پنجشیری، شهر الله شهپر، سلطان علی کشتمند، دکتر صالح محمد زیری، دکتر شاه ولی، عبدالکریم میثاق، نور احمد نور، دکتر محمد ظاهر زَدًران، اکرم کارگر، سلیمان لایق، سید عبدالحکیم شرعی جوزجانی، آدم خان زازَیً، ملاّ محمد عیسی کارگر، انجنیر خالیار، وکیل عبدالله جاجی، عبدالقیّوم قویم، عطا محمد شیرزَیْ، غلام محی الدین زرمُلوال، هادی کریم، عبدالحکیم هلال، محمدحسن بارق شفیعی، سید نورالله کلالی، محمد ظاهرافق و عبدالوهاب صافی بودند. در این کنگره، نور محمد تره کی منشی اول (دبیرکل) حزب دموکراتیک خلق و ببرک کارمل منشی دوم حزب، برگزیده شدند.
اینها که منافع اتحادشوروی را تمثیل داشتند و از اینکه مبتکرین این کار، کمونست های مسکو بودند «برای داره ساده تر اینها از منطق پارچه کن اداره کن کار گرفتند و اینها را نخست در دو و بعد به دیگر گروهها تقسیم کردند.» در تاریخ 12 ثور 1346 دو حزب جداگانهٔ از نام های خلق و پرچم تحت عنوان حزب دموکراتیک خلق ایجاد شد. حزب خلق را نورمحمدتره کی اولین رئیس جمهور اینها و حزب پرچم را ببرک کارمل سومین رئیس جمهور اینها رهبری کرد. محمدداوود یازنه و کاکابچه محمدظاهر باهمکاری حزب پرچم کودتا را سازمان داد. او با او کودتا از یک طرف دوره شاهی را خاتمه داد و از جانب دیگر با اعلان جمهوریت در علیۀ منطق جمهوریت با همکاری پرچمی های مارکسیست بنیاد دموکراسی افغانستان را ویران کرد و تا دو سال رژیم خود را به فکرهای وارداتی که از سر کمونست های مسکو آمده بود اداره کرد.
ادامه در قسمت یازدهم
اوکتای اصلان راه سوم

نوت: در ادامه مقاله «کسانیکه در زبان مادری ما خیانت کردند با دلیل و منطق نوشته می کنم. یک فصل جداگانه را از زمان عبدالرحمن خان شروع تا امروز ادامه میدهم و حقیقت ها را با دلیل و منطق نوشته می کنم تا عقلها در تفکر بروند.»

قسمت یازدهم
گفتاریکه از نام سیاست عرض میدان می کنیم تا چه حدود به منطق سیاست مساعد است؟
سالهاست دیگران را دشنام سیاسی میدهیم بخصوص خیانت شان را در زبان و ادبیات اوزبیکی به نسل های تازه نفس رسانده، اخلاق دشمنی را یاد میدهیم، لیکن اگر به آیینه چهره حقیقی خود را دیدن کنیم «90 در100شاعران معاصرما و 90 در100همان کسانیکه دعوای زبان پرستی دارند حتی از منطق گرامر زبان شان خبری ندارند آیا گناه این عجوبه گی بدوش دیگران است یا چشم داریم لیکن کور هستیم که حقیقت را دیده نمی توانیم؟» 
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
درسیاست گفتار بدون محاسبه جزء که به خود و به ملت خود ضرر نرساند فایدۀ ندارد. باید که زبان سیاسی پیدا نموده گپ بزنیم تا قیمت گپ ما ارزش سیاسی پیدا کند. کشوریکه امروز افغانستان یاد می شود با ویژه گی خاص خود، در نتیجه توافق بین انگلیسها و روسها خاطر برطرف ساختن پلانهای دولت عثمانی در بخش از قلمرو دولت احمدشاه بابا، با علاوه نمودن مرکز و شمال جغرافیه امروز، بنیاد شد. 
برای این کار شاهزاده عبدالرحمن خان انتخاب شد. او در اثر کشمکش های درون خاندانی در میدان مبارزه مغلوب شده در دام روسها افتیده بود. او خاطر اقتدار حاضر بود هر فرمایش روس و انگلیس را بپذیرد بناً از یک طرف دستور این دو دولت عملی شد از جانب دیگر روسها که آهسته آهسته در آسیامیانه مقتدر می شدند «منفعت مشترک بین منافع روس و منافع پشتون» شکل گرفت.
باید عرض کنم در سیاست همان گونه که منافع تعیین کننده است «منافع را شرط های همان زمان دنیا امکان می دهد.» این نقطه اساس گپ است. اگر تاریخ بعد از عبدالرحمن خان را دور از منطق سیاست، بادر نظرداشت منطق کوچه بازار درنظر بگیریم که باتاسف با سیاست گذاری «روشنفکران مارکسیست جامعه اوزبیک به او بی منطقی رفت» عقل خلق را به عملکردهای عبدالرحمن خانها در اسارت میدهیم و به خلق گریان کننده که دور از برنامه و استراتژی عمل داشته باشد، تبدیل می کنیم که امروز چنین است.
(نوت: به خواست خدا سلسله های همین مقاله که کتاب می گردد، در هر بخش این تاریخ، بی شمار سند تاریخی را ذکر نموده عمل می کنم تا نام سیدجمال الدینها را از نام نابغه ها فروخته نتوانند و تا انگلیسها را هرکاره ساخته، خودشان را مبارز در مقابل هر کارهها در ذهنها داده نتوانند و از جانب دیگر تلاش می کنم ذهنیت عجوبه مارکسیستی را از ریشه با تیزاب شستوشو کنم تا چهره اصلی خلق ما را تاریخ پرافتخار ما دوباره شکل دهی کند.) 
امیر عبدالرحمن خان در عملکرد خود «منافع خود و منافع روسها را در نظر گرفته به بخش تورکستان مقتدر شد؛ چونکه پلان بزرگ تصرف تورکستان بدست روسها بود.»
این کارکه عمل می شد «شمشیر عبدالرحمن خان بالای زبان و ادبیات ما نرسید چونکه در او زمان، نه امیر در غم او هدف بود و نه شرط های زندگی او امکان را میسر می کرد.»
در زمان امیر و بعد از امیر «همان تنظیم عثمانی ها که با سید ترتیب داده بودند ادامه یافت. هرگز تبعیض ضد تورکی در چشم مشاهده نشد.» اگر عملکرد امیر را در هزاره جات و شمال دور از منطق سیاست از دید تبعیضی بدانیم «امیرکه پشتونها را فرم پارچه ساخته به مصیبت تاریخی گرفتار کرد او عمل را چه باید بگویم؟» اینجاست برای دانستن حقیقت باید رئالیست باشیم.
بعد از امیر تا دور اول محمدظاهر به زبان و ادبیات کسی دست اندازی نشد زیرا او امکان موجود نبود «تعداد سرجمع مکاتب در کل کشور از چند صد مکتب بیشتر نبود» چونکه زندگی او زمان خلق های افغانستان، و دیدگاه شان به درس تعلیم مکتب مدرن بکلی بیگانه بود. حتی «رشوت می دادند تا دولت فرزندان شان را در مکتب نگیرد. اگر باور ندارید از ریش سپیدهای تان حقیقت این گپ را پرسان کنید» در او زمان زندگی مردم افغانستان «مدرسه ها رواج بود و او مدرسه ها بدست دولت نبود که دولت به زبان و ادبیات خلقها مهندسی می کرد بناً اگر خدمتی در زبان اوزبیکی نشد مقصر او حکومتها نیست بی توجه گری روشنفکران او زمان خودماست.» در دور اول اقتدارمحمدظاهر از اثر فکرهای محمودطرزی «تصمیم گرفته شد تا زبان پشتو زبان رسمی اول در مکاتب شود لیکن او پلان شانس تطبیق را نداشت به زودی دولت تسلیم همان فرهنگی شد از صدها سال به این طرف حاکم جامعه خلق های افغانستان بود.» این اقدام دولت و ناکامی در او اقدام «در او زمان و در زمان های آینده درس بزرگ شد تا خلقها ادراک کنند {زبان و ادبیات یک خلق با فرمایش های دولت، غنی و یا ضعیف نمی شود اگر می شد زبان و ادبیات پشتو در فرهنگ همه خلق های افغانستان حاکم می گردید} اینجاست همان اوزبیک های زبان پرست ما که اکثرشان حتی از منطق گرامر زبان شان بی خبر هستند لیکن دیگران را گناهکار در حال و احوال بدبخت زبان مادری مان می دانند باید بدانند اگر دلسوزانه خاطر غنی شدن زبان خود ـ خود انفرادی عمل نکنیم نه با فرمان های دولت این زبان اصلاح می شود و نه در فرمان های دولت این زبان ضرر می بیند.»
در دور دوم اقتدار محمدظاهر کشور به دموکراسی رفت و به خلقها فرصت داده شد تا صدای حرشان را از پارلمان به جهان برسانند «اصل سوال این است اگر تا دور دموکراسی محمدظاهر از جانب دولت پشتونها به زبان و ادبیات اوزبیکی خیانت شده بود چرا در پارلمان یک وکیل اوزبیک حداقل یک بار صدای خود را نکشید تا سند رسمی می شد؟ کدام انسان ما چه سند در دست دارد تا تاریخ ما اوزبیکها به نسل های آینده دور از دروغ رسانده شود؟»
سوال جاندار دیگر: آیا همین حالا در همین عصر تکنولوژی «وکیل های پارلمان ما چه بودن وظیفه شان را ادراک دارند؟ آیا خلق ما وظایف وکیل های ما را ادراک دارند یا بار دیگر این وکیلها بمانند یک دور گذشته به ریاست و وزارت رای خلق را بفروشند بازهم اوزبیک ما هستی گفته در عقب او فروخته شده ها ایستاد می شوند؟»
در سیاست، اگر منطق گپ دانسته و در زمان و در مکان یکه لازم است زده نشود منفعت ندارد. اینجاست باید از اوزبیک پرست هایکه «جزء ترین خدمت را در زبان و ادبیات مادری شان ندارند و حتی چیزی در باره، در سر ندارند» یا محمدظاهر را یا دیگران را به ملامتگی می کشند می پرسم «هر دولت با قانون اساسی اداره می شود اگر در قانون اساسی افغانستان در ضد منافع ما اوزبیکها ماده های قانون بود چرا حداقل در دور دموکراسی محمدظاهر در زبان آورده نشد؟» این گپ تند را به خاطری می زنم «اگر ما اوزبیکها بخواهیم از منافع خود دفاع کنیم اول مسیریکه موفقیت بدست می آید شناسایی کنیم نه بمانند عقل امروز عجوبه، به سویه کوچه بازار دور از منطق گپ بزنیم.» 
ادامه در قسمت بعدی
اوکتای اصلان راه سوم

قسمت دوازدهم

درسرنوشت خلق های افغانستان بعد از محمدظاهر چه رخ داد؟

گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

گگگگگگگگگگگگگ

زمان محمدظاهر نخستین مرحله ترقی تکنولوژی رادیو و تلویزیون در جهان بود. کشور عقب مانده چون افغانستان به آهستگی بیدار می شد تا قیمت مکاتب مدرن را و فصل جدید تکنیک را ادراک کند. تا ختم اقتدار محمدظاهر در شهرهای چون شبرغان یا دو یا سه لیسه بود یا به نام چند لیسه یکه تعداد کمیت او از چند هزار طلبه بالا نبود؛ حقیقت او زمان افغانستان بود. چونکه «هنوز فرهنگ مکتبی شدن در فرهنگ خلق های افغانستان سرتاسری نبود.» در او زمان که افغانستان تنها یک دستگاه رادیو چند ساعته داشت نیم نیم ساعت در زبان های اوزبیکی و ترکمنی پرگرام داشت. اگر این حقیقت را باکشورهای پیشرفته اروپایی و ترکیه او زمان در نظر بگیریم به مشکل گفت که همچون حق به هر ملیت او کشورها داده شده باشد. بطور مثال در ترکیه کوچکترین پرگرام رادیو یا تلویزیون در زبان کردی یا عربی نبود. اروپا نیز به همین احوال بود.
محمدداوود با همکاری مارکسیست های پرچمی در پلان کودتای خود پیروز شد تا رژیم شاهی را به جمهوریت تبدیل کند. جمهوریت او نوعی از جمهوریت شاهی بود که بمانند شاه هرکاره در اداره مملکت خود او بود. او در دو سال اول اقتدار خود خواست تا افغانستان را باهمکاری اقتصادی مارکسیست های اتحادشوروی ترقی دهد لیکن در ختم دوسال درک کرد «مارکسیستها پرگرام رادیکالتر برای تغییر زندگی خلق های افغانستان دارند که به فرهنگ و سنت خلق ها مساعدی نداشت.» او در یک سفر رسمی خود در ولایت هرات «از ایدئولوژی وارداتی انتقاد نموده رخ را در علیۀ روزگار مارکسیستها تغییر داد.» بعد از او زمان یک سلسله نوآوری را در تعلیم و تربیت کشور در دست گرفت «از جمع فعالیت های حساب شده و دقیق او در ختم صنف هشتم برگذاری امتحان کانکور بود که او پرگرام شاگردان لایق را در ادامه لیسه های غیر مسلکی اجازت می داد و شاگردانیکه ضعیف بودند برای لیسه های مسلکی سوق می داد. این پرگرام فصل جدید مسلک سازی را در فرهنگ خلقها میسر کرده بود.» این پرگرام همین سیستم یکه امروز در کشورهای پیشرفته نتیجه عالی را داده است بود چونکه «برای شاگردان ضعیف شانس یاد گرفتن مسلک را میسر ساخته است. بطورمثال تکنیکیمها اثر این پرگرام بود.» در کشورهای پیشرفته مینجمله ترکیه بیشتر از شصت در صد مکاتب ـ لیسه های مسلکی یعنی تکنیکیمها می باشند تا شاگردان ضعیف در ختم لیسه حداقل صاحب یک مسلک در پراتیک شوند. بنیاد این کار قبل از شروع لیسه با یک امتحان کانور گذاشته می شود که محمد داوود در او زمان به این پرگرام شروع کرده بود. این سیستم سبب شده بود در دو سال دوم اقتدار محمدداوود تعداد لیسه های مسلکی بیشتر شده بود و همچنان او، در زبان های مادری خلقها فرصت را میسر ساخته بود زبان مادری شان را یاد گیرند. لیکن همان گونه که مارکسیستها هرارزش تاریخی خلق های افغانستان را از بنیاد ویران کردند و سبب حال و احوال امروز شدند «بعد از نابودی رژیم محمدداوود از نام کانکور زدهها نتنها سیستم حساب شده را از بنیاد ویران کردند این سیستم را در تبلیغات سیاسی بدل کردند.» من که بمانند میلیونها شاهد عملکردهای مارکسیستها بودم در خاطره ندارم که حداقل یک مارکسیست در باره این ویرانی ها تفکر نموده حداقل فکراش را بیان کرده باشد. اینها بمانند روبوتها چیزیکه از بالا گفته می شد قبول داشتند.
در نتیجه ویرانی مارکسیست های خلق ـ پرچم «اکثریت فارغین لیسه ها، در جزء ترین سواد در خواندن و نوشتن عاجز بودند.» سیستم بیسواد سازی مارکسیستها که از نام فارغین لیسها اردوی بی سوادی را سبب شد، امروز از برکت پوهنتون های شخصی و «سیستم ازبری یا از زبان خلق مکانیکی» بیسوادهای دپلیمی داریم که تعداد زیاد جوانان ما پوهنتون خواندند لیکن چند کلمه را به یک جمله آورده نمی توانند. تعداد فارغین پوهنتونها در نظرها خوش نمایان می شود «و لیکن این سیستم، مسبب دردهای بزرگ جامعه می شود که تلافی او ناممکن می گردد. چونکه به اندازه یکه از پوهنتونها، فارغین کم سواد داریم در اکثریت این جوانان امکان کار را نداریم. این مصیبت در آینده سبب می شود طلبه های بااستعداد ما از پوهنتونی شدن دلسرد شوند. لازم نیست که هر جوان ما پوهنتونی باشد آنچه لازم است جوانان بااستعداد ما با زحمت خودشان پوهنتونی باشند در دیگر جوانان مسلک هایکه در پراتیک عمل داشته باشد باید رهبری شوند.» 
من که گپ های رادیکال را نوشته می کنم در حقیقت مصیبت های امروز را برای فردا ترجمان می شوم. 
ادامه در قسمت بعدی 
اوکتای اصلان راه سوم

قسمت سیزدهم
میراکبرخیبر کی بود که بامرگ خود سبب ویرانی افغانستان و سبب تغییر سیاست جهانی شد؟
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
محمد داوود بعد دوسال اقتدار دید که به پرگرام او از مارکسیست های مسکو چیزی بدست نمی آید رخ را به کشورهای که با دنیا غرب نزدیکی داشتند دور داد. «تغییر جهت برای او سبب مرگ او میشد او پیشبین نبود.» اگر تاریخ افغانستان را از سر معاهده خط دیورند مطالعه کنیم این محمدداوود بود در دورصدارت خود از سر خط دیورند سیاست پرتشنج را در علیۀ پاکستان رقم زد؛ تا او زمان به او اندازه این مسئله در سیاست افغانستان استفاده نشده بود و او از سر او سیاست «دوست بودن خود را به مسکو پیام داد زیرا فاصله داشتن با اسلام آباد دور بودن از دنیای غرب بود که در او زمان سیاست دنیا، اسلام آباد دروازه سیاست غرب قبول می شد.» مسئله خط دیورند یک حادثه ختم شده بود محمدظاهر سیاست میانه رویی را در این مسئله داشت لیکن محدظاهر با سیاست میانه رویی خود برای محمد داوود زمینه را مساعد کرد تا داوود از این مسئله برای رسیدن به قدرت استفاده کند. 
تشنج با پاکستان باسیاست های محمد داوود شکل گرفت این همان زمان بود در اردو و در سیاست ملکی در افغانستان جاسوس های مسکو که اینها مارکسیست های افغانستان بودند فعالتر شدند. تغییر جهت محمد داوود سبب شد بعد از سال سوم اقتدار او، مارکسیست های دوست که از جناح پرچم بودند دیگر به او اعتماد نداشتند. تغییر سیاست محمد داوود در مسئله خط دیورند که دیگر آزادی پشتونستان مطرح نبود «از دیدگاه مسکو پیام سیاسی داشت؛ در او پیام، داوود رخ را به دشمنان مسکو دور داده بود» گذارش 1973 استخبارات اتحادشوروی از آینده «اقتصاد او کشور» برای رهبران حزب کمونست ذاتاً گرایش راه حل اقتصادی را پلان اول او کشور نموده بود و یکی از راه های نجات را برای رسسیدن به آب های گرم ساخته بود. اگر خریطه او زمان دنیا را زیر بررسی بگیریم «اتحاد شوروی در موقعیتی بود بمانند کشورهای غربی دست باز به اقیانوسها نداشت.» این همه شرطها برای مسکو بازی جدید را در سیاست مجبوری کرد؛ در او بازی، محمد داوود و میراکبرخیبر قربان انتخاب شدند. 
خیبر از رهبران جناح پرچم بود؛ او دست راست ببرک کارمل بود در بین اردو فعالیت های حزب را پیش می برد. عبدالقدوس غوربندی، عضو کميته مرکزی حزب، مربوط جناح پرچم، شام 28 حمل 1357 به منزل ميراکبر خيبر در ميکرويان کهنه می‌ آيد و بعداً با ميراکبر خيبر قدم ‌زنان تا کارته وزير اکبرخان می ‌روند. ميراکبر خيبر تنها بر می ‌گردد و در برگشت "بعد از دو یا سه صد متر" در ميکرويان دوم در مقابل مطبعه دولتی حوالی نه شب ترور می ‌شود «قاتلين او تا امروز ناشناخته باقی ماندند.» 
مرگ او سبب شد در 7 ثور همان سال رژیم محمد داوود سرنگون نشد و مصیبت شروع شد. قتل او یک پلان کمیته مرکزی حزب او با مسکو بود چونکه « در روز تشییع جنازۀ وی، بزرگترین راهپیمایی سیاسی افغانستان شکل گرفت.» جنازه که در شانه های قاتلها به قبرستانی برده می شد استخبارات اتحادشوروی پلان کودتا را ترتیب می داد و در مرگ محمدداوود با اعضا خانواده او، زمان چندی باقی بود که بعد از چند روز رژیم او سرنگون شد.
تاریخ، خیبر را کسی معرفی می نماید با مرگ خود سیاست دنیای عصر بیست را دیگرگون ساخت. حال سوال این است «خیبر را کی کشت؟» قاتل یا قاتلین خیبر تا امروز ناشناخته باقی ماندند اگر وی را محمد داوود ترور کرده بود برای تبلیغ سیاسی مارکسیست های افغانستان بهترین مواد بود استفاده می کردند چرا نکردند؟ 
اگر خیبر را اسلامیست های او زمان چون گلب الدین حکمتیار ترور کرده بود همچنان بهترین مواد تبلیغاتی سیاسی می شد چرا نکردند؟ 
اگر خیبر را از بین مارکسیستها، حفیظ الله امین ترور کرد بود چرا کارمل بعد از سرنگونی رژیم امین که دهها دشنام به امین داد وی را قاتل خیبر نگفت؟
تمامی اثبات تاریخی در دست تاریخ نویسها «قاتلین خیبر را به رهبری جناح پرچم به رهبری کارمل می برد، بدون شک و شبهه!»
چونکه اگر کارمل در تلاش معرفی قاتل یا قاتلین خیبر می شد وی چهره خود را برای قاتل بودن معرفی می کرد بناً تلاش شد تا دوسیه زیر زده شود. 
چرا خیبر قربان انتخاب شد؟
خیبر از جمع چند مارکسیست بود برای ساختن یک تشکیل سیاسی مارکسیستی تلاش کرده بود. وی که بعد از پارچه شدن او تشکیل به جناح پرچم با کارمل بود تا اختلاف فکرهای او با فکرهای کارمل مسئول بخش نظامی او جناح بود. کارمل عجله داشت تا با همکاری نیروهای بیگانه به افغانستان فلسفه کارل مارکس را تطبیق داده جامعه را به سوی کمونستی ببرد لیکن خیبر پافشاری به ملی شدن او سیاست داشت. جناح پرچم که از محمد داوود فاصله می گرفت او تلاش داشت « بدون مداخله بیگانه با شرط های جامعه افغانستان در او هدف برسند. این فکر ملی بودن خیبر نه در آرزوهای کارمل مساعد بود و نه در پلان مسکو همآهنگی داشت. روی این حقیقت او باید اولین رهبر مارکسیستها می شد برای رسیدن به هدف مسکو قربان می شد که چنین شد.»
ادامه در قسمت بعد ی
اوکتای اصلان راه سوم
نوت: بسیاری از دوستان پرچمی نوشته های من را خیالی تصور خواهند کرد چونکه اینها بمانند روبوت هر گفته رهبری حزب شان را تکرار کردند لیکن اینها از تاثیرات پرچمی گری کمی دور شده به مسئله، رئالیست نظر اندازند با من همعقیده می شوند.

قسمت چهاردهم
رژیم محمد داوود را بارهبری حفیظ الله امین جناح نظامی حزب مارکسیستها سرنگون کرد یا استخبارات اتحاد شوروی؟
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
خیبر قربان فکرهای ملی خود شد و برای سراسیمه گی رژیم محمد داوود سبب هدایت محمد داوود به قطعه های عسکری شد تا از اغتشاش یکه به استخبارات او رسیده بود جلوگری شود. لیکن او استخبارات از جانب مسکو ترتیب بود تا قطعه های عسکری از قشله ها بیرون شده به فرمان استخبارات اتحادشوروی به نابودی خود رژیم محمد داوود اقدام کنند. خیبر که ترور شد محمد داوود اعضا رهبری دو جناح حزب مارکسیست را به زندان فرستاد چونکه او از توطئه خبر بود. حفیظ الله امین کسی بود از دیر زمان تحت تربیت استخبارات اتحادشوروی قرار داشت. او که تا اخرین لحظه مرگ خود وفادار به مسکو بود مرد باخلاقیت عمل بود که به گفته جنرال عبدالقادر او استعداد پلان ساختن و عملی کردن پلان را داشت. آنچه بعد از کودتا سناریو گفته شد «امین امر انقلاب را از خانه اش با وسیله فرزندش صادر می کند و با هدایت او، انقلاب در راه انداخته می شود و پیروز می گردد.» این تیاتری بود از نام انقلاب 7ثورشان ترتیب شد و لیکن اگر بازی های سیاسی که بعد از مرگ خیبر بازی شد دقیق مطالعه شود «چگونه ممکن می شود تصادف با هدایت امین این همه تحولات رخ بدهد؟» 
امین که تا زندانی شدنش چند ساعت فرصت داشت اگر با تعقل عقل «تحولات را در او چند ساعت بررسی کنیم در تیاتر ترتیب شده که امین قهرمان روز انقلاب شان بود بیشتر از کمدی چیزی دیگر نبود ولاکن افغانستان بود هرچه گفته می شد قبول حداقل بخش از خلق می شد.»
کودتا که از نام انقلاب پیروز شد محمد داوود به وحشی ترین شکل با خانواده با دست خوردظابط امام الدین کشته شد و افغانستان به فصل جدید سیاست داخل شد که چه اندازه به زمان قبل از شیرعلی خان شباهت هم نداشت همان فصل به گونه دیگر تکرار می شد. چونکه به نوبت تا اشغال افغانستان بدست روسها رهبر مارکسیستها نورمحمدتره کی به قدرت می رسید و بعد با دست شاگرد وفادار او بدست حفیظ الله امین کشته می شد و بعد نوبت اقتدار امین می رسید و بعد با یک توطئه امین کشته می شد و از نام جاسوس «سیا» بدنام می شد تا خلق افغانستان ببرک کارمل را نجات دهنده قبول می کردند.
بعد از کشته شدن محمد داوود نورمحمدتره کی در راس اقتدار آمد. او مرد کم سواد سیاسی و ناتوان به لیدری بود که در زبان فارسی صحبت روان را نداشت. او کسی بود برای آماده کردن افغانستان به اشغال رل خود را بازی می کرد. روسها اردوی افغانستان را امینی ساخته بودند چونکه برای پلان بعدی شان که نورمحمد تره کی نابود می شد به اعتماد امین ضرورت داشتند چونکه بین همه لیدران مارکسیستها امین قویتر به عمل بود و با استعداد در تطبیق پلانها بود. تره کی پانزده ماه در اقتدار ماند در او زمان کوتاه کارهای صورت گرفت «هرچه در منطق سیاست بود ضد او عمل شد و هرچه در فرهنگ مردم افغانستان بود برای ویرانی او اقدام شد چونکه هدف مسکو آماده کردن ذهنیت خلق افغانستان برای یک نجات دهنده بود که او دست نشانده شان ببرک کارمل می شد.» 
روسها پلان را که به این ترتیب تنظیم بودند در افغانستان در عوض فکرهای کارل مارکس از نام فکرهای کارل مارکس «دوره استالینی اتحادشوروی تطبیق شد.» در این زمان کوتاه جان انسان به اندازۀ بی ارزش شد «اگر یک خلقی که به سن بیست یا بیست پنج بود یک دکاندار را یا یک امام مسجد را اخوانی گفته به مقام های بالایی گذاریش می داد او کس را از نام اخوانی تیرباران می کردند.» این وحشت به اندازۀ حاکم جامعه شد از یک طرف اقتصاد فقیر خلق را فقیرتر ساخت از جانب دیگر مسبب فرار خلق به کشورهای ایران و پاکستان گردید. از خاطرات او دوره: «من در دوره ابتدایی مکتب بودم در شهر شبرغان در بندر آقچه دکان پدرم بود یک روز بعد از چاشت یک جوان خلقی که او جوان را می شناختم همان سال فارغ لیسه شده بود در یک موتر جیپ روسی با یک سلاح کلشنکوپ آمد. از همسایه های دکان ـ یک دکاندار که آبلخیر نام داشت یا شهرت داشت دست او را بسته بود که او مرد ریش سپید بود و با خود برد. در همان چند روز با شمول خطیب مسجد شهر که مشهور به سبحانی بود به تعداد بیشتر از چهل تن را بردند و همی اینها را زنده در یک گوریکه ساخته بودند انداختند و خانوادهها را در ماتم شاندند.» همچون حادثه تقریباً همه روزه در هر شهر افغانستان رخ می داد لیکن در بین اینها کسی نبود عواقب این همه خرابی را تفکر می کرد. 
ادامه در بخش بعدی 
اوکتای اصلان راه سوم

قسمت پانزدهم

آیا تا زمان ببرک کارمل اختلاف قومی بین خلق های افغانستان وجود داشت؟ چرا او همه خلق افغانستان را و کشورهای دنیا را دشنام می داد؛ هدف او سیاست چه بود؟ گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

ببرک کارمل در هر صحبت از خلق افغانستان شروع غیر از اتحادشوروی که او دست نشانده او کشور بود به همه کشورها دشنام می داد. او هر فرد افغانستان را که از سیاست او حمایت نداشت ارتجاع می گفت. این اخلاق او سبب تند گفتن و دشنام دادن در جامعه شد بخصوص در جامعه تورک! بطور مثال در جلسه بزرگ حزبی که تحت نام پلینوم هفده دایر بود گفت: «رفقا!چشم طبقات حاکم جبار پاکستانی به طرف هندوکش میباشد. راجع به هژمونیزم چین هم ما به خوبی آگاه استیم که آنهم به طرف قطعات سرزمین ما چشم دوخته است. امپریالیزم امریکا میخواست و میخواهد که یک پایگاه نیرومند ضد جنبش های آزادیبخش ملی و ضد انقلاب برای سرکوبی انقلاب افغانستان، ضد سوسیالیزم و ضد شوروی در افغانستان ایجاد کند.» در ادامه او بیانیه: «آیا شما می خواهید (هدف او اعضا حزب او) غلام و بردۀ ارتجاع، ارتجاع بین اللملی، ارتجاعی داخلی، ضد انقلاب داخلی، ضد انقلاب خارجی، نظامیگران مرتجع ستمگر پاکستانی، محافل مرتجع ایرانی توسعه طلبان چینی..... باشید یا می خواهید آزاد باشید؟» 
باید عرض کنم هدف او از ارتجاع داخلی «تمامی خلق های افغانستان بود که سیاست وی را قبول نداشتند. زیرا در منطق سیاست دانی آنها یا دشمن موجود بود یا دوست!» حال سوال این است در هر کشور، خلقها مجبور هستند یا طرفدار رژیم باشند یا در ضد رژیم؟ اینجاست اینها بی منطق بودند چونکه در یک کشور اکثر خلق بی طرف بوده منتظر عملکرد او رژیم بوده می توانند و لیکن در سیاست کارمل و کارمل پرستها چنین منطق وجود نداشت. شما میتوانید در اینترنیت «از نام بیانه های تاریخی کارمل» بیشمار صحبت های او را و از امین و تره کی را یا بخوانید یا بشنوید که غیر از دشنام و حقارت چیزی در صحتهای شان وجود ندارد. 
نورمحمد تره کی که برای گذر از یک مرحله به مرحله دیگر سیاست، مواد خام سیاست بود حفیظ الله امین مرد ابتکار و جسور بود. او که با به دام انداختن شدن توسط مسکو استاد خود را کشته در ریاست جمهوری رسید در حقیقت برای اشغال افغانستان توسط قوای روس به مدت کوتاه نقش مهم را بازی کرد. از اینکه او از جمع نفرهای رده اولی جاسوس های مسکو بود اتحاد شوروی «معاهده دوستی را که با او سند اتحادشوروی قوای خود را داخل افغانستان کرده میتوانست با او امضا کرد.» این نقطه اساس گپ است «اتحادشوروی در حقوق بین دولتها کشور اشغالگر نبود چونکه دعوت قوای نظامی او کشور با بنیاد ماده های همان سندی که امین امضا کرد به افغانستان داخل شدند.» امین که او سند را امضا کرد او امیدوار شده بود «قوای نظامی اتحادشوروی از رژیم او حمایت می کرد لیکن بی خبر بود اولین قطعه های عسکری که از اوزبیکها و تاجیکها تشکیل بود برای کشتن او در قصر او در حرکت بودند که او قطعه های عسکری را، تا کشته شدن امین قطعه عسکری افغانستان که از شمال باشد تصور می کردند.»
رژیم مارکسیستی تره کی و امین که تا کشته شدن امین هژده ماه را سپری کرد بود «برای اعضا حزب دشنام دادن و حقارت کردن را آموخته بود. چونکه پرگرام به او منوال بود تا خلق های افغانستان در آرزوی یک نجات دهنده شوند آیا ممکن می شد؟» بازهم از خاطرات او زمان: «روز جمعه بود ما را از مکتب کشیدند در جاده یکه ختمش در هزار فامیلی شهر شبرغان می رسید با بیرقها و تکه های که شعارها نوشته بود میتینگ بزرگ را تشکیل داده بودند؛ در او میتینگ بردند.» در او میتینگ از هر گروه خلق از دکاندار تا ملا از ملا تا دهقان هرکس بودند، میتینگ شروع شد. در میتینگ با صدای بلند شعارها می دادند در بین شعارها از مرگ به امپریالیسم تا زنده باد لینین گپ های بود تا او زمان کس چه منطق داشتن او شعارها را نمی دانست. درحالیکه تمامی دکانها قفل زده شده بود چونکه همه در میتینگ بودند شعار دادند: «مرگ به دکانداران!» تعجب نکنید دکاندارها همان سرمایه داران بودند که بالای غیربها ظلم می کردند در عقل آنها! یا زمینداران همان فیودالها بودند که بالای دهقانها ظلم می کردند. با این بی منطقی هژده ماه سپری شده بود «خلق پریشان اقتصاد زیر صفر بود.» 
دشنام حقارت، ترور کشتار و زندانی کردن جزء از کارهای روزانه انقلابی شان بود که تمامی بدبختی بیشتر از همه در سر زحمتکشان آمده بود و اولین ضد انقلاب شان همان زحمتکشان خودشان بود. در او شرایط امین یکه به مسکو ایمان داشت در جلسه رهبری بیروسیاسی بود که در ختم او جلسه اعضا رهبری دعوت امین بودند که در بین آنها از اوزبیکهای ما شرعی جوزجانی وزیر عدلیه و لوی ثارنوالی نیز دعوت او محفل بود. اینها زمانیکه سوپ را نوشیدند در بی هوشی رفتند خاطر غافیلگیر شدن شان! 
اوزبیکها و تاجیکها که در لباس عسکر افغانی بودند اطراف قصر را در محاصره کشیدند. زمانیکه عملیات شروع می شود امین به هوش می آید وقتی صدای فایر را می شنود دلیل فایر را می پرسد برای او «حمله را حمله عساکر اتحاد شوروی می گویند در همان اثنا او خاکستردانی را به یاور خود پرتاب می کند چونکه او باور نداشت که مسکو چنین کار را کند.» 
داکترالکسی یف داکتر روسی معالج او که بی خبر از پلان کودتا بود و با امین کجا بود شاهد قتل امین در شامگاه 27 دسمبر 1979 شده بود. او بعد که خاطرات خود را نوشته بود می گوید: "امین به یاور خود دستور داد به مشاورین نظامی شوروی زنگ بزند و آنان را خبر کند که به کاخ حمله شده است. و آن گاه گفت که شورویها کمک می کنند. یاور به امین گفت این شورویها اند که آتش باری می کنند. این سخنان، دبیرکل (امین) را از خود بی خود ساخت، خاکستردانی سیگار را گرفته به سوی یاور پراند و به خشم فریاد زد: "دروغ می گویی، این امکان ندارد." پس خود کوشید با رئیس ستاد کل و فرمانده قوای چهارم زرهدار تماس بگیرد. مگر ارتباطات قطع بود، پس از آن به آهستگی غرید گفت: "دیگر دانستم درست است."
دوستان اوزبیک من تا مرگ امین و تا ختم دوره اقتدار ببرک کارمل کسی نه از ظلم پشتونها سخن می زد و نه کسی در درد زبان و ادبیات اوزبیکی بود. چونکه دردشان درد دشنام دادن به هر طرف بود که با ائدیولوژی آنها همکار نبودند. لیکن همین مارکسیتها که با هدایت کارمل فکر حزب جنبش را بین قوماندانها انداختند برای غلام ساختن خلق اوزبیک «دشمنی با پشتونها را و خیانت پشتونها را در زبان و ادبیات اوزبیکی تبیلغ کردند در حالیکه از تمامی این گروه خائن که همین اکنون زنده اند حداقل دو کس که از گرامر زبان اوزبیکی چیزی یاد داشته باشد در رخم برآمده نمی توانند. من که بین این خائنها بزرگ شدم در ادامه مقاله حقیقت را نوشته برای چند تن شان خصوصی نامه می فرستم یا مردانه در مقابل خلق اوزبیک برآمده از خود دفاع کنند یا از پیر تا مرید شان یک یک خائن نام شان به خلق معرفی باید شود. هدف من بیرون نمودن آنها از مخفی گاه های شان است. چونکه سبب رسوایی حزب جنبش و قوماندانها و خلق اوزبیک همین خانئنها شدند.»
می دانید چرا خلق اوزبیک را با این اخلاق ناروا تربیت کردند؟ اینها هدف سیاسی شوم شان را دارند اگر برای یک خلق یک نقطه ضعیف پیدا شود برای «مال ساختن او خلق بهترین امکان است.» همین حالا این خائنها این نقطعه ضعیف را بین خلق اوزبیک پروریش دادند. اگر فردا خاطر هدف شوم شان که هدف شان برقراری حزب مارکسیست نوین خودشان با نسل نوین شان است باچند شعار تند ضد پشتونی در جامعه اوزبیک داخل شوند که هدف دارند اکثریت خلق ساده ما این خائنها را «اوزبیک پرست دانسته حمایت می کنند. من به این خاطر مجادله را شروع کردم.هدف من گروه خاص است نه تمامی پرچمی ها و خلقی ها و با این گروه تا اخیر مجادله می کنم تا از هر نگاه خیانت شان آشکار شود.»
ادامه در بخش بعدی
اوکتای اصلان راه سوم

قسمت شانزدهم

اعضا حزب ببرک کارمل کدام خطا تاریخی را انجام دادند که سبب شکست تاریخی شدند؟

گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

گگگگگگگگگگگگگگگ

ببرک کارمل در اولین بیانیه تاریخی خود حفیظ الله امین را به این گونه معرفی کرد: «حفیظ الله امین، این دشمن غدار الله و امین که بنام خدا و اسلام، بنام انسانیت و ملیت بنام خلق و خلقی علیه خدا و اسلام، علیه انسانیت و ملیت، علیه خلق و خلقی وحشیانه جنگید، این دشمن وطن و ضد ملی که اردوی آزادیبخش افغانستان را، بنفع دشمنان داخلی و خارجی پارچه پارچه کرد و بهترین سربازان خورد ضابطان، افسران قهرمان و جوانان مارا، هموطنان شرافتمند و زحمتکش مارا، به فجیعترین وضع به زندانها و کشتار گاهها فرستاد، حفیظ الله امین این نمایندهء (سی.آی.ای) جاسوس توطئه گر امپریالیزم امریکا، این خاین به وحدت حزب و دولت به قوای مسلح و انقلاب آزادیبخش ثور، این قاتل و شیاد تاریخ که حتی در برابر شادروان نورمحمد تره کی....» با این اسلوب ادامه داده امین یکه «سند برای داخل شدن قوای اتحاد شوروی را امضا نموده بود و به او سند ببرک کارمل باتانک توپ روس، افغانستان را از امین گرفته بود و امین یکه تا همان لحظه که مرمی های روسها در جانش اصابت می کرد وفاداری به مسکو و به انقلاب شان و به کمونیسم شدن افغانستان داشت از زبان ببرک کارمل وی جاسوس امریکا اعلان شد.»
امین با او بیانیه در عقل اعضا حزب و در عقل حداقل بخش از مردم افغانستان جاسوس سیا معرفی شد؛ این تاریخ تکرر تاریخ سیدجمال الدین افغان بود که عثمانی ها وی را نابغه و دانشمند گفته در جان انگلیسها دردسر ساخته بودند و خلق صاف ساده مردم افغانستان از نام نابغه وی را شناخته بودند امین کمونست و جاسوس مسکو اینبار از نام جاسوس سیا در ذهن خلق های افغانستان داده شد.
(نوت: در ختم سلسله های مقاله چند ویدیو کوتاه از تاریخ اشغال هندوستان نشر می کنم که در او ویدیوها عثمانی ها از سر هندوستان انگلیسها را سراسیمه می سازند نقطه الف را ضربه زده در نقطه ب هدف را بدست می آورند.)
به گفته جنرال قادر و دیگر رهبران حزب امین مرد ابتکار عمل بود از اینکه مسکو استعداد امین را می دانست و برای تطبیق پلان، کارمل یکه پلان ساز بود انتخاب شده بود قبل از اینکه امین دکترین سیاست خود را تنظیم کند وی را کشتند و با کارمل فصل جدید را در سیاست افغانستان و منطقه و دنیا آوردند. سیاست کارمل در بطن خود با تضادها بود وی از یک طرف مرد حلم برده بار نمایان بود و از جانب دیگر تا که می توانست دور از اصول دیپلماسی برای تحریک کردن دولتها به دولتها دشنام را در سیاست انتخاب کرده بود. از اینکه در دیپلماسی متقابل اصول است در مقابل دشنام های کارمل دولتمردان کشورها جواب داده حیثیت شان را پایان نمی آوردند؛ برعکس در مقابل هر حقارت و دشنام، انواع سلاح را به مخالفین رژیم کارمل می دادند تا که در فرق رژیم و ملت زده شود.
کارمل که برعکس تره کی و امین نقش لیدر مهربان را بازی کرد در ظاهر شرط های او زمان تاریخ «دوره ترور و اختناق دولت، از سیاست دولت دور شد لیکن خطای دیگر در سر رژیم و در سر مسکو مصیبت شد و سبب شکست تاریخی شد. او خطا کدام بود؟»
کارمل با قوای اتحادشوروی افغانستان را از امین گرفت و با مشاورین اتحادشوروی سیستم دولتداری را تنظیم ساخت. مشاورین در منطق مسکو «همکار فنی در کارها بودند لیکن در منطق اعضا حزب کارمل، یگانه صاحب افغانستان بودند که برای اینها سوسیالیسم که در خیال داشتند اعمار می کردند.» این ذهنیت سبب شد «هر حزبی کارمل تا که توانست در تلاش پیدا کردن دل مشاور خود شد تا گذارش یکه از فعالیت های وی در بالا می داد وی را در یک مقام بالا ببرد.» این اخلاق نتیجه داد به زودی چهره های جدید از بین حزب با مشورت مشاورین در مقام های بالاتر رفتند و این اخلاق یک فرهنگ جدید شد که تحفه دادنها را و تملقها را در فرهنگ دولتداری افغانستان بنیاد گذاشت و واسطه و واسطقه بازی یک کلتور جدید شد. این کلتور به اندازه رواج یافت در ذهن هر حزبی کارمل نمایای روشنفکری را تمثیل کرد. این همه اخلاق بد که از جانب اعضا حزب کلتور حزبی بودن اینها شد برای افغانستان تحفه ها به اخلاق رشوت و واسطه ها به اخلاق خرید فروش کرسی ها تبدیل شد و اخلاق امروز دولتداری در زمان اقتدار کارمل بنیاد گذاشته شد. از اینکه یک مقام بالاتر در کلتور اعضا حزب کارمل منطق «حیثیت و شرافت و شخصیت را تمثیل کرد اعضا حزب تا که می توانستند برای راضی ساختن مشاورین خودشان را فعالتر نشان میدادند تا مقام بالاتر را بگیرند. در نتیجه سویه از بین رفت.» این نقطه اساس گپ است چونکه فعال نشان دادن سبب شکست تاریخ این مردم و مسکو در سیاست افغانستان شد. زیرا روسها که از داخل افغانستان و از زندگی و خصوصیات مردم افغانستان چندان معلومات نداشتند اگر در یک قریه دو یا سه دشمن پیدا می شد «حزبی تا که میتوانست او چند نفر را به دهها نفر در ذهن مشاور داده از یک گروه بزرگ دشمن معرفی می کرد.» هدف حزبی که فعالتر نشان دادن بود لیکن پلان برای از بین بردن دشمن با او گذارش او حزبی گرفته می شد بالاخره قریه خاطر دو یا سه تن دشمن با خاک خون کشیده می شد. این اشتباه اعضا حزب کارمل «سبب مقدس شدن جهاد مخالفین رژیم کارمل شد.»
ادامه در نوشته بعدی
اوکتای اصلان راه سوم

قسمت هفدهم 

کدام مشکل داخلی اردو سبب شد ببرک کارمل با «سیدهایکه پرچمی بودند جنرال دوستم را کشف و به او راه جنرال را استعمال کرد؟»

گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

روسها امین یکه شخص با ابتکار عمل بود قربان دادند و ببرک کارمل یکه در عقب میز استعداد پلان سازی را داشت و در پراتیک مرد عمل نبود برای اهداف سیاسی شان انتخاب کردند. لیکن اردوی امین را به همان گونه که بود خلقی محافظت کردند چونکه کشورهای امپریالیست در طول تاریخ دست نشانده ها را با چند پارچه انتخاب کردند تا هر پارچه را با پارچه دیگر خاطر اهداف سیاسی شان زیر تربیت داشته باشند. در انتخاب کارمل نیز او اصول اساس گپ بود. کارمل در اردو ضعیف بود چونکه خلقی های اردو از جانب استخبارات نظامی اتحاد شوروی حمایت می شدند تا کارمل به هر دستور مسکو سر به خم باشد. کارمل که مرد با ابتکار پلان بود او در دو استقامت دو فعالیت را دور از مشورت روسها در نظر گرفت که در یک فعالیت او جنرال دوستم انتخاب شد. 
او که سرنوشت ساز بودن پشتونهای پاکستان را در سیاست داخلی افغانستان می دانست، تلاش کرد با همان کسانیکه بعدها طالبان را بلای جان ملت افغانستان کردند نزدیکی داشته باشد. بناً در او راه تا ازدواج دختر بزرگ اش دست به اقدام سیاسی زد و لیکن او که از جانب خلقی های جنوبی اردو زیر فشار بود برای او از شمال یک نیرو جدید لازم بود. 
جنرال دوستم از کارگری در استخبارات که آمد فعال بودن او از سیدهای پرچمی شبرغان باسید اکرام پیگیر که بعداً دست راست کارمل در بین قوماندانهای شمال گردید به کارمل معرفی شد و با فرمان کارمل برای دوستم رتبه نظامی داده شد که در او زمان قوانین افغانستان برای یک کس یکه از لیسه فارغ نبود ناممکن می ساخت. کارمل از سیدها پیگیر را برای تربیه جنرال و همکاری با جنرال انتخاب کرد که او نخست بین کارمل و جنرال و بعدها بین تمامی قوماندانها و کارمل و در رهبری حزب جنبش رل بازی کرد و در تمامی حوادث در عقب پرده سیاست شمال همین کس بود که روح فکرهای کارمل را زنده نگه کرد. استعداد جنرال که در جنگها و در توازن دادن قوا به نفع کارمل امتحان خود را داد برای یک نیرو قوی شدن او تمامی جنرالان پرچمی که در بین آنها رووف بیگی و دلاور و عظیمی ولودین نیز شامل بودند سفربر ساخته شدند تا جنرال یک قوت بزرگ در مقابل جنرالان خلقی جنوبی شود تا توازن قوا در دست کارمل به نفع او باشد.
کارمل که از قدرت گرفته شد دکتر نجیب الله به سیستم یکه کارمل رهبری داشت در اقتدار آمد و اما و لاکن هیچگاه او حاکم در بخش نظامی شده نتوانست و لیکن استعدادیکه در سیاست داشت سیستم کارمل را در نفع خود کار گرفت. بعد از برآمدن قوای اتحادشوروی جنرالان جنوبی که با استخبارات نظامی اتحادشوروی نزدیکی داشتند «برای نجات اتحادشوروی از بلای افغانستان بخش استخبارات نظامی را همین خلقی های جنوبی قناعت دادند تا در عوض رژیم دکترنجیب، رژیم جدیدیکه بخش مجاهدها شامل باشند ولاکن دشمن اتحاد شوروی نباشند حمایت کنند» در این پلان تلاش صورت گرفت تا جنرال دوستم بدنام شده از دولت دور ساخته شود که در او پلان تقریباً هر روز یک توطئه درون حزبی در علیۀ جنرال دوستم سازمان داده شد. جنرال را دور ساخته نتوانستند چونکه جنرال دوستم با جنرالان پرچمی کارمل یکجایی حرکت می کرد بناً او مشهور کودتا تنی را در راه انداختند و لاکن ناکام شدند. بعد از کودتا تنی کارمل تک صاحب اردو شد چونکه جنرالان جنوبی بین اردو ضعیف شدند. بعد از کودتا که او کودتا پلان نظامی های اتحادشوروی بود رژیم دکترنجیب حمایت مالی خود را در بین رهبران شوروی از دست داد و اقتصاد به شکست روبه رو شد. دکترنجیب و ببرک کارمل هر دو درک کردند که سقوط رژیم حتمی ست بناً در دو پلان جداگانه در تلاش تطبیق پلان شان شدند.
(نوت: به زودی از سه کتاب ـ کتابیکه عقب پرده سیاست دوره مارکسیستها را پیشکش جامعه می سازد با سندها تمامی این حقیقت را مطالعه می کنید البته در او کتاب نام آکتورها و نقش آنها به صورت دقیق تذکر رفته است.)
ادامه در قسمت بعدی
اوکتای اصلان راه سوم

قسمت هژدهم
دو پلان یکه افغانستان را به بدبختی برد کدامها بود و کدام پلان پیروز شد؟
ذهن دشمنی باپشتونها در نفع کدام گروه در بین اوزبیکهاست؟
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
دو پلان که یکی او نجیبی دیگر او کارملی بود به این گونه بود:
پلان نجیبی: دکترنجیب از دو دهلیز مذاکرات را با ملل در پیش گرفت تا افغانستان را باهمکاری ملل به یک تشکیل یکه در او مجاهدها نیز شامل باشند تسلیم بدهد. نجیب در این پلان که نام خود را نجات می داد تمامی گناه 14 سال جنگ داخلی را در دوش رهبری حزب می انداخت که تنها خود و یعقوبی و چند کس دیگر از دوستان نزدیک او قهرمان صلح می شدند. 
این نقطه اساس گپ بود کارمل و کارملی ها را در پلانی برد که در او پلان از یک طرف برای نجات نام شان در آرشیو تاریخ، زمینه را برای بنیاد تنظیم جنگی جدید میسر می ساختند که او تنظیم از نام طالبان ظهور کرد و از جانب دیگر برای جنرال دوستم فکر حزب سیاسی را می دادند که او فکر سبب شد جنبش جنرال بنیاد شد. هدف پلان کارملی از یک طرف ناکام ساختن پلان صلح نجیب الله بود و از جانب دیگر بعد از سقوط رژیم نجیب جنگ های تمام عیار را بین مجاهدها سازمان دادن بود تا مجاهدها در آرشیو تاریخ بیشتر از کارملی ها نامبد شوند. ترتیب سیاسی قسمی بود «باجنگها تخم یکه در سرزمین دیرین دولت پشتونهای پاکستان از قبل کاشته بودند میوه خود را می داد و دردسر بزرگ هم به مجاهدها و هم به پاکستان می شد که او دردسر همین طالبان امروز است.»
در نتیجه کارمل با یک تیر چند هدف را زد.
جنرال دوستم را در مرکز این پلان با رهبری سیداکرام پیگیر انتخاب کرده بودند که در دست پیگیر خدایقل خان مردیکه داخل قوماندانها را تنظیم ساخته میتوانست بود. بناً این پلان که دوسال قبل از سقوط رژیم نجیب زیر دست گرفته شد، با کمک پیگیر در اطراف جنرال دوستم قوماندان های جنگی شمال را که هیچگونه اتفاق سیاسی بین شان موجود نبود جمع کردند و با چند دست نشانده شان در اطراف جنرال «فکر حزب جنبش را بین قوماندانهایکه هیچگونه اهداف سیاسی مشخص نداشتند برای فردای اقتدار پرچمی گری شان در شمال سازمان دادند که این جنبش نه سیاسی می شد و نه مردمی و لیکن از نام جنرال دوستم می شد و اما با راهنمایی پیگیر و دیگر پرچمی ها رهبری می شد که در ذهن خلق اوزبیک در ختم کار نامبد تنها جنرال می شد تا امروز چنین شد.»
خدایقل خان کسی بود در بین قوماندانها نقش خوبی را بازی کرده می توانست. او در تسلیمی جنبش به طالبان که با جنرال ملک صورت گرفت بعد از یک جلسه خصوصی که در تاشکند برگذار شد رلی را بازی کرد «جنرال ملک قسمت کوچک از پلانها را خبر بود. یعنی ملک تنها استعمال شد.» جنرال ملک می خواهد از او تاریخ برای پاک کردن نام خود با استادان پوهنتون اش که «ضعیف ترین چهره ها در همچو مسائل هستند» نام اش را برائت بدهد. با اماتوری ممکن است؟ 
پلان کارملی ها یک یک تطبیق شد پلان بعدی شان که مرکز گرفتن کشورهای غربی بود شهرتاشکند برای انتقال اعضا رهبری کارملی ها از قبل انتخاب بود و باید پیگیر اعضا را به غرب انتقال میداد. این پلان سبب شد «بادیگر کادر کارملی ها، بخش رهبری پرچمی ها و خلقی های جنبشی در غرب انتقال داده شدند.» اینها که در غرب رفتند برای قبولی و گرفتن اسناد قبولی «درخطر بودن جان شان توسط جنرال دوستم و حزب جنبش را در سندها نوشتند.» چونکه کدام دروغ دیگر در دست نداشتند لیکن اینها از غرب دوباره دوستمی و جنبشی شده خلق شمال بخصوص اوزبیکها را تحریک کردند تا در علیۀ دولت قرار بگیرند.
دور ساخته شدن ذهن خلق ما از حکومت پلان اینها بود چونکه چه اندازه حکومت دشمن نشان داده می شد «جوانان ساده ما رخ را به سوی مخالفین حکومت می کردند که چنین شد.» دردآورترین نقطه: «اینها که اهداف سیاسی در سر خلق ما داشتند یک عده شاعر و استاد و نویسنده ما برای اهداف سیاسی اینها یک یک غلام شده تا که توانستند عقل خلق ما را از حکومت فاصله دادند. اینها که چه اندازه فاصله دادند به همان اندازه جوانان ساده ما را در دامن دیرین دولت پشتونها انداخته مخالف حکومت ساختند و چه اندازه که مخالف حکومت ساختند به همان اندازه سبب ویرانی جامعه و بدبختی خودشان شدند که در این پلان فاریاب بیشتر قربان شد.» 
جالب این است «این پلان اینها در نفع دیرین دولت یکه طالبان را رهبری دارد و در نفع محمداشرف غنی شد برای اقتدار در شمال!»
به آتش کشیده شدن کتاب های اوزبیکی و به دریا غرق ساخته شدن کتاب های اوزبیکی به همین گونه دهها دروغ را که علیۀ پشتونها سازمان دادند جزء سفسطه چیزی دیگر نیست و لیکن تخم دشمنی را که بین شمال و جنوب کاشتند «برای فردای خلق ما بزرگترین خیانت را کردند که در فردای سیاست به مشکل اوزبیکها به پشتونها اعتماد خواهند کرد. در هر خلق اگر ذهن اعتماد را از بین ببرند در او خلق در او استقامت یک مریضی را سبب می شوند که با استفاده او مریضی هر زمان او خلق را غلام ساخته می توانند.» شرطها را به گونۀ آوردند اگر در فردای خلق ما اینها چند شعار ضد پشتونی بدهند خلق ما در اطراف اهداف سیاسی اینها جمع شده می توانند یا حداقل خاطر این هدف این همه خیانت را سبب شدند.
قوم هزاره که شعار دارند: «هر هزاره تا که میتواند در داخل دولت با حکومت نزدیک شود تا از داخل در رهبری نقش داشته باشد و لیکن اینها تلاش کردند تا هر اوزبیک از دولت از حکومت فاصله بگیرد تا بی سرنوشت در دست اینها اسیر افتد.» 
ادامه در ختم مقاله
اوکتای اصلان راه سوم
نوت: اگر کسی با سند و دلیل نوشته های من را رد کرده بتواند من از تمامی خلق اوزبیک عذرخواهی نموده از نویسنده گی دست می کشم.

ختم مقاله
جامعه اوزبیکها به کدام شکل و اسلوب باید رهبری شود؟
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
پیشنهاد من برای خلق اوزبیک من!
1: او تعداد کرسی های معتبر دولت با شمول کرسی های پارلمان که سهم خلق اوزبیک است باید انسیاتیف او در دست خلق ما باشد.
2: کسانیکه در این کرسی ها انتخاب می شوند باید با فامیل شان در داخل افغانستان زنده گی داشته باشند.
3: کسانیکه بمانند من دو تعابیتی ست یا خانواده اش در بیرون افغانستان است باید از کرسی ها سهم داده نشود باید اینها در رهبری جامعه نقش سیاسی داشته باشند «اگر که چیزی دانش سیاسی در وجود اینها باشد.»
4: کسی باید در کرسی ها انتخاب شود چیزی از مسلک در خود داشته باشد. 
5: در انتخاب هر شخص خلق ما نقش داشته باشند اگر که رئیس جمهور کسی را نماینده خلق ما در کدام کرسی انتخاب می کند نباید از نام اوزبیک بودن حمایت شود باید او رد شود تا رئیس جمهور در هر انتخاب دقت به فکر خلق ما و دقت به پیشنهاد خلق ما داشته باشد.
6: اگر وزیر ما تجربه کاری و دانش علمی در او وزارت نداشته باشد از اینکه خلق ما را تمثیل دارد باید رد شود تا انسان با استعداد دیگر از بین خلق ما انتخاب شود.
7: منفعت شخص یا گروه نباید مقدس ساخته شود باید منفعت ملی مقدس شود و او اخلاق باید فرهنگ خلق ما شود.
8: زبان و ادبیات و تاریخ و کلتور ما را دولت غنی ساخته نمی تواند بناً از اخلاق شکایت داشتن دور شده باید فرهنگی را به وجود بیاوریم تا خود ما در غنی ساختن هر بخش ارزش های خود دست بلند داشته باشیم و با او ارزشها دولت را زیر فشار داشته باشیم.
9: در سیاست همان کسانی را حمایت کنیم چیزی از بازی های سیاسی را بدانند نباید بمانند گذشته چهره های بی استعداد نماینده خلق ما در سیاست باشند. 
10: نباید در عقب چند لیدر بی استعداد ضعیف تاجیک که از دیروز در مقام دومی بمانند قانونی راضی اند صف بسته کنیم ما باید سیاست ملی خود را ایجاد نموده خود ما باید در سیاست افغانستان یک قطب جدا شویم؛ در چوکات قوانین افغانستان!
11: ما نباید حق خلق خود را از کسی طلب کنیم ما باید با سیاست ملی خود در چوکات قوانین افغانستان حقوق خلق خود را خود ما از قوانین افغانستان بگیریم. اگر این گپ من ادراک شود او زمان کسی غنی یا کدام پشتون دیگر را دشنام داده فاشیست یا خائن نمی گوید چونکه در منطق سیاست این چنین گپ های شعاری گپ های کوچه بازار است که او گپ ها جزء ضرر کدام منفعت ندارد. 
12: هر انسان ما که در پارلمان یا در حکومت آرزوی سیاست بازی کردن را دارد باید قبل از انتخابات حداقل شش ماه قبل برای معرفی خود استعداد خود را از طریق مطبوعات سوسیال در اثبات برساند و برنامه سیاسی خود را بین خلق ما گفته از برنامه دفاع کرده بتواند.
13: باید خلق ما صاحب فرهنگی شود «کسی از ارزش های ملی دور شده غلام حکومت یا کدام گروه می شود از طرف خلق ما رد شود تا برای دیگران درس بزرگ شود.» 
ختم مقاله
اوکتای اصلان راه سوم

نوت: سه کتاب یکه در هدف چاپ دارم یکی او «عقب پرده سیاست نزدیک را پیشکش خلق می سازد که او کتاب ازبرهای که تا امروز در ذهن خلق داده شده از بنیاد دیگرگون می سازد.»
در شروع این مقاله که از چاپ کتابها بحث کرده بودم از جامعه اوزبیک خود از بزرگان تقاضا می کنم تا همکار شوند چونکه این کتابها خاطر خلق ما نوشته شد بخصوص کتابیکه «گرامر زبان اوزبیکی را تمام عیار پیشکش جامعه می سازد. این کار برای اولین بار از قلم من با زبان ساده صورت گرفته که در بین او روح قلم استادان بزرگ چون آلتای صاحب و یارقین صاحب و دیگران موجود است.»
در نوشته بعدی از غضنفرصاحب تا دوستم صاحب و از پرچمی ها تا رییس های فرهنگی و از ایشچی صاحب تا جنرال صاحب ملک نام هر کدام شان را ذکر نموده با عکس های شان در بین خلق از آنها تقاضا می کنم یا همکار شوند یا سندی شود برای آینده خلق ما که برای خلق ما دیگران را گناهکار برای ضعیف ماندن فرهنگ و زبان مادری ما که رهبران ما می کشند چه اندازه فرهنگ همکاری را در بین خلق ما خودشان دارند!



مذاکرات صلح بین امریکا و طالبان با جدیت دوام دارد؛ کدام کشور یا کشورها ناراض هستند با چهره های سرشناس افغانستان؟
ـ امروز دو هواپیما نظامی هندوستان را پاکستان در خاک خود سرنگون کرد مسبب این تنش کدام طرف با کدام منطق است؟
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
انتخاب دوحه قطر از جانب طالبان برای مذاکرات پیام سیاسی دارد؛ طالبان پیام می دهند که به آزادی بیان و دنیای نو سازش داریم گفته؛ چونکه قطر بین کشورهای اسلامی بعد از ترکیه کشوریست هر مسئله را به حریت بیان کرده می تواند و چون تلویزیون الجزیره تاثیرگذاری در منطقه دارد.
برای صلح و جنگ شرطها لازم هست تا سیاست موفق شود. اگر ما مذاکرات جریان داشته را با جدیت بررسی کنیم نتیجه فشارهای داخل افغانستان و منطقه و دنیا را می بینیم "دیگر دوام جنگ در نفع حداقل بخش بزرگ آکتورهای سیاست در منطقه نیست" حتی در نفع هندوستان!
طالبان با دیگر تنظمها تفاوت دارد؛ آنها نه به مانند احمدشاه مسعود قوماندان قهرمان را اجازت می دهند بین شان باشد و نه به مانند گلب الدین حکمتیار و جنرال دوستم لیدر نامی را اجازت می دهند در سیاست همه کاره باشند؛ چونکه آنها را گروه خاص که هرگز شناسایی نمی شوندرهبری دارند نه چند کس یکه در مطبوعات از نام رهبران طالبان بین خلق شهرت دارند؛ اینجاست محمداشرف غنی با مطالعه دقیق هرطرف، سیاستی را بازی کرد "بمانند گلب الدین حکمتیار و جنرال دوستم لیدرهای قوی مردمی را نزد مردم بی اعتبار ساخت؛ خود این سیاست مهمترین خواست او گروه خاص را برآورده کرد." از جانب دیگر برای امریکا این جنگ به بی منطقی تبدیل شد روی این حقیقت امریکا از سر پاکستان برای مخالف های پاکستان قسمی فشار آورد هم برای پاکستان امکان مانور زدن را داد و هم در نزد ذهن عامه او فشار را علیۀ پاکستان نشان داد تا شرطها برای یک صلح که در او منفعت پاکستان و گروه خاص که من دیرین دولت می گویم با منفعت ملت و کشور افغانستان نزدیک شود.
نوت: در سیاست به چشم دیده شده گی ها و به گوش شنیده شده گی ها حقیقت را بیان ندارد برای دریافت حقیت تاثیرات هر حادثه سیاسی از منطق منفعت با زاویه وسیع باید دیده شود نه بمانند دوستان خلق ـ پرچم ربوتی باشیم سیاست ساز بزند ما رقص کنیم.
این گپ را به خاطری زدم هنوز این گروه طالبان را نفرهای پاکستان می دانند خوب اگر چنین نباشند که نیستند آبروی این گروه بین خلق چند فیسه می شود؟ طالبان زمانیکه در کابل بیایند سیاست سخت را مقابل پاکستان بازی می کنند چونکه برای منفعت پشتونهای پاکستان برای سیاست داخلی شان در پاکستان، کابل یکه دشمن اسلام آباد باشد و خط دیورند بهانه باشد لازم است؛ اگر چنین نشد او زمان من اوکتای اصلان چیزی از سیاست خبر ندارم بیهوده لاف می زنم.
هندوستان یکی از کشورهای بود بیشترین منفعت سیاسی در جنگ افغانستان داشت چونکه پاکستان را در این جنگ مصروف می دید. این کشور بامانور تجاوز در خاک پاکستان در حقیقت پیام به امریکا می دهد که از روند مذاکرات ناراض است و او می خواهد ناراض های افغانستان را در قیام بیاورد که در صلح این مذاکرات تقریبآ اکثریت لیدران قومی و جهادی و قوماندان های محلی و گروه خلق ـ پرچم ناراض هستند. چه جالب که این ناراضها علیۀ هند شعار داده به منفعت پاکستان و افغانستان در این صلح ضربه می زنند یعنی در ظاهر مجاهدهای راه حق هستند که از پاکستان دفاع می کنند لیکن در منطق سیاست با پاکستان در جنگ می شوند تا مذاکرات سبوتاژ شود.
تا آمدن صلح بازی های زیاد از جانب بعضی کشورها و از داخل افغانستان بازی می شود لیکن شرطها که به صلح مجبور می سازد افغانستان یکه با دهها مشکل اقتصادی ـ فرهنگی روبه روست او صلح دوام پیدا خواهد کرد؟
اوکتای اصلان راه سوم 
نوت: مدتی از مطبوعات سوسیال خاطر تبدیل کردن خانه دور بودم معذرد.



قسمت دوم!


نیرویکه طالبان را رهبری دارد خواهان صلح است؟ در حقیقت طالبان مال کدام نیروست؟

سیاست های محمداشرف غنی چه تاثیر در سیاست منطقه و دنیا دارد؟

آیا زمان آن رسیده تا خورشید صلح تابیدن کند؟

گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

طالبان را تنظم شده نفرات استخبارات پاکستان می گفتند؛ این دروغ را کسانی در ذهنیت مردم افغانستان دادند در پیدا شدن او گروه، نقش کلیدی را بازی کرده بودند؛ آن هم دانسته و پلان گرفته!

بینش این حقیقت «برای لیدران پوپولیست جهادی و قومی یک دستآویز شد» بالاخره گپ به جای رسید «هر خرابی را از استخبارت پاکستان نشان دادند تا به قدرت رسیدن محمد اشرف غنی.»

تا چند سال پیش تقریباً ملت افغانستان با دشنام دادن به پاکستان از خواب برمی خاستند و در خواب می رفتند لیکن امروز در مطبوعات افغانستان و در صحفه های مطبوعات سوسیال نامی از پاکستان و یا از استخبارات پاکستان وجود ندارد زیرا در رهبری افغانستان این بی منطقی دیگر بازار سیاسی ندارد چونکه ریاست جمهوری از این بی منطقی پوپولیستی استفاده سیاسی نمی کند.

حال می پرسم طالبان اگر تنظیم شده با استخبارات پاکستان بود امروز چرا نام پاکستان از مد زبان هرکس افتیده است؟

این مطلب را به خاطری گفتم «بار بار گفته بودم اگر طالبان تنظیم شده با استخبارات پاکستان باشد باید الف ـ ب سیاست در دنیا از سر نوشته شود.»

*

کدام نیرو از طالبان حمایت دارد؟

شرط ها را در زمان اقتدار دکتر نجیب برای ناکامی پلان صلح دکترنجیب رهبران حزب د. خ آماده کرده بودند تا بعد از ناکامی پلان صلح دکترنجیب، بلای بزرگ (طالبان) نه برای مجاهدین فرصت حکومتداری را بدهد و نه برای مردم افغانستان آمدن صلح را!

چونکه آنها خودشان را در تاریخ از خیانتها برائت بدهند به این بازی ضرورت داشتند تا خیانت دیگران در سر خیانت آنها پرده اندازد!

اینها ارتباط یکه با دیرین دولت پشتونهای پاکستان داشتند «این البسه را برش کردند دیرین دولت دوخت و لیکن در داخل این البسه استخبارات پاکستان با نفرات دیرین دولت نفرهای خود را جا داد تا از داخل خطر بزرگ را اداره و رهبری کند.»

با این منطق از روز نخست طالبان دو سره شد بعد که دیگر استخباراتها داخل شد، می توانیم بگویم چند سره!

دولت امریکا برای اشغال افغانستان علاقه نداشت امّا بعد از حادثه 11 سیپتامبر 2001 «بن لادین را دیرین دولت پشتونها برای داخل شدن امریکا در افغانستان استعمال کرد؛ او حادثه رقابت اسلام آباد را با دیرین دولت در سر آب کشید؛ هم دولت پاکستان و هم دیرین دولت نتنها همکاری را دور انداختند علناً در جان همدیگر افتیدند و این رقابت سبب پیدا شدن طالبان پاکستانی در علیۀ اسلام آباد و اردوی پاکستان شد.»

بودن ایالات متحده در داخل افغانستان در نفع دیرین دولت و در ضرر اسلام آباد بود روی این حقیقت سال به سال مناسبات دوستانه پاکستان با امریکا ضرر دید و هر دو «دو میمونی» را بازی کردند یعنی گاه نزدیک شدند و گاه همدیگر را زیر انتقاد قرار دادند. این یک بام دو هوایی رخ پاکستان را سوی کشور چین کشید.

رقابت بین دیرین دولت و اسلام آباد با نبردهای سنگین اردوی پاکستان دیرین دولت را در زانو آورد؛ از جانب دیگر رشد اقتصادی هندوستان و مشکلات اقتصادی پاکستان ـ پاکستان را نیز به صلح نزدیک کرد. در چنین شرایط برای باز کردن راه جدید در افغانستان محمداشرف غنی یا انتخاب شد یا سرپرایز در منطقه شد. محمداشرف غنی ماهرترین سیاستمدار در طول صد سال افغانستان است نصیب این کشور شد؛ او تجربه که از دنیا داشت و مهارت یکه در مدیریت داشت تمامی پیش آمدهای سیاسی منطقه را با درنظرداشت سیاست های داخل امریکا ماهرانه بازی کرد و در هر استقامت پرگرام جدا را گرفت بخصوص در مقابل پاکستان!

بامحمداشرف غنی پاکستان بی شمار امتیاز را در داخل افغانستان از دست داد بخصوص در بخش اقتصادی، سیاستی بازی شد «از این بعد پاکستان به همکاری افغانستان محتاج می گردد.»

این سیاست غنی و مشکلات اقتصادی پاکستان و رشد سریع اقتصادی در هند، پاکستان را مجبور کرد «به کسی راه را باز کند هم بالای دیرین دولت حاکم باشد و هم با فکرهای غنی نزدیک باشد؛ او شخص عمران خان نیازی ست که اردو او را در صدارت پاکستان رساند؛ کسی را که سخت از فعالیت های اردو انتقاد داشت.»

انتخاب عمران نیازی در صدارت پاکستان نتنها امید صلح را زیاد کرد برای امریکایکه روزتاروز در زیر جنگ افغانستان (درازترین جنگ در تاریخ امریکا) اعتبار جهانی اش را در ضرر محکوم می سازد فرصتی داد تا در جستوجو صلح با طالبان شود؛ طالبان یکه تاکتیک تغییر داده است «دیگر در سیاست آنها نه اجازت دادن از سر افغانستان به گروه های تروریستی چون القاعده اولویت دارد و نه سیستم دولتداری به گونه شیخ نشین!»

این همه شرط های جدید برای نزدیک شدن صلح امید داده است.

اوکتای اصلان راه سوم

قسمت اول!
آیا زمان آن رسیده تا خورشید صلح تابیدن کند؟
نیرویکه طالبان را رهبری دارد خواهان صلح است؟ در حقیقت طالبان مال کدام نیروست؟
سیاست های محمداشرف غنی چه تاثیر در سیاست منطقه و دنیا دارد؟
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
(پیشگفتار: نقش خلق افغانستان تا کودتا خلق ـ پرچم در سیاست کمرنگ بود و با کودتا خلق ـ پرچم تنها در هسته سیاست انداخته شدند مواد خوب برای استعمال در سیاست شدند. او زمان، جنگ سرد در دنیا حاکم بود؛ خلق افغانستان قربان او جنگ بودند.
"جنگ سرد عبارت بود: بادروغ حقیقت را رنگ دیگر دادن بود. باتوهین ـ حقارت مقابل را کوچک ساختن بود. سیستم زندگی خود را مکمل نشان دادن، زندگی مقابل را با مشکلات نشان دادن بود تا در دنیا بیشترین را بمانند خود بسازد. برای اینکه در یک بخش دنیا سیستم سرمایه داری حاکم بود در دیگر بخش دنیا از نام نماینده های کارگران ماشین دولت حاکم بود که در او بخش، تولیدات در دست دولت بود؛ از نام سرمایه دار حتی کسی مالک دکان بقالی نبود خود او دو طرز زندگی سبب رقابت بود. خلق ـ پرچم با زور قدرت دولت از مردم یکه مالک زمین و سرمایه بودند با روا دیدن ظلم از دست شان می گرفتند؛ اگر کسی مقاومت می کرد در زندان می انداختند و قتل می کردند. او شرایط سبب شروع جنگ داخلی شد."
در او شرایط برای خلق افغانستان حقیقتها تحریف شده می رسید بناً در اسارت نیروهای بودند برای جامعه افغانستان بادرنظرداشت منافعی شان مهندسی داشتند. اگر ما امروز در تلاش تحلیل یک بخش سیاست باشیم باید که از میراث دوره اقتدار خلق ـ پرچم نجات یافته، او بخش سیاست را دور از تاثیرات ذهنیت جامعه، از زاویه بزرگ بادرنظرداشت مختلف معلومات باید نوشته کنیم. هرنوشته در حقیقت آبروی نویسنده خود است؛ اینجاست اگر آبرو را در نظر بگیریم نباید در ذهنیت زمان جامعه اسیر باشیم باید آینده را در نظر بگیریم. نوشته های من با نوشته های اکثریت تفاوت دارد زیرا من او زمان نوشته را در نظر نمی گیریم من بادرنظرداشت آینده و نقش روشنفکری خاطر نامم معلومات جمع نموده نوشته می کنم تا در فردا گفتار من ضد خود را تولید نکند. نوشته های سال های گذشته در سایت و فیسبوکهایم من که موجود اند هر نوشته امروز را از دیروز بیان می کند. نوشته امروز من که ممکن چند قسمت شود همه جانبه در نظر گرفته شده است؛ تا نام اوکتای اصلان را به فردا با اعتبار بسازد. امروز جوانان عزیز ما که از زمان خلق ـ پرچم کم معلومات اند باید ادراک کنند؛ با جنگ های افغانستان سیستم نیم دنیا تغییر کرده تمامی دنیا در سیستم سرمایه داری رفت.)
 
1. آیا زمان آن رسیده تا خورشید صلح تابیدن کند؟
تا شرطها برای جنگ و صلح ممکن نشود نه جنگ صورت می گیرد و نه صلح! اگر بعد از کودتا خلق ـ پرچم خواست جامعه در نظر گرفته می شد و حقوق و آرزوهای ملت احترام می شد و معنویات ملت در هسته سیاست گذاشته می شد زمینه برای جنگ میسر نمی شد. در او زمان که او زمان سرآغاز جنگ داخلی شد خلق ـ پرچم دیگران را به ارتجاع محکوم نموده، خودشان رفتار ارتجاعی کردند؛ زیرا آنها از فکرهای ملی دور شده اسیر مفکره های بیگانه شدند که در جامعه افغانستان کدام نقش نداشت. اینجاست خطا سر خطا صورت گرفت؛ کشورهایکه سیاست او زمان افغانستان را و سیاست کشورهای نزدیک به افغانستان را در ضرر خود دیدند از خطا خلق ـ پرچم استفاده نموده، برای آتش گرفتن جنگ داخلی نقش بازی کردند. سوال این است تاریخ آنها را مقصر می کشد یا اشتباه های سیاست خلق ـ پرچم را؟ در جنگ سبب جنگ گناهکار است نه کسانیکه مدافع از منافعی خودشان اند. همان زمان سیاست خلق ـ پرچم را باربار در شمال افغانستان شاید شدیم چونکه بمانند خلق ـ پرچم در منطقه حزب جنبش ملی به خطاهای خود ندیده، مصیبت اشتباه ها را در دوش دیگران انداخت و با شعار تند توهینی دیگران را به مهندسی برای ویرانی منطقه خود زمینه سازی کرد درحالیکه لازم بود «سبب درد داخلی را خود تشخیص نموده برای تداوی او اقدام می کرد تا دیگران تحریک ناشده زمینه مداخله را پیدا نمی کردند.» سیاست منافعی را تمثیل دارد بناً دنیای سیاست با دیگر دنیاها تفاوت دارد؛ اینجاست اگر ما سیاست بازی کنیم بادرنظرداشت منفعت ملی مردم ما با منطق سیاست باید رفتار کنیم تا در منافعی دیگران ضرر نرسانیم «نه بدون علم سیاست باسیاست شعاری و توهینی.»
بین ملیت پرستی و فاشیستی یک پرده نازیک وجود دارد اگر اهمیت او پرده را ادراک نکنیم نادانسته به فاشیستی نزدیک می شویم؛ او زمان «در منافعی دیگران ضرر می رسانیم او زمان دیگران خاطر دفاع از منافعی شان به ما ضرر می رسانند.»
جنگ های داخلی افغانستان، و به همین گونه جنگ های برادرکشی در شمال در سال های اخیر را خطاهای خودما سبب است بناً ملامت در نزد خدا و تاریخ خود ما هستیم نه دیگران!
همان گونه که برای جنگ شرطها میسر شد جنگ شروع شد برای ختم جنگ باید شرطها میسر شود تا او جنگ ختم شود؛ آیا او شرطها ممکن شده است؟
اگر ممکن شده باشد دلیل او چیست و محمداشرف غنی چه حدود نقش دارد؟
ادامه در قسمت دوم
اوکتای اصلان راه سوم
 
وکتای اصلان، تاریخ ترک ها، اۉزبېکچه بیتلر و سایت «www.oktayaslan.com»

هنوز هم عقل و روح روشنفکران اوزبیک اسیر در عقل و عملکردهای جنرال دوستم است؛ سوال این هست «مقصر اصلی حال و احوال تراژدی جامعه اوزبیک کدام طرف است؟ طرف جنرال؟ یا روشنفکران؟»
سیاستمداری چیست؟
روشنفکری چیست؟
آیا در جامعه اوزبیک قشر قوی روشنفکری وجود دارد یا اسیر یک عده باسوادهای بدون تفکر روشنفکری هستیم؟
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
سرصدای انتخابات ریاست جمهوری احوال غمانگیز جامعه اوزبیک را یک بار دیگر در رخ ما زد که در او احوال، گناهکار اصلی عده باسوادهای اوزبیک که نه از روشنفکری چیزی را می دانند و نه از منطق سیاست خبری دارند. اینها روحاً و ذهناً اسیر در عقل و عملکرد جنرال دوستم هستند لیکن تلاش دارند تمامی بدبختی جامعه اوزبیک را در دوش جنرال اندازند.
این گروه فغان را تا آسمان رساندند «چرا جنرال در معاونیت ریاست جمهوری فلان ـ فلان شخصیت باتجربه سیاسی را کاندید نمی دهد گفته» او فلان ـ فلان شخصیت های نامی شان با افتخار منتظر بودند تا کمرشان را «جنرال» بسته کند و آنها دست جنرال را یک بار دیگر بوسیده در دوست ـ دشمن یک بار دیگر نشان بدهند که اصل چهره سرنوشت ساز در جامعه اوزبیک در بالای زن و فرزند شان تنها و تنها جنرال هست که مانند «وحی خداوندی او حق دارد سرنوشت زن و فرزند شان را تعیین کند»
این عده باسوادهای بی خبر از منطق روشنفکری و سیاست تااخیر فغان را سر زدند و در جامعه افغانستان یک بار دیگر پیام دادند «اگر هر لیدر می خواهد رای اوزبیکها را بگیرد فقط آدرس جنرال دوستم است؛ چونکه ما حق و حقوق زن و فرزند را به او بخشیده هستیم.»
اینها که با این تسلیمی گله از جنرال داشتند او عده فلان ـ فلان شخصیت های نامی شان حداقل تفکریکه «نام شان در ظاهر در لیست معتبرهای اوزبیک گرفته هم شود در اصل استهزاست؛ باتاّسف ادراک نداشتند.»
نه جوهر واکنش نشان دادن را داشتند و نه از منطق سیاست که باریکی را درک می کردند خبر بودند؛ لیکن در نزد اکثریت انسان های مهم جامعه اوزبیک با حیرت تماشا می شدند و امّا در چند لایک و سخنان التفاتی که دنیای فیسبوک را شکل می داد خوش بودند و لاکن آنقدر استهزایی بودند «از اردو بزرگ جامعه اوزبیک که از صحفه های فیسبوک نوشته ها را می خوانند امّا رنگ نداده گذر می کنند بی خبر بودند.»
من در زمستان سال گذشته در آنقره رفته دعوای ریاست سیاسی حزب جنبش را داشتم و علنی گفته بودم «اگر در ریاست حزب، او (جنرال) من را مقرر کند قبول ندارم زیرا من باحریت و بافکرهای خود ـ خود در این مقام می آیم چونکه حزب جنبش میراث هزاران شهید ماست و من فقط خدمتگار اولاد آنها و مردم خود می شوم نه نفر جنرال!»
این گپم را نتنها در خانۀ جنرال باتکرارها گفته بودم در همان شب در گوش دوستان پرچمی ـ خلقی جنرال که در اروپا بودند و از پشت پرده در کارهای جنرال سمت می دادند رسانده بودم و نتنها در گوش آنها رسانده بودم در فیسبوک در چند مقاله نوشته بودم تا الگو شود «در جامعه اوزبیک هر شخصیتی که دعوای یک مقام را دارد باید باجسارت مستقل بودن خود را و حر بودن خود و فکرهای خود را بیان کند و برنامه تنظیم شده داشته باشد تا فرهنگ، حداقل در این بخش تغییر بخورد.»
نزد من قبول کردن جنرال و یا قبول نکردن جنرال کدام تاثیر در تفکرات و کارهای قلمی من نداشت چونکه در هردو حالت ـ هردو حالت را در منطق سیاست منطقی می دانستم زیرا ما در مسیر سوق دادن جامعه به یک مسیر درستر هستیم.
آیا همین فلان ـ فلان شخصیتها تا امروز جزء چند سخن پوپولیست که در فیسبوک لایک و التفاتها را بگیرد کدام برنامه خدمت را در خدمت مردم گفته اند؟
چه می شد همین روشنفکرنماهای ما «در عوض انداختن مسئولیت در دوش جنرال ـ می گفتند معاون اول را نباید جنرال تعیین کند باید مردم نقش داشته باشد»
چه می شد او عده معتبرها که تا اخیر لحظه هایکه فرهمند را جنرال برای درس دادن به او محترمها به معاونیت اول کاندید داد، منتظر نمی ماندند با اعلامه مستقل هر کدام شان «حر» بودن شان را اعلان می کردند؟
چه می شد مستقل خود را در ریاست جمهوری کاندید می دادند اگر رای هم نمی گرفتند آبروی شان را که نمی ریختند؟
حال که کار از کار گذشته خود را حق بجانب نشان دادنها در منطق سیاست یک مسخره گی نیست چیست؟
جنرال به همه اینها درس سرنوشت ساز داد اگر همی این محترمها چیزی از منطق سیاست خبر باشند!
چیست او درس؟
اینها جنرال را یگانه صلاحیتدار جامعه اوزبیک اعلان کردند جنرال به خدمت اینها به سوی فرهمند دید گفت: «بچیم تو معاون اول رئیس جمهور شو» فرهمند سرخم جزء خوب کدام گپ دیگر را گفته نمی توانست؛ فرهمند که در معاونیت اول ریاست جمهوری کاندید شد احتمالاً ماما خیل های او به او تلفن زدند گفتند: فرهمند تو که پلان معاون شدن را نداشتی چه چیز سبب شد از وزنت، وزن وزنتر را قبول کردی؟ جواب فرهمند: چکنم رهبرصاحب امر کرد من نی گفته نتوانستم.
کدام عملکرد بی منطقتر است کار جنرال؟ یا عقل روشنفکرنماهای ما؟
بهتر بگویم به همین روشنفکرنماها ـ همین جنرال!
اوکتای اصلان راه سومنوت: نوشته ها برای جامعه اوزبیک ادامه می یابد «جالب و تکاندهنده»
آدرس فیسبوک ها و سایت!
اوکتای اصلان، تاریخ ترک ها، اۉزبېکچه بیتلر و سایت «www.oktayaslan.com»
در این آدرسها جزء خدمت قلمی ام کدام نشر دیگر وجود ندارد. عرض کنم از اینکه برای تکمیل سه کتابم ماه ها شب و روز مصروف بودم کمتر زمان به این آدرسها می رسید از این بعد خدمت ام در این آدرسها بیشتر می شود.
اگر سه کتابم را چاپ در خدمت قرار داده بتوانم مطمئن هستم سرصدا بزرگ را سبب خواهند شد چونکه بسیار مطالب است در فیسبوک امکان نداشت با کتابها در جامعه می رسد اینها ذهنیت جامعه را در بسیار مسائل از سر سازمان می دهد.

اقتصاد ترکیه در کدام مسیر می رود؟
موفقیت اقتصادی ترکیه در کدام فاکتورها وابسته است؟
رشد اقتصادی کشور ترکیه در سال 2017 میلادی از رشد اقتصادی کشور چین و هندوستان پیشی گرفته با رشد اقتصادی 7/4 مقام اول را بین کشورهای بزرگ گرفت. 
1: رشد اقتصادی ترکیه 7/4
2: رشد اقتصادی چین 6/8
3: رشد اقتصادی هندوستان 6/4 
4: رشد اقتصادی اندونیزیا 5/1
5: رشد اقتصادی ایالات متحده2/9
6: رشد اقتصادی کشورهای اتحادیه اروپا 2/4 
ترکیه در سال گذشته دو برابر از پیشبینی های اقتصادی بانک جهانی رشد اقتصادی کرد. نظر به پیشبینی اقتصاد دانها رشد اقتصادی ترکیه بین 5 و 7 در سال های آینده ادامه میدهد.
این رقم در هر 7 سال قدرت خرید اقتصادی ترکیه را 2 برابر می سازد یعنی در 2 ضرب می زند.
در سال گذشته کشور ویتنام و کشور بندگله دیش نیز از رشد اقتصادی بلند برخوردار بودند. 
در رشد اقتصاد ترکیه کدام فاکتورها تاثیرآور است؟
1: لیدری قوی طیب اردوغان.
2: دینامیک بودن ویژه گی خود تورکها.
3: ختم جنگ سرد غرب و شرق که اطراف ترکیه را باز ساخت و بعد از 2002 این کشور بعد از کشور چین با سرعت رشد اقتصادی کرد؛ در نتیجه در ترکیه در هر بخش، بیشتر از 3 رقم اقتصاد ضرب خورد و این رشد زیربنا اقتصادی را مستحکم ساخت و پیشرو را باز نمود.
بعد از 2002 رشد اموال صادرات ترکیه و توریسم ترکیه با وجود بحران شدید اقتصادی دنیا و جنگ های اطراف کشور "سوریه، عراق، اوکراین، لیبی" هر سال 9 در صد رشد کردند.
اقتصاد ترکیه چه مشکل داخلی دارد؟
انفلاسیون بالا یکی از مشکل های اقتصادی ترکیه است. کم ارزش شدن پول ملی ترکیه سبب های ذهنیتی دارد. این کشور بعد از سال های 80 میلادی با پرگرام انفلاسیون بلند در رشد اقتصادی داخل شد؛ او ذهنیت هنوز بالای ملت ترکیه تاثیر دارد و این تاثیر سبب است در هر حادثه در بیرون ترکیه، ملت به دلار هجوم می برد. از طرف دیگر این کشور رشد بلند اقتصادی دارد خود این رشد سبب است هر سال نسبت بر صادرات، واردات تکنولوژی و انرژی بیشتر است خود این فاکتور این کشور را به سرمایه خارجی بیشتر محکوم می سازد و به پول خارجی بیشتر ضرورت پیدا می کند. در نتیجه نرخ پول خارجی بلند می رود و او بلندرفتن سبب انفلاسیون بلند به رقم بین 8 و 10 را نشان میدهد در حالیکه بهترین رقم بین 3 و 6 می باشد.
امیدیکه در رشد اقتصادی ترکیه سبب است کدام فاکتورهااند؟
1: انسان جوان و دینامیک مردم ترکیه.
2: موقعیت جغرافیه ترکیه که این کشور را در مرکز اقتصاد دنیا قرار داده است بخصوص در تجارت راه ابریشم جدید وصل کننده شرق و غرب و جنوب و شمال دنیا می گردد.
3: مناسبات خوب این مردم با دنیای در حال رشد، بخصوص با دنیای اسلام.
4: معدن "بور" 72 در صد بور دنیا در ترکیه است این مواد باارزش کیمیایی در آینده به اندازه نفت و گاز با ارزش می شود. 
5: پلان 2023 و پلان 2053 و پلان 2071 اقتصادی ترکیه، برای رشد اقتصادی ترکیه در ذهن ملت یک الگو است و امید دهنده است.
با ترکیه کدام کشورهای دنیا، رشد اقتصادی بلند را از خود می کنند؟
1: هندوستان در جایگاه اول قرار می گیرد.
2: رشد اقتصادی چین بین 5 و 7 دوام می کند.
3: بنگله دیش و اندونیزیا و ویتنام رشد بلند اقتصادی را در آسیا از خود می کنند و این کشورها کشورهای پرنفوس اند.
4: برازیل و مکزیک در قاره امریکا.
رشد اقتصادی کشور چین، اقتصاد هندوستان و بنگله دیش و اندونیزیا و ویتنام را تحریک بخشید. رشد اقتصادی هندوستان در سر اقتصاد پاکستان تاثیر مثبت می کند و این کشور به رشد اقتصادی بلند می رسد و او استقامت دنیا بالای کشورهای آسیامیانه تاثیر می کند چونکه کشورهای آسیامیانه تدارک کننده انرژی می شوند و در بین دو طرف اقتصاد بزرگ دنیا، افغانستان قرار دارد بنآ ملت باید در راس اقتدار از کسی حمایت کند حداقل این رازهای مهم اقتصادی دنیا را درک کرده بتواند.
رشد اقتصادی ترکیه و طرز حیات مردم ترکیه کشور ایران را و کشورهای عربی را از بنیاد دیگرگون می سازند و سبب تحول بنیادی جامعه می سازند. 
اوکتای اصلان راه سوم



جواب برای نوشتۀ یک دوست!
درودها
نخست عذرم را قبول کنید در دو روز در فیسبوک نبودم جواب داده نتوانستم. ثانیآ نظریات تان قابل تقدیر است. 
در سیاست حتمی نیست که همه در نظر من بدون احتراز همنظر باشند اگر چنین باشد منطق نوشته های من کدام اهمیت ندارد.
برادر محترم 
باید درک کنیم سیاست خاطر منفعت بازی می شود بنآ در جای که منفعت است انواع نیرنگها وجود دارد. 
بخصوص کشورهای غربی نیرنگ بازترین کشورها در سیاست هستند.
اگر به اندازه کشورهای غربی ایران یا روسیه یا ترکیه نیرنگ باز نباشند خود طبیعت سیاست همه کشورها را مجبور می سازد برای منفعت شان، نیرنگ بازی کنند.
بلی از سر کشورهای عربی بازی خطرناک در جریان است؛ در نتیجه او بازی ملت عرب پریشان هستند و دست غرب در این بازی پرخون است.
این یک طرف قضیه است.
جانب دیگر قضیه "محمداشرف غنی" با کمک غربی ها و با حمایت غربی ها در سر اقتدار آمد و از نتیجه حمایت غربی ها اقتدارش را دوام میدهد. 
این یک حقیقت است. 
حقیقت دیگریکه وجود دارد با شمول جنرال دوستم هیچ یک لیدر افغانستان بدون خواست غربی ها حتی زندگی سیاسی شان را پیش برده نمی توانند و با غربی ها به یک شکل منافع ترکیه و دیگر کشورها پیوند زده شده است در قضیه افغانستان. 
بنآ سیاست یکه در افغانستان روان است همی شان سهم دارند.
این کشورها گاه دوست نمایان می شوند و گاه با طالبان و دیگر گروپ های ضد دولت همکار شده دشمن نمایان می شوند چونکه اینها خاطر منفعت کشورهای شان سیاست بازی دارند.
چرا بدون حمایت این کشورها زندگی سیاسی لیدران افغانستان از بین می رود؟
در جواب این سوال باید اقتصاد افغانستان و بودجه دولت افغانستان را زیر مطالعه بگیریم.
میبینیم بودجه دولت افغانستان در این سال 5 میلیارد و 2 صد میلیون دلار است. 
از این جمله تنها 2 میلیارد 2 صد میلیون دلار از سرمایه افغانستان است متباقی بودجه را این کشورها خیرات میدهند اگر خیرات این کشورها نباشد با شمول عسکر؛ مامور دولت، معلم و غیره معاش گرفته نمی توانند اینجاست که دست افغانستان در مقابل غرب و دیگر کشورهای کمک کننده بسته است و سرش پایان بمانند یک غلام است.
چیزیکه نوشتم حقیقت عینی است کس رد کرده نمی تواند.
با این حقیقت ما باید از کدام ذهنیت دفاع کنیم؟
1: از ذهنیت لیدران قومی که برای نجات افغانستان از مشکلات اقتصادی، ذره پرگرام ندارند و استعداد او پرگرام را ندارند؟
2: یا از ذهنیت لیدران قومی و جهادی که با غرب و دیگر کشورها حداقل سازش کرده نمیتوانند تا با کمک مالی آنها راه حل مشکلات را پیدا کنند. آیا از ذهنیت آنها دفاع کنیم؟
3: یا از غنی دفاع کنیم شخصی که همه راز غرب را و راز کشورهای مداخل در قضیه افغانستان را میداند و منافع مشترک که در او منفعت در پهلوی منافع دیگر کشورها، منفعت افغانستان نیز وجود داشته باشد او راز را می داند یا از این ذهنیت دفاع کنیم؟
اینجاست می گویم برای غنی فرصت داده شود چونکه این شخص تجربه از سیاست غرب و دنیا دارد. 
زیرا این شخص از کلتور باریکی های اقتصادی در غرب تجربه گرفت. 
غنی از روز اول اقتدارش با منطق ترین استراتژی را در میدان گذاشت. 
او استراتژی همان استراتژی "بردبرد" است.
سیاست بردبرد چه منطق دارد؟
اگر که منطق سیاست بردبرد را زیر بررسی بگیریم باید پرگرام اقتصادی طیب اردوغان را زیر مطالعه قرار بگیریم. 
سیاست یکه اقتصاد ترکیه در ضرب 15 سال تقریبآ به 4 ضرب زد.
سیاست اقتصادی اردوغان چه می گوید؟
1: این سیاست می گوید "پول" دین، مذهب، نژاد، رنگ ندارد. 
پول پول است از هر کی است باید تشویق کنیم در داخل ترکیه شود.
2: ما دولت هستیم شرط ها را برای اجرای پروژهها میسر می سازیم و او پروژهها را در خدمت هرکس در دنیا قرار میدهیم اگر یهود است، اگر عرب است، اگر اروپایی است، اگر روس است، اگر امریکایی است خاطر منفعت شان با ما کار می کنند بیایند پول شان را در ترکیه بیاورند از منطق بردبرد با ما کار کنند هم آنها برد داشته باشند و هم ما.
این سیاست در غم آن نیست که کدام کشور چه پلان شوم دارد زیرا برای خودش اعتبار دارد چونکه بازی را درست بازی کرده میتواند چونکه هر راز حرامزدگی سیاست دنیا را می داند. 
دوست محترم تقریبآ هر ماه غرب و دیگر رقیب های اردوغان در سر اردوغان توطئه چیندند و از هر توطئه اردوغان باخبر هم است حتی در سرش کودتا کردند و امروز رهبر او کودتاگرها در حمایت امریکا در امریکا زندگی دارد لاکن اردوغان در بخش نظامی، در بخش اقتصادی و در دیگر بخشها با امریکا و دیگر کشور خاطر منفعت مردمش و کشورش یکجا کار می کند. 
چونکه منطق سیاست این است.
سیاست آن نیست که یک طرف را دوست دانسته خود را تسلیم کند دیگر طرف را دشمن گفته دشنام بدهد. 
زیرا سیاست خاطر منفعت بازی می شود و یک بازی نیرنگ بین نیرنگ بازهاست، در تلاش مات ساختن رقیب و بدست آوردن منفعت است نه گله و شکایت کردن و دور از استراتژی ساکت بودن.
سیاست دنیای ادبیات را ندارد که از کلتور و دروستی سخن بزند.
بطور مثال اگر یک استاد ادبیات در سر یک مسئله صحبت کند او از درستی خود از حقیقت او مسئله صحبت می کند و لاکن اگر یک سیاستمدار بمانند استاد ادبیات صحبت کند او از سیاست چیزی یاد ندارد.
سیاستمدار باید منفعت یکه تمثیل دارد او منفعت را در نظر گرفته به حال روحی او زمان جامعه دیده مطابق به او روح باید صحبت کند تا در بازی بازنده نشود.
لیدران افغانستان از باریکی های سیاست یکه در دنیا بازی می شود آگاه نبودند و نیستند براین خاطر دایم "مات" شدند ولاکن غنی تمامی حرامزادگی های سیاست دنیا را می داند به این خاطر می گویم حداقل چند سال به غنی فرصت داد.
چونکه در مقابل حرامزادهها بمانند حرامزادهها رفتار باید کرد.
اوکتای اصلان راه سوم 



تاریخچۀ فرهنگ نوروز!؟
جشن نوروز به داستان یېرگینه قون با کدام منطق ارتباط دارد؟
شروع فرهنگ هفت سین با کدام منطق از تورک های آسمانی منشا گرفت چه سند وجود دارد؟
این فرهنگ با تورک های ترکمن در سرزمین ایران رواج یافت، تاریخ چه می گوید؟
بین تورکها، ترکمن ها کی ها اند؟
چرا یک خاندان تورک را تورکهای آسمانی گفتند منطق این گفتار چیست؟
هلال که یک سمبول مقدس دنیای اسلام است با گرگها چه ارتباط منطقی دارد؟
در نوروز آتش را روشن می کنند و از سر آتش خیز می زنند این عمل را بسیاری، از میراث دین زردشت تصور دارند در حالیکه در دین زردشت "آتش قبلۀ آنهاست و مقدس است" از سر قبلۀ مقدس کدام عقل قبول دارد که او مقدس را بی ارزش نموده از سرش خیز بزنند؟ حقیقت این کلتور چیست؟
مقالۀ را که در دو قسمت مطالعه می کنید حقیقت نوروز و هفت سین را با تاریخچه و با سند و دلیل پیشکش می سازد.
قسمت اول
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
در دوره اقتدار تورک های هون یک خاندان از تورکها در مقابل دشمن ضعیف شده شکست می خورد. 
این خاندان مجبور می گردد از منطقه فرار می کند و در تلاش می شود تا برای خود پناهگاه پیدا کند. به کوه بلند می شود و برای خود در آنجا پناهگاه می سازد تا دور از چشم دشمن زندگی کند. 
در بلندی کوه یک منطقه را انتخاب می کند که او منطقه بعدها به " یېرگینه قون" شهرت می یابد.
یېرگینه قون چه معنی دارد که او منطقه به این نام مشهور شد؟
یېرگینه قون از سه کلمه تشکیل شده است: 
1: یېر 
2: گینه
3: قون
در زبان فارسی معنای این سه کلمه:
1: یېر "زمین معنی دارد."
2: گینه "کوچک معنی دارد مثال در زبان فارسی: بچه گگ باری"
3: قون "نشستن معنی دارد، مثال پرنده در سر شاخچه نشست."
این خاندان که یک نقطه کوه را برای مسکن انتخاب می کند بین خود می گویند: "در این زمیننک نشستیم."
در این زمیننک نشستیم "در تورکی: یېرگینه قون " 
انتخاب او نقطه کوه داستان مشهور یېرگینه قون را شکل داد. 
بعد از چند عصر تعداد خاندان زیاد شده به یک قبیله بزرگ تبدیل می شود مجبور می گردند در یک جغرافیه بزرگتر مهاجر شوند. 
از اینکه مسیر راه را نمی دانند رد پای یک گرگ را تعقیب می کنند.
چونکه ارتباط این قبیله تورک از همه قبیله های تورک قطع بود و از اینکه یک باره از سر کوه بین تورکها رفتند برای همه قبیله های تورک سرپرایز بزرگ بود. 
چونکه از بودن این قبیله کسی خبر نبود بر این خاطر او قبیله را "تورک های آسمانی" گفتند. 
منطق یکه به وجود می آید این قبیله از سر کوه یعنی از بلندی به زمین هموار به پایانی می آید.
چرا ردپای گرگ را رهبر گرفتند؟
گرگ در تاریخ تورکها جایگاه خاص خود را دارد. چونکه در آسیامیانه سلطان حیوانها، گرگ می باشد. 
از اینکه تورکها مالدار و کوچی مردم بودند یگانه دشمن حیوان های تورکها گرگها بودند. 
زیرا گرگها حیوان های شان را می خوردند.
این دشمنی به مجادله جدی تبدیل می شود تا ویژه گی حیات گرگها را از نزدیک درک کنند تا در مقابل گرگها حیوان های شان را "مال های شان را" حفاظت کرده بتوانند. 
چه اندازه که گرگها را می شناسند بر همان اندازه ذکای گرگها برای تورکها الهام های تازه میدهد اینجاست که از گرگها بسیاری اسلوب زندگی را یاد می گیرند. 
از جمله او اسلوب؛ نظم خاص خانوادگی گرگها و شیوه هجوم شان در مقابل دشمن می باشد نصیب تورکها می شود.
گرگها همیشه رهبر دارند ذکی ترین گرگ را انتخاب می کنند هم از گرگ نرینه و هم از گرگ مادینه "مونث"
در دنیا در تاریخ، تورکها یگانه ملت هستند در تمامی مسائل زندگی مرد و زن مساوی حقوق بودند. 
چونکه طرز زندگی شان به طرز زندگی گرگها نزدیک بود. 
زیرا این ملت چادرنشین در هوای آزاد زندگی داشت. 
خود کلتور چادر سبب بود بین زن و مرد دیوار نبود. این ویژه گی حیات شان سبب است در تمامی اقتدار خاندان تورک، زن در همه امور در پهلوی مرد با صلاحیت است. 
تورکها تاکتیک جنگ را از گرگها یاد گرفتند و او تاکتیک همیشه تورکها را در ظفر برد.
از نتایج ظفر او تاکتیک او تاکتیک برای تورکها "مقدس" گردید.
برای او تاکتیک؛ هلال را "نیم دایره" را سمبول انتخاب کردند بالاخره هلال برای تورکها یک سمبول مقدس گردید. 
بعد از مسلمان شدن تورکها، خاندان های مقتدر تورک "ترکمن ها" بعد از عصر ده میلادی که حاکم در شرق میانه شدند برای این سمبول چهره اسلامی را دادند. 
بالاخره هلال سمبول مقدس دنیای اسلام گردید. 
منطق هلال را در هر فیلم مستند گرگها دیده می توانیم. گرگها زمانیکه یک حیوان بزرگ را زیر نظر می گیرند، رهبر از وسط هجوم می برد و با رهبری رهبر، از دو سمت چپ و راست دیگر گرکها حمله می کنند. 
شکار که به رهبر دقت دارد رهبر نظر بر موقعیت شکار، گاه حمله می کند گه عقب نیشنی می کند.
با این تاکتیک رهبر، حیوانیکه در هدف شکار است در دام انداخته می شود و بمانند هلال هجوم را شکل داده از چپ و راست رهبر، شکار را اسیر می گیرند. 
این تاکتیک گرگها بهترین تاکتیک جنگی تورکها بود حتی در همین روزها که اردوی ترکیه در جغرافیه عفرین سوریه تروریستها را از منطقه می کشد، بار بار استفاده کرد با افتخار در خبرها، از این تاکتیک یاد کردند.
از اینکه ذکای گرگها نزد تورکها همیشه با دقت دیده می شد، او قبیله که از یېرگینه قون می برآمد رد پای یک گرگ را تعقیب کرد.
آنها مطمئن بودند گرگ در منطقه یکه انسان زندگی می کرد می برد. چونکه گرگها در آسیامیانه زیادتر حیوان های اهلی شده را شکار می کردند.
رد پای گرگ را که در نظر گرفتند در منطقۀ رسیدند عبور از او منطقه کوه ناممکن بود مجبور شدند مهندسی کنند. 
بالاخره توانستند با آتش راه را باز کردند. 
احتمال دارد کدام مواد کیمیایی بوده باشد با آتش، آب شده باشد.
او نفطه که آتش بود از همان نقطه گذشتند، بعدها که دولت ساختند او روز تاریخی را جشن گرفتند و هر سال که او روز را جشن گرفتند آتش روشن کردند و زن و مرد از سر آتش خیز زدند این عملکردشان منطقی دارد اگر مقابل تورکها راه آتش هم باشد عبور کرده می توانند. 
این حکایه سرآغاز داستان نوروز است در نوشته های سنگی اورخون ذکر شده است.
در قسمت دوم مقاله دلیل و سند این منطق را پیشکش می کنم.
ترکمن ها را معرفی می کنم.
منطقی را بیان می کنم برعکس ادعا غلط دنیای فارس، کلتور آتش نوروز و فرهنگ هفت سین را از منطق دین زردشت "دین قدیمی فارسها" مربوط تورکها می سازم با سند و دلیل!
بالاخره نوروز را معرفی می کنم.
ادامه در قسمت دوم 



تاریخچۀ فرهنگ نوروز!؟
جشن نوروز به داستان یېرگینه قون با کدام منطق ارتباط دارد؟
شروع فرهنگ هفت سین با کدام منطق از تورک های آسمانی منشا گرفت چه سند وجود دارد؟
این فرهنگ با تورک های ترکمن در سرزمین ایران رواج یافت، تاریخ چه می گوید؟
بین تورکها، ترکمن ها کی ها اند؟
چرا یک خاندان تورک را تورکهای آسمانی گفتند منطق این گفتار چیست؟
هلال که یک سمبول مقدس دنیای اسلام است با گرگها چه ارتباط منطقی دارد؟
در نوروز آتش را روشن می کنند و از سر آتش خیز می زنند این عمل را بسیاری، از میراث دین زردشت تصور دارند در حالیکه در دین زردشت "آتش قبلۀ آنهاست و مقدس است" از سر قبلۀ مقدس کدام عقل قبول دارد که او مقدس را بی ارزش نموده از سرش خیز بزنند؟ حقیقت این کلتور چیست؟
مقالۀ را که در دو قسمت مطالعه می کنید حقیقت نوروز و هفت سین را با تاریخچه و با سند و دلیل پیشکش می سازد.
قسمت اول
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
در دوره اقتدار تورک های هون یک خاندان از تورکها در مقابل دشمن ضعیف شده شکست می خورد. 
این خاندان مجبور می گردد از منطقه فرار می کند و در تلاش می شود تا برای خود پناهگاه پیدا کند. به کوه بلند می شود و برای خود در آنجا پناهگاه می سازد تا دور از چشم دشمن زندگی کند. 
در بلندی کوه یک منطقه را انتخاب می کند که او منطقه بعدها به " یېرگینه قون" شهرت می یابد.
یېرگینه قون چه معنی دارد که او منطقه به این نام مشهور شد؟
یېرگینه قون از سه کلمه تشکیل شده است: 
1: یېر 
2: گینه
3: قون
در زبان فارسی معنای این سه کلمه:
1: یېر "زمین معنی دارد."
2: گینه "کوچک معنی دارد مثال در زبان فارسی: بچه گگ باری"
3: قون "نشستن معنی دارد، مثال پرنده در سر شاخچه نشست."
این خاندان که یک نقطه کوه را برای مسکن انتخاب می کند بین خود می گویند: "در این زمیننک نشستیم."
در این زمیننک نشستیم "در تورکی: یېرگینه قون " 
انتخاب او نقطه کوه داستان مشهور یېرگینه قون را شکل داد. 
بعد از چند عصر تعداد خاندان زیاد شده به یک قبیله بزرگ تبدیل می شود مجبور می گردند در یک جغرافیه بزرگتر مهاجر شوند. 
از اینکه مسیر راه را نمی دانند رد پای یک گرگ را تعقیب می کنند.
چونکه ارتباط این قبیله تورک از همه قبیله های تورک قطع بود و از اینکه یک باره از سر کوه بین تورکها رفتند برای همه قبیله های تورک سرپرایز بزرگ بود. 
چونکه از بودن این قبیله کسی خبر نبود بر این خاطر او قبیله را "تورک های آسمانی" گفتند. 
منطق یکه به وجود می آید این قبیله از سر کوه یعنی از بلندی به زمین هموار به پایانی می آید.
چرا ردپای گرگ را رهبر گرفتند؟
گرگ در تاریخ تورکها جایگاه خاص خود را دارد. چونکه در آسیامیانه سلطان حیوانها، گرگ می باشد. 
از اینکه تورکها مالدار و کوچی مردم بودند یگانه دشمن حیوان های تورکها گرگها بودند. 
زیرا گرگها حیوان های شان را می خوردند.
این دشمنی به مجادله جدی تبدیل می شود تا ویژه گی حیات گرگها را از نزدیک درک کنند تا در مقابل گرگها حیوان های شان را "مال های شان را" حفاظت کرده بتوانند. 
چه اندازه که گرگها را می شناسند بر همان اندازه ذکای گرگها برای تورکها الهام های تازه میدهد اینجاست که از گرگها بسیاری اسلوب زندگی را یاد می گیرند. 
از جمله او اسلوب؛ نظم خاص خانوادگی گرگها و شیوه هجوم شان در مقابل دشمن می باشد نصیب تورکها می شود.
گرگها همیشه رهبر دارند ذکی ترین گرگ را انتخاب می کنند هم از گرگ نرینه و هم از گرگ مادینه "مونث"
در دنیا در تاریخ، تورکها یگانه ملت هستند در تمامی مسائل زندگی مرد و زن مساوی حقوق بودند. 
چونکه طرز زندگی شان به طرز زندگی گرگها نزدیک بود. 
زیرا این ملت چادرنشین در هوای آزاد زندگی داشت. 
خود کلتور چادر سبب بود بین زن و مرد دیوار نبود. این ویژه گی حیات شان سبب است در تمامی اقتدار خاندان تورک، زن در همه امور در پهلوی مرد با صلاحیت است. 
تورکها تاکتیک جنگ را از گرگها یاد گرفتند و او تاکتیک همیشه تورکها را در ظفر برد.
از نتایج ظفر او تاکتیک او تاکتیک برای تورکها "مقدس" گردید.
برای او تاکتیک؛ هلال را "نیم دایره" را سمبول انتخاب کردند بالاخره هلال برای تورکها یک سمبول مقدس گردید. 
بعد از مسلمان شدن تورکها، خاندان های مقتدر تورک "ترکمن ها" بعد از عصر ده میلادی که حاکم در شرق میانه شدند برای این سمبول چهره اسلامی را دادند. 
بالاخره هلال سمبول مقدس دنیای اسلام گردید. 
منطق هلال را در هر فیلم مستند گرگها دیده می توانیم. گرگها زمانیکه یک حیوان بزرگ را زیر نظر می گیرند، رهبر از وسط هجوم می برد و با رهبری رهبر، از دو سمت چپ و راست دیگر گرکها حمله می کنند. 
شکار که به رهبر دقت دارد رهبر نظر بر موقعیت شکار، گاه حمله می کند گه عقب نیشنی می کند.
با این تاکتیک رهبر، حیوانیکه در هدف شکار است در دام انداخته می شود و بمانند هلال هجوم را شکل داده از چپ و راست رهبر، شکار را اسیر می گیرند. 
این تاکتیک گرگها بهترین تاکتیک جنگی تورکها بود حتی در همین روزها که اردوی ترکیه در جغرافیه عفرین سوریه تروریستها را از منطقه می کشد، بار بار استفاده کرد با افتخار در خبرها، از این تاکتیک یاد کردند.
از اینکه ذکای گرگها نزد تورکها همیشه با دقت دیده می شد، او قبیله که از یېرگینه قون می برآمد رد پای یک گرگ را تعقیب کرد.
آنها مطمئن بودند گرگ در منطقه یکه انسان زندگی می کرد می برد. چونکه گرگها در آسیامیانه زیادتر حیوان های اهلی شده را شکار می کردند.
رد پای گرگ را که در نظر گرفتند در منطقۀ رسیدند عبور از او منطقه کوه ناممکن بود مجبور شدند مهندسی کنند. 
بالاخره توانستند با آتش راه را باز کردند. 
احتمال دارد کدام مواد کیمیایی بوده باشد با آتش، آب شده باشد.
او نفطه که آتش بود از همان نقطه گذشتند، بعدها که دولت ساختند او روز تاریخی را جشن گرفتند و هر سال که او روز را جشن گرفتند آتش روشن کردند و زن و مرد از سر آتش خیز زدند این عملکردشان منطقی دارد اگر مقابل تورکها راه آتش هم باشد عبور کرده می توانند. 
این حکایه سرآغاز داستان نوروز است در نوشته های سنگی اورخون ذکر شده است.
در قسمت دوم مقاله دلیل و سند این منطق را پیشکش می کنم.
ترکمن ها را معرفی می کنم.
منطقی را بیان می کنم برعکس ادعا غلط دنیای فارس، کلتور آتش نوروز و فرهنگ هفت سین را از منطق دین زردشت "دین قدیمی فارسها" مربوط تورکها می سازم با سند و دلیل!
بالاخره نوروز را معرفی می کنم.
ادامه در قسمت دوم 

قسمت دوم!
پروژه های بزرگ اقتصادی چون تاپی تا چه حدود برای آوردن صلح مفید اند؟
منفعت استراتژی این پروژهها چیست؟
غنی چه می خواهد؟
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
یک حقیقت را باید قبول کنیم در هر گوشۀ دنیا اگر جنگ صورت می گیرد، اقتصاد رل دارد.
اگر از جنگ به صلح می روند، بازهم اقتصاد رل دارد.
اشغال اتحادشوروی و جنگ در مقابل او کشور و آمدن ناتو و جنگ امروز خاطر منفعت های اقتصادی بود و می باشد. 
حقیقت دیگری که وجود دارد در کشور چون افغانستان، هر تشکیل نظامی سیاسی، مستقل نیست. 
به پارچه ها تقسیم است با استخبارات بیشتر از یک کشور اداره می شوند. 
لاکن ما؛ او تشکیل را سازماندهی شده یک دست می دانیم بمانندیکه تشکیل طالبان را چنین تصورداریم.
امروز طالبان دردسر بزرگ افغانستان است. ما تصور داریم او یک سازمان سیاسی نظامی است با عده رهبران شان اداره می شود و در عقب او، تنها پاکستان را می دانیم.
این برداشت درک جامعه است چونکه به این ذهنیت جامعه آورده شده است در حالیکه هر سیاست دان می داند حقیقت رنگ دیگر دارد.
طالبان یا کدام تشکیل دیگر جنگی؛ از همان روزهای نخست اش با استخبارات کشورهایکه در او منطقه سیاست بازی دارند پارچه ساخته می شوند و استعمال می شوند.
اما کدام استخبارات در کدام پارچه چه نقش دارد درک او، کار ساده نیست که صلح را با طالبان مشکل ساخته است.
تجربه از دنیا گواه ست:
1: تنها با مذاکره صلح ممکن نیست. چونکه در مقابل دولت یک پارچه یک تشکیل وجود ندارد. 
فرض کنیم اگر یک بخش طالبان در صلح قناعت داده شود اگر که منفعت یک کشور مداخل در نظر گرفته نشود، پارچه دیگر با بازی سیاست او کشور، صلح را سابوتاژ کرده می تواند. این ویژه گی سبب است بدون در نظر داشت منفعت های کشورهای درگیر، با مذاکره صلح ممکن نیست.
2: با جنگ امکان پیروزی وجود ندارد. زیرا در مقابل دولت، اردوی مشخص وجود ندارد.
چاره چیست؟
اینجاست پروژه های بزرگ اقتصادی نقش بازی می کنند.
درصورتیکه: 
1: اگر سبب های جنگ شناسایی شود.
2: اگر منفعت کشورهای مداخل، شناخته شود.
3: اگر سیاستی که منفعت مشترک را تولید کرده بتواند، تکوین یابد.
4: اگر سیاست با دیدگاه زاویه بزرگ، بازی شود.
5: اگر در راس مملکت کار فهم یک شخص باشد نه پوپولیست.
منفعت استراتژی پروژه تاپی:
پروژۀ تاپی اولین کار بزرگ اقتصادی منطقه است، افغانستان در مرکز این پروژه قرار دارد. 
این پروژه، استراتیژی بزرگ دارد:
1: ارزش جغرافیه افغانستان را بلند می برد. چونکه برای انرژی ضرورت هند و پاکستان از آسیامیانه یک گذارگاه است.
2: پاکستان را برای اولین بار به همکاری افغانستان محتاج می سازد. زیرا سابوتاژ در خاک افغانستان سبب قطع انرژی ارزان برای پاکستان می گردد و از اینکه پاکستان در تلاش رشد اقتصادی است، به انرژی ارزان محتاج است، افغانستان موقعیت استراتژی از این نگاه، برای پاکستان است.
3: همکاری هند و پاکستان را در داخل افغانستان بیشتر به رئالیستی می کشد. سبب اینکه در این پروژه هر دو کشور محتاج افغانستان هستند بنآ سیاست دو کشور در داخل افغانستان به حقیقت بینی تبدیل می شود.
4: برای انتقال لوله کشی از خاک افغانستان، یک میلیارد دلار سرمایگذاری می شود. این رقم برای اقتصاد افغنستان در کوتاه مدت یک لکوموتیو کوچک شده می تواند. 
5: بعد از فعال شدن پروژه، سالانه 400 میلیون دلار به خزینه دولت افغانستان منفعت می رساند و این رقم با دیگر تاثیرات مثبت اقتصادی این پروژه، سالانه به یک میلیارد دلار می رسد. اگر ارزش این رقم را مطالعه کنیم باید بودجه سالانه افغانستان را زیر مطالعه قرار بدهیم. 
بودجه امسال دولت افغانستان نزدیک بر پنج میلیارد و دو صد میلیون دلار است. دو میلیارد و نزدیک بر چهارصد میلیون دلار آن، از سرجمع عواید افغانستان بدست می آید و متباقی کمک های خارجی است. 
یعنی درآمد از پروژه تاپی، شش یک سرجمع عواید افغانستان است. 
به عبارت دیگر اگر مانند تاپی شش پروژه فعال شود، درآمد مالی افغانستان دو برابر می شود. 
این حقیقت ارزش اقتصادی این پروژه را نزد چشمان می آورد.
6: موفقیت این پروژه لکوموتیو می گردد به پروژه های اقتصادی دیگر بمانند راه خط آهن بین آسیامیانه و جنوب آسیا و انتقال انرژی برق از آسیامیانه به جنوب آسیا.
7: اعتبار افغانستان را در سطح منطقه و دنیا بلند می برد و از جانب دیگر برای سرمایگذاری در داخل افغانستان، سرمایه دنیا را تشویق می کند.
8: سیاست "بردبرد" غنی در منطقه میوه اش را میدهد و غنی را در نزد کشورهای همسایه و جهان و در نزد قشرهای با تفکر افغانستان یک لیدر قوی و مفید می سازد تا با جسارت در دیگر پروژهها اقدام کند.
9: در سیاست بهترین قدرت برای لیدر "امید" است. اگر لیدر به خلق خود امید داده بتواند کارهای بزرگ را انجام داده می تواند چونکه با امید، ملت در عقب لیدر ایستاد می شود بمانند رجب طیب اردوغان قوی می گردد. موفقیت این پروژه امید میدهد به خلق افغانستان تا در آینده کشورشان را از یک زاویه بهتر دیدن کنند.
10: حقیقتی که وجود دارد افغانستان مشکلات فروان دارد. برای تبدیل شدن به یک کشور در حال رشد، به لیدری ضرورت دارد تجربه و خلاقیت داشته باشد. اگر لیدر قوی در سر کار باشد، ممکن است در چند سال آینده، این کشور به مرحله در حال رشد اقتصادی تبدیل شود. این پروژه و همچون این پروژه امحتان بزرگ است برای کسانیکه در تلاش لیدر شدن هستند.
اوکتای اصلان راه سوم

پروژه بزرگ اقتصادی تاپی چیست؟
چرا اهمیت مرگ سری دیوی از اهمیت پروژه بزرگ اقتصادی تاپی در نزد مردم افغانستان بیشتر بود؟ 
خطا در کجاست؟
قسمت اول
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
قبل از نوشتن فکرهایم در ارتباط پروژه بزرگ تاپی، اجازه دهید از یک ویژه گی خاص خود ما ملت چیزی بگویم. 
در همان روزکه پروژه بزرگ اقتصادی تاپی با اشتراک رئیس جمهور افغانستان، رئیس جمهور ترکمنستان، صدرعظم پاکستان و نماینده خاص هند در هرات افتتاح شده شروع به کار کرد، تصادف بود به وفات یک هنرمند سینما هند "سری دیوی". 
تقریبآ در اکثریت صحفه های مطبوعات سوسیال، خبر مرگ سری دیوی بود و لاکن از تاپی حتی یک خبر دیده نمی شد. 
سبب این ویژه گی خاص ما ملت چیست؟ 
من چیزی ندانستم شما چه نظر دارید؟
باید که جهت های مثبت و منفی این پروژه در زیر بررسی های عمیق ملت قرار می گرفت ولاکن در عقل ما ملت، تاثیر کدام اخلاق است که مرگ یک هنرمند هند، با ارزشتر از مهمترین اقدام اقتصادی شده بود؟
آیا یک کشور مرفه هستیم؟
یا که جامعه مریض است؟ 
اگر چنین کار بزرگ در دیگر کشور عمل می شد، بسیاری قلم بدستها در جهت های مثبت و منفع او نظر می دادند. 
زیرا در سرنوشت ملت و مملکت شان، تاثیر مثبت یا منفی می داشت. 
اما در افغانستان گپ های مفت و بی ارزش با ارزشتر از مطالب باارزش است. 
پروژه اقتصادی تاپی کدام حقیقت افغانستان را در رخ ما زد؟
اگر دوستان در نقشه جهان موقعیت افغانستان را دیدن کنند، افغانستان بین جنوب آسیا و آسیامیانه واقع شده است. 
این موقعیت برای اتحادشوروی جذاب بود تا در بازار بزرگ جنوب آسیا دست بالا پیدا کند و در آب های گرم برسد.
این ویژه گی جغرافیه سبب شد؛ افغانستان را اتحادشوروی اشغال کرد و بعد از شکست اتحادشوروی، کشورهای ناتو را این حقیقت علاقمند ساخت تا اداره راه تجارت جنوب آسیا و آسیامیانه را بدست داشته باشند.
سبب اینکه راه ابریشم قدیم با تکنولوژی جدید دو باره در حال فعال شدن است.
از جانب دیگر جنوب آسیا یکی از مرکزهای اقتصادی دنیا می گردد با توانممندی "20 تریلیون دلار و حتی زیادتر". 
این بازار بزرگ با رشد اقتصاد، سال به سال برای انرژی محتاج می شود و انرژی در جمهوریت های تورک نشین آسیامیانه وجود دارد. 
اگر هر کشوریکه در افغانستان دست بالا داشته باشد، رهبری ثروت بزرگ را از دو طرف "جنوب آسیا و آسیامیانه" بدست آورده می تواند. 
دلیل اینکه در فعالیت های اقتصادی دو طرف سهم خود را شامل ساخته می تواند. 
همه تلاش کشورها در داخل افغانستان، خاطر این حقیقت است. 
گفتار دیگر پارچه های داستان های کوچه و بازار!
لیدران افغانستان از محمدظاهر شروع تا ببرک کارمل و از دکترنجیب شروع تا کرزی، لیدرهای شعاری و پوپولیست بودند و در بین شان، استعدادی وجود نداشت تا به مدیریت این حقیقت افغانستان، خلاقیت خود را تبارز دهد.
محمداشرف غنی تجربه که از مدیریت های کاری اش در پست های مهم در دنیا داشت، از همان روز اول ریاست جمهوری اش پیام یک سیاست جدید را داد. 
لاکن اکثریت مردم افغانستان نه منطق او پیام را دانستند و نه سبب جنگ های داخلی افغانستان را زیر بررسی گرفتند.
غنی می گفت: "سبب هایکه در افغانستان جنگ و تشنج را آورده است، تبدیل به منفعت مشترک می سازم تا با منطق برد برد عمل کنیم."
باید عرض کنم "در افغانستان جنگ و تشنج سببها نیستند، برعکس سببها، جنگ و تشنج را تولید نموده است."
اگر سبب هایکه؛ جنگ و تشنج را به وجود آورده است، شناسایی نشود، مجادله خاطر صلح ناممکن است. 
بنآ برای صلح و ترقی افغانستان سبب هایکه جنگ و تشنج را آورده اند، باید شناسایی شود و بعد حرکت شود.
سبب های جنگ:
1: شیرین بودن اهمیت این جغرافیه به کشورهای بزرگ و همسایه. 
2: خصلت جالب ما ملت که مرگ یک هنرمند هندی را بیشتر از یک پروژه جهانی اهمیت میدهیم.
لازم است این دو سبب را به قدم اول ادراک کنیم و بعد حرکت کنیم.
ادامه در قسمت دوم



اگر پشتونها در هویت الکترونیکی، خودشان را "افغان" نوشته کنند و دیگران نام قوم شان را بنویسند؛ اوزبیک، تاجیک، ایماق، هزاره... "مشت تاریخ" در فرق کی ها کوبیده می شود؟ 
سوال دیگر اينجاست؛ آيا كلمه "افغان" برای هويت ملی یک كلمه توانا ومناسب است و باعث وحدت شده می تواند؟ 
در کدام شرطها مردم یک کشور ملت شده می توانند؟
من از مادر و پدر اوزبیک تولد شدم که تقدیر من اوزبیک تورک بودن را نشان می دهد و این تقدیر را هیچگاه تغییر داده نمی توانم. من که اوزبیک تورک تولد شدم غیر از هویت نژادی ام در انتخاب دیگر ارزش هایم حریت کامل دارم؛ چونکه برای انتخاب آنها تقدیر اجازه را بدست من داده است. بنآ اگر بخواهم عوض مسلمان، بودیست یا آته ئیست... شده می توانم و به همین گونه آرزو داشته باشم لیبرال یا کمونست یا محافظه کار اسلامی یا راست دموکرات... شده می توانم. 
حال برای عضو شدن من به یک ملت، شرایطی لازم است "آنچه من خود را می شناسم دیگران من را به او شکل شناخته اگر احترام کنند، عضو او ملت شدن را قبول کرده می توانم آیا در افغانستان کنونی، این ویژه گی شرطها ممکن است؟"
اینجاست که باید درک کنیم در افغانستان شرطها خاطر ملت واحد شدن وجود ندارد و آن هم زیر خیمه کلمه "افغان" در سوسیوژی و پسیکولوژی این زمان مردم ما!
این یک طرف قضیه است و سوی دیگر قضیه اگر پشتونها در هویت الکترونیکی، خود شان را "افغان" نوشته کنند و دیگران نام قوم شان را بنویسند؛ اوزبیک، تاجیک، هزاره، ایماق... "مشت تاریخ" در فرق کی ها کوبیده می شود؟ 
اینجاست باید عمیقتر در تفکر رفت؛ چونکه اگر چنین خطا تاریخی رخ دهد، بدون شک مشت تاریخ غیر از پشتونها، دیگران را می کوفت و این اشتباه برای آینده، تبدیل به بزرگترین تراژدی برای تورکها و تاجیکها و دیگران می گردد و همان کسانیکه امروز با بی منطقی به خاطر خرسند ساختن عقل مردم عوام، سیاست بازی دارند، بمثابه خائن ها معرفی خواهند شد.
چونکه نام کشوریکه در فردای اولادهای ما در او زندگی می کنند "افغانستان" می باشد، تغییر نمی کند.
در ذهن تان تصوری بعد از جنگهای داخلی را بیاورید؛ اولاد تورک و تاجیک با اولاد پشتون در یک مکتب در یک صنف هستند اولاد پشتون با افتخار خود را یگانه مالک افغانستان از روی هویت رسمی معرفی می سازد؛ زیرا در هویت او "افغان" نوشته است و نام کشوریکه زندگی دارد افغانستان است. 
برای او این هویت، خود باوری را می دهد تا غرور کند و برای اولاد تورک و تاجیک انواع توهین را روا دیده، به دیده خرد کننده نگرش کند، در او حالت روحی، اولاد دیگران "غیر پشتون" این خطای تاریخی را می بخشند؟ یا که در نظر شان عقل باخته نمایان می شویم؟ 
چونکه از نظر فرزند پشتون، دیگران به افغانستان حقدار نمی شوند. سبب اینکه در هویت شان افغان نوشته نیست. 
این جنجال و مصیبت از شروع مکتب آغاز می یابد و تا مقام بالا یک کلتور خراب می گردد و در اجرا هر کار دولتی این فرهنگ تاثیر می کند و تبعیض بر دایم حاکم در کشور می گردد. 
آیا عقل در سر داریم این باریکی را از امروز درک کنیم؟
سوال است؛ از منطق عقل، راه درست در هویت الکترونیکی کدام است؟
آیا راه درست، نوشتن نام "افغان" در هویت الکترینکی همه مردم؟
یا که مطالعه کردن و بررسی کردن به رفتار دنیا که؛ دنیا در این مشکل کدام راه حل را دارد؟
اگر نوشته شدن نام قوم در هویت یک کار درست بود، چرا دیگر قومها در دیگر کشورها حتی در تلاش جدایی هستند از این حق دفاع نکردند و نمی کنند؟
بطور مثال پی کاکا در ترکیه هیچگاه چنین حق را تقاضا نکرد زیرا در ضررش بود و از حالت امروز هویت الکترونیکی دفاع کرد که در او هویت، نه تورک نوشته است و نه کرد و نه عرب و نه عقیده دینی و نه مکان تولد.
آیا دیگران حمق، تنها ما هوشیار هستیم تا در هویت الکترونیکی ما؛ اوزبیک یا تاجیک نوشته شود و پشتونها افغان نوشته کنند و در فردای این وطن، فرزندان پشتونها به افغان بودن شان از دست داشته هویت افتخار کنند و دیگران را بگویند "بروید شما اصل از مردم افغانستان نیستید؟"
در دنیا رواج است:
1: در هویت یکه بدست هر فرد است تنها نام مملکت نوشته می باشد. نه اسم ملت یا اسم قوم.
2: در هویت مکان تولد نوشته نمی باشد.
3: در هویت عقیده دینی یا سیاسی نوشته نمی باشد.
4: نام قوم مکان تولد و عقیده دینی در "بانک" یعنی در دفتر مرکزی نوشته می باشد. هر زمان به فرد لازم باشد، شجره هفت پشت او در آنجا وجود دارد تا بدست بگیرد و از حقوق خود دفاع کند. 
اگر دوستان تصور کنند با نوشتن نام ملیت تعداد نفوس شان مانند خورشید معلومدار می گردد این تصور جز ساده دلی چیز دیگر نیست. 
چونکه دولت اگر بخواهد تعداد بعضی قومها را کمتر نشان بدهد در او صورت می تواند در هرهویت هر فرد، نام ملیت اش را نوشته کند و لاکن در تعداد نفوس، او را کمتر از حقیقت نشان بدهد. سبب اینکه مهم تعداد سرجمع شده می باشد و در او صورت کسی دعوا هم کرده نمی تواند زیرا دولت می گوید "ببین هویت تو در دست توست." 
آیا مهم مرکز یعنی "بانک" یکه سرجمع ترتیب می شود، نیست؟
آیا در این باریکی دقت هستیم؟
چرا در دنیا در هویت یکه در دست فرد می باشد نام ملیت او و مکان تولد او و عقیده دینی او نوشته نمی شود؟
هویت یگانه سند معتبر مربوط فرد می باشد؛ حقوق او را، در همان کشور در ضمانت دارد. او فرد بدون در نظرداشت کدام قوم و کدام عقیده به درجه یک، عضو او کشور است و از همه امتیاز بهرمند است. اگر نوشته باشد او عمل موجودیت صنف های زیاد را از دیدگاه حقوقی در او کشور نشان میدهد و سبب پیدایش تبعیض در او کشور می گردد. 
بطور مثال از منطق برخورد نژادی:
فرد در یک ارگان دولت خاطر اجرا یک حقوق مراجعه می کند ماموریکه برای انجام دادن کار نشسته است، اخلاق فاشیست دارد و به نژاد فرد مراجعه کننده خصومت دارد و رفتار ضد حقوق را می کند بنآ حقوق زیر پا می شود بدین خاطر نام قوم را نوشته نمی کنند چونکه یک مسئله "محرم" است کسی حق ندارد از سر ملیت و عقیده او رفتار کند.
بطور مثال از منطق عقیده:
مامور نشسته متعصب با فکرهای رادیکال مربوط یک مذهب است. فردیکه خاطر حقوقش آمده از مذهب دیگر است یا از دین دیگر است در او صورت نیز کار با اخلاق حقوق مساوی اجرا نمی گردد.
بدین خاطر باید هویت تنها عضو او کشور بودن را نشان بدهد.
از سوی دیگر نوشته شدن اسم ملیت در هویت ما تورکها، سبب فرم پارچه شدن تورکها می گردد. در حالیکه ما تلاش می کنیم به خاطر خدمت به مردم خود ما و به افغانستان، همه تورکها را تحت نام تورک وحدت بدهیم.
حال همه دوستان از خود سوال کنند "آیا لازم نیست کمی تفکر نموده، ضررها را ادراک نموده اقدام کنیم؟ یا در هویت نام ملت "افغان" نام ملیت اوزبیک، ترکمن، تاجیک.....نوشته کنیم؟ یا از تجربه دنیا کار بگیریم؟
اوکتای اصلان راه سوم

مقاله آینده: "چرا دوسیه پرونده ایشچی را در محکمه جهانی دادند؟ اگر محکمه جهانی دایر شود به جنرال صاحب دوستم و احمدخان ایشچی کدام ضررها می رسد؟ آیا این اقدام خاطر مقاومت عطامحمدنور گرفته شد تا از سر جنرال دوستم، نور و دیگران زیر فشار قرار بدهند؟ مقاله مذکور با باریکی های حقوقی و سیاسی تقدیم شما می گردد."



ملا تاج محمد چه طرز یک هنرمند بود؟
زندگی وی چه انتباه در ذهنها انداخت؟
این هنرمند عاشق در زندگی؛ در 1320 هجری در قریه "سرخک" ولایت سرپل متولد شد. وی فرزند عبدالله بیگ بود. عبدالله بیگ هیچگونه رابطه با هنر نداشت. ملا تاج محمد با علاقه پدر از خردی در مدرسه رفت و در اولوسوالی سانچارک تحصیلات بالایی مدرسه را گرفت. 
از خاطرات قبله گاه من که هم دوره طلبه در سانچارک بودند؛ ملاتاج محمد از همان زمان به موسیقی علاقه داشت ولاکن هیچگاه پلان هنرمند شدن را در ذهن نداشت. چونکه او به قصد عالم دین شدن در مدرسه بود. اینجاست سوال پیداست چرا به موسیقی رفت؟
هنر با کوشش ممکن شده می تواند؟
یا که در روح، ریشه های عمیق هنر به گونه طبیعی باید بود؟
فیسبوک دنیای عجیب است. تعداد زیاد؛ قلم را بدست دارند تا برای معرفی شخصیت شان شعر بسرایند یا مقاله ها نوشته کنند.
دیده می شود هنر را در اسارت گرفتند تا هنر را در معرفی شان استعمال کنند. آیا چنین اشخاص شاعر یا نویسنده شده می توانند؟
برای جواب بر این سوال حیات ملاتاج محمد بهترین انتباه ست.
در همان زمان یکه ملاتاج محمد در اوج شهرت بود، پدر بزرگوارم از چشم دید دوست دوره مدرسه اش معلومات می داد. او معلومات بعدها که به نوشتن و شعر سرودن علاقه گرفتم، بهترین راهنما برای من شد.
به گفته پدرم ملاتاج محمد هیچگاه برای شهرت خود و یا برای خوش ساختن دیگران چیزی نمی خواند، وی به خاطر خوشنود ساختن روح خود مجنون وار می خواند. چونکه او عاشق زندگی بود.
سیرت نشاط پرستی او در اطرافش مسرت می داد و با طبع زنده دلی خود را به دلها معشوقه می ساخت. اینجاست صدای گیرای او با استعداد خدا دادی، طرز ملاتاج محمدی را در موسیقی تکوین کرد. چونکه او نه درس موسیقی را گرفت و نه در راه کدام هنرمند روان شد زیرا او شیدای راه خود بود.
چه شاعر، چه نویسنده، چه هنرمند موسیقی، چه یک رسام، چه داکتر و چه مهندس اگر که از او کار، خودش لذت بگیرد هنر پدیدار می شود و از قلب به قلبها می رسد. 
نه خاطر نشان دادن خود در جامعه، بالای هنر مهندسی کند! 
نه به مانند بسیاری از شاعران که یا برای دشنام دادن دیگران شعر می سرایند یا برای اندرز دادن در جامعه!
ملاتاج محمد که عشق خود را در دوست داشتن وطن در زبان می آورد، زمانیکه می گفت: "سین جانم سن، سین تنم سن" روح او، او زیبایی را در زبان می داد جسم کدام انسیاتیف نداشت. 
چونکه جسم او بدست معنویات روح او بود و خدا دادی بود.
دلانگیزترین آهنگ خود را که نواخت: "اوی دن چیقیب باقسنگ یاریم سن منگه" از هر لحظه صدای خود، خودش لذت برد تا روح اش را پرورش داده، از قلب به قلبها زیبایی او آهنگ را رساند.
اینجاست که ادراک باید کنیم نباید در سر هنر، مهندسی کرد.
امروز تعداد زیاد از شاعران ما برای معرفی خودشان شعر می سرایند و زمانیکه سروده های چنین شاعران را می بینم فقط شاعر به خاطر معرفی خودش چند کلمه را پهلو در پهلو ساخته است. نه روح وجود دارد و نه زیبایی و تخیل! 
بر اینکه در او سرودهها شاعر، جدا از دیگران در مقام بالا قرار دارد، یا نصیحت دارد یا از دردهای وطن، چند گستاخی بالای دیگران!
مثل یکه خود او از او جامعه نباشد و از آسمان خاطر چنین بی ادبی مامور شده باشد. چنین اسلوب هنر را نمایش داده می تواند؟
یا که هنر آن است دور از مهندسی شاعر، خود به خود از قلب بیرون شده به قلبها برسد؟ 
یا از دنیای گل و بلبل، یا از دنیای می و میخانه، یا از دنیای شمع و پروانه، یا از دیگر استقامت که؛ روح در او دنیا احساس خوشی کند و داخل تخیل گردد و زمانیکه کسی دیگر او سروده را می خواند، شاعر در بین سروده نباشد، خود خواننده خود را در او دنیای تخیل حس کند؟ 
در او زمان تخیل در شعر پدیدار نمی شود؟ و دنیای مجنونی تخیل با زیبایی ها تظاهر نمی کند؟ و هرکس از او لذت نمی گیرد؟ چونکه او هنری می شود بر قلبها خطاب می کند. 
آیا هنر جدا از دنیای روزانه هرکس، دنیای جنونی نیست؟
این چنین شاعران استعدادیکه دارند وزن قافیه را یاد گرفتند تا کلمه ها را با وزن قافیه آورده، خودشان را در جامعه نمایش دهند. ملاتاج محمد در درد نشان دادن خود در جامعه نبود و در غم قاعده های آهنگ نبود. چونکه او مستانه می خواند تا به خودش لذت بدهد. بر این خاطر در غم گپ دیگران نبود زیرا او هنرمند بود. 
دلیل اینکه او می دانست قاعدهها در مسیر راه به گونه طبیعی اش، دور از مهندسی، اگر که تنظیم شود هنر تظاهر نموده زیبا می شود که این اسلوب؛ هم هنرمند موسیقی را هنرمند حقیقی می سازد و هم شاعر یا دیگر بخش هنر را...
صدای ملاتاج محمد هم ردیف صدای ابراهیم تاتلی سیس ترکیه، یا صدای گیرای آغاسی ایران، یا صدای زیبای محمد رفیع هندوستان بود و لاکن شانس بدی که ملاتاج محمد داشت، در جامعه ای به دنیا آمده بود لیدریکه جامعه ما تورکها را بیدار ساخته با فکرهای تازه از تاریکی بیرون بکشد، صاحب نبود بر این خاطر ملاتاج محمد با یک ساز دایره و دمبوره فقیر ماند.
وی با ابتدایی ترین وسائل موسیقی، صدای گیرای خود را که در اهتزاز می آورد، برای قلبها شادمانی را سبب می شد. 
او زیبایی صدا بود و او عشق بی پایان بود که ملاتاج محمد را در قلوب ما، بر دایم گل ساخت و در قلب ما کاشت تا هر دایم با خاطره های او، قلب ما نشاط پیدا کند. 
جامعه بلکه ملاتاج محمدهای فروان را هدیه داد و اما جامعه ما تورک های افغانستان در شرط های نداشتن یک سیستم ارگانیزه چه اندازه قدر چنین استعدادها را دانست در ویژگی که بدون لیدر صد پارچه هستیم؟
روحش شاد باشد یادش مانده گار.
اوکتای اصلان راه سوم 
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای ترکستان سیستم جدید.


چرا آب زمزم کیفیت جدا از همه آب دنیا دارد؟
چرا چاه یکه آب زمزم می دهد در اقلیم سوزان گرم مکه خشک نمی شود؟
اگر از همان نقطه یکه چاه آب زمزم موقعیت دارد اگر به فاصله یک متر دورتر چاه جدید کنده شود، چرا کیفیت آب زمزم را نمی دهد؟
کیفیت آب زمزم که عالی ترین آب دنیا به شمار می رود، آیا یک معجزه است؟ 
یا برای سوالها، جواب علمی خود را دارد؟
دوستان عزیز! 
قبل از مطالعه نوشته، از شما خواهش می کنم نزد خود در باره آب چاه زمزم کمی تفکر کنید. چونکه این چاه عقل هر انسان را در حیرت می برد زیرا؛ در هر نقطه دنیا چاه ای کنده شود محقق که با گذشت زمان در کیفیت آب و در مقدار آب آن چاه تغییرات رونما می گردد ولاکن چاه آب زمزم یگانه چاه ست در دنیا، در فضا اقلیم خشک سوزان مکه "در 365 روز" از قبل از تاریخ تا امروز، با یک کیفیت آب داده، هرگز خشک نمی شود، آن هم در هر زمان به مقدار زیاد استفاده می شود و حتی در مراسم حج آنقدر زیاد از چاه آب کشیده می شود در منطق عقل ناممکن است یک چاه تا این اندازه آب بدهد، راز این چاه در چیست؟ 
آیا معجزه است؟
این چاه عقل من را به خود در شگفتی انداخت. چونکه عقل من را به خود جلب کرده بود با دهها سوال؛ من را در تفکر می برد تا برای سوالها جواب پیدا کنم. 
زمانیکه در جستوجو دانستن رازهای این چاه شدم، بی شمار اسناد پیدا کردم: "آب زمزم را در ظروف دهن بسته، به مدت بیشتر از بیست سال نگه کردند و لاکن ذره تغییرات رونما نشده است چرا؟" 
رمز آب زمزم چیست؟ 
آیا کمی تفکر نموده از خود سوال کنیم یک مسئله جالب نیست؟
از ویژه گی من است؛ هر مطلب که جالب به نظرم بخورد، برای دانستن او زحمت می کشم تا راز او را پیدا کنم.
در ارتباط کیفیت و دیگر ویژه گی این چاه، بیشترین معلومات در کشور ترکیه وجود دارد. چونکه امپراتوری عثمانی 5 عصر حاکم سیاسی مکه بود و توجه خاص به شهر مکه داشت و چه اندازه که در تلاش دانستن رازهای این چاه شدم، معلومات تورکها، من را بیشتر در حیرت سوق داد.
صد سال قبل از امروز، در زمان اقتدار سلطان عبدالحمید دوم "پادشاه عثمانی" در اروپا به خاطر کم ارزش نشان دادن آب این چاه، بعضی خبرها نشر می شود "گویا آب زمزم کیفیت اصلی اش را از دست داده باشد." 
سلطان عبدالحمید دستور میدهد تا یک هیئت از عالمان مسلک، از بین امپراتوری عثمانی و کشورهای اروپایی به این مسئله دست برکار شوند و مطالعه علمی را انجام دهند و یک گزارش همه جانبه را برای سلطان ترتیب دهند. 
هیئت برای گزارش تصمیم می گیرد تا منبع این آب را زیر مطالعه بگیرد تا او دلیل یکه کیفیت آب تغییر می خورد یا نی؟ جواب پیدا کند. 
بعد از مطالعات زیاد و بررسی ها، در نتیجه می رسد "آب چاه زمزم در هنگام باریندگی زیاد در اطراف مکه، به فیصدی بسیار کم، تغییر کیفیت می دهد و در دیگر زمان، دو باره با همان کیفیت اصلی خود برمی گردد و در نتیجه می رسد هیچگاه و هیچ زمان آب زمزم تغییر کیفیت نشده و هیچگاه خشک نمی شود."
چرا تغییر کیفیت نداده چاه خشک نمی شود؟
آیا معجزه است؟
یا علم جواب دارد چه نظر دارید دوستان؟
دانشمندان برای اولین بار راز بزرگ این چاه را برای سلطان عثمانی به گونه علمی بیان می کنند و معلوم می دهند:
شهر مکه در 80 کیلیو متری بحر سرخ موقعیت دارد. اقلیم بحر سرخ در هر زمان سال گرم است و از اثر اقلیم منطقه، دوامدار از آب بحر، ذره های کوچک بخار آب به سمت شهر مکه که بلندی است سرازیر می باشد. این ذرات نه به گونه ابرهای بارانی، به گونه که در چشم دیده نمی شود جریان دارد و از اینکه اطراف شهر مکه با کوه های سنگی و ریگی احاطه است و اقلیم گرم دارد، ذره های کوچک آب دوامدار با ویژگی سنگها و ریگ های کوهها جذب می شود و از اینکه منطقه درخت زار نیست تا ریشه های درختها کیفیت آب را خراب کند، از بین سنگها و ریگها بیشتر صیقل شده به سمت شهر مکه که نیشیبی است، جریان دارد. 
در اطراف مکه خصوصیات سنگها و ریگها از هم تفاوت دارد و از سه استقامت مکه از بین سنگها جریان های کوچک آب در نزدیکی شهر مکه، به سه رگ بزرگ تبدیل می شود و سه رگ آب که از مختلف استقامت می آید، با سه ویژه گی اند که خصوصیات سنگها و ریگها کیفیت داده اند. این سه رگ در همان نقطه یکه چاه آب زمزم موقعیت دارد با هم وصل می شوند و از سه نو آب با ویژه گی جدا، یک آب با کیفیت جدید ساخته می شود که کیفیت آب ترتیب شده، نتنها با آب های دیگر از دنیا تفاوت دارد، اگر از همان نقطه یکه چاه قرار دارد، با فاصله یک متر چاه جدید کنده شود، کیفیت آب زمزم را نمی دهد؛ چونکه احتمال یکجا شدن سه نو آب ممکن نیست. بر این خاطر کیفیت آب چاه زمزم مخصوص برخودش از قبل از تاریخ تا امروز و از امروز تا زمانیکه جغرافیه آسیا دیگرگون نشود ادامه میابد.
این آب فقط در زمان بارندگی شدید که بسیار کم وقوع پیدا می کند، به اندازه بسیار ناچیز تغییر کیفیت می دهد، در دیگر زمان به همان خصلت کلاسیک می باشد که هیچگاه احتمال خشک شدن حتی کم شدن را ندارد.
در باره چاه زمزم مختلف رویتها وجود دارد. مشهورترین روایت همان داستان حضرت اسماعیل با مادرش است. اما این داستان نیز کدام سند قرآنی نیست بنآ روایتها فقط روایت اند چیزیکه حقیقت است، در تاریخ و هم در قرآنکریم تذکر یافته "قبل از آباد شدن مکه، این چاه وجود داشت و از سبب آب این چاه، شهر مکه و خانه مقدس مکه ساخته شد."
نوت: داستان اسماعیل پیغمبر فرزند ابراهیم پیغمبر در حدیثها وجود دارد بدون شک به حدیثها احترام خاص دارم لاکن مقاله یک نوشته علمی را در نظر دارد بنآ لطفآ کسی این مقاله را دور از جنبه علمی به کدام طرف دیگر نکشاند. 
اوکتای اصلان راه سوم 
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای ترکستان سیستم جدید.



چهار خامی سیاسی عطامحمدنور در مقابل سیاست محمداشرف غنی کدامها اند؟
خاطر کدام خامی آقای نور ما تورکها از او حمایت کنیم؟
سیاست در افغانستان عبارت بود از جمله های شعاری که، در عمق شان، از فن سیاست چیزی وجود نداشت. باتاسف ملت را در محوطه او عجوبه آورده بودند، با محمداشرف غنی او طلسم شکسته شد.
عطامحمدنور در روزهای اول وقوع پرونده محترم ایشچی در تیلویزیونها، محترم جنرال صاحب دوستم را ملامت کشیده، درس سیاست می داد تا هرچه زودتر از مقام معاونیت اول استعفا بدهد.
آقای نور باغرور شیرشمال بودن "او هوا را در تصور خود داشت" جنرال صاحب را سرزنیش می کرد. احتمالآ رئیس جمهور را با او خامی به خنده آورده بود. چونکه غیر از آقای نور هر سیاستمدار می دانست "موجودیت نورصاحب در ولایت بلخ تاثیر نفوس مردمی جنرال صاحب دوستم بودن را، زیرا نورصاحب فقط یک پدیده برای استعمال علیه جنرال صاحب بود خلاص."
در او روزها محمداشرف غنی برای آقای نور اعتبار فوق العاده می داد تا نورصاحب از یک طرف جنرال صاحب را به نظر حقیر بگیرد و از جانب دیگر با شمول عبدالله عبدالله هر پنچشیری را با سخنان خام خود، با لگد بزند تا حزب جمعیت چندین پارچه شود.
با او هوا، امضا استعفا را از آقای نور، غنی صاحب گرفت و لاکن از چند وعده، حتی یک را به نورصاحب نداد. چونکه در پلان دادن نبود.
دادن نبود که امروز نورصاحب را از چله کشیده است. خطا در سر خطا دارد.
او هنر سیاست محمداشرف غنی، نورصاحب را به گرایش جدید برد. احتمالآ کسی پیدا شد عقل آقای نور را به باریکی های سیاست باز کرد.
نورصاحب در تلاش ائتلاف جدید شد تا با نفوس مردمی جنرال صاحب بالای غنی صاحب فشار سیاسی بیاورد. کاریکه به اعتبار جنرال صاحب کمک کرد اما اصل منفعت سیاسی را به غنی صاحب بخشید؛ زیرا غنی صاحب را در ذهن ملت لیدر قوی نشان داد.
این قدر خامی به نورصاحب کفایت نکرد پلان میتینگ محتشم مردمی را ترتیب داد و با آوازه بلند، کاری کرد با شمول غنی صاحب همه ما را در خنده آورد. چونکه در او میتنگ محتشم، حتی از اطراف روضه چند هزار انسان جمع نشدند.
او میتینگ اعلنآ ختم سیاسی عمر نورصاحب را اعلان کرد اگر محترم آقای نور کمی سیاست بداند.
اینبار بازهم درس نگرفت به بازی نهایت مهم غنی صاحب، خود را برابر کرد. 
چه بود او بازی؟
وصف فاشیست بودن را در نام محمداشرف غنی داده بودند باید غنی صاحب از این تهمت نام خود را نجات می داد. چونکه فاشیست به کسی گفته می شود "غیر از ارزش های قوم خود، به ارزش قوم دیگر احترام ندارد. یعنی قوم پرست رادیکال."
غنی صاحب یک عده جزیره های قدرت جنوبی و مشرقی را زیر فشار داشت. پس چه می شد؟ وحدت بین جزیره های قدرت بین نورصاحب و جنوب کشور بخصوص قدرتدار مشهور جنرال رازق برقرار می شد. این وحدت از یک طرف در نزد ذهن ملت غنی صاحب را از فاشیست بودن بیرون می کشید و به تفکر جدید سوق می داد و از جانب دیگر امکان تبلیغ سیاسی را از دست نورصاحب می گرفت. باریکی سیاست.
این بازی که ترتیب شد به خوبی در نمایش گذاشته شد و با اجازت ندادن در هواپیما نورصاحب، خبر در هر استقامت رسانده شد.
از ابتکارهای عقل غنی صاحب.
آقای نور پی در پی خطا نمود امروز در مقابل حقوق برخاسته است تا با اشرف غنی دست پنجه نرم کند ولاکن جز باخت، بازی برد را انجام داده نمی تواند و با خود یک عده از جزیره های قدرت جنوبی را در آرشیو قرار می دهد تا نوبت بر صلاح الدین ربانی صاحب برسد.
حقوق گفتم، همان گونه که معاون اول رئیس جمهور امریکا و سفیر امریکا یادآور شدند، خوش ما بیاید و یا نیاید در دست ریاست جمهوری حقوق وجود دارد و عطامحمدنورصاحب ما زود یا دیر سر تسلیم میدهد با اینقدر خامی های سیاسی اش!
سوال این است ما تورکها به روی کدام خامی سیاست نورصاحب از او حمایت کنیم؟
اوکتای اصلان راه سوم
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای ترکستان سیستم جدید.



بازی سیاسی ام چه نتیجه داد؟ چه بود این بازی و هدفم چیست؟
بین تورکها چند گروه وجود دارد؟ این گروها چرا در تلاش گرفتن رهبری حزب جنبش هستند؟
چرا پیشنهاد من در ارتباط "دو رئیسی حزب" گروهها را در تلاش سوق داد؟
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
سیاست بین تورکها در بن بست بود، خواستم تحریکات داده، در حرکت بیاورم. تجربه که از چهار دهه سیاست افغانستان و سیاست تورکها دارم، برای روح جدید دادن در سیاست تورکها، با او تجربه پلان و پرگرام و استراتژی حساب شده را ترتیب داده، به دعوت حاجی صاحب باتورخان "البته قبل از دعوت صحبت تلفنی داشتیم" در آنقره رفتم و با توزیعات از داشته ها، پیشنهاد رادیکال دادم تا کنگره حزب جنبش دایر شده، رهبری حزب دو رئیسی شود و من بخش پرگرام های سیاست حزب را تنظیم داده، با مشورت حاجی صاحب، مشترک در اجرا قرار بدهیم.
علنآ می گویم "من یک بازی سیاسی را در راه انداختم تا در گوشه کنار، گروپها که برای تصرف اداره حزب جنبش، پلانها می سازند لاعلاج شده روی صحنه ظاهر شوند. تا؛ هدف، پرگرام و استراتژی شان روی آب برآید."
همه دوستان شاهد اند "در بین جامعه ما تورکها، بی شمار تبلیغات وجود دارد. او تبلیغات از نابسامانی حزب گرفته تا سایر دردهای جامعه می باشد. فقط یک کس را گناهکار می کشند او کس جنرال صاحب دوستم می باشد."
سوال است؛ در نابسامانی ها، آیا تنها جنرال صاحب دوستم مقصر است یا حقیقت رنگ دیگر دارد؟
زمانی که استراتژی پرگرام سیاست خود را ترتیب دادم؛ رادیکال پیشنهاد دو رئیسی را در رهبری حزب در نظر گرفتم. 
و به شرط های امروز جامعه ما تورکها، پیشنهادی را که دادم "به صورت مطلق آلترناتیو خود را ندارد." 
در حقیقت خواستم گروهها را از چله کشیده در میدان بریزم تا هر چه در دامن دارند در حضور مردم ما در میدان بریزند.
نتیجه این بازی: 
گروهها را در حرکت آورد تا هرچه زودتر اداره حزب را از خود کنند. چونکه همه گروه به صورت کل هیچ نقشی بین مردم ندارند. زیرا؛ هیچ یک گروه، لیدریکه به مردم ما لیدری کرده بتواند با او وصف، لیدر ندارد. بدین خاطر از نام حزب جنبش، در حقیقت در اعتبار جنرال صاحب دوستم محتاج هستند.
در جامعه یک تعداد روشنفکرها مقصری را بدوش جنرال صاحب انداخته تبلیغ دارند "گویا آنها در رهبری حزب بیایند، همه روشنفکران در عقب شان می استند" 
وای وای... 
اگر چنین باشد چرا در تلاش گرفتن اداره حزب جنبش هستند؟ چرا حزب جدید ساخته با پرگرام یکه جامعه را رهبری کرده بتوانند در میدان ظاهر نمی شوند؟
"برای جوان مجرد، طلاق دادن زن، کار ساده است."
در تصویر چهره جذاب محترم فیض الله ذکی صاحب را می بینید. وی از جمع کادرهای ما تورکها می باشد وزیر کابینه!
سوال این است؛ آیا ذکی صاحب "ما تورکها را یک یک مال تصور دارد؟"
احمدخان ایشچی و اکبربای در تلویزیونها با اسم چند تن، نام محترم فیض الله ذکی را گفته بودند. از نام ذکی صاحب ادعا خطرناک را علیه جنرال صاحب یادآور شده بودند. سوال این است آیا همه ادعا دروغ بود؟ 
آیا با آمدن ذکی صاحب نزد جنرال صاحب دروغ نمایان نشد؟ 
یا که راست بود هوای رهبری در سر ذکی صاحب زد، با جسارت دادن عده، گذشته گذشت گفته نزد جنرال صاحب خوش زبانی نمود تا رهبری را نصیب خود کند؟ 
یا ایشچی صاحب و اکبربای، نام ذکی صاحب را تنها سوء استفاده نموده، علیه جنرال صاحب از دروغ تبلیغ کرده بودند؟ 
آمدن ذکی صاحب، چه منطق دارد؟ 
حال ایشچی صاحب و اکبربای به ذکی صاحب چه عکسالعمل نشان خواهند داد؟
در اینجا سوال این است؛ در او روزها چرا ذکی صاحب بی صدا بود حتی رد او دروغها را در کدام تلویزیون برآمده گفته نتوانست اگر که دروغ بود؟ 
چرا نام خود را بدست ایشچی صاحب و اکبر بای داد تا در زبان هرکس گپ های عجیب غریب به نامش بریزند که ریخته شد؟
امروز با کدام روی نزد جنرال صاحب تشریف آورده، عکس یادگاری گرفته، با افتخار پوز می دهد ذکی صاحب محترم ما؟ 
اطلاع ست؛ یک گروپ در تلاش هستند تا در رهبری حزب "ذکی صاحب" را بیاورند، بر این خاطر گذشته را گذشت گفته خاطر نرم کردن دل جنرال صاحب در آنقره آمد می گویند. 
سوال این است آیا حزب را با چنین فرهنگ و اخلاق رهبری می کند؟
خنده کنم؟ یا گریه از این حال احوال؟
از جانب دیگر در یک گروپ دیگر در اروپا با رهبری پیربزرگ صاحب یک هیجان و تلاش دیگر جریان دارد. این گروپ در رهبری حزب و تورکها، یک سیما رنگ روغن شده را در جامعه ما تورکها تقدیم کردند خبر دارید؟ وای به حال ما تورکها... 
این گروه حقوق حزب را از خود می داند با این امتیاز، با همکاری ارگ، چند جانبه فعالیت را خاطر مهندسی جامعه ما تورکها در راه انداخته اند. مبارک باشد برای ما تورکها...
ارگ چه قصورات دارد در شرط هایکه، برای بازی سیاسی در دست او، امکان را از بین ما بدهند؟
بازی ها
1: شاکرکارگرصاحب را انتخاب کردند تا رنگ روغن داده، ذهنیت جامعه را به نفع او آماده سازند تا رهبری حزب را با کارگر صاحب در دست بگیرند تا در جامعه ما تورکها مثل چهاردهه مهندسی کنند. 
2: در بین جامعه تبلیغ دارند گویا یگانه گناهکار جنرال صاحب دوستم است، زمانیکه رهبری حزب را بگیرند هر طرف گلستان می شود. 
چونکه این گروه خویشتن شان را "یگانه روشنفکران تورک افغانستان معرفی دارند. هوشیار، ذکی، سیاست دان وغیره و غیره.... به کسی دیگر حتی کوچکترین حق قایل نیستند."
از این گروه با شمول پیر بزرگ صاحب سوال دارم می پرسم: 
ای بزرگوارهای محترم! 
رهبری حزب و جامعه از هرنگاه در دست شما بود. این حقیقت را هیچ کدام تان انکار کرده نمی توانید و همین اکنون نیز اداره رسمی حزب دست شماست. بفرماید حداقل یک تان جسارت پیدا کنید مردانه بین مردم ظاهر شده جواب بدهید، در طول چهار دهه چه پرگرام؟ چه پلان؟ چه استراتژی برای سعادت مردم تورک داشتید؟ امروز چه در دست دارید؟ 
می پرسم از نام همان پروردگار بزرگ جواب بگوید سبب همه نابسامانی، شما بزرگوارها نیستید؟ 
اگر نباشید حداقل ظاهر شده مردانه رد کرده می توانید؟ کدام تان؟ پیربزرگ؟ یا مریدها؟"
شما؛ ما تورکها را چه فکر کردید؟ یک یک مال؟
یا که پیر بزرگ تصمیم دارند در اخیر عمر، آهسته آهسته همه کردهها را در رخ جامعه زده، در نام مشهورشان اینبار لقب خائن ملی بودن را بزنند بی خبر از کردار شان نا آگاهانه؟ 
کارگرصاحب بلکه بااستعداد کارمند دولتی باشد و اما در رهبری حزب، کدام صفت را دارد آیا بین مردم برآمده او جوهراش را خودش پیشکش کرده می تواند؟
در سالن های دعوت همدیگر تصمیم گرفتن، یا در کرسی های دولتی نشستن، سیاستمدار می سازد؟ لیدر می سازد؟
اگر می ساخت هزاران تحصیل کرده که در مقام های دولتی بودند چرا عوض جنرال دوستم هر کدام آنها، لیدر و رهبر نشدند؟
اگر کارگرصاحب دعوای رهبری را دارد بفرماید جسورانه ظاهر شود و با فکرهای خود، از پرگرام های بزرگ اش جهت خدمت به مردم صحبت کند. اگر او لیاقت را داشته باشد چرا ما رد کنیم؟ 
اگر تنها در کرسی بودن شوق رهبری را آورده باشد، خوب درک کند "در هر جغرافیه تورکها، بی شمار استعدادها وجود دارد تا هر وظیفه را با موفقیت عمل کنند. اینکه به یک عده از برکت حزب جنبش کرسی ها رسید، به معنی شایسته بودن آنها نیست. فقط یک شانس است." 
چند کرسی که حق مردم ماست داده می شود و بعضی ها صرف وظیفه انجام میدهند فقط وظیفه! 
3: اعضا این گروه از یک طرف تبلیغ را علیه جنرال صاحب به دست گرفتند و از جانب دیگر، با مهندسی ارگ، در جامعه رفتار دارند تا جامعه را از منطق سیاسی فرم پارچه بسازند و از سوی دیگر با چهره های پرنفس مردمی، تلاش می کنند تا جنرال صاحب را زیر فشار بیاورند تا ادارۀ حزب را به این گروه تسلیم کند. 
آیا ممکن است؟
از همه این گروهها که در تلاش گرفتن رهبری حزب هستند سوال می کنم؛ اگر جنرال صاحب دوستم رهبری حزب را به یک از شما بدهد، اعتبار، عزت، غرور حاجی باتور چه می شود یک بار تفکر کردید؟
چونکه در او صورت منطقی به وجود می آید "حاجی باتور حزب را رهبری کرده نتوانست جنرال دوستم مجبور شد رهبری حزب را به یک گروه داد، دیگر چه منطق دارد؟" 
آیا کدام پدر به فرزند چنین ظلم را می کند؟ 
این گروهها منطق تفکر را دارند؟
اگر که تلاش شان با رهبری حاجی باتور کارکردن باشد، چرا در اطراف حاجی باتور جمع شده، کنگره حزب را دایر نموده، همکار و مشورت دهنده نمی شوند تا ما استقبال کنیم؟ 
همکار نمی شوند چونکه این مردمان در درد گرفتن اعتبار جنرال صاحب هستند تا با او اعتبار از یک طرف کرسی ها را بگیرند، از جانب دیگر همه نابسامانی ها را به دوش جنرال صاحب اندازند. چونکه این ها خویشتن شان را هوشیار تصور دارند.
وای بر این هوشیارها... 
اگر بعد از دایر شدن کنگره، رهبری حزب تنها بدست حاجی باتور باشد، اینبار همه این گروهها تبلیغ جدید را علیه جنرال صاحب دوستم، خاطر بدنامی جنرال صاحب سازمان می دهند "جنرال حزب را فامیلی ساخته گفته."
پس راه بیرون رفت از بحران چیست؟
براین خاطر بازی سیاسی را خاطر این گروهها در میدان انداختم تا همه شان را در گودال اندازد تا دست پنجه نرم کرده در میدان ظاهر شوند. 
این بازی سیاسی من، منطقی دارد "یک دیوانه یک سنگ را در چاه انداخت باشد، ده هوشیار کشیده نتوانند." 
اگر شرطها میسر شد با حریت خودم در رهبری حزب بیایم و از دو رئیس یکی آن من شوم این کارها را می کنم.
1: کوشش می کنم حزب از هر نگاه مردمی شود تا دروازه حزب به روی استعدادها باز گردد.
2: تلاش می کنم سیاست حزب از کنارها نجات یابد در مرکز آورده شود تا مختلف عقیدهها از بین حزب مجادله سیاسی را انجام داده بتوانند.
3: مجادله می کنم داوطلب های با استعداد که شایسته گی شان را در جامعه اثبات کرده باشند در شورا مرکزی آورده شوند.
4: اقتصاد به درجه اول، به همین گونه در مختلف استقامت، تلاش می کنم پلان های علمی ترتیب شود و استراتژیها تنظیم شده، با دایر شدن کنفرانسها، بازی سیاسی حزب با او دستآوردها مقابل حکومت در راه انداخت شود تا مجادله سیاسی با پروژهها و پلانها، خاطر منفعت مردم ما و ترقی افغانستان شکل گیرد.
5: تلاش می کنم از سیاست شعاری، حزب نجات یابد و به عمل پرگرامها، در مسیر پراتیک سوق داده شود.
6: تلاش می کنم جنرال صاحب دوستم قهرمان ملی در ذهن جامعه گردد و در تاریخ، شهرت قهرمانی اش رسانده شود تا برای نسل های آینده، یک الگو جسارت و ابتکار باشد.
7: تلاش می کنم، جنجال جنرال صاحب و ایشچی صاحب، بین مردم ما با در نظر داشت آبروی دو طرف حل گردد. چونکه بین القومی یک مسئله است اگر بین قوم حل و فصل نشود دشمنی بین اولادهای هر دو خانواده دوام پیدا می کند بلکه خون بریزد. 
و کوشش می کنم فرهنگی به وجود آید اعتبار هر شخصیت ما، به قدم اول بین مردم ما احترام گردد و به قدم دوم این اعتبار در سطح افغانستان رسانده شود. چونکه اگر ما به خود احترام کنیم دیگران احترام می کنند، با این منطق تلاش می کنم تا جنرال صاحب بین مردم باشد "یک زعیم مردمی" و تلاش می کنم تا قناعت بدهم از این بعد، درد سرهای سیاسی را، همان استعدادها که در راه ارمانهای شهیدان ما می روند، بدوش داشته باشند.
8: تلاش می کنم برای رشد تولیدات قالین، سیمنارها ترتیب گردد تا استراتژی برای ترقی این صنعت، روی کار آید.
9: مجادله می کنم در پهلوی مسلک قالین، چند مسلک جدیدیکه؛ شمال و شمالشرق را مناطق صنعتی بسازد، در جامعه ذهنیت او پیشکش گردد.
10: تلاش می کنم استعدادهای قوی را از دوره مکتب، حزب در زیر نظر بگیرد و همکاری نماید و در حزب جذب کند.
11: تلاش می کنم احزاب برادر که در کشورهای همسایه فعال اند، فرهنگ دادوستد فکری را به وجود بیاورم.
دوستان محترم برای همه پلان، اگر حاجی صاحب باتور همنظر باشد و جامعه نیز پشتبان باشد رفتم در حزب از دو رئیس یک آن شدن، منطقی می گردد و موفق می شوم، در غیر آن، آمدنم در حزب چه معنی دارد؟ 
اوکتای اصلان راه سوم



سیاست را چگونه باید ادراک کرد؟
توانایی نظامی، ثروت بزرگ، در سیاست وسیله است سیاستمدار موفق شود؟ یا ذکا و تجربه؟
در دست اردوغان کدام امکان بود ترامپ را در دنیا رذیل رسوا ساخت؟
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
حمله های سیاسی ترامپ و اردوغان
حمله یکم: "ترامپ پایتخت اسرائیل را شهر بیت المقدس اعلان کرد." 
حمله دوم: "در مقابل تصمیم ترامپ؛ با رهبری اردوغان، دنیای اسلام، پایتخت فلسطین را شهر بیت المقدس قبول کرد." 
با دعوت اردوغان رهبران دنیای اسلام در استانبول گردهم آمدند و مشترک علیه تصمیم ترامپ "پایتخت فلسطین را" بیت المقدس گفتند و در دنیا اعلان کردند. 
بعد از آن؛ ترکیه در سازمان ملل مراجعت کرد و با همکاری یمن در شورا امنیت ملل متحد با 14 رای علیه ایالات متحده "ایالات متحده را تنها گذاشته" به نفع خواست ترکیه نتیجه را گرفت.
بعدآ در جلسه عمومی سازمان ملل متحد این قضیه را برد و در نتیحه؛ "رأی مجمع عمومی سازمان ملل علیه تصمیم ترامپ درباره اورشلیم؛ بیت المقدس، با قبولی 128 کشور و با 35 کشور رای ممتنع، ایالات متحده را رسوا و رذیل ساخت.
تنها 9 کشور با ایالات متحده بود بین 9 کشور کدام کشور معتبر وجود نداشت."
تاکتیک های دو لیدر چه بود؟
1: مثل یکه ایالات متحده عقل اش را از دست داده باشد، ترامپ؛ دنیا را خاطر قبولی تصمیمش تهدید کرد و این تهدید از سر قطع کمک های اقتصادی صورت گرفت تا کشورهای محتاج به ایالات متحده، از تصمیم ترامپ حمایت کنند.
نوت: "ترامپ مانند رهبران جنگی افغانستان سیاست را در استفاده زور می داند نه در ذکا! 
اگر مانند غنی یک گرگ سیاست پیدا شود همه شان سردرگم می شوند. ترامپ را اردوغان چنین روسا کرد."
2: برعکس سیاست ترامپ در دست اردوغان "قدرت نرم" وجود داشت استفاده کرد.
چیست او قدرت؟
1: ترکیه در کمک های بشردوستانه از محاسبه "مقدار" در دنیا جایگاه، گاه دوم و گاه سوم را دارد و اما از محاسبه درآمد ملی، مقام اول را دارد. میلیاردها دلار کمک بشردوستانه بدون یکه عقیده یا نژاد در نظر گرفته شود، در هر گوشه دنیا هر ملت یکه ضرورت داشته باشد رسانده می شود و این وظیفه را با استادی انجام میدهند. 
2: اردوغان یگانه لیدر در دنیاست "با صدای بلند دردهایکه بسیاری لیدران گفته نمی توانند ترجمان است." مثلآ ساختار ملل متحد را از هر نگاه زیر انتقاد دارد. بخصوص سیستم 5 عضو دایمی را!
3: آثار تاریخی از قبیل مساجد قدیمی، کلیسه ها، معبد یهودها و غیره را در جغرافیه بزرگ دنیا از مغولستان گرفته تا بخش بزرگ اروپا که از میراث عثمانی ها، یا دیگر اجداد تورکها باقی ست تا قلب افریقا برای ترمیم سفربری را آغاز کرده است. نزدیک بر 5000 اثر بازسازی "ترمیم" شده است. در هفته گذشت؛ بزرگترین کلیسا جماعت بلغارها با اشتراک اردوغان و صدراعظم بلغارستان و تعداد از روحانیون بازگشایی شد. 15 ملیون لیره در ترمیم آن مصرف کردند. 
رفتار اردوغان که در رفتارش "ارزش انسان را در مرکز سیاست قرار داده است نه عقیده مشخص دینی یا سیاسی را" وی را از ترامپها در دنیا بزرگ ساخته است.
4: دقت و توجه زیاد را در قطعه افریقا انداخته است. با منطق "برد برد" عمل دارد. برای باز سازی افریقا با هر کشور جداگانه فعالیت دارد و بر عکس کشورهای غربی، در او کشورها تجارت را، از سر آموزش دادن تجربه ترکیه پیش می برد. 
5: در سیاست اقتصادی بی نهایت موفق است. در آینده؛ سیاست اقتصادی اردوغان را نوشته می کنم.
همه فعالیتها سبب شده اردوغان در هر کشور افریقایی یا کشورهای بالکان اروپا یا در آسیامیانه یا در کشورهای شرق میانه سفر کند خود جوش هزاران انسان او کشورها برای پذیرایی در جادهها می ریزند.
این فعالیتها؛ اردوغان را به مراتب بزرگتر از ترامپها ساخته است و در تصمیم ترامپ برای پایتخت شدن بیت المقدس به اسرائیل، از اقدام اردوغان علیه ترامپ با شمول لیدرهای دنیا، بی شمار سازمانها حمایت کردند.
این تجربه نشان داد: امکانات نظامی با ثروت بزرگ، اگر ذکا سیاست و تجربه وجود نداشته باشد، کدام نتیجه مطلوب نمی داده است.
حال که دو کشور از سر بیت المقدس، دست باز به این مسئله دارند و فصل جدید را آغاز کردند آیا امکان آمدن صلح در فلسطین ممکن می شود؟
تجربه دیگر که حاصل شد، در او روزها ایالات متحده و ترکیه از سر اعلان تصمیم ترامپ سخت در نبرد برد باخت در دور میز مذاکره بودند. از دیگر طرف یک دعوای سیاسی در ظاهر حقوقی در ایالات متحده علیه ترکیه ادامه داشت و اما از جانب دیگر برای حل پرابلم ویزهها در مذاکره بودند و در توافق رسیدند. 
یعنی در سیاست؛ در یک جبهه یا در دو جبهه در نبرد بوده می توانند ولاکن در جبهه های دیگر مشترک فعالیت نموده، دوستی کرده می توانند. 
چونکه در سیاست نه سپید وجود دارد نه سیاه وجود دارد. یعنی نه دوست دایمی وجود دارد و نه دشمن دایمی وجود دارد. مهم منافع می باشد سیاست را شکل میدهد.
اوکتای اصلان راه سوم
مقاله های روزهای آینده:
1: چرا ایران تکان خورد؟ اقتصاد ایران در 10 سال گذشته به کدام وضعیت بود؟ تاریخچه نیم عصر ایران با اسناد.
2: چرا آب چاۀ زمزم بهترین آب دنیاست؟ چرا این چاه خشک نمی شود؟ دایم پر آب و آب یکه اگر در یک ظرف نگهداری شود سالها خصوصیات خود را واژگون نمی سازد، در حالیکه مکه سرزمین خشک است. اگر حتی با فاصله یک متر از نقطه یکه چاه وجود دارد چاه جدید کنده شود چرا آب زمزم را نمی دهد؟ سر این چاه در چیست؟ از دوستان تقاضا دارم معجزه این چاه را از خود و از دوستان شان سوال کنند و بعد تفکر کنند تا در سوال های شان، جواب پیدا شود و بعد منتظر مقاله من باشند که یک نوشته جالب را در خدمت قرار میدهم.
3: عطامحمدنور از ولایت بلخ گرفته می شود. نزد غنی کدام زمان؟ سیاست غنی در این ارتباط چگونه است؟ چرا شرایطی را غنی میسر ساخت تا بعضی پشتونهای قوی جنوبی، با رهبران شمال در وحدت بیایند؟ با این تاکتیک از نگاه سیاست، چه در دست غنی افتید؟ مقاله به زودی.
4: اقتصاد چیست؟ صحبتم در ارتباط اقتصاد به زودی در خدمت می شود و بعد از او صحبت، مهم ترین سوال دنیا "آدم چگونه تکوین شد؟ از منطق قرآن صحبت تقدیم می گردد." در صحبتها؛ گپ های تازه وجود دارد در تفکر سوق میدهند.


قسمت اول!
خاطرات یک روز، از سپهسالار و فرزند وی.
نوت: نوشته در اخلاق بی طرفی بوده، آنچه چشم دیدم است تذکر می دهم.
ککککککککککککککککککککککککککک
در مطبوعات سوسیال و در بحث های گروپ های اینترنیتی و در نشست صحبتهایکه، ارتباط با دوستان دارم بی شمار دوستان در آرزوی بیرون شدن از بن بست فعلی هستند تا حزب جنبش با یک اسلوب جدید، راه مجادله و مبارزه را بدست گیرد. 
بدون شک این حزب را و جنرال صاحب عبدالرشید دوستم را مردم ما از خود می دانند. بنآ امید که به این حزب دارند، به همان اندازه از اوضاع اطراف این حزب مایوس هستند.
این حقیقت سبب شد: 
"در تاریخ این حزب، کسی هستم اولین بار، بیرون از اعضا رسمی حزب، برای خدمت به حزب و مردم پیشنهاد کردم تا کنگره حزب دایر شود و تصامیم جدی گرفته شود و در رهبری حزب، عوض یک رئیس دو رئیس انتخاب شود و من یکی از دو رئیس شوم.
به چه شکل اقدام کردم؟
تقریبآ یک ماه پیش برای حاجی صاحب باتور خان، سرپرست حزب جنبش، پیام روان کردم تا با من در استانبول و یا آنقره برای ملاقات بنیشیند. زمانیکه شنیدم در ترکیه تشریف آور شده، نمبر تلفن اش را پیدا کردم زنگ زدم و خود را معرفی نموده گفتم: "خاطر آینده حزب جنبش و آینده مردم می خواهم دو به دو ملاقات کنم و مشخص پیشنهادها دارم تقدیم کنم." 
با ایشان که اولین بار تماس گرفته بودم و با بار اول صحبت داشتم، رفتار نهایت خوش با فرهنگ را دیدم و وعده ملاقات را شنیدم "در استانبول می آید و با من ملاقات می کند." از صحبت سه روز گذشته بود در آنقره دعوت شدم. 
تعداد هموطنان که؛ از مناطق مختلف ولایات فاریاب و سرپل بودند، تماس گرفتند و گفتند همسفر هستند تا جنرال صاحب را دیدن کنند. 
همه این دوستان که با من بی نهایت صمیمی بودند من اولین بار ایشان را می دیدم و لاکن همی شان از فیسبوک و صحبت هایکه در گروپها داشتم، من را می شناختند و "استاد" گفته صمیمی احترام می کردند. 
از بین دوستان کسی بود از اسم بصیر نظری، چندین دفعه تلفنی تماس داشتیم و در ارگانیزه این سفر دستور حاجی صاحب باتورخان را اجرا می کرد در نزد شرکت ترانسپورتی از نزدیک دیدم و با همه اعضا گروپ که از استانبول در آنقره می رفتیم در انجا اولین بار معرفی شدم "استاد گفته خود را معرفی می کردند."
در آنقره که رسیدیم دو عراده موتر در خدمت ما آمد، ما را در یک هتل برد. در هتل طعام صبح را صرف نموده، منتظر حاجی صاحب شدیم. این بار دو باره اتومبیلها "موترها" ما را در یک هتل دیگر برد که در او هتل، حاجی صاحب با چند همشهری دیگر منتظر ما بودند و با معرفی با حاجی صاحب، در میز بزرگ نشستیم که خاطر ملاقات و طعام چاشت تنظیم شده بود و صحبت را شروع کردیم. 
صحبت خود به خودی در سر سرنوشت حزب جنبش و سرنوشت آینده مردم آمد و در همان فضا که همه دوستان حاضر بودند بیشترین صحبت و بحث سیاسی را با حاجی صاحب انجام دادم و از این که در تصمیم صحبتم بر علاوه بیان کردن پیشنهادها، می خواستم حاجی صاحب را خوبتر بشناسم و وزن کنم، به بسیار برهنه صحبت را شروع کردم "مثلیکه حاجی صاحب باتورخان فرزند جنرال عبدالرشید دوستم نباشد، یک سیاستمدار با تجربه و سابقه دار باشد و در مقابل هر توفان خود را کشیده بتواند." 
از یک طرف کنگره حزب را دایر می کنیم می گفتم و از جانب دیگر ضرورت این عمل را بیان می کردم و از سوی دیگر استراتیژی های که چگونه سیاست حزب را تنظیم کنیم با مثالها توضیح ها می دادم.
صحبتم را گاه جدی تر می ساختم تا ببینم چگونه برخورد می کند و گه مستقیم خود حاجی صاحب را هدف می گرفتم تا عکس العمل اش را در سیما اش دیدن کنم. 
با این تاکتیکها سخن را به جای رساندم بدون مقدمه چینی گفتم "همه پلانها را در شرایطی اجرا می کنیم ریاست حزب جنبش را عوض یک رئیس، دو رئیس می سازیم." زمانیکه چنین یک تصمیم رادیکال را گفتم به رویش دیدن کردم تا عکس العمل اش را ببینم، هنوز گپ در دهن من بود گفت: "مانند حزب دموکراتیک خلق های ترکیه" گفتم بلی مانند این حزب و حزب سبز المان.
این لحظه صحبت ما بیشتر صمیمی شد و در همه تاکتیک فشار روحی من، حاجی صاحب باتورخان بسیار زیاد خون سرد بود بدون که خود را ببازد با آرامی رفتار کرد و تا اخیر سخنان من را شنید. 
من که هر لحظه را با منطق سیاست با پلان رفتار می کردم تا از یک طرف وزن وی را ببینم و از جانب دیگر دقت داشتم تا ببینم به مانند فرزند نازدانه یک جنرال مقتدر رفتار می کند؟ یا وزن جنرال صاحب دوستم را در نظر گرفته، بمانند یک سیاستمدار برخورد می کند؟ تا بدانم با وی، در مجادله سیاسی رفیق راه شده می توانیم یا من و او، دو انسان دو دنیا هستیم؟
بسیار ساکن بود و بدون ریا یک صمیمیت را نشان می داد. او صمیمیت و ساکنی از یک طرف من را هیجان داد تا خوش بین شوم با وی در کارهای بزرگ سیاست دست بزنم و از جانب دیگر در هیجان افتیدم تا بدانم سبب و دلیل این اخلاق و خون سردی از کجا می آید از تربیت فرهنگ ترکیه؟ یا از تربیت جنرال صاحب دوستم؟ جواب این سوال را در بخش ملاقات با جنرال با اسناد یک حکایه میدهم.
ادامه در قسمت دوم
در قسمت دوم 
1: دلیل دو رئیس شدن حزب جنبش و مختصر معلومات در طرز جدید فعالیت های حزب. 
2: نقش من در حزب چگونه خواهد شد؟ و چرا او رل را بازی می کنم؟
3: برخورد حاجی باتور بعد از ملاقات و سبب این اقدام من.
اوکتای اصلان راه سوم 
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای ترکستان سیستم جدید.

قسمت دوم!
راز بزرگ چیست که من را در حیرات انداخت؟
خاطرات یک روز، از سپهسالار و فرزند وی.
نوت: نوشته در اخلاق بی طرفی بوده، آنچه چشم دیدم است تذکر می دهم.
ککککککککککککککککککککککککککک
برای حاجی باتور گفتم کنگرۀ حزب را دایر می کنیم. در تقاضا من از مشکلات تکنیکی سخن زد. مشکلات تکنیکی را که می گفت رشتۀ سخن به نقطۀ رسید مجبور شد یک راز را برایم افشا کند. او راز او لحظه بالایم کدام تاثیر نکرد بعد که به دیدن دادمنش صاحب در مسافرخانه شفاخانه "GATA" می رفتم، تفکر من را او راز گرفت و رشته های اعصابم را تکان داد. چونکه یک طرف وفا بود، بزرگ اندیشی بود و احترام به دوستی و احترام به قوم بود و لاکن جانب دیگر عکس این اخلاق بود. او هم، از کسی بود باور نمی کردم در چنین خیانت دست می زد. 
تعجب کردم چنین یک سند مهم را چرا جنرال صاحب دوستم علیه .... استفاده نمی کند؟ در حالیکه از سر او .....در ذهن بسیاری ها جنرال دوستم ملامت است و حتی توهین می گردد. 
او راز فکر من را چپ راست کرده است و در نزدم تفکر می کنم یا در دیگر حوادث همثال این سر، رازها موجود باشد جنرال از بزرگی خود بی صدا شده باشد؟
باورکنید در شگفتی هستم.
به حاجی باتور گفتم
1: در شورا مرکزی حزب، چهره های قوی را می آوریم و از سر او چهرهها و از فعالیت او چهرهها در شورا، برای مردم امید تازه می دهیم.
2: در هر استقامت کسی های را به شورای مرکزی دعوت می کنیم، هر یک، در بخش خود صاحب تجربه و نام باشد. 
سیستیمی را می آوریم هرعضو شورا مرکزی در بخش خود، از اربابان او بخش، معلومات جمع آوری نماید. با او معلومات سیمنارها دایر می سازیم و برای خدمت به مردم، استراتیژی ساخته، پلان خود را با حکومت در میان می گذاریم و از حکومت تقاضا خدمت می کنیم. 
زمانیکه چنین گفتم یک مثال دادم گفتم به طور مثال در قسمت تولید و صادرات قالین نام یک دوست را گرفته گفتم محترم .....هم دوست من است و هم دوست جنرال صاحب است در شورا مرکزی حزب دعوت می کنیم و بخش قالین را برای وی می سپاریم تا با اربابان قالین که در تولید، فروش، صادرات، واردات مواد خام و مشکلات یکه سبب شده قالین افغانستان کم تولید است معلومات دارند، یک گزارش جمع آوری کند و با اساس او گذارش، سیمنار علمی قالین را دایر می کنیم تا برای بیشتر تولید و برای بیشتر حجم صادرات قالین یک استراتیژی داشته باشیم و یک هدف "بطور مثال صادرات قالین در پنج سال به یک میلیاردلار برسد" داشته باشیم. با او استراتیژی با حکومت مجادله می کنیم یا در این بخش خدمت کند یا نفرت مردم را بگیرد.
چونکه ما باید سیاست را در قاعده های سیاست بازی کنیم. 
گفتم؛ اگر در تولید و صادرات قالین موفقیت داشته باشیم، می توانیم قوم ترکمن را در اطراف او.... در حزب جمع کنیم و میتوانیم وی را یک شخصیت بزرگ مردمی بسازیم. اگر چنین خدمت کنیم آیا او.... و قوم ترکمن از حزب فاصله می گیرند؟ 
بر همین مثال در بخش های زیاد، فعالیت های سنجیده شده را انجام می دهیم تا مردم از آینده امیدوار شوند و از جانب دیگر ارگ هر زمان در امکانات دست داشتۀ ما که با مردم یک جا حرکت می کنیم، دقت داشته باشد. 
نوت: آرزو دارم از یک طرف شخصیت های پاک و با استعداد در حزب دعوت شوند و از جانب دیگر چهره های قوی مردمی که بین جامعه خویشتن را به اثبات می رسانند، برای پیشبرد وظیفه در حزب، خودشان حق خود دانسته مراجعه کنند. باید که حزب را از هر نگاه یک حزب مردمی بسازیم. اگر چنین فرهنگ را آورده بتوانیم عوض تملق گرها، انسان های با احساس در جامعه پیشقدم می گردند. 
نباید حزب شخصی را به یک مقام کاندید کند. این روش بکلی خطا و غلط است. می پرسم تا امروز جز ضرر به جنرال صاحب و به حزب و به جامعه، چه منفعت داد؟ 
پس کدام شیوه را حزب باید انتخاب کند؟ 
جنرال صاحب را مردم دوست دارد و حزب و جنرال صاحب از مردم است نقطه. 
باید که عوض حزب، مردم نماینده های شان را به حزب و برای کاندیدهای حزب معرفی کنند. 
اگر چنین شود چه منفعت دارد؟ 
دوستان عزیز!
اگر یک شخص را جنرال صاحب یا حزب انتخاب نموده، به یک مقام برسانند، به آسانی فروخته می شود. چونکه او تنها مامور می شود نه سیاستمدار. ظاهرآ از چهره سیاستمدار است در اصل تنها مامور می باشد اگر کسی مقام بالاتر را پیشنهاد کند، با او می رود. چونکه اخلاق سیاستمداری ندارد. سیاستمدار کسی است خود را در مقابل ملت پر مسئولیت بداند؛ زیرا سیاست خاطر محبوبیت پیداکردن بین انسانها، یک بازی ذهنی است. این نقطه را باید ملت نیز در نظر بگیرد و کسانیکه از نام مردم در کرسی ها می رسند، باید یک پای شان بین مردم باشد تا مشکلات مردم را ادراک کند. این ویژه گی سیاست در آینده سبب خواهد شد مردم سیاستمدار خود را از روی خدمت شان احترام کنند نه از نام کرسی او محترم ها.
می پرسم تا امروز کدام از محترم ها که در کرسی ها رسیدند بین مردم تشریف برده مشکلات مردم را جویا شدند؟ فقط یکی از او محترم ها را نام بگیرید. اگر در حزب پای من رسید او محترمها بمانند سابق راحت نخواهند شد. زیرا ذهن مردم را در این خصوص روشن می کنم. 
بنآ عوض تعیین، دعوت شود و خود با پشتوانی مردم مراجعه کند بهتر است. 
می گویم مردم انتخاب کنند و مردم به حزب پیشنهاد دهند و باید حزب نماینده های مردم را در حزب و دیگر استقامتها کاندید کند. در او صورت از اینکه نماینده های مردم می شوند، اگر که خیانت کنند بین مردم رسوا می گردند. از اینکه مردم با جنرال صاحب و حزب می باشند، جنرال صاحب و حزب توسط مردم آنها را رهبری کرده می توانند.
پس باید هدف حزب تنها مردم باشد نه بت پرست های چرب زبان!
ادامه دادم به حاجی صاجب گفتم: 
3: حزب را باید بمانند یک خیمه بسازیم که در زیر او خیمه از هر عقیده سیاسی، مردم ما به راحتی آمده سیاست بازی کرده بتوانند. خلقی یا پرچمی یا گروه کار یا دیگر عقیدهها، هر کی باشد حس کند که این حزب یک حزب ایدئولوژی نیست. صاف و ساده یک حزب مردم است و در مرکز سیاست قرار دارد و برای منفعت ملی مبارزه و مجادله می کند و در نزد حزب، مقدس تنها و تنها منفعت ملی می باشد نه از یک شخص و یا از یک گروه.
نوت: در سیاست، سیاستمدار ماهر کسی است حتی دشمن را به خواست منفعت اش طوری رهبری کند هرگز از بازی او خبر نشود. اگر این لیاقت در شان ما باشد در سیاست مظفر می شویم نه بمانند تملق گرهای بیکاره که جز شعار چیزی را نمی دانند.
4: بازی های سیاسی رقیبها را تحلیل و بررسی نموده، از سر بازی های شان ما بازی خود را می سازیم و بازی می کنیم. ارگ را عوض شعارهای تند توهین آمیز، با بازی خودش زیر فشار می گیریم و بازی های سیاسی ارگ را بالای خود ارگ استعمال می کنیم.
5: کسی را آزرده ساخته از حزب دور نمی سازیم لاکن فرهنگ جدید ایجاد می کنیم تا عوض دور شدن، در شرط های جدید حزب هدفته شوند. گفتم مهم رفتار ما و شماست باید در جامعه الگو باشیم. 
6: شورای آق سقال ها را تنظیم می سازیم و از شخصیت های نامی تشکیل می سازیم تا در کارهای بزرگ، از تجربه شان، نظر بگیریم و با همکاری این شورا، در داخل کشور و در بیرون مملکت در نفع مردم و حزب، لابی گری ها را به وجود می آوریم. 
بر همین گونه از شورا قومی یادآور شدم وغیره وغیره..... و گفتم: حزب از مردم است. جنرال دوستم از مردم است. اگر که از مردم باشد، در هر استقامت روح مردم را در حزب باید حس کنیم نه چند چاپولس را.
با این مطالب گفتم رهبری حزب را دو ریسی می سازیم و در این پیشنهاد، منطق خود را بیان کردم.
چرا چنین پشنهاد دادم؟
جنرال صاحب سه آلترناتیو راه دارد تا حزب را رهبری کند.
1: در رهبری حزب مستقیم خودش بیاید. فکر نکنم چنین کار را کند.
2: حزب را به فرد دیگر که از فامیل خودش نباشد تسلیم بدهد. این شیوه نتیجه نداد چونکه فرهنگ سیاست در مردم ما ضعیف است. هرکس که امکان پیدا کرد خود را به جای جنرال صاحب دوستم دیدن می کند در حالیکه نمی داند جنرال دوستم با روزهای تلخ و خوشی بعد از چهل سال جنرال دوستم شد او هم با ذکای مخصوص خودش.
3: ریاست حزب را به حاجی صاحب باتور بدهد. اگر چنین کار را کند بهترین سلاح بدست رقیبها میدهد تا برای بدنامی جنرال صاحب تبلیغ کنند و بگویند"جنرال دوستم حزب را فامیلی ساخت." 
نوت: برای حاجی صاحب باتورخان گفتم اگر که؛ چه اندازه موفق و مظفر یک سیاستمدار هم باشید، اگر در رهبری حزب تنها نام شما باشد از اینکه شما فرزند جنرال صاحب دوستم هستید، از طرف رقیب های جنرال صاحب، هم شما نام بد می شوید و هم جنرال صاحب. 
چونکه در او صورت می گویند "مانند یک شرکت شخصی، حزب را شخصی ساخت" از دیدگاه رقیبها و هرکس چنین نمایان می شود.
غیر از این سه راه، بهترین راه منطقی را برای بیرون شدن از این بحران، من پیشنهاد دادم تا رهبری حزب را دو ریسی بسازند.
این طرز چه منفعت به جنرال صاحب و به حاجی صاحب و برای حزب و برای مردم دارد؟ 
1: کسی علیه جنرال صاحب تبلیغ کرده نمی تواند که بگوید حزب را فامیلی ساخت.
2: حاجی صاحب بخش مردمداری حزب را پیش می برد و از اینکه در فعالیت های پراتیک روزانه مصروف می شود ارتباط با روشنفکران و در فعالیت های سیاسی حزب زمان اش نمی رسد.
3: من غیر از کنگرهها و سیمنارهای مهم و دیگر جلسات بزرگ در افغانستان نمی باشم. چونکه من بخش فکری حزب را پیش می برم و با روشنفکران در تماس بوده، بخش پلان ساختن را تنظیم می سازم و از اینکه کار پراتیک در دست حاجی صاحب می شود هر پلان من با مشورت حاجی صاحب و با انسیاتیف حاجی صاحب در افغانستان عملی می گردد. این شیوه برای بهتر کارکردن حزب، یک سیستم منظم است.
چرا در افغانستان نمی باشم؟
هنوز فرهنگ سیاست در افغانستان در پخته گی نرسیده است. اگر من هم در افغانستان باشم، حتمی بین من و حاجی صاحب بی اتفاقی را می اندازند. بدین خاطر عملکردهای پراتیکی کارها، بدوش حاجی صاحب می شود و من بخش فکری حزب را پیش می برم.
4: روشنفکران شکایت زیاد دارند. اگر چنین روش کار بدست گرفته شود روشنفکران هر شکایت را با من مشورت کرده می توانند و من پیشنهادهای روشنفکران را با حاجی صاحب در میان گذاشته، تز برای فعالیتها ساخته، برای حل مشکلات، تصمیم گرفته می توانیم. این روش، حزب را به یک حرکت بزرگ سیاسی تبدیل کرده می تواند.
اگر پیشنهادم قبول نگردد چه می شود؟
ما سیاست بازی داریم قبول شدن پیشنهادم چه اندازه که طبیعی باشد رد پیشنهادم بر همان اندازه طبیعی است. چونکه در سیاست منفعت اساس فعالیت است. 
اگر بودن من در منفعت شان باشد قبول می کنند اگر کدام پلان دیگر داشته باشند رد می سازند. 
در او صورت پلان 2 خود را عمل می کنم. یعنی بمانند امروز برای تغییر ذهنیت در جامعه، قلمم را استعمال می کنم و در بعضی استقامت، برای همکاری به حزب، نقش اپوزسیون قوی را بازی می کنم. چونکه در بازی سیاست هر زمان، بیشتر از یک پلان، پلانها وجود دارد.
اوکتای اصلان راه سوم
در بخش سوم و چهارم مقاله؛ ملاقات با جنرال صاحب دوستم را تذکر می دهم و رازهای مهم جنرال را برای اولین بار نوشته می کنم و جنرال را آنچه خود جنرال است معرفی می سازم.

آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای ترکستان سیستم جدید.


قسمت سوم!
جنرال دوستم حقیقی کیست؟
رمزهای جنرال دوستم از قلم من. 
خاطرات یک روز، از سپهسالار و فرزند وی.
نوت: نوشته در اخلاق بی طرفی بوده، آنچه چشم دیدم است تذکر می دهم.
ککککککککککککککککککککککککککک
بخش سوم مقاله را از همان نقطه آغاز می کنم زمانیکه همه گفتار پلان شدۀ من به اتمام رسید، برای چند لحظه حاضرین با حاجی صاحب باتورخان عکس های خاطره گرفتند. در ختم او صحنه نزدیک شدم تا خداحافظی نموده سوی استانبول حرکت کنم.
گفتم پیشنهاد و نظریات من را با جنرال صاحب مشورت کنید اگر لازم دیدید در خدمت هستم. 
گفتم اجازه باشد استانبول می روم. حاجی صاحب با تبسم خوش، در گوشم آهسته گفت: شب یک بار دیگر دیدار می کنیم. 
خوب گفتم برایش از محترم دادمنش صاحب یادآوری کردم، گفتم به عیادت دادمنش صاحب می روم. حاجی صاحب اتومبیل شان را هدایت دادند. به مسافرخانۀ شفاخانه "GATA" رفته، دادمنش صاحب را عیادت کردم و شب؛ در یک منزل، ترتیب های غذا شب را گرفته بودند، رفتیم. 
با زحمت دادن بر میزبان در او خانه، با گروپ یکه از استانبول رفته بودیم و با محترم داکترصاحب نایل نویسنده ایرگنه قون، صحبت نموده منتظر حاجی صاحب شدم. ساعت شب، نزدیکی یک شب بود دو اتومبیل حاضر شد تا ما را در منزل جنرال صاحب ببرند. دانستم که ملاقات با جنرال صاحب ترتیب است.
به مقصد رفتن در منزل جنرال صاحب، از کشمکش شهر کمی دورتر، در منطقۀ رسیدیم با هوای تازه و خوش، یک کوشک بود از بیرون هوای خود را داشت. 
همه از اتومبیلها پایان شده داخل حویلی کوشک شدیم که در بیرون حویلی و درون حویلی و در چهار طرف حویلی، سربازان ترکی با انضباط ایستاد بودند؛ مثلیکه هر کدامش از بین دهها سرباز، مخصوص برای جنرال صاحب انتخاب شده باشد هر کدام با قد بلند سربازان چهره دار بودند. 
زمانیکه داخل حویلی کوشک شدیم، ساختمان کوشک و تنظیمات داخل حویلی و مهمانخانۀ کوشک که دیوارهایش از شیشه بود و دو مجسمه بزرگ از فیگور "شیر" در دروازه اوردی ساختمان مرکزی کوشک قرار داشت هوای کوشک را از دید سیاست طوری سناریو می کرد زمانیکه از دروازه عمومی کسی داخل حویلی می شد برای او یک پیام می داد. 
این هوا و این پیام سناریو، من را در تفکر برد. 
زیرا؛ در ترکیه بی شمار کوشکها وجود دارد لوکستر و بزرگتر و قیمتتر از کوشک جنرال صاحب اند. و لیکن هوای کوشک جنرال صاحب مخصوص بر خودش است که بدون شک در دیزاین اش، فکر خود جنرال صاحب نقش دارد.
یا اگر بگویم در او کوشک دوستان را ببرند بپرسند این کوشک از کدام رهبر افغانستان بوده می تواند؟ اگر چنین سوال شود محقق که بیشترین دوستان، نام جنرال صاحب را در زبان می آورند. چونکه او کوشک هوای جنرال صاحب را از دور به همه می رساند. 
اگر دیزاین او کوشک دور از فکر جنرال صاحب می بود، ممکن نبود که او روح را به انسانها می داد. این مطلب را به خاطری در قلم آوردم، جنرال صاحب اگر که یک شخصیت نظامی هم باشد، روح ظریف هنر را دارد که؛ اگر تاریخ دنیای تورک را زیر بررسی بگیریم، هر حکمدار قوی جنگی تورکها، با روح ظریف پرستی، حتمی یا در شعر یا در کدام هنر علاقه داشته اند. ما که لیدرهای جنگجو را از زاویه کارهای نظامی شان می بینیم، در اصل اگر یک لیدر آفرینشگری فن هنر نداشته باشد ممکن نیست در جبهه در جنگ موفق شود. این منطق من بعد از اینکه جنرال صاحب، صحبت را شروع کرد در اسلوب گفتار او نیز نمایان بود و من را عمیق که در تفکر برده بود، در ساختار دست جنرال صاحب می دیدم؛ چونکه در علم دست شناسی تا اندازه معلومات دارم بعضی رازها را در این خصوص آشکار می سازد.
با راهنمایی حاجی صاحب، در سالن ملاقات رفتیم. حاجی صاحب با احترام دست من را گرفته از دروازه اوردی در اخیر سالن برد که در کنج سالن سه صندلی "چوکی یا کوچ" مخصوص که با دیگر صندلی ها تفاوت داشت، گفت جای رهبرصاحب است شما پهلوی رهبر صاحب بنشینید. ما که منتظر جنرال صاحب بودیم از بیرون، جنرال صاحب نمایان شد. از پلکان کوشک که پایان می شد مثلیکه دو شیر همراه یی کند یک هوا مخصوص اش را داشت؛ از این جهت که در دو طرف پلکان "زینه ها" کوشک، فیگور شیرها قرار داشت. در سر جنرال صاحب کلاه از پست پلنگ بود و در سر لباس از پوستین، کت پوش، یک هوای قوی بودن را داده بود، از بیرون داخل سالن شد. 
نوت: تاکتیک سیاست، در ساختمان کوشک و در لباس جنرال صاحب نمایان بود از هنر و ذکای اوست. 
هنگامی که داخل سالن شد همه به احترام جنرال صاحب برخاستند و با هیجان با نوبت دست جنرال صاحب را گرفته، خود را معرفی کردند. از اینکه من در بالا سالن بودم منتظر شدم تا هر کی با جنرال صاحب معرفی شود. نوبت اخیری که به من رسید دو قدم سوی جنرال صاحب رفتم. جنرال صاحب در وسط سالن رسیده بود با دیدن من تبسم خوش نموده به حاجی باتور گفت: "بو بو او او...ایمس می" گفت، دست جنرال صاحب را گرفته از اولین خاطره که، در امنیت دولتی "نو" آمده بود، از شبرغان به مزارشریف می رفتیم، بزرگان، من را به وی سپرده بودند تا در آمریت زون برساند. وقتی او خاطره را گفتم سر را تکان داده گفت: شناختم دوست قدیم هستی. زمانیکه صحبت شروع شد، بعضی ها که می گفت من فرزند فلان کس هستم جنرال دوستم از خاطرات یکه با پدر او داشت، یادآوری می کرد. بلکه بیست سال یا بیشتر گذشته بود بمانندیکه من را بعد از 25 سال شناخت مثلیکه دیروز گذشته باشد به یادش می آمد. 
این سر جنرال را به خاطری یاد کردم در زمان فرقه 53 بعضی ها می گفتند جنرال نام هر سربازش را می داند و اگر یک سال هم ندیده باشد با نامش صدا می کند. تعجب آور یک ذکا است. از "سر"های جنرال دوستم که، ما و شما با زندگی محدود، حتی خاطره یک سال پیش را از یاد می بریم. 
ذکای جنرال صاحب دوستم را بخصوص در هنگام صحبت درک کردم. هر جمله صحبت جنرال صاحب، در قلب هر یک حاضرین چنان تاثیر داشت، اگر یک استاد ادبیات طول عمر خود را با ادبیات گذرانده باشد، به گروه یکه از خلق صاف ساده باشد چنین صحبت کرده نمی تواند. 
چونکه جنرال زبان مردم صاف ساده را بهتر از هرکس می داند. من را به حیرت انداخت. 
در قسمت چهارم مقاله "این رمز بزرگ جنرال را نوشته می کنم که خود جنرال به این استعداد، با کنجکاوی من چه گفت؟ از زبان خود جنرال."
در قسمت چهارم یا پنجم مقاله از حزب جنبش چرا اکثریت روشنفکران ناراض هستند مقصر کیست جنرال؟ یا.....؟ با اسناد و دلیل نوشته می کنم. همچنین "کی ها" به تورکها و به حزب و به جنرال خیانت کردند چرا ملی شده نتوانستند با دلیل و منطق نوشته می کنم. 
در قسمت پنجم یا اخیری مقاله "سیاست دنیا و غنی مغایر سیاست و اخلاق جنرال صاحب دوستم است و برای ضربه زدن به جنرال صاحب، مردم ما را قربان انتخاب کردند. راه بیرون رفت از چنین اوضاع را نوشته می کنم بلکه بسیاریها همنظر خواهند شد."
نوت: قناعت دادن هزار دانشمند آسانتر از قناعت دادن یک گروه انسان های صاف ساده است. چونکه دانشمند در شنیدن، منطق را در نظر می گیرد و لاکن انسان های صاف ساده، همان لحظه که ظاهر صحبت، خوش شان بیاید، قبول دارند. 
مردم صاف ساده که عوام می گویم اندک رنج هستند. چونکه دل پاک دارند بمانند قشرهای مختلف در هربخش، منطق جداگانه ندارند. بنآ در عقل مردم صاف ساده، هرکس هر زمان حاکم شده نمی تواند. این راز را کمتر کس دقت دارد. 
اوکتای اصلان راه سوم 

قسمت چهارم!
جنرال دوستم خود را چگونه معرفی کرد؟ و با کدام میتود اولاد را تربیت کرده است؟
سیاست این سپهسالار به کدام منطق استوار است؟ 
در ارتباط سیاست اشرف غنی و مخالف هایش چه گفت؟
خاطرات یک روز، از سپهسالار و فرزند وی.
رمزهای جنرال دوستم از قلم من.
نوت: نوشته در اخلاق بی طرفی بوده، آنچه چشم دیدم است تذکر می دهم.
ککککککککککککککککککککککککککک 
قسمت چهارم مقاله را از همان نقطه آغاز می کنم هنگامی که جنرال با همه ما احوال پرسی نمود، در صندلی نشست "کرسی" و ما مختصر از فعالیت های مان معلومات داده گوش بر سخنانش شدیم. جنرال صاحب صحبت را از معرفی خود شروع کرد. شاید بسیاریها تعجب کند چه معرفی و چگونه معرفی؟
جنرال گفت: 
"بعد از سالها در قریه رفتم. همان خانۀ که تولد شده بودم، دیدم ویرانه شده، جز نیم دیوار، چیزی وجود ندارد. از چشمانم اشک ریخت، قهرم آمد، حال ویرانه شده او خانه را از نفرهایم پرسان کردم. در او هنگام چرب زبانی کردند گفتند امر کنید "کانکیریتی" از سر می سازیم. برای شان گفتم: "همان خانۀ که تولد شدم همان خانه را چرا حفاظت نکردید؟ امر کردم بمانند همان خانه قدیمی، نه از کانکیریت، از گل بسازند و لوازم یکه در دهقانی و کارگری استفاده می کردم همان لوازم را برایم پیدا کنند و در جایش بگذارند." 
وقتی چنین گفت: نام هر یک او لوازم دهقانی و کارگری اش را یک یک در زبان آورد. اسم های بود اولین بار می شنیدم. چونکه من مانند جنرال، دهقان بچه یا کارگر بچه نبودم، او بود، گذشته اش را فراموش نکرده بود. 
"او اسمها: ایتیک، اماچ، تِرک، بویین تِرغ، چَپر، ماله، پایتابه، پارغ، اوراغ، قیراغ، ارغمچی، گاورانه چکمن، کتمن." 
اسم ها را که به زبان آورد، گفت: "اصل اصیلیت من، او خانه است. او اصلیت من بود به امروز رسیدم. شما در هر گوشه دنیا هم بروید، همان خانۀ که، تولد شدید، از یاد نبرید. و او اصلیت تان را همیشه حفاظت کنید."
من در چرت رفتم فوری سوال یکه، در ارتباط اخلاق اولاد او در ذهنم بود، جواب پیدا کردم. 
قبل از دیدن اخلاق حاجی باتور، سال های پیش در شبرغان، خانمم برای خانم های استادان تورکی یک دعوت داده بود و در او دعوت، یکی از دختران جنرال صاحب نیز دعوت بود. رفتار و اخلاق و طرز لباس ساده دختر جنرال صاحب، همه زنان را به خود مفتون ساخته بود. 
او لحظه جنرال صاحب خود را از سر او خانه که معرفی می کرد، مطمئن شدم ارزش او خانه و او روزگار قدیمش را، بار بار به اولادها گفته، اولادها را با او حقیقت تربیت نموده است. 
حال اینکه بسیار کسها را دیدم برای چند روز رئیس یا وزیر شدند و خویشتن را روشنفکر و دانشمند معرفی نمودند و لاکن فرزندان شان هیچگاه از رئیس و وزیر زاده گی پایان نشدند.
جنرال صاحب صحبت را ادامه داد گفت:"من هر ذره خاک افغانستان را دوست دارم. به من جنوب یا شمال تفاوت ندارد. لاکن او جایکه تولد شدم آنجا را بیشتر دوست دارم." در حقیقت از سر خودش برای ما راهنمایی می کرد. در حقیقت "جنرال دوستم" حقیقی را معرفی می کرد. 
گفت: "کسی گفته نمی تواند جنرال دوستم دروازه خانه کدام پشتون را زده باشد." وقتی چنین گفت دو همکار خانه اش را، یک جوان پشتون و یک جوان ترکمن بود به ما نشان داد گفت: "ببینید او پشتون است او هم ترکمن." 
دوست داشتن افغانستان و معرفی همکار پشتون و ترکمن منزلش، منطقی داشت برای ما، به مسیر جهان دید ما، از سر جهان دیدش، یک راهنمایی می کرد و او جنرال دوستم یکه چند تملق گر در جامعه پیشکش می سازند و از جهالت شان، انواع عنوان چون "رهبرکبیر...پادشا...رهبر ملیونی.....وغیره" را استعمال می کنند زمین تا آسمان تفاوت داشت. 
صحبت که دوام داشت من در تفکر رفتم زیرا؛ جنرال، همان عبدالرشید دوستم سابقه بود. مقام، پول، قدرت، شهرت ذره تغییر نداده بود. 
صحبت جنرال همان صحبت زمان قدیمش بود. ساده به زبان مردم و لاکن بی نهایت تاثیر دار.
در او شب اکثریت از بین مردم بودند که از استانبول صرف خاطر دیدن جنرال صاحب آمده بودند. 
نه مانند من که به هر حرکت و هر کلمه سخن جنرال، دقت داشته، حساب گیری کنند.
از بین مردم بودند. یک نقطه را باید عرض کنم، همه ما جز مردم هستیم و اما قشرها که به صنفها خود را وابسته می دانند، از بین مردم جدا شده یا خویشتن را روشنفکر می دانند یا در کدام عنوان دیگر وابسته می سازند. 
اصل مردم همان گروه هستند "صاف ساده با دل پاک."
قناعت دادن هزاردانشمند، آسانتر از یک گروه مردم صاف ساده می باشد.
دانشمند با منطق دوراندیشی برخورد دارد. لیکن انسان صاف ساده همان لحظه که در خوشش آمد یا نیامد قبول و یا رد دارد.
جنرال زبان مردم را می داند و با او زبان گپ زدن را می داند و او زبان است که جنرال را بین قلب او مردم، جا داده است. 
صحبت که دوام داشت طرز صحبت با جمله بندی ها و از زبان او مردم، ذکای جنرال را نشان می داد. من که صدها مقاله و کتابها نوشتم و دایم کوشش کردم نه مطابق بر ذوق دل خودم، باید مطابق بر ذوق مطالعه کننده باشد، تا خودشان را در نوشته پیدا کنند و من در عقب پرده باشم، اگر او شب ده دقیقه صحبت می کردم او صحبت جنرال را انجام داده نمی توانستم. 
خواستم بدانم آیا جنرال از این ذکا خبر دارد یا نی؟
با یک نزاکت بین صحبت داخل شده از خاطرات سال های پیش، از یک دعوت یادآور شدم که تعداد از قدرتدارهای پرچمی او زمان، در او دعوت بودند. نام گرفته گفتم: در او دعوت سر یک مسئله سیاسی صحبت می کردند، در اخیر که نوبت به شما رسید شما ساده دهقانی چند جمله سخن گفتید، همه شان خاموش شده سکوت کردند، او خاطره را در نوشته هایم کار می گیریم ساده باشد ولاکن تاثیردار. 
جنرال صاحب که به رویم دیدن داشت گفت: "من از بین قلب مردم گپ می زنم. در گپ های من ریا و ساخته کاری وجود ندارد. من که در نزد داکترنجیب می رفتم، داکترنجیب به گپ هایم گوش داده، سکوت می کرد." 
و گفت: "رقیب های من از صمیمیت من می ترسند، از صداقت من می ترسند، از راست بودن من می ترسند، چونکه من از قلب مردم که گپ می زنم، غیر از صداقت، دیگر چیز را یاد ندارم."
خواستم بدانم اشرف غنی را چگونه می داند؟
بین صحبت با یک نزاکت داخل شده گفتم: وضعیت خراب شمال، بازی غنی نیست؟ 
جنرال صاحب به رویم دیده لحظۀ مکث کرد گفت: "اوییرگه کیله من بچه ام" در سر او نقطه می آیم فرزندم. 
در ارتباط ذکای سیاست دانی غنی گفت: "شما بین تونل، از دور یک روشنی را می بینید، من همه روشنی و تاریکی را میبینم." وقتی چنین گفت از اندرزهای برادران لغمانی هنر یک لغمانی را یاد کرد که شیطان را فریب داده بود. 
یعنی ذکای سیاست غنی را با زبان ساده، شیطانتر از شیطان معرفی کرد. 
نام هر یک رقیب خود را با احترام می گرفت. عقل من را در او روزهای برد از یک طرف گلب الدین حکمتیار با دهها توهین ملیشه گفته جنرال صاحب را توهین می کرد، از جانب دیگر احمدشاه مسعود، و لیکن جنرال صاحب هیچگاه نام آنها را بدون احترام در زبان نمی گرفت. نوبت به عالم ساعی که رسید، گفت: "ساعی در گروپ یکه پنج صد محصل بودند، برای تحصیل در ترکیه روان کرده بودم بین آنها در ترکیه تحصیل کرده است. در شمال در بین مردم صدایم که برآید، ساعی ها دوباره جنبشی می شوند."
این گپش از منطق سیاست پیامی داشت: مثلیکه ساعی ها مانند بچه های شوخ، کمی شوخی کرده باشند و دوباره اصلاح شوند. یعنی؛ جنرال پیام می داد چه اندازه به پایین و بلند صدای تان را بکشید، من می دانم که چگونه شما را رهبری کنم.
اگر جنرال دوستم را از شناخت خود معرفی کنم به این عقیده هستم: 
"جنرال مانند دیگران نیرنگ را یاد ندارد. پلان سازی علیه رقیبها را یاد ندارد. از شروع فعالیت ها، با اخلاق جوانمردی و صداقت عمل کرد و از دروغ و نیرنگ یکه دیگران در مقابلش انجام میدهند سخت نفرت دارد. 
و گاه زمان زود قهر می شود که او قهرش، بلای جانش است و کمی از زبان تملق دیگران، خوشش می آید."
جنرال سیاست خود را با صداقت یکه به مردمش دارد تنظیم می سازد و زبان مردمش را بهتر از هرکس می داند و این ذکای جنرال می تواند از یک طرف مردمش را هر زمان در اطرافش جمع کند و از جانب دیگر به دیدگاه جهان بینی خودش، منطقه اش را خودش رهبری کند. نقطۀ است که دنیا با شمول ترکیه قبول ندارند و در ارگ، هر کسی که باشد قبول نمی کند. 
اوکتای اصلان راه سوم
در قسمت پنجم و اخیری مقاله: 
1: چرا با شمول ترکیه؛ دنیا و ارگ سیاست جنرال صاحب را قبول ندارند؟ جواب با استدلال و منطق.
2: قباله حزب جنبش در دست کیست؟ دست جنرال صاحب یا پرچمی ها؟ در کشمکش دو طرف، حال احوال امروز حزب و آیندۀ حزب.
3: راه بیرون رفت از بحران ژرف اوضاع امروز، کدام راه ست؟ من چه تصمیم دارم و چه بدست دارم؟ با دلیل راه جدید.
4: آیا جنرال صاحب دوستم، با همه کارهای مثبت و خطاهایش، ارزان فروخته شود؟ یا قهرمان ملی قبول نموده، در تاریخ برای نسل های فردا، یک الگو بسازیم؟ فکرهای من برای آینده جنرال صاحب.
5: راه جدید برای جنرال صاحب و حزب جنبش و مردم ما، چی ها میدهد؟
6: قسمت پنجم مقاله ذهنیت جامعه را به یک استقامت جدید سوق می دهد؛ زیرا برای اولین بار گپ های تازه از گذشتۀ حزب جنبش و فعالیت های یک گروه پرچمی در عقب حزب جنبش......
این فسمت مهم است.


قسمت پنجم؛ قسمت مهم مقاله!
چرا با شمول ترکیه، دنیا و ارگ، سیاست جنرال صاحب دوستم را قبول ندارند؟
قباله حزب جنبش در دست کیست؟ دست جنرال صاحب؟ یا دست یک گروه پرچمی؟ در کشمکش دو طرف، حال احوال امروز حزب و آیندۀ حزب را می دانید؟
کدام توطئه را یک گروه پرچمی از سر حزب جنبش، بالای جنرال صاحب و مردم ما، در راه انداخته است؟
سیاست با اشرف غنی در یک فصل جدید داخل شد، از این بعد چه می شود؟
پیام من به گروه پرچمی و جانب جنرال صاحب دوستم و برای تورکها چیست؟
ککککککککککککککککککککککککککک
اجازه دهید قسمت اخیر مقاله را طوری بنویسم در جامعه یک ذهنیت جدید را سبب شود. چونکه در این مقاله، گپ های مهم وجود دارد.
شرط های سیاست در افغانستان، با آمدن اشرف غنی، فصل جدید را به خود گرفت. برای بار اول در تاریخ افغانستان، عوض پوپولیسم، استراتیژی ملی با درنظر داشت منافع منطقه و جهان روی دست گرفته شد. البته نقش لیدری غنی سازنده است.
رشد اقتصادی امسال بین " 2/5و 3/5" می گردد. اگر در سال آینده بین "3/5 و 5" برسد که ممکن است، سرمایۀ دنیا از غنی حمایت می کند. این خصوص برای غنی اعتبار داخلی می بخشد و لازم نمی گردد با لیدران قومی، معامله سیاسی کند.
او سیستم یکه خاطر رای قومها، به لیدران قومی محتاج بودند از این بعد از بین می رود.
پروژه جهانی ابریشم "راه لاجورد" حمایت جهانی دارد. بدین خاطر هر نو موانع در مسیر این پروژه را، برطرف می سازند.
پرگرام های بزرگ اقتصادی در منطقه "افغانستان در قلب آن قرار دارد" سبب است سیاست لیدرهای قومی را رد کنند.
پاک و پوستکنده می گویم "از این بعد لیدران قومی که در اطراف شان قوم را جمع نموده، بین دولت دولت داشته باشند، از بین می روند و بر این اساس، جزیره های خیزش مردمی مسلح را، اجازت نمی دهند. چونکه مخالفین دولت را رهبری و اداره کرده می توانند."
این حقیقت را باید که جنرال صاحب، خون سردانه مطالعه کند و خواست مردم ما را دقیق بررسی کند و از این بعد باید نقش "زعیمی" را بازی کند و در بین مردم ما به مثابه "قهرمان ملی" باشد و از سر سیاست نی، در عقب سیاست، نقش بازی کند و برای راه خود، بر نسل جدید، راه سیاست را باز کند تا راه جنرال دوستم را نسل جدید پیش ببرد و خود با تجربه و حمایت مردمی، از او نسل حمایت نموده، همکاری کند تا قهرمانی جنرال صاحب را از امروز در تاریخ، نسل جدید سیاست درج کند و از همه اعتبار و عزت جنرال صاحب، دفاع نموده، مایه افتخار خود قبول کند. دیگر راه وجود ندارد.
پرونده ایشچی صاحب بهانه است. با شمول ترکیه، دنیا، سیاست جنرال صاحب دوستم را از این بعد آرزو نمی کنند و تا دور ساختن از سیاست، بالای مردم ما، انواع مهندسی می کنند تا بین مردم و جنرال صاحب، فاصله ها ایجاد کنند. با شمول ترکیه.
اگر این تاکتیک دنیا را جنرال صاحب مطالعه کرده نتواند، سخت اشتباه می کند. از این خاطر که؛ پلان دنیا طوریست، برای دور ساختن مردم از نزد جنرال صاحب، بالای مردم فشار می آورند تا اعتبار جنرال صاحب از بین برود. همین اکنون این پلان و سیاست ادامه دارد. 
هدف شان: 
مردم که به سختی های بزرگ روبرو می شود، جنرال صاحب از یک طرف نقش مردمی اش را از دست می دهد، از جانب دیگر برای "مار آستینها" شرط ها را میسر می کنند تا همه نابسمانی های گذشته حزب را، در دوش جنرال صاحب اندازند. 
همین اکنون این تبلیغ ادامه دارد.
بنآ باید مطابق بر شرط های جدید سیاست، یک استراتیژی جدید روی دست گرفته شود و اینبار نقش چهره های جدید در سیاست، رل بازی کند. 
پرونده ایشچی صاحب لکه سیاه در روی ما تورکهاست. چونکه در این پرونده، طرف سوم تورکها قرار دارند. از این خاطر که بدنامی این پرونده، برای ما تورکها، اذیت روحی و تاریخی دارد. بدین خاطر این پرونده بین مردم ما، با در نظرداشت آبروی دو طرف، با اخلاق ملی ما، حل و فصل گردد.
در این پرونده از دو جانب، معصوم یک طرف نیست. قهر جنرال صاحب را، محترم ایشچی صاحب به او طغیان آورده بود که این تراژدی رخ داد. باید این نقطه را هرکس درک کند.
مار آستین، کی ها اند؟ 
باید عرض کنم؛ یک گروه پرچمی از زمان ببرک کارمل در سیاست های جنرال صاحب نقش پشت پرده را بازی کردند. از اینکه منفعت شان از سر جنرال صاحب بود، حمایت نموده، از یک طرف با انواع جنگ افزارها، امکانات جنگی جنرال صاحب را بیشتر ساختند، از جانب دیگر برای وحدت دادن قوماندان های بزرگ جنگی "رسولها...غفارها... دیگر پهلوانها" در اطراف جنرال صاحب، فعالیت سیاسی کردند و این فعالیت بعد از پیروزی جنبش نیز ادامه داشت. همین اکنون نیز ادامه دارد. لاکن در سال های اخیر، منافع دو طرف در ضد همدیگر شده است. 
هدف شان در او زمان: 
با لیدری جنرال صاحب، یک اردو داشتن بود. 
این گروه فکر حزب جنبش ملی و اسلامی را در میان انداختند و نخست برای تشکیل فرقه 53 و بعد برای تشکیل حزب جنبش، نقش مرکزی را بازی کردند. 
امروز نیز قباله حزب جنبش در دست این گروه ست نه در دست جنرال صاحب. 
تنها این گروه در چوکات حقوق افغانستان، کنگره حزب را دایر کرده می توانند نه جنرال صاحب. 
سبب نابسامانی های امروز حزب جنبش، فقط این گروه می باشد نه جنرال صاحب.
گروه؛ در دوران اقتدار ببرک کارمل و دکترنجیب الله و بعد از پیروزی جنبش، هر نو امکان داشتند تا در محوطه جنرال صاحب، یک سیستم ملی برای مردم ما بسازند و لاکن نساختند. 
چونکه هیچگاه از دیدگاه محدود پرچمی گری، آن هم "تنها در محوطه یک گروه خاص" بیرون نشدند. هنوز هم در همان منطق سیاست بازی دارند و می خواهند مردم ما را از همان زاویه رهبری کنند. 
طرز فعالیت این گروه؛ در اروپا در سالن های دعوت نشسته برای سرنوشت مردم ما، پرگرام می سازند و شاخۀ که در افغانستان دارند، در سالن مهمان خانه ها، استراتیژی فعالیت شان را تنظیم می سازند نه بین مردم. 
این گروه می خواهند با چنین فرهنگ، سالها بالای مردم ما، حاکمیت کنند. من قبول ندارم یا شما؟
نوت: من شاید از جمع چند کس محدود باشم بسیاری راز او زمان را می دانم. مهندسی کوتاه علیه دکترنجیب، مهندسی جنگ های مجاهدین در کابل، مهندسی پیروزی جنبش و عمر حاکیمیت جنبش، مهندسی پلان نزدیک ساختن جنرال دوستم و احمدشاه مسعود در شرط های موقت، مهندسی تبلیغ دروغ های قتل جنرال، توسط دکترنجیب الله، از جمع بی شمار پلانهای او گروه بود، تطبیق خورد. 
خوشبختانه همه راز مهم را در این اواخر "از اثر رقابت کارمل پرستها و نجیب پرستها" خود پرچمی ها با آب تابش افشا ساختند و می سازند. اگر اسناد موجوده "تز" ساخته شود و در او تز حقیقتها بیان گردد. کسهای در تاریخ خائن ملی معرفی می شوند بین مردم از اعتبار خاص برخوردار هستند. 
این گروه چه می خواهند؟
سیاست بر منطق منفعت بازی می شود. برای منفعت این گروه از این بعد "موجودیت جنرال صاحب منفعت ندارد." 
خبریکه برای من از کابل رسید عرض کنم "چه حدود حقیقت دارد یا دروغ، نمی دانم" آنچه من شنیدم، از این گروه، یک عده از اروپا نزد جنرال صاحب در آنقره می روند و تلاش می کنند تا جنرال صاحب را قناعت دهند تا در نزد مردم "رهبری حزب جنبش را این گروه بدست داشته باشند." 
اگر کوشش شان رد شود تصمیم دارند در زمان مناسب، کنگره حزب جنبش را دایر نموده، با حزب گروۀ کار، مشترک رهبری حزب جنبش را بدست بگیرند و جنرال صاحب دوستم را از سیاست دور کنند.
اگر شنیده گی هایم دروغ باشد یک اعلامه نشر کنند و صلاحیت قانونی حزب جنبش را به مردم بسپارند. چونکه با جنرال صاحب، حزب جنبش از مردم می باشد. نه از یک گروه خاص!
بین این گروه لیدریکه تودهها را رهبری کرده بتواند وجود ندارد. چونکه تجربه عقب سیاست را دارند نه تجربه لیدری تودهها را. 
اگر با همکاری ارگ، دست جنرال صاحب را از حزب کوتاه کنند و حتی کنگره حزب را دایر کنند همه دوستان مطمئن باشند اداره حزب را دو باره بدست می گیریم. چونکه حزب از مردم است لاکن اینها در بین مردم ما هیچگونه نقش مردمی ندارند. حتی در بین روشنفکران علنی از نیت شان چیزی گفته نمی توانند. حتی بین مردم جسورانه خویشتن را معرفی ساخته نمی توانند. فقط کاریکه دارند در سالن های دعوت همدیگر نشسته پلان بسازند و مردم را همان مردم چهل سال قبل تصور دارند. چونکه عقل و ذهنیت خودشان هنوز هم همان دوره چهل سال قبل را بیان دارد.
من از بزرگوار محترم جناب سیداکرام پیگیرصاحب خواهش می کنم در دعوت من، در استانبول تشریف بیاورند و بزرگی نموده برای بیرون رفت از بحران، نظرهای من را بشنوند و به بعد به دیدار جنرال صاحب در آنقره تشریف ببرند و برای سیستم سازی برای آینده مردم ما، نقش عالی شان را بازی کنند. 
چونکه ایشان پیر او گروه بوده، برای ما بزرگوار محترم هستند و جنرال صاحب برای شان احترام خاص دارند. چونکه هر کار خاطر مردم اهمیت دارد. 
پیشنهادهایکه دارم:
1: خاطر آینده مردم ما، شرط های جدید سیاست افغانستان "عمیق" بررسی شود و تصمیم جدید گرفته شود و برای سیاست دنیا، یک پیام تازه که؛ سیاست جدید ما تورکها را مطابق بر خواست دنیا نشان دهد، داده شود و مسیر سیاست جدید باز شود.
2: در سیاست، نسل جدید تشویق شده، راه، برای شان باز گردد و حزب جنبش از هر نگاه مردمی شود.
3: پرونده ایشچی صاحب بین مردم ما با درنظرداشت آبروی دو طرف، خاطر عزت مردم ما، بگونه منطق ملی، حل و فصل گردد.
4: جنرال صاحب دوستم قهرمان ملی اعلان شده، رل زعیمی مردمی را بازی کند و در عقب سیاست بین مردم باشد.
5: حزب با دو رئیس رهبری شود، یک رئیس بین مردم فعال باشد و رئیس دیگر، با روشنفکران تماس داشته باشد و سیاست ارگ را از نزدیک تعقیب نموده، برای بازی های سیاسی، استراتیژیها ایجاد کند و هر پلان را با مشورت رئیسها و اعضا شورا مرکزی، حزب، در عمل پیاده کند.
6: فرهنگ مجادله را تغییر داده، بیشتر با پروژه های اقتصادی، یک مبارزه ملی تنظیم گردد و گرگان سیاست در حزب آورده شوند. "از پیاده، وزیر ساختن را یاد داشته باشند." مهم تر از همه "در پهلوی مسلک قالین بافی، دو یا سه مسلک دیگر رواج داده شود. مثلآ تکیستیل"
7: ضرورت های مردم از نزدیک بررسی شود و در بخش اقتصاد، فرهنگ، ادبیات و غیره، شناسای ها صورت گرفته، پرگرام های کاری روی دست گرفته شود و استراتیژیها تکوین گردد و بر حکومت مرکزی، پیشنهادها داده شود تا هر دایم، حکومت مرکزی را زیر فشار داشته باشیم تا در حقوق مردم ما، اهمیت داده شود.
8: وزیران، وکیلهای پارلمان، رئیسها و دیگر کرسی دارهای مردم ما "باید خدمتگار مردم ما اعلان شوند" چونکه از برکت مردم ما در کرسیها می رسند و باید تنها مردم ما شایسته ترین چهرهها را کاندید نمایند و بعد، حزب معرفی کند و باید پای هر یک محترمها، بین مردم باشد. نه اینکه در سر مردم ما، آقایان، محترم باشند.
پایان مقاله
اوکتای اصلان راه سوم



آیا ما تورکها بیدار هستیم؟
می گویم:
ـــ منفعت ملی تان را از زاویه وسیع بنگرید. 
اوزبیک بودن در چوکات محدود جز ضرر کدام فایده ندارد. 
تورک بودن در ذهنیت کوچک خلاف رفتار اجداد ماست. 
اوزبیک بودن را و تورک بودن را از سر منافع ملی تان از زاویه بزرگ مطالعه کنید.
آیا مهم منفعت ملی نیست؟
بشنوید یک حقیقت را: 
ــ غنی در ازبکستان رفته بود، کدام کار را انجام داد؟
1: بیست سند توافق چندین میلیون دلاری عمدتا در بخش‌های تجاری و اقتصادی میان افغانستان و ازبکستان امضا شد.
این توافق ها دربرگیرنده بخش‌های مختلف از جمله زراعت، صحت، مساعدت‌های گمرکی و اقتصادی، ترانزیتی و تحصیلات عالی می باشد.
2: انتقال برق با ظرفیت ۵۰۰ کیلو-وات از ازبکستان به شمال افغانستان. 
3: احداث خط آهن مزارشریف- هرات. 
4: تامین امنیت مناطق مرزی به خصوص پل حیرتان. 
غنی گفت: "کشورش تلاش دارد تا ازبکستان را شریک تجاری خود سازد."
شما برادران تورک من در عوض یکه مجادله تان را "برای عملی شدن " احداث خط آهن مزارشریف- هرات" کنید شب روز تان دشنام دادن است و حقارت کردن است. می پرسم چه فایده در منافع ملی ما تورکها، دشنامها و حقارتها دارد؟
اگر همین پروژه تطبیق خورد از بدخشان شروع در تخار، قندوز،سمنگان، مزارشریف، جوزجان، سرپل، فاریاب، بادغیس، هرات تمدن می آید چونکه راه آهن مسافت دراز را کوتاه و بین خلقها دوستی را آورده، سبب دادوستد کلتور می گردد.
شما عوض یکه در تلاش باشید تا شمال کشور از انرژی قوی مرفع باشد "انرژی صنعت می آورد و تمدن می آورد و ثروت می آورد" شب روز غنی را فاشیست می گوید به این حال تورکهایم خنده کنم یا گریه؟
غنی هرکس یکه است اگر همین آدم یک انسان نی "یک ابلیس هم باشد" وقتی که در جمهوریت های تورکی رفته برای مردم ما پروژه های بزرگ را عمل کند و مسیر تجارت را در او استقامت بیاورد آیا از او انسانها که گپ می زنند نه پروژه دارند و نه پلان دارند بهتر نیست؟
کمی انصاف... کمی انصاف...
من عاشق چشم زیبای غنی نیستم من طرفدار منطق هستم و فعالیت های اقتصادی غنی را از نزدیک تعقیب دارم. 
من اگر روزی در رهبری همین مردم بیایم، کلتور مبارزه را از بنیاد تغییر میدهم تا فرهنگ مردم ما در دیدن مسائل، بکلی تغییر بخورد یعنی کلتور جدید زندگی را می آورم. 
کاریکه می کنم غنی ها را از سر پروژه هایش زیر فشار می گیرم. چونکه در عقبم مردم را جمع نموده می گویم: "ای هر کی که هستی اگر برای منفعت مردم ما، پرگرام و پروژهها داری عمل کن که ما در عقب هر پروژه همکار با تو هستیم و با مشورت با مردم پروژه های جدید را به کابل پیشکش می کنم و هر پروژه را منطق عملی اش را بیان می کنم و می گویم در کرسی که رسیدی تورک هستی یا تاجیک، هزاره هستی یا پشتون ذره نزد ما تفاوت ندارد آنچه مهم است برای مردم ما، تو کاری را انجام داده می توانی یا نی؟ اگر استعداد نداشته باشی فرزند پدرم هم باشی رنگت در گور."
نوت: مقاله یک روز قبلم که نشر است بیشتر فکرهای من را در این ارتباط منعکس می سازد. من غنی پرست نیستم اگر در عوض غنی هرکس باشد وقتی یک کار نیک برای مردمم می کند در عقب او کار ایستاد می شوم. 
اوکتای اصلان راه سوم
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای ترکستان سیستم جدید.



شمع یکه فردا ندارد!!!!!!!!!
چه اندازه نام بسیاری آکتورهای سیاسی امروز در چهاردهه بوده باشد، یک حقیقت در ذهن ما درس تاریخ میدهد که؛ در این چهار دهه "افغانستان از مختلف شرط های سیاسی و دورهها گذشت." 
شرط های دوره تره کی، امین، کارمل، دکترنجیب، مجددی، ربانی، طالبان، کرزی بالاخره دوره جدید با شرط های سیاسی جدید با غنی امروز.
100 سال قبل غازی امان الله را با مختلف تهمتها نام بد ساخته بیرون راندند و در عوض؛ نخست یک گروه دزدان و بعد یک خاندان بی ابتکار را سر افغانستان بلا نمودند "نتیجه اش امروز افغانستان."
هر انسان ما افسوس می خورد چرا کار بدست اهل کار سپرده نشد گفته و اما اهل کار را چگونه شناخته می توانیم در صورت یکه "کلتور تحقیق" در ذهن ما ملت وجود نداشته باشد؟
امروز غنی در راس قدرت سیاسی افغانستان است. اگر یک فرد خارجی از من غنی را پرسان کند که چطور رئیس جمهور شد و چه کارها را انجام داد گفته، محقق که حقیقتها را بیان می کنم؛ زیرا در مقابل ملت وجدانند مسئولیت دارم و می گویم:
1: بیشترین عمر خود را در بیرون کشور سپری کرد و در کارهای مهم دنیا تجربه پیدا کرد و با او تجربه، در افغانستان آمد تا تاریخ بنویسد. 
در داخل کشور فقیریترین کسی بود که حمایت مردمی داشت. چونکه ملت از نام رهبران قومی به قومها تقسیم بودند. از اینکه غنی بین قوم خود هم فرد شناخته شده نبود " فقط سیاست بازی کرد" با استفاده از محبوبیت بعضی رهبران قومی، در قدرت رسید.
2: زمانیکه در قدرت رسید، رئیس جمهور قبلی افغانستان؛ دو دوره ریاست جمهوری را عوض خدمت بر ملت، با سازش با رهبران قومی و جهادی و زورمندان رقم زده بود که در ظاهر زور دیگران را زور خود می دانست و لاکن سیاست وی، ضعیف تر از صلاحیت یک شهردار بود که به یک جمله بگویم "بیشتر به یک قریه دار مانند بود. چونکه اصل قدرت در دست گرگان هر منطقه بود. غنی میراث وی را بدوش کشید."
3: با او حالت فلاکت که در راس قدرت رسید، به کمترین زمان "همی رهبران قومی و جهادی و زورمندان را از خود ناراض ساخت." چونکه سیاست بازی کرد و با هیچ خود، در دورترین منطقه افغانستان با بازی سیاست، رئیس جمهور بودن خود را نشان داد. 
این کار را که کرد بی شمار مخالفها پیدا کرد و برای راحت دادن خشم مخالفها "اتمر" را برای خود "کیسه بوکس" انتخاب کرد تا هرکس گناه را از اتمر بداند و چه اندازه که خشم دارد "نام اتمر را بوکس زنی کند." 
4: زبان غنی پشتوست لاکن تاریخ این قوم ریشه ترکی دارد. این نقطه یک طرف باشد "تورکها و فارسها و دیگران در نام وی "فاشیست" را علاوه کردند اما جالب که است " بخش از پشتونها دست بدست داده در تلاش برکنار کردن هستند. اگر فاشیست باشد به نفع کی فاشیستی دارد؟ به حیرت هستم... با این حیرت می گویم همه تلاش مخالفها بمانند شمع یست که یک بار می سوزد فردا ندارد. چونکه غنی با پروژه های حیاتی در افغانستان "محبوبیت جهانی اش را بیشتر ساخته است. مثلا "بند سلما، کجکی، بخشاوات، کمال خان، راه لاجورد وغیره. بنآ شانس ادامه اقتدار تا چند سال دراز را به ضمانت گرفته است."
5: از دوره صدارت سردارداود خان در زمان شاه تا غنی، رهبران افغانستان رهبران "شعاری" بودند. "مثلیکه شعار شکم ملت را سیر کند" مشهورترین شعار رهبران "علیه پاکستان" بود. بی منطقی را در آن اوج رسانده بودند قبل از غنی "حدس" می زدم یک روز رهبران حتمی "جنجال های زنا شویی" شان را بدوش پاکستان می اندازد گفته. 
رهبران که شب روز پاکستان را گناهکار می کشیدند "تخریبات از جانب پاکستان حقیقت بود. چونکه برای زنده ماندن رهبران افغانستان در سیاست لازم بود" اما همان رهبران عوض اقدام به کاری که دست پاکستان را در داخل افغانستان ضعیف بسازند، نفس افغانستان را در دست پاکستان داده بودند. اگر پاکستان راه واردات اموال تجارتی افغانستان را برای چند روز بسته می کرد "در کابل بی نفس می ماندند."
غنی چه کرد؟
غنی شعار نداد. لاکن چنان سیاستی را بازی کرد قویترین مشت سیاست را کوبید تا پاکستان درک کند "افغانستان آلترناتیوهای زیاد دارد. با این شرط ها پاکستان مجبور است در پای افغانستان بیاید."
این سیاست غنی، در داخل افغانستان بی منطقی را که "در هر خطا پاکستان را محکوم می کرد" از بین برد و امروز نه در مطبوعات سوسیال و نه در دیگر مطبوعات، پاکستان به فراموشی سپرده شده است حتی نامی از وی نیست. چونکه بدون هیاهو "تحول ذهن را در جامعه سازمان داد."
از یک طرف در داخل افغانستان چنین سیاست بازی کرد و از جانب دیگر از پشت پرده با پاکستان کار کرد تا پاکستان منطقه قبایلی را "درج قانون اساسی" بسازد و شورشیان را مشت کوبنده بزند که نتیجه این سیاست، بی نهایت موفق آمیز شده است و لاکن خشم بعضی پشتونها را برافراشته است.
امروز طلبان پارچه پارچه شده بعضی طالبان مانند طالبان فاریاب گروه های هستند برای ضعیف ساختن نقش بعصی رهبران قومی فقط در دست غنی مواد استعمال می باشند. امروز ملت در فاریاب از همه گروهها نفرت پیدا کردند آنچه غنی می خواهد. 
برهمین گونه سیاستها را با استادی بازی دارد که با این سیاستها "مسیر انکشاف افغانستان را در طول تاریخ افغانستان اولین بار غنی در مسیر حقیقی آن سوق داد." البته نتایج آن با گذشت سالها خوبتر ظاهر می گردد چونکه رشد اقتصادی افغانستان که امسال به2 عشاریه 6 می رسد باید نخست بر 5ها رقم بخورد و بعد با تکمیل زیربنا، رقم های بالاتر از 10 در 100 رشد را داشته باشد تا افغانستان از مشکلات بیرون برود. اگر این تمنی با غنی عملی نشود با هیچ لیدر یا رهبر ممکن نیست. زیرا؛ دیگران حتی منطق همین رقم ها را نمی دانند اگر قبول ندارید آزمایش کنید. 
امروز همه رهبران ناراض هستند چونکه غنی مانند یک بلا در سرشان آمد و لاکن این رهبران باید درک کنند "با غنی جامعه بدون سرصدا در حال تغییر است." چونکه با غنی یک دوره سیاست جدید در حال شکل گرفتن است و در این دوره که این دوره یک شرایط "گذری از یک شرایط به شرایط دیگر است" هر لیدر که این دوره را درست مطالعه کرده نتواند و سازش کرده نتواند به نابودی سیاسی محکوم است.
او رویا دیروز که با رئیس جمهور هر منطقه سلطان داشته باشد ممکن نیست.
بر بنیاد حقیقت های شرایط سیاسی دوره جدید می گویم "اگر حزب جنبش در امید زنده ماندن باشد لطفآ این دوره را درستتر مطالعه کند و با کسایکه سیاست می دانند مشورت کند."
من عمر سیاسی اکثریت رهبران را و احزاب را با شمول "عطامحمد نور و جنبش" دو سال پیش بین هستم. اگر پیش بین شده نتوانند این حقیقت محقق که عمل می شود.
اوکتای اصلان راه سوم
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای ترکستان سیستم جدید.


اعتراف ببرک کارمل در روزنامه پرودا!
ببرک کارمل در نیمه دوم دهه هشتاد که در حومه ی مسکو تحت نظر مامورین استخبارات شوروی زندگی می کرد، به گونه ی غیر مستقیم از دخالت کی.جی.بی در کودتای ثور سخن میگوید. او به خبرنگار روزنامه پرودا ارگان نشراتی حزب کمونیست شوروی در دسمبر سال 1989 "بعد از برکناری از قدرت سیاسی افغانستان" می گوید: "حالا من بعضی چیزها را برای شما حکایت می کنم. پلان انقلاب وجود نداشت. کمیته مرکزی برنامه سقوط داوود را به تصویب نرسانده بود. تمام اعضای کمیته مرکزی بازداشت شده بودند. امین 18ساعت بعدتر زندانی شد و به ما پیوست. جالب این است که او در این مدت کجا بوده است؟ امین خون می خواست. و بسیاری از خلقی ها با وی هم نظر بودند. نه تنها آنها "یک نیروی نهایت بزرگ دیگرهم بود که حزب را به سوی کودتا رهنمون شد،" دقیقاًهمان نیروی که زمانی افغان ها رابه سوی سقوط شاه سوق داد. دریغا اگرمن نام آن را بگیرم، هم شماو هم من سرهایمان را از دست خواهیم داد.
اعتراف تاریخی ببرک کامل دو حقیقت را آشکار می سازد.
یکم: "رهبران حزب د، خ "مستقل" عمل نداشتند."
دوم: "کارمل از بودن چنین یک نیرو بیگانه خبر بود چرا در لباس وطنپرستی غلام این نیرو شد و سبب ویرانی افغانستان شد؟"
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای ترکستان سیستم جدید.



چه می شود تورک های ما "خاطر آینده اولادشان، چشمان شان را باز کنند و چه بودن پروژه های حیاتی را، در شمال و شمالشرق کشور درک کنند و برای رهبری خود شان، از بیسوادها فصله گرفته، رهبری سالم را انتخاب کنند؟ چه می شود اگر تغییر بخورند؟"
دوستان عزیز سلام!
خیال 160 ساله ی تورک های عثمانی، خاطر نقش داشتن بهتر تورکها در سیاست اقتصادی دنیا، روبه عمل شدن است. 
راه ابریشم تاریخی اینبار با کاروان های قطار آهن فعال می گردد.
بخش بزرگ این پروژه، یک ماه قبل در پراتیک تکمیل گردید و اولین قطار از آذربایجان در ترکیه رسید که در ادامه اش، از پکن و کشورهای آسیامیانه با شمول افغانستان و در آینده از توکیو و جنوب آسیا به ترکیه رسیده از ترکیه تا لندن و از ترکیه تا دورترین کشور افریقایی می رسد.
در بنیاد این پروژه، کشورهای زیاد شامل می گردد که؛ برای عملی شدن منطق وی "افغانستان در کنفرانس ریکا" که خاطر افغانستان، از ابتکارات پرگرام های اشرف غنی بود رسمآ شامل گردید و نظر بر خبر بی بی سی " موافقتنامه راه لاجورد امضا شد." راه لاجورد از جمله شاخه های پروژه بزرگ راه ابریشم جدید است.
در راه ابریشم جدید از سر افغانستان تمامی کشورهای جنوب آسیا وصل داده می شود و شمال و شمالشرق افغانستان تا هرات بندرهای اقتصادی و مناطق صنعتی افغانستان و منطقه می گردد.
بی بی سی امضای موافقتنامه راه لاجورد را چنین گذارش داد.
"امضای موافقتنامه راه لاجورد این امیدواری را به وجود آورده که دست افغانستان در انتخاب راه‌های مناسب برای حمل و نقل کالاها بیش از گذشته بازتر خواهد شد.
این موافقتنامه سه‌شنبه ۱۵ نوامبر (دومین و آخرین روز کنفرانس ریکا) از سوی وزیران خارجه پنج کشور افغانستان، ترکمنستان، آذربایجان، گرجستان و ترکیه در شهر عشق آباد مرکز ترکمنستان امضا شد.
بر اساس این موافقتنامه افغانستان می‌تواند در آینده تولیدات داخلی‌اش را از طریق کشورهای یاد شده تا بنادر آبی ترکیه و از آن راه به اروپا منتقل کند.
به نظر می‌رسد که سیاست‌های اقتصادی دولت وحدت ملی افغانستان در بسیج کردن کشورهای همسایه مخصوصا کشورهای حوزه قفقاز و بالکان برای ایجاد یک همگرایی اقتصادی منطقه‌ای به ثمر نشسته است.
چیزی که می‌تواند پاسخی جدی به سیاست‌های پاکستان در اعمال فشار بر افغانستان از طریق بستن بندرهای خود به روی محموله‌های تجارتی در مسیر زمینی هند و افغانستان باشد."
برادران تورک من! 
کرسی درجه دوم کشور که در دست ما رسید، در این پروژه تاریخی، در کجا هستیم؟
بشنوید من بگویم "دو از ملت بی خبر و از سیاست دور، خاطر گل بازی گل های شان، با همدیگر افتیدند و باقی تورکها را در دست بی سوادی سپردند تا بی سوادی رهبری کند. می پرسم چنین بی خبری تا کدام زمان دوام کند؟"
دوستان عزیز! 
جامعه ما تورکها را باید سیستمی رهبری کند "چیزی از سیاست معلومات داشته باشد. چه نظر دارید؟"
ثمره های پروژه های بزرگ سال های بعد میسر می شود. آیا ما مردم حاضر هستیم خاطر آینده اولاد از امروز خدمت کنیم؟
اگر جواب تان بلی باشد باید جسورانه به درک حقیقتها آماده باشیم نه در اسارت گروه های بیسواد.
نوت: "این راه اموال تجارتی را از لندن تا پکن که در شرط های دیگر در دو ماه می رسد، در [10 روز] می رساند."
اوکتای اصلان راه سوم
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای ترکستان سیستم جدید.


قسمت اول
چرا "توتالیتر" رژیم دنیا یعنی " رژیم عربستان سعودی" روبه تغییر است؟
تغییرات در رژیم عربستان سعودی در دنیای اسلام، چه تاثیر دارد؟
در منطق قرآنکریم یگانه ثابت و بدون تغییر "خداوند" می باشد، دیگر هرچه تغییر می خورد. این منطق؛ در حقیقت های "علم تکامل" نیز صدق می کند.
تاریخ گواه ست؛ هر رژیم مبدا دارد و جوانی دارد و پیری دارد و ختم دارد، به مانند وجود یک انسان!
زمانیکه توده های عظیم خلق عرب در جاده های شهرهای عرب نشین خاطر "حریت" برخواسته بودند، شروع یک انقلاب را نقش بسته بودند که؛ چه اندازه غرب و روسیه خاطر خاموشی وی، دست بر اقدام شدند و حتی در مصر یک کودتا نظامی را و در سوریه جنگ داخلی را سازمان دادند، لیکن تاریخ، مسیر خود را طی می کرد. 
از همان روز شروعی این انقلاب، در ریشه های جامعه، بمانند "تخم" کاشته می شد و دور از نظرها رشد می کرد که در حقیقت چنین شد و بدون سر صدا نتنها عربستان را برای تغییر خوردن فشار می دهد، با جغرافیه عرب نشین، دنیای غرب و دنیا را مجبور می سازد تا دیدگاه شان را تغییر بدهند و در جستوجو راه جدید شوند.
زمانیکه در مصر علیه انتخاب شدهها دست بر خیانت زده کودتا کردند، بعد از یک هفته از جریان او کودتا، در یک مقاله ام نوشته بودم:
ـــ"این کودتا بهار این مردم را به زمستان تبدیل کرد و لاکن بیشتر از دو دهه دوام کرده نمی تواند، دو باره در مسیر خود بر می گردد بمانندی می شود که؛ سر را کل کنی موی خوبتر دو باره برآید."
غرب برای حفظ رژیم های این سرزمین، هرچه امکان در دست داشت استفاده کرد و امروز اخیرین هنر خود را بازی می کند که او هنر "می خواهد با آهستگی با انسیاتیف غرب، منطقه در نفع غرب تغییر بخورد چونکه غرب در حال تغییر است آیا ممکن می گردد؟"
چه امکانها در دست غرب بود استفاده کرد؟
1:ـــ لاف حقوق بشر و دموکراسی را استعمال کرد لاکن بی اهمیت شد و خوب شد که بی ارزش شد، چونکه "تز دموکراسی و حقوق بشر دنیای اسلام در حال شکل گرفتن است."
2:ـــ با کودتا نظامی در مصر خواست تا با رهبری مصر منطقه را اداره کند، بکلی این پلان نقش بر آب شد، امروز مصر به سختترین بحران اقتصادی رودررو است.
3:ـــ عربستان سعودی را تشویق کرد تا برای بقای رژیمها "حکایه دست اندازی ایران را در یمن" سازمان دهد و پای ایران را بعد از عراق و سوریه و لبنان در یمن بکشد، علیه "شعه های حوثی" جنگ را آغاز کند تا جنگ شیعه و سنی سبب گردد و تا رخ "بهار" را به جنگ مذهب بکشد. این پلان بکلی قوس شد و نفرت ملتها را سبب شد. 
امروز مردم یمن و مردم دیگر جغرافیه های که دست عربستان و ایران را در سرنوشت خراب شان دیدن دارند، با عربستان برای ایران نیز لعنت می فرستند.
4:ـــ جنگ سوریه را در بنیاد مذهب سازمان دادند و لاکن ویرانی کردند اما چیزی بدست نیاوردند.
5:ـــ قطر را در مرکز قرار داده برای درس دادن از سر قطر با عربستان سعودی در منطقه مهندسی کردند و اما کدام نتیجه نداد.
6:ـــ در اخیرین هنر شان می خواهند پای ایران را بیشتر در لبنان بکشند و از سر لبنان می خواهند یک مهندسی کنند و اما رخ مردم عربستان را به حوادث های گوناگون کشیده، از داخل عربستان تلاش دارند تا بدون سرصدا رژیم توتالیتر سعودی ها را به یک رژیم نرمتر اسلامی تبدیل کنند و او "مدل" را در دیگر کشورهای اسلامی بفروشند. 
به بنیاد این استراتیژی، برای زنان، بعضی حقوق را در نظر گرفتند و عملیات پاک سازی از "اختلاس اقتصادی" را سازمان دادند آیا موفق می شوند؟
ادامه در قسمت دوم
اوکتای اصلان راه سوم
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای ترکستان سیستم جدید.




قسمت دوم 
چرا عربستان در حال تغییر است؟
در تحولات جامعه های دنیای اسلام؛ کدام نیرو کشور ترکیه "آینده ساز" است؟
جبر تاریخ وادار ساخته است تا توتالیتر رژیم دنیا در حال تغییر شود. این رژیم که در 1932 تاسیس شد با کشف نفت در 1936 فصل طلایی خود را آغاز کرد که؛ با ارزش نفت، میلیاردها دلار در خزینه این کشور ریخت. 
رژیم با محوطه پول یکه از نفت می آمد "طوری شکل گرفت، بیشتر به سهم دار یک شرکت مانند شد، نه اینکه سیستم دولتداری در قاعده های یک دولت تشکیل پیدا کند که این حقیقت، با سعودی ها غرب را در تفکر برده است!"
از اینکه سلامتی رژیم را عواید نفت تشکیل می داد، ارزش او طلای سیاه روزتاروز کاسته می شود.
پیشرفت تکنولوژی و فشار تاثیرات اقلیم بالای دنیا "بشر را در تلاش استفاده انرژی آلترناتیو سوق داده است." 
نظر بر پیش بینی، در تاریخ کوتاه ی بشر، وزن استفاده از انرژی غیر فسیلی نسبت بر انرژی فسیلی یعنی از "نفت" بیشتر می شود. این حقیقت بازار گرم طلا سیاه را کم اهمیت می سازد.
کشورهایکه کلتور دولتداری شان بر منطق درآمد پول "نفت" تنظیم است، مجبور اند برای بقای شان دست بر تحولات در جامعه شان بزنند.
از اینکه این عصر دوران تکنولوژی است، بقای رژیم های توتالیتر که پشتوانه قوی اقتصادی نداشته باشند، ناممکن است. 
این حقیقت تاثیر نموده است تا برای بقای رژیم شان "سعودی ها" تغییر بخورند.
در تحولات در عربستان، شاهزاده های خاندان که تحصیلات شان را در غرب انجام دادند "پیشقدم هستند." و اما نابسامانی بین رژیم، آنقدر قوت دارد "ذهنیت حاکم یک عصر را به ساده گی تغییر داده نمی توانند، بنآ امکان دارد مشکلات بزرگ را دیدن کنند. "
تحولات داحل جامعه عربستان سعودی، بالای همه کشورهای عربی و اسلام تاثیر فوق العاده دارد. چونکه شهرهای مقدس "مکه و مدینه" بالای روح دنیای اسلام تاثیر فوق العاده دارد و این تاثیرات، رژیم ایران را نیز تغییر می دهد.
برای تغییر جامعه های عرب و ایران "نیروی درجه چهارم ترکیه" آینده ساز است. 
این نیرو کدام است؟
کشور ترکیه از 1970 بدین سو تلاش کرد تا در دنیا تمدن اش را با تاسیس مکاتب و پوهنتونها برساند. در این عرصه فوق العاده موفقیت بدست آورد "تقریبی در 80 در صد کشورهای دنیا مکاتب و پوهنتونهای ترکی فعال می باشد" و نتیجه موفقیت، سبب شد در این بخش، غرب توطئه بچیند و در نتیجه توطئه غرب، اقدام در یک کودتا شد.
ترکیه اهمیت این بخش را خوب می داند بنآ در تلاش بازرسی جدید است و اما نیروی چهارم ترکیه باتاثیرتر از داشتن مکاتب و پوهنتونهاست و او نیرو "قویتر از هر اردوی دنیاست."
ترکیه، در رژیم یکه از تجربه صد سال اخیر عثمانی، مصطفی کمال آتاتورک بنیاد گذاشت و خواست همان زمان جامعه را در نظر گرفته اقدام کرد، امروز، در نیروی چهارم "هنر تلویزیونی" را انتخاب کرده است. 
از سر این نیرو؛ هم تجارت می کنند و هم برای تبلیغ رژیم شان، از سر سریال ها، پرگرام سیاسی دارند که با تشویق دولت، هنر را بر سویه یی رساندند با سریال های که از پنجره تاریخ پیام میدهند و سریال هایکه یک نو زندگی جدید "مدرن" امروز ترکیه را که اسلام و ترقی را ازدواج داده نشان میدهد، در نمایش گذاشته اند.
تکنیک این هنر را به سویه تکنیک "هالیوود" رسانده اند و توجه زیاد دولت در این عرصه وجود دارد و در حال رشد است. 
سریال های ترکی "در کشورهای اسلامی در حال شکل دادن، اسلوب زندگی ترکی اند." 
این هنر؛ رژیم ترکیه را طوری تمثیل دارد، گیرنده بدونیکه خود بخواهد ذهنیت اش را بر طرز زندگی مردم ترکیه می برد و "حریت طرز ترکی را به مثابه یک پیام قبول می کند." 
بنآ در مقابل هر سختی، همان بهار عربهاکه از تونس آغاز شد، با کمک وسایل تخکنیکی امروز و سریال های ترکی با خم پیچی ادامه پیدا می کند و رژیم ها تغییر می خورد حتی او رژیم توتالیتر عربستان هم باشد و حتی کشور آخوندهای ایران هم باشد دیگر راه وجود ندارد. 
اوکتای اصلان راه سوم 
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای ترکستان سیستم جدید.

چرا ایالات متحده کردها را فروخت؟
مسعود بارزانی با اشک چشمان از کی شکایت نمود و چرا درماتیک استعفا داد؟
تراژدی شرق میان؛ این جغرافیه از صد سال پیش که از حاکمیت امپراتوری عثمانی برون شد، شروع گردید و با قربان دادنها ادامه دارد.
کردها ملت بخت باخته در این جغرافیه هستند. طی صد سال به نیرنگ غرب که گویا "برای شان کردستان بزرگ می ساخت" فریب خوردند.
اشغال عراق هوس بزرگ ایالات متحده بود تا با مصرف اندک، به نفت یکه ارزش تریلیون دالر را داشت "مالک" شود. 
لاکن نقشه قصر سپید به یاس بزرگ بدل شد و تنها از این اقدام "آخونهای ایران" منفعت بدست آوردند.
با تجاوز ایالات متحده در 2003 برای کردها شرط جدید روی صحنه آمد تا از فرصت بدست آمده، استفاده کنند. این یک خوش باوری بود، این خوش باوری دست پا کردها را بسته نمود و بدست ایالات متحده سپرد.
سیاست که یک فن ذکاست. ایالات متحده در سیاست اشغال عراق در مصیبت بزرگ گرفتار شد و ایران با شیعه های عراق نزدیک شد و رقیب بزرگ ایران "ترکیه" برای آلترناتیو بغداد، کردستان عراق را استعمال نمود و حمایت کرد. 
داعش پروژه بیرون مرزی بود؛ سازمان یافت تا مهندسی منطقه از سر او تنظیم شود. 
از این گروه هر دولت به مختلف شکل استفاده کرد و تا که شرطها، دنیا را مجبور ساخت تا رل این گروه را در عراق و سوریه به اتمام برسانند. 
ایالات متحده به بهانه جنگیدن با داعش، کردها را استعمال نمود "در عراق و در سوریه."
ایالات متحده که کردها را جهت پرگرام خود استعمال می کرد، برای کردها "گاز" داده شد تا کردها از آنچه شرط های منطقه امکان می داد، بلندپروازی کنند. 
البته این گاز را بیشتر ایالات متحده می داد چونکه به کردها ضرورت داشت.
چرا به کردها ضرورت داشت؟
کشورهای بزرگ، "سوریه" را مرکز مجادله شان انتخاب کردند تا در نقشه آینده شرق میانه، رل داشته باشند. بر این خاطر رقابت به مختلف تاکتیک در بین خاک "سوریه" به وجود آمد.
روسیه و ایران رژیم اسد را با خود داشت. ترکیه با ترکمنها، عربهای مترقی خواه را با خود داشت. عربستان بعضی گروه های اسلامگر را با خود داشت یا ایالات متحده و دیگر کشورهای غربی؟
ایالات متحده و دیگر کشورهای غربی در گذشته "قشر دموکرات و ترقی خواه" را با خود داشتند و لاکن "بهار عرب" یعنی دموکرات پرستها که در میدانها ریختند "نقشه حقیقی غرب را سر آب کشیدند. چونکه غرب؛ سیستم دموکراسی را برای تربیت دیکتاتورها استعمال می نمود، نه اینکه خواستار دموکراسی حقیقی در این جغرافیه بود.
این راز غرب را "اردوغان بر ضد غرب استعمال نمود."
حمایت غرب از کودتا نظامی مصر "دموکراتها را از غرب دور کرد" غرب بی پشتوانه مردمی در شرق میانه شد. 
این شرط برای ایالات متحده "کردها" را آلترناتیو ساخت تا ایالات متحده در سالن های "درهای بسته" برای کردها رویای یک "کردستان" بزرگ را بدهد که داد تا در منطقه استفاده کند.
با این رویا در داخل خاک عراق و سوریه کردها را علیه داعش استعمال نمود و تا "امکان" سلاح داد تا در آینده بلا در جان کشورهای منطقه شوند "نه صاحب کردستان بزرگ!"
داعش که از عراق بیرون رانده شد، مسعود بارزانی درک کرد "در آینده، کردها جذابیت را در نزد ایالات متحده از دست میدهند." بنآ شرطها مجبور ساخت تا یک "قمار" بزند.
زمانیکه با تشویق غرب "رفراندوم" را برگذار نمود، بی خبر بود که؛ "دردست ایالات متحده، بهترین سلاح را داد" تا در فرق "کله" بغداد با این سلاح بزند "یا رفراندوم را بپذیرد یا از تهران فاصله گیرد."
سیاست عجیب است اگر با بسیار ذکا بازی نشود بازنده گی حتمی است!
غرب که به اردوغان بد بین است، اردوغان نقش سلاح مهم غرب را با صفر ضرب زد. یعنی "بهار عرب" که با ابتکار اردوغان شروع شد، نزد ذهن مردم اسلام "دموکراسی و حقوق بشر غرب" بی اهمیت گردید. چونکه اردوغان با دموکراسی و حقوق بشر غرب، در سر غرب زد. زیرا از بهار عرب، غرب حمایت نکرد. چونکه حمایت کرده نمی توانست. بدین خاطر به کردها رل جدید داده شد. 
نتیجه چه شد؟
1: ـــ با رفراندوم، بغداد به عربستان سعودی و ترکیه نزدیک ساخته شد. چونکه ایالات متحده منفعت را در این استقامت دید. 
2: ـــ شهر پر جنجال و ذخیره گاه بزرگ نفت جهان یعنی شهر "کرکوک" با یورش "حشد الشعبی" بدست اردوی عراق افتید.
3: ـــ مناطق یکه کردها، بعد از اشغال عراق بدست ایالات متحده، در دست آورده بودند، با شمول شهر نفت خیز ترکمنها "کرکوک" همه دستآوردهای شان را در ظرف 15 ساعت از دست دادند. یعنی موقعیت شان به موقعیت قبل از اشغال عراق تنزیل یافت که یک شکست دراماتیک در سیاست است.
چرا به این آسانی از دست دادند؟
عراق در عوض اردو در خط مقدم " حشد الشعبی " را وظیفه داد. در این گروه، ترکمنهای شیعه یک ستون قوی را تشکیل میدهند و از جانب دیگر؛ ترکمنهای عراق زیر یک بیرق شان "شیعه و سنی" متحد هستند و از اینکه کرکوک ترکمن نشین شهر بود، ترکمن های کروک با نظامی های حشد الشعبی که ترکمنها بودند، همدست شدند و از عقب کردها خیزش مردمی را سازمان دادند و بعد که کرکوک را از کردها گرفتند، به اردوی عراق سپردند و اردوی عراق امنیت شهر را گرفت و جبهه به نفع اردوی عراق باز شد. 
با آمدن حشد الشعبی، بیشتر از 100 هزار کرد که بعد از اشغال عراق بدست ایالات متحده "خاطر کمرنگ ساختن ترکمنها" در کرکوک آورده شده بودند، از شهر به سمت مناطق کرد نشین فرار کردند.
نوت: "کرکوک با داشتن نفت عالی با تنهایی خود، عراق را چندین بار سر از نو اعمار کرده می تواند. این نفت از خاک ترکیه در جهان عرضه می شود، بدین خاطر کرکوک خط قرمز به قدرتهاست."
4: ـــ این شکست سبب شد مسعود بارزانی با اشک چشمان از ایالات متحده و غرب شکایت کند که "در مجادله شان هیچ یک وعده داده شده را عمل نکردند." 
با شکایتها با اشک چشمان، ناکامی را پذیرفته، استعفا داد. 
5: ـــ برای ملت کرد یک تراژدی و خاطره خراب گردید تا به قول غرب هیچگاه باور نکنند.
6: ـــ روح آزادی طلبی کردها سختترین ضربه را در تاریخ شان دید.
ما مردم افغانستان از رفراندوم کردها چه درس گرفته می توانیم؟
در شرط های دنیای امروز، در شرق میانه و در آسیامیانه که افغانستان شامل است "دنیا قبول ندارد کدام دولت جدید روی صحنه بیاید." این شرط بعد از 2000 میلادی به میان آمد. در حالیکه بین سال های 1990 و 2000 بکلی شرطها "جدا" بود که در 1993 مشخص پیشنهاد خاطر سرنوشت شمال داشتم، کسی گوش نکرد. 
بدین خاطر هوس جدا ساختن پشتونستان از پاکستان یا هوس جدا ساختن شمال افغانستان از افغانستان در نخستین لحظه که اقدام شود "خنثا" می شود. بنآ یگانه راه درست در شرط های امروز دنیا، زیر یک بیرق "افغانستان نوین" را ساختن است.
اوکتای اصلان راه سوم

آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای ترکستان سیستم جدید.





سیاست بین تورک های افغانستان، در کدام مسیر روان است؟
آیا گروهها، از نام ما تورکها، به پرگرامی که، ما تورکها نقش نداشته باشیم، ما را در سیاست تمثیل کرده می توانند؟
عده ناراضی های جنرال صاحب دوستم، مزایای حزب جنبش جنرال صاحب دوستم را تا اخیر نوش جان کردند؛ حال علیه جنرال صاحب قرار گرفته ما تورکها را با کدام منطق "استراتیژی" در سیاست افغانستان تمثیل می کنند؟
دوستان سلام!
عرض و تمنی دارم در نوشته امروز من، اعضا گروه یکه از اسم ما تورکها، با ریس جمهور و آقای "اتمر" شانه به شانه نشسته، رل "تمثیلگر" را از نام ما تورکها صحنه سازی نموده، از سرنوشت ما تورکها ملاقات کردند؛ جواب به سوالات داده، برای ادراک ذهن ما، در پرگرام و استراتیژی شان، همکار شوند ممنون می شوم و همچنان دوستان یکه وفادار به جنرال صاحب هستند فکرهای شان را بیان کنند و به مانند "من" بی طرفها نیز همکار شده، نظر ده یی نموده، یک بحث مفید را سبب گردند سپاس گذار خواهم بود. عرض تقاضا و خواهش!
چرا ملاقات محترم شاکر کارگر" Shakir Kargar" و محترم آغا صاحب سیدنورالله سادات و محترم نقیب الله فایق "Naqibullah Faiq" با عده جنبشی های سابق با ریس جمهور سرصدا بزرگ را در مطبوعات سوسیال آورد و اگر این گروه "جنبشی های سابق" نمی بودند، بی طرف می بودند تا این اندازه ناراضیتی تورکها را به خود می گرفتند؟
در سیاست "گذشته" هیچگاه انسان را راحت نمی ماند.
کادرهای سابق جنبش، احتمال دارد راه مستقل از حزب شان را گرفته اند. این خصوص در سیاست کدام عیب نیست و لاکن زمانیکه از نام ما تورکها در پهلوی "اتمر" نشسته لاف از سرنوشت ما تورکها بزنند، آیا لازم نیست پرسش کنیم و بپرسیم: 
1: روی کدام حقوق از نام ما تورکها گپ زدید؟
2: چرا ما تورکها، از پرگرام شما واقف نیستیم؟
3: در آنجا از نام ما تورکها چه گپ زدید؟
4: اگر بگوید مشکلات مردم را گفتیم. من می گویم "اتمرها" و "غنی ها" بیشتر از شما "مشکلات را آنها می دانند" صرف گفتن در سیاست چه منطق دارد؟
5: آیا شما معتبرتر از هر تورک هستید بدون مصلحت با مردم، خود تصمیم گرفته خود اقدام می کنید؟
6: رفتید و آن چیزیکه ریس جمهور و اتمر می دانست به زبان آوردید آیا در سیاست در اطراف میز نشسته به نوبت گپ زده خواهش شود "در سیاست خواهش عملی می شود؟" این شیوه کلاسیک تا امروز چه منفعت برای ما تورکها داد؟ آیا کدام مجادله که، برای منفعت ما تورکها نتیجه داده بتواند، در ذهن گروپ شما وجود دارد؟ اگر وجود دارد، چگونه و چیست او مجادله؟
7: شما که هزاران تنفر را از مردم تورک نصیب تان کردید؛ چونکه در پهلوی "اتمر" نشسته بودید. آیا برای تغییر ذهنیت مردم تورک، به سمت فعالیت های تان، کدام پرگرام و استراتیژی دارید که؛ اگر تقاضا شما "جهت منفعت مردم ما" از جانب ارگ در نظر گرفته نشود، با مردم ما یکجا شده او استراتیژی را، با قاعده های "درست سیاست" بازی کرده می توانید؟ کدام "استراتیژی" است؟
8: می پرسم؛ کدام پرگرام و استراتیژی در فعالیت های تان دارید؟ آیا در این نوشته، او پرگرام و استراتیژی را نوشته می توانید تا او پرگرام و استراتیژی را "در مرکز" قرار داده، ما مردم تورک، به نفع فعالیت های تان همکار شویم و در "بحث" عمومی قرار بدهیم؟
9: اگر نداشته باشید خود بافته و خود ساخته صرف خاطر نمایش در نزد ریس جمهور رفته باشید و نقش بزرگان تورک را بازی کرده باشید می پرسم آیا در هر منطقه تورک نشین، بمانند هر کدام شما دوستان، "کادرها" وجود ندارد که به دلخواه شان از نام مردم تورک با هر کس ملاقات کنند؟ چونکه شما چنین می کنید!
10: شما با من یا با مثل من انسانها در نزد تورکهای افغانستان "تفاوت بزرگ" دارید. چونکه بمانند "من" انسانها، نه در حزب جنبش بودیم و نه از فزونی های این حزب استفاده کردیم. بدین خاطر بدون هراس قلم در دست داریم و نوشته می کنیم و با شمول حزب جنبش از هر طرف حرمت می بینیم. یا شما که در نزد وجدان مردم تورک یک "سابقه" دارید. بنآ هر حرکت شما حساب شده بر این منطق باید باشد. همچون این نوشته که صدای دهها هزار انسان ما را نوشته ها تمثیل دارند، ارزش بر صدای مردم ما داده، همان "استرتیژی" تان را که "جهت منفعت مردم ما" باشد، با همه جزئیات اش در همین صحفه بیان کرده می توانید؟ یا ارزش بر هیچ صدا نمی دهید؟ یا می گوید "تو به مثل تو کی هست که جواب بگویم؟" 
آقایان! مطبوعات سوسیال مسیر هر مبارزه را تعیین می کند. زیرا مستقیم با مردم هستیم و من بی طرف نوشته دارم و یک "شانس" برای شماست بر همچون این نوشته، جواب بدهید تا ما مطمئن شویم که شما حداقل با گذشت سالها "مالک یک استراتیژی حساب شده شدید." در غیر آن، از شدت قلم ما گله نداشته باشید. 
بر این سبب که اگر به خیال آن باشید، چند تن یکجا شده از نام ملت تورک افغانستان، در نزد ریس جمهور رفته و از نام مردم ما، کرسی ها را گرفته و در کرسی ها نشسته آرزوی احترام دیدن از مردم ما را داشته باشید، من که "نبض مردم" را سنجش دارم کار تان چندان ساده و آسان نیست و از جانب دیگر فراموش نکنید غنی ها و اتمرها وزن شما را در بین مردم تورک مطالعه نموده، برخورد حقیقی می کنند یا شما را یک "وسیله دست" قرار میدهند. 
11: من بی طرف هستم. گاه زمان حال احوال ویران مردم تورک را در دوش "جنرال صاحب دوستم" انداختم و اما؛ یک بار دقیق تفکر کردم و از اینکه "جنرال صاحب را از نخستین روزیکه در امنیت رفتند تعقیب داشتم" به یک نتیجه رسیدم و در نزد خود به یک فیصله رسیدم که "بیشترین خطا را بدوش روشنفکرهایکه از زمان [امنیت] تا فرقه 53 و از فرقه 53 تا پیروزی جنبش و از زمان پیروزی جنبش تا امروز در اطراف جنرال صاحب بودند [دیدن کردم.]" اگر او روشنفکران تورک که بیشترین شان امروز در غرب اند "جسارت رد گفتار من را داشته باشند" بفرمایند بین مردم خود "بحث علمی" را آغاز کنیم تا مسیر درست سیاست در بین تورکها شکل گیرد.
در قرآنکریم خداوند در سوره محمد در آیت 19 برای پیغمبرش چنین می گوید "پس بدان كه هيچ معبودى جز خدا نيست و براى گناه خويش آمرزش جوى و براى مردان و زنان با ايمان [طلب مغفرت كن] و خداست كه فرجام و مآل [هر يك از] شما را مى‏ داند"
از خود پرسیدم این آیت به خاطر کدام هدف نازل شد؟ درک کردم خداوند با پیغمبرش برای ما انسان، یک "پیام" میدهد تا درک کنیم هر انسان حتی اگر پیغمبر هم باشد از خطا مبرا نیست و درک کردم "بزرگی زمانی در وجود یک انسان تظاهر می کند او انسان از خطا اش درس گرفته، به پیشرو حرکت کند."
بلی جنرال صاحب دوستم خطاها داشتند. لاکن با خطاها "قهرمانی این مرد تاریخ را کی نادیده گرفته می تواند؟"
حتی همین حالا که شما دوستان در نزد "ریس جمهور" اعتبار می بینید، از برکت جنرال صاحب دوستم است تا "ارگ" بیشتر جنرال دوستم را با شما منزوی بسازد و شما را استعمال کند. این گپم به معنی حمایت از جنرال صاحب نیست یک حقیقت بمانند خورشید است که در قاعده های سیاست وجود دارد و من بی طرف گپ می زنم اگر منطق گفتار من خطا باشد از جمع گروه شما یک بزرگوار ظاهر شوند تا بحث علمی را در راه اندازیم تا خطا و درست نمایان شود. 
و اما شما روشنفکران بمانند "برف" پاک و نظیف هستید؟ اگر نیستید بفرماید شما بگوید از خطاها، چه درس گرفتید و کدام "استراتیژی" را به میان آوردید تا شکست های ما تورکها، در سیاست به موفقیت بدل شود؟
12: من که شاهد بودم بخصوص در زمان فرقه 53 هر نوع شرط برای ایجاد یک "ذهنیت" برای یک استراتیژی مهیا بود. چرا روشنفکران ما تورکها همه مسئولیت را در دوش جنرال صاحب انداخته، از مسئولیت گریز گردند و دایم جنرال صاحب را ملامت کردند؟ آیا ما تنها جنرال صاحب را قصوردار در تاریخ بکشیم؟ یا که حقیقت را بیان کنیم؟ اگر جنرال صاحب را گناهکار بکشیم لطف کنید بگوید "دستآور روشنفکران ما چه بود و چه است؟"
13: اگر که کدام پرگرام و استراتیژی خاطر یک سیستم درست برای منفعت مردم ما در دست نداشته باشید، روی کدام حقوق و منطق، از نام ما تورکها با "غنی" و "اتمر" گپ زدید؟ چنین بزرگی را از کدام منطق بر خود می گرید؟ چرا رفتید؟
14: اگر با مردم ما یکجا با در نظر داشت "منفعت مردم" حرکت نکنید چرا مردم ما از شما حمایت کنند؟ آیا در او صورت "دست نشانده های ارگ در کراسی ها نمی شوید؟" آیا قهر مردم ما بالای تان غضب نمی گردد؟ 
دوستان! اگر از نام ما ملت تورک سیاست بازی می کنید "در اطاق هایکه کسی شما را دیده نمی تواند" از نام ما تورکها تصمیم نگیرید. جسورانه و مردانه در میدان باشید و در هر سوال ما جواب بگوید و با ما در بحث داخل شوید و خود و پرگرام تان را برای ما تکرار و تکرار بیان کنید. "چونکه قاعده سیاست چنین است." اگر که چند تن تان در یک منزل از نام ما تورکها تصمیم می گیرید و گروه خودتان را نماینده های ما تورکها معرفی نموده شانه به شانه با اتمرها نشسته، لاف برای سرنوشت ما تورکها می زنید می گویم "ما تورکها با شما نیستیم خاطرتان جمع باشد."
اتمر یا ریس جمهور سیاست بازی دارند بنآ قصوردار نیستند. و باید درک کنیم در تاریخ افغانستان به اندازه استاد سیاست که "اشرف غنی" است، نیامد. این شخص، با شمول "اتمر" هرکس را استعمال می کند حتی شما را! امروز که "اتمر" زشت ترین چهره در ذهن اکثریت مردم افغانستان شده، دلیلش را می دانید چیست؟ "غنی کریدت منفی سیاستش را نصیب اتمر نموده است" و از جانب دیگر "احزاب رقیب را از داخل فرم پارچه کرد و گروه های چون طالبان را چندین گروه ساخت و در بیرون افغانستان شهرت هر لیدر را ضعیف ساخت" شما که به مقابل این دیو سیاست قرار دارید بگوید "چه تاکتیک سیاست و استراتیژی در مقابل این دیو سیاست در دست دارید تا ما مردم تورک از شما حمایت کنیم؟"
اوکتای اصلان راه سوم
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای ترکستان سیستم جدید.

    



قسمت اول 
اردوی ترکیه بار دوم داخل سوریه شد تا امنیت جغرافیه 3 میلیونی را تامین کند. دنیا چه انعکاس داد؟
ترکیه "ادلب" را از مخالف های رژیم بشراسد تصفیه نموده، منطقه "امن" اعلان می نماید. منطقه که، بیشتر از "3" میلیون انسان دارد که نیم آن از دیگر مناطق جنگ زده گریخته اند، با همکاری کدام کشورها عمل می شود؟ 
نیروهای "اردوی آزادی بخش سوریه" که تربیت شده ی ترکیه هستند با پشتبانی اردوی ترکیه در داخل منطقه و با همکاری روسیه از بیرون، داخل منطقه "ادلب" سوریه شدند سوال این است بعد از تصفیه "ادلب" یک بر سه نفوس سوریه در قلمرویکه در حمایت ترکیه می باشد قرار می گیرد آیا در سوریه صلح خواهد آمد؟
رجب طیب اردوغان می گوید دنیا از "5" بزرگ است چه معنی دارد؟
دنیا در کدام استقامت می رود؟
چرا روسیه به ترکیه ترکیه به روسیه ضرورت دارند؟
تا چه حدود مناسبات، قویترین متفقها"ترکیه و ایالات متحده" خوب یا بد می شود؟ 
ترکیه با اردوغان در کدام سطح ترقی قرار گرفت؟
صرف نظر از طرز زندگی، اردوغان با آتاتورک چه تفاوت دارد؟
شرقمیانه پیچیده ترین جغرافیه است مناسبات کشورها زود تغییر است یا دوامدار؟
بهار عربها را اردوغان سبب شده بود در کجا خطا کرد که در مصر نظامی ها دو باره حاکم شدند و سوریه خاطر شکست پلان اردوغان قربان شد؟
دوستان سلام!
مدتی بین ترکیه و روسیه و ایران در سر سرنوشت منطقه "ادلب سوریه" مذاکره دوام داشت. در نتیجه "دید بازدیدها" و سفر اخیر پوتین در آنقره و بازدید رئیس جمهوری ترکیه از تهران، توافقی را به وجود آورد نظر به ماده های توافق، اردوی آزادی بخش سوریه با همکاری نظامی ترکیه داخل منطقه ادلب سوریه شدند و با گروه های جنگی که بیشتر به عقیده القاعده نزدیک هستند داخل نبرد گردیدند تا منطقه را تصفیه نمایند. در نبرد، نظامی های ترکیه در داخل منطقه قرار می گیرند و از بیرون روسیه همکار می شود.
مطابق بر توافق، بعد از تصفیه ادلب، هر کشور به تعداد "500" حافظ صلح خود را در منطقه می فرستد تا سه کشور با همکاری همدیگر صلح منطقه را زیر نظر داشته باشند و اما؛ امنیت منطقه در انسیاتیف اردوی ترکیه و اردوی آزادی بخش سوریه که حمایت ترکیه را دارد می باشد. این توافق دور از هر نو سهم ملل متحد می باشد که انسیاتف بدست سه کشور است ایالات متحده نقش ندارد.
اردوی آزادی بخش سوریه که این جغرافیه را تصفیه می نماید تربیت شده ترکیه هستند که در سال گذشته منطقه استراتیژی شمال سوریه را تحت نام "سپرفرات" از داعش تصفیه نمودند. امروز او جغرافیه امن بوده در اعمار زیربنای وی، کارهای ثمربخش ادامه دارد که او موفقیت ترکیه؛ در منطقه ادلب، دست ترکیه را بالا برده است.
کمپنی های ترکی در جهان از نقطه نظر حجم کاری، در آبادانی زیربنایی "ساختمان" به درجه دوم رسیده اند که این تجربه دست ترکیه را در اعمار زیربنا بلند می برد. 
ترکیه از جنگ جهانی دوم به این طرف با غرب متحد است و لاکن در سال های اخیر بیشترین ضربات را از دوستان غربی دید که در هر موقع تلاش دارند تا در داخل ترکیه مهندسی کنند.
اردوغان در علیه ساختار سازمان ملل متحد، شعار مشهور اش را دارد می گوید: "دنیا از [5] بزرگ است." یعنی در تصمیم گیری های ملل 5 عضو دایمی، حق هر گونه "وتو" را دارند اردوغان این سیستم را رد دارد.
ملل در جنگ های سوریه هیچگونه تصمیم رادیکال گرفته نتوانست و سیاست ایالات متحده، هم در عراق و هم در سوریه بمانند "افغانستان" به سردرگمی بود که حتی تحلیل گرهای بی طرف، چه بودن سیاست ایالات متحده را ندانستند و کسی در این سه کشور چه بودن سیاست ایالات متحده را ادراک کرده نمی تواند. 
این نقطه ها شرایط جدید را در منطقه به وجود آوردند تا در منطقه در "پراتیک" فعالیت جدید با انسیاتیف ترکیه و روسیه به میان آید.
مداخله غرب در اوکراین روسیه را در سیاست در گرایش جدید قرار داد و مشکلات که در سوریه داشت نخواست سوریه از دست برود که این مشکل برای روسیه، دوستی با ترکیه را در سر سوریه به وجود آورد.
در ترکیه بعد از بحران اقتصادی "2001" برای اردوغان شانس پیدا شد تا در راس اداره ترکیه بیاید و بدون سر صدا یک انقلاب عمیق را در جامعه به میان آورد. 
ترکیه بعد از جنگ جهانی دوم در مسیریکه غرب علاقمند بود حرکت کرد؛ که این حرکت، به سمت تمدن غرب بود و اما ترکیه با اصل مسیریکه تاریخ هدایت میداد و فکرهایکه از متفکر بزرگ شان "از مصطفی کمال آتاتورک" باقی بود درماتیک فاصله گرفت و اما نام آتاتورک استعمال شد. 
بعد از جنگ جهانی دوم دو بار ترکیه با دو شخصیت بزرگ دولتی ازدواج فکرهای ملی را با مسیر غرب آزمایش کرد که این دو شخصیت "ادنان مندرس" و "تورگوت اوزال" بود. مندرس اعدام شد و اوزال به گونه مرموز وفات یافت یا اردوغان؟
ادامه در قسمت دوم 
درس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای تورکستان سیستم جدید.


از کوچکترین آزادی فرهنگی، رهبران جهادی سو استفاده نموده، از نام مقدسات اسلام، برای وی، حکم حرام بودن را میدهند سوال این است ما ملت افغانستان در مقابل این مصیبت، با کدام شیوه مجادله کرده می توانیم تا دهن سیاف ها بسته شود؟
چهل سال قبل اگر کسی مانند سیاف کنسرت هنرمندان "زن" افغانستان را از نام اسلام حرام می کشید؛ اکثریت مردم افغانستان برای وی لعنت می داد، چرا بعد از چهل سال سیاف ها به شهرت سیاسی خود این پدیده را استفاده کرده می توانند تا صدای شان را در سطح دنیا برسانند؟
سیاف یک انتقاد غیر اخلاقی و حقوقی و اسلامی نمود و دانسته این انتقاد را کرد؛ چونکه او سیاست بازی دارد و اما از اینکه از نام مقدسات اسلام استفاده کرد با شمول رادیو بی بی سی در اکثریت مطبوعات با شمول مطبوعات سوسیال خبر شد. این مریضی در افغانستان چگونه پیدا شد تا تداوی گردد؟
در بخت خراب مردم افغانستان یک گروه دو آتشه ها که از دولتداری و ملتداری و سیاست هیچگونه خبری نداشتند با کودتا هفت ثور در قدرت سیاسی افغانستان رسیدند. این مردم فن سیاست را و دولتداری را و ملت داری را محدود به آن کردند در مقابل هر بازی رقیب، زبان تند دشنام و توهین را پیشه گرفتند آنچه رقیب های شان می خواستند این گروه عمل کردند تا که افغانستان را در یک مریضی بزرگ سردچار کردند و سیاف ها، با تجربه از دوره دولتداری این گروه، هنوز همان میتود سابق را در سیاست شان استفاده می کنند. 
هنر مهمترین فرهنگ یک ملت است توجه هرکس را جلب کرده می تواند؛ اگر با هنر "دین" استعمال شود بهترین وسیله برای هدف سیاسی شده می تواند. سیاف ها برای زنده نگه داشتن نام شان، دایم از چنین مقدسات ملت استفاده کردند و از اینکه در مقابل شان گروه دو آتشه های دور از تفکر با دنیای خیالی وجود داشت، بهترین اسباب سیاست شان بود که کار می گرفتند و هم اکنون نیز کار می گیرند.
ما اگر مانند مارکسیستها با انتقاد تند سیاف ها، دین مردم افغانستان را یکجا با سیاف ها زیر سرزنش بگیریم بزرگترین خطای مارکسیتها را تکرار میکنیم؛ چونکه در هر جامعه یک دین وجود دارد و او دین "شرف و ناموس و مقدسات" او ملت می باشد حقیقت تاریخ بشریت چنین است.
وقتی سیاف ها خودشان را نماینده دین ملت افغانستان معرفی دارند و در نزد ملت از دین مردم افغانستان استفاده می کنند از خود سوال کنیم دین مردم افغانستان که "اسلام" است اسلام در بین قرآنکریم است؛ قرآنکریم به سیاف ها با کدام اسناد اجازت داده است تا در "هنر" مردم افغانستان مهندسی کنند؟
اگر کمونستهای ما، عوض دشنام و حقارت و سخنان تند بی منطقی، از خودشان این سوال را می کردند و قرآن را خاطر زندگی مردم افغانستان یک بار مطالعه می کردند سیاف ها را با همه تبلیغات دروغین شان، در نزد ذهن ملت در گورستان می فرستادند چونکه در قرآن هیچگونه اجازت وجود ندارد کسی مانند سیاف از دل خود دنیای ذهن خود را اسلام گفته بالای ملت مهندسی کند. 
برعکس بر چنین عناصر، قرآن، جهنم را وعده می دهد بطور مثال در سوره بقره در آیت 79 خداوند برای سیاف ها چنین می گوید: "پس وای بر آنها که نوشته‏ای با دست خود می‏نویسند، سپس می‏گویند: «این، از طرف خداست.; س‏ذللّه تا آن را به بهای کمی بفروشند. پس وای بر آنها از آنچه بادست خود نوشتند; و وای بر آنان از آنچه از این راه به دست می‏آورند!"
در منطق قرآن با شمول پیغمبران کسی خارج از امر خداوند چیزی را "حلال و حرام" گفته نمی تواند نقطه! اگر کسی غیر از حلال و حرام خداوند، حتی یک حلال و حرام از دل خود به مردم بگوید در منطق قرآن جای وی جهنم است نقطه! چونکه او شخص در عوض اراده خداوند گپ می زند.
حقیقت که چنین است چرا بعضی چهره ها با سیاف ها اسلام را انتقاد می کنند؟ چرا بازار سیاف ها را گرم می سازند؟ چرا از دوره سیاست خطای کمونستها تجربه گرفته سیاف ها را با سلاح خودشان در نزد ذهن ملت رسوا نمی سازیم؟ 
حال سوال می کنم چرا ما سیاف ها را با منطق شمشیر اسلام نمی زنیم تا ذهن مردم افغانستان، از اسارت فتنه گری های سیاف ها نجات پیدا کند و یک ذهنیت جدید را سبب شود؟ 
اوکتای اصلان راه سوم 
درس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای تورکستان سیستم جدید.


همه پرسی کردستان عراق و تغییر سیاست کشورهای منطقه برای ما افغانها چه پیام دارد؟
ما افغانها ملتی هستیم بیشترین زمان مان را به بحث های سیاسی و به توهین دیگران مصرف می کنیم و اما چه حدود سیاست می دانیم؟
کردستان عراق، شمال عراق را تشکیل میدهد با ترکیه و ایران همسرحد است. بعد از اشغال عراق توسط ایالات متحده، ترکیه متحد نزدیک کردهای عراق بود که امروز در 80 در 100 اقتصاد این سرزمین، مستقیم کشور ترکیه نقش دارد و نفت این سرزمین از ترکیه در بازار جهان بفروش می رسد. سوال این است کردها که تا این اندازه به ترکیه محتاج هستند و با بغداد و تهران نیز مناسبات خوب ندارند با وجود هوشداری های آنقره و تهران و بغداد، چرا همه پرسی به خاطر استقلال کردند؟
ترکیه کردستان عراق را برای فشار آوردن به بغداد استعمال می کرد و از طریق کرستان "کرستان که منطقه امن در جنگ های عراق بود" تجارت خود را با او منطقه نزدیک به 10 میلیارد دلار در سال رساند و از جانب دیگر تا چند ماه پیش بین آنقره و بغداد نبض برخورد زبانی آنقدر بالا بود، حتی بغداد ترکیه را چندین بار به ملل متحد "خاطر بودن عساکر ترکیه در داخل عراق" شکایت کرد و لیکن در این روزها اردوی ترکیه و عراق مشترک تمرین نظامی در سرحد عراق دارند و علنی دو پایتخت و تهران اعلان نمودند که حاضر هستند اگر در کردستان با همه پرسی "استقلال" اعلان شود مداخله نظامی کنند.
سیاست کدام نوعی پدیده است دایم در تغییر است؟
آیا ملتها، سیاست را بمانند تیم های فوتبال بدانند تا طرفدار دایمی از این یا از آن سیاست باشند؟ یا که قبل از طرفداری، کمی تفکر کنند؟
در دنیا سیاست را انسانها بازی دارند و لاکن در بین دنیا بعضی کشورهاست سیاست در دست شیطانهای است که قبل از شیطان در دنیا آمده اند. یکی از این کشورها ترکیه است. در ترکیه سیاست، بالا از عقل انسان عادی بازی می شود، این خصوص، خلق ترکیه را به اندازه ی هوشیار ساخته است اگر که اردوغان ها شب روز بین سیاست رقص کنند و در هر سه ماه که رشد اقتصادی ترکیه اعلان می گردد اگر رشد اقتصادی به خواست مردم نباشد در یک انتخابات از آسمان می گیرند در زمین می زنند نه به چشم مقبولش دیدن می کنند و نه به عقیده و نژاد و غیره و غیره....
آیا ما ملت افغانستان چنین هستیم؟ 
ما در نیرنگ های زبان رهبران در رقص کردن استاد هستیم و لاکن چه اندازه او نیرنگها کشور را آباد می کند؟ چه حدود اقتصاد را رونق می بخشد؟ چگونه دردهای مردم را مداوا می شود؟ هرگز به این سوالها علاقه نداریم تا جواب داشته باشیم و اما یا مردم ترکیه؟
اردوغان تا یک ماه پیش دوست نزدیک کردستان بود. من کسی را از مردم ترکیه ندیدم که کردستان را خوب، بغداد را بد گفته باشد.
و امروز که اردوغان با بغداد نزدیک شد و نماینده های کردستان را از ترکیه بیرون کرد، بازهم کسی را ندیدم که کردستان را بد بغداد را خوب گفته باشد می دانید چرا چنین هستند؟
ملت به عقل سلیم رسیده اند و می دانند رهبران خاطر منفعت کشورشان سیاست بازی دارند، دیروز یک ساز زده به یک شکل می رقصیدند و امروز تغییر داده به گونه دیگر می رقصند و بلکه فردا باز تغییر می خورند به شکل دیگر می رقصند و اما هم کردها و هم عربها و هم ترکها عنصرهای اصلی این سرزمین هستند از هزاران سال به این طرف در دوستی و برادری زندگی کردند چرا خاطر سیاست امروز، به خاطر سیاست چند سیاست مدار بین شان گپ های خراب بزنند؟
یا ما افغانها چگونه هستیم؟
گاهی a دولت را با کل مردمش بد می گویم و گاهی b دولت را و گاهی این یا آن را خوب گفته همه اراده کشور را می سپاریم از نام افغان با غیرت! بگذارید بیرون را اگر یک رهبر که از نژاد خودما باشد از زبان خودما باشد چه حدود مزخرف گپها بزند مهم نیست تا گپ های او رهبر را تحلیل کنیم همان لحظه حاضر هستیم خاطر او رهبر، هرکس را به آتش بکشیم. 
ما چرا چنین هستیم؟
کردها چرا همه پرسی کردند؟
سیاست داخلی کردستان نشان میدهد رهبر شان "مسعود بارزانی" در داخل کردستان سخت زیر فشار سیاست داخلی بود و است و یک قیمار زد. بغداد از دیر زمان کردستان را زیر فشار اقتصادی گرفته است و از جانب دیگر منطقه نفت خیز این جغرافیه که "کرکوک" می باشد سرزمین ترکمنهاست که با ترکمنها، عربها و کردها زندگی دارند و سرنوشت این منطقه در قانون اساسی عراق نامعین است و سرجمع این جغرافیه اگر که خاک عراق هم باشد در صورت تغییر خریطه، حقوق جهانی برای ترکیه اجازت مداخله را می دهد بنآ ترکیه بسیار زیاد دقت به منطقه دارد. چونکه از امپراتوری عثمانی، عراق که جدا می شد با بعضی شرط ها عراق را جدا ساختند.
کرکوک نفطه نهایت اساس است مسعود بارزانی می خواهد از سر کروک یک امتیاز از بغداد داشته باشد تا در سیاست داخلی کردستان، خود را قوی نشان دهد و برای همه پرسی، رنگ پیروزی را بدهد. 
یعنی هدف همه پرسی اعلان استقلال نیست تحت نام اعلان استقلال بازار مذاکره را با بغداد به نفع خود گرم کردن است تا بدست چیزی را بیاورد. سوال این است چه بدست می آورد؟ یا چه از دست میدهد؟ چونکه در مقابلش گرگهای سیاست قرار دارد.
یا مانند پدران شان که نیم عصر قبل به چنین هوس افتیده بودند در نتیجه سرزمین شان را درک نموده در ترکیه گریخته بودند یا به او سرنوشت افتند؟
اوکتای اصلان راه سوم

آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای تورکستان سیستم جدید.

مېنیم گپیم تۉغری می؟

عزیز قان قرنداشلریم، اۉتگن آقشام بیر گروپ قرنداشلر بیلن، اینترنیت وسیله سی  بیلن، بو زمانینگ سیاستی اوچون "مناظره" قیلیدیک. جوده فایده لی "فکرلرنینگ تۉقنشوو" بۉلدی.

خلقمیزنینگ کېله جگی اوچون، هر بیر قیمتلی دوستمیز اۉز فکرنی اۉرته ده قۉیدی. مېن هم، فکریم نی آچیق شکلده، سۉیله دیم و بیر یۉل خریطه سی نی بیان اېتیم. بو خریطه نی سیز عزیز تیلداشلریمگه، یازه من. لطف قیلینگلر؛ مېنیم اۉرته ده قۉیگن بو استراتیژیمنی، اوستیده فکر قیلیب، فکرلرنگیزنی اۉز تېوره ک اۉرته نگیزگه گپریشنگلر، تۉغری می یا خطا می؟

استراتیژی:

ــــ1: سیاست نی تۉغری اوقماق اوچون، اېسکی ذهنیتتن چیقیب، بوگونگی دنیا ذهنیتی بیلن حرکت قیله میز.

ــــ2: آق سقاللر مجلسی نی قوره میز. "بو مجلسگه، تجربه لی انسانلرمیز، هر سیاسی عقیده دن و دنیا کۉره شیدن، کیشیلر بۉلسین. [اینترنیت نینگ برکتتیدن استفاده قلیب، آق سقاللر جلسه لرینی دایر قیله میز] بو مجلس، مهم فیصله لرنی خلقمیز اوچون بیان اېتسین و اعتبار تاپماق اوچون کېچه کوندوز خالمیزنینگ کېله جگی اوچون تازه فکرلرنی اۉرته ده آتسین. بو مجلس نینگ،  سیاسی حزبلرمیزگه و مېنیم 26 ماده لیک ینگی سیاسی یۉلیمگه و اجتماعی قورلیشلرگه یاردمچی شکلده، حرکتی بۉلسین. باشقه بیر شکلده ایتسم بو مجلس بیزلرنی [دیرین دولتمیزمیز بۉلسین] بو مجلسمیزنینگ اعضالری بیلن، سیستمدن باشقه، هیچ کیمسه تانیشالمسن "

ــــ3: مقدس لیک نی کیشیلردن آله میز؛ خلمیز اوچون سیستم قوریب، خلقمیزنینگ سیستم نی "مقدس" دېیمیز. بو سیستم، ینگی بیر ذهنیت بۉلسین "آق سقاللر مجلسیدن باشلب هر حرکتمیز بو سیستمگه تابعی بۉلسین؛ یعنی هر انسانمیز قیسی عقیده یا قیسی یۉلگه یا قیسی حزب و حرکتگه بۉلسه بۉلسین اۉز وجدانی نینگ یانیده خلقمیز اوچون بو سیستم نینگ بارلیگنی قبول اېتیب بو سیستم نی [مقدس] دېیب، بو سیستمگه تابعی بۉلسین. او پیت بیزلردن کیمسه، خلق نی، قرشیسیده آلیب، خیانت اېتالمیدی. اگر کیشیلر مقدس بۉلسه، هر مقامگه بارگن انسانمیز، او کشیگه تابعی بۉله دی"

ــــ4: قوم مجلسلرنی قوره میز. یعنی؛ هر قوم نینگ اۉزیگه خاص مجلسی بۉلسین"بومجلسلر، خلقمیزنی، تۉغری رهبرلیک قیلماق اوچون، جوده اهمیتلی وسیله بۉله دی" بو مجلسلر، بیرلیک بولمقامیز اوچون بویوک بیر سبب بۉله دی و خلقمیزنینگ تۉغری رهبرلی اوچون، اۉز ایچیدن چیققن حساس لی کیشلرگه، وظیفه بېره دی.

ــــ5: اقتصاد نینگ اهمیتی نی خلقمیزنینگ فکریگه بیرنچی درجه شکلده بېره میز. تا خلقمیز اقتصادی یۉللرنینگ اوستیده فکر قیلماقنی بیر ذهنیت بیلسین. چونکه اقتصادی قوی بۉلگن ملت، اۉزنی رهبرلیک قیلاله دی.  اقتصاد بیلن، باشقه استقامتلرگه، خلقمیز نی، تېرین اویقیدن "اویغانترمیز."

ــــ6: مملکت نینگ رهبرلیگی نی، تیل، ملیت، سمت و باشقه منطقسیز گپلر بیلن یامانله میمیز. بولرنینگ قیلگن "مثبت و منفی" فعالیتلری بیلن بولرنینگ قرشسیده توره میز. ینگی پروژه لر اۉرته ده قۉیه میز و او پروژه لر اوچون بولر بیلن مجادله و مبارزه قلیه میز. مملکت رهبرلیگی نینگ، خلقمیزنینگ کېله جگی اوچون پروژه لری بۉلسه، هم حمایت قیله میز و هم عملگه آشیریش اوچون یاردم بېریب، مجادله قیله میز. یعنی بیزلر باشقه بیزلر بۉلیب سیاستنینگ اۉیینی بیلن حرکت قیلیب، تازه ینگی فصل آچه میز.

ــــ7: ملی قهرمان و اۉزلرنی اېلتیشتیرگن شخصیت لرمیز نی اهمیتی نی بیلیب، بولر بیلن حرکت قیله میز.

مېنیم گپیم بیر خیال می؟ خیال اورینگ بیر توتسه دنیا باشقچه بۉله دی.

اوکتای اسلان اوچینچی یۉل 

میانمار یا برما در کدام نقطه دنیاست؟ 
چرا مسلمانها با دست بودایی ها قتل می شوند؟ اینها کدام مسلمانهااند؟
آیا مسلمانها قربان به سیاست داخلی میانمار شدند؟ 
خانم "آنگ سان سوچی" رهبر جایزه نوبلدار دموکراسی میانمار که، رهبری این کشور را بدست دارد، آیا با قتل مسلمانها، اعتبار جهانی خود را از دست می دهد؟
دوستان عزیز سلام! رنجاور است مسلمانهای بیگناه میانمار با وحشی ترین شیوه قتل می گردند و از وطن شان فرار داده می شوند. سوال این است چرا چنین ظلم به وجود آمد؟ برای درک درست این قضیه، باید کمی میانمار و مسلمانهای میانمار را بشناسیم و سر زنیم در سیاست داخلی این کشور.
اتحادیه جمهوری میانمار کشوری است در آسیای جنوب شرقی. میانمار از شمال شرقی با چین، از شرق با لائوس، از جنوب شرقی با تایلند، از غرب با بنگلادش و از شمال غربی با هند مرز مشترک دارد و از جنوب غربی با خلیج بنگال و از جنوب با دریای آندامان محصور است.
میانمار با مساحت 678500 کیلومتر مربع دومین کشور بزرگ آسیای جنوب شرقی است. این کشور 1900 کیلوتر مرز آبی دارد. سه رشته کوه اصلی در میانمار وجود دارد که هر سه از شمال (هیمالیا) به جنوب کشیده شده‌اند.
در سال 1824 برمه توسط بریتانیا اشغال و ضمیمه حکومت هند، مستعمره بریتانیا شد. در سال 1937 بریتانیا برمه را به همراه منطقه "آراکان" که اکنون به آن راخین نیز می‌‎گویند، مستعمره ی جدا از حکومت هند خواند و آن را برمه بریتانیا نام نهاد. تا اینکه در سال 1948 بریتانیا اجازه داد تا برمه استقلال یابد و از آن زمان به میانمار تغییر نام یافت.
نظامیان پس از کودتای سال 1962 توسط ژنرال "نِ وین" که منجر به سرنگونی دولت غیرنظامی نخست‌وزیر "او نو" شد حاکمیت را در این کشور به دست گرفتند. از آن زمان رهبری میانمار تحت کنترل رهبر نظامی درآمد. این شرایط تا سال 2011 ادامه داشت، زمانی که شورا به دنبال انتخابات سال 2010 منحل شد مراسم تحلیف ریاست جمهوری دولت غیرنظامی برگزار شد.
میانمار طبق آخرین آمار بدست آمده در سال 2005 از جمعیتی بالغ بر 40 میلیون نفر برخوردار است.
ورود اسلام به میانمار
تاریخ گسترش اسلام در میانمار به قرن اول هجرى برمیگردد. بعد از ظهور اسلام و گرایش اعراب و ایرانیان به اسلام، دریانوردان عرب و ایرانى مسافرت‏هاى دریایى خود را به طریق قبل‏ ادامه میدادند و در مسیر خود همچنین دست‏ به تبلیغ و دعوت مردم‏به اسلام مى‏زدند.
بعدها بازرگانان مسلمان از مسیرهاى زمینى که از منطقه غربى ‏میانمار و ایالت آراکان این کشور مى‏گذشت ‏به مناطق غربى چین سفرمیکردند. بسیارى از این افراد در منطقه حاصلخیز و مستعد ساحلى‏ آراکان، اقامت کردند و اولین مناطق مسلمان نشین را ایجاد کردند.
دولت ژنرال ن وین‏ پس از روی کار آمدن در 1962 رفتن مسلمانان ‏به حج را ممنوع اعلام کرد تا آنکه در 1980 پس از گذشت 18 سال به‏ هفتاد نفر از مسلمانان اجازه داده شد، جهت انجام فرایض حج ‏به ‏مکه مشرف شوند و متعاقب آن عده‏ ى از مسلمانان نیز جهت ‏شرکت در کنفرانسهاى مختلف اسلامى اعزام شدند.
خشونت‌های جدید علیه مسلمانان میانمار در ایالت راخین بعد از کشته شدن 11 مسلمان بیگناه توسط ارتش این کشور در ماه مه 2012 و حمله یک گروه بودائیان به اتوبوس حامل مسلمانان و کشته شدن یک بودائی در پاسخ به این حمله آغاز شد.
به دنبال آغاز درگیری‌ها درغرب میانمار، بودایی‌ها با حمله به مناطق مسلمان‌نشین بیش از 2000 منزل مسکونی متعلق به مسلمانان را به آتش کشیدند و بیش از یک صد هزار نفر را آواره و بی خانمان کردند.
تا این زمان خشونت علیه مسلمانان در میانمار تاریخچه داشت، زمانیکه خانم "آنگ سان سوچی" رهبر دموکراسی نوبلدار در سیاست داخلی میانمار بزرگترین رقیب در مقابل نظامیان این کشور شد، نظامیان در تلاش شدند تا این رقیب را از سر راه دور کنند، مگر نتوانستند. در این روزها سرصدا در دنیا بلند می شود تا جایزه نوبل خانم " آنگ سان سوچی " پس گرفته شود. به نظرم؛ نظامیان میانمار با قتل نمودن مسلمانها، در اصل می خواهند؛ خانم " آنگ سان سوچی " را در سیاست داخلی از صحنه دور کنند. چونکه رژیم کنونی میانمار در نزد دنیا با خانم " آنگ سان سوچی" رهبری می شود و اما قدرت سیاسی در اصل در دست نظامیان میانمار می باشد و نظامیان میانمار با نظامیان ایالات متحده بسیار نزدیکی دارد. 
یعنی؛ در اصل این جنگ بین بودایی ها و مسلمانها نیست، در این جنگ بودایی ها و مسلمانها استعمال می شوند و مسلمانها قتل عام می گردند و اما این جنگ، جنگ سیاست داخلی میانمار می باشد تا خانم " آنگ سان سوچی" را از سیاست میانمار دور کنند. 
اوکتای اصلان راه سوم
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای تورکستان سیستم جدید.


خاطر طفلکهای شهید میرزاولنگ سرود

طفلک های معصوم وطن ای خدا صدا می کنند
ظلم وحشی ها را دیده خون دل وا می کنند
درد میرزاولنگ سرپل یک درام شد وحشت 
از درام بخت سیاه سوال را ابدا می کنند
گر که اراده ی بشر دست تو است ای خدا 
تو بگو گناه ی مان را این قسم دعوا می کنند 
حریت بنده هایت دست آنها است اگر 
درک بندگی شان چیست؟ پرسیده دردا می کنند
از تن معصوم شان نور می پاشند بر زمین 
خنده های شان خاموش با گریه صدا می کنند
گر که زندگی چنین است تو بگو بندگی چیست؟
وحشی های کور دلان اینها را سودا می کنند 
ای خدا به حال اینها کدام دل اغضا کند؟
حسیات انسانی ها با گریه فردا می کنند

از قلم اوکتای اصلان راه سوم
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسب