مقاله های سیاسی


سلام دوستان عزیز، 99 اسم خداوند دایم رهبر ما و شما باشد!
من اوکتای اصلان راه سوم هستم، با صحبت دوم از سیستم جدید 26 ماده یی، خاطر آینده شمال و شمالشرق در خدمت تان قرار دارم. در صحبت دوم پیچیده ترین مسئله حیات را، یعنی یک بخش دین اسلام را، از منطق قرآنکریم در نظر گرفتم، از بین قرآنکریم، منطق تکوین کائنات را معلومات میدهم و لاکن، طرز صحبت من در تاریخ افغانستان، بکلی شیوه جدید دارد چونکه، منطق قرآنکریم را، با علوم مثبت مقایسه نموده منطق خود را بیان می کنم.
اگر کمی قبل از موضوع پیشگفتاری داشته باشم، عرض کنم، در منطق قرآن، اسلام عبارت اند از تسلیم بودن به خداوند!
بنآ، از اولین دین تا اخیرین دین که آخرین دین اسلام بر فرزند عبدالله به حضرت محمد با دستور خداوند آمد، در منطق قرآنکریم همه شان اسلام اند و پیروان شان مسلمان.
در منطق قرآن، مالک اسلام، در هر زمان هر پیغمبر، تنها خداوند بود و است، این منطق ما را در نقطه ی می برد، از اسلام، تنها خداوند گپ زده می تواند. یا به عبارت دیگر، قاعده های اسلام را تنها خداوند گذاشته می تواند، از اینکه پیغمبران را خداوند برای ما معرفی دارد بنآ، هدایت خداوند است که برای پیغمبری شان ایمان داریم و گفتارشان را قبول داریم. چونکه، در منطق قرآن، پیغمبران غیر از گفتار خداوند و راه ی را که خداوند دستور داده، بصوت مطلق، کدام کلام دیگر را علاوه کرده نتوانستند، چونکه نمی توانستند و از راه رهبری شده، بیرون برآمده نتوانستند، زیرا نمی توانستند.
بدین اساس، خارج از گفتار خداوند و گفتار پیغمبر، گفتار هر کس دیگر، گقتار اسلام نیست، بدین خاطر عرض به دوستان کنم، هر صحبتم از بین قرآنکریم، تنها من را که چه حدود از گفتار خداوند برداشت کردم، تمثیل دارد.
این نقطه اساس کار در قرآنکریم است، در قرآنکریم با شمول پیغمبران، کسی از امتیاز برخوردار نیست، امتیازیکه در ذهن خلق وجود دارد، قرآن قبول ندارد. برعکس برای پیغمبران مسئولیت داده است نه امتیاز.
اگر در جامعه همین منطق قرآنکریم درک شود جامعه به اصلاح می رود، زیرا، در منطق قرآن، خداوند با هر بنده ش مسافت مساوی دارد، در دست بنده است او مسافت را دور یا نزدیک کند. 
اگر کسی گفتار خود را گفتار اسلام بگوید، منطقی را به وجود می آورد، در پهلوی کتاب خداوند، کتاب خود را ایجاد می کند، چونکه منطق خود را بیان می کند، در آخرت مکان، چنین اشخاص در منطق قرآنکریم بدون چون و چرا جهنم است.
بطور مثال از چندین آیت یک آیت را در این خصوص برای تان می خوانم، خداوند در سوره بقره در آیت 79 می گوید: " پس وای بر آنها که نوشته‏ای با دست خود می‏نویسند، "یعنی گفتار از دل خود پیدا می کنند" در ادامه آیت خداوند می گوید: سپس می‏گویند:این، از طرف خداست تا آن را به بهای کمی بفروشند. "یعنی گفتار خود را گفتار خداوند گفته یعنی گفتار اسلام گفته امتیاز بدست آورند" در ادامه آیت خداوند می گوید: پس وای بر آنها از آنچه بادست خود نوشتند و وای بر آنان از آنچه از این راه به دست می‏آورند!"
می پرسم در جامعه این منطق، رعایت می شود؟
حال آمدیم در سر اصل موضوع،  کائنات به چه شکل به وجود آمد؟
این سوالی بود از قدیم در ذهن هر انسان بود تا عصر بیست که، برای علم وسایل پیدا شد تا مسافت دور از بین کائنات را ببینند.
تا عصر بیست در هر جامعه، دو گروه انسانها از دو تئوری متضاد دفاع کردند.
1: ایمانداران به خداوند؛ این گروه گفتند: کائنات موجود نبود، از چیزیکه موجود نبود خداوند آفرید. منطق این گروه آن بود؛ خداوند پف کرد چپ کرد چیزی در میان نبود به یک باره گی کائنات به وجود آمد و هر زنده جان بمانند یکه دیدن داریم آفریده شد مثل آدم.
اگر از این گروه منطق پف چپ که بعد کائنات با یک باره گی پدیدار شد را سوال کنیم، به نظر کافر دیدن می کنند.
2: در مقابل تئوری 1، تئوری ضد به وجود آمد، مالکین این تئوری گروه آته ئیستها بودند، این گروه گفتند: کائنات، اولی ندارد بنآ آخری نیز ندارد، دایم جاویدان است، بنآ کائنات را ماده گفتند و ماده را جاویدان گفتند.
اگر این گروه نقطه شروع کائنات را قبول می کردند، مجبور می شدند اخیر کائنات را قبول کنند، اگر که اول و اخیر را قبول می کردند به منطق تئوری 1 نزدیک می شدند بنآ قبول نداشتند.
تئوری این گروه، کائنات را لایتنایی گفت، برعکس در تئوری 1، از اینکه از هیچ با دستور خداوند کائنات آفریده شد، مشخص مکان را داشت، پس به منطق ایمانداران کائنات لایتناهی نبود ولیکن لایتناهی تئوری 2 را قبول داشتند.
در دو تئوری، علم، چیزی گفته نمی توانست، چونکه امکان گفتن را نداشت. زیرا، تکنولوژی بشر امکان را نمی داد چیزی بگوید.
پس علم چیست؟
لازم است چه بودن علم را بشناسیم. در علم مختلف تعریفها را گفتند و اما من، منطق خود را دارم و می گویم علم همان وسیله است حقیقت های موجود کائنات را برای ما معرفی می سازد.    
احتمالآ در ذهن دوستان سوالی خطور کند بپرسند: علم چیزی را ساخته می تواند؟
در منطق قرآن در کائنات تنها یک خالق وجود دارد با این منطق باید، کسی، چیزی را ساخته نتواند.
می بینیم، منطق قرآن را، علم تایید دارد، زیرا، علم برای ما حقیقت بودن یک حقیقت را بیان می کند، یا حقیقت نباشد حقیقت نبودن او را بیان می کند، هرگز برای ما از هیچ، چیزی ساخته نمی تواند، بطور مثال: همین جهاز مبایل را در نظر بگیریم، در نظر بسیار دوستان ساخت علم است این جهاز، لاکن در منطق علم، معرفی است برای ما تا ما او شکل یکه علم شناخته، به او شکل آوریم، بنآ نساختیم. یعنی هر عضو این جهاز در طبیعت وجود داشت و قاعده یکه صوت را انتقال میداد و تصویر را انتقال می داد موجود بود، علم فقط شناخت و بعد، برای ما این جهاز را تعریف کرد تا ما انسان، نظر بر تعریف علم، شکل بدهیم.
یا به عبارت دیگر اگر علم چیزی را ساخته می توانست، امروز ضرورت نبود برای ساختن داروی مرض سرطان، بیشمار علما با میلیاردها مصرف پولی، خاطر کشف دارو، تلاش می کردند.
بر همین گونه علم تلاش داشت تا در ارتباط کائنات چیزی بیان کند و تا که علم بیان کرد، در محور دو تئوری بالاکه تذکر دادم، هزاران مفکره بمیان آمد و گفته شد و اما همی شان تئوری بود، چونکه اثبات نداشت، تا که اولین بار یک روحانی بلژیکی به نام جورج لماتره در سال 1927 میلادی پیشنهاد کرد: "کائنات از انفجار اتم های اولیه پدید آمده است."
این منطق بسیاری را در تفکر جدید برد، تلاش شد تا قبول یا رد این منطق اثبات شود. چونکه یک تئوری جدید بود. تکنولوژی که انکشاف کرد، با پیشرفته ترین تیلسکوپ به کائنات دیدند، بالاخره مشاهده کردند کائنات در حال بزرگ شدن است. یعنی در حال وسعت یافتن است.
این نقطه میلاد بود برای علم که، برای اولین بار، در باره شکل گرفتن کائنات چیزی بگوید.
بلی، بمانند یکه بم انفجار کند و به پارچه های خرد بزرگ تقسیم شده به مسافت دور دست پاشیده شود، همچون منطق بم، اعضا کائنات از مرکز به سرعت دور می شدند.
یعنی، بعد از مشاهده ی تغییر رید شوفت red shift رید شوفت «خطوط طیف قرمز که برای اندازه گیری فاصله ستارگان از زمین به کار می رود می باشد» در سحابی های دور دست «توده های عظیم گازی» توسط ستاره شناسان ،به عنوان مدل مبنی بر فرضیه ی نسبیت، برای جهان مطرح شد. اما، فرضیه بیگ بنگ زمانی قاطعانه مورد تایید قرار گرفت که، این تشعشعات در سال 1964 توسط رابرت ويلسون و ارون فرنسیس کشف شد که، از مرکز گریز داشتند. بعدها، این 2 نفر به علت همین کشف خود، برنده جایزه نوبل شدند.
یعنی؛ همه تلاش بشریت در طول تاریخ بشریت، با یک جمله کوتاه مختصر بیان شد، فزیکدانها هم عقیده شده یکجایی گفتند: "کائنات با سرعت وسعت می آبد"
وقتی این حقیقت را علم تثبیت کرد، مختلف فکرها در پیدایش کائنات ریخته شد، معقولترین فکر، یا تئوری همان بود که گفتند: "اگر کائنات با سرعت، وسعت پیدا می کند، آغاز کائنات یک نقطه خرد است که، با انفجار پاشیده شد" این تئوری را بیگ بنگ گفتند و حال لازم بود این تئوری اثبات شود، تا درستی یا خطایش معلومدار گردد.
بیگ بنگ را مانند یک بم تصور کنید، انرژی داخلی، وی را انفجار میدهد، قبل از انفجار، فرض کنید بر همین شکل فضا کوچک را گرفته بود، چونکه علم چنین می گوید، زمانیکه پارچه ها در مسافت دور پرتاب شدند، فرض کنید در زمان ما که از انفجار 14 میلیارد سال سپری می شود، فرض کنید که کائنات متراکم در یک نقطه جمع شده بر همین شکل بود، بعد که انفجار کرد و با میلیاردها پارچه در هر طرف پاشیده شد و در زمان ما که رسید، امروز فرض کنید عوض اینقدر فضا، اینقدر فضا را گرفته است و میلیاردها پارچه است و به سرعت این فضا وسعت پیدا می کند و در فضا، مکان بزرگتر را اشغال می کند.
ادراک علم در این حقیقت محاسبه عمر کائنات را انجام داد و از سرعت دور شدن پارچه ها از مرکز، عمر کائنات تخمین زده شد.
این یک فرضیه بود تا که دانشمندان فیزیک، در پروژه آزمایش فرضیه «بیگ بنگ» توانستند، این آزمایش را با موفقیت انجام دهند، یعنی علم اثبات ساخت، کائنات با انفجار به میان آمد، قبل از انفجار، مواد خام کائنات وجود داشت، یعنی ماده موجود بود، آیا قرآن قبول دارد یا نی؟
این پروژه که زیرنظر مرکز تحقیقات هسته ی اروپا «سِرن» به اجرا در آمد، اشعه هایی از ذرات اتمی پورتون، با سرعت نور در جهت مخالف یکدیگر در درون یک دستگاه عظیم شتاب دهنده، با یکدیگر برخورد کردند. این دستگاه که بشکل استوانه ای 27 کیلومتری است، در تونلی در زیر زمین در مرز سوئیس و فرانسه جاسازی شده است.
خلاصه علم، هم تئوری آته ئیستها را رد کرد و هم، تئوری خداپرستهایکه می گفتند کائنات نبود از هیچ ساخته شد لاکن قرآن در این باره چه می گوید؟
تئوری آته ئیستها با عملی شدن بیگ بنگ در زمین خورد و فرم پارچه گردید. یعنی علم ثابت ساخت کائانت جاویدان نیست در هر لحظه در تغییر است و لاکن چه حدود آته ئیستهای افغانستان از این حقیقت خبر دارند؟
حال سوال این است آیا قرآنکریم علم را تصدیق می کند؟ یا کدام فکر دیگر دارد؟
در این نقطه باید قرآن را بشناسیم، چگونه یک کتاب است؟
آیتها در طی بیست سه سال متفرق به رسول خدا رسانده شد، بعد، انسانها شماره زدند و به سورهها تقسیم کردند. این کتاب نه کدام کتاب علم مخصوص است و نه کدام کتاب رد بلا، بمانندیکه در جامعه ذهنیت است.
این کتاب یک کتاب رهبر است و به سویه نهایت بالا، یک میتود جدا را دارد که، از او میتود، در سالهای اخیر پوهنتونهای مشهور دنیا کار می گیرند.
در اسلوب، قرآن، یک نقطه باریک را در عقل انسان میدهد، بعد، انسان را با حریت اش رها نموده تشویق می کند، تا در محوطه او نقطه، تجسس کند و به کائنات دیدن نماید تا مفهوم گفتار قرآن را بداند.
بطور مثال: در سوره رحمان در آیت 17 می گوید:  "او پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب است!"
این یک جمله کوتاه ست، لاکن برای درک این جمله، لازم است، روزها و ماه ها و حتی سالها تفکر کرد و کائنات را زیر بررسی گرفت تا منطق این گفتار را دانست.
من چیزیکه از قرآن می گویم، نام سوره و شماره آیت را میدهم، کسی شک داشته باشد، خود در قرآن مراجعت کند، چونکه هدفم است باید، هرکس با تلاش تجسس، منطق من را ادراک کند بعد رد یا قبول کند.
آمدیم سر اصل موضوع که قرآن مقابل علم مثبت، در این ارتباط چه نظر دارد؟
من برای شما از سوره عنکبوت آیت 20 را می خوانم، این آیت منطقی را بیان می کند، اگر در منطق، یک فعالیت علم مثبت، قرآن تضاد داشته باشد، قرآن تمام اهمیت و ارزش اش را از دست میدهد.
بلی به منطق همین آیت اگر، حتی یک علم مثبت با منطق قرآن فاصله داشته باشد، قرآن همه اعتبار خود را از دست می دهد و با کل دنیا میدان می خواند که قرآن موازی با علم مثبت حرکت دارد.
بنآ آنچه علم در کائنات کشف می کند و حقیقت را بیان می کند، باید، قرآن با او هم مسیر باشد.
لطف کنید این آیت را با دقت مطالعه کنید، خداوند به رسول خود می گوید: "بگو: «در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است؟ "یعنی تکامل را چگونه شروع داده است، یعنی در منطق تکوین قرآن چیزی به یک باره گی ساخته نشده است" در ادامه آیت می گوید: سپس خداوند (به همین‏گونه) یعنی هماکنون که کائنات در حال شکل گرفتن است و هر لحظه روبه تغییر است بر همین منطق این کائنات، خداوند می گوید جهان آخرت را ایجاد می‏کند; یقینا خدا بر هر چیز توانا است! "
این آیت به کسانی گفته شده است موجودیت خداوند را قبول ندارند و در آخرت ایمان ندارند. با این آیت، مثل کل منطق قرآن، خداوند با او کسها در بحث قرار گرفته است تا با دلیل، موجودیت خود را و آخرت را طوری بیان کند، جانب مقابل با چشم خود دیدن کند.
این آیت منطقی دارد، خداوند می گوید: خودت هرکس یکه هستی با چشم سرت به کائنات دیدن کن، دیدن کن که کائنات در حال شکل گرفتن است. یعنی در حال تکامل قرار دارد. تو که این حقیقت را بدون تاثیر قدرت دیگر دیدن می کنی و حقیقت تکامل را قبول می کنی، نزد من دیدن تو قبول است و اهمیت دارد. چونکه تو حق را می بینی، بنآ خداوند می گوید: گفتار من در قرآن، با حقیقت های کائنات ذره تفاوت ندارد. بدین منطق اگر علم که در کائنات چیزی را شناخت، باید با منطق قرآن ذره تفاوت نداشته باشد. اگر ذره تفاوت داشته باشد، منطق قرآن به هیچ ظرب می خورد.
بنآ خداوند در قرآن، انسان را در تفکر سوق میدهد و نزد خداوند بدترین انسان، همان کس را معرفی دارد بدون تفکر گپ بزند. خداوند در سوره انفال در آیت 22 می گوید: "بدترین جنبندگان نزد خدا، افراد کر و لالی هستند که اندیشه نمی‏کنند."
یا در سوره السرا در آیت 72 می گوید: " اما کسی که در این جهان نابینا بوده است،"هدف خداوند از نابینایی کسانیکه بدون تجسس و مطالعه سخن بزند" در آخرت نیز نابینا و گمراه تر است!"
نوت: در این منطق، عبادت کورکورانه به درد نمی خورد، خداوند واضیح می گوید: تفکر کن، تجسس کن و مطالعه کن بعد گپ بزن.           
تا این نقطه معرفی قرآن بود، حال نوبت رسید بر همان گفتار علم که، در نتیجه هزاران تئوری و تلاش دانشمندان، با پیشرفته ترین تیلسکوپ، نخستین لحظه پیدایش کائنات بیان شد، بیان شد که کائنات در حال وسعت یافتن است و با انفجار به میان آمده است.
قرآن این حادثه را چهارده قرن قبل در سوره ذاریات در آیت 47 گفته است می گوید: "ما آسمان را با قدرت بنا کردیم، و همواره آن را وسعت می‏بخشیم!"
آسمان در منطق قرآن، کائنات است، یک آسمان وجود دارد لیکن هفت قسمت است. این گفتار قرآن، همان گفتار علم است در سال 1964 با تیلسکوپ دیدن کردند، پارچه های کائنات از مرکز گریز دارند و کائنات در حال وسعت یافتن است.
قرآن که این نقطه را گفت آیا از بیگ بنگ یعنی از انفجار خبر داد؟
آری، در سوره انبیا در آیت 30 خبر داد چنین گفت: "آیا کافران ندیدند که آسمانها و زمین به هم پیوسته بودند،"یعنی یکجا بودند به مانند نقطه یکه بیگ بنگ گفت" در ادامه آیت می گوید: "و ما آنها را از یکدیگر باز کردیم;"دقت کنیم خداوند نمی گوید که پف کردم چپ کردم پیدا کردم، خداوند از یک منطق بحث می کند و اثنا انفجار را می گوید" و در ادامه می گوید: "و هر چیز زنده‏ای را از آب قرار دادیم؟! آیا ایمان نمی‏آورند؟!"
دقت دوستان را جلب کنم، بعد از اینکه، پارچه های کائنات پاشیده می شوند، اولین زنده جان را در آب پیدا می کند، این بخش را در صحبت پیدایش آدم بیان می کنم که، زنده جان که در آب پیدا شد، در کدام مرحله از بین زنده جانها، آدم انتخاب شد و با روح دادن از خود، خداوند وی را آدم گفت؟ این منطق من که از منطق قرآن می گویم، همه ازبرهای دین جامعه را از ریشه فرم پارچه می سازد و کسی رد کرده نمی تواند، در صحبت پیدایش آدم.
قرآن، وسعت یافتن کائنات را گفته از صحنه نخستین آفرینش که انفجار است، یاد آور می شود، لاکن سوال این است، قبل از بیگ بنگ یا انفجار، کائنات در منطق قرآن چگونه بود؟
این نقطه ی قرآن منطق اسلام جامعه را از ریشه، دیگرگون می سازد، زیرا، در منطق قرآن، کائنات، برای ما، از صفر آفریده شد و لاکن نزد خداوند، کائنات وجود داشت، تنها شکل تغییر داد، یعنی ماده موجود بود و از هیچ، آفریده نشد پس کائنات که از هیچ آفریده نشد، منطقی را دارد هر چیز مواد اولیه خود را داشت، قرآن با منطق بیان می کند. همان منطق علم است که کائنات در یک نقطه کوچک جمع بود، قرآن در سوره فصلت در آیت 11 این منطق را می گوید:" خداوند می گوید: سپس به آفرینش آسمان پرداخت، یعنی در آفرینش کائنات فرداخت،  در حالی که بصورت دود بود; به آن و به زمین دستور داد: س‏خ‏للّهبه وجود آیید (و شکل گیرید)، خواه از روی اطاعت و خواه اکراه!» آنها گفتند: «ما از روی طاعت می‏آییم (و شکل می‏گیریم)!"
قرآن قبل از بیگ بنگ را یعنی قبل از آفریده شدن کائنات را، می گوید به مانند "دود" بود. علم نیز همچنان چنین منطق دارد. هرگز در منطق قرآن اسنادی وجود ندارد، دود را گفته باشد اینطور پیدا شد. نه قرآن گفته است و نه علم گفته می تواند. بنآ این نقطه از این بعد، در بحث و گفتگو قرار می گیرد لاکن دایم تئوری باقی می ماند.
علم که در پیدایش کائنات مختصر معلومات داده می تواند و از آینده چیزی گفته نمی تواند ولاکن، قرآن، آینده ی کائنات را به منطقی می گوید، ایمان دارم علم بعد از عصرها منطق قرآن را می پذیرد.
در سوره النبیا در آیت 104 خداوند می گوید: "در آن روز که آسمان را چون طوماری در هم می‏پیچیم، (سپس) همان گونه که آفرینش را آغاز کردیم،"یعنی تکامل را شروع کردیم" آن را بازمی‏گردانیم; این وعده‏ای است بر ما، و قطعا آن را انجام خواهیم داد"
در منطق قرآن، کائنات در زمانی می رسد، انرژی انفجار از بین می رود و بعد، در کائنات نامنظمی به میان می آید و بمانند یکه، طومار را در هم پیچیده باشیم، پارچه های کائنات همدیگر را جذب نموده، دو باره در یک نقطه جمع می شود و سر از نو دو باره آفرینش صورت می گیرد. یعنی، انفجار صورت می گیرد و بعد، بعد از انفجار دومی، زندگی آخرت، یعنی زندگی جنت و زندگی دوزخ به میان می آید و بعد، دوباره انسان، در بین خاک آفریده می شود و بعد روز مشهور قیامت می رسد.
فراموش نکنیم، جنت و دوزخ در دنیای آخرت، دو شیوه زندگی هستند و برای معرفی آن دو شیوه، از فرهنگ عربها، قرآن، کلمه جنت و دوزخ را که معنی این دو کلمه معادل به معنی آن دو شیوه زندگی است، کار گرفته است،
و قیامت به معنی از بین رفتن نیست. به معنی برخواستن خاطر جواب دادن از کردار این دنیا، در آخرت است. این منطق را، در صحبت یکه، در ارتباط جنت و دوزخ می کنم، بیان می دارم.
خداوند در سوره ابراهیم در آیت 48 می گوید: " در آن روز که این زمین به زمین دیگر، و آسمانها (به آسمانهای دیگری) مبدل می‏شود، و آنان در پیشگاه خداوند واحد قهار ظاهر می‏گردند! "
این آیت از یک طرف چگونگی آخرت کائنات را معرفی می کند، از جانب دیگر، شیوه زندگی جنت و دوزخ را بعد از ختم کائنات می داند، باریکی های قرآنکریم باید با مطالعه ها و تجسسها ادراک شود، نه در مدرسه ها و در زبان این آن!
در این بخش صحبتم از منطق قرآن می خواهم 3 نقطه را یادآور شوم
1: در منطق قرآن، در کائنات چیزی ثابت وجود ندارد، چونکه ثابت تنها خداوند است، اگر چیزی وجود داشته باشد همه منطق قرآن فرم پارچه می گردد، یعنی هر چیز روبه تغییر است، حتی قوانین یکه فزیک امروز، ثابت تصور دارد، بمانند سرعت نور، در منطق قرآن، ثابت نیست و روزی می شود، قاعده های فزیک از سر دو باره سنجش می گردد.
بطور مثال: سرعت نور در میلیون سال قبل دنیا، با امروز و از امروز بعد از میلیون سال بعد دنیا، تغییر پیدا می کند و از جانب دیگر، هماکنون اگر سرعت نور را از مسافت دور از دنیا، بطور مثال از مسافت یک سال نوری رفته، از سر یک جسم دیگر اندازه کنیم، در منطق قرآن، تفاوت را نشان می دهد، بنآ بعضی منطق فزیک امروز در فردای این دنیا فرم پارچه می گردد و از سر نوشته می شود.
2: در منطق قرآن، در کائنات، چیزی تک وجود ندارد همه جفت استند. حتی پارچه های خرد و خرد اتم را دهها بار تقسیم کنیم، بازهم هر پارچه را در نظر بگیریم، او جفت خود را دارد، حتی یک سبزه یکه روئیده است جفتش را دارد، می توانید در سوره یاسین در آیت 36 بخوانید، اگر که یاسین را از نام چهل یاسین، در رد بلاهای عقل بی منطق استفاده نکنیم.
چونکه تک تنها خداوند است. براین منطق، سوال پیدا می شود، جفت این کائنات کدام است؟ آیا دنیای آخرت؟ اگر دنیای آخرت بگویم، باز در منطق قرآن تضاد دارد، بنآ جفت کائنات در کجاست؟
در این باره تئوری انشتین چه می گوید؟
3: در منطق قرآن، دنیای امروز ما، مکان آخری بشر نیست، چونکه قرآن کائنات را وعده می دهد تا در تسخیر بشر آید. براین منطق، دنیای ما مدتی بعد، از این حالش از بین می رود ولاکن، زیست بشر در کائنات ادامه پیدا می کند، این بخش صحبت جداست در آینده در خدمت تان قرار می گیرد.
حال از آته ئیستهای عزیز این ملک سوال می کنم، شما که بدون مطالعه، قرآن خداوند را زیر استهزا قرار می دهید و فرزند عبدالله حضرت محمد را به دروغ گفتن محکوم می سازید و قرآن را نوشته بشر می دانید، اگر نوشته بشر باشد، چگونه علم عصر بیست و بیست یک را گفت؟
اگر کوپی بود چرا گفتار قرآن در دیگر اسناد نبود و نیست؟ چرا بیگ بنگ را هزار چهارصد سال پیش، عمل کرده نتوانستند تا که علم عصر بیست معرفی کرد؟
من اوکتای اصلان راه سوم هستم، صحبت هایم از اقتصاد تا سیاست، از سیاست تا موضوع دین، از موضوع دین تا فرهنگ و سیستم تعلیم تربیت، جهت شکل دادن ذهنیت در محوطه اعلان سیستم 26 ماده یی و مکتب راه سوم ادامه می آبد. هدفم یک کلتور جدید را بین ذهنها ایجاد کردن است، چونکه عقیده دارم دنیای جدید، قبل از اینکه در حیات روزانه ما ساخته شود، اول در ذهنها شکل می گیرد.
در فعالیت های قلمی من و در سخنان من، هرگز شدت و توهین و خردساختن وجود ندارد، زیرا من، با هرکس مسافت مساوی دارم، تنها با او ذهنیت یکه، شدت و جنگ و تنگنظری را انتخاب می کند، با ذهنیت آنها فاصله دارم و لاکن عقیده دارم، حتی همان کسها، در تاثیر کلتور انسانی، تغییر می خورند، بنآ، با هیچ گروه و انسان در هر حال باشند ضدیت و دشمنی ندارم، زیرا، مجادله من خاطر تغییر ذهنها ادامه می آبد، نه در کدام هدف دیگر.
صحبت سوم من در استقامت اقتصاد می گردد، سخنان من تازگی خواهد  داشت.
بعد از صحبت چهارم که سیاست است در صحبت پنجم مهمترین و پر گفتگوترین مسئله دنیا که آدم چگونه تکوین شد را در صحبت می آورم و با منطقی از بین قرانکریم این مسئله را بیان می کنم، ازبرهای عصرها را فرم پارچه می سازم.
باید یادآور شوم، اسم هر سوره را با شماره آیت که پیشکش می کنم، ترجمه هر آیت را، از ترجمه دهها استاد بزرگ زبان شناسی زبان عربی قریش که استادان ترکی و ایرانی هستند، با ترجمه ها مقایسه نموده، با زبان ساده که ترجمه شده استفاده می کنم و مطمئن هستم در ترجمه انتخاب شده، کوچکترین خطا وجود ندارد. چونکه قبول شده در سطح دنیا می باشد.
هدفم، ذهنیتی را ایجاد کردن است هر مخلص مطالعه خودش علاقه بگیرد تا قرآن را خود بخواند و تحلیل کند.
در قرآن اسناد، هدایت و منطقی وجود ندارد گفته باشد با فلان قیافه یا فلان شرط مدرسه می تواند قرآن را خوانده تحلیل کند و لاکن در جامعه ما ذهنیتی وجود دارد قرآن را و اسلام را کسانی باید بین خلق بگویند قیافه ملایی داشته باشد و در او استقامت مسلک داشته باشد. این ذهنیت در ضد منطق قرآن قرار دارد، چونکه در اخرت مسئولیت هرکس فردی می باشد.
قرآنکریم را کسانی تحلیل کرده می توانند در مختلف علوم معلومات داشته باشند و از اینکه، دین در هر جامعه و در هر زمان سرنوشت ساز است، حتی به اندازه ی مهم است می توان گفت، بی غذا بلکی زندگی کرد، لاکن بدون عقیده ناممکن!
حتی آته ئیستها، قویترین دینداران جهان هستند. چونکه در دین آته ئیستی شان وابسته هستند. بنآ بی عقیده نیستند و پس دین که در جامعه تا این اندازه سرنوشت ساز است، باید قشر بالایی از علم، مسئولیت رهبری دین او جامعه را در دوش بگیرد، آیا در افغانستان چنین است؟
قشر روشنفکر ما در قرآن نزدیک نمی شوند و در دانستن اسلام علاقه نمی گیرند، چونکه دین را مسلک عقب مانده های جامعه، تصور دارند و اما همین دین، حتی حیات شبانه شان را تنظیم می کند و لاکن بی خبرهستند.
این قشر، ملاها را زیر تمسخر قرار می دهند، چونکه گفتار ملاها در نزد این مردم سفسطه است.
من می گویم اگر یک عقل در بخش دین در جامعه افغانستان در استهزا گرفته شود، باید، عقل قشر علمدار جامعه باشد، چونکه ملاها چیزیکه در مدرسه می خوانند تبلیغ دارند ریا ندارند و اما، چگونه قرآن را تحلیل کنند که قشر علمدار جامعه همکار نباشد؟
بدین خاطر، در بدبختی های جامعه افغانستان، ملامتگی از ملا و مدرسه ها نیست، قصور دار قشر بالایی جامعه که خویشتن را عالم و روشنفکر می دانند. چونکه تا هنوز قدرت دین را، حتی در حیات شبانه شان درک نکردند، آری، هر بخش حیات را بخواهند یا نخواهند دین تنظیم می سازد، هم در جامعه عقب مانده و هم در جامعه پیشرفته، جامعه پیشرفته از دست تاجران دین، امکان شان را گرفته اند که در او جامعه ها، هر سفسطه قاعده دین قبول نمی شود، پس عقل قشر بالایی جامعه ما، درکجاست؟  
راه سوم و سیستم 26 ماده یی، با صحبتهای من و با مقاله های من و با کتاب های من و با سروده های من که در دو زبان یعنی به پارسی و به اوزبیکی می باشند، کلتور جدید مجادله را انعکاس می دهند، چونکه راه سوم با سیستم 26 ماده یی کلتور جدید می گردند.
خداوند همکار شما باشد، راه ی تان، راه عدالت و راه حق باشد
 خدا حافظ تان  
       
 
سرنوشت سیاسی رهبران قومی در کدام استقامت کشیده می شود؟
پیشبینی من قبل از برگذاری انتخابات ریاست جمهوری، در ارتباط آینده ی سرنوشت سیاسی رهبران قومی، بعد از برگذار شدن انتخابات ریاست جمهوری که نصیب رهبران می شد، داشتم، با آب تابش یکی یکی در عمل پیدا می شود.
چه پیشبینی کرده بودم؟
از جانب بعضی دوستان "اوزبیک" تهدید و توهین که شده بودم چرا به مدت چند ماه از فیسبوک دور بودم؟
در سناریویکه نتیجه دور اول ریاست جمهوری آقای عبدالله برنده بود در دور دوم چگونه آقای غنی برنده شد؟
رل مردمداری ژنرال دوستم را چگونه در بین هواخواهانش ضعیف می سازند؟ دکتر عبدالله را که با مشکلات داخل حزبی سردرگم ساختند در سر عطامحمد نور چه پلان دارند؟ آیا محقق در ختم دور وظیفه دولتی اش بازهم محقق سابق باقی مانده می تواند؟
در سناریو، دولت آمریکا چه حدود نقش دارد؟ در سناریو، زلمی خلیلزاد با گروپش و دیرین دولت پشتون های پاکستان چه حدود رل بازی دارند؟
قبل از برگذاری ریاست جمهوری بعد از نشر لیست کاندیدها، مقاله تحت عنوان "مرگ سیاسی منتظر رهبران قومی است" نشر کرده بودم و در او نوشته گفته بودم "دکترعبدالله با گرفتن رای 28 فیصد در انتخابات پیشین "1388" بلندترین اعتبار را بین هواخوان خود از خود کرده است اگر که در انتخابات پیشرو در حکومت بیاید بین بازی های سیاسی همه آبرو خود را می بازد بنآ لازم است بر فرد دیگر تاجیک که از جمیعتی ها نباشد خاطر آینده ی سیاسی ملت تاجیک شانس را بدهد. امروز آقای عبدالله ریس هئیت اجرایی است یا بگویم صدرعظم، صدراعظم یکه خدمتی بر هواخوان خود کرده نمی تواند چونکه ابزار در قدرت در دست ندارد. آقای عبدالله بین سناریو در بین قدرتدارهای ارگ و بین رهبران حزبش سخت زیر فشار قرار دارد و در نظر نزدیکترین همکارهای خود شخص بی کفایت دیده می شود. این مشکل سبب است که چهره های نامی حزب جمعیت اسلامی دور از یک سیستم "متفرق" جداگانه با قدرتدارهای ارگ در مذاکره نشتند که در این اواخر عطامحمد نور با ارگ ارتباط قایم کرده است. البته نزدیک شدن آقای نور در بین سناریو رل یکه تعیین است اجرا می کند و یا بگویم مجبوراست اجرا کند. از این خاطرکه از سبب شرکت هایش، آقای نور بر پشتبانی ارگ ضرورت دارد احتمالآ برای آقای نور اطمینان داده شد که از فهرست "سیاه" شرکت ها کشیده می شود و یک مقام بلند دولتی در کابل داده می شود. آقای نور اعتبار و ثروت را از مزارشریف بدست آورده بود آنجا کابل است بلکه از ثروت ضرر نبیند لاکن اگر یک بار از شمال کشیده شود دوباره شانس ندارد که آقای نور عطامحمدنور سابق شود. نظر به بازی سیاست در افغانستان برای دکتر عبدالله غیر از یک مقام موقت نه اعتبار باقی ست و نه در سیاست آینده. برهمین گونه سرنوشت آقای نور همچنان چنین خواهد شد و جمعیت متفرق.
در ارتباط ژنرال دوستم گفته بودم در انتخابات ریاست جمهوری "1388" بر آخرین درجه مقام مردمداری رسیده است که خداوند بر بسیاری ها نصیب نمی سازد و اگر در کابل برود نتنها در سیاست نقش بازی کرده نمی تواند شمال افغانستان را هم از دست می دهد. براین خاطر در معاونیت اول یک شخص دیگر که با تجربه در سیاست ارگ باشد پیشکش شود خاطر آینده ی اوزبیکها و ژنرال دوشتم.
آقای ژنرال دوستم در رسمیت دولت، فرد درجه دو کشور است در تشریفات ها این مقام داده شده است لاکن بازیگرهای اصلی در سیاست افغانستان کسانی اند که در بین سناریو برای آن ها نقش داده شده است. آقای دوستم بین هواخوهان خود و بین قدرتدارهای ارگ سخت زیر فشار قرار دارد از یک طرف به دلخواه برای هواخوهان خود خدمتی انجام داده نمی تواند چونکه امکان در این مورد ندارد و از جانب دیگر از مقام کنار رفته محبوبیت سابق مردمی را از سر گرفته نمی تواند این ویژگی شرط ها بالای آقای دوستم فشار می آورد و وی را بیشتر خشمگین می سازد. یعنی پلان طوری سازماندهی شد که با شمول ژنرال دوستم و عبدالله شانس بیرون شدن از حکومت را نداشته باشند و باید که در بین حکومت بدون صلاحیت به تدریج محبوبیت مردمی شان را از دست بدهند. امروز در اطراف شهر شبرغان "ولسوالی ها" در ولایت سرپل و میمنه و تخار و سمنگان و مزار تعداد زیاد از اوزبیک ها در صفت مخالفین رفته اند آنچه پلان سناریو بود. در این روزها چشم آقای دوستم از شهیدای جنبش پراشک است درد درنی آقای دوستم را غیر از آقای دوستم کسی نمی داند بلکه زیر دل  می گوید بیهوده کشته شدند بیهوده کشته می شوند چونکه کشته شده های دو طرف در منطقه جنبش بیشتر اوزبیکها و ترکمن هااند.
همچنان در ارتباط آقای محقق هم بر همین منطق نظر داده بودم و لاکن رهبران قوم هزاره جدا از سیاست های دولت با رهبری ایران یک سیاست مربوط بر خود را ایجاد کردند و یک سیستم که پرگرام داشته باشد به میان آوردند دیده می شود آقای محقق یا دیگر رهبران قوم هزاره بین سیستم به اندازه امکان رل شان نقش بازی دارند مگر فراموش نکنند از اینکه دست ایران در سیستم شان دراز است یک واکنش جدی را با رهبری عربستان منتظر باشند که به نظر شخصی ام احتمال جنگ مذهب در افغانستان بیشتر می شود.
در شرایط امروز افغانستان یا ازبیک و تاجیک؟
قوم پشتون که یک "دیرین دولت دارد" و در ایالات متحده یک تشکیل قوی"لوبی" دارند حتی قصرنشین های قصر سپید، افغانستان را از دیدگاه این مردم دیدن دارند چونکه کوبای مانند "بوش" میلیاردر چون "ترامپ" و سیا و پنتاگون از داخل افغانستان معلومات درست ندارند. اگر که استخبارات شان گذارش هم تهیه کند بازهم چهره های از افغانستان و پشتون های پاکستان اند که همکاری دارند که نقش ایالات متحده نسبت بر رل خلیلزادها و دیرین دولت مردم پشتون ضعیف است یا حال احوال تاجیک و اوزبیک؟
مهندس های سیاست، با شمول آقای دوستم و عبدالله و اسماعیل خان تعداد زیاد از رهبران قومی را که در بین شان از قوم پشتون هم است مانند پادشاه خان زدران و گل‌آغا شیرزی، از جزیره‌های قدرت مردمی شان از چهار گوشه کشور از نام امتیازات کلان به کابل کشاندند و از نفوذ مردمی شان به صورت چشمگیر دور ساختند حال نوبت بر آقای نور است که باید رل تعیین شده را بی خبر بازی کند. کی می داند؟ بلکه این بازی ها در منفعت ملت است یا مصیبت دیگر!
چنین سناریو وجود داشت که در دور اول انتخابات آقای عبدالله و هواخواهان اش را گاز دادند و در دور دوم شکست را دادند تا در افغانستان شرایط طوری شود همه رهبران قوی قومی در یک حکومت جمع شوند و بعد پرگرام بی اعتبار سازی شروع شود.
نظرات من در او زمان که، بیرق و عکس آقای دوستم و عبدالله را از هرات گرفته تا شبرغان از شبرغان گرفته تا تخار از تخار گرفته تا شمالی و کابل بین میلیون ها هواخواه در اهتزاز آورده بودند من مانند یک خائن بر نظرها بودم بلکه از بین کسانیکه توهین و حقارت کرده بودند امروز در صف مخالفین رفته باشند و من در او زمان به صفت یک هموطن صرف حسیات ام را نوشته بودم بمانند امروز که با هیچ رهبر نه دشمنی دارم و نه رقابت، لاکن چنان با فجع ترین کلمه ها حقارت کرده بودند به مدت چند ماه از فیسبوک دور بودم. من از شخص یا شخص ها خفه نیستم آنچه مرا آزرده ساخته است اوج گرفتن چنین فرهنگ جهالت بین اوزبیکها.
به صمیمیت می گویم دوستان بغض دلم بر اندازه ی است یک کوه مانند هندوکش باشد بلند شوم با صدای بلند بپرسم این دو قوم "تاجیک و اوزبیک" چه گناه داشتند که بدون سیستم و پرگرام بخت زده هستند؟
اوکتای اصلان راه سوم                         

آیا رژیم کابل بر منفعت ملت افغانستان، دولتداری کرده می تواند؟
چرا تنش بین رهبران حکومت و بین رهبران حکومت و پارلمان وجود دارد؟
رژیم یکه از نام دموکراسی بالای خلق افغانستان دیکته شد آیا دموکرات است؟
ما جواب بر سوال ها را باید از دموکراسی شروع کنیم و اول باید چه بودن دموکراسی را بدانیم. اگر دموکراسی را تعریف کنیم به یک جمله ساده می توانیم بگویم "دموکراسی عبارت از مردم سالاری" آیا در رژیم کابل، مردم افغانستان نقش در رهبری دارند تا این رژیم رژیم مردم سالاری باشد؟ بر جواب دادن بر این سوال باید ملت بر قوانین کشور اعتماد داشته باشد در حالیکه ملت در عوض حمایت از قانون، هر قوم ملت پشتبان رهبر قوم خودش است چونکه قوانین کشور اهمیت یکه از ارزش های ملت مدافع باشد از دست داده است و این اسلوب زندگی سر هر ملت بیاید بدبخت ترین مصیبت است.
دموکراسی به معنی حاکمیت قانون و او قانونیکه منفعت ملت را در نظر بگیرد می باشد نه حمایت از اقتدار بعضی چهره ها و انارشی!
در افغانستان نه رژیم کابل در اصول دموکراسی پابند است و نه قوانین تابع بر رژیم دموکراسی اند.
در سر مریضی های بنیادی رژیم، خانه ی زلمی خلیل زاد ویران شود که در سر سفره ی دولت همه رهبران قوی قومی را آورد و سفره ی خالی را تقدیم کرد گفت که بخرید تا که می توانید از سر سفره ی خالی!
رهبران امروز افغانستان از فرهنگ دولتداری رهبر نشدند امتیازهای جنگ های خونین است که این ها رهبر شدند. دیدگاه هر کدام از رهبران، زاویه زور و کشتن و تهدید و سخنان پوپولیست خشک احساساتی ست.
جنگ های خونین افغانستان با تاسف فرهنگی را بر ملت جایگزین کرد در پرگرام رهبری کدام رهبر کدام تز معقول یکه اقتصاد کشور را رونق دهد و فرهنگ و کلتور ملت شدن را حمایت کند وجود نداشت و ندارد. زیرا ملت با سخنان خشک احساساتی و پوپولیستی که شعار دو آتشی داشته باشد سوق داده شده است و سوق داده می شود.
امروز هر رهبر این رژیم غیر از خود هر کی را گناهکار می کشد و هرگز بر کمی های خود نظر اندازی ندارد و از اینکه سفره ی دولت، غنی از هر امکان نیست و نظر بر کلتوریکه تربیت شده، برای طرفدارهای خود چیزی از خدمت را انجام داده نمی تواند، از همان بازی استفاده می کند که خودش قهرمان دیگر هر کی گناهکار!
خانه ی غرب ویران شود با رژیمش که در پهلوی بحرانی بودن مناسبات رهبران حکومت کشور، اینبار پارلمان کشور نیز بیرق بلند کرد و تنش را بر جای رساند اعضا کابینه که با مشکل بعد از یک سال با زد و بندهای سیاسی ساخته شده بود و از هر نو شایستگی ذکای مسلک دور بود از بنیاد ویران کرد تا کشمکش، این بار بین حکومت و پارلمان به وجود بیاید، با این مصیبت چشم ملت افغانستان را روشن بگویم یا تاریک؟
سوال این است شرایط امروز افغانستان در منفعت کیست؟
جنگ یگانه وسیله برای ادامه اقدار رهبران افغانستان است. چه رهبران رژیم و چه رهبران مخالف رژیم، پس چرا رهبران افغانستان در تلاش آوردن صلح باشند؟
چرا فرهنگ جنگ را بر حدودیکه بر منفعت شان لازم است نگهداری نکنند؟
دیرین دولت با استفاده از نیروهای طالبان تا کابل گرفته بود حملات ۱۱ سپتامبر 2001 شدیدترین ضربه بر آبروی آمریکا بود و برای آبروی آمریکا تسلیم گرفتن لادن اهمیت داشت و آمریکا قبل از داخل شدن در افغانستان سخت تلاش کرد تا لادن را تسلیم بگیرد، سوال این است چرا اسامه بن لادن تسلیم داده نشد؟ آمدن آمریکا در منفعت کی بود؟
اگر در عقب لادن و طالبان پاکستان بود بعد از 15 سال پاکستان چه بدست آورد؟ آیا داخل شدن آمریکا در افغانستان و از بین بردن نقش پاکستان در داخل افغانستان برای پاکستان چه منفعت داشت؟
آیا دفاع از لادن برای پاکستان با ارزشتر از افغانستان بود؟ اگر چنین بود منطقش چیست؟
اگر که دوستان بگویند منشا طالبان از خاک پاکستان است. بلی چنین است لاکن سوال این است کدام عقل طالبان را سازمان دهی می کند؟ آیا طالبان نیروی مستقل اند یا جهت استفاده سیاست، یک گروه موقت که وظیفه اش را ختم کرد به مانند مجاهدها نقش شان را کم کم باخته از بین می روند؟
جواب بر این سوال ها، در افغانستان عقل را بر جای می رساند تا قبول کند در منطقه دیرین دولت قوی که خارج از حاکمیت اداره اسلام آباد باشد وجود دارد که اوضاع منطقه پیچیده و مشکل شده است. این دیرین دولت امکانات و استعداد رهبری هر بخش افغانستان را دارد و مشکلات سر جمع شده را خوب می داند و از داخل سیاست غرب معلومات دقیق دارد و این دیرین دولت رهبران قومی افغانستان را با دردهای داخلی او قوم چنان مصروف ساخته است که از بین دردهای قومی، او رهبر بیرون پا گذاشته نمی تواند تا سیاست بازی کند. بدین خاطر سویه سیاست بازی در افغانستان در نقطه ی رسیده است هر رهبر مانند سویه یک فرد کوچه و بازار سخنان بی اهمیت پوپولیستی را زده می تواند عوض یکه آبروی مقام و جایگاه خود را ادراک کند.
دیرین دولت با چنین سیاست تنظیم شده در آینده می خواهد بر دایم در این جغرافیه حاکم شود. سبب اینکه می داند آمریکا و دنیا زیر تاثیر زمان "هفته، ماه و سال" قرار دارد. بدین خاطر لادن را تسلیم نداد و بر داخل شدن آمریکا شرط ها را آماده کرد و این عمل دیرین دولت در منفعت بعضی چهره های کلیدی آمریکا بود. یعنی یک بازی از دو جانب صورت گرفت لاکن دیرین دولت می دانست دنیا عوض موفقیت در افغانستان، مشکلات را بیشتر می سازد و از اینکه اداره زمان در دست خودش بود و از جانب دیگر ملت افغانستان را و رهبران ساخت جنگ های افغانستان را خوب می شناخت بازی را که ترتیب داد امروز در رهبری در سر بازی قرار دارد، چهره ش پنهان لاکن تا رهبری ارگ در دستش است آیا دیرین دولت چند چهره ی جنگی در جنگ داخلی افغانستان اند یا انسان هایکه دور از ساحت جنگ در شهرهای مدرن دنیا؟
اوکتای اصلان راه سوم  

      

اچّیق شراب
اچّیق شراب کېلتیر که وقت وقت شیدالیک
باشیمگه یۉق  قۉرقوو واهمه لی رسوالیک
قره ب تورگن آی، اۉز احسنی دن شرمنده   
چونکه بو زیبا احسن بیر آفت و زیبالیک
پیاله می نی کېلتیر کولمسه ای زیبا لب 
پیاله گه لب توشسین که او بیر تماشالیک
کېل که بو تقدر یازسن عشق میز نی یک باره
چونکه بی عشق ویران بیر باش تنهالیک
قوروق اگر که باشیم بې آب عشق بۉلسه
آواز پر اورگنیم مثال قوش هوالیک
 
اوکتای اسلان اوچینچی یۉل نینگ قلمدن «راه سوم»




ترامپ ریس جمهور ایالات متحده آمریکا شد جهان در شوک است!
چگونه یک "شومند" مطبوعات، رای ملت آمریکا را از خود کرد؟ 
بر میلیاردر "ترامپ" کسی احتمال پروزی را نمی داد چگونه توانست رمز تغییر ذهنیت ملت آمریکا را شناسایی نموده مقابل سیستم کلاسیک دولتی آمریکا که ترامپ را در استهزا گرفته بود، پیروز شد؟
ترامپ سیستم دولتی کلاسیک واشینگتن را، با شعار ترامپی ساختن، در حضور خلق آمریکا برآمد، آیا موفق بر وعده های خود شده می تواند؟ یا که واشینگتن ترامپ را واشینگتنی می سازد؟
در انتخابات آمریکا افغانستان فراموش شد چونکه در افغانستان شکست را می دانند با رهبری ترامپ افغانستان در کدام مسیر می رود؟
ترامپ کیست؟
با پیروزی ترامپ متکبرهای سیستم دولتی آمریکا و جهان در شوک اند چونکه هیچگاه نه مطبوعات آمریکا نه پایتخت نشین های واشینگتن و نه دنیا برای ترامپ شانس پیروزی را نمی دادند. لیکن همه "پروفشنال" سیاست دانها، هنوز بر پیداشدن یک رمز جدید ملت ها آگاه نیستند و در آرزو سیستم کلاسیک سیاست اند که کشورها و دنیا را دایم اداره کنند. ترامپ علیه این ذهنیت، رمز ملت را شناخت و استفاده کرد که همه را در شوک قرار داد.
امروز در جهان با پیشرفت اینترنت یک صنف جدید به وجود آمده است که این صنف در محوطه ی خود بیشترین نفوس دنیا را دارد که در دنیا تغییرات جدید را می خواهند که حاکم شود. در آمریکا، افغانستان، اروپا، ایران در همه جا.... ترامپ این راز را کشف کرد و با رادیکال سخنرانی های قوی خود از خواست این صنف صحبت کرد که می گفت: من واشینگتن را تغییر می دهم. من آمریکا را با شما بار دیگر کشور غنی از سعادت می سازم. 
رمزی است که پوتین و اردوغان در شروع سال های 2000 کشف کردند و با گفتار نو، دایم دست بر ابتکارهای جدید زدند. اردوغان زمان زمان از همکارهای نزدیک خود بکلی تنها ماند چونکه سیستم کهنه را رد می کرد گفتار و عمل جدید را در سیاست قرار می داد زیرا عوض دنیای پایتخت نشین ها، دنیای صنف جدید را اهمیت می داد با وجود تنها بودن در هر انتخابات پیروز شد و با پوتین کابوس سیستم کهنه در دنیا شد. 
اگر در انتخابات سال آینده ی فرانسه، گروه ضد اتحادیه اروپا رای ملت فرانسه را گرفته فرانسه را از اتحادیه بیرون کنند کسی باید تعجب نکند چونکه دنیا در حال تغییر است.
ترامپ در سخنرانی ها از یک طرف وعده می داد که آمریکا را تغییر می دهد و از جانب دیگر زیرکانه ملت را از ادامه سیستم کهنه ترسانده، حالت روحیی ملت را به هراس اسیر می کرد. این هنر سیاست ترامپ در آمریکا یا اروپا یا ایران یا افغانستان خلاصه در هر جا هر زمان استفاده شده می تواند. مثال در افغانستان در زمان مارکسیست ها، رهبران مارکسیست ها از ظالمی مجاهدین طرفدارهای شان را تراسنده حکومتداری می کردند و بر همین شیوه رهبران مجاهدین از ظالمی دولت طرفدارهای شان را ترسانده در جنگ و کشتن رهبری می کردند. زمانیکه مجاهدین در افغانستان سر قدرت آمدند آنقدر بین خود مشکلات داشتند هرگز کدام مارکسیست را ضرر ندادند. امروز حکایه بین طالب و دولت چنین است و رهبران دو طرف جنگ، با استفاده از این هنر سیاست ملت را می کشند لاکن اولادهای هر رهبر چه از طالب باشد چه از دولت باشد در بیرون کشور زندگی پر سعادت دارند تنها ملت افغانستان است که کشته می دهد.
با ترامپ آیالات متحده مانند زمان بعد از جنگ اول که انگلیس ها بی صدا از دنیا عقب نیشنی کردند آمریکا بر عقب نیشنی می رود. چونکه ترامپ خلاف سیاست سابق آمریکا سیاست آمریکایی شدن در داخل آمریکا را وعده داد و با این سیاست در افغانستان در یک تجدید نظر می رود.
مشکل آمریکا نسبت بر هر مسئله جهانی در افغانستان وجود دارد چونکه آمریکا بین پاکستان و کس هایکه طالبان را رهبری دارند قرار گرفته است. این گفتار من در نزد بسیاری ها سفسطه است چونکه ملت افغانستان زیر تسلط بازی های سیاست قرار دارد. 
آمریکا سه راه گریز از افغانستان دارد.
یکم: "لوبی" هایکه با رهبران اصلی طالبان ارتباط دارند و در سیاست آمریکا نقش قوی دارند با نظرداشت سیاست این مردم، در افغانستان از نفع ایجادکننده های طالبان عقب نیشنی کردن.
دوم: نقش استراتیژی پاکستان را بیشتر اهمیت داده بر نفع پاکستان عقب نیشنی کردن.
سوم: هر دو طرف را خفه نساخته، دولت افغانستان را از بعضی ضرورت ها اکمال نموده به تدریجی عقب نیشنی کردن مثل عقب نیشنی روس ها از افغانستان. فکر میکنم چنین می شود.
ترامپ کیست؟
ترامپ یک میلیاردر از سپیدهای آمریکاست که در طول حیاتش با تجارت و قمارخانه ها و دور از سیاست شهرت داشت. شهرت ترامپ با قمارخانه "تاج محل" بیشتر شد چونکه برای این قمارخانه بیشتر از یک میلیارد دالر مصرف کرد و لاکن بعد از ساختن این قمارخانه با شمول قمارخانه تاج محل با همه شرکت ها در افلاس رفت و بحران شدید اقتصاد، وی را اسیر گرفت و با میلیون ها دلار قرض از بانک ها در حل سقوط شد. 
این زمان بود که ابتکار و استعداد و جسارت ترامپ برای خلق آمریکا وی را قهرمان ساخت. این حادثه طوری شکل گرفت در نیویورک در آسمان خراش ترامپ نماینده همه بانک ها که برای شرکت های ترامپ قرض تدارک نموده بودند یک جلسه گرفتند تا با ترامپ یک تصمیم جدید بگیرند. در این جلسه ترامپ یک پیشنهاد ردیکالی کرد گفت: شما از نام "ترامپ" دفاع کنید تا نام "ترامپ" سقوط نکند بگذارید همه شرکت های ترامپ افلاس کند. 
این یک تصمیم رادیکال ترامپ بود که همه را در شوک قرار داده بود و لاکن استدلال ترامپ موفق بر این شد که یک شانس بر نام "ترامپ" بدهند. از او لحظه بعد هزاران شریک شرکت های ترامپ سرمایه های شان را باختند و در مقابل این سیاست، نام "ترامپ" خود یک "مارکه" در آمریکا و دنیا شد. ترامپ از شهرت نام خود دو باره از دست داده ها را بدست آورد و از نام ترامپ صدها هتل و دیگر ساختمان ها ساخته شد ترامپ از هر ساختمان حق نام خود را گرفت. 
جسارت و استعداد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری بر پیروزی رساند چونکه ملت ها دایم بر استعدادها و جسورها تسلیم هستند.
اوکتای اصلان راه سوم




ایرانی ها می گویند: "در جامعه یکه عشق ساده ممنون باشد چه انتظار داریکه غمگین نباشی؟"
گذارش نهادهای حکومت ایران حقیقت تلخ جامعه ایران را انعکاس می دهد و با اساس یک نظر سنجی، "ایرانی‌ها پس از عراقی‌ها، غمگین ترین مردم جهان هستند."
"۹۰ درصد ایرانی‌ها ورزش منظم ندارند و ٧٠ درصدشان چاق هستند و از جمع غیرفعالترین مردم جهان بشمار می روند یعنی تنبل هستند."
این آمار، بخش به بخش توسط مقام های مسئول مختلف در ایران منتشر شده است. از جمله به تازگی از سوی رییس انجمن مددکاری ایران، نایب رییس فدراسیون پزشکی ورزشی و معاون تحقیقات وزارت بهداشت. به نظر می ‌رسد که دست کم بخشی از این تحقیقات در واقع سه سال پیش توسط موسسه نظر سنجی "گالوپ" انجام شده. اما اهمیت جریان در آن است که این ‌بار، این نظر سنجی نه با یک موسسه خارجی، مسئولان در ایران این حقیقت را اعلام کرده اند.
در همین مطالعه آمده که سن روسپگیری «تن فروشی» در ایران به زیر سن ده سال رسیده است و همچنین میزان اختلالات روانی در سطح جامعه بحرانی توصیف شده است. 
مجید محمدی جامعه شناس ایرانی مقیم آمریکا این بدبختی ایران را مربوط بر چند دلیل می داند، اولش رکود اقتصاد در جامعه ایران است. ایران در چند سال گذشته رشد اقتصادی نداشت، رکود اقتصادی سبب شده است تعداد زیاد از ملت ایران صاحب کار نباشد این رقم در جوانان بیشتر است. در نزد خط فقر از سه ایرانی دو ایرانی قرار دارند و پانزده میلیون انسان در خط فقر زندگی دارند. 
دلیل دوم مجید محمدی تاکید دارد در ایران بر آزادی هایکه برای جوانان لازم است قیود سرسخت از طرف رژیم وجود دارد، نبودن آزادی برای جوانان سبب بیشتر غمگین شدن را دارد، بدین خاطر در ایران ایرانی ها می گویند: در جامعه یکه عشق ساده ممنون باشد چه انتظار داریکه غمگین نباشی؟
مجید محمدی در دلیل دیگر خود می گوید: "نهاد های مردمی در ایران برای پیدا کردن فکرهای نو ضعیف است که مردم برای پیداکردن سرگرمی ها سازماندهی نیستند." 
در هر کشور دنیا حکومت ها نمی توانند مشکلات اجتماعی را حل کنند، در کشورهایکه مردم خود فعال باشد حکومت بر فشار مردم می تواند بر سمت خدمت پا گذارد. لیکن بدبختی که همچون ایران و افغانستان وجود دارد هر انسان این کشورها هر کار را از حکومت تقاضا دارند. این بی منطقی بر جایی رسیده است چندی پیش در ارتبات ضعیف بودن اوزبیک های افغانستان در املای زبان اوزبیکی با یک همشری ام صحبت داشتم، وی از خدمت نکردن حکومت در ارتباط املای زبان اوزبیکی شکایت کرد که برای من بسیار جالب بود. چونکه هر کار را اگر حکومت کند مسئولیت ملت چیست؟ در جامعه هایکه همچون ایران و افغانستان اگر ملت نقش خود را برای اداره و رهبری مملکت شعور درایت نداشته باشد بر ملتی تبدیل می شود احتمال دارد بگوید: ما می خوریم، می نوشیم، خواب می کنیم، باقی هر کار را دولت باید کند حتی عوض ما خاطر ما دولت فکر کند.
من می گویم خود را تکان بده اول خود بر خود اعتماد کن، اگر بر خود اعتماد کردی بدانکه رهبر دولت را هم تغییر داده می توانی و هم رژیم را خدمتگار خلق ساخته می توانی. 
اوکتای اصلان راه سوم



خلیل زاد تو چه کردی؟
قانون اساسی افانستان منبع برای قوم گرایی، فساد اداری، عقب مانی اقتصادی، خلاصه یک متن شیطانی بر ضد حقیقت های افغانستان است و زلمی خلیل زاد بعد از روس ها مصیبت بزرگ برای ملت افغانستان!
چه دلیل بر این ادعا دارم؟
خلق هر کشور زمانی ملت واحد شده می تواند عدالت منبعی باشد برای ضمانت ارزش های او خلق، تا ارزش ها پایمال نشود.
تجلی عدالت با قوانین نوشته و در اصول کلتور مروج خلق هویدا می شود، در صورت یکه قانون بدون در نظرداشت امکانات شخص "چون سرمایه و قدرت دولتی" بر همه یکسان تطبیق شود. 
دست خلیل زاد در نوشتن متن قانون اساسی و ایجاد رژیم فاسد از نام دموکراسیکه دموکراسی را در ذهن خلق رسوا ساخت قوی بود و برای قصر سپید بیرون شدن افغانستان از بحران را و تشکیل سیستم دولتداری رسوا و فاسد را، از نام دموکراسی، این رژیم با فساد امروز را وی مشورت داد و عقل قصر سپید را برای عملی ساختن تز خود قناعت داد و انتخاب آقای کرزی و انتخاب آقای غنی و بحرانی شدن انتخابات ریاست جمهوری و رهبران مشهور قومی را در محوطه یک تشیکل دولت آوردن، سناریوی وی بود که امروز ملت افغانستان بر پلان های شیطانی این شخص قربان شده اند.
چرا متن قانون اساسی یک متن شیطانی است؟
هر قانون اساسی اگر حقیقت های عینی جامعه را انعکاس داده نتواند او قانون اساسی قابلیت تطبیق را در او جامعه ندارد. پس گروه یکه او قانون اساسی را در متن آورده اند پرگرام مخفی دارند، هدف شان سعادت ملت شده نمی تواند در داخل ذهن او گروه حتمی پلان های شیطانی دیگر وجود دارد تا برای او گروه، او قانون اساسی خدمت کرده بتواند. این گروه تشکیل یک حرکت سیاسی بوده می تواند و یا یک کشور یا چند کشور یا چند شخص.
در قانون اساسی افغانستان دولت با ریس جمهور و دو معاون ریس جمهور که اسم هر کدام معاون ها قبل از انتخابات بر خلق آشکار می گردد اداره می شود. این سیستم در ظاهر مقبول نمایان می شود لیکن به مانند افغانستان که خلق بر قوم ها تقسیم اند شخص ریس جمهور برای گرفتن رای قوم ها با کسانیکه بین قوم اعتبار دارند مخفی و علنی معامله ها می کند. از اینکه هدف بدست آوردن موفقیت در ریاست جمهوری است، از آغاز کارش حقوق شهروندی خلق ها را در معامله گذاشته، خیانت را از روز اول شروع می کند. این فرهنگ سبب می شود تا قوم ها را در اطراف محدود انسان ها جمع کند که امید و توقع های قوم ها در داخل این فرهنگ رذیل، متوجه رهبر قوم خود می گردد. چونکه ریس جمهور وعده خدمت را از سر او رهبر قوم برای او قوم می دهد. سبب اینکه مطابق بر منطق قانون اساسی افغانستان ریس جمهور دیگر آلترناتیو شانس ندارد. پس این سیستم خود منبع همه خرابکاری ها در افغانستان است، باید که قانون اساسی افغانستان نظر بر شرط های افغانستان که عدالت را برای همه ملت تامین کند و حقوق شهروندی را بر خود شهروند بدهد تغییر پیدا کند. 
بدین خاطر رژیم یکه بعد از طالبان به میان آمد، خود رژیم برای هر نو فساد مساعد است. از این خاطرکه ریس جمهور برای اداره دولت بر رهبران قوم ها محتاج است و رهبران قوم ها برای نگهداری حمایت قوم شان بر رای قوم شان اسیر اند. از اینکه قانون اساسی افغانستان عوض تطبیق عدالت که قانون بالای هرکس مقدس باشد، عوض قانون امکانات ریس جمهور با همکاری رهبران قومی و امکانات رهبران قومی با همکاری قوم ها مقدس شده است. در این احوال کدام قانون، خائن کدام رهبر را محکمه کرده می تواند؟
خلیل زاد تو چه کردی؟
زلمی خلیل زاد با رهبران قومی بعد از روس ها بزرگترین مصیبت افغانستان شدند. چونکه شانس یکه بعد از طالبان نصیب خلق افغانستان شد، خلیل زاد نقش رهبران قومی را در نزد قصر سپید در بیرون رفت بحران افغانستان تعیین کننده نشان داد. در حالیکه خلق افغانستان در شروع نابود شدن رژیم طالبان امید داشتند تا یک رژیم جدید که از رهبران قومی دور باشد به میان بیاید. اگر اشخاص کارفهم و لاکن کم نفوس بین قوم ها، در اداره دولت می آمدند و از جانب دیگر جهان ماموریت این گروه را تعقیب و بررسی می کرد، در او فضا خوشبینی خلق افغانستان، عوض رهبران قومی، قوانین مقدس بر خلق می شد و ارزش های شان در ضمانت قانون قرار می گرفت و خلق از رژیم دفاع می کرد در صورت یکه قوانین با حقیقت های افغانستان نوشته می شد.
خلیل زاد تو چه کرد؟ 
برای خوشبینی خلق افغانستان که امید اصلاح را داشتند، تو خلیل زاد هر رهبر قومی را بار دیگر یک قهرمان ساخته، با قانون اساسی شیطانی، بر ملت پیشکش کردی تا ملت، دموکراسی غربی ها را از سر رهبران قومی تطبیق کنند. عقل در سر داشتی؟ آیا ممکن می شد؟
در کدام کتاب عقل، آزموده شده دو باره آزمایش می گردد منطق وطنی داشتی؟
چه کردی تو خلیل زاد؟
وفا برای وطنت چنین فرهنگ بود که رهبران قومی را بار دیگر رنگ روغن داده به مثابه قهرمان ها بر ملت تقدیم کنی؟ از تو سوال می کنم انتخاب کرده های تو در طی چهار دهه غیر از جنگ کردن و انسان کشتن کدام فعالیت برای منفعت انسان کردند و دارند؟ 
رژیم امروز کابل بیشتر از طالبان با خطاهای خود در جنگ است مانند رژیم مارکسیست های دیروز افغانستان. 
آیا اعتراف این حقیقت را رد کرده می توانی؟ 
جوانان که امروز در هر نقطه ی افغانستان تحت نام طالبان با دولت در جنگ هستند در نزد اکثریت شان رهبری طالبان یا ایدیولوژی طالبانی کدام مفهوم ندارد. چونکه هر کدام شان دهه ها درد دیگر دارند. اگر در کابل قدرت دست طالبان هم افتد اگر درد خلق افغانستان شنیده نشود بازهم جنگ خاتمه نمی یابد کسی ساده نشود.
تو چه کردی خلیل زاد؟
شایعات است احتمال وزیر خارجه در آمریکا شدن تو وجود دارد. چونکه دکترین سیاست ایالات متحده در افغانستان و عراق و سوریه در قصر سپید گل کاشتی کردن را شروع کردند. بیشتر در جهان رسوا نشویم گفته باز در تجربه تو محتاج شدند. تو یک خوبی در وطن پدری ات بکن، رنگ و سیمایت را از سر افغانستان دور کن.
اوکتای اصلان راه سوم


 

مکابره با آته ئیست های افغانستان، یک معارضه جالب برای دوستان!
نوت: بدون اینکه نام گرفته شود، برای انتقادهای یک شخص که بالای قرآن و اسلام در نوشته من تحت عنوانی "در منطق قرآن شیطان چیست؟ ابلیس کیست؟ " نموده بود، جواب داده می شود و در اخیر نوشته یک دعوت بر همه آته ئیست ها صورت می گیرد، این دعوت چیست؟
جواب برای انتقادها
آقای ... سلام!
من در جواب یکه دین اسلام را رد دارید از اعتراف خودتان شروع می کنم. قبل از اینکه گفتارتان را کپی نموده جواب بدهم می خواهم یک بار دیگر یک خطای شما آته ئیست ها را اصلاح کنم. شما دین را "عبارت می دانید از اسلام" این نقطه را دقت نیستید که دین عبارت از اسلام یا یهود یا....نیست. دین واژه ی است عربی که در لغت به معنای اطاعت و اصطلاحاً به معنای اعتقاد است. شما که در مفکره آته ئیستی اعتقاد دارید در حقیقت از جمع دیندارها هستید. لیکن شما از این حقیقت هم خبر ندارید.
اعتراف تان از نوشته دراز شما
"من به عنوانِ یک فرد که در جامعه‌ی اسلامی و از پدر ومادر مسلمان زاده شد‌ه‌ام. از بدو تولد تا کنون که بیست و دو‌سال از عمرم میگذرد هیچ چیزی به اندازه‌ی دین در شکل دادنِ سرنوشتم، زندگیم و رفتارهایم تاثیر محسوس و مستقیم نداشته است به جِد گفته میتوانم که در این بیست‌و دوسال هرثانیه‌ی که به عمرم افزون شده است و هر نفَسی که کشیده ام هیچکدام خالی از احاطه‌ی دین نبوده و نیست"
قربان این عقل!
«اول اینکه یا شما بیست و دوساله نستید یا نوشته تان را از شخص دیگر کپی کردید. زیرا، املای نوشته بالاتر از سن بیست و دو سال را نشان می دهد و عکس فیسبوک تان و دیگر نوشته های تان همچنان هویدای این حقیقت است، عجیب این ریا!»
من که منطق اعتراف شما را بارها و بارها در نوشته هایم ذکر کردم که "دین، در هر بخش از زندگی انسان تاثیر فوق العاده دارد بنآ ما نمی توانیم بودن دین را در جامعه انکار کنیم، پس اگر که دین سرنوشت ساز است چرا محوطه یکه دین ها شکل می گیرد عوض رد او دین ها او محوطه را انسانی نسازیم؟ تا دین ها با فرهنگ بالای انسانی بین خلق مروج شود. اسلام یا یهود یا بودیست یا آته ئیست یا.... بوده می تواند"
چرا تا امروز شما و مانند شما دیگر آته ئیست ها گفتار من را رد می کردید؟ آیا سخنی که می زنید یک بار خودتان مطالعه نموده تفکر می کنید؟ یا با احساسات هر چه در زبان آید خوش آمد گفته می گوید؟
شما از گفتار اقبال نقل دارید، من هم همنظر با اقبال هستم و دلیل دارم. نقل از اقبال از نوشته شما " [اسلام ندارد در ذاتِ خود هیچ عیبی...هر عیبی که هست در مسلمانیِ ماست].اقبال"
از اقبال نقل کرده، منطق اقبال را رد نموده همه خطا را بدوش دین اسلام انداختید، آری از یک طرف بر دوش دین اسلام خطا را می اندازید و از جانب دیگر خودتان را که روشنفکران تصور می کنید هرگز فرهنگ مطالعه را بررسی را تحقیق را در اخلاق تان جا نمی دهید و از جانب دیگر من را ملامت می کنید چونکه من مقابل دین جامعه، دین اسلام قرآن را پیشکش می کنم. حال از این عقل تعجب آور شما یک سوال ساده می کنم، شما از یک طرف از تاثیرات دین بالای حیات تان شکایت دارید و از جانب دیگر علاقه بر دانستن پیدا نمی کنید چونکه در عقل مانند شما روشنفکران این وطن، دین ارزشی ندارد که وقت را برای دانستن ضایعه بسازید! دقت شوید، بین این تضاد که در وجود خودتان است دین را در دست چند حقه باز و نیرنگ باز می سپارید، پس چرا اسلام را انتقاد می کنید؟ آیا منطق درک کلتور تان را دارید؟ آیا عقل که در سر شماست چه بودن عقل را می دانید؟ چرا دین را در دست حقه بازها و جاهل ها سپرده از اسلام شکایت می کنید؟ اگر کمی منطق عقل وجود داشته باشد مثل شما روشنفکران عوض اسلام، خود را ملامت می کشد چونکه شما مردمان وظیفه تان را بدرستی انجام ندادید. اگر خلاقیت رهبری جامعه را می داشتید هر دین چه اسلام چه آته ئیست چه دیگر دین در راه خطا استفاده نمی شد و سو استفاده نمی شد.
آقا! اگر اسلام را گفتار شیخ ها و حضرت ها تصور کنید که چنین اعتقاد دارید عقل شما را در چنان گمراه یی می برد حتی با اعتراف تان سخن کسی را که بارها رد کردید بی خبر از سخنان گذشته تان نزد همه یک باره او ردها را رد نموده سخن وی را قبول می کنید حتی از این هم بی خبر می شوید حیرت بر این ذکا!.
آیا لازم نیست که بدانید اسلام چیست؟
برای شما اسلام را از یک زاویه دیگر معرفی می کنم تا مفهوم اسلام قرآن را بدانید.
جناب محترم! اگر از یک مسلمان پرسیده شود که اسلام چیست؟ در جواب احتمالا خواهد گفت:" اسلام نام دین ما است. اسلام نام آخرین دین خداوند است. اسلام کاملترین دینی است که توسط آخرین پیامبر خدا برای بشر نازل شده است."
شما که خویشتن را عالم تصور می کنید تعریف بالا را قبول کرده می توانید؟ اسلام نام یک دین شده می تواند؟ اسلام نام آخرین دین خداوند شده می تواند؟ اگر آری بگوید یک اعتراف دیگر را ندانسته قبول می کنید که من را به خنده می آورید. زیرا بارها گفتم سبب آته ئیست شدن آته ئیست های افغانستان گفتار و عملکردهای دیندارهای مسلمان افغانستان است که دین زبان بر زبان را عمل دارند نه دین قرآن را!
اگر اسلام را از تعریف بالا بدانید پس شما برای من جواب بگوید در او صورت پیغمبر ابراهیم، موسی، عیسی و دیگران در کدام دین بودند؟
اسلام یک تعریف ساده دارد مربوط بر دین نیست. اسلام به معنی تسلیم شدن، اطاعت کردن و همچنین صلح کردن است.
خداوند که در قرآن این واژه را استفاده می کند هدف خداوند " تسلیم شدن، اطاعت کردن و همچنین صلح کردن با خداست" در هر دین یکه باشد. زیرا، در منطق قرآن از تکوین شدن انسان در دنیا تا روز ختم عمر کائنات هر انسان که به خدا تسلیم شده بر امر وی اطاعت کند و با خدا صلح کند او شخص مسلمان است و دین او اسلام است.
پس دین اسلام چه شریعت یکه مربوط آخرین پیغمبر است چه شریعت هایکه برای پیغمبر ابراهیم، موسی، عیسی و دیگر پیغمبران نازل شد در همه شریعت ها تنها گفتار "خداوند" عبارت از دین اسلام است.
آری تنها گفتار الله عبارت از دین اسلام است.
گفتار پیغمبران را به خاطری قبول داریم که خداوند برای ما امر کرده است.
بلی هدایت خداست که گفتار پیغمبران را قبول داریم چونکه آنها پیغمبر و رسول بودند نه قانون گذار دین اسلام!
اگر که هر پیغمبر قانونی را از نام قانون اسلام هدایت داده حتمی امر خدا در او ارتباط وجود دارد.
باقی گفتار و عملکرد هر کی مربوط است بر او شخص که، این شخص عمر یا علی یا اقبال یا شما یا من و یا دیگران.....
آیا در کدام نوشته من از اسم حضرت ها یا گفتار یا عملکرد آن ها کدام جمله را دیدید که از این آن سخن را آورده بالای دین اسلام قهر شده سخنان عجیب غریب در نوشته  های من نوشته می کنید؟
محترم غیر از گفتار خداوند عملکرد انسان ها بر من چه ارتباط دارد؟ آیا منطق نوشته تان را ادراک دارید؟
ببنید خداوند در قرآن در سوره محمد در آیت نوزده برای پیغمبر خودش می گوید: " پس بدان كه هیچ معبودى جز خدا نیست و براى گناه خویش آمرزش جوى و براى مردان و زنان با ایمان [طلب مغفرت كن] و خداست كه فرجام و مآل [هر یك از] شما را مى‏داند"
آیا خداوند در قرآن با شمول پیغمبر کسی را گفته است که بی گناه بی خطاست؟ اگر کسی انسانی را از پیدایش کائنات تا ختم عمر کائنات بی خطا بداند منطق او در منطق قرآن "شرک" است. چونکه مکمل تنها خداست. بدین خاطر پیغمبران تنها گفتار الله را تبلیغ می کردند و غیر از پیغمبران هر کی باشد در منطق دین اسلام تنها خود را تمثیل دارد. پس چرا از عملکرد این آن شخص دین اسلام را انتقاد می کنید؟
نوت: "در منطق قرآن همه شریعت یکه از اسم اسلام در هر پیغمبر خدا آمده است عبارت از دین اسلام است"
پس خطای انسان ها را چرا در دین اسلام مال می کنید؟
آقا! شما بدون اینکه قرآن را بخوانید باز از گفتار یک فریبکار از سوره بقره از آیت 228 بالای قرآن انتقاد کردید.
اینبار به چنان بی خبری دست زدید که بازی یک حقه باز ریاکار را که، مثل شما آته ئیست ها را نزد خلق در تمسخر می کشد، راز او حقه باز را ندانسته، این رذیلی را از خود گفته خود را بی آبرو نموده در نوشته تان آوردید که خود این بی خبری، سویه شما آته ئیست ها را نزد من هویدا می سازد.
چه جالب که همان نیرنگ بازها که شما را آته ئیست ساخته اند، قسمت کوچک آیت را بر جان شما زده اند از این رذیلی هم شما خبر ندارید عیب عقل!
من از نوشته خودتان مطلب را اول تقدیم دوستان می کنم و بعد آیت را مکمل کپی نموده چه گفتن آیت را برای تان توضیح می کنم.
از نوشته شما
- و لِلرجالُ علیهِنَ درجه واللهُ عزیز حکیم(بقره ۲۲٨)
ترجمه: و مردان را بر زنان برتری است و خدا عزیز و حکیم است.
آیا آیت 228 بر همین شکل و کوتاست؟ حیرت بر عقل شما!
بخوانید مکمل آیت را
ترجمه آیت: زنان مطلقه، باید به مدت سه مرتبه عادت ماهانه دیدن (و پاک شدن) انتظار بکشند! ( عده نگه دارند) و اگر به خدا و روز رستاخیز، ایمان دارند، برای آنها حلال نیست که آنچه را خدا در رحمهایشان آفریده، پنهان کنند. و همسرانشان، برای بازگرداندن آنها (و از سرگرفتن زندگی زناشویی) در این مدت، (از دیگران یعنی از کس هایکه زن سه مرتبه عادت ماهانه را در نظر نگرفته، می خواهد که ازدواج کند از او گونه مردان) سزاوارترند. (یعنی همسر زن از مردیکه، زن با او سه مرتبه عادت را در نظر نگرفته، در حال حمل اگر تصمیم ازدواج را داشته باشد، و از حاملگی، خود او زن بی خبر باشد، از او مرد، شوهر سابق او زن سزاورتر است. چونکه بر سه مرتبه عادت ماهانه احترام نکرد); ادامه آیت، در صورتی که (براستی) خواهان اصلاح باشند. و برای آنان، همانند وظایفی که بر دوش آنهاست، حقوق شایسته‏ای قرار داده شده; و مردان بر آنان برتری دارند(یعنی از او زنیکه حامله بودن را پنهان می کند و او مردیکه در خطا این زن شریک شده حق شوهر او زن را زیر پا می کند در مقابل چنین انسان ها، او مردان درست کار برتری دارند نه اینکه مرد از زن برتر باشد); و خداوند توانا و حکیم است.
می پرسم شما کدام زمان آیت را با عقل خوانده بودید؟ می پرسم زن یک انسان درستکار، از او جدا شود و حامله باشد لاکن حامله بودنش را نداند چونکه سه مرتبه عادت ماهانه را سپری نکرده باشد و با کسی دیگر ازدواج کند فرزند این زن، کی را پدر بگوید؟ شوهر اولی زن را؟ یا شوهر دومی زن را؟ آیا در عصر بیست یک در اروپا این رذیلی را قبول می کنند؟ تفکر کرده می توانید؟
یا از آیت 34 سوره نسا انتقاد دارید آیا شما یک بار چه بودن سوره نسا را مطالعه کردید؟ ترجمه این آیت: مردان، سرپرست و نگهبان زنانند، "دقت کنید امتیاز بر مردان نیست یک مسئولیت است" ادامه آیت: بخاطر برتریهایی که خداوند برای بعضی نسبت به بعضی دیگر قرار داده است " در این نقطه در همین سوره آیت 4 را مطالعه کنید تا منطق و هدف خدا را در آیت 34 بدانید. خدا در آیت 4 می گوید[و مهر زنان را (بطور کامل) بعنوان یک بدهی (یا عطیه،) به آنان بپردازید! (ولی) اگر آنها چیزی از آن را با رضایت خاطر به شما ببخشند، حلال و گوارا مصرف کنید! (4) ]. ببنید امتیاز آیت 34 در منطق سوره بر مردان نی بر زنان داده شده است. از شما سوال می کنم چرا از حکم آیت 4 این سوره دفاع نمی کنید که خدا برای زن از نام مهر حقوق سر جمع زن را بر خود زن داده است؟ چرا دختران افغانستان را اجازه می دهید از نام نکاح اسلامی بر هزاران دلار فروش شوند؟ آیا در منطق قرآن مهر عبارت از یک مشت پول است؟" ادامه آیت 34، و بخاطر انفاقهایی که از اموالشان (در مورد زنان) می‏کنند. و زنان صالح، زنانی هستند که متواضعند، و در غیاب (همسر خود،) اسرار و حقوق او را، در مقابل حقوقی که خدا برای آنان قرار داده، حفظ می‏کنند. [ در این نقطه از شما سوال می کنم آیا حقوق مرد را زنان در دنیای مترقی زیر پا کرده می توانند؟ آیا مرد و زن از حقوق همدیگر مدافع نیستند؟ اگر آری بگوید چرا قرآن را از زبان قرآن مطالعه نمی کنید؟] ادامه آیت. و (اما) آن دسته از زنان را که از سرکشی و مخالفتشان بیم دارید، پند و اندرز دهید! (و اگر مؤثر واقع نشد،) در بستر از آنها دوری نمایید! و آنها را تنبیه کنید! و اگر از شما پیروی کردند، راهی برای تعدی بر آنها نجویید! (بدانید) خداوند، بلندمرتبه و بزرگ است. (و قدرت او، بالاترین قدرتهاست.)
از شما سوال می کنم در دنیای مترقی اگر زن مقابل حقوق شوهرش بی احترامی کند مردش عکسالعمل نشان نمی دهد؟ آیا با او زن که، از احترام بر حقوق مردش سرکشی کند آیا در دنیای مترقی با او زن همبستر می شود؟ آیا او زن را "تنبیه" یعنی آگاه نمی سازد؟ چه جالب که تنبیه را بعضی ها "شدت" بیان کرده است اگر شدت معرفی کنند در ضد منطق سوره نسا قرار می گیرد آیا منطق را اهمیت نمی دهید؟
آیا شما آته ئیست ها چه گفتن تان را می دانید؟
باز یک ریا را می بینیم که سوره روم آیت 12 گفته، شما از یک قسمت دیگر "قرآن" در نوشته تان این مطلب را کپی کردید "و من آیاته أن خَلَقَ لَکُم من أنفُسکُم أزواجا لِّتَسکُنُوا إلَیها(روم۱۲)
ترجمه این مطلب "و از نشانه‌های او اینکه از خودتان همسرانی برایتان آفرید تا با آنها آرام گیرید" ترجمه که تا این حدود است شما توضحیات دیگر را از روی کدام منطق علاوه کردید؟ یعنی نوشته نمودید ( یعنی اینکه زنان فقط ابزاری است برای تسکین و آرامش مردان). آیا شما آته ئیست ها کلمه "همسر" را "زن" تصور دارید؟ آیا کلمه همسر برای زن و برای مرد بر هر دو خطاب نمی شود؟ اگر در نوشته یکه کپی کردید دقت می شدید منطقی را می دید هم بر مرد و هم برای زن هدایت بود، چونکه خطاب قرآن هم بر مرد و هم بر زن است. در او صورت خود را خرد خمیر ساخته مطلب بی ارتباط را علاوه نمی کردید.
اصل ترجمه آیت 12 سوره روم " آن روز که قیامت برپا می‏شود، مجرمان در نومیدی و غم و اندوه فرو می‏روند!"
بر همین گونه شما ترجمه آیت 223 سوره بقره را نیز تحریف کردید یا بهتر است بگویم فریب خوردید. در او آیت " به هر نحو که دل‌تان خواست " وجود ندارد. اگر می خواهید مفهوم این آیت را بدانید بر آیت قبلی اش مراجعه کنید که در او آیت مردان را در هنگام مریضی زنانه "قاعدگی" از نزدیک شدن منع می سازد و در ادامه در آیت 223 برای مرد آزادی می دهد این آزادی را به دلخواه مرد از حق مرد می دهد. یعنی اگر زن خون ریزی قاعدگی نداشته باشد و زن برای نزدیک شدن حاضر باشد در او صورت مرد به دلخواه خود اگر بخواهد که نزدیک شود حق دارد. یعنی فرض کنید زن آماده برای نزدیک شدن است حقوق مرد مربوط بر مرد است که نزدیک می شود و یا نمی شود. شما آته ئیست ها در حالیکه قرآن دست هر کی است تا این اندازه بی خبر سخن زده خود را در جامعه رسوا می سازید آیا بهتر نیست یک بار مطالعه نموده و تفکر کرده سخن بزنید؟
در آخیر این بحث می گویم همه آته ئیست های افغانستان یکی شوید و در نزدتان او رهبر ایرانی تان را داشته باشید، من بعد چند روز صرف دو آیت قرآن را پیشکش نموده یک سوال ساده می کنم، اگر جواب با منطق گفته بتوانید به حضور خلق افغانستان وعده می دهم بدون احتراز من هم آته ئیست می شوم، اگر جواب گفته نتوانید برای همه تان می گویم ما مسلمان ها بر دین آته ئیستی شما احترام داریم، چونکه مربوط شماست و لاکن خواهش می کنیم از دین اسلام ما بی خبر سخن نزنید که این فرهنگ تان فرهنگ افغانی هم نیست فرهنگ انسانی هم نیست اگر احترام متقابل باشد شما لطفآ در مقابل احترام، احترام داشته باشید.
اوکتای اصلان راه سوم




چرا گلب الدین حکمتیار با دولت افغانستان در توافق صلح رسید؟
چه حدود حکمتیار سیاست را می داند؟
آیا هر استاد سیاست وطنپرست بوده می تواند؟
چهل است اسم حکمتیار در فضا سیاست افغانستان یک ساز دارد و یک رقص. چگونه توانست نام خود را بین چهل سال در بالای سطر سیاست حفاظت کند؟
ما اگر از چهل سال از تاریخ نزدیک افغانستان استعدادهای سیاست را زیر برسی بگیریم دو شخص را می بینیم با وجودیکه در دست چیزی از خود نداشتند لاکن در هر شرط سیاست افغانستان اسم شان را در بالای لیست نوشتند. این دو شخص گلب الدین حکمتیار و جنرال عبدالرشید دوستم بود. 
از سردار محمد داود گرفته تره کی، امین، کارمل، دکترنجیب، ربانی، مجددی، سیاف، گیلانی، مزاری، مسعود و غیره همه که خویشتن را رهبر دانستند لیکن در مسیر سیاست بر اشتباه های بزرگ روبرو شدند و نتوانستند در گرداب شرط های سیاست افغانستان بر اندازه حکمتیار و جنرال دوستم موفق بر نفع خود شوند. این دو شخص در ساز سیاست چگونه عیار شدند؟ شانس؟ یا ذکای سیاست؟ یا داد خدا؟
کس هایکه از منطق و زبان قرآنکریم چندان خبردار نیستند بیشتر بر دادخدا بودن باور دارند. در حالیکه در منطق و دنیای قرآن ذکا پیش کشیده می شود و انسان مطابق بر استعداد نتیجه عملکردها را می بیند. چه در کار نیک و چه در کار بد. 
چونکه انسان در منطق قرآن حریت تام دارد. یعنی اگر استعداد در فعالیت کار نیک و یا کار بد داشته باشد مطابق بر استعداد در او مسیر او شخص رشد می کند. در این مسیر خداوند بی طرف می باشد چونکه دنیای امتحان است و لکن هر موجود در کائنات در داخل قوانین کائنات که تنظم شده با اراده ی خداست فعالیت دارد. بر این خاطر قرآن می گوید خدا حتی از ریختن یک برگ درخت آگاه ست. 
باید یادآور شوم در این نوشته هدف ذکای سیاست است نه کدام ویژگی دیگر بمانند وطنپرستی یا خائنی.
جنرال دوستم قبل از داخل شدن در بازی های سیاست یک کارگر ممولی بود که از فارغ صنف ششم شامل کار شده بود. من یک دو بار شاهد شدم پرچمی های نامی در زمان کارمل و نجیب بمانند بریالی، پیگیر، مهین پرست و دیگران در سر هر مسئله که پرگویی کتابی می کردند وی در اخیر مختصر با چند کلمه صحبت فضا را چنان بر سکونت می آورد مثلیکه همه در تفکر می رفتند. گفتار جنرال دوستم کارگری بود و دهقانی بود مگر از مغز قضیه گپ می زد آیا استعداد سیاست دانی وی بود؟ یا کدام راز دیگر؟
با این استعدادش با سرسخت ترین دشمنان خود همچون حکمتیار و مسعود در مقابل نجیب جبهه گرفت و بدون هراس با مجاهدین یکجا شد و با همان مجاهدین که جنرال دوستم را دشمن بزرگ می دانستند.
و این جنرال دوستم بود که شکست مجاهدین را در هر جنگ مقابل دولت نجیب سبب می شد و این بار از نام وحدت با مجاهدین، مجاهدین را فرم پارچه ساخت و در شرایط نو بازهم قهرمان بخش ملت افغانستان شد. 
یا حکمتیار؟
موفقیت تاریخی حکمتیار در نزد خودش جنگ های کابلش بود که اگر او جنگ ها را از دیدگاه حکمتیار دیدن کنیم یک قهرمانی تاریخی را بیان می سازد. زیرا افغانستان برای دومین بار دست تاجیک ها افتیده بود و برای احمدشاه مسعود بهترین شانس بود از اشتباه های صد سال قبل حبیب الله کلکانی تجربه گرفته قهرمان ملی شود تا تاجیک ها در آینده ی افغانستان سیاست را تنظیم کنند. لاکن تاریخ تکرر کرد اینبار عوض یک کلکانی یک پنچشیری تاریخ را تکرار داد. 
احمدشاه مسعود همه سیاست را در بین یک اولسوالی داخل کرد و غیر از محدود از اطراف خود، به زودترین وقت با هر کی دشمن شد. 
حکمتیار که برای تاجیک ها شانس حکومتداری را نمی داد آقای مسعود همه وزارت های کلیدی افغانستان را پنجشیری ساخته بود و معاون های همه وزارت خانه ها را. 
کار آقای مسعود برای تاجیک ها به یک جمله یک تراژدی بود. در جانب مسعود که سیاست بازی چنین بود در جنبش جنرال دوستم همه تزهای سیاست عبارت شده بود بزکشی ها عروسی ها و دیگر محافل. 
در او زمان شرایط افغانستان شرط ها، حکمتیار و جنرال دوستم و احمدشاه مسعود را بین هم در جنگ انداخته بود و این سه رهبر هر کدام شان که با هر طرف جنگ داشتند، برای مسعود تنها جنگ یک اشتباه بزرگ بود زیرا اقتدار دولت دست وی بود لازم بود که بسیاری مسائل را با سیاست حل کند و لاکن از این استعداد دور بود. غیر از این سه لیدر و آکتورهای دیگر داخلی، دو آکتور قوی دیگر در سیاست افغانستان نقش اساسی را بخود می گرفتند این دو آکتور قوی، اتفاق بین همه هزاره ها و دیرین دولت پشتون های پاکستان بود.
هزاره ها که در اطراف اندیشه مذهب با رهبری ایران منسجم می شدند دیرین دولت پشتون های پاکستان طالبان را به وجود آوردند. 
حکمتیار که از زمان سردارداود یک نام مشهور مخالف دولت بود. احمدشاه مسعود با استعداد جنگ چریکی خود یک فنومن جدید شده بود و قهرمانتر از حکمتیار شده بود و در قلب تاجیکها و دیگر ملیت هایکه خویشتن را سرکوب شده می دانستند یک قهرمان شان بود لاکن این قهرمان چه کرد؟
مسعود که نام تاجیک را عبارت می دانست از پنجشیری بودن، غیر از پنجشیری بر دیگر رهبر از تاجیک ها در سیاست شانس نمی داد. این ویژگی مسعود قهرمان دیروز ملت ها را بر یک شخص خودپسند و تنگنظر در بین ذهن ها تبدیل کرد که این خصوص حتی سبب مرگ مسعود شد. 
حکمتیار با پیدا شدن طالبان بدون سرصدا امکانات داخل افغانستان اش را بر طالبان تسلیم داد و خود در شرط های جدید سیاست افغانستان آماده شد. چونکه وی می دانست نظر بر شرط های جدید سیاست، خود را آماده کردن و روزگار سیاست را بر نفع خود استفاده کردن سیاست دانی است نه سرصدای بیجا.
احمد شاه مسعود قربانی خطاها شد و باقی عمراش را برای دوستان پنجشیری اش بخشید تا از ثمرات زحمت های مسعود تنها پنچشیری های تاجیکش در سوی سعادت شخصی شان استفاده کنند و برای دیگران تاسف ها. 
با قتل احمدشاه مسعود دیرین دولت پشتون های پاکستان اسامه بن لادین را علیه آمریکا استفاده کرد تا آمریکا داخل افغانستان شود و تا مشکلات سرجمع شده ی این منطقه، آمریکا و دنیا را در گرداب اش بگیرد تا در منطقه یک نظم جدید بیاید. در چنین شرایط حکمتیار باز در صحنه سیاست ظاهر شد و رل مخالف سرسخت را در مقابل آمریکا و ناتو بازی کرد که این روش حکمتیار بر نفع دیرین دولت پشتون های پاکستان بود. 
در این شرایط که ایالات متحده و غرب در یک بن بست در افغانستان قرار دارند و از آینده افغانستان چندان خوش باور نیستند شرط یکه دیرین دولت پلان داشت. حکمتیار باز رل دیگر را بازی نموده این بار نقش چهره صلح پرست را در نظر دارد که بازی کند و با دست خالی بار دیگر توانست از نام خود همه دنیا را با نام خود در صحبت بیآورد. 
حکمتیار با کدام پلان در کابل می آید؟
چیزیکه می توانیم در قسمت پلان حکمتیار نظر اندازی کنیم گذشته چهل سال این شخص است که برای ما بعضی احتمال ها را می دهد. 
بنظر من حکمتیار اینبار سخن از صلح می زند و لکن تا اندازه خود در صلح یک مانع می شود.
حکمتیار سرسخت مخالف ایالات متحده قرار می گیرد و برای بیرون راندن عساکر خارجی تلاش می کند و نقش کرزی را در کابل ضعیف می سازد. همان کرزی که نام گم بود تنها بر نفع آمریکا فعال بود و به خاطر آمریکا استعمال شد و این استعمال وی را یک ریس جمهور دست نشانده ساخت و بعد رل مخالف آمریکا را در سیاست افغانستان بازی کرد با آمدن حکمتیار بلکه رل خود را ببازد.
حکمتیار نقش مخالف اسلام آباد را بازی می کند. حکمتیاریکه در چهل سال گذشته ی عمرش با استخبارات پاکستان حرکت کرد.
حکمتیار سخن های تحریکدار را علیه ی هزاره ها و تاجیک های پنجشیری می زند تا یک عده از پشتون های احساساتی را با استفاده این طریق در کابل در اطراف خود جمع کند. 
سوال این است حکمتیار نقش خود را تا کدام وحدود در رل یکه دیرین دولت پشتون های پاکستان تعین می کند بازی کرده می تواند؟ باید بدانیم در سیاست کابل هر زمان تاثیر سیاست گذاری دیرین دولت پشتون های پاکستان قوی بود و قوی است. 
سوال اخیری این است بین همه سیاست دان های نیرنگ باز افغانستان یا حال و احوال زندگی 95 در 100 پشتون، تاجیک، تورک و دیگران؟
اوکتای اصلان راه سوم




سکولاریسم یا رژیم لائیک دنیای اسلام را از بدبختی ها و عقب مانی ها نجات داده می تواند؟
قبل از این که فایده ضرر و تاریخچه این دو واژه را بررسی کنیم ما باید اول انسان را بشناسیم که با کدام ویژگی در دنیا زیست دارد؟
انسان زمانیکه تولد می شود بعد اینکه خود را می شناسد اولین سوال در ذهن او پیدا می شود چگونه هست شده است؟ 
کلمه مادر در قدم اول جواب بر سوال وی است لاکن جواب باردیگر سوال های پی در پی را سبب می شود. بالاخره به نتیجه ی می رسد تصور او با او امکان عقلش برای او یک قدرت مافوق را آدرس نشان می دهد، اگر که این طفل اولاد مسلمان یا هندو یا آته ئیست یا از کدام دین دیگر از هر دین باشد نتیجه تغییر نمی خورد.
سبب که وجود دارد انسان مخلوقی است که تفکر کرده می تواند و با تفکر در یک نتیجه رسیده می تواند. 
این خصوصیت انسان، انسان را بدون قید شرط دیندار ساخته است.
در جهان تا امروز و از امروز تا روز اخیر کائنات انسانی یافت نخواهد شد که بدون یک دین باشد. انسان یا به دین خداپرستی تسلیم است یا بر دین که بودن خدا را قبول ندارد، به عبارت دیگر آته ئیست است.
تصور خطا از آته ئیست در جامعه ما افغانستانی ها سبب شده است آته ئیست ها را بی دین، دیگران را در اسلام قبول دارند این نادانی از جهل منشا گرفته است که تصور دارند دین یعنی اسلام!
اگر که در هر جامعه، انسان بی دین وجود نداشته باشد چگونه او جامعه می تواند گروه ی را در رهبری قبول کند که دین را رد کند؟
این پرسش را بخاطری بیان کردم در جامعه ما افغانستانی ها هر چه را خطا و غلط درک می کنیم. مانندیکه تئوری تکامل را عبارت ساختیم از یک جمله کوتاه سفسطه که تئوری تکامل گویا معادل است انسان از میمون هست شده است.
بر همین منوال سکولار یا رژیم لائیک را مربوط می دانیم بر گروه آته ئیست ها.
فرض کنیم سکولار یا رژیم لائیک مربوط بر کس های هست که با دین خداپرست ها در تضاد اند در این صورت سکولار یا رژیم لائیک چگونه در او جامعه خدمت کرده می تواند؟ 
برای اینکه در هر جامعه چه هندوستان باشد چه دولت های غربی باشند چه ترکیه باشد اکثریت ملت دیندارهای خداپرست هستند. پس اگر سکولار یا رژیم لائیک از یک گروه جامعه مدافع باشد چگونه عدالت را برقرار ساخته است بطور مثال در هندوستان؟
هندوستان، فرانسه و ترکیه از جمع کشورهای لائیک و سکولار هستند و در این کشورها دینداری های مختلف عقیده، اساس تشکیل جامعه را رنگ روغن داده است. 
سوال پیداست آیا یک شخصی که قرآن را از هر نگاه می داند و بر دین قرآن پابند است و بر ارزش های جامعه احترام زیاد دارد آیا او شخص رژیم سکولار یا لائیک را در نفع عقیده خود و در نفع زندگی خود دیده نمی تواند؟
در هندوستان و در فرانسه و در ترکیه انسان ها بزرگترین ضمانت را برای عقیده شان در رژیم سکولار و لائیک می دانند آیا این مردمان کودن اند یا که تجربه، این مردمان را بر این نتیجه رسانده است؟ 
پس سکولار و لائیک چیست؟
آیا سکولار و لائیک با تمدن اخیر غرب به میان آمد؟ یا که غرب تاریخ را از دنیا دوزدی نموده از اسم غربی بودن در دنیا عرضه کرد؟
سکولار و لائیک عقیده ی هستند باید که دولت زیر تصرف یک گروه عقیده نباشد. به عبارت دیگر دولت بین همه عقیده ها مسافت مساوی داشته باشد تا یک عقیده جبری بالای دیگران حاکمیت کرده نتواند. 
باید بدانیم این اسلوب زندگی را چند انسان غربی کشف نکرده است. این اسلوب زندگی را شرط های زندگی بشریت بر این باور آورده است که اگر در یک جامعه عدالت بر قرار می شود باید که اقتدار در انسیاتیف یک گروه نباشد.
ما اگر از تاریخ سکولار یا لائیک صحبت می کنیم نباید در اسارت نمایش غرب باشیم. باید تاریخ بشریت را طی دو هزار سال مطالعه کنیم. چونکه غرب، بسیاری از ارزش های دیگران را رنگ و روغن داده از تمدن غرب در دنیا به فروش رساند. بطور مثال تئوری تکامل را از نام چارلز داروین عرضه کرد در حالیکه ابوریحان بیرونی خورزمی، دانشمند اسلامی، تئوری تکامل را هفت صد سال قبل از داروین گفته بود.
ما اگر دوره های حاکمیت دنیای شرق را زیر مطالعه بگیریم بطور مثال هندوستان را در دوره امپراتوری بابری مطالعه کنیم این دولت سکولار و لائیک یک سیستم داشت. چونکه شرط های داخلی هندوستان جبری این اسلوب زندگی را بالای خاندان بابری حاکم ساخته بود تا دولت مقابل عقیده ها در یک مسافت باشد و بی طرف بوده، دولت دین رسمی نداشته باشد. چونکه در هندوستان اگر دولت از یک عقیده حمایت می کرد بقای رژیم ناممکن می شد. 
پس نام این اسلوب زندگی، سکولار یا لائیک یا کدام نام دیگر بوده می تواند، مهم نیست. مهم این است باید که این اسلوب زندگی در جامعه تطبیق شود.
غرب این شیوه را در دنیای اسلام برای استثمار این دنیا بگونه ی استفاده کرد که در جامعه اسلام امروز بخش از مردم تصور دارند سکولار یا لائیک از عقیده آته ئیست ها مدافع است. یا به عبارت دیگر خود این اسلوب زندگی، عبارت از اته ئیستی است. تا این اندازه ملت های اسلام را گول کرد. 
این مصیبت را با تاسف بین بخش از کسانیکه خویشتن را روشنفکر می دانند مروج ساخت. در حالیکه خود این باور تضاد بزرگ با سیستم لائیک و سکولار هندوستان، فرانسه، ترکیه و سایر کشورهای که با رژیم سکولار رهبری می شوند دارد.
دنیای غرب با استفاده از این استثمار تلاش دارد تا گروه خرد جامعه های اسلامی را از نام سکولار یا لائیک در جامعه ها حاکم بسازد. یعنی تلاش دارد سکولار و لائیک را البسه نموده در تن محدود از گروه هاکه از منافع غرب حمایت می کنند بپوشاند و بر جامعه تقدیم کند تا عدالت از بنیاد در جهان اسلام دایما در ویرانی قرار داشته باشد تا گروه کوچک که با همدستی غربی ها حاکم در جامعه اسلام می گردد همیشه دست همکاری را از غرب طلب کند و غرب از نام همکاری و دوستی، پلان و پرگرام اش را تطبیق کند. 
این سیاست غرب و ضعیف بودن دانش روشنفکرهای دنیای اسلام در این مقطع زمان هم بر نفع منافع غرب ضرر رسان شده است و هم دنیای اسلام را در خون و آتش کشیده است. زیرا این سیاست خطا در دنیای اسلام رادیکال های تند را از نام اسلام به وجود آورده است و رادیکال های دنیای اسلام سبب پیدا شدن رادیکال های تند دنیای غرب شده است که غیر از ارزش های خودشان بر ارزش کس احترام قایل نیستند. مسبب این بدبختی سیاست خطای غرب است چونکه تاریخ باردیگر در دنیا تکرر می کند. یعنی هر تمدن ضد خود را در بین خود، خودش سبب می شود که دنیای غرب در این مقطع زمان در این خطا افتیده است می دانید چگونه؟
طی دو عصر هر چه در دنیا عرضه شد از مال و ابتکار غرب تقدیم شد و این روش یک فرهنگ برای غربی ها شد که امروز در فرهنگ ذهن غربی ها این متدلوژی حاکم است لاکن زندگی امروز بشر رد دارد.
امروز هر سخن سیاسی یا هر تحلیل سیاسی هنوز هم از نام غرب عرضه می شود. چونکه غرب عقل خود را بالاتر از عقل دیگران می داند این خصوص دشمن بزرگ غرب شده است و لاکن غرب امروز بر سخنان خود باور که دارد، سخنان امروز غرب دور از حقیقت دنیا و دنیای اسلام شده است، غرب در این نقطه دقت ندارد. 
باید بدانیم آرامیش و عدالت و ترقی در دنیای اسلام زمانی ممکن شده می تواند که رادیکال ترین دیندار دنیای اسلام ضمانت عقیده اش را در بودن سیستم سکولار و لائیک ببیند. در او صورت در جامعه، رادیکالی روبه خوش دیدنی ها مبدل می شود. چونکه هر فرد دیندار دنیای اسلام بهترین سکولار شده از رژیم لائیک حمایت کرده می تواند اگر که سکولار و لائیک از حقیقتش در جامعه های اسلامی بیان شود. 
اوکتای اصلان راه سوم


تاریخ تورک ها داستان اوغوزخان!
آیا اوغوزخان همان ذوالقرنین قرآنکریم است؟
نام پدر اوغوزخان، قاره خان، نام مادرش، آی کهیان، مشهورترین شخصیت تاریخی دنیای تورک است که لقب پدر تورک را باخود دارد. آیا این شخصیت تاریخی همان مئته خان امپراتور هون کبیر است که کشور چین را شکست داده در مالیه بسته کرد و امپراتوری بزرگ زمانش را ایجاد کرد؟
داستان اوغوزخان از جمع داستان های تورک، از گروپ داستان های «خان اوغوز» است که در زبان و ادبیات تورک های اویغور نوشته شده است. کتابت اصلی این داستان که با دست نوشته است در کتابخانه ی ملی پاریس «فرانسه» نگهداری می شود. این اسناد تاریخی، از اقوام تورک و زبان و ادبیات تورک و داشته های فولکلور تورک و از تاریخ و کلتور این مردم معلومات می دهد. سند موجوده، تاریخ اقوام تورک را از نام قوم های اوغوز معرفی می سازد. داستان اوغوزخان علاوه بر این، به زبان پارسی و به زبان تورک چغتائی نیز نوشته دارد.
از دیدگاه بعضی تاریخ دانها، اوغوزخان همان «Mete» مئته امپراتور محتشم تورک های هون کبیر است و لاکن تعداد زیاد از تاریخ دانها این منطق را خطا دانسته، اوغوزخان را قبل از اینکه هون ها در صحنه سیاست دنیا بیایند، گذشته است، می دانند. چونکه در داستان های اوغوزخان، تورک ها به اقوام اوغوزی تقسیم بندی شده اند. این منطق تصور را بر نقطه ی می برد اگر که تورک ها از اسم اقوام اوغوزی در داستان اوغوزخان تقسیم بندی شده باشند که چنین است باید تاریخ اوغوزخان قدیمی تر باشد. سبب اینکه داستان اوغوزخان، اوغوزخان را از نام پدر تورک ها معرفی دارد. اگر که اوغوزخان اولین شخصیت تاریخی تورک ها باشد و تورک ها را بین فرزندانش به گروپ ها تقسیم کرده باشد و هر گروپ یک قوم اوغوزی شده باشد باید که تاریخ اوغوزخان از زمان نوشته داستان اوغوزخان در زبان و ادبیات اویغوری باید زمان قدیمی تر را به خود داشته باشد. چونکه داستان اوغوزخان تا نوشتن این داستان، زبان به زبان رسیده بود و از جانب دیگر اقوام اوغوزی شکل گرفته به قوم های بزرگ تبدیل شده بودند.
تاریخ نویس مشهور باشکرستان «ذکی ولید دوغان» تاریخ اوغوزخان را قبل از میلاد در صحنه های 700 نوشته است. به عقیده این تاریخ نویس اوغوزخان در عصرهای اول اسکیت ها شخصیت تاریخی شده قهرمان تورک ها می شود و از همان زمان، زبان به زبان داستان این شخصیت تاریخی یکی از کلتور زبان خلق تورک می شود که در کتابت اویغورها، مانده گار در تاریخ می گردد.
داستان اوغوزخان را، رضا نور، از جمع شخصیت های سیاسی ترکیه در سال 1928 با دیگر داستان های تورک در 6100 مصراع درآورده چاپ نمود و در سال 1932 از طرف عبدالرشید رآیمتی آرت «کازان تاتارستان روسیه» داستان اوغوزخان از کتابت اصلی که در پاریس است نسخه دیگر را در جرمنی چاپ و نشر نمود و بعد در سال 1936 به زبان امروز ترکیه در استانبول چاپ کرد.
در داستان خان اوغوز، اوغوزخان را اولین شخصیتی می داند که نخستین دولت تورک را در تاریخ تورک ها بنیادگذاری نمود. قبل از تولد این شخصیت بزرگ تاریخی تورک ها، حوادث های بزرگ که پی در پی از وی نمایندگی می کند رخ می دهد. بعد از تولد نسبت بر دیگر طفل ها زوتر بزرگ شده به غذا خوردن عادت می گیرد و با چهره سرخ آبی رنگ جوان قوی می گردد. بعد از مرگ پدر، روزی در بین جنگل با جانوری برابر می شود که بزرگ و خطرناک می باشد. با جانور مجادله نموده وی را می کشت و از زبان او جانور اسم های اقوام تورک که بعدها در تاریخ رل بازی می کنند می شنود. اسم ها عبارت از اویغور، خانقلی، قیپچاق، قالاچ، قارلوق.
به منطق داستان، جانور در اصل ابلیس می باشد که با اوغوزخان در مجادله می شود و به اساس عقیده او زمان تورک ها اوغوزخان چنان قهرمانی از خود نشان می دهد که ابلیس را محکوم بر شکست می سازد.
تورک ها از قدیم بر دینی باور داشتند که در او دین یک خدای آسمانی وجود داشت و به مانند اسلام امروز، آخرت و مکافات و مجاذات وجود داشت که ابلیس دشمن تورک ها بود برای راه گم ساختن از راه درست.
شباهت دین تورک های قدیم با اسلام امروز به حدی است که بسیاری از رواج های او زمان بعد از اینکه تورک ها دین اسلام را قبول کردند رواج کلتور دینی شان این بار از اسم اسلام مروج گردید که در آینده همسانی ها را با اسناد و دلیل نوشته می کنم.
اوغوزخان دو بار ازدواج می کند و از دو ازدواج صاحب شش فرزند پسر می شود و قبیله های تورک را بین فرزندانش تقسیم نموده هر فرزند یک قوم اوغوزی را تشکیل می دهد. نظر به نوشته داستان اوغوزخان، یک روز اوغوزخان در شکار می رود روی تصادف در زیر درخت که اطرافش آب می باشد یک دختر زیبا را می بیند. رنگ موهای دختر مانند آب روان دراز زیبا و با دندان های سپید اوغوزخان را از اوغوزخان می گیرد. اوغوزخان نام وی را « یېر سوو؛ آب زمینی» می ماند و با وی ازدواج می کند و از او صاحب سه فرزند پسر می شود. نظر به داستان اوغوزخان، سال ها می گذرد یک روز از آسمان یک نور قوی کبود بر زمین می افتد و در بین نور یک دختر زیبا می باشد. اوغوزخان با او دختر نیز ازدواج نموده نام وی را « کۉک خال؛ نشانه آسمان» می ماند و از او ازدواج هم سه فرزند پسر می شود. نظر به داستان اوغوزخان، اوغوزخان یک شب خواب می بیند. در خواب تیرها از نقره و کمان ها از طلا را می بیند. تیر و کمان ها را پیدا نموده بین فرزندانش تقسیم می کند که نظر بر منطق داستان، این رویا خبررسان از امپراتوری های بزرگ تورک  است که در آینده رخ می دهد. اوغوزخان را بعضی تاریخ نویس ها همان شخصیتی می دانند که در قرآن کریم از نام ذوالقرنین معرفی است. ذوالقرنین بر اساس گفتار قرآن کریم سه لشکرکشی مهم می کند، نخست به غرب، سپس به شرق، و سرانجام منطقه‌ ی که در آن یک تنگه کوهستانی وجود داشت، سدی را از آجر و سنگ از آهن و مس اعمار می کند تا کمک به گروهی مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یاجوج و ماجوج کند. وی انسان یکتاپرست و مهربان بود واز عدالت منحرف نمی‌ شد و به همین جهت مشمول لطف خدا بود، او یار نیکوکاران و دشمن ستمگران و ظالمان بود و به مال و ثروت دنیا علاقه‌ ی نداشت، او هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز. قرآن که ذوالقرنین را چنین معرفی می سازد حکایت به داستان اوغوزخان شباهت زیاد دارد. زیرا اوغوزخان در داستان اوغوزخان مشابه بر این حکایه معرفی است، از این خاطر بعضی از تاریخ نویس ها مانند «رستم پاچا» اوغوزخان را همان ذولقرنین قرآن می دانند. تاریخ هون ها ادامه دارد.
اوکتای اصلان راه سوم

اۉزبېکچه!
عزیز تیل قرینداشلریم، بیر ملت نینگ کېله جکی بلیم و علم گه باغلیق دیر. علم و بیلیم، شیرین و معین بیر یازوو شکلی نینگ یاردمی بیلن اۉرته ده کېله دی  که تیل و ادبیات نی بیر صنف یوقاریگه اېلتسین. چونکه بر ملت نینگ کېله سی، شیرین تیل و یازووگه محتاج دیر. لېکن اۉزبېک تیل و ادبیاتتی بکون اۉلیم گه محکوم بۉلگن. چونکه اساسي اۉزبېک تیل نینگ املا سی بیلن کیمسه یازوو یازمه ی دی. بونینگ اوچون اۉنلرچه یازوو اسلوبی بار که هیچ بیری حقیقي اۉزبېک تیل و ادبیاتتی نینگ املاسی اېمس، بو بویوک مصیبت دیر.   

    

 

اۉزبېکچه یازووسی اوچون آگاهلنتیریش! 
یوق معناسی بیر نرسه نینگ «یوقی» ؛ مثال: سوت یوقی. «یۉق» معناسی موجود اېمس، مثال: کتاب یۉق. «ایتماق» معناسی بیر گپ نی ایتماق. «اېتماق» معناسی بیر ایش نی اجرا اېتماق. «اۉی» معناسی فکر قیلیش. «اوی» معناسی یشش اوچون عمارت. «بیر» معناسی رقم مثال: بیر، ایکّی. « بېر» معناسی تاپشیرماق. «تۉیماق» معناسی یېب تۉیگن. «تویماق» معناسی حس قیلماق، سېزماق. «کوز» معناسی «خزان». «کۉز» معناسی «چشم». بولرگه اۉخشه گن یوزلر، مینگلر کلیمه بار. اگر بو خصوص نی نظرگه آلمه ی یازی یازسه، او یازی ده مینگ بیر خطا بۉله دی. بو خطالرنینگ بیر مثال نی «پارس» تیل و ادبیاتی بیلن بیلدره من. مثال: پارس تیل و ادبیاتي ده، «ف» و «ب» و «ک» حرف لری نی، بیری لری استفاده قیلمه ی یازی یازسه، مثال: «فیل» نینگ «ف» حرفی نی استفاده قیلمه ی «ق» حرف بیلن یازسه «فیل» قیل بۉلمه ی می؟ یا که «آب» نینگ «ب» حرف نی آلیب «پ» حرف بیلن یازسه «آپ» بۉلمه ی می؟ یا «کابل» نینگ «ک» حرفی نی استفاده قیلمه ی «گ» حرف بیلن یازسه، او «گابل» بۉلمه ی می؟ بوکون «فیسبوک» نینگ یره تکن استادلری اساسی اۉزبېکچه «حرف» لری نی اوزاققه آتیب، اۉزلری اوچون بیر «عجوبه» تیل و ادبیات یره تکن بولر. بو تیل و ادبیات شونده ی بیر «عجوبه» که یاش ییگیت اسلان لرمیز نی اسیر آلیب بیر مصیبت گه سوق بېرماققه دیر. اگر بو رذیل فرهنگ دوام اېتسه، بیزنینگ یاش و احساسلی بۉلگن ییگیت لرمیز تۉغری یۉلدن چیقیب، عزیز استادلرمیز نینگ یازی لرنی مسخره قیلیشگه آلماق لری ممکن، چونکه «فیسبوک» نینگ ینگی استادلری نینگ یازی لری بکون اساس آلینه دی. مېن «فیسبوک» نینگ یره تکن استادلری نینگ «جمله» لریدن بیر مثال یازه من، یازیشلری شو منطق بیلن. «قره کوز زیبا نگار». بو جمله ده، هدف لری محقق شو دیر که «پارس ترجمه»، «سیاه چشم نگار زیبا» لاکن حقیقي «ترجمه» سی شو، «قره، قره ماق دن آلینگن، کوز نینگ معناسی خزان، جمله نینگ ترجمه سی شو، [ببین خزان نگار زیبا] » رذیلیک بو. «نقطه» 
بو مساله نینگ بیر یوزی، لاکن باشقه بیر یوزی بار که تیل نی اۉلیم گه محکوم اېته دی. مېن اۉن «10» «کلیمه و قیسقه جمله» نی، حقیقي اۉزبېکچه تیل دن یازه من، سیز عزیز دوستلر هر بیر کلمه نی یازوگه قره مه ی، آنه و آته نینگ اۉرگتکن شکل ده تکرار اېتینگ. سۉنگ را ایکّی سی نی قیاسگه آلینگ، کۉره سیز که، عزیز استادلریمیزنینگ فعالیتلری قنده ی اهمیتلی بۉلگن فعالیتلر دیر. مثال: اۉز دن «اۉزیم» دېینگ. مثال: «کۉرماق» دېینگ. مثال: «گۉزل» دېینگ. مثال: «اۉیله ماق» دېینگ. مثال: «گۉزل کۉزلی» دېینگ. سیزنینگ دقت فکرینگیز بۉله دی که «و» تیل نینگ اوچی ده کېلیب صداسی بۉلمه ی کېته دی، بونینگ اوچون «ۉ» باید یازیلسه. 
یا «یېتیشماق» دېینگ. «بېرماق» دېینگ. «سېن» دېینگ. «اېگه بۉلماق» دېینگ. «کېلماق» دېینگ. بو کلمه یا قیسقه جمله لرگه «ی» ضعیف شکل ده استفاده بۉله دی باید که «ې» یازیلسه. حال بو که اۉزبېکچه یازی میز آنه تیل نینگ اۉزگینه سیکن، نېگه «فیسبوک» استادلرمیز ویرانه گه اېتیلر؟ و گلری نی قۉیدی لر؟ بوکون «فیسبوک» استادلرمیز یازوو و شعرلری نی قنچه تیل و ادبیات لیک منطق دن اوزاق یازسه لر، او یازوو و او شعر بیزلرنینگ اسلان ییگیت لرمیزدن کتّه اعتبار کۉره دی. چونکه ییگیت اسلان لرمیزیگه قنچه اوقماقي قیین بۉلسه فکر قیله دیلر که ادبیات ینگی بیر «بیدل» یره تکن، حال بوکه او «فیسبوک» استادمیز نینگ یازوو و شعرلری باشدن آخر گه چه، خطا یازیلمیش دیر. 
ایتکنیم شو، اگر مېنینگ گپلریم و منطقیم خطا بۉلسه، بیر اعتبارلی استادیمیز چیقسین منطق و اسناد بیلن «رد» اېتسین، بۉلمه سه هرکیم شو نی بیلسین که «تیل» هر کیشی نینگ بیر «اۉیینچه سی» اېمس. 
بو مجادله م شخصي بیر تلاش اېمس، ملی مجادله دیر. بو باقیم دن کۉرگنده، مېن بو مجادله نی دوام اېته من ساغ سلامت بۉلینگلر. 
اوکتای اسلان اوچنچی یۉل «راه سوم»


اسلام کریمف با مرگ خود چه طرز بم خطرناک را در منطقه گذاشت؟ و از انفجار این بم، افغانستان و منطقه چه آسیب می بینند؟
اسلام کریمف از دیدگاه بعضی ها قهرمانی است که «ازبکستان» را از شرار حوادث های ناگوار منطقه صیانت کرده است و لاکن تحلیلگرهای دور اندیش دوره اقتدار کریمف را تاریخ «سیاه» می دانند که دیکتاتور، ترسو، محافظت گریکه، خاطر اقتدار خود از هر گونه خودپسندی دور نبوده، برای ملت «ازبک» انبوه از سرجمع شده های مشکلات را گذاشته، آینده این ملت و منطقه را در دام سختی ها انداخت و رفت.
حال بین دو نظریه کریمف را مطالعه می کنیم که از خود چه میراثی گذاشت و رفت؟
کریمف در۳۰ ژانویه ۱۹۳۸ در سمرقند متولد شد و در سال ۱۹۹۱ بعد از فروپاشی اتحاد شوروی ریس جمهور ازبکستان شد.
کریمف در رشته‌های اقتصاد و مهندسی مکانیک در مدرسه پلی‌ تکنیک آسیای میانه و انستیتو اقتصاد ملی تاشکند تحصیل کرد. وی در سال ۱۹۸۳ به عنوان وزیر مالیه جمهوری شوروی ازبکستان برگزیده شد و در سال ۱۹۸۶ به عنوان نایب ‌رئیس شورای وزیران و رئیس اداره برنامه ‌ریزی دولتی ازبکستان انتخاب شد. کریموف از سال ۱۹۸۹ دبیر اول حزب کمونیست ازبکستان شده و در ۲۴ مارس ۱۹۹۰ به عنوان رئیس جمهور ازبکستان انتخاب شد. 
تاتیانا کریموا همسر کریموف است که در رشته اقتصاد درس خوانده و به کارهای علمی اشتغال دارد. او دو دختر به نام‌های گلناره از همسر اول و لاله از همسر دوم خود تاتیانا دارد پسر ندارد.
کریمف در شروع اقتدارش دست بر یک سلسله اصلاحات اقتصادی زد و لاکن به زودی ازبکستان را با دیوارهای مستحکم از دنیا منزوی نمود. این سیاست کریمف در اقتصاد ازبکستان نتیجه ناگوار را با ناخشنودی های فروان آورد و ازبکستان را بر کشور عقب گذاشته شده از نگاه اقتصاد و تکنولوژی محکوم کرد و این عقب ماندگی، کریمف را بیشتر در زاویه محدود حبس کرد و ترسو ساخت و دیکتاتور شد.
ترسو شدن هر لیدر، بیشتر بر خودکامه شدن سبب شده بیشتر سوی دیکتاتور شدن می برد، کریمف به یک کلمه یک «دیکتاتور» شد و بود.
نارضایتی که در هر کشور به وجود می آید دلیل قوی آن مشکلات روزانه ی خلق می باشد که دولتمردان دقت بر او نقطه نکرده، در عیش اقتدار می شوند و سبب رشوت و اختلاس در اداره دولت می شوند که ازبکستان بر این مریضی سردچار شد و امروز یکی از بافسادترین اداره دولتی را، ازبکستان در دنیا دارد.
این مریضی سبب نارضایتی بین خلق شده است و در چنین شرایط که «دین» در راه غلط استفاده می شود، در ازبکستان هم این بلا در بیرون حویلی شان قرار گرفته است، با مرگ کریمف این بلا، ازبکستان را در آتش خواهد انداخت.
از جانب دیگر برای در زانو در آوردن روسیه، ازبکستان بدست رقیب های روسیه بهترین سلاح ست از دو نگاه!
یکم: تاجیک ها در آسیامیانه در طول تاریخ در ردیف آخیر بودند این کوبیده شدگی سبب شده است بیشتر این مردم ملیت پرست شوند و از اینکه در شهرهای سمرقند و بخارای ازبکستان یک بخش نفوس، تاجیک ها اند این ها در این اواخر گاز داده می شوند تا در منطق شان شهرهای تاریخی ازبکها را صاحب شوند. این بازی سیاسی خاطر وحدت دادن ازبکها در ذهنیت ملیت پرستی در راه انداخته شده است. 
دوم: اسلام پرستی در آسیامیانه بگونه تند و بی خبر از اصل دین روبه ازدیاد است. حوادث های اخیر در قرقیزستان و قزقستان نشان میدهد که آسیامیانه در حال جوش خوردن است، در چنین شرایط اساس، مرگ کریمف یک بم خطرناک شده می تواند، زیرا وی همه سیستم دولتداری ازبکستان را عبارت ساخته بود بر «اسلام کریمف و محوطه ی آن»
بعد از مرگ کریمف در ازبکستان لیدر و سیستم یکه ازبکستان را در یک هدف بزرگ جمع و نگهداری کند و مشکلات ملت را حل کند احتمال ضعیف دارد که وجود داشته باشد، چونکه خصلت هر دیکتاتور است هرگز در اطراف خود غیراز چند «آغا بلی دار» کس با دانش و رهبر قوی باشد نمی گذارد. این بدبختی در پرجماعت ترین منطقه ی آسیامیانه در رهبری دولت سبب انارشی خواهد شد و منطقه جوش خواهد خورد و این جوش خوردن احتمال دارد که شمال افغانستان را با خود بگیرد.
چونکه مختلف مشکلات ملت ازبکستان مانند سیل یکه با بند در حال جمع شدن باشد تجمع کرده است. کریمف با چنین بلا دولت ازبکستان را سردچار ساخته خود در آخرت رفت. نشانه این بدبختی را در نخستین روز مرگش که رهبران ازبکستان تا آخرین لحظه زمان دفن کریمف از ملت و دنیا، فوت کریمف را پنهان کردند تا که در شام یکه فردا کریمف دفن شد صدرعظم ترکیه «زنده» از تلویزیون ترکیه برای ملت ازبکستان تسلیت ملت ترکیه را بیان کرد، با پیام صدرعظم ترکیه مطبوعات جهان مانند «بی بی سی» از مرگ کریمف خبر دادند، بعد دولت ازبکستان مرگ کریمف را آشکار ساخت و در فردای آن شام با یک مراسم ساده با عجله وی را دفن کردند.
اگر آسیامیانه از سر ازبکستان و تاجیکستان جوش بخورد، دارو نادار شمال افغانستان با آسیامیانه حرکت خواهد کرد، چونکه سرحد افغانستان با آسیامیانه یک سرحد مصنوعی است با سرحد جنوب افغانستان با پاکستان!
از این سبب که این دو سرحد با نقشه کاری دو قدرت بزرگ در عصر گذشته خاطر منطقه ضمانت برای منافع شان در کار انداخته شد و امروز نه روس و نه انگلیس در منطقه وجود ندارند و امروز در دنیا با رهبری امریکا یک تنظیم جهانی وجود دارد و لاکن این تنظیم هم روبه تخریب است چونکه آینده ی دنیا بر چند قطبی روان است. 
ایالات متحده که در حال گریز از منطقه است اگر نقشه پلان شان در حال شکل گرفتن شود منطقه را ترک می گویند و روسیه اگر در آسیامیانه دخیل شده دست بر مهندسی بزند خدا می زند، چونکه هرج و مرج آسیامیانه به زودی در جمهوریت های مسلمان نشین روسیه سرایت می کند، سبب این می شود رهبران روسیه بیشتر از هر زمان در درد و غم آسیامیانه می افتید. 
کشور چین خود در مشکلات بزرگ داخلی غرق است، یعنی منطقه بر سال های دراز در حال جوش خوردن دوام پیدا می کند تا که از بین ملت های منطقه، یکی، دو، دولت قوی روی صحنه بیاید.
بر ناشدن این سناریو کمترین دلیل وجود دارد و لاکن بر شدنش بشیتر اسناد و دلیل وجود دارد.
اگر با دعا و تمنی در سیاست بعضی ناخوشی ها بر خوشی تبدیل شود من همیشه دعا میکنم و لاکن اگر منطق دنیا به گونه دیگر باشد دعا پزیرفته نمی شود، چونکه در کتاب ما «قرآن» تکوین که در حال شکل گرفتن است با قوانین آفرینش، هر تحول حریت تام دارد و خداوند مداخله نمی کند تا دوران طبیعی خود را خود تعقیب و طی کند. 
اوکتای اصلان راه سوم


من اۉلکه م نینگ هوا سی من حریت نینگ صدا سی من 
باقمه یین عاجز لییم گه من خلقیم نینگ فردا سی من
خلقیم اوچون هر غوغا ده بدل بېریب هر دعوا ده 
بو یۉل اوچون هر فضا ده من خلقیم نینگ سودا سی من 
خاطره دیر هر پارچه سی روا دیر خاطره سی  
اجدادیم دن مېن گه یادگار من وطن نینگ غوغا سی من
کېلر کونلر کېلر البت بو تاریخ نینگ او کونلری   
قدم لریم او کون اوچون من بو یۉل نینگ دوا سی من
مولانانینگ او سېسی دن نوایی نینگ دعوا سی دن
تیمور بابا نینگ شخص دن من اولر نینگ هوا سی من 
جسمیم قربان بو اۉلککه قانیم فدا بو اۉلککه
روحیم بو ملتیم اوچون من اۉلکه نینگ سودا سی من 
خوش بۉل مه سین دشمنلریم اۉلمیم دن هیچ بیر زمان
ییگیت اۉل مه س هیچ بیر زمان من بو یۉل نینگ روا سی من
جسمیم توپراققه قۉشیل سه سېسیم هوا گه قۉشیل شه
روح یم که بو خلقیم اوچون من خلقیم نینگ دعوا سی من
اوکتای اسلان اوچنچی یۉل «راه سوم» 



اۉزبېکی سیاسی پیام! 
تنگری نینگ تۉقسان توقۉز آتی دن، انسان ده بۉلگن، معنوي جوهر دن، دوستلرگه سلام.  بیزیم زمانی میز تاریخ نینگ کۉپ اهمیت لی بیر دوره سی بۉلیب، اېسکی دنیا بیلن ینگی دنیا نینگ بیر قۉشاقی دیر. دنیا بیر قطب لی دن چیقیب، اییری اییری ینگی قطب لر گه کېتماق ده دیر. بو حقیقت نی بیلگن خلقلر، اۉز رول و اۉیینی نینگ ینگی دنیا ده عملگه آشیریب، ینگی دنیا نینگ تمدنی ده صاحب بۉلماققه دیر لر، یعنی اینترنیت زمانی باشله دی.               
بیز اۉزبېک تورکلر، تورک خلقلر آره سی، بویوک تمدن و عرفان صاحبی بۉلیب، تاریخ نینگ برچه زمانی ده، اۉز میز دن سۉز اېترگن بیر خلق بولیب، بیر بویوک خلق بیز.
اۉزبېکلر، افغانستان، اۉزبېکستان، تاجیکستان، ترکمنستان، قزاقستان، قرقیزستان، اویغورستان، روسیه فدرال دولتی و باشقه جغرافیه لرده یشه ماققه دیرلر.               
مقدار باقیم دن، کۉرگنگه، اۉزبېک خلقلری، بیزیم جغرافیه نینگ بویوک خلقی دیر و بو خلق، کېله جککه ینگی دنیا نینگ بیر اهمیت لی اۉیینچی سی بۉلیب، اۉز نقشنی بو جغرافیه ده، اۉینه ی دی.         
بیز اۉزبېکلر نینگ حشمتلی بیر تاریخ میز بار، بو تاریخ، عرفان و بیلگی بیلن تاج بۉلمیش بیر تاریخ دیر، بو باقیمدن تاریخ نی اوقیب، کېله جککه یورماق میز، بیزیم اوست میزگه بیر فرض حکم بۉلیب، کېره ک لی دیر، لاکن افغانستان نینگ تورکلری هر باقیمدن آرقه ده قالمیش بیر خلق بۉلیب، هر نگاه دن برچه مشکللری بار بۉلیب، کېله جکلرنی قارانغی یۉلده کۉرماق ده دیرلر، بو نینگ سببی، افغانستانی تورک خلقلرنینگ بیر سیاسی نظامی یۉق. بوکون افغانستان نینگ اوستی دن بویوک بیر سیاسی اۉیین اۉینه الماق ده دیر، بو سیاسی اۉیین، کېله جک نینگ بنیادی نی بوکون دن قۉییب، ینگی دنیا ده ینگی بیر قوریلیش دولت نی، افغانستان نینگ و پاکستان نینگ توپراقی دن، کېلتیرماقی ممکن، چونکه افغانستان نینگ بوکون کی جغرافیه سی حقیقت دن اوزاق بیر صنعي جغرافیه بۉلیب، کۉپلر مشکلگه روبرو دیر، بو مشکللر بیلن یشه ماق ممکن یمه س و هیچ بیر زمان، افغانستان، بو تشکیل خلقی بیلن و بو سیاسی جغرافیه سی بیلن و بو ایچ حقوقی بیلن بیر ملت و بیر دولت بۉله مس، زیرا طبیعت نینگ قانونی ده قرشی بو بیر خطا سیستم دیر!     

البته هر سیاسی اۉیین ده دین نی استفاده قیلیش و ملتلرنینگ عقیده حس دن او ملتلرنی تربیه قیلیش، سیاست نینگ بیر ظالم اۉیینی دیر، افغانستان نینگ خلقلری، بو اۉیینی بیر قربانی دیرلر.               
اېسکی دنیا و ینگی دنیا نینگ قۉشاق بو زمانی، خلقلرنینگ برچه قیینچیلیک لری بیلن قرشی قرشی کېلتریب، حیات دن بی زار قیلماق ده دیر.
مېنیم عقیده م بو دیر که، اۉرته آسیا دولتلری هم، اېسکی دنیا نینگ بیر قوریلیش صنعي دولتلری بۉلیب، یا قان تۉکل مه ی و یا قانلی بۉلیب، ینگی نظام دنیا سی ده اۉتماقلری ممکن دیر، البته بو بیر زمان مساله سی دیر.
چونکه اۉرته آسیا دولتلری کمونیست حزب نینگ امپریالیست عقیده سیگه باغلی ییرتیلمیش بیر اېسکی نظام دیر، بو نظام نینگ بر کۉپ مشکل موضوع لری بار. اگر که اۉرته آسیا دولتلری، خلقلرنینگ قیینچیلیک لرنی دموکراسی کۉریش بیلن حل اېتمه سه لر، بو جغرافیه ده خلقلر آیاق لانیب، اېسکی دنیا دن ینگی دنیا ده اۉتماق اوچون حرکت قیلیشلری ممکن دیر، او زمان اۉرته آسیا خلقلرنینگ حرکتلری، افغانستان نینگ تورکستان منطقه سی نی، اۉزی بیلن حرکت بېرماقی ممکن دیر. بیز افغانستان نینگ تورک خلقلری او کون اوچون قنچه فیصد حاضر بیز؟                          
بونینگ اوچون که، اگر پاکستان نینگ پشتون خلقلری سیاسی اۉیینلرنی افغانستان ده و پاکستان ده عملگه آشیر سه لر، بیر بویوک پشتون دولتی قوریله جک دیر، چونکه طالبان نینگ بۉلیشی و افغانستان نینگ ایچی دکی اوضاع سی، بو هدف اوچون اۉرته ده کېلمیش بیر پروژه دیر، او زمان بو پروژه نینگ ایکّینچی آیاقی اۉرته آسیا بۉله دی، یعنی بیر بویوک تورک دولتی قوریله دی.                            
سبب بو که، روسیه و چین و هندوستان و پاکستان حتی ایران و ترکیه نی، دنیا سیاستی ایچیده موازنه گه کېلتیرماقی اوچون بیر بویوک پشتون دولتی و بیر بویوک تورک دولتی، بو جغرافیه گه، غرب سیاستی گه ضروري و لازمی دیر، چونکه، بو یوز ییل اقتصادي باقیمدن، غرب نینگ چۉکلی شی و شرق دنیا سی نینگ پارلک یوز ییلی بۉله دی، بو سبب دیر که غرب دولتلری بعضی شطرنج سیاسی اۉیینلرنی اۉیینه ماق ده دیرلر، سبب بو که دنیانینگ کېله جکی، بویوک دولتلرنینگ قولی دن چیقیب تکنولوژی نینگ حاکمیتی گه کیره دی، بو حاکمیت، دنیا ده ینگی سیاسی اۉیینلر گه سبب بۉله دی و لاکن بو معنا گه یمه س که غرب دنیا سی، سیاسی اۉیینلردن حتمی مظفر چیق سه، بو باقیم دن که بو یوز ییل دنیا تاریخی اوچون بیر میلاد یوز ییل بۉله دی، بونینگ سبب بوکه دنیا ایلک دفعه تکنولوژی اینترنیت زمانیگه اۉتتی، بو سبب دن تولد دنیا ده ینگی سیاسی اۉیینلر اۉرته ده کېله دی، بو اۉیینلر، ایکّی خلق اوچون، یعنی «پشتونلر و تورکلر» اوچون بیر نعمت بۉلماقی ممکن دیر.                                                           

هر ملت بو یوز ییلگه اگر که بیلیم و تکنولوژی گه اېگه بۉلسه، «بو یوز ییل بلکه انسان نینگ آیاق قۉییشی کائنات گه عملگه کېله دی، چونکه قرآن ده بونینگ کوچلی اشارتلری بار [لقمان سوره سی 20 آیت و باشقه آیتلر] » دنیانینگ سیاستی ده سۉز صاحبی بۉله دی.                                       
یوقاری دکی سبب لردن تولد، بیز افغانستان نینگ اۉزبېک تورکلری باشقه قرینداش تورکلر بیلن ملی عقل نظام پروژه میزنینگ ییرتماق ده مجبور بیزلر، بو نظام باید که سیاسی کۉریشلر اوستی و هر عقیده اوستی فقط خلق میز اوچون مقدس بیر یۉل و گۉزل بیر تنظیم بۉلماقی شرط دیر. مېنیم فکریم بو دیر که هر انسان میز قیسی عقیده گه بۉلسه بۉلسین، مثال: مسلمان یا آته ئیست، او عقیده سی او نینگ وجدانی بیلن اونگه مربوط دیر، لاکن نظام میز و مقدس یۉل میز بو عقیده لر اوستی بیر حرکت بۉل مه سی لازم دیر، تا که خلق میز کېله جککه اۉز سیاسی اۉیینی نی اۉینه یه بیلسینلر.                              
اگر آیدینلر میز، خلق میز نینگ کېله جکی اوچون، بیر بیری نینگ عقیده سیگه حرمت قیلیب، خلق میز اوچون ینگی فکرلر نی اۉرته ده قوی سه لر، او زمان خلق میز اوچون بیر سیاسی نظام قوریلمسی ممکن بۉله دی.              

بو نظام و بو یۉل اوچون، بیرینچی شرط، آیدینلر میز نینگ عقلیده قوریلیب بیر ینگی کلتور اۉرته ده کېلماقی لازم دیر، چونکه هر زمان ینگی دنیا اول ذهن ده قوریله دی، سۉنگ، عمل ده آشیریله دی، بو نینگ اوچون اول آیدینلرمیز اۉزلر دن شو سوال نی قیلسینلر، کېله جک اوچون سیاسی بیر حرکت میز بولسین می؟ یا که باشقه لرنی آغزیگه قره ب، قول می بۉله لیم؟                         
بیر خلق نی، ملی بیر عقل بیلن رهبرلیک قیلیش ممکن، بو کلتور یوز بېر مه سه بعضی زمانلرده بعضی انسانلر، اۉزنی قهرمان کوزه تیریب، خلق نینگ تمیز حسی دن استفاده قیلیب، خلق نینگ کېله جکی نی قارانغی لیککه کېلتیردی، او زمان خلق ناامید بۉلیب او حتشاملی روح اۉرته دن کېته دی.    
مېن بو یۉل اوچون هدفلی بیر مقدس یۉل ده چیقتیم، سیز محترم آیدینلر بو یۉلده بار می سنیز؟ یا که یۉق می سنیز؟
بونینگ قرارنی هر آیدین میز اۉزیگه بېرسین، اگر که بو مقدس یۉلده خلق میز اوچون چیق سه لر، بو معنا گه یمس که، مېن افغانستان گه باریب بیر حزب قورسه م و اولر او پارتی یم گه کېل سه لر، مېن هیچ بیر زمان بیر پارتی قورمه م یا که افغانستان گه باریب بیر مقام دعوا قیل مه م، مېنی دعوام اوکه، خلق میز نینگ آره سی ده بیر گۉزل کلتور اۉرته ده کېلسین، بو کلتور خلق میز نینگ سیاسی اویغانشی نی، ادبیات اویغانشی نی و باشقه جوهر اویغانشلریگه سبب بولسین و بو محتشم کلتور بیلن هر انسان میز اۉز جوهرنی کشف قیلیب، بیلگن ایشینی قیلسین، یعنی مهندس میز مهندس لیکه عالم بولسین، سیاسی چهره لرمیز سیاست نی بیلسینلر، شونده ی هر انسان میز خلق اوچون بیلیم نینگ اۉرته ده قۉیسین و لیکن بیر ملی مرکز عقل پروژه میز نینگ تېوره کی ده عملگه کېلسین.                                    
باید که بیز خلق میزنینگ کېله جکی اوچون، استعدادلی اولادلر میز نی تاپیب، اولر نی علم نینگ آرقه سی ده رهبرلیک قیلماق میز لازم.
مېنیم عقیده م او که، ملی عقل پروژه میز نی، افغانستان نینگ تورکلری که دنیا نینگ هر بیر یېر ده یشه ماق ده دیر، اۉز  تېوره ک ده کی کیشیلر بیلن اۉرته ده قۉیب، هر بیر انسان میز اۉز فکرنی ایتیب اگر که بو کلتور نی آره میز گه پیشر سه ک، او زمان اگر که مېن بو مقدس هدف نی افغانستان ده عملگه آشیرآل مه سه م، بې گمان که بیر کون بیر ییگیت میز، بو مقدس یۉل نی بجره دی، چونکه بیز او یۉل نینگ فرمول نی اۉرته ده قۉی میز.
مېن ادبیات دن کېل مه دیم، مېن سیاست دن کېل مه دیم، مېن ملالی دن کېل مه دیم و لاکن تصمیمیم بۉلدی که ادبیات گه علاقه تاپتیم، سیاست گه علاقه تاپتیم، دینی موضوع لر گه علاقه تاپتیم، تاریخ و اقتصاد گه علاقه تاپتیم و بو یۉللرگه اېپ ینگی فکرلر اۉرته ده قۉی مه گه قرار بېردیم و قۉرقمه دن جسارتیم بیلن یوروماققه قرار بېردیم، مېنیم فکریم بو دیر که، هر انسان میز اۉز جوهر نی قۉرقمه دن کشف اېتسین، اگر بیر یۉل گه تۉقسان توقۉز دفعه خطا قیل سه هم، بیلسین که یوزنچی دفعه او باشقه لرنینگ اوستی ده عالم بۉله دی، بو فکر بیلن یۉلده یوروماققه قرار نی بېرسین.    

مېن فیسبوک صحیفه سی ده و  www.oktayaslan.com اینترنیت سایت ده تورکلر نی تاریخ نینگ «فارسی» و اۉزبېکی شعرلریم نی نمایش گه قۉیب خدمت ده بۉله من. البته مېن تاریخ نینگ مسلکی دن کېل گه نیم یۉق، لاکن اجدادیم نینگ تاریخی نی بیلماق اوچون علاقه تاپتیم، چونکه تاریخ نی بیلمگن بیر خلق، کېله جک اوچون یورماقی ممکن یمه س. مېنیم «تاریخ تورک ها» کتابیم، قبول بۉلگن کتابلردن استفاده بۉلیب، خلق میز اوچون بیر ساده کتاب بۉله دی، سبب بو که هدفیم ینگی نسل لر نی تاریخ گه یقین قیلماق دیر.
اۉزبېکی شعرلریم نینگ هر بیری بیر حکایه سی بۉلیب بیر فلسفه سی بار و مېن زمان  زمان ترکیه دکی بعضی اثرلر دن استفاده قیلیب، اولر دن الهام الیب اۉزبېکی شعرلریم  نی، ینگی بیر روح و اۉز قلمیم نینگ کلتور و ادبیاتی بیلن خلقیم گه تقدیم اېته من، چونکه مېنی کۉریشیم شو که اۉزبېکی تیل و ادبیاتی، افغانستان ده تار بیر یېرده، روح و گۉزلی لرنی قۉل دن بېریب، اۉلیم گه محکوم بۉلگن بیر تیل و ادبیات دیر، شونینگ اوچون فکریم شو که بیز افغانستان نینگ اۉزبېک خلقلری، بیلماق میز شرط که، قرینداش تورکلر نینگ ادبیات بیلن اۉز ادبیات میز نینگ ازدواج گه بېرماق میز نی زمانی کېلگن، زیرا هر تیل و ادبیات اگر که بای و ملایم و گۉزلیگی، بۉلسه، آیاققه قاله دی، بۉل مه سه اگر که تار بیر یېرده سیقیشتیرالگن بۉل سه، او تیل و ادبیات اۉلیم گه محکوم بۉله دی. 
مېنی عین نهایت آگاه لیک بېریشیم شو که هر بیر ییگیت اسلان میز قۉرقمه دن کېله جککه یورسنگ، یورسنگ که ایچی دکی جوهر نی کشف اېتسین، کشف اېتسین که او جوهر نینگ ایچیده، انسان نینگ دوستی مولانانینگ روحي بار، نوایی نینگ ادب عرفان علمی بار، بابر شاه نینگ سیاسی ذکاوتی بار، تیمور بابانینگ حشمتلی جسارتی بار، بو جوهرلرنی اۉز وجودی دن کشف اېتسین که بو زمان نینگ بو کونی اوچون شیطانلی اۉیینلری بار، تا او جوهرلر بیلن اۉز ملی عقل اۉیینی نی اۉینه یه بیلسینلر.             
دېگنیم شو که، بو دنیا ده هر بیر ملت اۉز قدر نی یازه دی، ایستر قول بۉلسینلر، ایستر سلطان بۉلسینلر، الله بو تقدیر نی فقط انسان نینگ اۉز ذکاوت و قۉلیگه بېرمیش، اگر مېنی نطقیم نی قبول اېت مه سه لر، الله نینگ اۉز سۉز نی قرآن دن سجده سوره سی دن، اۉن اوچنچی آیت دن اوقوسینلر، الله کائنات نینگ ایچی دکی هر بیر بیری نی، الله نینگ قۉیگن قانونی ایچیده، اۉز حریتی ده بېرمیش. دېگنیم شو که سېن کوچه بازار نینگ دینی گه کېت مه، الله نینگ دینی گه کېتگن، الله سجده سوره سی ده ایته دی «اگر خواهله سه م اېدیم، مجبور قیلیب هر کیم نی، بیر یۉل گه سوقی دیم، یعنی «جبری هیچ بیر تقدیر قۉیمه دیم» لیکن مېنیم نطقیم حق که، خطا قیلگن انسانلردن و جنلردن « یعنی کۉز گه کۉرلمگن مخلوق لردن»، جهنم نی تۉلدیره من»   


من اۉلکه م نینگ هوا سی من حریت نینگ صدا سی من  
باقمه یین عاجز لییم گه من خلقیم نینگ فردا سی من  
خلقیم اوچون هر غوغا ده بدل بېریب هر دعوا ده                                               
بو یۉل اوچون هر فضا ده من خلقیم نینگ سودا سی من                                
خاطره دیر هر پارچه سی روا دیر خاطره سی                                             
اجدادیم دن مېن گه یادگار من وطن نینگ غوغا سی من                                  
کېلر کونلر کېلر البت بو تاریخ نینگ او کونلری                                            
قدم لریم او کون اوچون من بو یۉل نینگ دوا سی من                                             
مولانانینگ او سېسی دن نوایی نینگ دعوا سی دن                                              
تیمور بابا نینگ شخص دن من اولر نینگ هوا سی من                                 
جسمیم قربان بو اۉلککه قانیم فدا بو اۉلککه                                               
روحیم بو ملتیم اوچون من اۉلکه نینگ سودا سی من                                   
خوش بۉل مه سین دشمنلریم اۉلمیم دن هیچ بیر زمان                                  
ییگیت اۉل مه س هیچ بیر زمان من بو یۉل نینگ روا سی من                            
جسمیم توپراققه قۉشیل سه سېسیم هوا گه قۉشیل شه                                       
روح یم که بو خلقیم اوچون من خلقیم نینگ دعوا سی من                              
اوکتای اسلان اوچنچی یۉل «راه سوم»         
                                                       

در منطق قرآن آدم کیست؟
خداوند که در قرآن کریم در پیدایش جاندار آب را آدرس نشان می دهد، چرا در ارتباط آفرینش آدم از گل یادآور می شود؟
در منطق قرآن، آدم در کدام صحنه از زیست به میان آمد؟
در دین جامعه، خدا در کرسی نشسته باشد و امر کرده باشد و از گل در همان هنگام آدم آفریده شده باشد و همانند احمد و یا محمود امروزی شکل گرفته باشد، چنین منطق مروج است و چنین عقیده را با تاسف در بین مسلمان ها معمول ساختند، این منطق را آیا منطق قرآن تایید دارد؟
آیا خداوند مانند یک انسان کدام شاه می باشد که در عقل بسیاری ها در کرسی نشسته می باشد؟
ستاره های کائنات احتمالا بیشتر از تعداد ریگ های روی زمین است خدای که این کائنات محتشم را آفرید آیا مانند یک انسان از گل آدمی را آفرید مانند احمد امروزی؟
منطق وجود دارد؟
در مقابل این بی منطقی، بی منطقی دیگر این بار از نام روشنفکران که روح سیاه بر روشنفکران هستند وجود دارد، هر دو گروه دو زردی یک تخم مرغ هستند، یعنی بگیر یک گروه را بزن در سر گروه دیگر! این گروه بر تئوری تکامل چارلز داروین و بر عالم قدیم این تئوری بر ابوریحان بیرونی افترا را روا دیده، بدون مطالعه نظریات این دو عالم، صاف ساده می گویند «انسان از میمون روی صحنه آمد» آری این گروه بی منطق ها، بدون بررسی نظریات علمی، چنین سفسطه را بین خلق بی خبر از علم، همانند خودشان، بین جوانان رواج داده اند. 
گویی، این گروه انسان ها، علم دوست بوده، بر علم وابسته زندگی دارند و بر مقابل خرافه های دینی، حقیقت پرست هستند. در حالیکه چنین سفسطه در عصر نوزده تهمت کلیسا بالای تئوری داروین بود، غرب که از بلای دو خرافه یعنی خرافه دینی و خرافه بی منطق های علمی نجات پیدا کرد این بار گفته های کلیسا را مسلمان های بی خبر از قرآن و نمیچه روشنفکران بی خبر از تئوری تکامل بر مقابل همدیگر استفاده کردند که با تاسف رواج دارد. 
زیرا داروین و بیرونی هر دو عالم گفتند زنده جان ها از یک نقطه بر زیست داخل صحنه شدند و از اجداد مشترک، نسل ها، جدا شدند و بر این منطق بعضی جاندارها با بعضی دیگر شان در هر مرحله تاریخ از اجداد مشترک روی صحنه آمدند و بر این اساس، برای انسان، با میمون، از اجداد مشترک بودن را احتمال دادند. این گفتار علمی با منطق یکه انسان از میمون روی صحنه آمد زمین تا آسمان تفاوت دارد. حال بر منطق علم، منطق قرآن را بررسی می کنم، چه حدود منطق همدیگر شان را علم و قرآن تکمیل می سازند؟
اسناد که از قرآن پیشکش می شود، هر مخلص مطالعه در قرآن مراجعه کرده، بررسی نموده می تواند. 
خداوند در سوره مومن از آیت های دوازده تا چهارده اولین آفرینش که بالاخره آدم در مسیر در طبیعت آفریده شد، معلومات داده است.
ناگفته نماند در اولین آفرینش رحم مادر وجود نداشت، چونکه انسان و «سایر زنده جان ها» موجود نبود، لاکن بعد از مرحله اول که نوبت بر رحم مادر رسید، منطق آفرینش تغییر پیدا نکرد، لیکن مسافت زمانی بی نهایت کوتاه شد، یعنی در اولین آفرینش تا که زنده جان بر مرحله آدم رسید بلکه میلیون ها سال را طی کرد و زمانی آدم شناخته شد خداوند از روح خود دمید و او جاندار را خداوند آدم قبول کرد که آدم معرفی شد.
اگر از روح خود نمی دمید او زنده جان موجود می بود لاکن آدم نمی شد یک نقطه نهایت باریک قرآن کریم!
خداوند می گوید" و به یقین انسان را از عصاره ای از گل آفریدم" یعنی از شیره یکه آب حاکمیت داشت انسان را آفریده است. در ادامه می گوید" سپس او را نطفه ی در جایگاهی استوار قرار دادیم"
یعنی در مرحله ی می رسد که در حال جان گرفتن از بی جان بر جان دار است و در ادامه می گوید" آنگاه نطفه را به صورت علقه درآوردیم پس آن علقه را مضغه گردانیدیم و آنگاه مضغه را استخوانهایی ساختیم دیگر پدید آوردیم آفرین باد بر خدا که بهترین آفرینندگان است"
این مرحله ی است که میلیون ها سال را احتمالا در بهر گرفته است چونکه شکم مادریکه وی را به وجود آورده باشد وجود نداشت زیرا هنوز زنده جان در منطق قرآن موجود نبود.
اگر کمی دقت کنیم در میابیم، در زنده ماندن در آب و موادیکه از خاک می رسد ضرورت داریم، یعنی بر منطق قرآن، از اولین جاندار تا آخرین جاندار و از اولین آدم تا امروز و تا روزیکه کائنات دیگرگون می شود، همه جاندارها، بر خاک ضرورت دارند و انرژی آفتاب را از طریق موادیکه از خاک می گیرند بر وجود می رسانند. یعنی، آدم اول و آدم امروز و آدم اخیری همه از خاک ساخته شدند و می شوند.
اگر در قرآن، گل یادآور نمی شد او زمان بی منطقی می شد، چونکه ما با عقل سر دیدن داریم که در جسم، موادیکه تهیه می شود به صورت کل از خاک به وجود می آید، یعنی فرض کنید وزن بدن طفل تان ده کیلوست و یک سال بعد که نمو می کند وزن بدن او پانزده کیلو می گردد، در یک سال پنج کیلو که وزن گرفته است به صورت مطلق از خاک برای طفل تان رسیده است، چونکه دیگر امکان ندارد.
قرآن اسنادی ندارد که گفته باشد خداوند گل را گرفت برای او شکل آدم را داد و بعد از آن، روح اش را دمید و در همان هنگام برای فرشته ها گفت که سجده کنید. چنین منطق مخالف روح و بیانات قرآن است و لاکن کس هایکه از بین قرآن خبردار نیستند بر این منطق باور دارند و مشکل بزرگ برای اسلام شدند.
الله زمانیکه برای فرشته ها از تکوین یک جاندار جدید از اسم آدم بحث کرد، نگفت که گل را می گیرم برای او شکل می دهم و همان لحظه جان داده روح می دمم و شما در همان اثنا برای آدم سجده کنید، چنین نگفت پس چگونه گفت؟
خداوند در سوره ص آیت هفتاد یک می گوید: «و به خاطر بیاور هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: من بشری را از گل می�آفرینم»
دقت در این نقطه کنیم، خداوند برای فرشتگان می گوید از گل بشری را می آفرینم، چرا چنین گفت؟
به خاطر اینکه فرشتگان ساختار جدا داشتند و خداوند از گل که یاد آور شد، منطقی که داشت از بین جاندارهای که از گل آفریده شده اند انتخاب می شد زیرا در آیت های دیگر این تز را هویدا می سازد.
در ادامه در همین سوره در آیت هفتاد دو می گوید: «هنگامی که آن را نظام بخشیدم و از روح خود در آن دمیدم، برای او به سجده افتید»
دقت کنیم، خداوند از یک نظام ترتیب شده بحث می کند و در منطق قرآن، هر نظام ترتیب شده، با یوم ها یعنی با دوره ها یعنی مدت زمانی طولانی معرفی می شود، مثل آفرینش زمین، الله در آفرینش زمین در سوره فصلت در آیت نو می گوید: «بگو: آیا شما به آن کس که زمین را در دو روز "یعنی در دو دوره" آفرید کافر هستید و برای او همانندهایی قرارمی�دهید؟! او پروردگار جهانیان است»
دقت کنیم، خداوند می توانست بگوید پف کردم چپ کردم زمین را آفریدم و لاکن در منطق کارهای خدایی بی منطقی می شد، زیرا مخالف علم قرار می گرفت، بدین خاطر در قرآن انشای وجود ندارد بدون زمان باشد و در خلقت آدم نیز این منطق را خداوند بیان می کند.
بعد از این که در زمان طولانی نظام ترتیب می شود، بعد از آن زمان، الله از خود برای جاندار روح می دهد و او جاندار بر مقام آدمی ارتقا پیدا می کند.
زمانیکه ما از سوره ص تصمیم خداوند را در ارتباط آفرینش آدم مطالعه می کنیم، باید در سوره بقره برویم و آیت سی را با دقت بررسی کنیم، زیرا، منطق نوشته شدن قرآن با دیگر کتاب ها تفاوت دارد، برای درک یک حقیقت، ما باید منطق نگارش این کتاب معتبر را درک کنیم، در غیر آن خطا می کنم، پس با این منطق می بینم خداوند که برای فرشته ها از جانشینی خود صحبت کرد، چگونه منطق را استفاده کرد؟ مهم این نقطه است که بسیاری ها دقت ندارند، الله در آیت می گوید: « و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت من در زمين جانشينى خواهم گماشت [فرشتگان] گفتند آيا در آن كسى را مى�گمارى كه در آن فساد انگيزد و خونها بريزد و حال آنكه ما با ستايش تو [تو را] تنزيه مى�كنيم و به تقديست مى�پردازيم فرمود من چيزى مى�دانم كه شما نمى�دانيد»
دقت کنیم، خداوند نمی گوید که جانشینی را می آفرینم، چنین گفتار ندارد، زیرا جانداری که بعد با روح دادن، آدم معرفی می شود، وجود دارد.
یعنی از بین جاندارها یکی آن را انتخاب نموده جانشین خود در روی زمین می سازد و این عمل با دادن روح از خود خداوند در اجرا قرار می گیرد، اگر خداوند چنین تصمیم را نمی گرفت یعنی از روح خود نمی دمید، بازهم ما در دنیا وجود می داشتیم چونکه آفریده شده بودیم نه از نام آدم از گم نام یک جاندار دیگر که خلیفه در کائنات شده نمی توانست.
یعنی جاندار تا بر مقام آدمی رسیدن زمان طولانی را طی کرد و با تکامل برای آدم شدن نزدیک شد تا که روح از خداوند داده شد چونکه در کتاب مقدس، مطلبی وجود ندارد بدون منطق باشد.
خداوند زمانیکه برای فرشته ها از آدم صحبت کرد از این که فرشته ها غیب را نمی دانستند چگونه اخلاق خون ریختن آدم را دانستند؟ 
منطق یکه در قرآن وجود دارد، قبل از رسیدن جاندار بر مقام آدمی، او جاندار وجود داشت و مانند دیگر جاندارها خون ریز بود و در مقابل چشمان فرشته ها اخلاقش هویدا بود و زمانیکه خداوند پرگرام خود را بر فرشته ها ابلاغ کرد، منطق یکه بیان شد از بین جاندارها یک آن را انتخاب نموده از خود روح داده بر مقام آدمی می رساند و بر این اساس فرشته ها از خداوند سوال کردند که چرا خون ریزها را در کائنات خلیفه می سازد؟ 
تئوری فرگشت "تکامل" از تغییر و تکامل ظاهری زنده جان ها که معلومات می دهد، بر منطق قرآن مساعد است، از این سبب که جاندار تا به مرحله آدم رسیدن، زمان طولانی را طی کرد و هنگامیکه خداوند تصمیم گرفت تا جانشین در کائنات انتخاب کند، جوهر روح از خداوند بود که به مقام آدمی رسید و از بین جاندارها یکی آن انتخاب شد و روح برایش داده شد تا از دیگر جاندارها جدا شده آدم معرفی شود که چنین شد.
جوهریکه از خداوند برای جاندار داده شده است که او جوهر روح می باشد روح دایما مقدس و با ارزش می باشد و جسم انسان را برای امروز و فردا اداره و رهبری می کند. در مسیر زیست انسان، جسم بر قاعده های تکامل وابسته است و لاکن روح جسم انسان را از دیگر زنده جان ها جدا نموده، دایما در تربیت قرار می دهد، بلکه با گذشت میلیون ها سال چهره ی امروز تغییر پیدا کند که می کند لیکن بیشتر بر مکمل شدن می رود زیرا روح کار خود را می کند.
پس او عده تکامل پرست های که از بین کتاب مقدس آگاه یی ندارند و از تئوری تکامل هم چندان خبر ندارند با او عده از دیندارهای که داشته های دینی شان را از بیرون کتاب می گیرند دو زردی یک تخم هستند که بی خبر و سفسطه گوها هستند.
یعنی دین جامعه که می گوید خداوند از گل شکل داد و شکل مانند شکل احمد و یا محمود امروزی بود و در همان هنگام روح دمید و جانشین تعیین کرد و بر این عقیده، تکامل پرست های که از منطق قرآن خبر ندارند و ضد هستند و دو طرف با کشمکش، تلاش دارند تا برتری منطق شان را بیان کنند، قرآن خارج از این کشمکش ها قرار دارد.
یعنی در منطق قرآن، جاندار بین آب آفریده شد و از گل ساخته شد و بعد زمانی رسید خداوند تصمیم گرفت از بین جاندارها، یکی آن را از خود روح بخشیده اسم اش را آدم گذاشته جانشین خود تعیین کند که چنین کرد و بعد از آن از همان طور یعنی از نسل آدم، جفت اش را علاوه کرد، یعنی آدم نخستین، جفت هستند که از نسل شان ما انسان ها پیدا شدیم.
اگر جاندارها و همه هستی در یک اثنا با یک امر آفریده شده باشند و یا مرحله به مرحله تکوین دوام خود را داشته باشد که منطق قرآن از دوامدار بودن آفرینش دفاع می کند، مثال خداوند در سوره عنکبوت در سوره بیست می گوید «بگو: «در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است؟ سپس خداوند (به همین�گونه) جهان آخرت را ایجاد می�کند; یقینا خدا بر هر چیز توانا است!» 
پس بر بودن و یا نبودن خداوند چه نقش دارد؟ مهم این است در هر حال در تکوین عقل وجود دارد.
این سوال را بخاطر این کردم که دیندارهای جامعه، خلاف منطق قرآن، جاندارها و کائنات را آفریده شده بدون زمان می دانند و بودن خداوند را از این منطق دفاع می کنند، در حالیکه منطق قرآن گواست تکوین از نخستین لحظه ی آفرینش آغاز شد و تا ختم عمر کائنات دوام دارد، بر این منطق در کائانات چیزی ثابت باقی مانده نمی تواند حتی جسم انسان!
و بر خلاف عقیده دین جامعه، فرگشت پرست هایکه قرآن را مطالعه ندارند زمانیکه از تکامل دفاع می کنند تصور دارند بدون بودن عقل تکامل صورت گرفته باشد، بر این منطق از نبودن خدا بحث می کنند، البته این گروه از جمع دانشمندهای تئوری تکامل نیستند، این ها آته ئیست ها هستند که تئوری تکامل را برای منفعت عقیده شان سو استفاده می کنند، در حالیکه بزرگترین عالم تئوری تکامل ابوریحان بیرونی قبل از هشت صد سال از چارلز داروین زیست نموده بود. «ابوریحان محمد بن احمد بیرونی زادهٔ ۱۴ شهریور ۳۵۲ خورشیدی، کاث، خوارزم - درگذشتهٔ ۲۲ آذر ۴۲۷، غزنین» و برای نخستین بار زیست را از منطق تکامل بیان کرده بود و تا عصر هژده تعداد زیاد از علمای اسلام از تئوری تکامل دفاع داشتند، در او زمان ها هرگز در دنیای اسلام این تئوری رد نمی شد، زیرا اساس قرآنی دارد، برای اثبات این تز تعداد بی شمار منطق آیت های قرآن وجود دارد، تنها آیت بیست سوره عنکبوت برای منطق داران بهترین اسناد است و لاکن چارلز داروین تئوری تکامل را در عصر نوزده در غرب که بیان کرد کلیسا قدبلند کرد و مخالف شد زیرا کلیسا دین کلیسا را داشت نه از کتاب خداوند!
چارلز داروین برای مخالفت کلیسا، با جمله ی کوتاه ی تاریخی یک جواب دارد که این جواب چارلس داروین را که یک دانشمند بود بیان می کند نه آته ئیست بودن او را یا خداپرست بودن او را!
چارلس داروین گفته بود«چرا خدا پرست ها از تئوری تکامل ناراحت هستند؟» یعنی داروین خاطر دفاع از نبودن خداوند، بر این کار اقدام نکرده بود او فقط عالم بود که یک حقیقت را پیشکش کرد و لاکن در غرب که کلیسا و آته ئیست ها از تئوری تکامل سو استفاده کردند، بر دنیای اسلام که این کشمکش رسید تبلیغ شد آدم از میمون به وجود آمد!
چنین سفسطه را نه بیرونی گفته است و نه داروین گفته است، بیرونی و داروین گفته اند اجداد شان مشترک است، در اثر تکامل دایما در تغییر و انکشاف است و این منطق را قرآن تصدیق دارد.
این که بیرونی یا داروین چه عقیده داشتند نزد من اهمیت ندارد نزد من کار علمی شان ارزش دارد که باید چنین باشد. امروز جامعه اسلام در دنیای اسلام میراث کلیسای دیروز غرب را از نام اسلام گرفته است که برای دین اسلام و شخصیت بزرگ عالم دنیای اسلام ابوریحان بیرونی یک حقارت است.
اوکتای اصلان راه سوم




چرا رجب طیب اردوغان و محمد فتلح گولن دشمن شدند؟
چرا اقدام بر کودتا نظامی شد؟
دوستان سلام!
مقاله ی را که مطالعه می کنید از حقیقت های قبول شده در ذهن عامه، بدون طرف گرفتن و با اسناد دقیق که در اینترنیت و در مطبوعات ترکیه از جانب مختلف قشر و مختلف عقیده اعتبار داده شده است استفاده شده است. در مقاله امکانات گولن و تاریخچه ی حیات سیاسی اردوغان بدون مبالغه و تحریف با واقعیت ها تصویر گردیده است. در مقاله تابلوی حقیقی اندیشه های مصطفی کمال آتاتورک و ترسیم جمهوریت این شخصیت و تصویر حقیقی آتاتورک چی های بوروکراسی و گولن و اردوغان و رسم اردوی نامی ترکیه بیان شده است.
من برای ادراک درست تاریخ نزدیک ترکیه، با معرفی جمهوریت آتاتورک و دستور و اندیشه ی وی و تاریخچه ی حیات سیاسی اردوغان و گولن می خواهم شروع نموده، حوادث اخیر که یک اقدام کودتا بود پیشکش کنم.   
مصطفی کمال آتاتورک از میراث امپراتوری عثمانی، جمهوریت تازه نفس را بنیاد گذاری کرد و در مبارزات اش علیه قدرت های اروپایی، از هر قشر مردم ترکیه را در اطراف اش جمع کرد، یعنی آتاتورک لیدر عمومی و قهرمان ملی مردم ترکیه بود نه از یک اندیشه!
ایدئولوژی اش را بربنیاد دو مطلب اساس گذاری کرد، آتاتورک گفت: «حاکمیت بدون قید و شرط مربوط بر ملت است و در ادامه گفت: هدف جمهوریت، تمدن مردم ترکیه را بالای تمدن بشریت ارتقا دادن است» این دو تز را مرکز قرار داده جمهوریت ترکیه را تعریف کرد، گفت: « جمهوریت ترکیه، لایک، دموکرات، سوسیال و حقوقی یک دولت است» بر اساس معرفی جمهوریت، در ترکیه هر انسان از هر عقیده و از هر نژاد حقوق مساوی را باید داشته باشد که در زمان آتاتورک سیستم بر این منوال حرکت کرد و لاکن بعد از مرگ آتاتورک، آتاتورک چی های که منفعت شان را در نام این شخصیت دیدند، اشتباه های بزرگ را در ترکیه سبب شدند و هر گروه که از این مردم از شیوه حیات خود مدافع می شدند، آتاتورک را از طرز حیات خود بر جامعه معرفی می کردند، در حالیکه آتاتورک در طول حیات خود در مرکز تفکرها قرار داشت، یعنی آتاتورک با اسلام گرها و آته ئیست ها در یک مسافت قرار گر فته بود و این جهان بینی آتاتورک بود که برای ضمانت عقیده ها در بنیاد جمهوریت «لایک لیک» را اساس گرفت تا یک عقیده بالای عقیده دیگر حاکمیت کرده نتواند.
آتاتورک سیستم ارگان های دولتی جمهوریت را طوری تنظیم کرد، هیچ حزب یا عقیده یا لیدر امکان نداشته باشد در بین تشکیل های دولتی جمهوریت کادرهااش را جاگزین کند، به معنی دیگر بهترین سیستم را با استفاده از اشتباه های دوره اخیر امپراتوری عثمانی که، سیستم قبل از جمهوریت در دوران اخیر عثمانی بین ملت اعتبار پیدا کرده بود و در ذهن روشنفکرها پخته شده بود آتاتورک او استقامت را رهبری نموده، جمهوریت را با او تاج گذاری نمود.
جمهوریت اتاتورک در دوره اقتدار اردوغان که رسیده بود، با فراز نشیبی ها مسافت دور دراز دموکراسی را طی کرده بود، مداخلات نظامی اردو در امورات ملکی ها یک تضاد با جمهوریت آتاتورک داشت، لاکن از نام دفاع از جمهوریت صورت گرفته بود و اما در نظر هر قشر ملت ترکیه شدید هر کودتا کوبیده می شد، چونکه مداخلات اردو هر زمان صرف برای جمهوریت آتاتورک ضرر را رساند و از تجربه ی تلخ مداخلات قشر آتاتورک چی های اردو هم چندان بر این روش علاقه مند نبودند و لیکن این بار یک جماعت اسلامی بر بخش از اردو حاکمیت پیدا نمود و اقدام بر کودتا را سبب شد. 
گولن کیست؟
محمد فتلح گولن فرزند رامیض بای در سال 1941 در شهر ارزوم ترکیه در خانواده ی متولد می شود پدر امام مسجد مادر خانم منزل می باشد، وی شش برادر و دو خواهر بوده، گولن فرزند دومی فامیل می باشد، خود گولن ازدواج نکرده است.
گولن مکتب ابتدایی را می خواند لاکن باقی تحصیلات دینی اش را از مختلف استادها از بیرون تکمیل می سازد و مانند پدر امام در یک مسجد می شود. وی از آغاز فعالیت دینی اش در واعظ دادن علاقه پیدا نموده در صحبت ها عطش تعداد زیاد را بر خود جلب می کند و در دوران جنگ سرد در مقابل کمونست ها با تبلیغات اش قرار می گیرد و در راس یک تشکیل خرد مردمی آورده می شود.
گولن در مختلف شهرهای ترکیه وظیفه امامی انجام داده یک واعظ دهنده ی قوی می گردد. وی در کودتا نظامی که 1982 انجام می پذیرد از جانب کودتاگرها مدتی در زندان انداخته می شود.
گولن با 50 کتاب و ده ها مقالعه عالم بودن اش را در اثبات رسانده، بیشتر از 15 جایزه با خود دارد. وی در لیست 100 شخصیت قوی دنیا که به مختلف بخش معلومات دارند «entellektüeli» از جمع 100 شخصیت دنیا معرفی است و وی از جانب مجله ی مشهور تایم «Time» از جمع 100 شخصیت شهرت یافته ی دنیا که سخنانش بالای انسان ها تاثیرآور است شناخته شده است.
گولن با پاپ جان پول دوم، با تورگوت وزال، بلند اجاوید، تانسی چیلر.... به همین گونه با تعداد زیاد از شخصیت های دولتی و سیاسی و دینی ترکیه و دنیا دیدار و ملاقت نموده است.
گولن از سال 1975 بر تعلیم تربیت در ترکیه و دنیا سفربری را شروع می کند، در زمان اقتدار رجب طیب اردوغان که می رسد گولن در ترکیه با بیشتر از 930 مکتب، 15 پوهنتون، ده ها کانال تلویزیون و رادیو و روزنامه، از جمله روزنامه ها، روزنامه ی «زمان» روزانه با نشر یک میلیون عدد بزرگترین روزنامه ی ترکیه و منطقه بود و بیشتر از 100 سازمان خیریه و زیادتر از 1100 اتحادیه مردمی «درنه ک» و به تعداد 35 شفاخانه و در بخش تجارت با ده ها شرکت بزرگ فعالیت در داخل ترکیه داشت و چند مثل بیشتر در 141 کشور دنیا مکتب ها پوهنتون ها و دیگر تشکیل ها داشت که در هر کشور با بیشتر از ده مکتب فعال بود، مثال در ایالات متحده تعداد کس هایکه در موسسات تعلیمی گولن در حال تحصیل هستند بیشتر از 60 هزار تن می رسد و بر اساس ادعای بعضی از امریکایی ها درآمد مالی گولن در امریکا نزدیک بر 500 میلیون دالار در سال بوده، در کشورهای غریب تعداد زیاد از تحصیل کرده ها را از این درآمد و از درآمد داخل ترکیه تدارک می کرد. به عبارت دیگر گولن مالک یک امپراتوری در ترکیه و دنیا بود که رجب طیب اردواغان با وی روبرو شد.
امکانات دست داشته ی گولن بر کس هایکه ترکیه را از نزدیک نمی شناسند یک خیال و سفسطه رونما می گردد لاکن حقیقت است.
گولن همه این امکانات را از صفر بین پنج دهه به وجود آورد و لاکن در پیشرفت گولن از تورگوت وزال ریس جمهور شروع هر لیدر و هر حکومت و هر حزب همکاری نمود که بر این سویه رسید.
سیستم یکه گولن در دنیا و ترکیه به وجود آورد، از هر استقامت اگر کسی بر سیستم گولن نزدیک می شد حتمی در او استقامت رشد و امکانات را بدست می آورد، بطور مثال هر تاجیر ترکی که با سیستم گولن نزدیک می شد، در هر کشور دنیا سیستم گولن برای تجارت وی مشورت های دقیق و راهنمایی ها و همکاری ها می نمود، چونکه در اکثریت کشورهای دنیا مکتب ها و پوهنتون ها دارد و از طریق مکتب ها و پوهنتون ها با هر بخش دولتی او کشورها ارتباط ها دارد، از این امکان استفاده نموده بین تجار ترک و کشور میزیان راهنما می شد، این شیوه برای دولت ترکیه و رهبران ترکیه یک افتخار بزرگ بود زیرا برای اعتبار ترکیه و برای صادرات ترکیه رل خوبی بازی می کرد، بر این خاطر تا اردوغان با وی همکار شدند تا که چنین امپراتوری را تاسیس کرد.
گولن از کتاب های سعید نورسی استفاده نمود، در راه خود یک تعریف جدید از این اندیشه را به میان آورد و لاکن چه حدود جماعت گولن سیمای اسلامی داشته باشد، برخورد شان و شیوه فعالیت شان به گونه ی است هر کی از هر عقیده باشد در سیستم گولن بر خود جای پیدا کرده می تواند و بعد با گذشت زمان در محوطه اندیشه های گولن می افتد، بدین خاطر بخش از مکاتب و پوهنتون های وی در کشورهای که مسلمان نیستند وجود دارد.
جماعت گولن در تاریخ جمهوریت ترکیه اولین جماعتی بود که در ارگان های دولتی ترکیه نفرات اش را جادرجا کرد، زیرا سیستم تشکیل های دولتی ترکیه که با مصطفی کمال آتاتورک تنظیم شده اند، به هیچ گونه خود سیستم امکان نمی دهد احزاب یا رهبران یاعقیده ها رخنه نموده کادرهای خود را جادرجا کند، حتی اردو که در تاریخ جمهوریت ترکیه سه بار بر پلان کودتا دست زد، مجبور شد به کم ترین وقت اداره ی ترکیه را به ملکی ها دو باره بسپارد، زیرا اردو هر دفعه که بر پلان کودتا دست زد، یگانه اسناد مشروع در مقابل ملت گفت که ما از جمهوریت آتاتورک مدافع شدیم، بدین خاطر به کمترین وقت ترکیه را دو باره بر ملکی ها سپرد و هر حکومت از هر حزب سر اقتدار آمد هیچگاه نتوانست در ارگان های دولتی کادرهای خود را جاگزین کند و حتی در زمان کودتا اردو در ارگان های دولتی ترکیه کادرهای دلخواه را جایگزین کرده نتوانست، چونکه فلسفه ی جمهوریت آتاتورک، اقتدار بدون قید شرط مربوط بر ملت است نه بر یک عقیده، لاکن گولن توانست رخنه کند چگونه توانست؟

قسمت دوم مقاله گولن و اردوغان

در تشکیل های دولتی ترکیه سیستمی وجود دارد بر اساس امتحان و بر شالوده استعداد کادرها جاگزین می شوند، هرگز عقیده و نژاد مورد بحث نیست و در اسناد تابعیت ترکیه عقیده و نژاد ذکر نیست تا عقیده و نژاد شخص مشخص گردد، گولن این سیستم جمهوریت ترکیه را در نظر گرفته فعالیت اش را اجرا کرد. در پرگرام گولن از نوجوانی استعدادها کشف گردیده همکاری صورت می گیرفت و هر نوجوان که به مرحله جوانی می رسید نظر بر استعداد و ذوق او جوان در او مسیر راهنمایی شده همکاری می شد، در مسیریکه جوان فعالیت می کرد هرگز کدام ایدئولوژی از جانب سیستم گولن بر وی دیکته نمی شد، جوان خود را حر دانسته سیستم را برای خود بهترین همکار می دانست، از اینکه استعدادها از خانواده های فقیر یا متوسط انتخاب می شدند، خانواده ها برای آینده ی اولاد شان با سیستم گولن بودن را برای اولاد و خانواده مفید می دانستند و زمانیکه جوان لیسه را ختم نموده روبه پوهنتون رفتن می شد، با همکاری سیستم گولن به آسانی در او استقامت یکه آرزو داشت به او هدف می رسید، زیرا انتخاب شده خود جوان با استعداد می بود و نظر بر استعداد وی سیستم با وی همکاری می کرد. وقتی جوان از پوهنتون فاروغ گردیده با استعداد خود در مسلک خود می خواست شامل کار شود، از این که در سیستم دولتی ترکیه در هر بخش بعد از ختم تحصیل باز امتحان سرتاسری گرفته می شود، از اینکه سیستم گولن با وی همکار شده راهنما می شد جوان با استعداد خود در امتحان کامیاب گردیده در آرزو می رسید و لاکن در او زمان سیستم گولن برایش مقدس می گردید، زیرا دایما در پهلوی خود جماعت گولن را می دید.
و از جانب دیگر در جماعت گولن یک سیستم منظم دیگر وجود داشت، هر کی در جماعت شامل می شد، در گروپ ها تنظیم می گردید، هر گروپ اگر از مردان می بود یک «آبی» یعنی برادر کلان در راس شان قرار می گرفت و اگر از دختران می بود یک «ابله» یعنی یک خواهر کلان در راس شان پر مسئولیت می شد، آبی یا ابله دایما متوجه رفتار گروپ بوده در بین گروپ اخلاق فرهنگ عالی را مروج می داد، یعنی در سیستم جماعت گولن چه اخلاق باشد، چه فرهنگ باشد، حتی طرز صحبت و نشستن را به عالی ترین شکل تمثیل می کردند، این روش خانواده ها را بر جماعت گولن نزدیک می ساخت.
ابله ها و آبی ها در سیستم گولن از پایان تا بالا وجود داشت و در هر استقامت در راس این ها یک شخص پر مسئولیت که در بین جماعت به «امام» معرفی بود وجود داشت. امام ها از مختلف مسلک ها می بودند از مسلک دینی گرفته، مهندس، دکتر، صاحب منصب عسکری و غیره غیره. در جماعت گولن هر استقامت امام خود را داشت و هر شهر و هر ولایت و هر کشور امام خود را داشت، در راس همه این امام ها امام کائنات وجود داشت و وجود دارد.
گولن با این شیوه در تشکیل های دولتی ترکیه نفرهای خود را جاگزین کرد و این نفرها از طی قلب به جماعت گولن خود را مدیون می دانستند، زیرا از نوجوانی به یک کلتور که آهسته آهسته در بهر خود او کلتور می گرفت وجود داشت و دارد.
زمان که در دوره اقتدار رجب طیب اردوغان رسید جوانان دیروز گولن کادرهای بزرگ زمان شده بودند و در هر ارگان چه پلیس باشد، چه اردو باشد، چه قوه قضاییه باشد، چه احزاب سیاسی باشد در هر جا گولنی ها جاگزین شدند و لاکن شناخت شان غیر ممکن بود و آهسته آهسته بر بعضی عملیات در داخل ارگان های دولتی دست زدند، مثال سوالات امتحان های سرتاسری را غیر قانونی بر جماعت انتقال داده بر نفع جماعت استفاده می کردند که چنین ادعاها در ترکیه وجود داشت، دلیل این ادعاها افشا شدن بعضی سوال ها از امتحان بود که امتحان از سر گرفته می شد.
تقویم 2002 بود ترکیه در زیر فشار شدید بحران اقتصادی در انتخابات پارلمانی رفت، فتلح گولن از جمع امکانات امروز تا او زمان 80 در 100 را بدست آورده بود و یک دیو قوی و یک امپراتوری را ساخته بود.
ملت از همه لیدرها روی گشت شده بودند، یگانه لیدر رجب طیب اردوغان بود که بر وی از جانب ملت فرصت داده می شد. در ترکیه بیشتر از 80 در 100 ملت بر کدام ایدئولوژی رای نمی دهند، بر کسی که یا حزب یکه منفعت اقتصادی رسانده بتواند یعنی خدمت کرده بتواند رای می دهند. چنانچه قبل از 2002 ملت یک بار نجم الدین اربکان را آزمایش کردند، بعد در انتخابات بعدی بلند اجاوید را فرصت دادند، در حالیکه این دو لیدر در ایدئولوژی ضد هم بودند، لاکن بخش از ملت بر هر دو رای دادند، سال که 2002 شد اینبار اردوغان رای ملت را گرفت و تقریبی 70 در 100 وکیل ها را در پارلمان از خود کرد.
ملت بر رجب طیب اردوغان رای داده بودند و لاکن با تئاتر کمدی، مخالفین سیاسی وی، وی را از سیاست منع کرده بودند. اردوغان با همکاری حزب مصطفی کمال آتاتورک با تغییر یک ماده در قانون اساسی داخل پارلمان شد و لاکن تنها با تعداد از وکیل ها که از مختلف جهان بینی بودند مقابل ملت یکه خدمت طلب داشتند و مقابل قشریکه خویشتن را آتاتورک چی می گفتند و لاکن از نام آتاتورک امکانات یکه بوروکراسی برای شان مهیا کرده بود، در حقیقت از نام آتاتورک از نعمت دست داشته دفاع می کردند و این قشر در اردو و در بین ملت یک قشر قوی بودند که در سال های دراز تنظیم شده بودند. این ها از یک نقطه اداره نمی شدند و لاکن منفعت یکه بوروکراسی برای شان داده بود از نام آتاتورک چی در یک مسیر بودند و اما عمل کرد شان تضاد بزرگ با اندیشه و راه ی مصطفی کمال آتاتورک داشت و این قشر دایما یک شک و شبهه بر اردوغان داشتند، بدین خاطر اردوغان دایما از این قشر در اضطراب بود و در مقابل این قشر قرار گرفت.
این قشر اردوغان را از چهره ارتجاع تبلیغ می کردند و رهبر سابق اردوغان و حزب وی، یعنی نجم الدین اربکان اردوغان را نفر یهودها معرفی نموده وی را در ضد اسلام تبلیغ می کردند، یعنی از رقیب ها یک بخش وی را اسلامگر مرتجع معرفی می کردند و رقیب دیگر وی را ضد اسلام نفر یهودها تبلیغ می کردند، اردوغان بین این دو تئاتر کمدی قرار داشت و یگانه راه که برای اردوغان باقی بود، قلب ملت را از خود کردن بود و یگانه راه در این مسیر، شب و روز دویدن و خدمت کردن بود.
اردوغان خطاها و اشتباه های نجم الدین اربکان را شاید شده در دوران یکه شهردار استانبول بود از حزب اربکان فاصله گرفت و برای خود یک راه جدید را انتخاب کرد، در این راه به صورت مطلق از شعارهای ایدئولوژی خود را دور نگه کرد، تنها پلان خدمت بر ملت را در نظر گرفت و در طول حیات سیاسی خود هرگز بر یک ایدئولوژی خود را معرفی نکرد، نه در گفتار و نه در عمل هرگز در مقابل ملت اردوغان خود را بر یک استقامت مشخص بیان نکرد، دایم گفت که راه ی من راه ی ملت است و در بین کلمه ملت دایما همه اقشار و عقیده را در نظر گرفته در راه روان شد.
زیرا ملت در ترکیه هیچگاه بر عقب ایدئولوژی پرست ها نرفت و هر لیدرکه در مرکز قرار نگرفت سیاست را باخت، این خصلت ملت ترک، 100 سال قبل آتاتورک را هم در مرکز تفکرها آورد، 100 سال بعد اردوغان نیز این مسیر را استفاده کرد و اگر تاریخ ترک ها را مطالعه کنیم چه در دوران عثمانی چه در دوران امپراتوری بابری چه در دیگر خاندان های ترک در دیگر نقطه های دنیا، هر لیدریکه در مرکز قرار گرفت اقتدار ترک ها را قوی ساخت، مثال: در هند اکبرشاه نواسه ی بابر!
در چنین شرایط اردوغان تلاش کرد از هر بخش و از هر ایدئولوژی و از هر استقامت ملت را از خود کند. این مشکل و احتیاج اردوغان، برای گولن فرصت را مهیا کرد تا با همه امکانات خود به خصوص با نیروی مطبوعات خود از اردوغان مدافع شود و لاکن بر هدف بزرگ خود بازی های سیاسی را تنظیم دهد، به اساس این شرایط یک همبستگی خود به خودی بین اردوغان و گولن به وجود آمد.
رقیب های سیاسی اردوغان، اردوغان را از نام ارتجاع و اسلامگر در زندان انداختند، یگانه اسنادیکه در دست شان بود، خواندن یک سروده دو بیتی بود که اردوغان آن را بین هواداران اش خوانده بود. دو بیتی کدام پیام ایدئولوژی نداشت تنها یک سروده دو بیتی از یک شاعر بود که حس مسلمان بودن را هویدا می ساخت، در حالیکه در جمهوریت آتاتورک، یکی از پایه اساسی این جمهوریت جدا بودن کارهای دینی از کارهای دولتی می باشد، یعنی کلمه «لایک لیک» یکی از اساس جمهوریت را تشکیل می دهد. در جمهوریت آتاتورک لایک لیک به معنی بکار رفته است که یک عقیده از نام دین نتواند بالای همه ملت حاکم شود، زیرا در او صورت حریت داشتن ملت بر عقیده های گوناگون از بین می رود و ملت جبرآ بر یک عقیده اسیر می گردد. یعنی لایک لیک در منطق جمهوریت آتاتورک ضمانت همه عقیده هاست تا هر کی در هر عقیده باور دارد باید حریت کامل داشته باشد و کس و یا دولت نتواند از نام عقیده ی وی، آن را زیر فشار بگیرد، این عقیده، عقیده ی اسلامی بوده می تواند و یا عقیده ی کدام دین دیگر و یا عقیده ی آته ئیست، در هر عقیده لایک لیک مصطفی آتاتورک یک ضمانت را پیشکش کرده است، بدین اساس محکومیت اردوغان در زندان یک کمدی بود، زیرا خود این ادعا که از خواندن یک دو بیتی در زندان انداخته شده بود، اردوغان را در نزد ملت در حقیقت پاک از هر ادعای رقیب ها کرده بود، چونکه اگر کدام اسناد دیگر در دست می داشتند با یک کمدی دو بیتی اردوغان را زندانی نمی کردند اسناد بدست داشته را بکار می گرفتند.
اردوغان که در انتخابات اشتراک کرد، در لیست وکیل های حزبش از مختلف عقیده ها و جهان بینی ها وکیل ها را انتخاب کرد و این فرهنگ را دایما در نظر گرفت، یعنی در حزب اردوغان یک کادر دایمی که از یک ایدئولوژی خاص مدافع باشند و از انتخابات اول تا امروز در حزب حاکم باشند وجود ندارد، در هر انتخابات ویترین کادر رهبری حزبش را تغییر داد و چهره های نو را انتخاب کرد.
اردوغان که بعد از حاکمیت شروع بر فعالیت نمود در بین اضطراب ها و هراس ها از قشریکه خویشتن را آتاتورک چی می گفتند تنها در یک مسیر خود را انداخت او مسیر انکشاف و رشد ترکیه از هر نگاه بود و در سخنان خود با ترقی و رشد ترکیه، دموکراسی و قوانین اتحادیه اروپا را دایما تکرار کرد و در او استقامت ترکیه را تغییر داد. اردوغان که با جان کوشش در داخل شدن در اتحادیه اروپا شد، برای اتحادیه اروپا، پیام داد، اگر اتحادیه اروپا ترکیه را در عضویت اصلی قبول نکند، ترکیه قوانین اروپا را قوانین آنقره گفته در راه خود روان می شود، یعنی برای ملت دموکراسی گفت و برای ملت هر گفته اش را با تغییر قوانین ترکیه در راه دموکراسی که بیشتر از قوانین اروپا استفاده کرد در اثباد رساند. این شیوه سیاست اردوغان برای دست گولن بعضی امکانات را داد، گولن با استفاده از سیاست اردوغان در تلاش شد تا از نام اردوغان، قشریکه آتاتورک چی معروف بودند، از راه خود آن ها را اول دور کند، در این پلان با یک تیر دو هدف را می زد، از یک طرف توانمندی قشر آتاتورک چی های بوروکراسی تصفیه می شد و از جانب دیگر برای هواداران این قشر، اردوغان را دشمن و اسلامگر معرفی می کرد، زیرا کار را گولنی ها انجام می دادند و لاکن از نام اردوغان بیان می شد و دست اردوغان بسته بود، چونکه در ترکیه قوا قضاییه حریت دارد و لاکن در او زمان کسی تصور نمی کرد که گولنی ها در قوا قضاییه دست بلند داشته یک نیرنگ را بکار برده باشد، این نیرنگ چگونه نیرنگ بود؟ آیا اردوغان استعمال شد یا اردوغان در نیم راه ادراک نموده گولنی ها را علیه بوروکراسی آتاتورک چی ها استعمال کرد تا بوروکراسی دوران جنگ سرد را از راه خود دور کند؟

قسمت سوم مقاله گولن و اردوغان

قبل از این پلان، در مطبوعات ترکیه و در ذهن عامه کلمه کودتا انداخته شد، گویی از بین اردو از جانب آتاتورک چی ها علیه اردوغان کودتا صورت می گیرد. چنین تبلیغات در حقیقت ملت ترکیه را بر دو استقامت تقسیم می کرد، بعضی از کس هاکه با استفاده از نام آتاتورک چی از نعمت بوروکراسی که برای شان در  ترکیه یک جنت مهیا کرده بود و این قشر با گذشت زمان از اکثریت ملت ترکیه فاصله گرفته بودند و خویشتن را روشنفکر و مترقی تصور داشتند و باقی ملت ترکیه را با نظر حقیر می دیدند، برای این ها کودتا از جانب آتاتورک چی های اردو مورد استقبال بود و برعکس بر باقی ملت یک جهنم بود، در حالیکه قشر روشنفکر بیشتر از بین ملت یکه از قشر بوروکراسی آتاتورک چی ها فاصله داشتند وجود داشت. یعنی این قشر در تلاش تغییر خوردن ترکیه از دوران جنگ سرد بر یک تمدن جدید بود که روح آتاتورک را در این عصر تمثیل داشتند، زیرا هدف اندیشه های آتاتورک اداره شدن دولت از جانب ملت و ترقی یافتن تمدن ملت، بالای تمدن بشریت بود که این نقطه را اردوغان کشف و شناخته بود که از این مسیر حرکت کرد.
اردوغان و آتاتورک در انتخاب طرز زندگی تفاوت داشتند، اردوغان شیوه اسلامگری را در طرز زندگی خود انتخاب دارد و آتاتورک شیوه دیگر که الکل استفاده می کرد انتخاب داشت و لاکن هر دو از فامیل های اسلامی بودند و در دیگر عقیده ها، نظر هر دو لیدر در یک نقطه قرار دارد، بطور مثال، آتاتورک لایک لیک را برای ضمانت عقیده ها بکار برد، اردوغان هم می گوید من به عقیده ی تو احترام دارم تو هم بر عقیده ی من احترام کن و در آینده ی ملت نظر هر دو لیدر همنظر می باشد باید اداره ی ترکیه بدون قید شرط دست ملت باشد و تمدن ملت ترکیه، بالاتر از تمدن بشریت باید باشد، اردوغان در این راه حرکت کرد تا ملت را از خود کرد.
نقطه مشترک دیگر این دو لیدر، آتاتورک در زمان خود نبض ملت را خوب ادراک کرد و بر خواست ملت روان شد که موفق شد قهرمان ملی شد، اردوغان نیز نبض و خواست ملت امروز ترکیه را ادراک کرد و از خواست و نبض ملت حرکت کرد که موفق است. 
در لابلای تبلیغات که حزب اردوغان حزب ارتجاع است در علیه حزب اردوغان دعوای ارتجاع بودن باز شد و این دعوا از جانب محکمه قانون اساسی رد شد. این دعوا هوادران اردوغان را بیشتر بر اردو در شک انداخت و لاکن شهرت اردوغان بین ملت بیشتر شد و در هر انتخابات نسبت بر یک انتخابات پیشین اردوغان بیشتر رای گرفت. در چنین شرایط که ملت بر دو استقامت سوق شدند، پی در پی در مطبوعات ترکیه پلان کودتا انداخته شد و هر پلان با اسناد پیشکش شد و قوای قضاییه ترکیه برای بررسی ادعاهای کودتا که از جانب مطبوعات انداخته شد دعوت شد.
تا این زمان کسی بالای گولنی ها شک نداشت و تصور می شد اسنادهای بدست آمده حقیقی هستند زیرا ذهن عامه بر او استقامت تربیت شده بود، در حالیکه بعدها روشن شد پارچه ی یک بازی جدید سیاسی بود که از جانب گولنی ها تنظیم شده بود نه پلان کودتا بود و نه آتاتورک چی های بوروکراسی بر این راه اقدام کرده بودند.
مشهورترین این ادعاها که بر دعواهای تاریخی تبدیل شدند «ارگنه گون و بالیوز» بود که گویی هر کدام شان پلان کودتا بود که ده ها ژنرال اردو و از پلیس و از قوای قضاییه و از پوهنتون ها و مطبوعات خلاصه از قشریکه بوروکراسی دولتی بود گویا تعداد زیاد سهم داشتند و با حکم محکمه ده ها ژنرال اردو و ده ها شخصیت های معروف ترکیه از مختلف مسلک ها از جمله خبرنگارها دستگیر و زندانی شدند. سال در 2007 رسیده بود.
این دعواها بین ملت دو قطبی را به میان آورد و از جانب دیگر اتحادیه اروپا از روی این دعواها شدید اردوغان را زیر انتقاد قرار داد، زیرا تعداد از ژورنالیست ها در زندان انداخته شده بودند و از این که قوای قضاییه در ترکیه مستقل از حکومت می باشد اردوغان هیچگونه شانس مداخله را نداشت و لاکن از این که سال ها از جانب قشر بوروکراسی ترکیه تهدید شده بود و در اضطراب بود یا دعواها را حقیقی تصور کرد و یا این دعواها را برای خود یک شانس دید خود را بی طرف گرفت و لاکن بعد از افشا کار گولن بودن بارها اعتراف کرد که فریب خورده بود، یعنی تصور می کرد که که دعوا ها حقیقت دارد و لاکن در نظر من در نیم راه حقیقت را ادراک کرده بود و برای تغییر دادن ترکیه بر سمت یکه دنیای نوین را تمثیل دارد لازمی می دانست. بنآ گولنی ها را اردوغان استعمال کرد، زیرا وی بی نهایت ذکی یک لیدر است، زیرا در نام نیکی این تغییرات خود اردوغان قهرمان می شد، چونکه، بوروکراسی را که شرط های دوران جنگ سرد بالای ترکیه حاکم ساخته بود در حقیقت با نظریات آتاتورک در تضاد بود، زیرا ملت را از اداره ی ترکیه فاصله داده بود.
در اوج دعواها بود ده ها ژنرال و از مختلف استقامت ها در زندان ها انداخته شده بودند، مدت زمانی دعواها به درازی کشیده شد، عوض فیصله شدن در سر هر دعوا، دوسیه های جدید علاوه شد، این خصوص قشر آتاتورک چی ها را از چله کشید، مشهور برپا خیزستن بخش از مردم که از دعواها به غلیان آمده بودند علیه حکومت اردوغان سازمان دهی شد، این حادثه قبل از کودتا نظامی مصر بود که در این حادثه دست غرب بیشتر فعال بود، چونکه اردوغان در بین خلق مصر یک قهرمان شده بود باید بر شخصیت اردوغان ضربه زده می شد تا محبوبیت اردوغان در بین خلق عرب از بین می رفت و او برپا خیزستن با ابتکار اردوغان خاموش شد و لاکن تاثیرات وی در ترکیه دوام کرد.
زمانیکه دعواها بر درازی کشیده شد، گولنی ها این بار ضربه را بر اردوغان و حکومت وی در نظر گرفتند تا بزنند که از نام رشوت گیرها حکومت اردوغان را نام بد ساخته، مجبور بر استفا کنند. چونکه هدف نهایی شان حکومت اردوغان بود و باید نام بدی دعواها از نام حکومت اردوغان بین ملت فروخته می شد و گولنی ها بی صدا بالای ترکیه حاکم می شدند، پلان شان چنین بود.
گولن قبل از جبهه گرفتن برای اردوغان پیشنهاد می کند تا در انتخابات 2011 به تعداد 120 کرسی وکیلی را در بین حزب اردوغان بر گولن بدهد و اما اردوغان قبول نمی کند، به گفته تحلیل گرها این بار گولن هدف را آشکار ساخته حکومت اردوغان را هدف می گیرد.
گولنی ها قبل از اینکه حزب و حکومت اردوغان را هدف بگیرند، در دو حزب بزرگ ترکیه، حزب سوسیال دموکرات آتاتورک و در حزب ملت پرست ترک ها که، احزاب مخالف حزب اردوغان بودند با نشر دو کست در اینترنیت، تلاش کردند تا در رهبری این دو حزب بزرگ ترکیه تغییرات بزرگ به وجود بیاید، در حقیقت در بین این دو حزب زلزله بزرگ را به وجود آوردند، در حزب سوسیال دموکرات، رهبری تغییر خورد و در حزب ملت پرست های ترک، تعداد از رهبری دور شد و لاکن لیدر جای خود را از دست نداد.
این دو کست که سبب زلزله در دو حزب بزرگ شد، بین عامه این حادثه از نام اردوغان انداخته شد تا هواداران این دو حزب مقابل اردوغان جبهه بگیرند. هر چند اردوغان ادعا را رد می کرد و لاکن یک شک بالای اردوغان انداخته شد. در چنین شرایط اساس از جانب قوای قضاییه چهار وزیر اردوغان از جرم رشوت گرفتن دستگیر شدند و این نقطه ی بود که اردوغان را مجبور می ساخت انرژی اش را در استقامتی سوق می داد تا خائن های داخل دولت را پیدا کند، از این که اردوغان بین ملت هنوز از طرفدار قوی برخوردار بود، در این توطئه ایستادگی کرد و تسلیم نشد و مجادله در ترکیه شکل جدید خود را گرفت و راز گولن در سیستم های دولتی ترکیه روبه افشا شدن رفت.
قبل از این حادثه از جانب زندانی های که از نام دعواهای ارگونه گون و بالیوز محکوم شده بودند، به یک شکل، از زبان او مردم در اینترنیت و مطبوعات ترکیه پی در پی اسناد داده می شد که این کار دولت ترکیه نیست و این کار یک ساختگی از جانب گروه ی است که در بین ارگان های دولتی ترکیه، جاهای اساس را از خود کرده اند و با افشا کردن ارگونه گونی ها و بالیوزی ها در حقیقت گولنی ها مجبور شدند تا از نام رشوت گیرها در ترکیه حکومت را تغییر بدهند و بعد ساختگی بودن دعواهای مشهور تاریخی ترکیه را از نام اردوغان بر ملت بفروشند.
اردوغان که در مقابل توطئه استادگی کرد، لاکن احزاب سیاسی در ترکیه این توطئه را در انتخابات پارلمانی در نفع خودشان استفاده کردند و لاکن اردوغان باز این بار انتخابات را با اکثیرت رای ملت از خود کرد و مجادله قوی را علیه ی گولنی ها بدست گرفت و به زودی در قوای قضاییه و در پلیس تصفیه ها صورت گرفت. هرچند تصفیه ها را احزاب مخالف علیه اردغان در سیاست استفاده می کردند و لاکن در پارلمان با باریکی برای حزب اردوغان همکاری می نمودند.
دعواهایکه حکایه ی سال شده بود به زودی دعواهای ساختگی بودن را بر ملت روشن کرده این بار علیه ی کسایکه در توطئه ها دست داشتند دعواها به وجود آمد و یک تعداد شان دستگیر شدند و بعضی شان از ترکیه فرار نمودند.
آتاتورک چی هایکه از روی این دعواها علیه اردوغان جبهه گرفته بودند منتظر بودند، ژنرال ها و شخصیت بزرگ دولتی ترکیه که در زندان انداخته شده بودند، اردوغان را ملامت می کشند یا کدام اسناد دیگر را پیشکش می کنند؟
همی این مردم فریب خوردن اردوغان را در این توطئه ها بیان نموده، جماعت گولن را دشمن ترکیه معرفی نمودند، ذهنیت را در ترکیه تغییر دادند.
بخصوص از ژنرال های اردو شخصی در زندان انداخته شده بود در نزد ملت ترکیه از اعتبار و عزت خواص برخوردار بود، او ژنرال متقاعد «کینل قورمای باشکنی» یعنی قوماندان عمومی اردو، ژنرال «الکر باش بو» بود. این قوماندان نامی اردو همه حقیقت ها را روی آب کشید، گفت: گولن حکومت اردوغان را تا 2007 حمایت کرد، بعد دست بر توطئه ها زد، در 2011 این بار اردوغان را زیر فشار گرفت تا در کرسی های پارلمان سهم بگیرد و بعد از 2012 حکومت اردوغان را آشکار در هدف خود قرار داد و از 2012 اردوغان مجادله را برای افشا و دور ساختن نفرهای گولن از دولت بر راه انداخت، در طی 2007 تا 2011 همه توطئه ها علیه اردو، نه از جانب اردوغان بود، در توطئه ها گولن دست داشت، هدف نهایی گولن جمهوریت را اسیر گرفتن است و به مانند خمینی در ترکیه آمدن و رژیم را تغییر دادن است.
گولنی ها که روزتاروز به افشا شدن شدند، این بار خواستن در مخفی گاه ها فعالیت شان را ادامه دهند، زیرا دولت ترکیه به قدم اول در بعضی از تشکیل های بزرگ گولن مثل گروپ های بزرگ تلویزیونی و کورس ها و روزنامه ها در محکمه دعواها را به وجود آورد و لاکن کدام اسناد استخبارات، گولنی ها را مجبور ساخت تا اقدام بر کودتا کنند؟ چگونه قوماندان های بزرگ اردو را اسیر گرفتند؟

قسمت چهارم مقاله گولن و اردوغان

گولنی ها که با توطئه دعواهای بزرگ چون ارگنه گون و بالیوز از اردوی ترکیه آتاتورک چی های آتشی را دور ساخته بودند، در مقام های اردو نفرات شان جاگزین شد. زیرا یک قشر از نفرات گولن در رتبه های بلند در اردو رسیده بودند و این قشر در اردو از جانب دولت و اردو شناخته نمی شدند.
اردوغان که با شدت علیه گولنی ها مجادله را ادامه می داد، این بار از جانب استخبارات ترکیه سیستم خبرگیری گولنی ها که در اینترنیت وجود داشته، افشا می شود و استخبارات به تعداد 40 هزار گولنی ها را که از سیستم مخصوص اینترنیت با حساب ها و اسم های ساختگی با هم در ارتباط بودند شناسایی می کند و در تلاش شناختن 40 هزار گولنی می شود. این افشاگری برای اردوغان و اردو تصمیم جدید را سبب می شود تا اول اردو از گولنی ها تصفیه شود، لاگن گولنی ها فعالیت استخبارات را از نزدیک تقعیب داشتند و برای نجات خودشان آخرین تصمیم را می گیرند تا با استفاده از ژنرال های شان بخش از اردو را در کودتا سوق بدهند و از بیرون از بین پلیس و قوای قضاییه و دیگر استقامت های ترکیه کودتا را بر پیروزی برسانند که از جانب ملت ترکیه کودتا شان بر یک کابوس برای خودشان تبدیل شد.
استخبارات ترکیه نقطه ارتباطی گولنی ها را کشف و شناسایی می کند و 4 روز قبل از کودتا بخش از نفرات گولن را در بین اردو تثبت نموده در قوماندانی عمومی راپور می دهد و لاکن در بین استخبارات دولتی، گولنی ها موجود بوده است و در اردو بخش پرسنل در دست گولنی ها بوده است، از این خاطر از هر فعالیت استخبارات و تصمیم اردو گولنی ها با خبر می شوند. این نقطه گولنی ها را مجبور می سازد زمان کودتا را از پلان قبلی شان در زمان نزدیک بیاورند، زیرا به زودی جلسه شورای اردو دایر می گردید، ژنرال های تثبیت شده از اردو اخراج می شدند.
زمان یکه تصمیم کودتا را می گیرند، در همان روز کودتا در ساعت 4 بعد از چاشت، پلان کودتا شان از جانب استخبارات شناسایی می شود، یا که استخبارات کشف قبلی را در او ساعت افشا می سازد تا تایم کودتا را تغییر بدهد یک احتمال!
فوری ریس استخبارات با قوماندان عمومی جلسه می کند و تدابیر را روی دست می گیرند، لاکن در قوماندانی عمومی، قلم مخصوص اکثریت قوماندان ها و سریاورها نفرات گولن بوده اند، خلاصه گولنی ها در نزد هر قوماندان اردو، نفرات شان را جاگزین کرده بودند و قوماندان ها در قلم مخصوص ها و یاورها بدون شک اعتماد داشتند، زیرا هرگز رنگ و بوی کدام جماعت را از خود نشان نمی دادند.
زمانیکه در اردو تصمیم گرفته می شود و بر قطعه های عسکری دستورات صادر می گردد، در بسیاری از قطعه ها دستورها نمی رسد، زیرا گولنی ها حاکم در اوضاع بودند. این بار گولنی ها ساعت کودتا را از 3 شب بر 9 شب می گیرند و در شروع کودتا با نفرات یکه در نزد هر قوماندان جاگزین کرده بودند، اول قرارگاه ها را با قوماندان ها تسلیم می گیرند، قوماندان عمومی در دست قلم مخصوص و یاوراش دستگیر می گردد، بر همین گونه قوماندان ها گرفته می شوند، به گفته قوماندان عمومی دومی زمانیکه چند نظامی مسلح نوک سلاح ها را رخ می کنند، قوماندان را در زمین می خوابانند و در او اثنا پای یک نظامی را در سر رویش حس می کند، او شخص بر قوماندان می گوید: تشویش مکن این یک تطبیقات است، وقتی صدایش را قوماندان می شنود، می داند که سریاورش است سال ها در نزدش بود و مرد اعتمادی بود خائن می برآید.
از بین قرارگاه ها، گولنی ها در قوماندانی قول اردوی اول موفق نمی شوند که قوماندانی قول اردوی اول بین اردو جایگاه خاص خود را دارد و قوماندان قول اردوی اول فوری انسیاتیف را بدست گرفته عمل می کند و در عقب این شکست، در قوماندانی قطعه های مخصوص اردو که همه کماندوها هستند و مخصوص تربیت می شوند، اول قرارگاه را می گیرند، قوماندان این بخش اردو از اسارت گولنی ها نجات می یابد و از قرارگاه فرار می کند، در این اثنا یک ژنرال خود را قوماندان جدید معرفی می سازد و لاکن از جانب یاور قوماندان اصلی با فایر تفنچه کشته می شود و او یاور  از جانب گولنی ها قتل می شود. در قرارگاه با کشته شدن ژنرال کودتاگر بی نظمی رخ می دهد، در این هنگام قوماندان اصلی از دیگر قطعه ها نظامی ها را آورده قرارگاه را دو باره می گیرد، اصل شکست گولنی ها در بین اردو از این نقطعه شروع می شود، زیرا اگر رهبری این بخش اردو را بدست می گرفتند موفقیت شان بالای دیگر قطعه های عسکری امکان پذیر می شد.
گولنی ها در اردو سراسیمه می شوند و بخش از امکانات شان را در تصرف ادارات دولتی سوق می دهند این بار ملت با دستور رجب طیب اردوغان مقابل شان به پا می خیزند و این مردمان ملت ترکیه بودند نه از یک ایدئولوژی و یا از یک حزب!
زمانیکه کودتا روبه شکست می شود اینبار قوماندان عمومی اردو را یعنی گینل قورمای باشکنی که در دست شان در اسارت بود، سه بار کوشش می کنند تا قوماندان عمومی را با فتلح گولن هم صحبت کنند و از قوماندان تقاضا می کنند با فتلح گولن در تلفن هم صحبت شده همکاری نماید و در مقابل، بلندترین مقام را بگیرد و لاکن قوماندان عمومی قبول نمی کند.
بر اساس نبض سنجی که بعد صورت گرفت، در شب کودتا و بعد از کودتا از احزاب مخالف اردوغان بیشتر از 50 در 100 با صدای اردوغان به پا خیستند، این یک حقیقت را نشان می دهد، بر پا خیسته ها از هر حزب و ایدئولوژی بودند و این مردم از نام دموکراسی بر خا خیستند.
کودتا با برپا خیستن ملت ترکیه بر شکست مواجه گردید و یک فصل جدید در ترکیه باز شد،
این فصل در آینده بالای دنیای اسلام تاثیرآور است زیرا دوران دیکتاتورها روبه ختم است.
در کودتا 40 در 100 بلند رتبه ها اشتراک داشتند و لاکن ازامکانات اردوی ترکیه 5/1 در 100 را استفاده کرده توانستند بطور مثال در کودتا 60 هواپیما اف 16 را استفاده کردند، یعنی گولنی ها در اردو بیشتر در پست های بلند مرتبه دقت داشتند و لاکن مقاومت بیشتر از پایان بر بالا شد. 
چرا ملت با یک صدای اردوغان در جاده ها ریختند؟
در این خصوص خصلت ملت را باید مطالعه کرد و اردوغان تا چه حدود این خصوصیات ملت را ادراک نموده سیاست بازی کرد این نقطه را باید مطالعه کرد.
من در یک تعداد کشورها سفر نمودم و زندگی کردم تفاوت یکه ملت ترکیه با دیگر ملت ها دارند مرا حیرت زده ساخته است، این کلام من بدون مبالغه می باشد زیرا تاریخچه ی این ملت را مطالعه کرده بودم و لاکن در طی نزدیک بیست سال من در بین این ملت زندگی دارم و با چشم سر شاید هستم. در شب کودتا بسیاری از ادارات دولتی اول دست کودتاگرها افتید بعد در دست ملت افتید، از جمله قوماندانی عمومی اردو و میدان های هوایی و غیره...
جز بعضی برخوردها مقابل کودتاگرها به صورت کل کدام دست اندازی در هیچ اداره دولتی نشد و بر مقابل کودتاگرها که آن ها با سلاح انسان ها را می کشتند بازهم عقل سلیم از ملت بود هیچ یک از کودتاگرها توسط دست ملت کشته نشد، بعضی تصاویر که در مطبوعات سوسیال نشر شد آن ها هم نیرنگ و ساختگی را نشان داد، زیرا هیچ اسناد با اثبات بدست نیامد و از جانب دیگر در فردای همان شب ملت ترکیه نزدیک بر 3 میلیارد دلار را از ذخیره از خانه ها بیرون نموده بر پول ترکی مبادله کردند و این مبلغ در یک هفته بالغ بر 9 میلیارد دالار رسید. اگر چنین کودتا در هر کشور حتی در کشورهای اروپایی و امریکا صورت می گرفت ملت بر پول خارجی هجوم می کردند زیرا در چنین شرایط پول داخلی ارزش اش را می بازد و لاکن ملت ترکیه خاطر با ارزش نگه کردن پول ملی شان دلار فروختند جای تعجب است یک حقیقت ملت ترکیه.
این خصوصیات ملت را اردوغان کشف نموده سیاست بازی دارد، اردوغان به صورت کل از گفتار ایدئولوژی فاصله دارد و از عمل کرد ایدئولوژی فاصله دارد، کسی حتی یک کلام از اردوغان را که بوی ایدئولوژی داشته باشد پیشکش کرده نمی تواند و بر قدم دوم در عمل هر فعالیت یکه می کند دموکراسی را در اولیت خود قرار داده است و این خصلت اردوغان از یک طرف وی را لیدر ملی ساخته است و از جانب دیگر در دولت داری موفقیت های بزرگ را نصیب کرده است، چونکه در ترکیه سیاستی که یک نقطه را اساس گرفته شعارهای احساساتی بدهد ملت اجازت نمی دهد، اگر اردوغان از مرکز در کنارهای سیاست یک نقطه را انتخاب کند، او اردوغان محتشم در یک انتخابات در زمین می خورد نه نام باقی می ماند و نه قدرت!
در زمان اردوغان قدرت اقتصادی ترکیه بر سه ضرب شد، قوانین یکه اتحادیه اروپا در قسمت استاندارد اقتصاد دارد نسبت بر همه کشورهای اروپایی امروز ترکیه نتنها بر او قوانین نزدیک است حتی از او بالا است، بطور مثال قروض مملکت 28 در 100 عاید ملی است، در حالیکه در اتحادیه اروپا بیشتر از 80 در 100 شده است و یا توازن بودجه، بودجه دولتی در ترکیه هر سال فاضله می دهد، در حالیکه کشورهای اروپایی با این مشکل سردچار استند و یا در زمان بحران اقتصادی که اروپا و امریکا تکان می خورد، ترکیه گاه بعد از چین رشد دوم دنیا بود گاه جایگاه سوم را می گرفت.
موفقیت اقتصادی اردوغان در زندگی روزانه ی ملت بر ملت می رسد، بطور مثال سیستم صحت در ترکیه بهترین سیستم در منطقه شده است، حتی در توریسم صحت ترکیه سالانه میلیاردها دلار درآمد دارد زیرا مریض ها از اروپا و دیگر کشورها برای تداوی در ترکیه می آیند که عاید این بخش سالانه 20 در 100 رشد را نشان می دهد، همه این موفقیت ها اردوغان را نزد ملت قهرمان ساخت و لاکن از دیدگاه من موفقیت اردوغان در سیستم سازی دولتی است که این موفقیت دنیای غرب را بر تشویش انداخته است.
اردوغان دموکراسی را سر از نو یک البسه ساخت و بر تن هر قشر ملت پوشاند، حتی بر رادیکال ترین اسلامگر نشان داد اگر دموکراسی باشد هر خواست اش در بین سیستم دموکراسی بدون یکه دیگران را ناراحت کند برآورده شده می تواند، یعنی برای رادیکال ترین اسلامگر عوض شدت، دموکراسی را آموخت، برای این خاطر بر این سیاست اردوغان، غرب دشمن شد، زیرا غرب دموکراسی را تا نزدیک زمان ما، یک سلاح ساخت و از دور نشان داد و ملت ها را تشویق کرد و لاکن در عقب از دیکتاتورها حمایت کرد، چونکه دموکراسی دنیای اسلام در ضد غرب است، زیرا امکان اداره ی غرب از سر کشورهای اسلامی دور می شود و اما سیستم سازی اردوغان نتنها در ترکیه، در دنیای اسلام یک مدل خاص شد و می شود، زیرا در این سیستم آته ئیست هم جایگاه دارد، رادیکال اسلامی هم جایگاه دارد و هیچگاه با نظر دشمن بر همدیگر دیده نمی توانند، چونکه سیستم اجازت نمی دهد، تفاوت اردوغان در این نقطه است که ملت اردوغان را حمایت می کنند.
دیروز میتینگ بزرگ در شهر استانبول بود، در این میتینگ رهبران از احزاب مخالف اردوغان، رهبر سوسیال دموکرات ها و رهبر ملت پرست ها و دیگران و همه قوماندان های اردو اشتراک داشتند. اول رهبر ملت پرست ها صحبت کرد بعد رهبر سوسیال دموکرات های آتاتورک چی صحبت کرد بعد قوماندان عمومی اردو صحبت کرد بر همین ترتیب در آخیر اردوغان صحبت کرد.
در این متینگ از مختلف تشکیل های مردمی و دینی از مختلف دین ها اشتراک داشتند.
در این متینگ از مختلف طریقت های اسلامی که در ترکیه از قدیم وجود دارد اشتراک داشتند.
یک تعداد از هواخواهان طریقت ها از نام اردوغان و اسلام شعارها می دادند، این مردم را اردوغان سازمان دهی نکرده بود، خودجوش یک اشتراک بود زیرا از هر قشر مردم ترکیه اشتراک داشتند و لاکن مطبوعات غرب از میتینگ بیشتر هواخواهان طریقت ها را از نام اردوغان بیان کردند، خطای غرب در این نقطه است، غرب می خواهد در کشورهای اسلامی طریقت ها و تشکیل های دینی و اسلامی در دموکراسی اشتراک نداشته باشند، در حالیکه اگر دموکراسی مورد بحث باشد بگذارند خود جوش هر عقیده در این مسیر اشتراک داشته باشند.
اگر در دنیای اسلام یک بخش را از نام ارتجاع از دموکراسی دور بسازند او بخش رادیکال می شود و سلاح در دست می گیرد و سوی دموکراسی و انسانیت تربیت نمی شوند، بنآ بگذارند که در بین ملت سهم خودشان را داشته باشند تا از رادیکالی سوی نرمی بروند، اردوغان چنین هدف دارد که برای غرب خوش آهنگ نیست، زیرا غرب می خواهد سکولارهای غربی را از نام دموکرات ها در دنیای اسلام داشته باشد، در حالیکه دنیای اسلام باید سکولارهای خود را ایجاد کند تا دموکراسی در دنیای اسلام یک نظام مردمی شود.
کودتا شکست خورد همه مطبوعات و همه احزاب با ملت یک صدا شدند و در چنین اثنا لازم بود غرب و اروپا از دموکراسی ملت حمایت کرده در نزد ملت ترکیه می بودند، زیرا شعارشان دایما دموکراسی و حقوق بشر است چونکه موفقیت ملت بود نه از یک حزب یا اردوغان!
و لاکن غرب در صنف ماند و از روز اول بدون مطالعه از حقیقت، باز غرب غربی خود را کرد، تبلیغات ضد را علیه اردوغان آغاز کرد، مثل یکه کودتا علیه اردوغان شد و اردوغان قهرمان شده کودتا را شکست داد، در حالیکه مورد بحث ملت ترکیه بود، این کلتور غربی ها برای اردوغان و حزبش نهایت خوشآهنگ است و بسیار علاقمند هستند که چنین سیاست را غرب ادامه دهد، زیرا بر منفعت شان است.
اردوغان و حزبش در سال های اول در هر دروغ و دسیسه ی غربی ها عاجل عکسلعمل نشان می دادند و بعدها این سیاست را تغییر دادند و در هر حادثه روزها بی صدا می شوند، رهبران غربی و مطبوعات غربی با آخرین امکان شان سخنان می زنند و از این که هدف شان رهبری ترکیه است بدون در نظر داشت حقیقت ها بسیاری زمان پرگویی می کنند و این پرگویی شان برای اردوغان یک نعمت است، زیرا در یک نقطه غربی ها دقت نیستند، او نقطه ملت های اسلام است. اردوغان و حزبش او نقطه را بر ملت نشان داده، دروغ و دسیسه را با اسناد با زیرکی بر ملت نشان می دهند، در این کودتا هم چنین شد، رهبران و مطبوعات غرب، بدون مطالعه صحبت کردند و ندانسته پرگویی کردند، هدف شان بلکه اردوغان و حزبش بود و لاکن قهرمان صحنه ملت بودند، ملت سخنان غربی ها را و تبلیغات غربی ها را بر جان شان دیدند و می بینند و اردوغان و حزبش نقطه های باریک را بر ملت نشان می دهند. این شیوه تاکتیک را اردوغان نتنها بالای ملت ترکیه استفاده می کند از شیوه سخنانش هویداست هدف ملت های دنیای اسلام است که چه حدود دروغ گفتن غربی ها را و دسیسه و توطئه ها را با اسنادیکه غربی ها بدون بررسی برای اردوغان می دهند اردوغان بالای غربی ها در دنیای اسلام با زیرکی استفاده می کند و چهره ی غربی ها را نه دموکرات، چهره های دو روی و ساخته کار نشان میدهد.
در ترکیه در فردای کودتا شرایط خاص برای سه ماه اعلان شد، همچون این شرایط در فرانسه 6 ماه است ادامه دارد، تفاوت یکه با فرانسه دارد، در ترکیه کسی کدام نظامی را در جاده ها نمی بیند و ملت از جانب روز در کار و از طرف شب در میدان ها هستند و هیچ گونه فشار بالای ملت نیست زیرا ملت صاحب دولت در ترکیه است، نمایش حکومت داری اردوغان چنین است.
می خواهم در ارتباط گولن بگویم، گولن از هر ریس جمهور هر دولت بیشتر با عزت بود و بیشتر امکانات شخصی داشت و لاکن انسان یک خصلت حیوانی دارد و او خصلت حیوانی انسان است که برای انسان دنیا را هم بدهند سیر نمی شود و هر انسان که خصلت حیوانی اش را اداره کرده نتواند او خصلت همه امکان و اعتباراش را در صفر ضرب می زند گولن چنین شد.
در قسمت اردوی ترکیه مختصر بگویم، این اردو قبل از تاریخ در زمان امپراتوری بزرگ هون اساس گذاری شد و از همان زمان تا کنون با او منطق اردوی ترک ها در هر دولت بزرگ و امپراتوری دوام کرد و زمان زمان نظر بر شرط های دنیا از سر تنظیم شد و لاکن در چوکات همان منطق اول روان شد. اردوی نوین ترکیه در زمان عثمانی ها در عصر 19 ترتیب شد و آتاتورک با ترتیب او اردو او اردو را رهبری کرد، یعنی خارج از منطق اولی کدام شکل دیگر نداد و در این عصر که دنیا در حال تغییر است و در ترکیه هر بخش دولت دوباره بازسازی می شود، اردو نیز باید سر از نو ترتیب شود که همه بر این نظر بودند، کودتا سبب شد این کار صورت می گیرد.
در قسمت دنیا کوتاه می گویم، دنیا در حال تغییر است، این تغییرات بالای دنیای اسلام هم تاثیر دارد، بالای ایالات متحده امریکا و اروپا هم تاثیر دارد، بالای روسیه و چین هم تاثیر دارد، زیرا دنیا خود را دوباره سازی می کند، هیچ دولت و هیچ قدرت از این تغییرات دور شده نمی تواند و هر ملت که تغییرات دنیا را حس نموده اول اقدام کند، در آینده، آینده ساز می گردد، زیرا آینده ی دنیا آینده ی تکنولوژی است، یعنی این زمان میلاد برای دنیا است.
اوکتای اصلان راه سوم   

نوت: در تاریخ ترک ها در زمان سلجوقی ها، مانند جماعت گولن، جماعت دیگر از ترک ها بوجود می آید و مانند جماعت گولن قصد دارد تا بالای قدرت سیاسی حاکم شود. او جماعت از نام «خشخاش ها» در تاریخ ذکر است، یعنی با اسفاده از «خشخاش» فدای های شان را مقابل هدف های سیاسی استفاده می کردند که از او جماعت، مارکوپولو در کتاب مشهور سیاحت نامه اش یاد آور شده است، او جماعت سال های دراز در منطقه مشکلات زیاد را سبب شد، بالاخره او جماعت رنگ بوی تغییر داد و در زمان ترک های قاجار در ایران رهبر شان لقب «آقاخان» را گرفت. از بقای او جماعت «مذهب اسماعیلیه» در افغانستان و منطقه فعال هستند. اگر تاریخچه این جماعت را پیدا کنم حتمی مقاله تحت این نام «خشخاش ها» نشر می کنم.

                    


ترک زاده بوریس جانسون وزیر خارجه بریتانیا شد دنیا در شوک قرار دارد!
بوریس جانسون شهردار سابق لندن رهبری مخالفین اتحادیه اروپا را در همه پرسی بریتانیا بدوش داشت. وی توانست بریتانیا را از عضویت اتحادیه اروپا خارج کند، نظر به شهرت وی بین حزب محافظه کار بریتانیا، احتمال زیاد داشت تا در رهبری بیاید و صدراعظم بریتانیا شود و لاکن بوریس جانسون با چهره ی رنگی در سیاست، یکی از ذکی ترین سیاست مردان بریتانیا می باشد و با سخنان عجیب غریب که رهبران اتحادیه اروپا، اوباما ریس جمهور امریکا، پوتین ریس جمهور روسیه و رجب طیب اردوغان را به استهزا گرفته رفتار کرد، از یک جانب شهرت اش را بین انگلیس های انگلیس پرست بیشتر ساخت و از طرف دیگر در راس خبرهای سایر کشورها یک فنومن شد و از ذکایکه در بازی های سیاست، شطرنج سیاست را خوب بازی دارد، شرایط کنونی را بر نفع خود ندید، خانم ترزامی را فرصت داد تا صدرعظم بریتانیا شود و لاکن هراس از جانسون بین حزب محافظه کار سبب شد وی را بر پست وزیرات خارجه بیاورند تا وی در این پست ناکام گردیده شهرت اش را ببازد، حال می بینیم بازی های سیاسی را در بین حزب، جانسون چگونه به پیش خواهد برد؟ زمان نشان می دهد.
باراک اوباما را نیم کنیایی گفته در مضحکه گرفت و با رجب طیب اردوغان با یک قطعه شعر بذله گویی کرد، اصل این شخص نواده ی علی کمال از ترک های عثمانی می باشد. 
پدرکلان جانسون، علی کمال، از جمع ژورنالیست های مشهور دوره ی آخرین زمان امپراتوری عثمانی بود، بر مدتی در کابینه عثمانی در پست وزارت نیز وظیقه انجام داد، بعد از جمهوریت در ترکیه، اختلاف فکری که با هواخواه های مصطفی کمال آتاتورک پیدا کرد، از ترکیه رانده شد، نخست در پاریس بعد این خاندان در بریتانیا جاگزین شدند و در دور سوم نسل شان اسم «جانسون» را انتخاب کردند.
علی کمال بعد از جایگزین کردن خانواده در پاریس دو باره در ترکیه بازگشت می کند و در فعالیت های سیاسی ادامه می دهد لاکن از طرف مخالفین کشته می شود. 
در آخرین زمان امپراتوری عثمانی، این دولت محتشم تاریخ، بعد از بیشتر از شش عصر که سه عصر بدون رقیب قدرت اول دنیا بود، از داخل فرسوده شده روبه زوال شدن رفت. همان گونه که در کائنات هر پدیده عمر خود را طی می کند، این دولت محتشم هم در زمانی رسیده بود باید سر از نو از میراث اش یک سیستم جدید ظهور می کرد، در سال های اخیر چندین مفکره برای نجات این دولت پیدا شد، بالاخره مصطفی کمال توانست با مفکره ی که وی را جذب کرد، یعنی مفکره قبل از مصطفی کمال وجود داشت، مصطفی کمال با استفاده از او مفکره، رهبری را بدوش گرفت و بنیاد جمهوریت ترکیه را گذاشت. علی کمال شان مفکره خودشان را داشتند، این ها نجات امپراتوری را در داشته های مفکره شان می دیدند، بدین خاطر تضاد وجود داشت تا که در این راه کشته شد.
بوریس جانسون در سال ۱۹۶۴ در نیویورک به دنیا آمد. بوریس جانس همچون پدر کلان شخصی پرماجرا پرست بوده، راه سیاست را با روزنامه نگاری شروع نمود. وی از سال ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۶ به عنوان شهردار لندن، اداره ی این شهر را به دوش داشت.
بوریس جانسون در همه پرسی در بریتانیا احتمال داخل شدن ترکیه را در اتحادیه اروپا یک مواد برای ترساندن انگلیس ها از آمدن ترک ها و مسلمان ها استفاده کرد و بر علیه ترکیه انواع سخنان ناخوش زد، مگر زمانیکه بریتانیا را از اتحادیه اروپا بیرون کرد، برای رهبران روسیه و ترکیه بزرگترین هدیه ی زمان را بخشید. 
در اروپا که آنگلا مرکل و فرانسوا اولاند از بیرون شدن بریتانیا اشک می ریختند، در آنقره برای رهبران ترکیه و در مسکو بر رهبران روسیه بزرگترین جشن خوشی شان را ارمغان داد، زیرا این دو کشور هرگز آرزو ندارند در مقابل شان یک اروپا قوی متحد شده باشد، از بازی های شطرنج سیاست.
اگر با تاثیر بیرون شدن بریتانیا از اتحادیه اروپا، اتحادیه اروپا در آینده متفرق شود که امکان دارد تاریخ که بعد از صد سال نوشته خواهد شد بوریس جانسون نواده ی یک ترک را چگونه نوشته خواهد کرد؟
اگر ما تاریخ غرب و اروپا را مطالعه کنیم اروپا در طول تاریخ اش چهار مرتبه سیستم ساخت و با قدرت شد، سیستم اول اروپا امپراتوری روم غربی بود، این امپراتوری با یورش ترک های هون، اول بر دو پارچه تقسیم شد بعد امپراتوری روم غربی از تاثیر یورش ترک ها بدست بربرها در تاریخ سپرده شد. 
سیستم دوم با امپراتوری روم شرقی یا بیزانس ساخته شد، در این دوره استانبول امروز رهبری اروپا را بدوش داشت، اینبار خاندان ترک های عثمانی یورش برده تا دروازه های شهر وین اتریش پیشروی کردند و صدها سال حاکمیت کردند. 
بر بار سوم سیستم اروپا با دوره ی ماشین بخار در انگلیستان بوجود آمد، انگلیس ها بر مدتی نیم عصر حاکم دنیا شدند و لاکن در جنگ چناق قلعه در 1915 چنان شکست خوردند این جنگ سبب شد آغاز ختم دوره محتشم انگلیس ها در دنیا شد، زیرا این جنگ از سمبول جنگ های تاریخ جهان است. در این جنگ مصطفی کمال آتاترک که از جمع قوماندان های درجه دوم بود قهرمان جدید شد، تاثیرات ناگوار این جنگ در پیکر امپراتوری محتشم انگلیس ها موج آفرین دوام کرد، تا که از افغانستان شروع موج در موج کشورها، از انگلیس ها استقلال سیاسی شان را گرفتند.
در روسیه حزب کمونست قدرت سیاسی را بدوش گرفت، زیرا هدف انگلیس ها و فرانسه وی ها در جنگ چناق قلعه نجات دادن روسیه از بحران داخلی بود و در این جنگ انگلیس ها و فرانسه وی ها با آخرین امکانات جنگی و با سربازان زیاد که از کشورهای تحت اسارت شان آورده بودند شکست خوردند و یک داستان قهرمانی نوشته شد و این داستان در نزد چشمانی نوشته شد این چشمان از کشورهای تحت اداره ی شان آورده شده بودند، زمانیکه سربازان در وطن های شان دوباره برگشت کردند تشکیل های سیاسی خاطر نجات وطن شان را به دوش گرفتند. 
بار چهارم سیستم اروپا، اتحادیه اروپا می باشد که یک پروژه بزرگ است، اگر که این پروژه با تاثیر خارج شدن بریتانیا متفرق شود در تاریخ نوشته خواهد شد باز یک ترک کار خود را کرد.
بیرون شدن بریتانیا از داخل شدن اش، بیشتر تاثیرات بزرگ دارد، بریتانیا که در مدت سیزده سال مذاکره، شامل اتحادیه اروپا شده بود، بیرون شدن بریتانیا، اتحادیه اروپا را از بنیاد تکان خواهد داد، اگر فعالیت های تروریستی در اتحادیه اروپا بیشتر شود، رادیکال های چپ و راست هر کشور بیشتر رادیکال شده در تلاش بیرون شدن از اتحادیه اروپا خواهند شد. 
بوریس جانسون که از زمان روزنامه نگاری مخالف اتحادیه اروپا بود با این فعالیت خود آیا بر انگلیس ها خدمت کرد؟
یا در عقل وی کدام محاسبه دیگر وجود دارد؟
چرا انگلیس ها بدبین اتحادیه اروپا شدند؟
برای جواب این سوال ما سیستم فعالیت اتحادیه را با اشخاص بی تجربه که از کشورهای خرد آرام از قبیل هلند، دنمارک، بلجیم، اتریش... آمده در بورکسل سیاست بازی دارند و در تصمیم اتحادیه اروپا رل دارند اگر بررسی کنیم، کمدی یک سیستم را دیده می توانیم، زیرا این مردمان دنیا را از پنجره ی دنیای شان دیدن دارند و هیچ گونه تجربه در سیاست های دنیا ندارند و دنیا را نمی شناسند، چونکه این مردمان برای اولین بار با اتحادیه اروپا در مسائل دنیا روبرو هستند و این کمدی سبب شده است بوروکراسی نهایت خراب کار کند و این دلیل برای سیاست های بریتانیا در دنیا زمان زمان مشکل را ایجاد می کرد.
اوکتای اصلان راه سوم


بیوگرافی اردوغان!
رجب طیب اردوغان کیست؟
ملیون ها که در دنیا طرفدار است چگونه قلب های ملیون ها انسان را در هر نقطه ی دنیای اسلام از خود کرد؟
آیا این شخص پرگرام دینی دارد یا که برای نجات دنیای اسلام مفکره ی عالی دموکراسی؟
نسیم خوش پیام جنت را از وادی های سر سبز ترکیه بر نزدیک شدن بهار می آورد، سال 1954 2 26 بود، در شهر زیبای استانبول از عدم سوی سیرت انسانی تازه نفس از انفاس بهشت خداوندی در خانواده احمد اردوغان هدیه داده شد، نام او سوغات رجب طیب اردوغان بود، مرد قهرمان شده داستان بزرگ می شد.

او مرد داستان نامدار و قهرمان است
با ویژگی اعلی او رستم زمان است
از چهره ی خوب او نور اخلاق می وزد
خلاقیت دارد فکرهایش گلستان است

نوجوانی این مرد تاریخ در پهلوی مکتب با سوداگری های ابتدایی از قبیل آب فروشی سپری می گردد، گاه زمان از استفاده تعطیل دو تایم مکتب در شهر پدرکلان در جمع آوری چای می رود و بر بودجه خانواده کمک اقتصادی می کند. با استعداد اعلی از لیسه دینی فارغ می گردد، در دوره لیسه بر فوتبال روی می آورد، در یک تیم آماتور ترکیه تا اندازه از اسمش سخن می زند و از لیسه دومی شهادتنامه دومی را می گیرد و در امتحان کنکور موفقیت در دانشگاه اقتصاد را بدست می آورد و از اقتصاد دیپلم اش را گرفته مدتی کارگر موقت وظیفه انجام داده بر فوتبال دوام می دهد.
در دوره لیسه در تشکیلات سیاسی نجم الدین اربکان در سازمان جوانانش شامل می گردد، تزین اخلاق نیک از او دوره، چون شقایق های بهشت عبیر و پونه اش را در اطرافیانش می رساند اطرافش تجمع تر می گردد. از آن دوره با آراستگی فطرت خوش، در مفکره این شخص بزرگ تاریخ، تز جدید که ازدواج دادن تمدن عصر و اسلام در دنیا می باشد شگوفه اش را در نیشتر زدن شروع می کند.     

آراستگی اخلاق از بهر قهرمان است
رجب طيب أردوغان یک نام درخشان است
اسلام و تمدن را یک سبد از گل ساخت
ازدواج هر دو را داد این کارش داستان است

در جامعه ی سیاست نجم الدین اربکان با ستاره درخشان در تابندگی قرار می گیرد، نور ذکا و استعدادش بسیاری از اهل جامعه را برایش مجذوب می سازد. گلستان خردمندی و خلاقیت رهبری بزرگ مرد تاریخ، بر روح و روان نجم الدین اربکان تاثیر می کند که پرتو نور افشانی ترقی وی، بین جامعه بر مقام بالا رفتن پنجره بخت اش را باز می سازد تا که در راس تشکیلات بزرگ ترین شهر ترکیه، یعنی در رهبری شهری حزب آقای اربکان در شهر استانبول آورده می شود. البته استانبول در سیاست ترکیه جایگاه خاص اش را دارد.
در وزن سنگین مسئولیت استانبول، مدیریت و ابتکار وی سبب شهرت اش بین هواداران نجم الدین اربکان می گردد، تاثیرات این هوا، نجم الدین اربکان را سوی انتخاب این مرد تاریخ، در برگزاری انتخابات شهرداری می برد و حزب اربکان در رقابت های انتخاباتی شهرداری کاندید نموده، شامل انتخابات می سازد و با آفرینشگری خطابت اعلی قلوب مردمان استانبول را ربوده شهردار استانبول می شود لاکن سر آغاز توطئه ها دسیسه ها خاطر بد نام کردنش در شهرداری برایش تحفه داده می شود. 

گاه نرمی گه تندی خصلت صحبت اوست
لاکن مهربانی طرز اجابت اوست
بر دوشش رقیبانش صد ناپاکی را بستند
مگر که دل پاکی از شان شوکت اوست

جسارت، لیاقت و مدیریت وی چون باد بهاری فکرهای تازه را در شهر زیبای استانبول ارمغان می دهد و بر پرابلم های سرجمع شده، دریچه ی بوستان خدمت را بر نصیب این جنت زیبا باز می سازد و به زودی چهره ی این بهشت را دیگرگون ساخته، در جمع شهرهای زیبا و تمیز و تنظیم شده، بار دیگر مقام و منزلت این شهر جنت تاریخی دنیا را در جهان معین کرده، بزرگ مرد تاریخ بودن اش را از مقام شهرداری این بهشت زیبا بر دنیا اعلان می کند و بر مظلومان فکرهای تازه را داده، در دفتر خاطرات غرب، هراس تازه را سبب می شود.   

در این عصر زمان فرزند مرد برآمد
دارو بر مظلومان شد خاطر درد برآمد
دنیای نو را ساخته فکر تازه را انداخت
غرب را در هراس انداخت مرد نبرد برآمد

خدمات وی که در شهر زیبای استانبول چون باران بهاری تیز و دوامدار ادامه داشت، بر پیکر رقیب ها هراس را انداخت، مبدا از شهرداری استانبول کلید رهبری ترکیه را بدست نگیرد. این گزینش بر عقل های رقیب، بر دوش رهبر مردمی بهانه های ناروا را روا نمودند، در حالیکه عاشق کشورش و ملت ش بود، چون بحر بیکران، محبت قلبش، برای هر انسان این جنت زیبا می تپید. تلاش ها شد تا از اسم ارتجاع و اسلامگرای تندرو البسه در تن اش بپوشانند. گناهش تنها این بود که فکر جدید و تز نو خود را برای سعادت انسان داشت.
مطابق بر ایده و تز این بزرگ مرد تاریخ، باید اسلامگرها بیشتر دموکرات شوند و با تمدن عصر زیادتر سازش داشته باشند تا سلاح که در دست غرب از اسم دموکراسی و حقوق بشر است و از استفاده این سلاح دایما در تلاش نظم دادن کشورهای اسلامی جهت منافع غرب استفاده می شود، مگر دموکراسی و حقوق بشر از مسافت دور نشان داده می شود هرگز در نزدیک ملت های مسلمان برده نمی شود، تا این طلسم غرب را ویران نموده، بر کشورهای اسلامی، دموکراسی و حقوق بشر حقیقی کشورهای اسلامی را سبب شود، لاکن با همه نظریات نیک وی و خدمات بزرگ وی کیفر زندان را رقیب های داخلی اش روا دیدند.
اشخاص یکه از دموکراسی لاف می زدند از حقوق بشر سخن می راندند لیکن مقابل یک شخصیت یکه همنظرشان نبود تحمل کرده نتوانستند یک شعر دو بیتی را سبب نشان دادند در صورتیکه شعر از کس دیگر بود و کدام پیام ضد در ارزش های دموکراسی  نداشت شعر را تو خواندی گفته در محبس خانه مدت یک سال قید و محبوس کردند.
هنوز مدت قید زندانش سپری نشده بود در ترکیه تغیرات عمیق بر پیکر اقتصاد ملت، ضربه شدید زده بود، ملت با اشک چشمان منتظر یک نجات دهنده از حال فلاکت بودند، در چنین هنگام از زندان، حزبی را اساس گذاری کرد بر آینده ی ملت ترکیه خورشید تازه می شد.
به سرپرستی حزب، عبدالله گل را برای خلق ترکیه معرفی نمود و در اولین انتخابات پارلمانی ترکیه، بیشترین کرسی های مجلس را از خود کرد لاکن جور بی عدالتی بالایش سایه داشت که وی مطابق بر قانون موجوده آن وقت، در سیاست، داخل شده نمی توانست مگر فطرت جمهوریت مصطفی کمال آتاترک با وجود سو استفاده گرها در هر حالت حاکمیت را بر دوش خلق سپرده است. هرکی با هیرمند سیاست نظر به امکان در دست داشته ی دولتی با هر هنر مقابل هر کسی بلکه ظلم کرده بتواند لاکن از مسیریکه بزرگ مرد تاریخ قرن بیست مصطفی کمال آتاترک گذاشته است ترکیه را در مسیر دیگر آورده نمی تواند، برای نجات رجب طیب اردوغان روح مصطفی کمال آتاترک رسید با یک مانور سیاست در داخل پارلمان نموده، برای سیاست بازی کردن شرط ها را آماده ساخت.
آقای اردوغان خلاف تبلیغات یکه علیه اش شده بود سیاست جدید را بازی کرد و بر اولین بار در جهان بر اثبات رساند خلاف ادعای غرب که تبلیغات دارند گویا اسلامگرها مخالف دموکراسی و حقوق بشر اند برای جهان با انجام داده هایش، پیغام رساند که از محافظه کارهای اسلامی، بهترین دموکرات ها برآمده می تواند و بر جهان اسلام پیام داد که دین اسلام مقابل دموکراسی و حقوق بشر ضدیت نداشته، برعکس در ارزش های داخلی این دین، دموکراسی و حقوق بشر اولویت دارد. چونکه اسلام قرآن کریم بر پایه عدالت تنظیم شده است، پس از اسلام مروج جامعه، فاصله گرفته بر اسلام قرآنی رفتن شرط است.
رجب طیب اردوغان با عمل کردهایش از یک طرف طلسم غرب را شکست از جانب دیگر تشکیل های بزرگ و مردمی جهان اسلام را از قبیل حماس ها و اخوان ها را سوی دموکراسی تشویق کرد و با "ون مینود" مقابل ریس جمهور اسرائیل، فصل جدید را در دیدگاه مردمان عرب انداخت و حرکت های بهاری مردمان عرب زمین را سبب شد که سوی دموکراسی رفتن فصل جدید را در دنیای اسلام آغاز کردند.
لیکن غرب که دموکراسی و حقوق بشر را در جهان خاطر منافع استعمال می نماید در تلاش جدید افتید تا بهار دنیای اسلام را که از سرزمین عرب ها آغاز شده بود بر زمستان تبدیل نماید. اولین کارشان، زمینه را بر جنگ داخلی سوریه آماده کردن شد و بعد از آن، کودتا نظامی را در مصر حمایت کردند و در یمن و لبی جنگ های قبیله و مذهب را سازمان دهی کردند و با ایران در ارتباط پرگرام هسته ای در توافقات تازه رسیدند تا که ایران و ترکیه و عربستان سعودی را در جنگ های داخلی کشورهای چون عراق، سوریه، یمن بکشانند زیرا تصمیم دارند مقابل ترکیه و عربستان، ایران را استعمال کنند، با چنین بازی ها چهره دموکرات بودن شان را به سیما دیگر مبدل کردند مگر باز هم از غرب نشسته لاف دموکراسی می زنند لاکن بیخبر اند در دنیای اسلام حکایه ی جالب دموکراسی شان بی اهمیت شده است و با سیاست کلاسیک شان مقابل دنیای اسلام از روند تکامل عقب رفته اند. زود و یا دیر کیفر این خطا را دیدن می کنند از این خاطر که اگر تاریخ بشریت را مطالعه کنیم هر تمدن فرسودگی را در بطن خود، خودش تولید می کند و روزی می شود تسلیم تمدن جدید دنیا گردیده تمدن خود را از بین، خودش می برد. غرب در این مسیر افتیده است چونکه سیاست های اخیر غرب  ضدیت با ارزش های تمدن غرب دارد و صرف خاطر منافع کوتاه مدت، تنظیم و ترتیب شده است و لیکن در دنیای اسلام تحول با تراژدی ها استقامت طبیعی خود را طی می کند. در این مسیر کس ها و یا قدرت ها مانع شده نمی توانند تنها مشکلات را ایجاد کرده می توانند. گروه های تند آدم کش برای بقای شان هیچ دلیل ندارند از این روکه نتایج خطاهای سیاست های غلط هستند هرگز خواست زمان و یا تمنی دین اسلام نیستند از برای اینکه بر ارزش های دین اسلام ضدیت کامل دارند، اگر که با فرهنگ عصر و تمدن زمان سازش کرده نتوانند که نمی توانند از بین رفتن شان بدون شک حتمی است لاکن بر تکامل دین اسلام کمک می کنند چونکه با عمل کردهای شان، عقل مسلمان ها را بیدار می سازند.
رجب طیب اردوغان با تز جدید خود که در دنیای اسلام ایده جدید را در میان انداخت در پهلوی آن بیشترین تلاش را در رونق دادن اقتصاد نمود و اقتصاد ترکیه را چهره جدید داد و بر کمک های بشردوستانه در دنیا، سفربری را بی صدا اجرا کرد. از نقطه نظر کمک های بشردوستانه از دیدگاه مقدار، جایگاه سوم را در دنیا ترکیه گرفته است لاکن از محاسبه درآمد ملی کشورها در دنیا مقام اول را دارا می باشد. چه اندازه از کمک های بشردوستانه ی ترکیه، افغانستان و شمال افغانستان استفاده کرده توانست؟ سوالی است هر روشنفکر جامعه با باریکی ها از خود پرسش بکند تا جواب اش را پیدا کند!
مشهورترین شعارش که سرمایه، دین، زبان، نژاد نمی شناسد جای امن ضرورت دارد با چنین مفکره چهره ی حقیقی خود را بار دیگر نمایان ساخت که مخالف نژادپرستی، زبان پرستی، مذهب پرستی و دین پرستی بوده در اخلاق خود صرف انسان را اهمیت داده می گوید "انسان را خاطر خالقش دوست دارم" در یک مصاحبه گفت" تمنی که از خدا دارم، من قبل از خانم از دنیا هجرت کنم چونکه یگانه پرستار من خانمم است"
اگر شخصیت و دیدگاه ی این بزرگ مرد تاریخ را با رهبران افغانستان مقایسه کنم اعتراف کنم که بارها از خداوند خواهانی شدم تا سایه اخلاق رجب طیب اردوغان را بالای رهبران افغانستان اندازد و بر اخلاق و فرهنگ رهبران تحریکات بزرگ را سبب شود تا که رهبران بدانند امروز فردای خود را دارد اگر که بر فردا چیزی را از امروز ساخته نتوانند شتفت های امروز شان برای فردا نزد وجدان ها بر دار زدن محکوم می سازد.

فکر جدید شاه مرد یک تز به میدان انداخت
شیوه ی عملی را یاد داد بر جهان انداخت
روزی اگر او نیست در این دنیای فانی
مدل راه ش باقی چونکه در میان انداخت

از قلم اوکتای اصلان راه سوم 

 




ماجرای بزرگ از ترک ها!
چگونه کودتا شد و چگونه برطرف شد؟
نزدیک بر بیست سال می شود در ترکیه زندگی دارم، در سیاست ترکیه 24 ساعت یکه آکسیون نباشد شاید نیستم و لاکن این بار ترک های ترکیه در شب یکه گذشت بر یک آکسیون بزرگ دست زدند، بخش از قوای مسلح این کشور با پلان تنظیم شده دست بر کودتا زدند، لاکن آکتورهای دیگر این آکسیون، ملت و مطبوعات ترکیه بود، همه پلان کودتا را خنثا ساختند و هم یک بار دیگر ملت عجیب بودن را در دنیا نشان دادند.
کودتا چگونه شروع شد و چگونه بر ناکامی سوق شد و کی ها در عقب کودتا بودند و این حادثه در دنیای اسلام چه تاثیر خود را دارد؟
ساعت 10 شب بود فرزند بزرگم از اطاق اش نزدم آمد هیجانی بود گفت که در ترکیه حادثی شده است، من که از تلویزیون حادثه را تعقیب داشتم تا او زمان کسی چه بودن حادثه را نمی دانست، بر فرزندم دیده تبسم کردم گفتم کدام روز در سیاست ترکیه خاموشی است؟ این هم یکی از بازی های سیاسی این مردم است و لیکن این بار عسکر داخل این ماجراست.
هنوز مطبوعات چه بودن حادثه را ادراک نکرده بود که لحظه بر لحظه خبر پخش می شد، در خبرها، نقطه های اساس مانند وزارت خانه ها، میدان های هوایی، پل های بزرگ، به خصوص قرارگاه قوماندانی قوای مسلح در شهر آنقره و استانبول از طرف نظامی ها گرفته شد، در این اثنا اولین بار صدرعظم ترکیه از طریق تلفن جیبی در یک کانال ترکیه اقدام بر کودتا کردن بخش از نظامی ها را خبر داد و گفت حکومت در سر اقتدار است و لاکن صدرعظم و وزیرها در دفترهای شان نبودند زیرا کودتاگرها، نقطه های اساس را یا گرفته بودند و یا در محاصره داشتند. 
با سخنان صدرعظم ترکیه دانسته شد که این بار آکسیون بزرگ است، کاری که شد همه مطبوعات ترکیه با شمول سرسخت ترین مخالف های اردوغان یک دل و یک صدا شدند، در مقابل کودتاگرها سینه های شان را در میدان گذاشتند. جالب که بر من شد سرسخت ترین مخالف های اردوغان که هر لحظه برای نام بدی اردوغان فعالیت می کردند با همه امکان شان در ضد کودتا قرار گرفتند.
کودتاگرها برای خاموش کردن مطبوعات این بار رادیو تیلویزیون ترکیه را در تسلط شان گرفتند و یک پیام بخش کردند، تا این لحظه همه در منازل شان با حیرت بر تلویزیون های شان می دیدند، همه منتظر سرنوشت رجب طیب اردوغان شدند، این فاصله زمانی بین ساعت 10 شب و 11/5 شب بود و اولین بار اردوغان با مبایل دستی در یک کانال ظاهر شد، موج صدایش مثل همیشه استوار بود کلمه های که بر زبان می آورد هیچ نو سراسیمه گی را نشان نمی داد از خود مطمئن بود و برای ملت ترکیه گفت که در هر نقطه یکه کودتاگرهاست تجمع کنند و از دموکراسی شان مدافع باشند و گفت که بر کمترین زمان در استانبول آمده بین ملت داخل می شود. 
مثل یکه همه منتظر یک سخن اردوغان بوده باشند فوری در هر نقطه که نظامی ها بودند هزاران انسان ترکیه از مختلف عقیده و مختلف ملیت تجمع نموده در سر تانک ها بالا شده سلاحی نظامی ها را گرفته یک یک بر پولیس تسلیم می دادند و این مردمان با دست شان اشارت می داند که در کدام حزب نزدیکی دارند دیده شد از آته ئیست گرفته، چپ، راست، اسلام گر همه یکی شده بودند، جالب که بود ملت نظامی ها را در هر نقطه خلع سلاح می کردند بسیاری از ادارات پولیس یا در محاصره بودند یا در دست کودتاگرها!
چیزی دیگری که مرا در حیرت سوق داد در بحضی نقطه ها نظامی ها سر ملت فایر کردند، یک تعداد کشته و زخمی شدند باز هم در همان نقطه نظامی ها را که ملت اسیر می گرفتند هرگز کدام نظامی را لت کفت نکردند بلی هرگز یک نظامی از طرف ملت شدت ندید، همان نظامی که سر همان مردم فایر کرده بود بدون لت کفت بر پولیس تسلیم کردند، البته استثناها همیشه وجود دارد چونکه در طبیعت چنین حوادث ممکن است.
در این هنگامه که در فضای استانبول هواپیما های کودتاگرها فضا را در دست داشتند و میدان های هوای در تصرف شان بود ملت با سخنان اردوغان بر میدان ها هجوم بردند، در این اثنا اردوغان با هواپیما جانب استانبول پرواز کرد و تا رسیدن در استانبول، ملت نظامی ها را از میدان های هوای راندند، اردوغان در حالیکه هواپیماهای نظامی از پایانی پرواز می کردند بدون هراس در میدان هوای نشست کرد و دلاوری و شجاعتی اش را یک بار دیگر نشان داد، صحبت که می کرد نهایت ساکن مثل همیشه سخنانش سنجیده شده بود. در او زمان خبر رسید که مکان یکه اردوغان جانب استانبول ترک کرده بود شدید بم باران شده بود و اگر که هواپیمای اردوغان را شناخته می توانستند بدون وقفه سقوط می دادند.
از آغاز کودتا همه مطبوعات یک صدا پیدا کردند در ضد کودتا شدند، همه رهبران سیاسی ترکیه یک صدا شدند عقب حکومت ایستاد شدند، در حالیکه بسیاری از رهبران هرگز علاقه ندارند اردوغان در حاکمیت باشد، این ها شب کودتا در پهلوی اردوغان قرار گرفتند، بعد یک یا دو روز باز علیه اردوغان هر چه از دست شان بیاید دریغ نخواهند کرد. 
در این کودتا مطمئن ام پشتوانه بزرگ جهانی بود، زیرا ترکیه در هر نقطه ی دنیا در هر حادثه ی دنیا به شکلی از اشکال دست خود را دارد، در بین کشورهای دنیا در کمک های بشری در دنیا از محاسبه مقدار در جای سوم قرار دارد و لاکن از محاسبه قدرت اقتصادی در نظر بگیریم جای اول را دارد، پس یک کشور که تا این اندازه فداکاری نموده کمک اقتصادی کند حتمی در مسایل سیاسی در هر نقطه دست می زند، این سیاست در جهان، ضداش را بوجود می آورد، چونکه دنیا می داند جغرافیا و تاریخ این کشور نشان می دهد اگر دم فعالیت این ملت گرفته نشود، سر از دوباره به وجود آمدن یک امپراتوری ممکن است بدین خاطر سوریه را دنیا خاطر این کشور فدا کرد.
و چیزی که بر من تعجب آور است ملت ترکیه دست خارج بودن را خوب می دانند مگر هرگز کدام قدرت جهانی را کدام کشور را در این باره ملامت نمی کنند مثل یکه دست داشتن خارج را یکی از قانون های سیاست می دانند و لیکن اگر از رهبران شان از حکومت شان کوچکترین خطا را پیدا کنند و کم ترین عیب را دیدن کنند چشم پنهان دهن باز در دنیا رسوا می سازند هرگز در ترکیه کلتوری وجود ندارد کسی بگوید چرا در دنیا رهبر و حکومت ات را رسوا ساختی؟
زیرا منطقی که وجود دارد می گویند تو خطای ات را اصلاح کن تا دنیا دخالت کرده نتواند.
هر حادثه که در ترکیه بوجود می آید حتمی تاثیرات بزرگ در دنیای اسلام دارد زیرا ترک ها در تاریخ 14 عصر اسلام بیشترین زمان خلیفه ی اسلام بودند، گذشته سبب شده است هر حادثه هر نو آوری ترکیه در دنیای اسلام یک فکر جدید را بوجود می آورد مثل حرکت مردمی مردمان عرب!
مردم ترکیه از اسلام گرایش شروع تا آته ئیست هایش در دنیای اسلام نشان دادند اگر مردم یک کشور ملت شده بتوانند و وطن شان را دوست داشته باشند و دولت شان را از خود بدانند، قدرتی وجود ندارد مقابل شان ایستاد شود این حادثه برای ترکیه و دنیای اسلام منفعت های بزرگ دارد. 
اوکتای اصلان راه سوم




ملت ترکیه از اردوغان حمایت کردند یا از دموکراسی؟
کودتا از جانب اردوی ترکیه صورت گرفت یا از طرف جماعت دینی گلن؟
آهسته آهسته رنگ کودتا نظامی ترکیه روبه روشن شدن می رود، آنقدر پیچیدگی و مبهمی در پلان و استفاده کردن از تاکتیک ها وجود دارد اگر که سینما هالیود فیلم بسازد کسی در حقیقت بودن حکایه باور نمی کند و لاکن واقعیت است زیرا اینجا ترکیه است.
کودتا از جانب اردوی ترکیه صورت نگرفت زیرا در اثنا کودتا بسیاری از قوماندان ها در اسارت کودتاگرها افتیده بودند، قوماندان اردوی اول ترکیه اولین قوماندان بود که در مقابل کودتاگرها سربلند کرد، از یک طرف پلان کودتاگرها را در داخل اردو از هم باشید و از جانب دیگر اردوغان را در استانبول رساند.
کودتا از جانب حمایت گرهای جماعت گلن بین اردو بین امنیت و سایر تشکلات دولتی صورت گرفت، لاکن اسم اردوی ترکیه استعمال شد، اگر از جانب اردو صورت می گرفت چرا قوماندان های بزرگ اردو سر وظیفه هستند؟
کودتا با صحنه های آکسیون شروع شد، یکی از صحنه های آکسیون، در نخستین لحظه ی کودتا سه هلکوپتر نظامی بر هتل یکه اردوغان در استراحت بود می روند و لاکن قبل از رسیدن نظامی ها، اردوغان بر فاصله زمانی کوتاه از هتل با اتومبیل ها بیرون می شود و محدود از محافظ های اردوغان باقی می مانند تا نظامی ها تصور کنند که اردوغان در هتل است و بر دیگر استقامت ها توجه نکنند. 
زمانیکه در مسیر راه از طریق تلفن مبایل ملت را در دفاع از دموکراسی دعوت می کند اینبار با مشورت قوماندان قول اردوی اول ترکیه با هواپیما ملکی سوی استانبول پرواز می کند و در عین زمان از میدان هوایی چند هواپیمای ملکی دیگر را در پرواز می آورند تا در کدام هواپیما بودن معلومدار نشود، در این اثنا سریاور اردوغان در کدام هواپیما بودن را معلومات می خواهد که بگیرد لاکن این بار از سریاور اشتباه یی می شوند برای شان معلومات نمی دهند، مگر سریاور خود از جمع کودتاگرها بوده. 
زمانیکه هواپیمای اردوغان پرواز می کند برای همه هواپیماها دستور داده می شود تا همه اشارت هواپیما ها را خاموش کنند تا هواپیماهای جنگی کودتاگرها تشخیص کرده نتوانند در این اثنا دو هواپیمای اردو از حمایت اردوغان در منطقه می رسد زمانیکه هواپیمای اردوغان نزدیک استانبول می شود هنوز میدان هوایی از نظامی های کودتاگرها پاک نشده بوده بر این خاطر یک دو در فضای استانبول دور می خورد وقیتکه در زمین نشست می کند فوری از هواپیما بیرون شده در حالی داخل ترمینل می شود هواپیماهای نظامی کودتاگرها در سر میدان می باشد اگر هواپیمای اردوغان را تشخیص می کردند احتمال داشت که می زدند. چونانکه پلان کودتاگرها از جانب قوماندان قول اردوی اول افشا می شود باخت را می دانند با او حال روحی پارلمان ترکیه را به شدت بم باران می کنند.
مانند این حکایه ی جالب هر بخش کودتا صحنه های جالب خود را دارد مثال در اسارت گرفته شدن قوماندان عمومی اردو و قوماندان هوایی و دیگران از جانب کودتاگرها...
قوماندان هوایی را در یک عروسی کودتاگرها در اسارت می گیرند، قوماندان عمومی «گینل قورمای باشکنی» را در خود قرارگاه اسیر گرفته از نام قرارگاه بر سایر قطعه ها امر میدهند، هر قوماندان از جانب کسی ها گرفتار می شوند با اعتمادترین نفرها می باشد.
از جمله قوماندان ها، قوماندان قول اردوی اول کودتا را ادراک نموده انسیاتیف اردو را بدست می گیرد، فوری از طریق تلویزیون این کودتا را رد نموده در تلاش نجات قوماندان ها می شود. از داخل اردو با رهبری قوماندان قول اردوی اول در مقابل کودتاگرها دیگران در مجادله می خیزند و در بیرون که یک تعداد قطعات، مختلف استقامت ها را در اسارت داشتند بسیاری از سربازان از پلان کودتا بی خبر بودند و قطعات بیرون از جانب ملت ترکیه خلع سلاح شدند، ملت که در مقابل کودتاگرها هجوم بردند صحنه های جالب را دارد، از جمله یک خانم سر پنهان یک موتر باربری را گرفته در پهلویش یک خانم شیک اروپایی دول را شانده از خانم های محله موتر باربری را پر می کند، هر چه که در دست شان می رسد با خود می گیرند در مقابل تانک ایستاد می شوند. 
از شروعی کودتا با شمول سرسخت ترین مخالف اردوغان همه مطبوعات یک صدا شده بودند، بر این خاطر بعد از تلویزیون ملی snn ترکیه دومین کانال بود که از جانب کودتاگرها بسته شد، این کانال و دیگرکانال های مربوط این کپنی از جمله سرسخت ترین مخالف اردوغان هستند و لاکن در شب کودتا همی این ها در مقابل کودتاگرها ایستاد شدند و سر از همان لحظه ی کودتا ملت ترکیه چه در داخل ترکیه و چه در دیگر کشورها همه بیرق ترکیه را با خود گرفته تجمع ها را شروع کردند تا همبستگی شان را از دولت ترکیه بیان کنند خود این نشان می دهد ملت از دموکراسی دفاع کردند نه از اردوغان!
همه احزاب سیاسی یک صدا شده بودند، همه ملت از مختلف عقیده و ملیت یک صدا شده بودند آیا این منظره به معنی دفاع از یک شخص بود یا دفاع از دموکراسی؟
در ترکیه و در دنیا کسی نمی گوید که ملت از اردوغان مدافع شد، همه می گویند ملت ترکیه از دموکراسی دفاع کردند، اردوغان صرف رهبری کرد.
در شب کودتا با شمول میدان های هوای، تلویزیون ملی و سایر نقطه های اساسی، اول دست نظامی ها افتید بعد دست ملت ترکیه و لاکن با استثنا محدود از برخورد ملت مقابل کودتاگرها هیچ نو انارشی را از خود نشان ندادند، اگر چنین حادثه در هر کشور رخ می داد در طبیعت اوضاع به مراتب حوادث خونین رخ می داد، حتی میدان های هوایی در فردای کودتا از ساعت 6 صبح دوباره بر فعالیت آغاز کردند، زمانیکه شنیدم با کشور بلجیم مرکز اروپا مقایسه کردم، میدان هوایی در یک حادثه روزها بسته بود، لاکن در ترکیه کلتور دیگری حاکم است، براین خاطر دنیا ملت ترکیه را مبارک می گوید و دنیا با حیرت بر این ملت دیده احترام دارد.
در شب کوتاه 208 تن از جانب کودتاگرها کشته شد از جمع 208 تن 145 تن از ملت، مردمان ملکی بودند 61 پلیس 3 عسکر و از کودتاگرها 24 تن کشته شدند. 
در فردای شب کودتا اردوغان بین مردم صحبت می کرد، مردم، زنان، مردان، خانم سرپنهان، خانم سرباز، مردی با قیافه دینی، مردی با قیافه اروپایی بود، اردوغان گفت این تابلوی ترکیه است از هر قشر هر کی را دیده می توانیم.
بلی در ترکیه قطب های ضد وجود ندارد استثنا شده می تواند لاکن کلتور مردمی این مردم طوری سازمان یافته است در یک بلوک اسلامگر هم زندگی دارد آته ئیست هم زندگی دارد، آته ئیست به احترام اسلامگر علنی شراب نمی نوشد اسلامگر بر عقیده ی آته ئیست مداخله نمی کند، رهبران ترکیه از هر قشر می خواهند طرفدار داشته باشند یعنی در ترکیه سیاه و سپید وجود ندارد که قطب ها در بین ملت وجود داشته باشد اگر سیاست هم تلاش کند او رهبر موفق شده نمی تواند، اردوغان این راز ملت را دانسته سیاست بازی دارد که موفق است.
سوال این است با وجود استخبارات قوی چگونه از پلان کودتا آگاه نشدند؟
کسانیکه سیاست ترکیه را از نزدیک تعقیب ندارند، صحنه های کودتا بسیاری ها را در شک می برد، زیرا هر بخش از صحنه ها آنقدر پلان های زیرکانه داشت که شیطان در عقل آورده نمی توانست، بدین خاطر در غرب بعضی ها در سقسطه گویی شروع کردند گویی پلان اردوغان بوده باشد.
لاکن من که از سیاست ترک ها تجربه دارم در بین بازی بلکه بازی ها وجود داشت، بلکه اردوغان کودتا را می دانست و پلان خود را گرفت همان گونه که کودتاگرها می خواستند اردوغان را در دام بیندازند، خود کودتاگرها در دام انداخته شدند، چونکه این مردم در پلان ساختن و رهبری کردن بسیار ماهر هستند، این کلتور از دوره ی عثمانی ها میراث مانده است، دوستان اگر سریال های دوره عثمانی را ببینند در هر دوره ی زمان همانند این کودتا بازی ها را در سیاست ترک ها دیده می توانند.
کارنیک یکه برای فردای ترکیه و دنیای اسلام شد، برپا خاستن ملت ترکیه، برای همه ملل یک درس شد، اگر جنگ های که از جانب غرب در کشورهای اسلامی به جریان انداخته شده است، اگر خاموش شود، دوره ی دیکاتورها در دنیای اسلام از بین می رود، زیرا درس یکه ملت ترکیه داد هر ملت اگر بخواهد هر زمان از دولت و حق خود دفاع کرده می تواند، بلکه اردوغان این را در پلان داشت زیرا اردوغان بسیار ذکی یک رهبر است. 
اوکتای اصلان راه سوم




ایران بر همه افتخارات تاریخی ما دعوای ایرانی را دارد می دانید با کدام منطق؟
مولانا جلال الدین بلخی رومی در بلخ متولد شد و در قونیه وفات یافت، در حالیکه در سر زمین امروز ایران نه تولد شد و نه وفات یافت با کدام دلیل ایران خود را حقدار بر مثنوی مولانا می داند و تلاش دارد تا این اثر تاریخی از نام ترکیه و ایران ثبت یونسکو شود؟
از آن روزیکه این خبر گذارش شد از جانب فرهنگ دوستان افغانستان با واکنش سرد روبرو گردید و در عکس العمل ها سخنانی زده شد گاه کلمه فاشیست استفاده گردید و گه از جملات دیگر کار گرفته شد که همه پر احساسات و لاکن خالی از منطق و دور از ادراک حقیقت به گونه تندیکه شدت را بر خود دارد استعمال گردید، ولی، چه اندازه زیرک بودن سیاست ایران در این خصوص را، نه دولتمردان افغانستان ادراک نمود و نه از جانب فرهنگ پرستان افغانستان درک شد!
به حال این وطن خنده کنم و یا گریه کنم؟
ایران نه تنها بر مثنوی مولانا چشم دوخته بر همه اثار تاریخی که در جغرافیای بزرگ ما وجود دارد ادعای ایرانی بودن را دارد و این دعوا را از روی کدام منطق دارد؟ آیا فرهنگ دوستان افغانستان پیش از اینکه در شور هلهله ی احساسات خشک اسیر شوند و بدون تفکر در سخنان شان جملات سردیکه، ایران بر این سخنان صرف خنده می کند، چونکه چیزی با منطق را از افغان های ما نمی شنود، زیرا افغان های ما بررسی و مطالعه ندارند، به این خاطر که بی منطقی یکی از منطق ما مردم شده است، به این حال کمدی تراژدی خود دیده کمی با دقت اصل قضیه را بررسی کرده سخن بزنند بهتر نیست؟
جغرافیای که افغانستان شامل است بخش از جغرافیا شناس های جهان این موقعیت جغرافیایی را مربوط می دانند بر حوزه ایران!
کشور امروز ایران بر همین اساس افتخارات تاریخی این جغرافیا را مربوط بر میراث ایران می داند، نه از بنیاد زبان و نژاد!
دولت افغانستان و فرهنگ دوستان افغانستان از این باریکی خبردار نیستند پس اگر مجادله را دانسته عمل نکنند چه اندازه بر دولت ایران و بر رهبران ایران سخنان ناخوش بزنند چه درد را دوا دارد؟
افغانستان و آسیامیانه را که بخش از جغرافیا شناس های سیاسی مربوط بر حوزه ایران می دانند و بخش دیگر بر این ادعا مخالفت می کنند پس یگانه راه بر مجادله این است تا دولت افغانستان و فرهنگ دوستان افغانستان جغرافیای افغانستان را در نزد یونسکو از حوزه ایران بیرون کنند و بر این تز شان اسناد قوی پیدا کنند تا افتخارات تاریخی این جغرافیا در اسارت دیگران نرود.
جالب که بر من است بعضی از فرهنگی های ترک افغانستان نام ایران را مربوط بر پارس ها می دانند تصور دارند اگر مثنوی از نام ایران ثبت شود بر معنی پارس بودن مولانا می گردد این خود بی خبری از حقیقت هاست زیرا ایران بمعنی پارس نیست و ریشه ی این کلمه مطلق بر پارس ها تعلق ندارد و اولین بار استعمال این کلمه در زمان یکه ایران بنیاد گذاری می شد پارس ها استفاده نکردند بر عکس ترک های ایران بودند که نام دولت شان را ایران گذاشتند پس چرا این افتخار تاریخی ترک ها را نادانسته از دست می دهند؟
من در شوک هستم.
هماکنون در رهبری ایران در راس همه قدرت سیاسی ایران نه یک پارس مقتدر است یک ترک رهبری دارد نام او علی خامنه ای است پس مثنوی را آیا از نام پارس ثبت ساخته می تواند؟
این شرمندگی را در تاریخ بنام خود آورده می تواند؟
پس کلمه ایران تنها پارس ها را یا ترک ها را تمثیل ندارد این نام ملت ایران را تمثیل دارد یعنی قوم پارس یک بخش ملت ایران هستند که بیشتر در جنوب ایران زندگی دارند و جغرافیا شناس های که از تاریخ سیاسی این جغرافیا منطقه را مربوط بر حوزه ایران می دانند، در این حوزه نسبت بر حاکمیت تاریخی پارس ها، حاکمیت تاریخی ترک ها به مراتب بیشتر می باشد و از جانب دیگر مثنوی که در یونسکو ثبت می گردد از جمله اثار تاریخی این جغرافیا که ترکیه، ایران، افغانستان و آسیامیانه را بخود دارد ثبت می گردد و لاکن چرا افغانستان مربوط بر حوزه ایران باشد؟
چرا مثنوی را افغانستان و ترکیه ثبت نکند؟
مجادله را باید در این استقامت انجام داد، زیرا اگر که یک بار یک سند از نام حوزه ایران ثبت شود دوام آن آمدنی است چونکه بر اساس گذارش ایران در منطقه دو میلیون اثار تاریخی وجود دارد از جمله از چهار، سه قسمت آن در جغرافیا افغانستان و آسیامیانه و در دیگر استقامت بیرون از ایران موقعیت دارد.
ترکیه چرا در مثنوی ایران را شامل می سازد؟
در جغرافیای ایران بی شمار اثار تاریخی ترک ها وجود دارد ترکیه می خواهد بر دایم از تاریخ اجداد خود مدافع باشد و یگانه راه در این استقامت همکاری دو جانبه می باشد، این دو کشور که سنجیده قدم می گذارند در افغانستان غیر از احساسات خشک و توهین ها چه وجود دارد که از اثار تاریخی دفاع کرده بتوانیم؟
مثل یکه روس ها از افغانستان بیرون می شدند همه بی منطقی ها را بر ملت افغانستان میراث گذاشتند زیرا در هر مسئله بهترین شخصیت های فرهنگی ما زمانیکه چند سطر نوشته می کنند حتمی یک جانب را سیاه نشان داده توهین و حقارت را شروع می کنند و هر زمان چنین نوشته را بخوانم اسم او شخص چه اندازه بزرگ هم باشد در نام او دل بد می گردم می دانید چرا؟
در هر ملت که سخنان پوپولیست زشت بازار داشته باشد او ملت از حقیقت ها دور می ماند بر این اساس در افغانستان هر چه دور از حقیقت بین ملت بیان می گردد زیرا بی منطقی خود منطق وطن شده است.
اوکتای اصلان راه سوم




    واکنش محترم ژنرال عبدالرشید دوستم، معاون اول رئیس جمهوری افغانستان به عدم انتصاب خودش به عنوان سرپرست ریاست جمهوری در غیاب رئیس جمهوری کشور!
وقتی اشرف غنی رئیس جمهوری برای شرکت در اجلاس سران سازمان همکاری‌های شانگهای به ازبکستان رفت، به‌جای خودش سرپرست تعیین نکرد و سخنگوی ریس جمهوری آقای ظفر هاشمی به خبرنگاران گفت: "ریس جمهور با استفاده تکنولوژی ارتباطی می‌تواند از خارج هم کشور را اداره کند"
کمدی تراژدی ابتکار ریس جمهوری افغانستان است که در دنیا از خود نشان داد و چه اندازه مریض بودن روح رژیم را آشکار ساخت مبارک باشد. 
محترم ژنرال عبدالرشید دوستم در این ارتباط در تلویزیون محلی "یک" گفته که این حرف سخنگوی رئیس جمهوری به او "برخورده" است. آقای دوستم پرسیده که رئیس جمهوری چگونه می‌تواند که کشور را از خارج اداره کند.
براساس ماده شصتم قانون اساسی، "معاون اول رئیس جمهور در حالت غیاب، استعفا و یا وفات رئیس جمهور، مطابق به احکام مندرج این قانون اساسی، عمل می‌کند".
محترم ژنرال عبدالرشید دوستم، معاون اول رئیس جمهوری افغانستان شکایت ها و انتقادهای دیگر نیز در ارتباط برخورد ریس جمهور کشور داشت، انتقادها کاملا برجا بود و لاکن اگر کسی بالای من قهر نشود من پرسش ها دارم، در شرایط یکه افغانستان سر از نو در حال تنظیم شدن است، بلکه پنج سال، بلکه ده سال، بلکه سال های دراز از مرحله ی گذارا عبور می کند، اگر در این مرحله هر ملیت ملت افغانستان پرگرام و سیستم نداشته باشد همه امید شان را بر بالای یک شخصیت تاریخی شان وابسته ساخته باشند چگونه با این ملیت بازی سیاسی صورت نمی گیرد؟
کی ضمانت کرده می تواند او شخصیت تاریخی را در محوطه بازی های سیاسی در بین ملیت خودش مصروف نسازند؟
اگر انسان های او ملیت چه خواست دارند چه پرگرام دارند اگر ندانند کی ضمانت کرده می تواند با او مردم بذله گویی نشود؟
محترم ژنرال عبدالرشید دوستم نقش تاریخی شان را بصورت کامل اجرا کردند بدین خاطر قابل احترام هستند و لاکن امروز سیستم و پرگرام و حرکت سیاسی که حمایت گرهای ژنرال صاحب دوستم دارند، سیستم، پرگرام و حرکت سیاسی عبارات اند از تنها خود ژنرال صاحب هستند و یا به عبارت دیگر ژنرال صاحب مساوی هستند بر پرگرام و سیستم و حرکت سیاسی سرنوشت بخش از مردم افغانستان که همه ثواب و گناه را همه بر دوش ژنرال صاحب انداختند.
خداوند بر ژنرال صاحب عمر دراز بدهد و مگر سوال این است بعد از وفات شان سرنوشت طرفدارهای شان چه می شود؟
او زمان محاسبه که صورت می گیرد آیا مشاورین یکه بر ژنرال صاحب مشورت می دهند بخش از مسئولیت را بردوش گرفته می توانند؟ یا از منطقه گریز می کنند و یا پنهان می شوند تا ثواب و گناه بر نام ژنرال صاحب ختم شود.
مسئولیت تنها بدوش ژنرال صاحب نیست، بیشترین مسئولیت بر دوش قشر روشنفکران می باشد و لاکن من شاید نشدم قشر روشنفکران ابتکاری نشان داده باشند حتی در سخن هم باشد یک پرگرام با جدیت را پیشکش کرده باشند. 
حتی در او زمان ها که با شمول ژنرال صاحب همه قوماندان های ژنرال صاحب بر شخصیت های نامی این قشر سخت احترام داشتند گوش بر سخنان شان می دادند هرگز استعدادی را از قشر روشنفکران ندیدم، من با دو چشم شاید او صحنه ها هستم. 
اگر در تاریخ افغانستان دست آور داشته باشند کدام شان چه اسناد در دست دارند؟ بر این خاطر بر این حال و احوال خنده کنم و یا گریه کنم نمی دانم.
اوکتای اصلان راه سوم





بریتانیا از اتحادیه اروپا بیرون می شود!
رویای مارگارت تاچر رهبر افسانوی انگلیس ها عملی شد بریتانیای کبیر از اتحادیه اروپا بیرون می شود. 
در همه پرسی اخیر که نتایج اش امروز اعلان شد خلق های بریتانیای کبیر در استقامت بیرون شدن از اتحادیه ی اروپا رای دادند حال چه می شود؟
اتحادیه اروپا بعد از جنگ جهانی دوم از تجاربی که از جنگ های ویران گر بدست آمده بود با هم همکاری شش کشور در سال ۱۹۵۲ «بازار مشترک اروپائی زغال سنگ وفولاد» را بنیان نهادند و با توافقنامه رم، که در ۲۵ مارس ۱۹۵۷ بین کشورهای فرانسه، آلمان غربی، ایتالیا، بلژیک، هلند و لوکزامبورگ در رم به امضا رسید و منجر به تشکیل جامعهٔ اقتصادی اروپا موسوم به «بازار مشترک» و جامعهٔ انرژی اتمی اروپا موسوم به «اوراتوم» شد امروز بنام اتحادیه اروپا شکل گرفته.
بیرون شدن بریتانیا از اتحادیه اروپا اولین شکست این اتحادیه است چرا چنین شد؟
چندین انگیزه وجود دارد و لاکن تاثیرآورترین آن ضربه دیدن غرور انگلیس ها بود که وقت بی وقت از نام اتحادیه اروپا انتقادها را می شنیدند و از این که انگلیس ها میراث امپراتوری را با خود دارند انتقاد ها را مداخله بر امورشان می دانستند. 
کس هایکه رای علیه اتحادیه اروپا دادند باور دارند که بریتانیا از اسارت بیرون شد و در رویای دوران محتشم دیروز شان اند آیا ممکن می شود؟
بریتانیای کبیر از چهار کشور تشکیل یافته است عبارت اند از انگلستان و اسکاتلند و ولز و ایرلند شمالی می باشد، سر جمع خاک بریتانیا با مراتب کوچکتر از خاک افغانستان است و لاکن از نگاه اقتصاد یکی از ثروتمندترین دولت های دنیاست. 
در این همه پرسی، اسکاتلندی ها و لزها بر حمایت از اتحادیه اروپا رای دادند و ایرلندی ها و انگلیس ها در علیه اتحادیه اروپا رای دادند، این نتیجه آینده ی بریتانیا را چگونه شکل می دهد؟
بعضی از چهره های بزرگ سیاست اسکاتلندی ها و ایرلندی ها از امروز بر تبلیغاتی شروع کردند که بودن این جمهوریت ها در محوطه ی بریتانیای کبیر بی مفهوم شده است، بر این اساس احتمالا در آینده همه پرسی ها بین خلق های سه جمهوری بریتانیای کبیر که عبارت اند از اسکاتلندی ها ولزها و ایرلندی ها می باشد برگذار شود. 
نتایج همه پرسی بریتانیای کبیر شوک بزرگ در داخل اتحادیه اروپا شد، حال بین این اتحادیه چه رخ خواهد داد؟
یکم: بریتانیا سر آغاز فروپاشی شده می تواند.
دوم: اتحادیه اروپا یک بازسازی همه جانبه را انجام داده می تواند.
اگر رهبران اروپا فکرهای جدید را روی صحنه گذاشته نتوانند مخالفین اتحادیه اروپا در داخل این اتحادیه بیشتر قوی می شوند، امکان دارد همه پرسی ها پی در پی در بین کشورهای این اتحادیه رخ دهد.
کشوریکه در حال مذاکره با اتحادیه اروپاست تا داخل این اتحادیه شود، در هر استقامت مثبت و منفی تاثیر بزرگ دارد او کشور ترکیه است.
ترکیه در سرنوشت قطعه اروپا آنقدر با اهمیت است هر رهبر هر کشور اروپایی در شرط های مشکل نام این کشور را در هدف سیاسی اش استعمال کرده می تواند، مانند رهبران افغانستان که در روزهای سخت از طلسم کشور پاکستان استفاده نموده برای نجات شان تبلیغ را شروع می کنند حقیقت داشت نداشت مهم نیست.
تاریخ محتشم ترکیه برای آینده ی اروپا در استقامت مثبت و منفی اثرها دارد و به گفته رهبران این کشور اروپا بدون همکاری این کشور اروپا شده نمی تواند، چونکه سر زمین این کشور در تاریخ بشریت دایما مرکز قدرت سیاسی جهان بود مانند امپراتوری بیزانس، روم و عثمانی!
به عبارت دیگر نقش ترکیه مانند نقش پاکستان که در داخل افغانستان دارد می باشد.
در همه پرسی بریتانیا نیز ترکیه به گونه های مختلف در زبان هر رهبر بریتانیا بود، می گفتند اگر از اتحادیه اروپا بیرون نشویم ترک ها و مسلمان ها می آیند.
چنین تبلیغات ترس وحشت را در آینده در فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی دیده می توانیم. 
در نبض سنجی ها در ترکیه کمتر از بیست در صد ملت خواهان داخل شدن این اتحادیه هستند ولی چرا رهبران شان در تلاش هستند تا خاطر داخل شدن در اتحادیه اروپا اروپا را زیر فشار می گیرند؟ آیا رهبران ترکیه صمیمی هستند یا کدام بازی دیگر وجود دارد؟
خلاصه دنیا در حال تغییر است این بار بسیار زود تغییر می خورد.
اوکتای اصلان راه سوم




حیات
هر چه که در دنیاست مثل یکه رویاست
مانند عمر گل ها عمرها کوتاست
بر این خاطر حیات را به حالش باید گذاشت
برای باغچه ی آن گل های دوستی را کاشت
چاره ی هر درد که است داروش دوستی ست
تبسم کن در حیات این راه درستی ست
آن چزیکه مهم است نعمت خوشبختی ست
با داشته های دستت نعمت نیک بختی ست
 در حیات که روانیم دوام خود را دارد
با مسیرش هر حیات ابهام خود را دارد
ما که هستیم در حیات ما برهنه آمدیم
از حیات با تعجب این چنین باز می گردیم
در سفره ی هر حیات هر چه دروغ می گردد
غیر از خالق یکتا بی نور فروغ می گردد
روزی می رسد حیات در وحشت تنهایی
مانند ختم هر فیلم، می گذرد افسانه یی
حیات که است یک غریب با ترتیب یک تعجب
یک معمای عیجب، حیات است یک عجیب
حیات است یک عجیب
از قلم اوکتای اصلان راه سوم




اگر بخواهی از ختم قرآنکریم ثواب بگیری اول چه بودن صواب قرآنکریم را بدان، واژه ی "صواب" در دین اسلام جامعه مروج نیست یعنی در ختم قرآن چه گفتن الله را در هر آیت ادراک کن در غیر آن از اسم ختم قرآن تنها خود را فریب می دهی بدین خاطر ثواب را که در دین اسلام جامعه مروج ساختند بر صواب قرآنکریم تبدیل کن چونکه مکافات گرفته نمیشه داده میشه!
مراسم ختم قرآن در افغانستان بصورت مطلق خطا اجرا می شود چونکه منطق صواب قرآن وجود ندارد زیرا هر کی را در ثواب گرفتن عاشق ساختند.
در عبادت ختم قرآن کریم جامعه یک نو ظاهر پرستی، یک نو نمایش، یک نو خود خواه یی که تا در جامعه خود را نشان بدهیم تا هر کی بگوید پابند در اسلام است رواج است.
وای چگونه یک عمل را اجرا می کنیم دقت داریم؟
بر شخص که از ازبر قرآن کریم بخش کتاب را می خواند مقدار پول می دهیم در حالیکه جناب خواننده درد آن را ندارد تا درک کند بین این کتاب چی هدایت الله است؟
ادراک این مسئله در فرهنگ ما ملت وجود ندارد از این که همه را عاشق ثواب گرفتن ساختیم تصور می کنیم با ازبر خواندن قرآن کریم برکت و عزت خانواده ما بیشتر شده ثواب بدست می آوریم یک نو استهزا بر عقل هاست که درک نداریم، فقط با این عمل مضحکه های کمدی عقل ها شده عقل را در تمسخر قرار داده یم.
زیرا بعد از مراسم ازبر خوانی سفره شاهانه باز می گردد در راس سفره عالم دین قرار می گیرد باقی همه از قشر اعتباردار و ثروت دار جامعه هستند، حتی یک غریب، یک مسکین را در بین محفل ختم قرآن خوانی ها کس دیده نمی تواند و با چنین روش خود را تسلی می دهیم بخش عبادت را اجرا کرده باشیم، اما در کدام منطق قرآن کریم و منطق دین این رسوایی جایز است؟
بخش از اجرا کننده ی مراسم کس های هستند پست فطرت مردمان جامعه هستند از قبیل رشوت گیرها، اختلاس گرها، قاچاق گرها و غیره، غیره که از راه های ناروا پول بدست می آورند برای شهرت شان از نام مسلمان خوب بیشتر بر چنین مراسم ها دست می زنند و همی مهمان های سفره ی شان به مانند خودشان قشر پولدار جامعه است و در راس دستخوان شان عالم دین جامعه قرار دارد تا با نیرنگی این مردمان شریک شود، از این سبب که در افغانستان کسی شاید نیست کدام مولوی دین از دعوت رشوت گیرها خود را نجات داده باشد، اگر چنین شخص وجود داشته باشد و علنی در مقابل دعوت فتنه انگیزها بغاوت کرده باشد بگویند کی است او محترم؟
در حالیکه در چنین مراسم علمای دین بر حاضرین معنی و ترجمه کتاب خداوند را آیت به آیت بدون کم زیاد ساختن به شکل حقیقی بخواند تا منطق راهنمایی سوی قرآن کریم صورت گیرد، مهم نیست حتمی همه کتاب خوانده شود به اندازه امکان زمان و خواست حاضرین بخش از کتاب خوانده شود تا ملت از بین کتاب با منطق و عقل خود، راهنمایی الله را بگیرد، از این خاطر که ایمان فردی و مربوط هر شخص است. قبول کند و یا رد کند بر وی تعلق دارد چونکه مسئولیت فردی است اما در تلاش اجرای شکل هستیم آیا یک نو مصیبت نیست؟
و طعام باید بر کس های بدهیم محتاج بر آن باشد مگر یک عجوبه ساختیم اسمش را ختم قرآن گذاشتیم چون که همه عاشق ثواب شدیم کس نیست یک بار در اخلاق صواب دقت کند چونکه تفاوت این دو کلمه را در جامعه حتی عالم های دین نمی دانند بصورت مطلق ملت از امر صواب بی خبر است تنها ثواب را می دانند اگر باور نداری از فامیل خود شروع کن و امتحان کن.
مثل یکه در افغانستان علمای دین، اسلام دیگر را روی صحنه قرار داده باشند اجرات دارند، در حالیکه در قرآن کریم با تکرارها هدایت وجود دارد تا قرآن به گونه قرائت شده بین خلق تلاوت شود و لاکن اکثریت علمای افغانستان از مفهوم و معنی این دو کلمه بی خبر هستند، تصور دارند اگر قرآن با صدای خوش بلند خوانده شود مهم نیست معنی و مفهوم آیت ها درک شود و یا نشود فرائت شده تلاوت می گردد تا این اندازه بدبختی جامعه را گرفته است که همه خلق بر این منطق باور دارند تا یک ملا با صدای بلند قرآن را بخواند می گویند خوب تلاوت کرد.
در حالیکه قرائت به معنی جمع کردن معنی و مفهوم می باشد و تلاوت مفهوم را ادراک نموده، درک شده هر موضوع قرآن را بر خلق رساندن می باشد تا مفهوم آیت های قرآن از جانب شخص یکه قرآن را می خواند در یک نقطه جمع آوری شود و از همان نقطه چه گفتن آیت را بداند و زمانیکه مفهوم آیت را دانست، داشته های دانش اش را با صدای خوش بر خلق که برساند وی قرآن را قرائت نموده تلاوت کرده است و لاکن چنین حقیقت بگذار که بین جامعه ادراک نیست، اکثریت علمای افغانستان از چنین باریکی ها بی خبر هستند، بدین خاطر سر سفره های خائن ها نشسته شکم را که سیر می کنند نیم ساعت دست ها را بلند نموده در حق او خائن ها بر خداوند دستور می دهند چنین کن و چنان کن گفته، تا بر خیانت خائن ها که رشوت گیرها، اختلاس گرها، دزدها و غیره هستند در کارشان برکت داده شود مثلیکه چنین علما شریک ابلیس بوده باشند.         
پس می گویم ظاهر پرستی یک نو ریا است فقط خود را فریب می دهد.
ریا کاری خراب از اخلاق ابلیس
یک نو بلا این اخــــــلاق خسیس  
اوکتای اصلان راه سوم



 

برادر
همی ما که برادر این غوغا ای چرا؟
حیات که چند روز است این جفا ای چرا؟
نشده خاموش در هر جا راکت ها
ببین خون است برادر این جزا ای چرا؟
مادران به گریه اولادها یتیم اند
تو بگو برادر  این کفا ای چرا؟
هر فیر که می شود برادر میمیرد
در خون برادر این روا ای چرا؟
همه جا سرخ شده بدون لاله شده
از سرخی خون شده این خطا ای چرا؟
تو ببین برادر عقل که در سر است
و لاکن این قدر این عزا ای چرا؟
از نام خداوند الله الله گفتن ها
از ریا و دروغ ها ریا ها ای چرا؟
بشنو ای برادر  برادر  برادر
برادر  خون شده این جزا ای چرا؟
از قلم اوکتای اصلان راه سوم





عمر متین، شخصی که در نیویورک ایالات متحده تولد شد چه انگیزه سبب شد بر جنایت وحشی دست زد؟
حس اسلام پرستی؟
یا اینکه در زیر این پسیکولوژی درد دیگری وجود دارد؟
عمر متین افغانی اصل می باشد، در شهر باتمدن نیویورک متولد شده بزرگ شده ی ایالات متحده می باشد. در حمله مسلحانه به باشگاه اورلاندو سبب قتل 49 تن و سبب زخمی شدن 53 تن گردید، خود وی نیز در حادثه کشته شد.
دولت اسلامی داعش این حمله را بدوش گرفت، سوال این است عمر متین داعشی بود یا اینکه داعش از حادثه استفاده تبلیغاتی می کند؟
بعد از اشغال افغانستان توسط قوای سرخ اتحادشوروی در دنیای اسلام ترور یک وسیله بر رسیدن در هدف های سیاسی شد و لاکن زیر پوشش اسلام!
اگر که تاریخ صد سال گذشته را مطالعه کنیم مسلمان ها در اعمال تروریستی بعد از سال های هشتاد عصر نوزده دست زده اند و لیکن اولین فعالیت تروریستی از جانب یهودهای فلسطین بعد از اینکه ترک های عثمانی بعد از پنج عصر فلسطین و اسرائیل امروز را ترک کردند، یهودها بودند که علیه قوای اشغال گر انگلیس دست بر انفجارها و ترورها زده بودند تا که با انگلیس ها در سرنوشت آینده ی سر زمین در توافق رسیدند. در او زمان عرب ها مانند گوسفند مردمان بی حرکت بودند. بعد که تاریخ به دهه هفتاد می رسد این بار ایرلندی ها علیه اشغال انگلیس دست بر ترور می زنند، یعنی اگر تاریخ بشریت را مطالعه کنیم در مختلف دوره های تاریخ جهت هدف های سیاسی این اعمال وحشی را استعمال نموده اند گاه از اسم آزادی گاه از نام یک دین!
دوستان یکه از اثر رنج های شرایط افغانستان در غرب چه در اروپا و چه در شمال قطعه امریکا مهاجر شدند، نسل اول این دوست ها از شرط های کشورهای میزبان راضی به نظر می رسند، چونکه مشکلات افغانستان را دیده سفر کرده اند و حتی تعداد از دوستان از تاثیرات منفی اسلام جامعه خویشتن را مسلمان نمی دانند زیرا این دوستان غرب امروز را تصور دارند که طول تاریخ بشریت چنین بوده اند و اسلام یک دین بر باد رفته!
اگر که تاریخ را مطالعه کنند وحشی ترین اعمال را غرب در تاریخش انجام داده است زیرا تاریخ بشریت بر چنین روال شکل گرفته است، یک حقیقت تلخ تاریخ بشریت، زیرا جنگ و ویرانی از قاعده های دنیاست لاکن صلح و سعادت با کوشش به وجود می آید. 
اگر خونریزی های تاریخ را با خونخورهای امروز دنیای اسلام مقایسه کنیم در مختلف تاریخ بشریت به مراتب وحشی این عمل صورت گرفته است، بطور مثال جنگ های مذهبی اروپا صد سال اروپا را از انسانیت گری بیرون نموده بود یا آزار یهودها توسط دولت اهسپانیا و قتل عام شان توسط دولت آلمان!
دوست هانیکه از اثر فشارهای اسلام جامعه در غرب اصلیت وطنی شان را دور انداختند و از نتایج جهاد افغانستان آته ئیست شده اند مرتکب یک اشتباه بزرگ هستند، از این خاطر که نسل دوم و سوم این دوستان در غرب بین دو کلتور قرار می گیرد نه وطنی شان باقی می ماند و نه غربی شده می توانند، در او صورت یک فشار شدید روانی نسل های بعدی را زیر اسارت می گیرد و از گریز از شرط های به وجود آمده بر گروه های رادیکالی روی می آورند. همان گونه که آته ئیست های ما از اثر فشارهای خرافه های اسلام جامعه آته ئیست شدند احتمال زیاد می رود فرزندهای چنین دوستان ما سخت رادیکال دینی اسلامی شده در او استقامت گریز کنند، زیرا آته ئیست های ما از شرط های افغانستان گریز دارند. نه اسلام و آته ئیسم را مطالعه کرده بر یک آن ترجیح داده باشند، حتی جالب اینکه بعضی از دوستان علاقه ندارند یک بار اسلام را از بین قرآن مطالعه کنند پس اگر که یک آته ئیست مسلمان، از چه بودن اسلام قرآن بی خبر باشد با کدام منطق آته ئیست شده است؟ چگونه از آته ئیست شدنش مقابل کسی که قرآن را می داند از خود دفاع می کند؟ آیا تفکر دارد این نقطه را؟ 
عمر متین قربان این اشتباه ست زیرا وی در شهر با تمدن تولد شده زندگی عالی داشت و لاکن مشکلات شرط های افغانستان را ندیده بود و بالای وی مشکلات جامعه ایالات متحده وجود داشت، درد خود را بر کسی گفته نمی توانست پس نتیجه نشان می دهد تمایل پیدا کردن بر چنین اعمال در حقیقت گریز از فشاری ست که سرصدای خود را از دردهای جامعه بیان کرده نمی تواند، این نقطه را اگر دوستان زیر تفکر بگیرند مطمئن ام با من همنظر می شوند
اوکتای اصلان راه سوم



آیینه
افتیدم و برخاستم بر بلندی رسیدم
با چله و دردهایم تا آبادی رسیدم
چند دفعه من افتیدم تنها بودم در زمین
فریادم را نشنید کسی در این سر زمین
از این خاطر من بودم خاموش در بین این بحر
خاموشیم فریاد بود بشنو تو ای برادر
دردی نمانده بود که هر چه سر مه آمد 
هر چه که از دردها بود بدون وقفه آمد 
این گونه احوالم بود تا که از چله کشید
ساحل غم های من از یک ابله کشید
فریاد زدم بر خودم ناچار به خانه رفتم
با درد و کدرهایم در سوی آیینه رفتم
از خشم فریاد زدم در بالای بخت خود
در مقابل آیینه خاطر این باخت خود
بخندید و آیینه گفت در این هنگامه به من
مکفوف بودن من را در بین خانه به من 
با خنده او آیینه گفت دوست را در آیینه ببین
در بین آیینه او است تو عاقلانه ببین
آگاه شدم دریافتم او دوست و یار خود را
شناختم من از آیینه یار و همکار خود را 
دانستم تنها یکی ست او هم در بین آیینه 
غیر از او هیچ کسی نیست همه هستند بیگانه
برخاستم با او دوستم در آبادی رسیدم
با همرای او همکار در بلندی رسیدم

  

عبادت نماز را مسلمان ها خطا و غلط اجرا دارند باید اصلاح شود نوشته یکه مطالعه می کنید از کتاب "جهش سوی قرآن" از قلم اوکتای اصلان راه سوم.
از کتاب
نماز گفتم مولوی صاحب تا عبادت نماز صبح در باغ بود در تایم نماز در مسجد رفت مگر عبادت نماز را هم خطا اجرا کرد چونکه خطا اجرا داریم.
زیرا، در عبادت نماز منطق این عبادت را در نظر نداریم، تنها در تلاش اجرا ظاهری هستیم و در پی ثواب گرفتن!
آری در اجرا عبادت ها تنها شکل در نظر گرفته می شود و عمق محتویات حکم ها را کس دقت نیست، از این که در اشتیاق تنها ثواب گرفتن هستیم نه در تلاش انجام دادن صواب ها!
بدین خاطر در عبادت نماز هم خطا داریم، عبادت نماز در همه ادیان اسلام حکم اولی است باید هر منسوب تا امکان اجرا کند، مگر به معنی آن نیست یک رسم رواج قبول شده جامعه را تنها با اجرا شکل تطبیق بدهیم، آن چی که اجرا داریم منطق و مفهوم آن را باید بدانیم. 
هنگام یکه در حضور پروردگار به عبادت نماز ایستاد می شویم باید بدانیم با الله در صحبت قرار گرفته تسلیم بودن را و اجرا کردن امرها را بیان می کنیم و بزرگی و نجابت تنگری را به زبان می آوریم و حمد و ستایش الله را اجرا می کنیم، پس در انتخاب سوره ها و آیت ها باید دقت کنیم، از این روکه پروردگار در قرآن کریم بیشترین آیت را بر تربیت ما گفته است و مستقیم خطاب یزدان بالای ماست، حال خطا خواندن را در عبادت نماز بیان می کنم تا عقل ها تعقل کنند.
قبل از اینکه خطاهای تکنیکی را یادآور شوم، لازم می بینم تا معنا و مفهوم نماز دانسته شود، پس نماز چیست؟
نـمـاز در لـغت به معناى پرستش، نياز، سجود، بندگى و اطاعت خم شـدن بـراى اظـهـار بـندگی و اطاعت و يكى از فرايض دين و عبادت مـخصوصى است که اجرا می شود.
نـماز يعنى خدمت و بندگى، یعنی فرمان بردارى، یعنی سر فرود آوردن و تعظيم كردن به نشانه احترام برای خداوند است.
نماز، داروى فراموش کاری و وسيله بر ذكر خداوند است. نـمـاز، سبب رابـطه معنوى مخلوق با خالق است. نماز يعنى دل كندن از مـاديـات و پـرواز دادن روح است، يـعـنى پا را فراتر از ديدنى ها و شنيدنى ها نهادن است.
اگر که معنا و مفهوم نماز چنین باشد که چنین است، پس چرا در هنگام عبادت نماز منطق را در نظر نمی گریم؟
پس چرا آیت ها و سوره ها را مسلمان ها که در نماز می خوانند در چه گفتن خداوند در او آیت ها و سوره ها دقت نمی شوند؟
ما که به حضور جناب خداوند پاک ایستاد می شویم، اگر آیت های که مستقیم بر تربیت بنده ها گفته شده باشد و هر آیت پیام بخصوص خود را از خداوند بر بنده ها داشته باشد که دارد، ما معنی آیت را ندانسته و درک ننموده که کدام آیت از روی کدام منطق باید در عبادت نماز خوانده شود؟ چنین سوال را از خود نکرده و باریکی را در نظر نگرفته اگر که هر سوره یا آیت یکه برای اندرز دادن از جانب خداوند بر بنده ها رسیده است، ما در حضور خداوند مقابل الله ایستاد شده بر رخ خداوند بخوانیم منطق درست بودن این عبادت در کجاست؟
آیا خداوند بر اندرز ما ضرورت دارد؟ 
بطور مثال: سوره کوثر را اگر در نماز بخوانیم مطلق خطاست.
چرا؟ 
معنی آیت های سوره " ما به تو کوثر ( خیر و برکت فراوان) عطا کردیم! پس برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن! و بدان دشمن تو قطعا بریده نسل و بی عقب است!" 
حال تفکر کنیم اگر این سوره را بخوانیم معنی آن را دارد، در مقام پروردگار ما قرار می گیریم و بر الله ما حکم می کنیم و ما هدایت می دهیم پس چگونه این نماز درست بوده می تواند؟
یا در نماز، سوره فیل را بخوانیم معنی سوره" مگر ندیدی پروردگارت با پيلداران چه کرد؟ آیا نیرنگشان را بر باد نداد؟ و بر سر آنها دسته دسته پرندگانی ابابيل فرستاد، [که] بر آنان سنگهایی از گل [سخت] می افکندند و [سرانجام خدا] آنان را مانند کاه جویده شده گردانید!"
اگر در حضور خداوند ایستاد شده مثل یکه خدا ما باشیم و بر خدا اندرز قدرت خود را نشان داده باشیم و این سوره را در رخ الله بخوانیم کدام منطق است و کدام عقل است دفاع کرده می تواند که عبادت ما از جانب الله قبول می گردد روی کدام منطق؟
یا در حضور خداوند سوره ناس را بخوانیم معنی سوره "بگو: پناه می برم به پروردگار مردم، به مالک و حاکم مردم، به خدا و معبود مردم، از شر وسوسه گر پنهان کار، که در درون سینه انسان ها وسوسه می کند، خواه از جن باشد یا از انسان!"
اگر این سوره را بخوانیم عقل درست داریم تا بدانیم سوره از جناب کی خاطر چی بر کی هدایت دارد؟ از بنده ها بر خدا؟ یا از خدا بر بنده ها؟
بر وجدان و عقل دنیای اسلام صدا دارم، در هر نماز دنیای اسلام چنین سوره ها خوانده می شود، اگر چنین سوره های مبارک را که اندرز از جانب الله برای ما انسان ها شده است، ما مقابل الله ایستاد شده بر خدا اندرز بدهیم، اگر که در نماز خوانده می شود طبیعی که منطق اندرز دادن می گردد، آیا غضب خداوند بر بنده نمی شود؟
منطق و وجدان دنیای اسلام در کجاست؟
یا در نماز، سوره فلق خوانده شود آیا بی منطقی نیست؟ معنی سوره" بگو: پناه می برم به پروردگار سپیده صبح، از شر تمام آنچه آفریده است، و از شر هر موجود شرور هنگامی که شبانه وارد می شود، و از شر آنها که با افسون در گره ها میدمند، و از شر هر حسودی هنگامی که حسد میورزد!"
سوره که با "بگو" یعنی با امر شروع می شود، مقابل الله ایستاد شده دستور به خداوند داده بگوید که خداوند عبادت نماز من را قبول کند، آیا در دنیای اسلام منطق وجود دارد تا درک این خطا را کند؟
یا در نماز از سوره الحجر آیت های نود هشت و نود نو را بخوانیم معنی آیت ها" برای دفع ناراحتی آنان پروردگارت را تسبیح و حمد گو! و از سجده کنندگان باش! و پروردگارت را عبادت کن تا یقین ( مرگ) تو فرا رسد!" 
اگر در نماز ایستاد شده مقابل خداوند آیت ها را خوانده چنین بگویم آیا نماز ما قبول می شود؟
یا مشهورترین سوره یعنی اخلاص را بخوانیم باز هم حکم دارد مقابل خداوند، ترجمه سوره" بگو: خداوند، یکتا و یگانه است خداوندی است که همه نیازمندان قصد او می کنند «هرگز» نزاد، و زاده نشد و برای او هیچگاه شبیه و مانندی نبوده است!"
سوره با «بگو» یعنی با امر آغاز می گردد، یعنی نماز خوان خداوند را خطاب می کند، مثل یکه خداوند بنده باشد نماز خوان خدا باشد منطق درست بودن چنین نماز در کجاست؟
عقل دنیای اسلام در کجاست؟
یا سوره محمد آیت نوزده حکم بر پیغمبر و ایماندارها آمده است ما در نماز بر رخ خداوند بگویم آیا معنی آن را ندارد بر خداوند حکم کرده باشیم؟ ترجمه" و برای گناه خود و مردان و زنان باایمان استغفار کن! و خداوند محل حرکت و قرارگاه شما را می داند"
منطق درست بودن چنین نمازها را کی گفته می تواند؟
عرض به مخلص های عبادت نماز شود، بدون در نظر داشت منطق این گزیده، از بین قرآن کریم آیت ها را می خوانیم، در حالیکه اکثریت آیت ها بر ما خطاب شده است ما مقابل پروردگار خطاب می کنیم و خوش هستیم عبادت کردیم گفته...! 
بلکه بگویند چنین مروج بود ما ادامه می دهیم یا بگویند روایت ها حدیث ها حکم می کند چنین بخوانیم، در هر حال، خطا را بدوش دیگران می اندازند و یا از بی منطقی شان باز هم در تلاش ادامه بی منطقی می گردند و یا احتراز کننده را به فتنه گری محکوم می کنند و اما مسئولیت فردیست، خداوند عقل داده است تا با عقل و منطق حرکت کنیم. 
در قرآن کریم الله ده ها مرتبه انسان را به تعقل و تفکر امر می کند و هیچ آیت وجود ندارد بدون تعقل عقل، با احساسات قلبی پابند بر خداوند را هدایت کند و یا آیت وجود داشته باشد، هدایت کند هر چی خطا هم باشد اگر شکل اجرا گردد قبول است.
در چنین منطق حتی یک اسناد در قرآن کریم وجود ندارد، پس باید نماز خوان معنی آیت را بداند و دانسته عمل کند، چونکه در عبادت نماز دنیای اسلام آیت هایکه در روح و منطق این عبادت مساعد است اکثریت از مسلمان ها آگاه نیستند، از این سبب که جز چند آیت محدود باقی حکم های قرآن کریم خاطر تربیت ما انسان ها فرمان شده است، لاکن عشق ثواب گرفتن منطق صواب کردن را از بین برده مسلمان ها را در خطا گرفتار ساخته عوض ثواب، به گناه غرق ساخته است.
از این خاطر که چگونه می توانی بر اصلاح شدن خداوند امر کنی و بگویی عبادت کردم ثواب گرفتم آیا خداوند عقل بر تو نداده است؟
منطق در کجاست؟
آیا بر این بی منطقی جواب منطقی داری؟
نی هرگز...
باز هم تلاش می کنند تا با بی منطقی خطای شان را پنهان کنند چونکه از زیر سنگین این رسوایی به آسانی بیرون شده نمی توانند. پس خاطر مدافع، رخ شان را دو باره در بی منطقی می زنند.
اگر کس احتراز نموده بپرسد پس کدام آیت ها خوانده شود؟
می گویم سوره فاتحه درست ترین منطق در ردیف اول است و در ادامه آیت های ذیل وجود دارد باید خوانده شود، عرض به مخلص ها!
"پروردگارا! ما صدای منادی (تو) را شنیدیم که به ایمان دعوت می کرد که: «به پروردگار خود، ایمان بیآورید! و ما ایمان آوردیم پروردگارا! گناهان ما را ببخش! و بدیهای ما را بپوشان! و ما را با نیکان (و در مسیر آنها) بمیران!" سوره عمران یک صد نود سه!
"پروردگارا! آنچه را به وسیله پیامبرانت به ما وعده فرمودی، به ما عطا کن! و ما را در روز رستاخیز، رسوا مگردان! زیرا تو هیچ گاه از وعده خود، تخلف نمی کنی" سوره عمران آیت یک صد نود چهار!
"پروردگارا! تو می دانی آنچه را ما پنهان و یا آشکار می کنیم و چیزی در زمین و آسمان بر خدا پنهان نیست! سوره ابراهیم آیت سی هشت!
"پروردگارا: مرا برپا کننده نماز قرار ده و از فرزندانم (نیز چنین فرما)، پروردگارا: دعای مرا بپذیر!" سوره ابراهیم آیت چهل! 
"پروردگارا! من و پدر و مادرم و همه مؤمنان را، در آن روز که حساب برپا می شود، بیامرز!" سوره ابراهیم آیت چهل یک! 
"پروردگارا! به من علم و دانش ببخش و مرا به صالحان ملحق کن! و برای من در میان امتهای آینده، زبان صدق (و ذکر خیری) قرار ده! و مرا وارثان بهشت پر نعمت گردان!" سوره الشعراء آیت های هشتاد سه و هشتاد چهار و هشتاد پنج!
کس هایکه منطق قرآنی نماز را در نظر ندارند عوض ثواب گناه می گیرند، چونکه هدایت و امر در اصلاح خداوند می کنند، برین که اکثریت آیت های قرآن کریم بر اصلاح و تربیت بنده ها نازل شده است.
آری اکثریت آیت ها برای تربیت بنده ها فرستاده شده است و چند آیت معدود که برای عبادت نماز مساعد است، از کشور عربستان گرفته تا ترکیه از ترکیه گرفته تا مالزی از مالزی گرفته تا افغانستان کس در نظر نمی گیرد، همه دنیای اسلام پی گرفتن ثواب روان اند، فقط امر را اجرا کنند و ثواب بگیرند، لاکن منطق یکه صواب نموده درست خوانده در آرزوی ثواب باشند وجود ندارد، حتی در دنیای اسلام تفاوت ثواب و صواب را بسیاری از مسلمان ها نمی دانند، حتی ملاهای دین!
تنها در آرزوی ثواب گرفتن هستند، چونکه در دنیای اسلام دین قرآن کریم نقش ندارد، دین عقل ها حاکمیت دارد، بدین خاطر عبادت نماز دنیای اسلام مطلق خطاست و عوض ثواب بر مسلمان ها گناه را بار می آورد.
مسئولیت این رسوایی را کی بدوش می کشد؟
حکومت ها؟
یا صلاحیت داران دینی؟ 
کدام منطق است هدایت و امر خداوند را بر رخ الله بگوید و مطمئن شود که عبادت کرده است؟
کی جواب دارد؟
بدین خاطر می گویم نماز دنیای اسلام خطا و غلط است، باید اصلاح شود.
و تا اصلاح، مسلمان ها پی این رسوایی بگردند، چونکه در شیوه نماز دنیای اسلام، عوض ثواب، گناه می گیرند.
آیا دقت بر امر خداوند در سوره النفال آیت بیست دو ندارند؟ تنگری بزرگ می گوید" بدترین جنبندگان نزد خدا، افراد کر و لالی هستند که اندیشه نمی کنند" 
پیشقدم های دین که تا امروز بر ملت نماز دادند، اگر این منطق را در نظر نگرفته باشند که در افغانستان حتی در دنیای اسلام تا امروز کس در نظر نداشت، بزرگ ترین گناه و خطا را انجام داده اند باید نمازها از سر تکرار شود. 
اکثریت تام امام ها باریکی را در نظر ندارند، نماز امام ها عوض ثواب، گناه را ببار می آورد آیا دقت داریم؟ 
در افغانستان و در دنیای اسلام خطاهای تکنیکی زیاد وجود دارد که وطن و دنیای اسلام تا این اندازه دربدر اند. 
می گویم تو ای نماز خوان زمانیکه در ختم نماز دست بلند نموده دعا می کنی، چی خوب تمنی ات را با ترتیب بیان می کنی و الله را یگانه قدرت دار کائنات می دانی، پس چرا در هنگام عبادت نماز باریکی را در نظر نداری؟
تو چگونه بر خداوند هدایت داده می توانی؟
چگونه چنین خطا را عبادت گفته می توانی؟
آیا منطق داری؟
اگر می گویی پیغمبر اسلام چنین عبادت می کرد، تو بزرگ ترین خائن مقابل رسول الله هستی، از این خاطر که عقل و مقام پیغمبر را در نزد عقل ها در استهزا قرار می دهی، هرگز چنین خطا را نکن، مسئولیت فردی است، خداوند بر تو عقل داده است، پس یک بار تفکر کن چگونه مقابل خداوند معنی گفتارات را ندانسته هدایت که بر تو شده است مقابل پروردگار، تو تکرار می کنی؟ 
یا که دلایل از روایت ها و سنت ها داشته باشی چه ارزش دارد در حالیکه تو عقل بر سر داری؟
یک بار صدای عقل ات را بشنو خویشتن را با وجدان محاسبه کن او زمان گفتار مکتب راه سوم را درک می کنی.
بشنو که می گویم، بدون مطالعه و تحلیل و تنقیب عقب علمای اسلام مرو، چونکه در دین و قرآن بی منطقی وجود ندارد، لاکن علمای دنیای اسلام تا که می توانند بی منطقی را رواج می دهند پس خود مطالعه کن.
امروز در احتراز من، بلکه عالمای دین در اسلام، منطق بی منطق شان را داشته باشند و ده ها حدیث و روایت را پیش کنند، چونکه امکان ندارد بعد از این قدر خطا، جسارتی کنند بگویند آری گفتار اوکتای اصلان منطقی است ما خطا داشتیم!
چنین اعتراف را هرگز حدس زده نمی توانم، زیرا در او صورت خلق از علمای دنیای اسلام پرسش می کنند، می گویند تا امروز عقل تان در کجا بود که مسلمان ها را در گناه غرق کردید؟
هرگز جسارت کرده نمی توانند، پس چه می کنند؟
هر کدام شان دلیل ها پیدا می کنند و دلیل های شان جز از بی منطقی چیزی نمی باشد لاکن جسارت قبول خطاها را ندارند پس تا امکان در تلاش می شوند تا از بی منطقی شان دفاع کنند، در افغانستان یا ترکیه یا عربستان همی شان خاطر آبروی شان عقل شان را می بازند و لاکن اگر که مسلمان ها با عقل شان مطالعه نموده تفکر کنند، دلیل های این مردمان جز کمدی چیزی نمایان نمی شود، از این سبب که راه گریز ندارند.
همی شان چه عنوان در سر نام هم داشته باشند روی سیاه مقابل خداوند هستند زیرا با خطا عبادت نماز را رواج دادند.
پس تو ای برادر مسلمان، خود تفکر کن و خود مطالعه کن، برای اینکه در آخرت خداوند منطق این رسوایی را از هر کی جدا پرسان می کند و جدا در زیر سوال قرار می گیرد، در او روز تو از منطق بی منطقی علمای دنیای اسلام برای نجات خودت استفاده کرده نمی توانی، زیرا خداوند برای تو می گوید: بر تو عقل دادم و کتاب دادم تا خود تفکر کنی، اینکه گناه را بدوش دیگران می اندازی، جای تو جهنم است، پس تو تفکر کن ای برادر! 
کس من را هدف نگیرد، چون که من فقط عقل و منطق و قرآن کریم را پیش می کنم نه ساخته از دل خود. 
راه سوم یک مشعل خرد است جهت تحول فکرها در وطن و دنیای اسلام!
مطمئن ام با دوستان در یک مشعل بزرگ تبدیل می گردد، چونکه تنها حقیقت را می گوید و انسان دوست است و در آرزوی یک حکایه جدید در دنیای اسلام است چونکه دنیای اسلام خاطر ترقی در یک حکایه جدید با منطق قرآنی ضرورت دارد راه سوم یکی از سنگ های این حکایه است. 
پس می گویم اول بخوان باز امضا کن.
ما مخلوقــــی هستیم خودپسند و خودپسند
با عقل نارس خود بر عقل ها صـــــد پند
قبل از اینکه بخوانیم امضا را می گذاریم
پابند بر امضا هستیم بـــی ادراک صد بند 
ادامه در کتاب "جهش سوی قرآن"




روح ات شاد باد محمد علی کلی!
محمد علی کلی، کی بود؟ 
شهرت جهانی محمد علی کلی، از قهرمانی یکه در بوکس داشت به وجود آمده بود؟ یا که از نعمت قهرمانی استفاده نموده مقابل سیاست جهانی ایالات متحده ایستادگی کرد نصیب شده بود؟
چه انگیزه سبب شد تا وی مسلمان شد؟ 
نام اولی محمد علی کلی، کاسیوس مارسلوس کلی بود که در سال 1942/ 17 ماه 1 در ایالات کنتاکی ایالات متحده تولد شد. وی از سیاه های ایالات متحده بود که ریشه افریقا و ایرلندی داشت. وی که سیاه بود تبعیض سپید پوست ها وی را به حالتی آورد تصمیم رادیکال گرفت و مسلمان شد. 
محمد علی در سن 18 بود که در مسابقات المپیای تابستانی در ایتالیا در روم اولین بار قهرمانی بوکس سبک سنگین ‌وزن را از خود کرد، این موفقیت برای محمد علی کلی سبب شد تصمیم رادیکال گرفت و دین خود را تغییر داد، زیرا بعد از موفقیت در شور شوق کامیابی در حالیکه مدال قهرمانی در گردن داشت با عده از دوستان در یک رستورانت می روند و لاکن از طرف عده از سپید پوست ها در حقارت و توهین قرار می گیرد، بعد از اینکه از رستورانت بیرون می شود مدال قهرمانی را خاطر پروتست این روش به دور می اندازد، وی می گوید در کشوریکه مدال قهرمانی را آورده است چرا خاطر سیاه بودن حقارت و توهین شود؟ این ضربه روحی برای محمد علی کلی آخرین شدت می باشد که در روح و روان محمد علی تاثیر می گذارد و در تغییر دین یک سبب می شود، چونکه از نام و از گذشته ی خود، خود را برده احساس می کند و برای پروتست آزادی را انتخاب می کند که اسلام از دیدگاه محمد علی دین آزادی می باشد. 
مثل یکه در طی چهار دهه جنگ و شرایط خراب افغانستان، مسلمانی بسیاری از افغان های ما، از نام و ظاهر شان باقی مانده است و لاکن برای پروتست شرط های افغانستان خویشتن را نزد خود آته ئیست می دانند، از اینکه عوامل و شرط های افغانستان سبب شده است از اسلام دور شوند و مگر بسیاری از ایشان حتی چه بودن آته ئیست را نمی دانند و اسلام را از روی رفتار اسلام پرست های افغانستان می شناسند، هرگز چه بودن قرآن را نمی دانند، جای کمدی تراژدی که است بسیاری از آته ئیست های افغانستان از رفتار کس های آته ئیست شده اند که خودشان برای به وجود آمدن او گونه مسلمانی سبب شده اند یک حقیقت تلخ افغانستان است، در حالیکه از منطق قرآن، اسلام را تنها گفتار خداوند که در قرآن است تمثیل دارد و گفتار پیغمبر را به خاطری قبول می کنیم که امر خداوند شده است، باقی رفتار و گفتار هر کی از هر مقام و نام باشد تنها خود وی را تمثیل دارد، هرگز طرز لباس و فرهنگ عرب ها و یا کدام ملت دیگر اسلام را تمثیل ندارد اگر این منطق را آته ئیست های افغانستان درک کرده بتوانند بر قرآن رجوع نموده و چه بودن آته ئیست را هم مطالعه می کنند، در او زمان می دانند اسلام رواج فرهنگ عرب و یا کدام ملت دیگر نیست اسلام تنها و فقط گفتار الله است که در قرآن آمده است!
محمد علی بعد از او حادثه از یک طرف در تغییر دین تصمیم گرفت و از جانب دیگر برای قهرمانی جهانی خود را آماده کرد و در 29 اکتبر 1960 در لوییس ویل، محمد علی کلی در اولین مسابقه حرفه‌ی خود در 6 راند توانست بر تونی هونساکر که رئیس پلیس فایتویل ویرجینیای شرقی بود پیروز شود و پرچم قهرمانی جهانی را که تا او زمان هیچ بوکسر بر اندازه او شهرت پیدا نکرده بود از خود کند که یک توفان بوکس شده بر تاریخ بوکس پی در پی قهرمانی را از آن خود کرد. 
البته در رسیدن شهرت جهانی در پهلوی بوکس، ذکا و متانت سیاست دانی وی همکار شد، چونکه محمد علی کلی توانست با اقدام یکه در مقابل دولت ایالات متحده کرد، خود را از دیگر ورزش کاران قهرمان جهانی جدا ساخته در قلب صدها میلیون انسان دنیا یک محبوب بسازد.
در اوج شهرت بوکس بود که وی را دولت ایالات متحده خواست در جنگ ویتنام روان کند، در مقابل این امر دولت ایالات متحده، وی گفت: "ویتنامی ها بر من کدام ضرر نرساندن که من با آن ها بجنگم" با این منطق در مقابل دولت ایالات متحده، محمد علی کلی در شرایطی ایستادگی کرد که آبروی ایالات متحده مانند یکه در عراق بی آبرو شدند در ویتنام آبرو در حال ریختن بود، این ایستادگی سبب شد، وی را خائن اعلان کردند و از بوکس دور ساختند، لاکن محمد علی کلی با این منطق سیاست مقابل جنگ ویتنام صدای میلیون ها شد و قهرمان مردمی در جهان شد.
او در حالی از خدمت در ارتش آمریکا سر باز زد که سه سال پیش از آن عنوان قهرمانی جهان را از آن خود کرده بود. او علاوه بر مخالفت علنی با جنگ ویتنام، گفت: "باورهای مذهبی‌اش به او اجازه حضور در ارتش را نمی‌دهد". پلیس آمریکا به همین علت محمد علی را بازداشت کرد و عناوین قهرمانی‌اش هم از او سلب شد. محمد علی که به اتهام فرار از خدمت گناهکار شناخته شده بود، چند سالی از رینگ بوکس دور ماند تا این که بالاخره اعتراض او به حکم قاضی، در آغاز دهه 70 میلادی به دادگاه عالی آمریکا ارجاع داده شد و این دادگاه که عالی‌ ترین مرجع قضایی در آمریکاست، محکومیت محمد علی را لغو کرد.
قهرمانی انسانی محمد علی کلی سبب شد، کاخ سفید در سال 2005 بالاترین مدال افتخار را به او اهدا کرد. در این سال دو نشان عالی دولت آمریکا را که به شهروندان غیرنظامی اعطا می‌شود به پاس خدمات مثال‌ زدنی‌اش به محمد علی کلی دادند، مدال شهروندی و مدال آزادی. 
همان سال یک نهاد غیردولتی هم به نام او در لویی ‌ویل کنتاکی باز شد، نهادی که هدفش ترویج صلح، مسئولیت اجتماعی و احترام است.
محمد علی کلی از دیدگاه من یک بوکسر افسانوی و یک قهرمان سیاست است که در جهان پیام داده است هر انسان در هر بخش و در هر استقامت باشد اگر امکان داشته باشد برای خدمت بر انسانیت در تغییر رنگ های سیاست سوی انسانی شدن نقش بازی کرده می تواند و یا به عبارت دیگر اگر سیاست را تعریف کنیم از بین تعریف ها یک تعریف آن محمد علی کلی است.
روحت شاد باد محمد علی کلی اوکتای اصلان راه سوم
دوستان! متشکرم در زمان کوتاه که سایت فعال شد علاقه به اندازه ی است مرا جسارت داده است تا بیشتر نوشته کنم ممنونم از علاقه همه دوستان.






در روز سقوط رژیم دکتر نجیب الله چه حادثه رخ داد؟
بنیاد یک تنظیم جدید جنگی از جانب کدام گروه حزب وطن با کدام منطق گذاشته شد که این تنظیم طالبان شد؟
چرا گروه کارمل جنگ های شهر کابل و دیگر شهرهای افغانستان را در پلان داشتند تا مجاهدین نام بد شوند؟
دکتر نجیب الله بعد از نیمه شب پنجشنبه، شانزده ی حمل هزار نوصد نود دو با اعصاب نا آرام در سالون خالی قصر ریاست جمهوری، قصر گلخانه، قدم می زد. چهارده سال بعد از وقوع حادثه ی که تفنگداران حزب دموکراتیک خلق افغانستان ریئس جمهور دیگری افغانستان، محمد داود را با شانزده تن از اعضای فامیلش بقتل رسانیدند وفقط بعد از هفده ماه، هشتم میزان هزار نوصدوهفتادنو اولین ریئس جمهور کمونیست افغانستان را با بالشت بسترش از بین بردند. دکتور نجیب الله در حالیکه می دانست که او آخرین رهبر حزب مارکسیست افغانستان خواهد بود، احساس می نمود که انبوهی از خطر اورا نیز تحدید می نماید.
او دیگر با جنرالان دورو برش اعتماد نداشت. او قبلا خانم و اولادهایش را به هندوستان انتقال داده بود و اولادهایش بی صبرانه انتظار دیدن اورا داشتند .
دکتور نجیب الله تصمیم گرفته بود تا با آنها بپیوندد. حاکمیت چهارده ساله ح د خ ا، «مارکسیست ها» رژیم که از جانب اتحاد شوروی دفاع می گردید، دیگر به آخر رسیده بود شکست می خورد و آخرین جنایت پرچمی های گروه کارمل عملی می شد.
افغانستان با نفوس در حدود بیست پنج میلیون، یک ملیون کشته، چند ملیون زخمی و معلول و حدود هفت ملیون مهاجر در خارج، و بتعداد شش میلیون بیجا شده گان داخلی و در حدود بیست پنج میلیون مین های فرش شده در سرزمین این کشور مخروبه بود که از مارکسیست ها بر مجاهدین می رسید تا بیشتر ویران می شد.
دکتر نجیب الله، دو روز قبل، چهاردهم حمل، محفلی متلاطم و مملو از آشفتگی را در قصر ریاست جمهوری دایر نمود و در آن محفل دو تن از جنرالان خویش را به خیانت متهم  و اظهار داشت که انها با عناصر و افراد مربوط مجاهدین مذاکرات مخفیانه داشتند. این دو جنرال، آصف دلاور لوی درستیز اردو و نبی عظیمی معاون وزارت دفاع و ریئس گارنیزیون کابل بودند و از گروه کارمل و در پلان دو چهره ی کلیدی بودند تا کابل بیشتر ویران می شد.
دلاور و عظیمی هردو مانند مسعود از ملیت تاجیک بودند و از گروه کارمل بودند که در آخرین جنایت این گروه، نقش قوی شان را مانند دیگر رفقای شان اجرا می کردند.
دوری هردو جنرال کلیدی رژیم از دکترنجیب الله، غیر منتظره و غیر قابل پیشبینی نبود. جنرالان رده بالای نظامی مربوط ملیت پشتون نیز دست به چنین خیانتی زدند، زیرا پلان گروه کارمل به خاطر ویرانی هر چه بیشتر شهر کابل با آب و تابش اجرا می شد مگر در بین پلان بین جنرالان رقابت ملیتی وجود داشت، چونکه جنرالان تنها بر اطراف پلان گروه کارمل متحد هم بودند در دیگر استقامت ها مخالف همدیگر بودند.
آن ها تماس ها و مذاکرات مخفی شان را با رقیب سرسخت مسعود، با گلبدین حکمتیار، وابسته به ملیت پشتون داشتند. وابستگی عنعنوی قومی در افغانستان که بعضی ها انرا خیانت می دانند تاثیرات منفی خویش را در داخل کابینه دکترنجیب الله و کارکنان و کادرهای ح د خ ا مارکسیست ها عمیقا بر جا داشت. لاکن در پهلوی این ویژگی در افغانستان، پلان شوم شان را اجرا می کردند تا در تاریخ مجاهدها را بیشتر وحشی نشان بدهند.
تعدادی از اعضای کابینه و کمیته مرکزی حزب وطن در جستجوی بودند تا همه رهبران و قوماندان های مجاهدها با نیروهای جنرال دوستم در عین زمان در کابل برسند و در شهرهای مختلف افغانستان همچنین چنین حالت بیاید.
وکیل وزیر امور خارجه که تاجیک بود، با دلاور و عظیمی به مسعود پیوست.
موقعیت نجیب در همان صبح سرد پنجشنبه شانزده حمل هزار نوصد نود دو خیلی ها متزلزل و بی ثبات بنظر می رسید. دوستان نزدیکش به دشمنان وی پیوسته بودند. او توسط کسانی احاطه و محاصره گردیده بود که می خواستند حاکمیت سیاسی را به کسانی تسلیم دهند که قبلا آنانرا دشمنان وطن شان و گماشته گان اجنبی می دانستند.
فقط چند ساعت قبل که دکترنجیب الله با عظیمی و دلاور در قصر گلخانه روبرو گردید، گارنیزیون هوائی بگرام در تقریبا چهل پنج کیلومتری کابل بدون جنگ و مقاومت بدست قوت های مسعود سقوط نمود. دکترنجیب الله دیگر متقاعد گردیده بود که دو جنرال تاجیکش به مسعود تسلیم گردیده اند. با کنترول بگرام توسط مسعود، عظیمی در تبانی و توافق با مسعود و جنرال عبدالرشید دوستم، به تعداد شش هوا پیما از افراد مسلح دوستم را توسط هوا پیماهای دولتی به میدان هوائی کابل انتقال داد. قوت های دوستم مدت بیش از شش سال برعلیه مجاهدین در دفاع از حاکمیت دولتی تحت رهبری ح د خ ا مارکسیست ها جنگیده بودند. مگر حالا جنرال دوستم در مخالفت با دکترنجیب الله و در دفاع از مجاهدین قرار گرفته بود.
زمانیکه جنرالان تاجیک نجیب با مسعود یکجا شدند، اسلم وطنجار، وزیر دفاع نجیب با حکمتیار پیوست. وطنجار و وزیرداخله پکتین، تسحیلات لازمه را برای راه یابی قوت های پیاده حکمتیار مساعد ساختند. 
در عین زمان، قوماندان مشهور مجاهدین، عبدالحق، تسلیمی جنرال دیگری نجیب، جنرال گلرنگ را در سروبی و تسلیمی سروبی را اعلام نمود. عبدالحق و گلرنگ، هردو از قوم احمد زی، قریه حصارک ننگرهار، برای مدت سه سال طور مخفی در ارتباط بودند. مسابقه روی این شد که چه کسی می تواند پیشتر بر کابل مسلط گردد؟
آرزوی که کمیته مرکزی حزب مارکسیست ها با رهبری محمود بریالی داشت و این آرزو برآورده می شد لاکن افغانستان در جهنم سوق داده می شد و دیرین دولت پشتون های پاکستان برنده ی بازی می شد و تهداب طالبان گذاشته می شد.
جنرال تاجیک به تاجیک و از پشتون که به پشتون یک جا می شدند هیچ کدام این ها از طی دل بر این باور نبودند که مشکل وطن حل شود. بر عکس تصمیمی که داشتند علاقه داشتند تا قوماندان های مجاهدین بیشتر وطن را ویران کنند تا در صیفه های تاریخ بیشتر از مارکسیست ها مجاهدین وحشی نشان داده شود.
ادامه در کتاب افغانستان چگونه ویران شد؟ از جمع هفت کتاب خاطرات من و گرگ ها از مکتب راه سوم از قلم اوکتای اصلان راه سوم می باشد. کتاب ها از یک طرف تاریخ نزدیک افغانستان را بدون طرف گرفتن بیان می سازند، از جانب دیگر فرهنگ دینداری این عصر دنیای اسلام را زیر انتقاد قرار داده با منطق قرآنی یک اتوپیای جدید را پیشکش می نمایند. کتاب ها با داستان های شیرین تلخ با سروده های شیرین با طرز جدید کتابت شد، فکرهای مکتب راه سوم با ظرافت یکه جوانان را خسته نسازد جایگزین گردید. کتاب جنت با فانتزی شیرین از جنت پیام ها دارد، مطمئن ام کتاب ها فنومن جوانان می گردد.




 
طبیب
طبیب تو دست مزن برین زخم من
خون ریز شده ز دست او چشم من
ز دست او خون دلم روان است
از این حالم ببر بر او رسم من
از اشک چشمان من از دل ویران من
از تصویر درد من از غم و الم من
مرحمت کن بر روی او تو مبین
ماه پنهان را بیار که او یاسم من
رنجور میشم کسی بر او ببیند
ازاین که او بخت و حرم من
جان بلبل، جان بلبل، جان من
مرهم است بر آئین و در رسم من
دنیا را گر عوضش بر من دهند
قیمت ندارد عوضش در چشم من
بدین خاطر، خاطر زخمم بیار
تو بیار بر حرم نارام من
بر دل خون ریز و برین درد من
بر چشم اشک ریز و پر الم من
گر که طبیبی برو او را بیار
طاقت نماند از دوری که با غم من
چنگ زده از موی جانان تو بیار
بیار که خونریز شده این  چشم من
این دل پر خون و ویرانی من
بی نفس شد این دل و هر دم من

از قلم اوکتای اصلان راه سوم مربوط کتاب مریم


                                                                                                
    محتشم طلای سیاه تاریخ اش را سپری می کند، نقش منفی وی در دنیا و اقتصاد دنیا چگونه شکل می گیرد؟
نفت یا طلای سیاه در حدود چهارهزار و پانصدسال پیش، از طرف سومری‌ها، آشوری‌ها و بابلی‌ها شناخته شد لاکن با انقلاب صنعتی اهمیتی را بر خود گرفت بالاخره شهرت طلای سیاه بر وی گذاشته شد. ارزش این مواد، ثروت بزرگ را با شدت ها و جنگ ها بین تولید کننده ها و مصرف کننده ها هدیه داد و بر فصل بهاری خود بعد از سال های 2000 رسید که قیمت یک بشکه آن بر 140 دالار رسید این بهاری بود که ولادیمیر پوتین را قهرمان نسل جدید روس ها ساخت و فروپاشی یک کشور بزرگ را سر از نو جمع کرد.
سوال این است چرا نفت بعد از سال های 2000 تا این اندازه ارزش پیدا کرد و امروز چرا روبه سقوط است؟

بی شمار عوامل وجود دارد لاکن مهمترین آن رشد اقتصادی کشور چین بود که اقتصاد این کشور در سال های 2000 ، 30 در 100 اقتصاد ایالات متحده را تشکیل می داد و سال که بر 2015 رسید از قدرت خرید جای ایالات متحده را در دنیا گرفت، مگر طی 15 سال گذشته، دنیا تغییرات بزرگ دیگری را به میان آورد، این تغییرات  سبب شد دنیا از گرم شدن اقلیم هراس داشته باشد. از جانب دیگر طی 15 سال گذشته بدون سرصدا در تکنولوژی انقلاب رخ داد و انسان را بیشتر متوجه ساخت تا غیر از نفت و گاز بر دیگر انرژی های طبیعی بی خطر تلاش کند، در نتیجه می توان گفت بعد از یک یا دو دهه بیشترین ماشین های صنعتی از دیگر انرژی های بی ضرر استفاده خواهند کرد مثل انرژی خورشید.
چین که سیل آسا رشد کرد در سویه ی رسید برای ادامه رشد اقتصادی بر یک حکایه جدید ضرورت پیدا کرد، چونکه اگر هر کشور درآمد ملی اش را نزدیک بر 10 هزار دالار فی انسانش برساند در یک صنف بالا قدم می گذارد و این صنف شرط های جدا دارد که که ساختار دولتی کشور چین با شرایط جدید اقتصادی اش سازگاری کرده نمی تواند، بر این خاطر رشد اقتصادی چین سال در سال پایان می آید و این حالت کشور چین در اقتصاد جهانی تاثیر منفی اش را دارد که نرخ نفت شدید ضربه می خورد.

آیا هندوستان جای چین را می گیرد؟ هندوستان در آینده مرکز دنیا از نگاه اقتصادی می شود و لاکن مانند چین سیل آسا نفت را بر خود کش نمی کند تا بر قیمت نقت تاثیر داشته باشد. بر این اساس سلطنت طلا سیاه بر ختمش نزدیک شده است و آینده ی خراب این طلا، کشورهای بزرگ صادرکننده را در چرت و تفکر سوق داده است. یکی از این کشورها کشور عربستان سعودی است مطابق بر پلان 15 سال آینده تلاش دارند تا از اسارت نفت، عربستان را آزاد کنند و اقتصاد را در دیگر سکتورها سوق بدهند و لیکن با ملتی که در تنبلی عادت گرفتند موفق شده می توانند؟
یا ایران؟ ایران هزار یک مشکل دارد چگونه می تواند یک مدل جدید اقتصادی را به وجود بیاورد که در او نقش نقت ضعیف باشد در رژمی که با شعارهای آتشی خود را حفاظت می کند؟

یا روسیه؟ کس هایکه روسیه را از نزدیک دیدن کردند مطمئن اند اگر درآمد نفت و گاز کم شود خلق روس به مشکل بزرگ سردچار می شود چونکه بسیار راحت طلب هستند.
پایان شدن رشد اقتصادی کشور چین و ضعیف شدن نرخ نفت بر رشد اقتصادی دنیا تاثیر فوق العاده منفی دارد، بر این اساس در کشور جاپان و اتحادیه اروپا کارهای اقتصادی چندان خوب نیست، چه اندازه پول توزیع دارند باز هم در رگ های اقتصاد چندان تاثیر ندارد که انفلاسیون را بر سویه لازم کشیده نمی توانند و در اروپا از تاثیر منفی این مشکل، احزاب افراطی روبه رشد است.

خلاصه دنیا در حال تغییر است و در این تغییرات تکنولوژی نقش خود را ایفا می کند و در آینده اداره ی دنیا بر انساتیف شرکت های چند ملتی قرار می گیرد و انسان برای دریافت ثروت از صخره های اطراف زمین استفاده می کند و در این مسیر تکنولوژی نقش قوی را از خود می کند و دنیا بر وضعیت جدید خود تبدیل می شود، در دنیای جدید ملت های که در علم و تکنولوژی سرمایه گذاری دارند یعنی انسان رسیده در علم داشته باشند در دنیا سخن زده می توانند. این پیشبینی تنها از روند انکشاف تکنولوژی نیست، یک بار بر قرآنکریم دقت کنیم، چونکه پیشبینی قرآن بر این گونه است، از چند آیت یکه عقل انسان را در این خصوص در شگفت می آورد یکی از آیت ها در سوره لقمان آمده است که آیت بیست می باشد، خداوند می گوید: «آیا ندیدید خداوند آنچه را در آسمانها و زمین است مسخر شما کرده، و نعمتهای آشکار و پنهان خود را به طور فراوان بر شما ارزانی داشته است؟! ولی بعضی از مردم بدون هیچ دانش و هدایت و کتاب روشنگری درباره خدا مجادله می‏کنند!»
از خود سوال کنید انسان اگر با کمک تکنولوژی در اطراف زمین و دیگر بخش های کائنات رفته نتواند چگونه نعمت های آشکار و پنهان که در بین آسمان ها و زمین است بدست می آرود؟

منطق این آیت تمام سفسطه های اسلام جامعه را رد نموده انسان را در تفکر می برد، در حالیکه صدها آیت وجود دارد هر کدام شان انسان را از انسان گرفته در دنیای دیگر می برد، در این خصوص شما را بر مطالعه کتاب های جهش سوی قرآن و کتاب جنت مکتب راه سوم دعوت می کنم، مطمئن ام در اندیشه و تفکر تان فصل جدید را بار خواهد آورد، کتاب ها ریگان در سایت اینترنتی مکتب راه سوم در نشر است.
تمنی دارم ملا صاحب ها مسلک شان را ادامه دهند یعنی بخش عبادت را پیش ببرند و لاکن از اسلام و قرآن دانشمندهای مختلف علوم بین خلق صحبت کنند، اگر که حقوق دان است بخش حقوق قرآن را زیر بررسی بگیرد، اگر زمین شناس است آیت های که از این بخش اشاره ها دارد مطالعه نموده تفکر کند، اگر بیولوژیست است آیت های که در ارتباط آفرنیش آدم آمده است عمیق تفکر نموده تجسس کند، در او زمان خلق می داند که آدم مانند احمد امروزی از گل به یک باره گی آفریده نشد، در زمان دراز با منطق از گل تکوین شد. 

خلاصه دنیا در حال تغییر است که مطابق بر منطق قرآن باید باشد و این تغییرات در جغرافیای که افغانستان موقعیت دارد تاثیر خواهد کرد. اگر افغانستان یک راه حل مشکلات داخلی پیدا نکند اگر آسیامیانه دیگرگون شود که شرط های داخلی آسیامیانه بر یک تحول آماده است چونکه رژیم ها، دنیای کهنه را تمثیل دارند در او صورت با شمول افغانستان بسیاری کشورهای منطقه احتمال پارچه شدن را دارند یا از بین پارچه ها یک یا دو دولت بزرگ به میان خواهد آمد. اوکتای اصلان راه سوم   

     
 
    زبان پرست های ازبیک ها زبان ازبیکی افغانستان را قتل نمودند، منتظر هستند تا در فرصت، نماز جنازه اش را خوانده دفن کنند.
زبان فرآورده خاص بشری جهت آواهای مختلف در هنگام بيان فکر و احساس  است بین افراد؛ و طرف های مقابل اين آواها را به گوش رساندن است، بایستی با آهنگ خوش و روان باشد تا از سحر او مخلص های زیاد را در هوای بهارش جمع کند.
هر زبان با منطقی نوشته باید داشته باشد در روح و روانش مساعد باشد تا در مخالف باد روزگارش قرار نگیرد. زبان ازبیکی از شاخه قارلوق زبان های ترکی بوده مغایر با خط الفبای عربی و فارسی از سمت مخالف باید نوشته شود و بر این اساس ازبیکی با الفبای حروف لاتین لازمی ست که نوشتاری داشته باشد.
بطور مثال در زبان فارسی می گویم: «ریس جمهور افغانستان» اگر این جمله را در زبان ازبیکی بگویم می گویم: «افغانستان نی جمهور ریسی» دقت کنیم در فارسی «ریس» در شروع جمله استفاده می شود و در زبان های ترکی در اخیر جمله قرار می گیرد و «افغانستان» در زبان فارسی در ختم جمله می آید و لاکن در زبان های ترکی در شروعی جمله جایش را می گیرد با این منطق فارسی از سمت دست راست نوشته دارد و بر روح و روان فارسی الفبای عربی شرط است چونکه از راست نوشته می شود. یعنی اگر فارسی را از الفبای عربی بیرون کنیم جبرا با الفبای لاتین نوشته کنیم زبان فارسی را قتل می کنیم و از شیرینی این زبان شیرین کاسته بر یک زبان خشک بی روح مبدل می کنیم. بر این منطق اگر زبان های ترکی را دقت شویم طبیعتی دارند جدا از دنیای زبان های عربی و فارسی از سمت دست چپ به سوی سمت دست راست جمله روان است باید نوشته با این روح باشد در غیر آن در ضد منطق طرز گفتارش قرار می گیرد و بر قتل شدن محکوم می شود، بنا با الفبای عربی نوشتن به معنی قتل این زبان هاست که زبان ازبیکی افغانستان قتل شده است تا قاتل ها نماز جنازه را خوانده دفن کنند.
در مطبوعات سوسیال عده از زبان پرست های ازبیک های افغانستان نبشته و سروده های ازبیکی دارند، هر سروده دها لایک با خود دارد و لاکن از جمع لایک کننده ها چند در صد سروده را خوانده می توانند؟ احتمالا یک یا دو در صد باقی هر کی تنها ازبیکی نوشتن را اهمیت داده لایک می کنند، خود این فرهنگ چه اندازه مصیبت بزرگ را بیان دارد آیا دقت هستیم؟ زیرا زبان ازبیکی افغانستان را زبان پرست های بی زبان بر حالتی آوردند بسیار غلیظ، خشک، بی روح، دور از نرمی و دلچسبی بر یک زبان خشن مبدل کردند، حتی اخباریکه در تلویزیون های افغانستان از زبان ازبیکی گوینده می گوید خود گوینده ازبری دارد زیرا زبان روح زشت دارد و به اندازه ی خشک بی روح است هر شنونده را در نخستین لحظه خسته می سازد اگر باور ندارید دقت شوید.
عده از زبان پرست های محترم ما بر منطقی باور دارند اگر در جمله های ازبیکی کلمه های شناخته شده از زبان های فارسی و عربی را دیدن کنند احتراز می کنند باید بیرون رانده شود و لاکن عمیق استعداد این مالک ها را مطالعه کنیم بر قناعتی ما را می برد حتی از واژه های که از زبان ترکی بر او زبان ها مروج شده خبردار نیستند و حتی تعداد از این مردمان در بیرون که سرصدای بلند دارند در منزل های شان اولادهای شان در زبان مادری شان صحبت کرده نمی توانند بر این خاطر در زبان ازبیکی بصورت مطلق کدام فعالیت علمی را دیده نمی توانیم تا زبان جذابیت اش را داشته باشد.
ادبیات یک زبان زمانی غنی از باغچه گل هایش می گردد در گلستانش بی شمار واژه ها داشته باشد تا نرمی و کشیدگی دل را بر خود پیدا نموده انگبین اش را با حبه ی انگورش بر زبان ها بدهد تا ذهن بی اختیار عاشق شود که تا او زبان معشوقه شده التفات ها را نصیب شود و لاکن زبان ازبیکی افغانستان بیرون از این روش در اسارت ذهن تنگ یک عده زبان پرست های بی زبان اسیر است و بر مرگ نزدیک است.
تمنی دارم بر منطق انتقاد من کسی آزرده نشده هر زبان پرست زبان های ترکی افغانستان این خصوص را در نظر گرفته یک بار برای آینده ی ادبیات زبان های ترکی افغانستان عمیق تفکر نماید و از زاویه دیدگاه ی من که علاقه دارم در ادبیات زبان های ترکی افغانستان از الفبای لاتینی استفاده شود غور و بررسی نماید و باید کوشش کنیم در باغچه زبان ها از مختلف واژه های مروج و جدید غنی از گل های بسازیم تا در جمله بندی ها ثروتی بدست داشته باشیم تا بهترین ذائقه بر لذت گیری شود تا با روح معشوقه برای هر عاشق نگار زبنده شود.
اوکتای اصلان راه سوم