رژیم خلق پرچم چه قسم یک رژیم بود؟



از کتاب مادر    
جمهوریت جدید را انقلاب مردمی سبب شده بود؟ یا کودتا؟ بعد از اعلان این جمهوریت اگر کسی از بیرون کشور در فرودگاه بین المللی کابل می آمد، به شعاری برخورد می کرد در تکه سرخ نوشته بود: به سرزمین مدل نوین انقلاب خوش آمدید.
حفیظ الله امین در سوال خبرنگار «دی سایت» جمهوری آلمان فدرال کودتا 7 ثور را چنین گفت: «به عقیدۀ من انقلاب افغانستان (کودتای ثور1357) مُدل جدید انقلاب پرولتری است که قدرت سیاسی را از استثمارگران بدست طبقه کارگر منتقل کرد که دررأس آن،حزب طبقه کارگر (حزب دموکراتیک خلق) قراردارد.
قبلاً در یک جامعۀ فیودالی چنین انقلابی صورت نگرفته است. بناً این یک مدل جدید انقلاب در جامعۀ که مناسبات فیودالی مسلط بود، میباشد که قدرت رااز طبقۀ استثمارگر به طبقل استثمار شده که دوست و متحد تمام زحمتکشان میباشد انتقال داد.»
این نظر امین را اگر کارل مارکس می شنید چه عسکالعمل نشان می داد؟
قبول؟
یا رد؟
کارل مارکس «اندیشۀ انقلاب پرولتری را به عنوان قوانین جبری تکامل جامعه بشری، در فرایند مراحل پنجگانۀ تاریخ تکامل، مطرح کرد.»
منطق یکه هیچ زمان مارکسیست های افغانستان درک کرده نتوانستند. آنها نام مارکس را شنیده بودند بمانند همان ساده دل ایرانی!
در تهران و مشهد برای انجام دادن کار رفته بودم از یک ایرانی شیعه در ارتباط امام رضا سوال کردم او ساده دل با تکرار گفت: «آدمی خیلی خوبه ـ آدمی خیلی خوبه...»
معلومات یکه بر او ایرانی داده بودند «آدمی خیلی خوبه بود» او امام رضا را با او منطق می شناخت. به همین منطق مارکسیست های افغانستان مارکس را و فلسفه او را می شناختند. برای آنها این قدر معلومات کافی بود لازم نبود از چیز دیگر خبر میبودند.
انها بمانند ملاهای جامعه که چهل یاسین گفته شنیدند لیکن یک بار بین یاسین را ندیدند.   
در منطق کودتا 7 ثور نظریات مارکس تضاد داشت.
کارل مارکس متفکر و فیلسوف آلمانی، حتی انقلاب پرولتری را در روسیه پیشبین نبود؛ چه رسد به مانند افغانستان که جامعه اش عقب مانده و بگونه قبیله یی زندگی داشت. این کشور حتی چند ده هزار نفر کارگر نداشت.
کارل مارکس انقلاب پرولتری را در جامعه یی پیش بین بود مرحله سرمایه داری مسبب قشر بزرگ کارگر گردیده، برای عدالت، شرط های سخت را میسر می کرد که در او شرط ها، کارگران در تجسس راه جدید برای اوردن عدالت می شدند تا استثمار سرمایداری را از بین برده، سعادت همگانی را میسر کنند و این مرحله باید باجور تکامل بشری رخ می داد؛ نه به گونه فشار گروه کوچک!  برخی از صاحب نظران مارکسیست پس از انقلاب اکتوبر در روسیه به این باور رسیدند که دیدگاه های لنین و استالین، مارکسیزم را به استراتیژی قبضۀ قدرت توسط احزاب و گروه های کوچک انقلابی تبدیل کرد.
 
50 ـ مادر
«کارل کائوتسکی» از دانشمندان مارکسیست آلمانی معاصر لنین از انقلاب اکتوبر در روسیه به شدت انتقاد می کرد و آنرا با اندیشه های مارکس در تعارض میدانست. او اظهار داشت که قبضۀ قدرت توسط یک حزب کوچک حرفه یی مغایر با اصول مارکسیزم است. او در برابر نظر لنین که معتقد به قبضۀ قدرت توسط یک حزب انقلابی بود استدلال می کرد که یک سازمان مخفی نمی تواند دموکراتیک باشد.
«کائوتسکی» رابطه میان سوسیالیزم و دموکراسی را ضروری می پنداشت. از دید او دیکتاتوری پرولتاریا نمی تواند به معنی جنگ طبقاتی باشد.
عقیده داشت حکومت پرولتاریا به عنوان اکثریت جمعیت کشور از طریق رعایت معیارها و اصول دموکراتیک قابل تحقق است.
(هر مارکسیست از دموکراسی بحث داشت لیکن در تاریخ این فلسفه یک مارکسیست به دموکراسی عقیده نداشت.)
صرف نظراز درستی و نادرستی این بحثها، نقطۀ بسیار روشن این است که بلشویکها یا کمونیستان حاکم در روسیه پس از انقلاب اکتوبر به همان سیاست توسعه طلبی حاکمان روسیه سابق ادامه دادند و از مارکسیزم – لنینیزم بمثابۀ ابزار آیدئولوژیکی و سیاسی در این توسعه طلبی استفاده کردند. حتی آنچه که بنام دیکتاتوری پرولتاریا با استناد به اندیشه و دیدگاه کارل مارکس از سوی کمونیزم روسی و بسیاری از کمونیستان حاکم در دیگر نقاط جهان انجام یافت، در تناقض با تحلیل های این فیلسوف منتقد نظام سرمایه داری بود که کارگران جهان را برای انجام انقلاب کارگری به اتحاد فراخواند. البته بسیاری ازاندیشه ها وپیشبینی های کارل مارکس از یکطرف به واقعیت نپیوست و از جانب دیگر برخی از باورهای او چون، دیکتاتوری پرولتاریا از زاویۀ آزادی و دموکراسی مدرن امروز مورد تردید قرار می گیرد.
کارل مارکس اگر دو باره بعد از جنگ جهانی دوم در شرایط اتحادیه اروپا در آلمان به دنیا می آمد در عقیده دیروز خود چه نظر می داد؟
انسان تابع به محیط است. برای انسان و برای فکر انسان قاعده های زیست همان زمان و همان محیط تاثیر دارد. اگر کارل مارکس در همان زمان در عوض آلمان در افغانستان به دنیا می آمد کتاب کاپیتال خود را نوشته می کرد؟
یا کودتا هفت ثور مارکسیست های افغانستان؟
این کودتا نه تنها از زاویۀ بینش مارکسیستی، انقلاب پرولتری نبود، اگر نگاه به ظرفیت برداشت کودتاچیان از زاویۀ مذکور کنیم معلومات شان نهایت محدود بود. 
منابع علمی فهم اندیشه و دانش مارکسیزم ـ لنییزم برای بسیاری از اعضای حزب دموکراتیک خلق، از نشریات غیرعلنی حزب توده ایران می رسید.
این پرسش مطرح می گردد که خرد ضابطان و افسران پائین رتبۀ کودتاچی جناح خلق، تاچه حدی مارکسیزم – لنینیزم را از آن نشریات آموختند که دست به انقلاب پرولتری و مارکسیستی زدند؟
برخی ازافراد مارکسیست ایرانی که نگاشته ها ونشریات آنهامنبع تغذیۀ فکری حزب دمکراتیک خلق بود، از دیدگاه آنها کودتای این حزب را انقلاب نمی خواندند.
گرچه دیدگاه مارکسیست های ایرانی پس از فروپاشی اردوگاه سوسیالیزم روسی و زوال دولت حزب دموکراتیک خلق به کلی تغییر خورد.
«محسن حیدریان عضوارشد حزب توده ایران که در دوران حکومت نجیب الله با صدها تن از فعالان گروه های چپ ایران در کابل به سر می برد، می گوید که تفسیر حزب توده از کودتای ثور این بود که انقلاب ثور درستی راه رشد غیر سرمایه داری را در کشورهای در حال توسعه مانند ایران ثابت می کند.
پس از تجربۀ دردناک در شوروی و افغانستان دیدگاه من نسبت به حزب توده از ریشه تغیر کرد. هنوز مجسمه های لنین در مسکو و کابل فرو نریخته بود که دیوارهای بتونی ذهنیت ما به فروریختن آغاز کرد. تجربۀ شوروی و افغانستان برای من و بسیاری دیگر از رفقای حزبی، تیرخلاصی بود به باورهای کمونیستی وانقلابی ما و برای همیشه به زندگی حزبی من پایان داد.»
با این حقیقت تلخ کودتا هفت ثور شد. هفت ثور با فلسفه مارکس نزدیک بود یا دور بود نزد من اهمیت ندارد. آنچه اهمیت دارد در فلسفه مارکس بی منطقی بودن اهمیت دارد. مارکس و مارکسیستها که به ماتریالیسم عقیده داشتند فلسفه ماتریالیسم تا اندازه یک روش علمی است. او، قاعده های زیست را به گونه حقیقی بیان می کند.
ادامه را از کتاب بخوانید.
 
 
 
51 ـ مادر
در منطق زیست همان گونه که خدا در قرآن می گوید بدون خدا هر چیز در حال تغییر است ثابت نیست، در کائنات هر چه در حال تغییر و تحول است و این تحول زنجیری با هم ارتباط دارد. پس اگر به این شکل باشد مارکس با کدام منطق در زیست قاعده تعیین کرده سعادت را در داخل یک چوکات نشان داد؟ این نقطه بود ناکامی دراماتیک را در اتحادشوروی و افغانستان سبب شد. چونکه قوانین طبیعت علیۀ فلسفه مارکس در مجادله برخواست زیرا در حریت زیست حبس خانه را مارکس آرزو داشت.