صحیفه اول

 دوستان عزیز سلام!
مدتی در تلاش اصلاح سه کتابم بودم تا امکان، خطاهای تخنیکی را برطرف کنم در خدمت تان در سایت و فیسبوکها جزء فیسبوک مرکزی ام رسیده گی کرده نمی توانستم باعذر... از این بعد بیشتر در خدمت تان خواهم بود.

 

مذاکرات صلح بین امریکا و طالبان با جدیت دوام دارد؛ کدام کشور یا کشورها ناراض هستند با چهره های سرشناس افغانستان؟
ـ امروز دو هواپیما نظامی هندوستان را پاکستان در خاک خود سرنگون کرد مسبب این تنش کدام طرف با کدام منطق است؟
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
انتخاب دوحه قطر از جانب طالبان برای مذاکرات پیام سیاسی دارد؛ طالبان پیام می دهند که به آزادی بیان و دنیای نو سازش داریم گفته؛ چونکه قطر بین کشورهای اسلامی بعد از ترکیه کشوریست هر مسئله را به حریت بیان کرده می تواند و چون تلویزیون الجزیره تاثیرگذاری در منطقه دارد.
برای صلح و جنگ شرطها لازم هست تا سیاست موفق شود. اگر ما مذاکرات جریان داشته را با جدیت بررسی کنیم نتیجه فشارهای داخل افغانستان و منطقه و دنیا را می بینیم "دیگر دوام جنگ در نفع حداقل بخش بزرگ آکتورهای سیاست در منطقه نیست" حتی در نفع هندوستان!
طالبان با دیگر تنظمها تفاوت دارد؛ آنها نه به مانند احمدشاه مسعود قوماندان قهرمان را اجازت می دهند بین شان باشد و نه به مانند گلب الدین حکمتیار و جنرال دوستم لیدر نامی را اجازت می دهند در سیاست همه کاره باشند؛ چونکه آنها را گروه خاص که هرگز شناسایی نمی شوندرهبری دارند نه چند کس یکه در مطبوعات از نام رهبران طالبان بین خلق شهرت دارند؛ اینجاست محمداشرف غنی با مطالعه دقیق هرطرف، سیاستی را بازی کرد "بمانند گلب الدین حکمتیار و جنرال دوستم لیدرهای قوی مردمی را نزد مردم بی اعتبار ساخت؛ خود این سیاست مهمترین خواست او گروه خاص را برآورده کرد." از جانب دیگر برای امریکا این جنگ به بی منطقی تبدیل شد روی این حقیقت امریکا از سر پاکستان برای مخالف های پاکستان قسمی فشار آورد هم برای پاکستان امکان مانور زدن را داد و هم در نزد ذهن عامه او فشار را علیۀ پاکستان نشان داد تا شرطها برای یک صلح که در او منفعت پاکستان و گروه خاص که من دیرین دولت می گویم با منفعت ملت و کشور افغانستان نزدیک شود.
نوت: در سیاست به چشم دیده شده گی ها و به گوش شنیده شده گی ها حقیقت را بیان ندارد برای دریافت حقیت تاثیرات هر حادثه سیاسی از منطق منفعت با زاویه وسیع باید دیده شود نه بمانند دوستان خلق ـ پرچم ربوتی باشیم سیاست ساز بزند ما رقص کنیم.
این گپ را به خاطری زدم هنوز این گروه طالبان را نفرهای پاکستان می دانند خوب اگر چنین نباشند که نیستند آبروی این گروه بین خلق چند فیسه می شود؟ طالبان زمانیکه در کابل بیایند سیاست سخت را مقابل پاکستان بازی می کنند چونکه برای منفعت پشتونهای پاکستان برای سیاست داخلی شان در پاکستان، کابل یکه دشمن اسلام آباد باشد و خط دیورند بهانه باشد لازم است؛ اگر چنین نشد او زمان من اوکتای اصلان چیزی از سیاست خبر ندارم بیهوده لاف می زنم.
هندوستان یکی از کشورهای بود بیشترین منفعت سیاسی در جنگ افغانستان داشت چونکه پاکستان را در این جنگ مصروف می دید. این کشور بامانور تجاوز در خاک پاکستان در حقیقت پیام به امریکا می دهد که از روند مذاکرات ناراض است و او می خواهد ناراض های افغانستان را در قیام بیاورد که در صلح این مذاکرات تقریبآ اکثریت لیدران قومی و جهادی و قوماندان های محلی و گروه خلق ـ پرچم ناراض هستند. چه جالب که این ناراضها علیۀ هند شعار داده به منفعت پاکستان و افغانستان در این صلح ضربه می زنند یعنی در ظاهر مجاهدهای راه حق هستند که از پاکستان دفاع می کنند لیکن در منطق سیاست با پاکستان در جنگ می شوند تا مذاکرات سبوتاژ شود.
تا آمدن صلح بازی های زیاد از جانب بعضی کشورها و از داخل افغانستان بازی می شود لیکن شرطها که به صلح مجبور می سازد افغانستان یکه با دهها مشکل اقتصادی ـ فرهنگی روبه روست او صلح دوام پیدا خواهد کرد؟
اوکتای اصلان راه سوم 
نوت: مدتی از مطبوعات سوسیال خاطر تبدیل کردن خانه دور بودم معذرد.



قسمت دوم!

نیرویکه طالبان را رهبری دارد خواهان صلح است؟ در حقیقت طالبان مال کدام نیروست؟

سیاست های محمداشرف غنی چه تاثیر در سیاست منطقه و دنیا دارد؟

آیا زمان آن رسیده تا خورشید صلح تابیدن کند؟

گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

طالبان را تنظم شده نفرات استخبارات پاکستان می گفتند؛ این دروغ را کسانی در ذهنیت مردم افغانستان دادند در پیدا شدن او گروه، نقش کلیدی را بازی کرده بودند؛ آن هم دانسته و پلان گرفته!

بینش این حقیقت «برای لیدران پوپولیست جهادی و قومی یک دستآویز شد» بالاخره گپ به جای رسید «هر خرابی را از استخبارت پاکستان نشان دادند تا به قدرت رسیدن محمد اشرف غنی.»

تا چند سال پیش تقریباً ملت افغانستان با دشنام دادن به پاکستان از خواب برمی خاستند و در خواب می رفتند لیکن امروز در مطبوعات افغانستان و در صحفه های مطبوعات سوسیال نامی از پاکستان و یا از استخبارات پاکستان وجود ندارد زیرا در رهبری افغانستان این بی منطقی دیگر بازار سیاسی ندارد چونکه ریاست جمهوری از این بی منطقی پوپولیستی استفاده سیاسی نمی کند.

حال می پرسم طالبان اگر تنظیم شده با استخبارات پاکستان بود امروز چرا نام پاکستان از مد زبان هرکس افتیده است؟

این مطلب را به خاطری گفتم «بار بار گفته بودم اگر طالبان تنظیم شده با استخبارات پاکستان باشد باید الف ـ ب سیاست در دنیا از سر نوشته شود.»

*

کدام نیرو از طالبان حمایت دارد؟

شرط ها را در زمان اقتدار دکتر نجیب برای ناکامی پلان صلح دکترنجیب رهبران حزب د. خ آماده کرده بودند تا بعد از ناکامی پلان صلح دکترنجیب، بلای بزرگ (طالبان) نه برای مجاهدین فرصت حکومتداری را بدهد و نه برای مردم افغانستان آمدن صلح را!

چونکه آنها خودشان را در تاریخ از خیانتها برائت بدهند به این بازی ضرورت داشتند تا خیانت دیگران در سر خیانت آنها پرده اندازد!

اینها ارتباط یکه با دیرین دولت پشتونهای پاکستان داشتند «این البسه را برش کردند دیرین دولت دوخت و لیکن در داخل این البسه استخبارات پاکستان با نفرات دیرین دولت نفرهای خود را جا داد تا از داخل خطر بزرگ را اداره و رهبری کند.»

با این منطق از روز نخست طالبان دو سره شد بعد که دیگر استخباراتها داخل شد، می توانیم بگویم چند سره!

دولت امریکا برای اشغال افغانستان علاقه نداشت امّا بعد از حادثه 11 سیپتامبر 2001 «بن لادین را دیرین دولت پشتونها برای داخل شدن امریکا در افغانستان استعمال کرد؛ او حادثه رقابت اسلام آباد را با دیرین دولت در سر آب کشید؛ هم دولت پاکستان و هم دیرین دولت نتنها همکاری را دور انداختند علناً در جان همدیگر افتیدند و این رقابت سبب پیدا شدن طالبان پاکستانی در علیۀ اسلام آباد و اردوی پاکستان شد.»

بودن ایالات متحده در داخل افغانستان در نفع دیرین دولت و در ضرر اسلام آباد بود روی این حقیقت سال به سال مناسبات دوستانه پاکستان با امریکا ضرر دید و هر دو «دو میمونی» را بازی کردند یعنی گاه نزدیک شدند و گاه همدیگر را زیر انتقاد قرار دادند. این یک بام دو هوایی رخ پاکستان را سوی کشور چین کشید.

رقابت بین دیرین دولت و اسلام آباد با نبردهای سنگین اردوی پاکستان دیرین دولت را در زانو آورد؛ از جانب دیگر رشد اقتصادی هندوستان و مشکلات اقتصادی پاکستان ـ پاکستان را نیز به صلح نزدیک کرد. در چنین شرایط برای باز کردن راه جدید در افغانستان محمداشرف غنی یا انتخاب شد یا سرپرایز در منطقه شد. محمداشرف غنی ماهرترین سیاستمدار در طول صد سال افغانستان است نصیب این کشور شد؛ او تجربه که از دنیا داشت و مهارت یکه در مدیریت داشت تمامی پیش آمدهای سیاسی منطقه را با درنظرداشت سیاست های داخل امریکا ماهرانه بازی کرد و در هر استقامت پرگرام جدا را گرفت بخصوص در مقابل پاکستان!

بامحمداشرف غنی پاکستان بی شمار امتیاز را در داخل افغانستان از دست داد بخصوص در بخش اقتصادی، سیاستی بازی شد «از این بعد پاکستان به همکاری افغانستان محتاج می گردد.»

این سیاست غنی و مشکلات اقتصادی پاکستان و رشد سریع اقتصادی در هند، پاکستان را مجبور کرد «به کسی راه را باز کند هم بالای دیرین دولت حاکم باشد و هم با فکرهای غنی نزدیک باشد؛ او شخص عمران خان نیازی ست که اردو او را در صدارت پاکستان رساند؛ کسی را که سخت از فعالیت های اردو انتقاد داشت.»

انتخاب عمران نیازی در صدارت پاکستان نتنها امید صلح را زیاد کرد برای امریکایکه روزتاروز در زیر جنگ افغانستان (درازترین جنگ در تاریخ امریکا) اعتبار جهانی اش را در ضرر محکوم می سازد فرصتی داد تا در جستوجو صلح با طالبان شود؛ طالبان یکه تاکتیک تغییر داده است «دیگر در سیاست آنها نه اجازت دادن از سر افغانستان به گروه های تروریستی چون القاعده اولویت دارد و نه سیستم دولتداری به گونه شیخ نشین!»

این همه شرط های جدید برای نزدیک شدن صلح امید داده است.

اوکتای اصلان راه سوم

قسمت اول!
آیا زمان آن رسیده تا خورشید صلح تابیدن کند؟
نیرویکه طالبان را رهبری دارد خواهان صلح است؟ در حقیقت طالبان مال کدام نیروست؟
سیاست های محمداشرف غنی چه تاثیر در سیاست منطقه و دنیا دارد؟
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
(پیشگفتار: نقش خلق افغانستان تا کودتا خلق ـ پرچم در سیاست کمرنگ بود و با کودتا خلق ـ پرچم تنها در هسته سیاست انداخته شدند مواد خوب برای استعمال در سیاست شدند. او زمان، جنگ سرد در دنیا حاکم بود؛ خلق افغانستان قربان او جنگ بودند.
"جنگ سرد عبارت بود: بادروغ حقیقت را رنگ دیگر دادن بود. باتوهین ـ حقارت مقابل را کوچک ساختن بود. سیستم زندگی خود را مکمل نشان دادن، زندگی مقابل را با مشکلات نشان دادن بود تا در دنیا بیشترین را بمانند خود بسازد. برای اینکه در یک بخش دنیا سیستم سرمایه داری حاکم بود در دیگر بخش دنیا از نام نماینده های کارگران ماشین دولت حاکم بود که در او بخش، تولیدات در دست دولت بود؛ از نام سرمایه دار حتی کسی مالک دکان بقالی نبود خود او دو طرز زندگی سبب رقابت بود. خلق ـ پرچم با زور قدرت دولت از مردم یکه مالک زمین و سرمایه بودند با روا دیدن ظلم از دست شان می گرفتند؛ اگر کسی مقاومت می کرد در زندان می انداختند و قتل می کردند. او شرایط سبب شروع جنگ داخلی شد."
در او شرایط برای خلق افغانستان حقیقتها تحریف شده می رسید بناً در اسارت نیروهای بودند برای جامعه افغانستان بادرنظرداشت منافعی شان مهندسی داشتند. اگر ما امروز در تلاش تحلیل یک بخش سیاست باشیم باید که از میراث دوره اقتدار خلق ـ پرچم نجات یافته، او بخش سیاست را دور از تاثیرات ذهنیت جامعه، از زاویه بزرگ بادرنظرداشت مختلف معلومات باید نوشته کنیم. هرنوشته در حقیقت آبروی نویسنده خود است؛ اینجاست اگر آبرو را در نظر بگیریم نباید در ذهنیت زمان جامعه اسیر باشیم باید آینده را در نظر بگیریم. نوشته های من با نوشته های اکثریت تفاوت دارد زیرا من او زمان نوشته را در نظر نمی گیریم من بادرنظرداشت آینده و نقش روشنفکری خاطر نامم معلومات جمع نموده نوشته می کنم تا در فردا گفتار من ضد خود را تولید نکند. نوشته های سال های گذشته در سایت و فیسبوکهایم من که موجود اند هر نوشته امروز را از دیروز بیان می کند. نوشته امروز من که ممکن چند قسمت شود همه جانبه در نظر گرفته شده است؛ تا نام اوکتای اصلان را به فردا با اعتبار بسازد. امروز جوانان عزیز ما که از زمان خلق ـ پرچم کم معلومات اند باید ادراک کنند؛ با جنگ های افغانستان سیستم نیم دنیا تغییر کرده تمامی دنیا در سیستم سرمایه داری رفت.)
 
1. آیا زمان آن رسیده تا خورشید صلح تابیدن کند؟
تا شرطها برای جنگ و صلح ممکن نشود نه جنگ صورت می گیرد و نه صلح! اگر بعد از کودتا خلق ـ پرچم خواست جامعه در نظر گرفته می شد و حقوق و آرزوهای ملت احترام می شد و معنویات ملت در هسته سیاست گذاشته می شد زمینه برای جنگ میسر نمی شد. در او زمان که او زمان سرآغاز جنگ داخلی شد خلق ـ پرچم دیگران را به ارتجاع محکوم نموده، خودشان رفتار ارتجاعی کردند؛ زیرا آنها از فکرهای ملی دور شده اسیر مفکره های بیگانه شدند که در جامعه افغانستان کدام نقش نداشت. اینجاست خطا سر خطا صورت گرفت؛ کشورهایکه سیاست او زمان افغانستان را و سیاست کشورهای نزدیک به افغانستان را در ضرر خود دیدند از خطا خلق ـ پرچم استفاده نموده، برای آتش گرفتن جنگ داخلی نقش بازی کردند. سوال این است تاریخ آنها را مقصر می کشد یا اشتباه های سیاست خلق ـ پرچم را؟ در جنگ سبب جنگ گناهکار است نه کسانیکه مدافع از منافعی خودشان اند. همان زمان سیاست خلق ـ پرچم را باربار در شمال افغانستان شاید شدیم چونکه بمانند خلق ـ پرچم در منطقه حزب جنبش ملی به خطاهای خود ندیده، مصیبت اشتباه ها را در دوش دیگران انداخت و با شعار تند توهینی دیگران را به مهندسی برای ویرانی منطقه خود زمینه سازی کرد درحالیکه لازم بود «سبب درد داخلی را خود تشخیص نموده برای تداوی او اقدام می کرد تا دیگران تحریک ناشده زمینه مداخله را پیدا نمی کردند.» سیاست منافعی را تمثیل دارد بناً دنیای سیاست با دیگر دنیاها تفاوت دارد؛ اینجاست اگر ما سیاست بازی کنیم بادرنظرداشت منفعت ملی مردم ما با منطق سیاست باید رفتار کنیم تا در منافعی دیگران ضرر نرسانیم «نه بدون علم سیاست باسیاست شعاری و توهینی.»
بین ملیت پرستی و فاشیستی یک پرده نازیک وجود دارد اگر اهمیت او پرده را ادراک نکنیم نادانسته به فاشیستی نزدیک می شویم؛ او زمان «در منافعی دیگران ضرر می رسانیم او زمان دیگران خاطر دفاع از منافعی شان به ما ضرر می رسانند.»
جنگ های داخلی افغانستان، و به همین گونه جنگ های برادرکشی در شمال در سال های اخیر را خطاهای خودما سبب است بناً ملامت در نزد خدا و تاریخ خود ما هستیم نه دیگران!
همان گونه که برای جنگ شرطها میسر شد جنگ شروع شد برای ختم جنگ باید شرطها میسر شود تا او جنگ ختم شود؛ آیا او شرطها ممکن شده است؟
اگر ممکن شده باشد دلیل او چیست و محمداشرف غنی چه حدود نقش دارد؟
ادامه در قسمت دوم
اوکتای اصلان راه سوم
 
وکتای اصلان، تاریخ ترک ها، اۉزبېکچه بیتلر و سایت «www.oktayaslan.com»

هنوز هم عقل و روح روشنفکران اوزبیک اسیر در عقل و عملکردهای جنرال دوستم است؛ سوال این هست «مقصر اصلی حال و احوال تراژدی جامعه اوزبیک کدام طرف است؟ طرف جنرال؟ یا روشنفکران؟»
سیاستمداری چیست؟
روشنفکری چیست؟
آیا در جامعه اوزبیک قشر قوی روشنفکری وجود دارد یا اسیر یک عده باسوادهای بدون تفکر روشنفکری هستیم؟
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
سرصدای انتخابات ریاست جمهوری احوال غمانگیز جامعه اوزبیک را یک بار دیگر در رخ ما زد که در او احوال، گناهکار اصلی عده باسوادهای اوزبیک که نه از روشنفکری چیزی را می دانند و نه از منطق سیاست خبری دارند. اینها روحاً و ذهناً اسیر در عقل و عملکرد جنرال دوستم هستند لیکن تلاش دارند تمامی بدبختی جامعه اوزبیک را در دوش جنرال اندازند.
این گروه فغان را تا آسمان رساندند «چرا جنرال در معاونیت ریاست جمهوری فلان ـ فلان شخصیت باتجربه سیاسی را کاندید نمی دهد گفته» او فلان ـ فلان شخصیت های نامی شان با افتخار منتظر بودند تا کمرشان را «جنرال» بسته کند و آنها دست جنرال را یک بار دیگر بوسیده در دوست ـ دشمن یک بار دیگر نشان بدهند که اصل چهره سرنوشت ساز در جامعه اوزبیک در بالای زن و فرزند شان تنها و تنها جنرال هست که مانند «وحی خداوندی او حق دارد سرنوشت زن و فرزند شان را تعیین کند»
این عده باسوادهای بی خبر از منطق روشنفکری و سیاست تااخیر فغان را سر زدند و در جامعه افغانستان یک بار دیگر پیام دادند «اگر هر لیدر می خواهد رای اوزبیکها را بگیرد فقط آدرس جنرال دوستم است؛ چونکه ما حق و حقوق زن و فرزند را به او بخشیده هستیم.»
اینها که با این تسلیمی گله از جنرال داشتند او عده فلان ـ فلان شخصیت های نامی شان حداقل تفکریکه «نام شان در ظاهر در لیست معتبرهای اوزبیک گرفته هم شود در اصل استهزاست؛ باتاّسف ادراک نداشتند.»
نه جوهر واکنش نشان دادن را داشتند و نه از منطق سیاست که باریکی را درک می کردند خبر بودند؛ لیکن در نزد اکثریت انسان های مهم جامعه اوزبیک با حیرت تماشا می شدند و امّا در چند لایک و سخنان التفاتی که دنیای فیسبوک را شکل می داد خوش بودند و لاکن آنقدر استهزایی بودند «از اردو بزرگ جامعه اوزبیک که از صحفه های فیسبوک نوشته ها را می خوانند امّا رنگ نداده گذر می کنند بی خبر بودند.»
من در زمستان سال گذشته در آنقره رفته دعوای ریاست سیاسی حزب جنبش را داشتم و علنی گفته بودم «اگر در ریاست حزب، او (جنرال) من را مقرر کند قبول ندارم زیرا من باحریت و بافکرهای خود ـ خود در این مقام می آیم چونکه حزب جنبش میراث هزاران شهید ماست و من فقط خدمتگار اولاد آنها و مردم خود می شوم نه نفر جنرال!»
این گپم را نتنها در خانۀ جنرال باتکرارها گفته بودم در همان شب در گوش دوستان پرچمی ـ خلقی جنرال که در اروپا بودند و از پشت پرده در کارهای جنرال سمت می دادند رسانده بودم و نتنها در گوش آنها رسانده بودم در فیسبوک در چند مقاله نوشته بودم تا الگو شود «در جامعه اوزبیک هر شخصیتی که دعوای یک مقام را دارد باید باجسارت مستقل بودن خود را و حر بودن خود و فکرهای خود را بیان کند و برنامه تنظیم شده داشته باشد تا فرهنگ، حداقل در این بخش تغییر بخورد.»
نزد من قبول کردن جنرال و یا قبول نکردن جنرال کدام تاثیر در تفکرات و کارهای قلمی من نداشت چونکه در هردو حالت ـ هردو حالت را در منطق سیاست منطقی می دانستم زیرا ما در مسیر سوق دادن جامعه به یک مسیر درستر هستیم.
آیا همین فلان ـ فلان شخصیتها تا امروز جزء چند سخن پوپولیست که در فیسبوک لایک و التفاتها را بگیرد کدام برنامه خدمت را در خدمت مردم گفته اند؟
چه می شد همین روشنفکرنماهای ما «در عوض انداختن مسئولیت در دوش جنرال ـ می گفتند معاون اول را نباید جنرال تعیین کند باید مردم نقش داشته باشد»
چه می شد او عده معتبرها که تا اخیر لحظه هایکه فرهمند را جنرال برای درس دادن به او محترمها به معاونیت اول کاندید داد، منتظر نمی ماندند با اعلامه مستقل هر کدام شان «حر» بودن شان را اعلان می کردند؟
چه می شد مستقل خود را در ریاست جمهوری کاندید می دادند اگر رای هم نمی گرفتند آبروی شان را که نمی ریختند؟
حال که کار از کار گذشته خود را حق بجانب نشان دادنها در منطق سیاست یک مسخره گی نیست چیست؟
جنرال به همه اینها درس سرنوشت ساز داد اگر همی این محترمها چیزی از منطق سیاست خبر باشند!
چیست او درس؟
اینها جنرال را یگانه صلاحیتدار جامعه اوزبیک اعلان کردند جنرال به خدمت اینها به سوی فرهمند دید گفت: «بچیم تو معاون اول رئیس جمهور شو» فرهمند سرخم جزء خوب کدام گپ دیگر را گفته نمی توانست؛ فرهمند که در معاونیت اول ریاست جمهوری کاندید شد احتمالاً ماما خیل های او به او تلفن زدند گفتند: فرهمند تو که پلان معاون شدن را نداشتی چه چیز سبب شد از وزنت، وزن وزنتر را قبول کردی؟ جواب فرهمند: چکنم رهبرصاحب امر کرد من نی گفته نتوانستم.
کدام عملکرد بی منطقتر است کار جنرال؟ یا عقل روشنفکرنماهای ما؟
بهتر بگویم به همین روشنفکرنماها ـ همین جنرال!
اوکتای اصلان راه سومنوت: نوشته ها برای جامعه اوزبیک ادامه می یابد «جالب و تکاندهنده»
آدرس فیسبوک ها و سایت!
اوکتای اصلان، تاریخ ترک ها، اۉزبېکچه بیتلر و سایت «www.oktayaslan.com»
در این آدرسها جزء خدمت قلمی ام کدام نشر دیگر وجود ندارد. عرض کنم از اینکه برای تکمیل سه کتابم ماه ها شب و روز مصروف بودم کمتر زمان به این آدرسها می رسید از این بعد خدمت ام در این آدرسها بیشتر می شود.
اگر سه کتابم را چاپ در خدمت قرار داده بتوانم مطمئن هستم سرصدا بزرگ را سبب خواهند شد چونکه بسیار مطالب است در فیسبوک امکان نداشت با کتابها در جامعه می رسد اینها ذهنیت جامعه را در بسیار مسائل از سر سازمان می دهد.

اقتصاد ترکیه در کدام مسیر می رود؟
موفقیت اقتصادی ترکیه در کدام فاکتورها وابسته است؟
رشد اقتصادی کشور ترکیه در سال 2017 میلادی از رشد اقتصادی کشور چین و هندوستان پیشی گرفته با رشد اقتصادی 7/4 مقام اول را بین کشورهای بزرگ گرفت. 
1: رشد اقتصادی ترکیه 7/4
2: رشد اقتصادی چین 6/8
3: رشد اقتصادی هندوستان 6/4 
4: رشد اقتصادی اندونیزیا 5/1
5: رشد اقتصادی ایالات متحده2/9
6: رشد اقتصادی کشورهای اتحادیه اروپا 2/4 
ترکیه در سال گذشته دو برابر از پیشبینی های اقتصادی بانک جهانی رشد اقتصادی کرد. نظر به پیشبینی اقتصاد دانها رشد اقتصادی ترکیه بین 5 و 7 در سال های آینده ادامه میدهد.
این رقم در هر 7 سال قدرت خرید اقتصادی ترکیه را 2 برابر می سازد یعنی در 2 ضرب می زند.
در سال گذشته کشور ویتنام و کشور بندگله دیش نیز از رشد اقتصادی بلند برخوردار بودند. 
در رشد اقتصاد ترکیه کدام فاکتورها تاثیرآور است؟
1: لیدری قوی طیب اردوغان.
2: دینامیک بودن ویژه گی خود تورکها.
3: ختم جنگ سرد غرب و شرق که اطراف ترکیه را باز ساخت و بعد از 2002 این کشور بعد از کشور چین با سرعت رشد اقتصادی کرد؛ در نتیجه در ترکیه در هر بخش، بیشتر از 3 رقم اقتصاد ضرب خورد و این رشد زیربنا اقتصادی را مستحکم ساخت و پیشرو را باز نمود.
بعد از 2002 رشد اموال صادرات ترکیه و توریسم ترکیه با وجود بحران شدید اقتصادی دنیا و جنگ های اطراف کشور "سوریه، عراق، اوکراین، لیبی" هر سال 9 در صد رشد کردند.
اقتصاد ترکیه چه مشکل داخلی دارد؟
انفلاسیون بالا یکی از مشکل های اقتصادی ترکیه است. کم ارزش شدن پول ملی ترکیه سبب های ذهنیتی دارد. این کشور بعد از سال های 80 میلادی با پرگرام انفلاسیون بلند در رشد اقتصادی داخل شد؛ او ذهنیت هنوز بالای ملت ترکیه تاثیر دارد و این تاثیر سبب است در هر حادثه در بیرون ترکیه، ملت به دلار هجوم می برد. از طرف دیگر این کشور رشد بلند اقتصادی دارد خود این رشد سبب است هر سال نسبت بر صادرات، واردات تکنولوژی و انرژی بیشتر است خود این فاکتور این کشور را به سرمایه خارجی بیشتر محکوم می سازد و به پول خارجی بیشتر ضرورت پیدا می کند. در نتیجه نرخ پول خارجی بلند می رود و او بلندرفتن سبب انفلاسیون بلند به رقم بین 8 و 10 را نشان میدهد در حالیکه بهترین رقم بین 3 و 6 می باشد.
امیدیکه در رشد اقتصادی ترکیه سبب است کدام فاکتورهااند؟
1: انسان جوان و دینامیک مردم ترکیه.
2: موقعیت جغرافیه ترکیه که این کشور را در مرکز اقتصاد دنیا قرار داده است بخصوص در تجارت راه ابریشم جدید وصل کننده شرق و غرب و جنوب و شمال دنیا می گردد.
3: مناسبات خوب این مردم با دنیای در حال رشد، بخصوص با دنیای اسلام.
4: معدن "بور" 72 در صد بور دنیا در ترکیه است این مواد باارزش کیمیایی در آینده به اندازه نفت و گاز با ارزش می شود. 
5: پلان 2023 و پلان 2053 و پلان 2071 اقتصادی ترکیه، برای رشد اقتصادی ترکیه در ذهن ملت یک الگو است و امید دهنده است.
با ترکیه کدام کشورهای دنیا، رشد اقتصادی بلند را از خود می کنند؟
1: هندوستان در جایگاه اول قرار می گیرد.
2: رشد اقتصادی چین بین 5 و 7 دوام می کند.
3: بنگله دیش و اندونیزیا و ویتنام رشد بلند اقتصادی را در آسیا از خود می کنند و این کشورها کشورهای پرنفوس اند.
4: برازیل و مکزیک در قاره امریکا.
رشد اقتصادی کشور چین، اقتصاد هندوستان و بنگله دیش و اندونیزیا و ویتنام را تحریک بخشید. رشد اقتصادی هندوستان در سر اقتصاد پاکستان تاثیر مثبت می کند و این کشور به رشد اقتصادی بلند می رسد و او استقامت دنیا بالای کشورهای آسیامیانه تاثیر می کند چونکه کشورهای آسیامیانه تدارک کننده انرژی می شوند و در بین دو طرف اقتصاد بزرگ دنیا، افغانستان قرار دارد بنآ ملت باید در راس اقتدار از کسی حمایت کند حداقل این رازهای مهم اقتصادی دنیا را درک کرده بتواند.
رشد اقتصادی ترکیه و طرز حیات مردم ترکیه کشور ایران را و کشورهای عربی را از بنیاد دیگرگون می سازند و سبب تحول بنیادی جامعه می سازند. 
اوکتای اصلان راه سوم



جواب برای نوشتۀ یک دوست!
درودها
نخست عذرم را قبول کنید در دو روز در فیسبوک نبودم جواب داده نتوانستم. ثانیآ نظریات تان قابل تقدیر است. 
در سیاست حتمی نیست که همه در نظر من بدون احتراز همنظر باشند اگر چنین باشد منطق نوشته های من کدام اهمیت ندارد.
برادر محترم 
باید درک کنیم سیاست خاطر منفعت بازی می شود بنآ در جای که منفعت است انواع نیرنگها وجود دارد. 
بخصوص کشورهای غربی نیرنگ بازترین کشورها در سیاست هستند.
اگر به اندازه کشورهای غربی ایران یا روسیه یا ترکیه نیرنگ باز نباشند خود طبیعت سیاست همه کشورها را مجبور می سازد برای منفعت شان، نیرنگ بازی کنند.
بلی از سر کشورهای عربی بازی خطرناک در جریان است؛ در نتیجه او بازی ملت عرب پریشان هستند و دست غرب در این بازی پرخون است.
این یک طرف قضیه است.
جانب دیگر قضیه "محمداشرف غنی" با کمک غربی ها و با حمایت غربی ها در سر اقتدار آمد و از نتیجه حمایت غربی ها اقتدارش را دوام میدهد. 
این یک حقیقت است. 
حقیقت دیگریکه وجود دارد با شمول جنرال دوستم هیچ یک لیدر افغانستان بدون خواست غربی ها حتی زندگی سیاسی شان را پیش برده نمی توانند و با غربی ها به یک شکل منافع ترکیه و دیگر کشورها پیوند زده شده است در قضیه افغانستان. 
بنآ سیاست یکه در افغانستان روان است همی شان سهم دارند.
این کشورها گاه دوست نمایان می شوند و گاه با طالبان و دیگر گروپ های ضد دولت همکار شده دشمن نمایان می شوند چونکه اینها خاطر منفعت کشورهای شان سیاست بازی دارند.
چرا بدون حمایت این کشورها زندگی سیاسی لیدران افغانستان از بین می رود؟
در جواب این سوال باید اقتصاد افغانستان و بودجه دولت افغانستان را زیر مطالعه بگیریم.
میبینیم بودجه دولت افغانستان در این سال 5 میلیارد و 2 صد میلیون دلار است. 
از این جمله تنها 2 میلیارد 2 صد میلیون دلار از سرمایه افغانستان است متباقی بودجه را این کشورها خیرات میدهند اگر خیرات این کشورها نباشد با شمول عسکر؛ مامور دولت، معلم و غیره معاش گرفته نمی توانند اینجاست که دست افغانستان در مقابل غرب و دیگر کشورهای کمک کننده بسته است و سرش پایان بمانند یک غلام است.
چیزیکه نوشتم حقیقت عینی است کس رد کرده نمی تواند.
با این حقیقت ما باید از کدام ذهنیت دفاع کنیم؟
1: از ذهنیت لیدران قومی که برای نجات افغانستان از مشکلات اقتصادی، ذره پرگرام ندارند و استعداد او پرگرام را ندارند؟
2: یا از ذهنیت لیدران قومی و جهادی که با غرب و دیگر کشورها حداقل سازش کرده نمیتوانند تا با کمک مالی آنها راه حل مشکلات را پیدا کنند. آیا از ذهنیت آنها دفاع کنیم؟
3: یا از غنی دفاع کنیم شخصی که همه راز غرب را و راز کشورهای مداخل در قضیه افغانستان را میداند و منافع مشترک که در او منفعت در پهلوی منافع دیگر کشورها، منفعت افغانستان نیز وجود داشته باشد او راز را می داند یا از این ذهنیت دفاع کنیم؟
اینجاست می گویم برای غنی فرصت داده شود چونکه این شخص تجربه از سیاست غرب و دنیا دارد. 
زیرا این شخص از کلتور باریکی های اقتصادی در غرب تجربه گرفت. 
غنی از روز اول اقتدارش با منطق ترین استراتژی را در میدان گذاشت. 
او استراتژی همان استراتژی "بردبرد" است.
سیاست بردبرد چه منطق دارد؟
اگر که منطق سیاست بردبرد را زیر بررسی بگیریم باید پرگرام اقتصادی طیب اردوغان را زیر مطالعه قرار بگیریم. 
سیاست یکه اقتصاد ترکیه در ضرب 15 سال تقریبآ به 4 ضرب زد.
سیاست اقتصادی اردوغان چه می گوید؟
1: این سیاست می گوید "پول" دین، مذهب، نژاد، رنگ ندارد. 
پول پول است از هر کی است باید تشویق کنیم در داخل ترکیه شود.
2: ما دولت هستیم شرط ها را برای اجرای پروژهها میسر می سازیم و او پروژهها را در خدمت هرکس در دنیا قرار میدهیم اگر یهود است، اگر عرب است، اگر اروپایی است، اگر روس است، اگر امریکایی است خاطر منفعت شان با ما کار می کنند بیایند پول شان را در ترکیه بیاورند از منطق بردبرد با ما کار کنند هم آنها برد داشته باشند و هم ما.
این سیاست در غم آن نیست که کدام کشور چه پلان شوم دارد زیرا برای خودش اعتبار دارد چونکه بازی را درست بازی کرده میتواند چونکه هر راز حرامزدگی سیاست دنیا را می داند. 
دوست محترم تقریبآ هر ماه غرب و دیگر رقیب های اردوغان در سر اردوغان توطئه چیندند و از هر توطئه اردوغان باخبر هم است حتی در سرش کودتا کردند و امروز رهبر او کودتاگرها در حمایت امریکا در امریکا زندگی دارد لاکن اردوغان در بخش نظامی، در بخش اقتصادی و در دیگر بخشها با امریکا و دیگر کشور خاطر منفعت مردمش و کشورش یکجا کار می کند. 
چونکه منطق سیاست این است.
سیاست آن نیست که یک طرف را دوست دانسته خود را تسلیم کند دیگر طرف را دشمن گفته دشنام بدهد. 
زیرا سیاست خاطر منفعت بازی می شود و یک بازی نیرنگ بین نیرنگ بازهاست، در تلاش مات ساختن رقیب و بدست آوردن منفعت است نه گله و شکایت کردن و دور از استراتژی ساکت بودن.
سیاست دنیای ادبیات را ندارد که از کلتور و دروستی سخن بزند.
بطور مثال اگر یک استاد ادبیات در سر یک مسئله صحبت کند او از درستی خود از حقیقت او مسئله صحبت می کند و لاکن اگر یک سیاستمدار بمانند استاد ادبیات صحبت کند او از سیاست چیزی یاد ندارد.
سیاستمدار باید منفعت یکه تمثیل دارد او منفعت را در نظر گرفته به حال روحی او زمان جامعه دیده مطابق به او روح باید صحبت کند تا در بازی بازنده نشود.
لیدران افغانستان از باریکی های سیاست یکه در دنیا بازی می شود آگاه نبودند و نیستند براین خاطر دایم "مات" شدند ولاکن غنی تمامی حرامزادگی های سیاست دنیا را می داند به این خاطر می گویم حداقل چند سال به غنی فرصت داد.
چونکه در مقابل حرامزادهها بمانند حرامزادهها رفتار باید کرد.
اوکتای اصلان راه سوم 



تاریخچۀ فرهنگ نوروز!؟
جشن نوروز به داستان یېرگینه قون با کدام منطق ارتباط دارد؟
شروع فرهنگ هفت سین با کدام منطق از تورک های آسمانی منشا گرفت چه سند وجود دارد؟
این فرهنگ با تورک های ترکمن در سرزمین ایران رواج یافت، تاریخ چه می گوید؟
بین تورکها، ترکمن ها کی ها اند؟
چرا یک خاندان تورک را تورکهای آسمانی گفتند منطق این گفتار چیست؟
هلال که یک سمبول مقدس دنیای اسلام است با گرگها چه ارتباط منطقی دارد؟
در نوروز آتش را روشن می کنند و از سر آتش خیز می زنند این عمل را بسیاری، از میراث دین زردشت تصور دارند در حالیکه در دین زردشت "آتش قبلۀ آنهاست و مقدس است" از سر قبلۀ مقدس کدام عقل قبول دارد که او مقدس را بی ارزش نموده از سرش خیز بزنند؟ حقیقت این کلتور چیست؟
مقالۀ را که در دو قسمت مطالعه می کنید حقیقت نوروز و هفت سین را با تاریخچه و با سند و دلیل پیشکش می سازد.
قسمت اول
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
در دوره اقتدار تورک های هون یک خاندان از تورکها در مقابل دشمن ضعیف شده شکست می خورد. 
این خاندان مجبور می گردد از منطقه فرار می کند و در تلاش می شود تا برای خود پناهگاه پیدا کند. به کوه بلند می شود و برای خود در آنجا پناهگاه می سازد تا دور از چشم دشمن زندگی کند. 
در بلندی کوه یک منطقه را انتخاب می کند که او منطقه بعدها به " یېرگینه قون" شهرت می یابد.
یېرگینه قون چه معنی دارد که او منطقه به این نام مشهور شد؟
یېرگینه قون از سه کلمه تشکیل شده است: 
1: یېر 
2: گینه
3: قون
در زبان فارسی معنای این سه کلمه:
1: یېر "زمین معنی دارد."
2: گینه "کوچک معنی دارد مثال در زبان فارسی: بچه گگ باری"
3: قون "نشستن معنی دارد، مثال پرنده در سر شاخچه نشست."
این خاندان که یک نقطه کوه را برای مسکن انتخاب می کند بین خود می گویند: "در این زمیننک نشستیم."
در این زمیننک نشستیم "در تورکی: یېرگینه قون " 
انتخاب او نقطه کوه داستان مشهور یېرگینه قون را شکل داد. 
بعد از چند عصر تعداد خاندان زیاد شده به یک قبیله بزرگ تبدیل می شود مجبور می گردند در یک جغرافیه بزرگتر مهاجر شوند. 
از اینکه مسیر راه را نمی دانند رد پای یک گرگ را تعقیب می کنند.
چونکه ارتباط این قبیله تورک از همه قبیله های تورک قطع بود و از اینکه یک باره از سر کوه بین تورکها رفتند برای همه قبیله های تورک سرپرایز بزرگ بود. 
چونکه از بودن این قبیله کسی خبر نبود بر این خاطر او قبیله را "تورک های آسمانی" گفتند. 
منطق یکه به وجود می آید این قبیله از سر کوه یعنی از بلندی به زمین هموار به پایانی می آید.
چرا ردپای گرگ را رهبر گرفتند؟
گرگ در تاریخ تورکها جایگاه خاص خود را دارد. چونکه در آسیامیانه سلطان حیوانها، گرگ می باشد. 
از اینکه تورکها مالدار و کوچی مردم بودند یگانه دشمن حیوان های تورکها گرگها بودند. 
زیرا گرگها حیوان های شان را می خوردند.
این دشمنی به مجادله جدی تبدیل می شود تا ویژه گی حیات گرگها را از نزدیک درک کنند تا در مقابل گرگها حیوان های شان را "مال های شان را" حفاظت کرده بتوانند. 
چه اندازه که گرگها را می شناسند بر همان اندازه ذکای گرگها برای تورکها الهام های تازه میدهد اینجاست که از گرگها بسیاری اسلوب زندگی را یاد می گیرند. 
از جمله او اسلوب؛ نظم خاص خانوادگی گرگها و شیوه هجوم شان در مقابل دشمن می باشد نصیب تورکها می شود.
گرگها همیشه رهبر دارند ذکی ترین گرگ را انتخاب می کنند هم از گرگ نرینه و هم از گرگ مادینه "مونث"
در دنیا در تاریخ، تورکها یگانه ملت هستند در تمامی مسائل زندگی مرد و زن مساوی حقوق بودند. 
چونکه طرز زندگی شان به طرز زندگی گرگها نزدیک بود. 
زیرا این ملت چادرنشین در هوای آزاد زندگی داشت. 
خود کلتور چادر سبب بود بین زن و مرد دیوار نبود. این ویژه گی حیات شان سبب است در تمامی اقتدار خاندان تورک، زن در همه امور در پهلوی مرد با صلاحیت است. 
تورکها تاکتیک جنگ را از گرگها یاد گرفتند و او تاکتیک همیشه تورکها را در ظفر برد.
از نتایج ظفر او تاکتیک او تاکتیک برای تورکها "مقدس" گردید.
برای او تاکتیک؛ هلال را "نیم دایره" را سمبول انتخاب کردند بالاخره هلال برای تورکها یک سمبول مقدس گردید. 
بعد از مسلمان شدن تورکها، خاندان های مقتدر تورک "ترکمن ها" بعد از عصر ده میلادی که حاکم در شرق میانه شدند برای این سمبول چهره اسلامی را دادند. 
بالاخره هلال سمبول مقدس دنیای اسلام گردید. 
منطق هلال را در هر فیلم مستند گرگها دیده می توانیم. گرگها زمانیکه یک حیوان بزرگ را زیر نظر می گیرند، رهبر از وسط هجوم می برد و با رهبری رهبر، از دو سمت چپ و راست دیگر گرکها حمله می کنند. 
شکار که به رهبر دقت دارد رهبر نظر بر موقعیت شکار، گاه حمله می کند گه عقب نیشنی می کند.
با این تاکتیک رهبر، حیوانیکه در هدف شکار است در دام انداخته می شود و بمانند هلال هجوم را شکل داده از چپ و راست رهبر، شکار را اسیر می گیرند. 
این تاکتیک گرگها بهترین تاکتیک جنگی تورکها بود حتی در همین روزها که اردوی ترکیه در جغرافیه عفرین سوریه تروریستها را از منطقه می کشد، بار بار استفاده کرد با افتخار در خبرها، از این تاکتیک یاد کردند.
از اینکه ذکای گرگها نزد تورکها همیشه با دقت دیده می شد، او قبیله که از یېرگینه قون می برآمد رد پای یک گرگ را تعقیب کرد.
آنها مطمئن بودند گرگ در منطقه یکه انسان زندگی می کرد می برد. چونکه گرگها در آسیامیانه زیادتر حیوان های اهلی شده را شکار می کردند.
رد پای گرگ را که در نظر گرفتند در منطقۀ رسیدند عبور از او منطقه کوه ناممکن بود مجبور شدند مهندسی کنند. 
بالاخره توانستند با آتش راه را باز کردند. 
احتمال دارد کدام مواد کیمیایی بوده باشد با آتش، آب شده باشد.
او نفطه که آتش بود از همان نقطه گذشتند، بعدها که دولت ساختند او روز تاریخی را جشن گرفتند و هر سال که او روز را جشن گرفتند آتش روشن کردند و زن و مرد از سر آتش خیز زدند این عملکردشان منطقی دارد اگر مقابل تورکها راه آتش هم باشد عبور کرده می توانند. 
این حکایه سرآغاز داستان نوروز است در نوشته های سنگی اورخون ذکر شده است.
در قسمت دوم مقاله دلیل و سند این منطق را پیشکش می کنم.
ترکمن ها را معرفی می کنم.
منطقی را بیان می کنم برعکس ادعا غلط دنیای فارس، کلتور آتش نوروز و فرهنگ هفت سین را از منطق دین زردشت "دین قدیمی فارسها" مربوط تورکها می سازم با سند و دلیل!
بالاخره نوروز را معرفی می کنم.
ادامه در قسمت دوم 



تاریخچۀ فرهنگ نوروز!؟
جشن نوروز به داستان یېرگینه قون با کدام منطق ارتباط دارد؟
شروع فرهنگ هفت سین با کدام منطق از تورک های آسمانی منشا گرفت چه سند وجود دارد؟
این فرهنگ با تورک های ترکمن در سرزمین ایران رواج یافت، تاریخ چه می گوید؟
بین تورکها، ترکمن ها کی ها اند؟
چرا یک خاندان تورک را تورکهای آسمانی گفتند منطق این گفتار چیست؟
هلال که یک سمبول مقدس دنیای اسلام است با گرگها چه ارتباط منطقی دارد؟
در نوروز آتش را روشن می کنند و از سر آتش خیز می زنند این عمل را بسیاری، از میراث دین زردشت تصور دارند در حالیکه در دین زردشت "آتش قبلۀ آنهاست و مقدس است" از سر قبلۀ مقدس کدام عقل قبول دارد که او مقدس را بی ارزش نموده از سرش خیز بزنند؟ حقیقت این کلتور چیست؟
مقالۀ را که در دو قسمت مطالعه می کنید حقیقت نوروز و هفت سین را با تاریخچه و با سند و دلیل پیشکش می سازد.
قسمت اول
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
در دوره اقتدار تورک های هون یک خاندان از تورکها در مقابل دشمن ضعیف شده شکست می خورد. 
این خاندان مجبور می گردد از منطقه فرار می کند و در تلاش می شود تا برای خود پناهگاه پیدا کند. به کوه بلند می شود و برای خود در آنجا پناهگاه می سازد تا دور از چشم دشمن زندگی کند. 
در بلندی کوه یک منطقه را انتخاب می کند که او منطقه بعدها به " یېرگینه قون" شهرت می یابد.
یېرگینه قون چه معنی دارد که او منطقه به این نام مشهور شد؟
یېرگینه قون از سه کلمه تشکیل شده است: 
1: یېر 
2: گینه
3: قون
در زبان فارسی معنای این سه کلمه:
1: یېر "زمین معنی دارد."
2: گینه "کوچک معنی دارد مثال در زبان فارسی: بچه گگ باری"
3: قون "نشستن معنی دارد، مثال پرنده در سر شاخچه نشست."
این خاندان که یک نقطه کوه را برای مسکن انتخاب می کند بین خود می گویند: "در این زمیننک نشستیم."
در این زمیننک نشستیم "در تورکی: یېرگینه قون " 
انتخاب او نقطه کوه داستان مشهور یېرگینه قون را شکل داد. 
بعد از چند عصر تعداد خاندان زیاد شده به یک قبیله بزرگ تبدیل می شود مجبور می گردند در یک جغرافیه بزرگتر مهاجر شوند. 
از اینکه مسیر راه را نمی دانند رد پای یک گرگ را تعقیب می کنند.
چونکه ارتباط این قبیله تورک از همه قبیله های تورک قطع بود و از اینکه یک باره از سر کوه بین تورکها رفتند برای همه قبیله های تورک سرپرایز بزرگ بود. 
چونکه از بودن این قبیله کسی خبر نبود بر این خاطر او قبیله را "تورک های آسمانی" گفتند. 
منطق یکه به وجود می آید این قبیله از سر کوه یعنی از بلندی به زمین هموار به پایانی می آید.
چرا ردپای گرگ را رهبر گرفتند؟
گرگ در تاریخ تورکها جایگاه خاص خود را دارد. چونکه در آسیامیانه سلطان حیوانها، گرگ می باشد. 
از اینکه تورکها مالدار و کوچی مردم بودند یگانه دشمن حیوان های تورکها گرگها بودند. 
زیرا گرگها حیوان های شان را می خوردند.
این دشمنی به مجادله جدی تبدیل می شود تا ویژه گی حیات گرگها را از نزدیک درک کنند تا در مقابل گرگها حیوان های شان را "مال های شان را" حفاظت کرده بتوانند. 
چه اندازه که گرگها را می شناسند بر همان اندازه ذکای گرگها برای تورکها الهام های تازه میدهد اینجاست که از گرگها بسیاری اسلوب زندگی را یاد می گیرند. 
از جمله او اسلوب؛ نظم خاص خانوادگی گرگها و شیوه هجوم شان در مقابل دشمن می باشد نصیب تورکها می شود.
گرگها همیشه رهبر دارند ذکی ترین گرگ را انتخاب می کنند هم از گرگ نرینه و هم از گرگ مادینه "مونث"
در دنیا در تاریخ، تورکها یگانه ملت هستند در تمامی مسائل زندگی مرد و زن مساوی حقوق بودند. 
چونکه طرز زندگی شان به طرز زندگی گرگها نزدیک بود. 
زیرا این ملت چادرنشین در هوای آزاد زندگی داشت. 
خود کلتور چادر سبب بود بین زن و مرد دیوار نبود. این ویژه گی حیات شان سبب است در تمامی اقتدار خاندان تورک، زن در همه امور در پهلوی مرد با صلاحیت است. 
تورکها تاکتیک جنگ را از گرگها یاد گرفتند و او تاکتیک همیشه تورکها را در ظفر برد.
از نتایج ظفر او تاکتیک او تاکتیک برای تورکها "مقدس" گردید.
برای او تاکتیک؛ هلال را "نیم دایره" را سمبول انتخاب کردند بالاخره هلال برای تورکها یک سمبول مقدس گردید. 
بعد از مسلمان شدن تورکها، خاندان های مقتدر تورک "ترکمن ها" بعد از عصر ده میلادی که حاکم در شرق میانه شدند برای این سمبول چهره اسلامی را دادند. 
بالاخره هلال سمبول مقدس دنیای اسلام گردید. 
منطق هلال را در هر فیلم مستند گرگها دیده می توانیم. گرگها زمانیکه یک حیوان بزرگ را زیر نظر می گیرند، رهبر از وسط هجوم می برد و با رهبری رهبر، از دو سمت چپ و راست دیگر گرکها حمله می کنند. 
شکار که به رهبر دقت دارد رهبر نظر بر موقعیت شکار، گاه حمله می کند گه عقب نیشنی می کند.
با این تاکتیک رهبر، حیوانیکه در هدف شکار است در دام انداخته می شود و بمانند هلال هجوم را شکل داده از چپ و راست رهبر، شکار را اسیر می گیرند. 
این تاکتیک گرگها بهترین تاکتیک جنگی تورکها بود حتی در همین روزها که اردوی ترکیه در جغرافیه عفرین سوریه تروریستها را از منطقه می کشد، بار بار استفاده کرد با افتخار در خبرها، از این تاکتیک یاد کردند.
از اینکه ذکای گرگها نزد تورکها همیشه با دقت دیده می شد، او قبیله که از یېرگینه قون می برآمد رد پای یک گرگ را تعقیب کرد.
آنها مطمئن بودند گرگ در منطقه یکه انسان زندگی می کرد می برد. چونکه گرگها در آسیامیانه زیادتر حیوان های اهلی شده را شکار می کردند.
رد پای گرگ را که در نظر گرفتند در منطقۀ رسیدند عبور از او منطقه کوه ناممکن بود مجبور شدند مهندسی کنند. 
بالاخره توانستند با آتش راه را باز کردند. 
احتمال دارد کدام مواد کیمیایی بوده باشد با آتش، آب شده باشد.
او نفطه که آتش بود از همان نقطه گذشتند، بعدها که دولت ساختند او روز تاریخی را جشن گرفتند و هر سال که او روز را جشن گرفتند آتش روشن کردند و زن و مرد از سر آتش خیز زدند این عملکردشان منطقی دارد اگر مقابل تورکها راه آتش هم باشد عبور کرده می توانند. 
این حکایه سرآغاز داستان نوروز است در نوشته های سنگی اورخون ذکر شده است.
در قسمت دوم مقاله دلیل و سند این منطق را پیشکش می کنم.
ترکمن ها را معرفی می کنم.
منطقی را بیان می کنم برعکس ادعا غلط دنیای فارس، کلتور آتش نوروز و فرهنگ هفت سین را از منطق دین زردشت "دین قدیمی فارسها" مربوط تورکها می سازم با سند و دلیل!
بالاخره نوروز را معرفی می کنم.
ادامه در قسمت دوم 

قسمت دوم!
پروژه های بزرگ اقتصادی چون تاپی تا چه حدود برای آوردن صلح مفید اند؟
منفعت استراتژی این پروژهها چیست؟
غنی چه می خواهد؟
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
یک حقیقت را باید قبول کنیم در هر گوشۀ دنیا اگر جنگ صورت می گیرد، اقتصاد رل دارد.
اگر از جنگ به صلح می روند، بازهم اقتصاد رل دارد.
اشغال اتحادشوروی و جنگ در مقابل او کشور و آمدن ناتو و جنگ امروز خاطر منفعت های اقتصادی بود و می باشد. 
حقیقت دیگری که وجود دارد در کشور چون افغانستان، هر تشکیل نظامی سیاسی، مستقل نیست. 
به پارچه ها تقسیم است با استخبارات بیشتر از یک کشور اداره می شوند. 
لاکن ما؛ او تشکیل را سازماندهی شده یک دست می دانیم بمانندیکه تشکیل طالبان را چنین تصورداریم.
امروز طالبان دردسر بزرگ افغانستان است. ما تصور داریم او یک سازمان سیاسی نظامی است با عده رهبران شان اداره می شود و در عقب او، تنها پاکستان را می دانیم.
این برداشت درک جامعه است چونکه به این ذهنیت جامعه آورده شده است در حالیکه هر سیاست دان می داند حقیقت رنگ دیگر دارد.
طالبان یا کدام تشکیل دیگر جنگی؛ از همان روزهای نخست اش با استخبارات کشورهایکه در او منطقه سیاست بازی دارند پارچه ساخته می شوند و استعمال می شوند.
اما کدام استخبارات در کدام پارچه چه نقش دارد درک او، کار ساده نیست که صلح را با طالبان مشکل ساخته است.
تجربه از دنیا گواه ست:
1: تنها با مذاکره صلح ممکن نیست. چونکه در مقابل دولت یک پارچه یک تشکیل وجود ندارد. 
فرض کنیم اگر یک بخش طالبان در صلح قناعت داده شود اگر که منفعت یک کشور مداخل در نظر گرفته نشود، پارچه دیگر با بازی سیاست او کشور، صلح را سابوتاژ کرده می تواند. این ویژه گی سبب است بدون در نظر داشت منفعت های کشورهای درگیر، با مذاکره صلح ممکن نیست.
2: با جنگ امکان پیروزی وجود ندارد. زیرا در مقابل دولت، اردوی مشخص وجود ندارد.
چاره چیست؟
اینجاست پروژه های بزرگ اقتصادی نقش بازی می کنند.
درصورتیکه: 
1: اگر سبب های جنگ شناسایی شود.
2: اگر منفعت کشورهای مداخل، شناخته شود.
3: اگر سیاستی که منفعت مشترک را تولید کرده بتواند، تکوین یابد.
4: اگر سیاست با دیدگاه زاویه بزرگ، بازی شود.
5: اگر در راس مملکت کار فهم یک شخص باشد نه پوپولیست.
منفعت استراتژی پروژه تاپی:
پروژۀ تاپی اولین کار بزرگ اقتصادی منطقه است، افغانستان در مرکز این پروژه قرار دارد. 
این پروژه، استراتیژی بزرگ دارد:
1: ارزش جغرافیه افغانستان را بلند می برد. چونکه برای انرژی ضرورت هند و پاکستان از آسیامیانه یک گذارگاه است.
2: پاکستان را برای اولین بار به همکاری افغانستان محتاج می سازد. زیرا سابوتاژ در خاک افغانستان سبب قطع انرژی ارزان برای پاکستان می گردد و از اینکه پاکستان در تلاش رشد اقتصادی است، به انرژی ارزان محتاج است، افغانستان موقعیت استراتژی از این نگاه، برای پاکستان است.
3: همکاری هند و پاکستان را در داخل افغانستان بیشتر به رئالیستی می کشد. سبب اینکه در این پروژه هر دو کشور محتاج افغانستان هستند بنآ سیاست دو کشور در داخل افغانستان به حقیقت بینی تبدیل می شود.
4: برای انتقال لوله کشی از خاک افغانستان، یک میلیارد دلار سرمایگذاری می شود. این رقم برای اقتصاد افغنستان در کوتاه مدت یک لکوموتیو کوچک شده می تواند. 
5: بعد از فعال شدن پروژه، سالانه 400 میلیون دلار به خزینه دولت افغانستان منفعت می رساند و این رقم با دیگر تاثیرات مثبت اقتصادی این پروژه، سالانه به یک میلیارد دلار می رسد. اگر ارزش این رقم را مطالعه کنیم باید بودجه سالانه افغانستان را زیر مطالعه قرار بدهیم. 
بودجه امسال دولت افغانستان نزدیک بر پنج میلیارد و دو صد میلیون دلار است. دو میلیارد و نزدیک بر چهارصد میلیون دلار آن، از سرجمع عواید افغانستان بدست می آید و متباقی کمک های خارجی است. 
یعنی درآمد از پروژه تاپی، شش یک سرجمع عواید افغانستان است. 
به عبارت دیگر اگر مانند تاپی شش پروژه فعال شود، درآمد مالی افغانستان دو برابر می شود. 
این حقیقت ارزش اقتصادی این پروژه را نزد چشمان می آورد.
6: موفقیت این پروژه لکوموتیو می گردد به پروژه های اقتصادی دیگر بمانند راه خط آهن بین آسیامیانه و جنوب آسیا و انتقال انرژی برق از آسیامیانه به جنوب آسیا.
7: اعتبار افغانستان را در سطح منطقه و دنیا بلند می برد و از جانب دیگر برای سرمایگذاری در داخل افغانستان، سرمایه دنیا را تشویق می کند.
8: سیاست "بردبرد" غنی در منطقه میوه اش را میدهد و غنی را در نزد کشورهای همسایه و جهان و در نزد قشرهای با تفکر افغانستان یک لیدر قوی و مفید می سازد تا با جسارت در دیگر پروژهها اقدام کند.
9: در سیاست بهترین قدرت برای لیدر "امید" است. اگر لیدر به خلق خود امید داده بتواند کارهای بزرگ را انجام داده می تواند چونکه با امید، ملت در عقب لیدر ایستاد می شود بمانند رجب طیب اردوغان قوی می گردد. موفقیت این پروژه امید میدهد به خلق افغانستان تا در آینده کشورشان را از یک زاویه بهتر دیدن کنند.
10: حقیقتی که وجود دارد افغانستان مشکلات فروان دارد. برای تبدیل شدن به یک کشور در حال رشد، به لیدری ضرورت دارد تجربه و خلاقیت داشته باشد. اگر لیدر قوی در سر کار باشد، ممکن است در چند سال آینده، این کشور به مرحله در حال رشد اقتصادی تبدیل شود. این پروژه و همچون این پروژه امحتان بزرگ است برای کسانیکه در تلاش لیدر شدن هستند.
اوکتای اصلان راه سوم

پروژه بزرگ اقتصادی تاپی چیست؟
چرا اهمیت مرگ سری دیوی از اهمیت پروژه بزرگ اقتصادی تاپی در نزد مردم افغانستان بیشتر بود؟ 
خطا در کجاست؟
قسمت اول
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
قبل از نوشتن فکرهایم در ارتباط پروژه بزرگ تاپی، اجازه دهید از یک ویژه گی خاص خود ما ملت چیزی بگویم. 
در همان روزکه پروژه بزرگ اقتصادی تاپی با اشتراک رئیس جمهور افغانستان، رئیس جمهور ترکمنستان، صدرعظم پاکستان و نماینده خاص هند در هرات افتتاح شده شروع به کار کرد، تصادف بود به وفات یک هنرمند سینما هند "سری دیوی". 
تقریبآ در اکثریت صحفه های مطبوعات سوسیال، خبر مرگ سری دیوی بود و لاکن از تاپی حتی یک خبر دیده نمی شد. 
سبب این ویژه گی خاص ما ملت چیست؟ 
من چیزی ندانستم شما چه نظر دارید؟
باید که جهت های مثبت و منفی این پروژه در زیر بررسی های عمیق ملت قرار می گرفت ولاکن در عقل ما ملت، تاثیر کدام اخلاق است که مرگ یک هنرمند هند، با ارزشتر از مهمترین اقدام اقتصادی شده بود؟
آیا یک کشور مرفه هستیم؟
یا که جامعه مریض است؟ 
اگر چنین کار بزرگ در دیگر کشور عمل می شد، بسیاری قلم بدستها در جهت های مثبت و منفع او نظر می دادند. 
زیرا در سرنوشت ملت و مملکت شان، تاثیر مثبت یا منفی می داشت. 
اما در افغانستان گپ های مفت و بی ارزش با ارزشتر از مطالب باارزش است. 
پروژه اقتصادی تاپی کدام حقیقت افغانستان را در رخ ما زد؟
اگر دوستان در نقشه جهان موقعیت افغانستان را دیدن کنند، افغانستان بین جنوب آسیا و آسیامیانه واقع شده است. 
این موقعیت برای اتحادشوروی جذاب بود تا در بازار بزرگ جنوب آسیا دست بالا پیدا کند و در آب های گرم برسد.
این ویژه گی جغرافیه سبب شد؛ افغانستان را اتحادشوروی اشغال کرد و بعد از شکست اتحادشوروی، کشورهای ناتو را این حقیقت علاقمند ساخت تا اداره راه تجارت جنوب آسیا و آسیامیانه را بدست داشته باشند.
سبب اینکه راه ابریشم قدیم با تکنولوژی جدید دو باره در حال فعال شدن است.
از جانب دیگر جنوب آسیا یکی از مرکزهای اقتصادی دنیا می گردد با توانممندی "20 تریلیون دلار و حتی زیادتر". 
این بازار بزرگ با رشد اقتصاد، سال به سال برای انرژی محتاج می شود و انرژی در جمهوریت های تورک نشین آسیامیانه وجود دارد. 
اگر هر کشوریکه در افغانستان دست بالا داشته باشد، رهبری ثروت بزرگ را از دو طرف "جنوب آسیا و آسیامیانه" بدست آورده می تواند. 
دلیل اینکه در فعالیت های اقتصادی دو طرف سهم خود را شامل ساخته می تواند. 
همه تلاش کشورها در داخل افغانستان، خاطر این حقیقت است. 
گفتار دیگر پارچه های داستان های کوچه و بازار!
لیدران افغانستان از محمدظاهر شروع تا ببرک کارمل و از دکترنجیب شروع تا کرزی، لیدرهای شعاری و پوپولیست بودند و در بین شان، استعدادی وجود نداشت تا به مدیریت این حقیقت افغانستان، خلاقیت خود را تبارز دهد.
محمداشرف غنی تجربه که از مدیریت های کاری اش در پست های مهم در دنیا داشت، از همان روز اول ریاست جمهوری اش پیام یک سیاست جدید را داد. 
لاکن اکثریت مردم افغانستان نه منطق او پیام را دانستند و نه سبب جنگ های داخلی افغانستان را زیر بررسی گرفتند.
غنی می گفت: "سبب هایکه در افغانستان جنگ و تشنج را آورده است، تبدیل به منفعت مشترک می سازم تا با منطق برد برد عمل کنیم."
باید عرض کنم "در افغانستان جنگ و تشنج سببها نیستند، برعکس سببها، جنگ و تشنج را تولید نموده است."
اگر سبب هایکه؛ جنگ و تشنج را به وجود آورده است، شناسایی نشود، مجادله خاطر صلح ناممکن است. 
بنآ برای صلح و ترقی افغانستان سبب هایکه جنگ و تشنج را آورده اند، باید شناسایی شود و بعد حرکت شود.
سبب های جنگ:
1: شیرین بودن اهمیت این جغرافیه به کشورهای بزرگ و همسایه. 
2: خصلت جالب ما ملت که مرگ یک هنرمند هندی را بیشتر از یک پروژه جهانی اهمیت میدهیم.
لازم است این دو سبب را به قدم اول ادراک کنیم و بعد حرکت کنیم.
ادامه در قسمت دوم



اگر پشتونها در هویت الکترونیکی، خودشان را "افغان" نوشته کنند و دیگران نام قوم شان را بنویسند؛ اوزبیک، تاجیک، ایماق، هزاره... "مشت تاریخ" در فرق کی ها کوبیده می شود؟ 
سوال دیگر اينجاست؛ آيا كلمه "افغان" برای هويت ملی یک كلمه توانا ومناسب است و باعث وحدت شده می تواند؟ 
در کدام شرطها مردم یک کشور ملت شده می توانند؟
من از مادر و پدر اوزبیک تولد شدم که تقدیر من اوزبیک تورک بودن را نشان می دهد و این تقدیر را هیچگاه تغییر داده نمی توانم. من که اوزبیک تورک تولد شدم غیر از هویت نژادی ام در انتخاب دیگر ارزش هایم حریت کامل دارم؛ چونکه برای انتخاب آنها تقدیر اجازه را بدست من داده است. بنآ اگر بخواهم عوض مسلمان، بودیست یا آته ئیست... شده می توانم و به همین گونه آرزو داشته باشم لیبرال یا کمونست یا محافظه کار اسلامی یا راست دموکرات... شده می توانم. 
حال برای عضو شدن من به یک ملت، شرایطی لازم است "آنچه من خود را می شناسم دیگران من را به او شکل شناخته اگر احترام کنند، عضو او ملت شدن را قبول کرده می توانم آیا در افغانستان کنونی، این ویژه گی شرطها ممکن است؟"
اینجاست که باید درک کنیم در افغانستان شرطها خاطر ملت واحد شدن وجود ندارد و آن هم زیر خیمه کلمه "افغان" در سوسیوژی و پسیکولوژی این زمان مردم ما!
این یک طرف قضیه است و سوی دیگر قضیه اگر پشتونها در هویت الکترونیکی، خود شان را "افغان" نوشته کنند و دیگران نام قوم شان را بنویسند؛ اوزبیک، تاجیک، هزاره، ایماق... "مشت تاریخ" در فرق کی ها کوبیده می شود؟ 
اینجاست باید عمیقتر در تفکر رفت؛ چونکه اگر چنین خطا تاریخی رخ دهد، بدون شک مشت تاریخ غیر از پشتونها، دیگران را می کوفت و این اشتباه برای آینده، تبدیل به بزرگترین تراژدی برای تورکها و تاجیکها و دیگران می گردد و همان کسانیکه امروز با بی منطقی به خاطر خرسند ساختن عقل مردم عوام، سیاست بازی دارند، بمثابه خائن ها معرفی خواهند شد.
چونکه نام کشوریکه در فردای اولادهای ما در او زندگی می کنند "افغانستان" می باشد، تغییر نمی کند.
در ذهن تان تصوری بعد از جنگهای داخلی را بیاورید؛ اولاد تورک و تاجیک با اولاد پشتون در یک مکتب در یک صنف هستند اولاد پشتون با افتخار خود را یگانه مالک افغانستان از روی هویت رسمی معرفی می سازد؛ زیرا در هویت او "افغان" نوشته است و نام کشوریکه زندگی دارد افغانستان است. 
برای او این هویت، خود باوری را می دهد تا غرور کند و برای اولاد تورک و تاجیک انواع توهین را روا دیده، به دیده خرد کننده نگرش کند، در او حالت روحی، اولاد دیگران "غیر پشتون" این خطای تاریخی را می بخشند؟ یا که در نظر شان عقل باخته نمایان می شویم؟ 
چونکه از نظر فرزند پشتون، دیگران به افغانستان حقدار نمی شوند. سبب اینکه در هویت شان افغان نوشته نیست. 
این جنجال و مصیبت از شروع مکتب آغاز می یابد و تا مقام بالا یک کلتور خراب می گردد و در اجرا هر کار دولتی این فرهنگ تاثیر می کند و تبعیض بر دایم حاکم در کشور می گردد. 
آیا عقل در سر داریم این باریکی را از امروز درک کنیم؟
سوال است؛ از منطق عقل، راه درست در هویت الکترونیکی کدام است؟
آیا راه درست، نوشتن نام "افغان" در هویت الکترینکی همه مردم؟
یا که مطالعه کردن و بررسی کردن به رفتار دنیا که؛ دنیا در این مشکل کدام راه حل را دارد؟
اگر نوشته شدن نام قوم در هویت یک کار درست بود، چرا دیگر قومها در دیگر کشورها حتی در تلاش جدایی هستند از این حق دفاع نکردند و نمی کنند؟
بطور مثال پی کاکا در ترکیه هیچگاه چنین حق را تقاضا نکرد زیرا در ضررش بود و از حالت امروز هویت الکترونیکی دفاع کرد که در او هویت، نه تورک نوشته است و نه کرد و نه عرب و نه عقیده دینی و نه مکان تولد.
آیا دیگران حمق، تنها ما هوشیار هستیم تا در هویت الکترونیکی ما؛ اوزبیک یا تاجیک نوشته شود و پشتونها افغان نوشته کنند و در فردای این وطن، فرزندان پشتونها به افغان بودن شان از دست داشته هویت افتخار کنند و دیگران را بگویند "بروید شما اصل از مردم افغانستان نیستید؟"
در دنیا رواج است:
1: در هویت یکه بدست هر فرد است تنها نام مملکت نوشته می باشد. نه اسم ملت یا اسم قوم.
2: در هویت مکان تولد نوشته نمی باشد.
3: در هویت عقیده دینی یا سیاسی نوشته نمی باشد.
4: نام قوم مکان تولد و عقیده دینی در "بانک" یعنی در دفتر مرکزی نوشته می باشد. هر زمان به فرد لازم باشد، شجره هفت پشت او در آنجا وجود دارد تا بدست بگیرد و از حقوق خود دفاع کند. 
اگر دوستان تصور کنند با نوشتن نام ملیت تعداد نفوس شان مانند خورشید معلومدار می گردد این تصور جز ساده دلی چیز دیگر نیست. 
چونکه دولت اگر بخواهد تعداد بعضی قومها را کمتر نشان بدهد در او صورت می تواند در هرهویت هر فرد، نام ملیت اش را نوشته کند و لاکن در تعداد نفوس، او را کمتر از حقیقت نشان بدهد. سبب اینکه مهم تعداد سرجمع شده می باشد و در او صورت کسی دعوا هم کرده نمی تواند زیرا دولت می گوید "ببین هویت تو در دست توست." 
آیا مهم مرکز یعنی "بانک" یکه سرجمع ترتیب می شود، نیست؟
آیا در این باریکی دقت هستیم؟
چرا در دنیا در هویت یکه در دست فرد می باشد نام ملیت او و مکان تولد او و عقیده دینی او نوشته نمی شود؟
هویت یگانه سند معتبر مربوط فرد می باشد؛ حقوق او را، در همان کشور در ضمانت دارد. او فرد بدون در نظرداشت کدام قوم و کدام عقیده به درجه یک، عضو او کشور است و از همه امتیاز بهرمند است. اگر نوشته باشد او عمل موجودیت صنف های زیاد را از دیدگاه حقوقی در او کشور نشان میدهد و سبب پیدایش تبعیض در او کشور می گردد. 
بطور مثال از منطق برخورد نژادی:
فرد در یک ارگان دولت خاطر اجرا یک حقوق مراجعه می کند ماموریکه برای انجام دادن کار نشسته است، اخلاق فاشیست دارد و به نژاد فرد مراجعه کننده خصومت دارد و رفتار ضد حقوق را می کند بنآ حقوق زیر پا می شود بدین خاطر نام قوم را نوشته نمی کنند چونکه یک مسئله "محرم" است کسی حق ندارد از سر ملیت و عقیده او رفتار کند.
بطور مثال از منطق عقیده:
مامور نشسته متعصب با فکرهای رادیکال مربوط یک مذهب است. فردیکه خاطر حقوقش آمده از مذهب دیگر است یا از دین دیگر است در او صورت نیز کار با اخلاق حقوق مساوی اجرا نمی گردد.
بدین خاطر باید هویت تنها عضو او کشور بودن را نشان بدهد.
از سوی دیگر نوشته شدن اسم ملیت در هویت ما تورکها، سبب فرم پارچه شدن تورکها می گردد. در حالیکه ما تلاش می کنیم به خاطر خدمت به مردم خود ما و به افغانستان، همه تورکها را تحت نام تورک وحدت بدهیم.
حال همه دوستان از خود سوال کنند "آیا لازم نیست کمی تفکر نموده، ضررها را ادراک نموده اقدام کنیم؟ یا در هویت نام ملت "افغان" نام ملیت اوزبیک، ترکمن، تاجیک.....نوشته کنیم؟ یا از تجربه دنیا کار بگیریم؟
اوکتای اصلان راه سوم

مقاله آینده: "چرا دوسیه پرونده ایشچی را در محکمه جهانی دادند؟ اگر محکمه جهانی دایر شود به جنرال صاحب دوستم و احمدخان ایشچی کدام ضررها می رسد؟ آیا این اقدام خاطر مقاومت عطامحمدنور گرفته شد تا از سر جنرال دوستم، نور و دیگران زیر فشار قرار بدهند؟ مقاله مذکور با باریکی های حقوقی و سیاسی تقدیم شما می گردد."



ملا تاج محمد چه طرز یک هنرمند بود؟
زندگی وی چه انتباه در ذهنها انداخت؟
این هنرمند عاشق در زندگی؛ در 1320 هجری در قریه "سرخک" ولایت سرپل متولد شد. وی فرزند عبدالله بیگ بود. عبدالله بیگ هیچگونه رابطه با هنر نداشت. ملا تاج محمد با علاقه پدر از خردی در مدرسه رفت و در اولوسوالی سانچارک تحصیلات بالایی مدرسه را گرفت. 
از خاطرات قبله گاه من که هم دوره طلبه در سانچارک بودند؛ ملاتاج محمد از همان زمان به موسیقی علاقه داشت ولاکن هیچگاه پلان هنرمند شدن را در ذهن نداشت. چونکه او به قصد عالم دین شدن در مدرسه بود. اینجاست سوال پیداست چرا به موسیقی رفت؟
هنر با کوشش ممکن شده می تواند؟
یا که در روح، ریشه های عمیق هنر به گونه طبیعی باید بود؟
فیسبوک دنیای عجیب است. تعداد زیاد؛ قلم را بدست دارند تا برای معرفی شخصیت شان شعر بسرایند یا مقاله ها نوشته کنند.
دیده می شود هنر را در اسارت گرفتند تا هنر را در معرفی شان استعمال کنند. آیا چنین اشخاص شاعر یا نویسنده شده می توانند؟
برای جواب بر این سوال حیات ملاتاج محمد بهترین انتباه ست.
در همان زمان یکه ملاتاج محمد در اوج شهرت بود، پدر بزرگوارم از چشم دید دوست دوره مدرسه اش معلومات می داد. او معلومات بعدها که به نوشتن و شعر سرودن علاقه گرفتم، بهترین راهنما برای من شد.
به گفته پدرم ملاتاج محمد هیچگاه برای شهرت خود و یا برای خوش ساختن دیگران چیزی نمی خواند، وی به خاطر خوشنود ساختن روح خود مجنون وار می خواند. چونکه او عاشق زندگی بود.
سیرت نشاط پرستی او در اطرافش مسرت می داد و با طبع زنده دلی خود را به دلها معشوقه می ساخت. اینجاست صدای گیرای او با استعداد خدا دادی، طرز ملاتاج محمدی را در موسیقی تکوین کرد. چونکه او نه درس موسیقی را گرفت و نه در راه کدام هنرمند روان شد زیرا او شیدای راه خود بود.
چه شاعر، چه نویسنده، چه هنرمند موسیقی، چه یک رسام، چه داکتر و چه مهندس اگر که از او کار، خودش لذت بگیرد هنر پدیدار می شود و از قلب به قلبها می رسد. 
نه خاطر نشان دادن خود در جامعه، بالای هنر مهندسی کند! 
نه به مانند بسیاری از شاعران که یا برای دشنام دادن دیگران شعر می سرایند یا برای اندرز دادن در جامعه!
ملاتاج محمد که عشق خود را در دوست داشتن وطن در زبان می آورد، زمانیکه می گفت: "سین جانم سن، سین تنم سن" روح او، او زیبایی را در زبان می داد جسم کدام انسیاتیف نداشت. 
چونکه جسم او بدست معنویات روح او بود و خدا دادی بود.
دلانگیزترین آهنگ خود را که نواخت: "اوی دن چیقیب باقسنگ یاریم سن منگه" از هر لحظه صدای خود، خودش لذت برد تا روح اش را پرورش داده، از قلب به قلبها زیبایی او آهنگ را رساند.
اینجاست که ادراک باید کنیم نباید در سر هنر، مهندسی کرد.
امروز تعداد زیاد از شاعران ما برای معرفی خودشان شعر می سرایند و زمانیکه سروده های چنین شاعران را می بینم فقط شاعر به خاطر معرفی خودش چند کلمه را پهلو در پهلو ساخته است. نه روح وجود دارد و نه زیبایی و تخیل! 
بر اینکه در او سرودهها شاعر، جدا از دیگران در مقام بالا قرار دارد، یا نصیحت دارد یا از دردهای وطن، چند گستاخی بالای دیگران!
مثل یکه خود او از او جامعه نباشد و از آسمان خاطر چنین بی ادبی مامور شده باشد. چنین اسلوب هنر را نمایش داده می تواند؟
یا که هنر آن است دور از مهندسی شاعر، خود به خود از قلب بیرون شده به قلبها برسد؟ 
یا از دنیای گل و بلبل، یا از دنیای می و میخانه، یا از دنیای شمع و پروانه، یا از دیگر استقامت که؛ روح در او دنیا احساس خوشی کند و داخل تخیل گردد و زمانیکه کسی دیگر او سروده را می خواند، شاعر در بین سروده نباشد، خود خواننده خود را در او دنیای تخیل حس کند؟ 
در او زمان تخیل در شعر پدیدار نمی شود؟ و دنیای مجنونی تخیل با زیبایی ها تظاهر نمی کند؟ و هرکس از او لذت نمی گیرد؟ چونکه او هنری می شود بر قلبها خطاب می کند. 
آیا هنر جدا از دنیای روزانه هرکس، دنیای جنونی نیست؟
این چنین شاعران استعدادیکه دارند وزن قافیه را یاد گرفتند تا کلمه ها را با وزن قافیه آورده، خودشان را در جامعه نمایش دهند. ملاتاج محمد در درد نشان دادن خود در جامعه نبود و در غم قاعده های آهنگ نبود. چونکه او مستانه می خواند تا به خودش لذت بدهد. بر این خاطر در غم گپ دیگران نبود زیرا او هنرمند بود. 
دلیل اینکه او می دانست قاعدهها در مسیر راه به گونه طبیعی اش، دور از مهندسی، اگر که تنظیم شود هنر تظاهر نموده زیبا می شود که این اسلوب؛ هم هنرمند موسیقی را هنرمند حقیقی می سازد و هم شاعر یا دیگر بخش هنر را...
صدای ملاتاج محمد هم ردیف صدای ابراهیم تاتلی سیس ترکیه، یا صدای گیرای آغاسی ایران، یا صدای زیبای محمد رفیع هندوستان بود و لاکن شانس بدی که ملاتاج محمد داشت، در جامعه ای به دنیا آمده بود لیدریکه جامعه ما تورکها را بیدار ساخته با فکرهای تازه از تاریکی بیرون بکشد، صاحب نبود بر این خاطر ملاتاج محمد با یک ساز دایره و دمبوره فقیر ماند.
وی با ابتدایی ترین وسائل موسیقی، صدای گیرای خود را که در اهتزاز می آورد، برای قلبها شادمانی را سبب می شد. 
او زیبایی صدا بود و او عشق بی پایان بود که ملاتاج محمد را در قلوب ما، بر دایم گل ساخت و در قلب ما کاشت تا هر دایم با خاطره های او، قلب ما نشاط پیدا کند. 
جامعه بلکه ملاتاج محمدهای فروان را هدیه داد و اما جامعه ما تورک های افغانستان در شرط های نداشتن یک سیستم ارگانیزه چه اندازه قدر چنین استعدادها را دانست در ویژگی که بدون لیدر صد پارچه هستیم؟
روحش شاد باشد یادش مانده گار.
اوکتای اصلان راه سوم 
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای ترکستان سیستم جدید.


چرا آب زمزم کیفیت جدا از همه آب دنیا دارد؟
چرا چاه یکه آب زمزم می دهد در اقلیم سوزان گرم مکه خشک نمی شود؟
اگر از همان نقطه یکه چاه آب زمزم موقعیت دارد اگر به فاصله یک متر دورتر چاه جدید کنده شود، چرا کیفیت آب زمزم را نمی دهد؟
کیفیت آب زمزم که عالی ترین آب دنیا به شمار می رود، آیا یک معجزه است؟ 
یا برای سوالها، جواب علمی خود را دارد؟
دوستان عزیز! 
قبل از مطالعه نوشته، از شما خواهش می کنم نزد خود در باره آب چاه زمزم کمی تفکر کنید. چونکه این چاه عقل هر انسان را در حیرت می برد زیرا؛ در هر نقطه دنیا چاه ای کنده شود محقق که با گذشت زمان در کیفیت آب و در مقدار آب آن چاه تغییرات رونما می گردد ولاکن چاه آب زمزم یگانه چاه ست در دنیا، در فضا اقلیم خشک سوزان مکه "در 365 روز" از قبل از تاریخ تا امروز، با یک کیفیت آب داده، هرگز خشک نمی شود، آن هم در هر زمان به مقدار زیاد استفاده می شود و حتی در مراسم حج آنقدر زیاد از چاه آب کشیده می شود در منطق عقل ناممکن است یک چاه تا این اندازه آب بدهد، راز این چاه در چیست؟ 
آیا معجزه است؟
این چاه عقل من را به خود در شگفتی انداخت. چونکه عقل من را به خود جلب کرده بود با دهها سوال؛ من را در تفکر می برد تا برای سوالها جواب پیدا کنم. 
زمانیکه در جستوجو دانستن رازهای این چاه شدم، بی شمار اسناد پیدا کردم: "آب زمزم را در ظروف دهن بسته، به مدت بیشتر از بیست سال نگه کردند و لاکن ذره تغییرات رونما نشده است چرا؟" 
رمز آب زمزم چیست؟ 
آیا کمی تفکر نموده از خود سوال کنیم یک مسئله جالب نیست؟
از ویژه گی من است؛ هر مطلب که جالب به نظرم بخورد، برای دانستن او زحمت می کشم تا راز او را پیدا کنم.
در ارتباط کیفیت و دیگر ویژه گی این چاه، بیشترین معلومات در کشور ترکیه وجود دارد. چونکه امپراتوری عثمانی 5 عصر حاکم سیاسی مکه بود و توجه خاص به شهر مکه داشت و چه اندازه که در تلاش دانستن رازهای این چاه شدم، معلومات تورکها، من را بیشتر در حیرت سوق داد.
صد سال قبل از امروز، در زمان اقتدار سلطان عبدالحمید دوم "پادشاه عثمانی" در اروپا به خاطر کم ارزش نشان دادن آب این چاه، بعضی خبرها نشر می شود "گویا آب زمزم کیفیت اصلی اش را از دست داده باشد." 
سلطان عبدالحمید دستور میدهد تا یک هیئت از عالمان مسلک، از بین امپراتوری عثمانی و کشورهای اروپایی به این مسئله دست برکار شوند و مطالعه علمی را انجام دهند و یک گزارش همه جانبه را برای سلطان ترتیب دهند. 
هیئت برای گزارش تصمیم می گیرد تا منبع این آب را زیر مطالعه بگیرد تا او دلیل یکه کیفیت آب تغییر می خورد یا نی؟ جواب پیدا کند. 
بعد از مطالعات زیاد و بررسی ها، در نتیجه می رسد "آب چاه زمزم در هنگام باریندگی زیاد در اطراف مکه، به فیصدی بسیار کم، تغییر کیفیت می دهد و در دیگر زمان، دو باره با همان کیفیت اصلی خود برمی گردد و در نتیجه می رسد هیچگاه و هیچ زمان آب زمزم تغییر کیفیت نشده و هیچگاه خشک نمی شود."
چرا تغییر کیفیت نداده چاه خشک نمی شود؟
آیا معجزه است؟
یا علم جواب دارد چه نظر دارید دوستان؟
دانشمندان برای اولین بار راز بزرگ این چاه را برای سلطان عثمانی به گونه علمی بیان می کنند و معلوم می دهند:
شهر مکه در 80 کیلیو متری بحر سرخ موقعیت دارد. اقلیم بحر سرخ در هر زمان سال گرم است و از اثر اقلیم منطقه، دوامدار از آب بحر، ذره های کوچک بخار آب به سمت شهر مکه که بلندی است سرازیر می باشد. این ذرات نه به گونه ابرهای بارانی، به گونه که در چشم دیده نمی شود جریان دارد و از اینکه اطراف شهر مکه با کوه های سنگی و ریگی احاطه است و اقلیم گرم دارد، ذره های کوچک آب دوامدار با ویژگی سنگها و ریگ های کوهها جذب می شود و از اینکه منطقه درخت زار نیست تا ریشه های درختها کیفیت آب را خراب کند، از بین سنگها و ریگها بیشتر صیقل شده به سمت شهر مکه که نیشیبی است، جریان دارد. 
در اطراف مکه خصوصیات سنگها و ریگها از هم تفاوت دارد و از سه استقامت مکه از بین سنگها جریان های کوچک آب در نزدیکی شهر مکه، به سه رگ بزرگ تبدیل می شود و سه رگ آب که از مختلف استقامت می آید، با سه ویژه گی اند که خصوصیات سنگها و ریگها کیفیت داده اند. این سه رگ در همان نقطه یکه چاه آب زمزم موقعیت دارد با هم وصل می شوند و از سه نو آب با ویژه گی جدا، یک آب با کیفیت جدید ساخته می شود که کیفیت آب ترتیب شده، نتنها با آب های دیگر از دنیا تفاوت دارد، اگر از همان نقطه یکه چاه قرار دارد، با فاصله یک متر چاه جدید کنده شود، کیفیت آب زمزم را نمی دهد؛ چونکه احتمال یکجا شدن سه نو آب ممکن نیست. بر این خاطر کیفیت آب چاه زمزم مخصوص برخودش از قبل از تاریخ تا امروز و از امروز تا زمانیکه جغرافیه آسیا دیگرگون نشود ادامه میابد.
این آب فقط در زمان بارندگی شدید که بسیار کم وقوع پیدا می کند، به اندازه بسیار ناچیز تغییر کیفیت می دهد، در دیگر زمان به همان خصلت کلاسیک می باشد که هیچگاه احتمال خشک شدن حتی کم شدن را ندارد.
در باره چاه زمزم مختلف رویتها وجود دارد. مشهورترین روایت همان داستان حضرت اسماعیل با مادرش است. اما این داستان نیز کدام سند قرآنی نیست بنآ روایتها فقط روایت اند چیزیکه حقیقت است، در تاریخ و هم در قرآنکریم تذکر یافته "قبل از آباد شدن مکه، این چاه وجود داشت و از سبب آب این چاه، شهر مکه و خانه مقدس مکه ساخته شد."
نوت: داستان اسماعیل پیغمبر فرزند ابراهیم پیغمبر در حدیثها وجود دارد بدون شک به حدیثها احترام خاص دارم لاکن مقاله یک نوشته علمی را در نظر دارد بنآ لطفآ کسی این مقاله را دور از جنبه علمی به کدام طرف دیگر نکشاند. 
اوکتای اصلان راه سوم 
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای ترکستان سیستم جدید.



چهار خامی سیاسی عطامحمدنور در مقابل سیاست محمداشرف غنی کدامها اند؟
خاطر کدام خامی آقای نور ما تورکها از او حمایت کنیم؟
سیاست در افغانستان عبارت بود از جمله های شعاری که، در عمق شان، از فن سیاست چیزی وجود نداشت. باتاسف ملت را در محوطه او عجوبه آورده بودند، با محمداشرف غنی او طلسم شکسته شد.
عطامحمدنور در روزهای اول وقوع پرونده محترم ایشچی در تیلویزیونها، محترم جنرال صاحب دوستم را ملامت کشیده، درس سیاست می داد تا هرچه زودتر از مقام معاونیت اول استعفا بدهد.
آقای نور باغرور شیرشمال بودن "او هوا را در تصور خود داشت" جنرال صاحب را سرزنیش می کرد. احتمالآ رئیس جمهور را با او خامی به خنده آورده بود. چونکه غیر از آقای نور هر سیاستمدار می دانست "موجودیت نورصاحب در ولایت بلخ تاثیر نفوس مردمی جنرال صاحب دوستم بودن را، زیرا نورصاحب فقط یک پدیده برای استعمال علیه جنرال صاحب بود خلاص."
در او روزها محمداشرف غنی برای آقای نور اعتبار فوق العاده می داد تا نورصاحب از یک طرف جنرال صاحب را به نظر حقیر بگیرد و از جانب دیگر با شمول عبدالله عبدالله هر پنچشیری را با سخنان خام خود، با لگد بزند تا حزب جمعیت چندین پارچه شود.
با او هوا، امضا استعفا را از آقای نور، غنی صاحب گرفت و لاکن از چند وعده، حتی یک را به نورصاحب نداد. چونکه در پلان دادن نبود.
دادن نبود که امروز نورصاحب را از چله کشیده است. خطا در سر خطا دارد.
او هنر سیاست محمداشرف غنی، نورصاحب را به گرایش جدید برد. احتمالآ کسی پیدا شد عقل آقای نور را به باریکی های سیاست باز کرد.
نورصاحب در تلاش ائتلاف جدید شد تا با نفوس مردمی جنرال صاحب بالای غنی صاحب فشار سیاسی بیاورد. کاریکه به اعتبار جنرال صاحب کمک کرد اما اصل منفعت سیاسی را به غنی صاحب بخشید؛ زیرا غنی صاحب را در ذهن ملت لیدر قوی نشان داد.
این قدر خامی به نورصاحب کفایت نکرد پلان میتینگ محتشم مردمی را ترتیب داد و با آوازه بلند، کاری کرد با شمول غنی صاحب همه ما را در خنده آورد. چونکه در او میتنگ محتشم، حتی از اطراف روضه چند هزار انسان جمع نشدند.
او میتینگ اعلنآ ختم سیاسی عمر نورصاحب را اعلان کرد اگر محترم آقای نور کمی سیاست بداند.
اینبار بازهم درس نگرفت به بازی نهایت مهم غنی صاحب، خود را برابر کرد. 
چه بود او بازی؟
وصف فاشیست بودن را در نام محمداشرف غنی داده بودند باید غنی صاحب از این تهمت نام خود را نجات می داد. چونکه فاشیست به کسی گفته می شود "غیر از ارزش های قوم خود، به ارزش قوم دیگر احترام ندارد. یعنی قوم پرست رادیکال."
غنی صاحب یک عده جزیره های قدرت جنوبی و مشرقی را زیر فشار داشت. پس چه می شد؟ وحدت بین جزیره های قدرت بین نورصاحب و جنوب کشور بخصوص قدرتدار مشهور جنرال رازق برقرار می شد. این وحدت از یک طرف در نزد ذهن ملت غنی صاحب را از فاشیست بودن بیرون می کشید و به تفکر جدید سوق می داد و از جانب دیگر امکان تبلیغ سیاسی را از دست نورصاحب می گرفت. باریکی سیاست.
این بازی که ترتیب شد به خوبی در نمایش گذاشته شد و با اجازت ندادن در هواپیما نورصاحب، خبر در هر استقامت رسانده شد.
از ابتکارهای عقل غنی صاحب.
آقای نور پی در پی خطا نمود امروز در مقابل حقوق برخاسته است تا با اشرف غنی دست پنجه نرم کند ولاکن جز باخت، بازی برد را انجام داده نمی تواند و با خود یک عده از جزیره های قدرت جنوبی را در آرشیو قرار می دهد تا نوبت بر صلاح الدین ربانی صاحب برسد.
حقوق گفتم، همان گونه که معاون اول رئیس جمهور امریکا و سفیر امریکا یادآور شدند، خوش ما بیاید و یا نیاید در دست ریاست جمهوری حقوق وجود دارد و عطامحمدنورصاحب ما زود یا دیر سر تسلیم میدهد با اینقدر خامی های سیاسی اش!
سوال این است ما تورکها به روی کدام خامی سیاست نورصاحب از او حمایت کنیم؟
اوکتای اصلان راه سوم
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای ترکستان سیستم جدید.



بازی سیاسی ام چه نتیجه داد؟ چه بود این بازی و هدفم چیست؟
بین تورکها چند گروه وجود دارد؟ این گروها چرا در تلاش گرفتن رهبری حزب جنبش هستند؟
چرا پیشنهاد من در ارتباط "دو رئیسی حزب" گروهها را در تلاش سوق داد؟
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
سیاست بین تورکها در بن بست بود، خواستم تحریکات داده، در حرکت بیاورم. تجربه که از چهار دهه سیاست افغانستان و سیاست تورکها دارم، برای روح جدید دادن در سیاست تورکها، با او تجربه پلان و پرگرام و استراتژی حساب شده را ترتیب داده، به دعوت حاجی صاحب باتورخان "البته قبل از دعوت صحبت تلفنی داشتیم" در آنقره رفتم و با توزیعات از داشته ها، پیشنهاد رادیکال دادم تا کنگره حزب جنبش دایر شده، رهبری حزب دو رئیسی شود و من بخش پرگرام های سیاست حزب را تنظیم داده، با مشورت حاجی صاحب، مشترک در اجرا قرار بدهیم.
علنآ می گویم "من یک بازی سیاسی را در راه انداختم تا در گوشه کنار، گروپها که برای تصرف اداره حزب جنبش، پلانها می سازند لاعلاج شده روی صحنه ظاهر شوند. تا؛ هدف، پرگرام و استراتژی شان روی آب برآید."
همه دوستان شاهد اند "در بین جامعه ما تورکها، بی شمار تبلیغات وجود دارد. او تبلیغات از نابسامانی حزب گرفته تا سایر دردهای جامعه می باشد. فقط یک کس را گناهکار می کشند او کس جنرال صاحب دوستم می باشد."
سوال است؛ در نابسامانی ها، آیا تنها جنرال صاحب دوستم مقصر است یا حقیقت رنگ دیگر دارد؟
زمانی که استراتژی پرگرام سیاست خود را ترتیب دادم؛ رادیکال پیشنهاد دو رئیسی را در رهبری حزب در نظر گرفتم. 
و به شرط های امروز جامعه ما تورکها، پیشنهادی را که دادم "به صورت مطلق آلترناتیو خود را ندارد." 
در حقیقت خواستم گروهها را از چله کشیده در میدان بریزم تا هر چه در دامن دارند در حضور مردم ما در میدان بریزند.
نتیجه این بازی: 
گروهها را در حرکت آورد تا هرچه زودتر اداره حزب را از خود کنند. چونکه همه گروه به صورت کل هیچ نقشی بین مردم ندارند. زیرا؛ هیچ یک گروه، لیدریکه به مردم ما لیدری کرده بتواند با او وصف، لیدر ندارد. بدین خاطر از نام حزب جنبش، در حقیقت در اعتبار جنرال صاحب دوستم محتاج هستند.
در جامعه یک تعداد روشنفکرها مقصری را بدوش جنرال صاحب انداخته تبلیغ دارند "گویا آنها در رهبری حزب بیایند، همه روشنفکران در عقب شان می استند" 
وای وای... 
اگر چنین باشد چرا در تلاش گرفتن اداره حزب جنبش هستند؟ چرا حزب جدید ساخته با پرگرام یکه جامعه را رهبری کرده بتوانند در میدان ظاهر نمی شوند؟
"برای جوان مجرد، طلاق دادن زن، کار ساده است."
در تصویر چهره جذاب محترم فیض الله ذکی صاحب را می بینید. وی از جمع کادرهای ما تورکها می باشد وزیر کابینه!
سوال این است؛ آیا ذکی صاحب "ما تورکها را یک یک مال تصور دارد؟"
احمدخان ایشچی و اکبربای در تلویزیونها با اسم چند تن، نام محترم فیض الله ذکی را گفته بودند. از نام ذکی صاحب ادعا خطرناک را علیه جنرال صاحب یادآور شده بودند. سوال این است آیا همه ادعا دروغ بود؟ 
آیا با آمدن ذکی صاحب نزد جنرال صاحب دروغ نمایان نشد؟ 
یا که راست بود هوای رهبری در سر ذکی صاحب زد، با جسارت دادن عده، گذشته گذشت گفته نزد جنرال صاحب خوش زبانی نمود تا رهبری را نصیب خود کند؟ 
یا ایشچی صاحب و اکبربای، نام ذکی صاحب را تنها سوء استفاده نموده، علیه جنرال صاحب از دروغ تبلیغ کرده بودند؟ 
آمدن ذکی صاحب، چه منطق دارد؟ 
حال ایشچی صاحب و اکبربای به ذکی صاحب چه عکسالعمل نشان خواهند داد؟
در اینجا سوال این است؛ در او روزها چرا ذکی صاحب بی صدا بود حتی رد او دروغها را در کدام تلویزیون برآمده گفته نتوانست اگر که دروغ بود؟ 
چرا نام خود را بدست ایشچی صاحب و اکبر بای داد تا در زبان هرکس گپ های عجیب غریب به نامش بریزند که ریخته شد؟
امروز با کدام روی نزد جنرال صاحب تشریف آورده، عکس یادگاری گرفته، با افتخار پوز می دهد ذکی صاحب محترم ما؟ 
اطلاع ست؛ یک گروپ در تلاش هستند تا در رهبری حزب "ذکی صاحب" را بیاورند، بر این خاطر گذشته را گذشت گفته خاطر نرم کردن دل جنرال صاحب در آنقره آمد می گویند. 
سوال این است آیا حزب را با چنین فرهنگ و اخلاق رهبری می کند؟
خنده کنم؟ یا گریه از این حال احوال؟
از جانب دیگر در یک گروپ دیگر در اروپا با رهبری پیربزرگ صاحب یک هیجان و تلاش دیگر جریان دارد. این گروپ در رهبری حزب و تورکها، یک سیما رنگ روغن شده را در جامعه ما تورکها تقدیم کردند خبر دارید؟ وای به حال ما تورکها... 
این گروه حقوق حزب را از خود می داند با این امتیاز، با همکاری ارگ، چند جانبه فعالیت را خاطر مهندسی جامعه ما تورکها در راه انداخته اند. مبارک باشد برای ما تورکها...
ارگ چه قصورات دارد در شرط هایکه، برای بازی سیاسی در دست او، امکان را از بین ما بدهند؟
بازی ها
1: شاکرکارگرصاحب را انتخاب کردند تا رنگ روغن داده، ذهنیت جامعه را به نفع او آماده سازند تا رهبری حزب را با کارگر صاحب در دست بگیرند تا در جامعه ما تورکها مثل چهاردهه مهندسی کنند. 
2: در بین جامعه تبلیغ دارند گویا یگانه گناهکار جنرال صاحب دوستم است، زمانیکه رهبری حزب را بگیرند هر طرف گلستان می شود. 
چونکه این گروه خویشتن شان را "یگانه روشنفکران تورک افغانستان معرفی دارند. هوشیار، ذکی، سیاست دان وغیره و غیره.... به کسی دیگر حتی کوچکترین حق قایل نیستند."
از این گروه با شمول پیر بزرگ صاحب سوال دارم می پرسم: 
ای بزرگوارهای محترم! 
رهبری حزب و جامعه از هرنگاه در دست شما بود. این حقیقت را هیچ کدام تان انکار کرده نمی توانید و همین اکنون نیز اداره رسمی حزب دست شماست. بفرماید حداقل یک تان جسارت پیدا کنید مردانه بین مردم ظاهر شده جواب بدهید، در طول چهار دهه چه پرگرام؟ چه پلان؟ چه استراتژی برای سعادت مردم تورک داشتید؟ امروز چه در دست دارید؟ 
می پرسم از نام همان پروردگار بزرگ جواب بگوید سبب همه نابسامانی، شما بزرگوارها نیستید؟ 
اگر نباشید حداقل ظاهر شده مردانه رد کرده می توانید؟ کدام تان؟ پیربزرگ؟ یا مریدها؟"
شما؛ ما تورکها را چه فکر کردید؟ یک یک مال؟
یا که پیر بزرگ تصمیم دارند در اخیر عمر، آهسته آهسته همه کردهها را در رخ جامعه زده، در نام مشهورشان اینبار لقب خائن ملی بودن را بزنند بی خبر از کردار شان نا آگاهانه؟ 
کارگرصاحب بلکه بااستعداد کارمند دولتی باشد و اما در رهبری حزب، کدام صفت را دارد آیا بین مردم برآمده او جوهراش را خودش پیشکش کرده می تواند؟
در سالن های دعوت همدیگر تصمیم گرفتن، یا در کرسی های دولتی نشستن، سیاستمدار می سازد؟ لیدر می سازد؟
اگر می ساخت هزاران تحصیل کرده که در مقام های دولتی بودند چرا عوض جنرال دوستم هر کدام آنها، لیدر و رهبر نشدند؟
اگر کارگرصاحب دعوای رهبری را دارد بفرماید جسورانه ظاهر شود و با فکرهای خود، از پرگرام های بزرگ اش جهت خدمت به مردم صحبت کند. اگر او لیاقت را داشته باشد چرا ما رد کنیم؟ 
اگر تنها در کرسی بودن شوق رهبری را آورده باشد، خوب درک کند "در هر جغرافیه تورکها، بی شمار استعدادها وجود دارد تا هر وظیفه را با موفقیت عمل کنند. اینکه به یک عده از برکت حزب جنبش کرسی ها رسید، به معنی شایسته بودن آنها نیست. فقط یک شانس است." 
چند کرسی که حق مردم ماست داده می شود و بعضی ها صرف وظیفه انجام میدهند فقط وظیفه! 
3: اعضا این گروه از یک طرف تبلیغ را علیه جنرال صاحب به دست گرفتند و از جانب دیگر، با مهندسی ارگ، در جامعه رفتار دارند تا جامعه را از منطق سیاسی فرم پارچه بسازند و از سوی دیگر با چهره های پرنفس مردمی، تلاش می کنند تا جنرال صاحب را زیر فشار بیاورند تا ادارۀ حزب را به این گروه تسلیم کند. 
آیا ممکن است؟
از همه این گروهها که در تلاش گرفتن رهبری حزب هستند سوال می کنم؛ اگر جنرال صاحب دوستم رهبری حزب را به یک از شما بدهد، اعتبار، عزت، غرور حاجی باتور چه می شود یک بار تفکر کردید؟
چونکه در او صورت منطقی به وجود می آید "حاجی باتور حزب را رهبری کرده نتوانست جنرال دوستم مجبور شد رهبری حزب را به یک گروه داد، دیگر چه منطق دارد؟" 
آیا کدام پدر به فرزند چنین ظلم را می کند؟ 
این گروهها منطق تفکر را دارند؟
اگر که تلاش شان با رهبری حاجی باتور کارکردن باشد، چرا در اطراف حاجی باتور جمع شده، کنگره حزب را دایر نموده، همکار و مشورت دهنده نمی شوند تا ما استقبال کنیم؟ 
همکار نمی شوند چونکه این مردمان در درد گرفتن اعتبار جنرال صاحب هستند تا با او اعتبار از یک طرف کرسی ها را بگیرند، از جانب دیگر همه نابسامانی ها را به دوش جنرال صاحب اندازند. چونکه این ها خویشتن شان را هوشیار تصور دارند.
وای بر این هوشیارها... 
اگر بعد از دایر شدن کنگره، رهبری حزب تنها بدست حاجی باتور باشد، اینبار همه این گروهها تبلیغ جدید را علیه جنرال صاحب دوستم، خاطر بدنامی جنرال صاحب سازمان می دهند "جنرال حزب را فامیلی ساخته گفته."
پس راه بیرون رفت از بحران چیست؟
براین خاطر بازی سیاسی را خاطر این گروهها در میدان انداختم تا همه شان را در گودال اندازد تا دست پنجه نرم کرده در میدان ظاهر شوند. 
این بازی سیاسی من، منطقی دارد "یک دیوانه یک سنگ را در چاه انداخت باشد، ده هوشیار کشیده نتوانند." 
اگر شرطها میسر شد با حریت خودم در رهبری حزب بیایم و از دو رئیس یکی آن من شوم این کارها را می کنم.
1: کوشش می کنم حزب از هر نگاه مردمی شود تا دروازه حزب به روی استعدادها باز گردد.
2: تلاش می کنم سیاست حزب از کنارها نجات یابد در مرکز آورده شود تا مختلف عقیدهها از بین حزب مجادله سیاسی را انجام داده بتوانند.
3: مجادله می کنم داوطلب های با استعداد که شایسته گی شان را در جامعه اثبات کرده باشند در شورا مرکزی آورده شوند.
4: اقتصاد به درجه اول، به همین گونه در مختلف استقامت، تلاش می کنم پلان های علمی ترتیب شود و استراتژیها تنظیم شده، با دایر شدن کنفرانسها، بازی سیاسی حزب با او دستآوردها مقابل حکومت در راه انداخت شود تا مجادله سیاسی با پروژهها و پلانها، خاطر منفعت مردم ما و ترقی افغانستان شکل گیرد.
5: تلاش می کنم از سیاست شعاری، حزب نجات یابد و به عمل پرگرامها، در مسیر پراتیک سوق داده شود.
6: تلاش می کنم جنرال صاحب دوستم قهرمان ملی در ذهن جامعه گردد و در تاریخ، شهرت قهرمانی اش رسانده شود تا برای نسل های آینده، یک الگو جسارت و ابتکار باشد.
7: تلاش می کنم، جنجال جنرال صاحب و ایشچی صاحب، بین مردم ما با در نظر داشت آبروی دو طرف حل گردد. چونکه بین القومی یک مسئله است اگر بین قوم حل و فصل نشود دشمنی بین اولادهای هر دو خانواده دوام پیدا می کند بلکه خون بریزد. 
و کوشش می کنم فرهنگی به وجود آید اعتبار هر شخصیت ما، به قدم اول بین مردم ما احترام گردد و به قدم دوم این اعتبار در سطح افغانستان رسانده شود. چونکه اگر ما به خود احترام کنیم دیگران احترام می کنند، با این منطق تلاش می کنم تا جنرال صاحب بین مردم باشد "یک زعیم مردمی" و تلاش می کنم تا قناعت بدهم از این بعد، درد سرهای سیاسی را، همان استعدادها که در راه ارمانهای شهیدان ما می روند، بدوش داشته باشند.
8: تلاش می کنم برای رشد تولیدات قالین، سیمنارها ترتیب گردد تا استراتژی برای ترقی این صنعت، روی کار آید.
9: مجادله می کنم در پهلوی مسلک قالین، چند مسلک جدیدیکه؛ شمال و شمالشرق را مناطق صنعتی بسازد، در جامعه ذهنیت او پیشکش گردد.
10: تلاش می کنم استعدادهای قوی را از دوره مکتب، حزب در زیر نظر بگیرد و همکاری نماید و در حزب جذب کند.
11: تلاش می کنم احزاب برادر که در کشورهای همسایه فعال اند، فرهنگ دادوستد فکری را به وجود بیاورم.
دوستان محترم برای همه پلان، اگر حاجی صاحب باتور همنظر باشد و جامعه نیز پشتبان باشد رفتم در حزب از دو رئیس یک آن شدن، منطقی می گردد و موفق می شوم، در غیر آن، آمدنم در حزب چه معنی دارد؟ 
اوکتای اصلان راه سوم



سیاست را چگونه باید ادراک کرد؟
توانایی نظامی، ثروت بزرگ، در سیاست وسیله است سیاستمدار موفق شود؟ یا ذکا و تجربه؟
در دست اردوغان کدام امکان بود ترامپ را در دنیا رذیل رسوا ساخت؟
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
حمله های سیاسی ترامپ و اردوغان
حمله یکم: "ترامپ پایتخت اسرائیل را شهر بیت المقدس اعلان کرد." 
حمله دوم: "در مقابل تصمیم ترامپ؛ با رهبری اردوغان، دنیای اسلام، پایتخت فلسطین را شهر بیت المقدس قبول کرد." 
با دعوت اردوغان رهبران دنیای اسلام در استانبول گردهم آمدند و مشترک علیه تصمیم ترامپ "پایتخت فلسطین را" بیت المقدس گفتند و در دنیا اعلان کردند. 
بعد از آن؛ ترکیه در سازمان ملل مراجعت کرد و با همکاری یمن در شورا امنیت ملل متحد با 14 رای علیه ایالات متحده "ایالات متحده را تنها گذاشته" به نفع خواست ترکیه نتیجه را گرفت.
بعدآ در جلسه عمومی سازمان ملل متحد این قضیه را برد و در نتیحه؛ "رأی مجمع عمومی سازمان ملل علیه تصمیم ترامپ درباره اورشلیم؛ بیت المقدس، با قبولی 128 کشور و با 35 کشور رای ممتنع، ایالات متحده را رسوا و رذیل ساخت.
تنها 9 کشور با ایالات متحده بود بین 9 کشور کدام کشور معتبر وجود نداشت."
تاکتیک های دو لیدر چه بود؟
1: مثل یکه ایالات متحده عقل اش را از دست داده باشد، ترامپ؛ دنیا را خاطر قبولی تصمیمش تهدید کرد و این تهدید از سر قطع کمک های اقتصادی صورت گرفت تا کشورهای محتاج به ایالات متحده، از تصمیم ترامپ حمایت کنند.
نوت: "ترامپ مانند رهبران جنگی افغانستان سیاست را در استفاده زور می داند نه در ذکا! 
اگر مانند غنی یک گرگ سیاست پیدا شود همه شان سردرگم می شوند. ترامپ را اردوغان چنین روسا کرد."
2: برعکس سیاست ترامپ در دست اردوغان "قدرت نرم" وجود داشت استفاده کرد.
چیست او قدرت؟
1: ترکیه در کمک های بشردوستانه از محاسبه "مقدار" در دنیا جایگاه، گاه دوم و گاه سوم را دارد و اما از محاسبه درآمد ملی، مقام اول را دارد. میلیاردها دلار کمک بشردوستانه بدون یکه عقیده یا نژاد در نظر گرفته شود، در هر گوشه دنیا هر ملت یکه ضرورت داشته باشد رسانده می شود و این وظیفه را با استادی انجام میدهند. 
2: اردوغان یگانه لیدر در دنیاست "با صدای بلند دردهایکه بسیاری لیدران گفته نمی توانند ترجمان است." مثلآ ساختار ملل متحد را از هر نگاه زیر انتقاد دارد. بخصوص سیستم 5 عضو دایمی را!
3: آثار تاریخی از قبیل مساجد قدیمی، کلیسه ها، معبد یهودها و غیره را در جغرافیه بزرگ دنیا از مغولستان گرفته تا بخش بزرگ اروپا که از میراث عثمانی ها، یا دیگر اجداد تورکها باقی ست تا قلب افریقا برای ترمیم سفربری را آغاز کرده است. نزدیک بر 5000 اثر بازسازی "ترمیم" شده است. در هفته گذشت؛ بزرگترین کلیسا جماعت بلغارها با اشتراک اردوغان و صدراعظم بلغارستان و تعداد از روحانیون بازگشایی شد. 15 ملیون لیره در ترمیم آن مصرف کردند. 
رفتار اردوغان که در رفتارش "ارزش انسان را در مرکز سیاست قرار داده است نه عقیده مشخص دینی یا سیاسی را" وی را از ترامپها در دنیا بزرگ ساخته است.
4: دقت و توجه زیاد را در قطعه افریقا انداخته است. با منطق "برد برد" عمل دارد. برای باز سازی افریقا با هر کشور جداگانه فعالیت دارد و بر عکس کشورهای غربی، در او کشورها تجارت را، از سر آموزش دادن تجربه ترکیه پیش می برد. 
5: در سیاست اقتصادی بی نهایت موفق است. در آینده؛ سیاست اقتصادی اردوغان را نوشته می کنم.
همه فعالیتها سبب شده اردوغان در هر کشور افریقایی یا کشورهای بالکان اروپا یا در آسیامیانه یا در کشورهای شرق میانه سفر کند خود جوش هزاران انسان او کشورها برای پذیرایی در جادهها می ریزند.
این فعالیتها؛ اردوغان را به مراتب بزرگتر از ترامپها ساخته است و در تصمیم ترامپ برای پایتخت شدن بیت المقدس به اسرائیل، از اقدام اردوغان علیه ترامپ با شمول لیدرهای دنیا، بی شمار سازمانها حمایت کردند.
این تجربه نشان داد: امکانات نظامی با ثروت بزرگ، اگر ذکا سیاست و تجربه وجود نداشته باشد، کدام نتیجه مطلوب نمی داده است.
حال که دو کشور از سر بیت المقدس، دست باز به این مسئله دارند و فصل جدید را آغاز کردند آیا امکان آمدن صلح در فلسطین ممکن می شود؟
تجربه دیگر که حاصل شد، در او روزها ایالات متحده و ترکیه از سر اعلان تصمیم ترامپ سخت در نبرد برد باخت در دور میز مذاکره بودند. از دیگر طرف یک دعوای سیاسی در ظاهر حقوقی در ایالات متحده علیه ترکیه ادامه داشت و اما از جانب دیگر برای حل پرابلم ویزهها در مذاکره بودند و در توافق رسیدند. 
یعنی در سیاست؛ در یک جبهه یا در دو جبهه در نبرد بوده می توانند ولاکن در جبهه های دیگر مشترک فعالیت نموده، دوستی کرده می توانند. 
چونکه در سیاست نه سپید وجود دارد نه سیاه وجود دارد. یعنی نه دوست دایمی وجود دارد و نه دشمن دایمی وجود دارد. مهم منافع می باشد سیاست را شکل میدهد.
اوکتای اصلان راه سوم
مقاله های روزهای آینده:
1: چرا ایران تکان خورد؟ اقتصاد ایران در 10 سال گذشته به کدام وضعیت بود؟ تاریخچه نیم عصر ایران با اسناد.
2: چرا آب چاۀ زمزم بهترین آب دنیاست؟ چرا این چاه خشک نمی شود؟ دایم پر آب و آب یکه اگر در یک ظرف نگهداری شود سالها خصوصیات خود را واژگون نمی سازد، در حالیکه مکه سرزمین خشک است. اگر حتی با فاصله یک متر از نقطه یکه چاه وجود دارد چاه جدید کنده شود چرا آب زمزم را نمی دهد؟ سر این چاه در چیست؟ از دوستان تقاضا دارم معجزه این چاه را از خود و از دوستان شان سوال کنند و بعد تفکر کنند تا در سوال های شان، جواب پیدا شود و بعد منتظر مقاله من باشند که یک نوشته جالب را در خدمت قرار میدهم.
3: عطامحمدنور از ولایت بلخ گرفته می شود. نزد غنی کدام زمان؟ سیاست غنی در این ارتباط چگونه است؟ چرا شرایطی را غنی میسر ساخت تا بعضی پشتونهای قوی جنوبی، با رهبران شمال در وحدت بیایند؟ با این تاکتیک از نگاه سیاست، چه در دست غنی افتید؟ مقاله به زودی.
4: اقتصاد چیست؟ صحبتم در ارتباط اقتصاد به زودی در خدمت می شود و بعد از او صحبت، مهم ترین سوال دنیا "آدم چگونه تکوین شد؟ از منطق قرآن صحبت تقدیم می گردد." در صحبتها؛ گپ های تازه وجود دارد در تفکر سوق میدهند.


قسمت اول!
خاطرات یک روز، از سپهسالار و فرزند وی.
نوت: نوشته در اخلاق بی طرفی بوده، آنچه چشم دیدم است تذکر می دهم.
ککککککککککککککککککککککککککک
در مطبوعات سوسیال و در بحث های گروپ های اینترنیتی و در نشست صحبتهایکه، ارتباط با دوستان دارم بی شمار دوستان در آرزوی بیرون شدن از بن بست فعلی هستند تا حزب جنبش با یک اسلوب جدید، راه مجادله و مبارزه را بدست گیرد. 
بدون شک این حزب را و جنرال صاحب عبدالرشید دوستم را مردم ما از خود می دانند. بنآ امید که به این حزب دارند، به همان اندازه از اوضاع اطراف این حزب مایوس هستند.
این حقیقت سبب شد: 
"در تاریخ این حزب، کسی هستم اولین بار، بیرون از اعضا رسمی حزب، برای خدمت به حزب و مردم پیشنهاد کردم تا کنگره حزب دایر شود و تصامیم جدی گرفته شود و در رهبری حزب، عوض یک رئیس دو رئیس انتخاب شود و من یکی از دو رئیس شوم.
به چه شکل اقدام کردم؟
تقریبآ یک ماه پیش برای حاجی صاحب باتور خان، سرپرست حزب جنبش، پیام روان کردم تا با من در استانبول و یا آنقره برای ملاقات بنیشیند. زمانیکه شنیدم در ترکیه تشریف آور شده، نمبر تلفن اش را پیدا کردم زنگ زدم و خود را معرفی نموده گفتم: "خاطر آینده حزب جنبش و آینده مردم می خواهم دو به دو ملاقات کنم و مشخص پیشنهادها دارم تقدیم کنم." 
با ایشان که اولین بار تماس گرفته بودم و با بار اول صحبت داشتم، رفتار نهایت خوش با فرهنگ را دیدم و وعده ملاقات را شنیدم "در استانبول می آید و با من ملاقات می کند." از صحبت سه روز گذشته بود در آنقره دعوت شدم. 
تعداد هموطنان که؛ از مناطق مختلف ولایات فاریاب و سرپل بودند، تماس گرفتند و گفتند همسفر هستند تا جنرال صاحب را دیدن کنند. 
همه این دوستان که با من بی نهایت صمیمی بودند من اولین بار ایشان را می دیدم و لاکن همی شان از فیسبوک و صحبت هایکه در گروپها داشتم، من را می شناختند و "استاد" گفته صمیمی احترام می کردند. 
از بین دوستان کسی بود از اسم بصیر نظری، چندین دفعه تلفنی تماس داشتیم و در ارگانیزه این سفر دستور حاجی صاحب باتورخان را اجرا می کرد در نزد شرکت ترانسپورتی از نزدیک دیدم و با همه اعضا گروپ که از استانبول در آنقره می رفتیم در انجا اولین بار معرفی شدم "استاد گفته خود را معرفی می کردند."
در آنقره که رسیدیم دو عراده موتر در خدمت ما آمد، ما را در یک هتل برد. در هتل طعام صبح را صرف نموده، منتظر حاجی صاحب شدیم. این بار دو باره اتومبیلها "موترها" ما را در یک هتل دیگر برد که در او هتل، حاجی صاحب با چند همشهری دیگر منتظر ما بودند و با معرفی با حاجی صاحب، در میز بزرگ نشستیم که خاطر ملاقات و طعام چاشت تنظیم شده بود و صحبت را شروع کردیم. 
صحبت خود به خودی در سر سرنوشت حزب جنبش و سرنوشت آینده مردم آمد و در همان فضا که همه دوستان حاضر بودند بیشترین صحبت و بحث سیاسی را با حاجی صاحب انجام دادم و از این که در تصمیم صحبتم بر علاوه بیان کردن پیشنهادها، می خواستم حاجی صاحب را خوبتر بشناسم و وزن کنم، به بسیار برهنه صحبت را شروع کردم "مثلیکه حاجی صاحب باتورخان فرزند جنرال عبدالرشید دوستم نباشد، یک سیاستمدار با تجربه و سابقه دار باشد و در مقابل هر توفان خود را کشیده بتواند." 
از یک طرف کنگره حزب را دایر می کنیم می گفتم و از جانب دیگر ضرورت این عمل را بیان می کردم و از سوی دیگر استراتیژی های که چگونه سیاست حزب را تنظیم کنیم با مثالها توضیح ها می دادم.
صحبتم را گاه جدی تر می ساختم تا ببینم چگونه برخورد می کند و گه مستقیم خود حاجی صاحب را هدف می گرفتم تا عکس العمل اش را در سیما اش دیدن کنم. 
با این تاکتیکها سخن را به جای رساندم بدون مقدمه چینی گفتم "همه پلانها را در شرایطی اجرا می کنیم ریاست حزب جنبش را عوض یک رئیس، دو رئیس می سازیم." زمانیکه چنین یک تصمیم رادیکال را گفتم به رویش دیدن کردم تا عکس العمل اش را ببینم، هنوز گپ در دهن من بود گفت: "مانند حزب دموکراتیک خلق های ترکیه" گفتم بلی مانند این حزب و حزب سبز المان.
این لحظه صحبت ما بیشتر صمیمی شد و در همه تاکتیک فشار روحی من، حاجی صاحب باتورخان بسیار زیاد خون سرد بود بدون که خود را ببازد با آرامی رفتار کرد و تا اخیر سخنان من را شنید. 
من که هر لحظه را با منطق سیاست با پلان رفتار می کردم تا از یک طرف وزن وی را ببینم و از جانب دیگر دقت داشتم تا ببینم به مانند فرزند نازدانه یک جنرال مقتدر رفتار می کند؟ یا وزن جنرال صاحب دوستم را در نظر گرفته، بمانند یک سیاستمدار برخورد می کند؟ تا بدانم با وی، در مجادله سیاسی رفیق راه شده می توانیم یا من و او، دو انسان دو دنیا هستیم؟
بسیار ساکن بود و بدون ریا یک صمیمیت را نشان می داد. او صمیمیت و ساکنی از یک طرف من را هیجان داد تا خوش بین شوم با وی در کارهای بزرگ سیاست دست بزنم و از جانب دیگر در هیجان افتیدم تا بدانم سبب و دلیل این اخلاق و خون سردی از کجا می آید از تربیت فرهنگ ترکیه؟ یا از تربیت جنرال صاحب دوستم؟ جواب این سوال را در بخش ملاقات با جنرال با اسناد یک حکایه میدهم.
ادامه در قسمت دوم
در قسمت دوم 
1: دلیل دو رئیس شدن حزب جنبش و مختصر معلومات در طرز جدید فعالیت های حزب. 
2: نقش من در حزب چگونه خواهد شد؟ و چرا او رل را بازی می کنم؟
3: برخورد حاجی باتور بعد از ملاقات و سبب این اقدام من.
اوکتای اصلان راه سوم 
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای ترکستان سیستم جدید.

قسمت دوم!
راز بزرگ چیست که من را در حیرات انداخت؟
خاطرات یک روز، از سپهسالار و فرزند وی.
نوت: نوشته در اخلاق بی طرفی بوده، آنچه چشم دیدم است تذکر می دهم.
ککککککککککککککککککککککککککک
برای حاجی باتور گفتم کنگرۀ حزب را دایر می کنیم. در تقاضا من از مشکلات تکنیکی سخن زد. مشکلات تکنیکی را که می گفت رشتۀ سخن به نقطۀ رسید مجبور شد یک راز را برایم افشا کند. او راز او لحظه بالایم کدام تاثیر نکرد بعد که به دیدن دادمنش صاحب در مسافرخانه شفاخانه "GATA" می رفتم، تفکر من را او راز گرفت و رشته های اعصابم را تکان داد. چونکه یک طرف وفا بود، بزرگ اندیشی بود و احترام به دوستی و احترام به قوم بود و لاکن جانب دیگر عکس این اخلاق بود. او هم، از کسی بود باور نمی کردم در چنین خیانت دست می زد. 
تعجب کردم چنین یک سند مهم را چرا جنرال صاحب دوستم علیه .... استفاده نمی کند؟ در حالیکه از سر او .....در ذهن بسیاری ها جنرال دوستم ملامت است و حتی توهین می گردد. 
او راز فکر من را چپ راست کرده است و در نزدم تفکر می کنم یا در دیگر حوادث همثال این سر، رازها موجود باشد جنرال از بزرگی خود بی صدا شده باشد؟
باورکنید در شگفتی هستم.
به حاجی باتور گفتم
1: در شورا مرکزی حزب، چهره های قوی را می آوریم و از سر او چهرهها و از فعالیت او چهرهها در شورا، برای مردم امید تازه می دهیم.
2: در هر استقامت کسی های را به شورای مرکزی دعوت می کنیم، هر یک، در بخش خود صاحب تجربه و نام باشد. 
سیستیمی را می آوریم هرعضو شورا مرکزی در بخش خود، از اربابان او بخش، معلومات جمع آوری نماید. با او معلومات سیمنارها دایر می سازیم و برای خدمت به مردم، استراتیژی ساخته، پلان خود را با حکومت در میان می گذاریم و از حکومت تقاضا خدمت می کنیم. 
زمانیکه چنین گفتم یک مثال دادم گفتم به طور مثال در قسمت تولید و صادرات قالین نام یک دوست را گرفته گفتم محترم .....هم دوست من است و هم دوست جنرال صاحب است در شورا مرکزی حزب دعوت می کنیم و بخش قالین را برای وی می سپاریم تا با اربابان قالین که در تولید، فروش، صادرات، واردات مواد خام و مشکلات یکه سبب شده قالین افغانستان کم تولید است معلومات دارند، یک گزارش جمع آوری کند و با اساس او گذارش، سیمنار علمی قالین را دایر می کنیم تا برای بیشتر تولید و برای بیشتر حجم صادرات قالین یک استراتیژی داشته باشیم و یک هدف "بطور مثال صادرات قالین در پنج سال به یک میلیاردلار برسد" داشته باشیم. با او استراتیژی با حکومت مجادله می کنیم یا در این بخش خدمت کند یا نفرت مردم را بگیرد.
چونکه ما باید سیاست را در قاعده های سیاست بازی کنیم. 
گفتم؛ اگر در تولید و صادرات قالین موفقیت داشته باشیم، می توانیم قوم ترکمن را در اطراف او.... در حزب جمع کنیم و میتوانیم وی را یک شخصیت بزرگ مردمی بسازیم. اگر چنین خدمت کنیم آیا او.... و قوم ترکمن از حزب فاصله می گیرند؟ 
بر همین مثال در بخش های زیاد، فعالیت های سنجیده شده را انجام می دهیم تا مردم از آینده امیدوار شوند و از جانب دیگر ارگ هر زمان در امکانات دست داشتۀ ما که با مردم یک جا حرکت می کنیم، دقت داشته باشد. 
نوت: آرزو دارم از یک طرف شخصیت های پاک و با استعداد در حزب دعوت شوند و از جانب دیگر چهره های قوی مردمی که بین جامعه خویشتن را به اثبات می رسانند، برای پیشبرد وظیفه در حزب، خودشان حق خود دانسته مراجعه کنند. باید که حزب را از هر نگاه یک حزب مردمی بسازیم. اگر چنین فرهنگ را آورده بتوانیم عوض تملق گرها، انسان های با احساس در جامعه پیشقدم می گردند. 
نباید حزب شخصی را به یک مقام کاندید کند. این روش بکلی خطا و غلط است. می پرسم تا امروز جز ضرر به جنرال صاحب و به حزب و به جامعه، چه منفعت داد؟ 
پس کدام شیوه را حزب باید انتخاب کند؟ 
جنرال صاحب را مردم دوست دارد و حزب و جنرال صاحب از مردم است نقطه. 
باید که عوض حزب، مردم نماینده های شان را به حزب و برای کاندیدهای حزب معرفی کنند. 
اگر چنین شود چه منفعت دارد؟ 
دوستان عزیز!
اگر یک شخص را جنرال صاحب یا حزب انتخاب نموده، به یک مقام برسانند، به آسانی فروخته می شود. چونکه او تنها مامور می شود نه سیاستمدار. ظاهرآ از چهره سیاستمدار است در اصل تنها مامور می باشد اگر کسی مقام بالاتر را پیشنهاد کند، با او می رود. چونکه اخلاق سیاستمداری ندارد. سیاستمدار کسی است خود را در مقابل ملت پر مسئولیت بداند؛ زیرا سیاست خاطر محبوبیت پیداکردن بین انسانها، یک بازی ذهنی است. این نقطه را باید ملت نیز در نظر بگیرد و کسانیکه از نام مردم در کرسی ها می رسند، باید یک پای شان بین مردم باشد تا مشکلات مردم را ادراک کند. این ویژه گی سیاست در آینده سبب خواهد شد مردم سیاستمدار خود را از روی خدمت شان احترام کنند نه از نام کرسی او محترم ها.
می پرسم تا امروز کدام از محترم ها که در کرسی ها رسیدند بین مردم تشریف برده مشکلات مردم را جویا شدند؟ فقط یکی از او محترم ها را نام بگیرید. اگر در حزب پای من رسید او محترمها بمانند سابق راحت نخواهند شد. زیرا ذهن مردم را در این خصوص روشن می کنم. 
بنآ عوض تعیین، دعوت شود و خود با پشتوانی مردم مراجعه کند بهتر است. 
می گویم مردم انتخاب کنند و مردم به حزب پیشنهاد دهند و باید حزب نماینده های مردم را در حزب و دیگر استقامتها کاندید کند. در او صورت از اینکه نماینده های مردم می شوند، اگر که خیانت کنند بین مردم رسوا می گردند. از اینکه مردم با جنرال صاحب و حزب می باشند، جنرال صاحب و حزب توسط مردم آنها را رهبری کرده می توانند.
پس باید هدف حزب تنها مردم باشد نه بت پرست های چرب زبان!
ادامه دادم به حاجی صاجب گفتم: 
3: حزب را باید بمانند یک خیمه بسازیم که در زیر او خیمه از هر عقیده سیاسی، مردم ما به راحتی آمده سیاست بازی کرده بتوانند. خلقی یا پرچمی یا گروه کار یا دیگر عقیدهها، هر کی باشد حس کند که این حزب یک حزب ایدئولوژی نیست. صاف و ساده یک حزب مردم است و در مرکز سیاست قرار دارد و برای منفعت ملی مبارزه و مجادله می کند و در نزد حزب، مقدس تنها و تنها منفعت ملی می باشد نه از یک شخص و یا از یک گروه.
نوت: در سیاست، سیاستمدار ماهر کسی است حتی دشمن را به خواست منفعت اش طوری رهبری کند هرگز از بازی او خبر نشود. اگر این لیاقت در شان ما باشد در سیاست مظفر می شویم نه بمانند تملق گرهای بیکاره که جز شعار چیزی را نمی دانند.
4: بازی های سیاسی رقیبها را تحلیل و بررسی نموده، از سر بازی های شان ما بازی خود را می سازیم و بازی می کنیم. ارگ را عوض شعارهای تند توهین آمیز، با بازی خودش زیر فشار می گیریم و بازی های سیاسی ارگ را بالای خود ارگ استعمال می کنیم.
5: کسی را آزرده ساخته از حزب دور نمی سازیم لاکن فرهنگ جدید ایجاد می کنیم تا عوض دور شدن، در شرط های جدید حزب هدفته شوند. گفتم مهم رفتار ما و شماست باید در جامعه الگو باشیم. 
6: شورای آق سقال ها را تنظیم می سازیم و از شخصیت های نامی تشکیل می سازیم تا در کارهای بزرگ، از تجربه شان، نظر بگیریم و با همکاری این شورا، در داخل کشور و در بیرون مملکت در نفع مردم و حزب، لابی گری ها را به وجود می آوریم. 
بر همین گونه از شورا قومی یادآور شدم وغیره وغیره..... و گفتم: حزب از مردم است. جنرال دوستم از مردم است. اگر که از مردم باشد، در هر استقامت روح مردم را در حزب باید حس کنیم نه چند چاپولس را.
با این مطالب گفتم رهبری حزب را دو ریسی می سازیم و در این پیشنهاد، منطق خود را بیان کردم.
چرا چنین پشنهاد دادم؟
جنرال صاحب سه آلترناتیو راه دارد تا حزب را رهبری کند.
1: در رهبری حزب مستقیم خودش بیاید. فکر نکنم چنین کار را کند.
2: حزب را به فرد دیگر که از فامیل خودش نباشد تسلیم بدهد. این شیوه نتیجه نداد چونکه فرهنگ سیاست در مردم ما ضعیف است. هرکس که امکان پیدا کرد خود را به جای جنرال صاحب دوستم دیدن می کند در حالیکه نمی داند جنرال دوستم با روزهای تلخ و خوشی بعد از چهل سال جنرال دوستم شد او هم با ذکای مخصوص خودش.
3: ریاست حزب را به حاجی صاحب باتور بدهد. اگر چنین کار را کند بهترین سلاح بدست رقیبها میدهد تا برای بدنامی جنرال صاحب تبلیغ کنند و بگویند"جنرال دوستم حزب را فامیلی ساخت." 
نوت: برای حاجی صاحب باتورخان گفتم اگر که؛ چه اندازه موفق و مظفر یک سیاستمدار هم باشید، اگر در رهبری حزب تنها نام شما باشد از اینکه شما فرزند جنرال صاحب دوستم هستید، از طرف رقیب های جنرال صاحب، هم شما نام بد می شوید و هم جنرال صاحب. 
چونکه در او صورت می گویند "مانند یک شرکت شخصی، حزب را شخصی ساخت" از دیدگاه رقیبها و هرکس چنین نمایان می شود.
غیر از این سه راه، بهترین راه منطقی را برای بیرون شدن از این بحران، من پیشنهاد دادم تا رهبری حزب را دو ریسی بسازند.
این طرز چه منفعت به جنرال صاحب و به حاجی صاحب و برای حزب و برای مردم دارد؟ 
1: کسی علیه جنرال صاحب تبلیغ کرده نمی تواند که بگوید حزب را فامیلی ساخت.
2: حاجی صاحب بخش مردمداری حزب را پیش می برد و از اینکه در فعالیت های پراتیک روزانه مصروف می شود ارتباط با روشنفکران و در فعالیت های سیاسی حزب زمان اش نمی رسد.
3: من غیر از کنگرهها و سیمنارهای مهم و دیگر جلسات بزرگ در افغانستان نمی باشم. چونکه من بخش فکری حزب را پیش می برم و با روشنفکران در تماس بوده، بخش پلان ساختن را تنظیم می سازم و از اینکه کار پراتیک در دست حاجی صاحب می شود هر پلان من با مشورت حاجی صاحب و با انسیاتیف حاجی صاحب در افغانستان عملی می گردد. این شیوه برای بهتر کارکردن حزب، یک سیستم منظم است.
چرا در افغانستان نمی باشم؟
هنوز فرهنگ سیاست در افغانستان در پخته گی نرسیده است. اگر من هم در افغانستان باشم، حتمی بین من و حاجی صاحب بی اتفاقی را می اندازند. بدین خاطر عملکردهای پراتیکی کارها، بدوش حاجی صاحب می شود و من بخش فکری حزب را پیش می برم.
4: روشنفکران شکایت زیاد دارند. اگر چنین روش کار بدست گرفته شود روشنفکران هر شکایت را با من مشورت کرده می توانند و من پیشنهادهای روشنفکران را با حاجی صاحب در میان گذاشته، تز برای فعالیتها ساخته، برای حل مشکلات، تصمیم گرفته می توانیم. این روش، حزب را به یک حرکت بزرگ سیاسی تبدیل کرده می تواند.
اگر پیشنهادم قبول نگردد چه می شود؟
ما سیاست بازی داریم قبول شدن پیشنهادم چه اندازه که طبیعی باشد رد پیشنهادم بر همان اندازه طبیعی است. چونکه در سیاست منفعت اساس فعالیت است. 
اگر بودن من در منفعت شان باشد قبول می کنند اگر کدام پلان دیگر داشته باشند رد می سازند. 
در او صورت پلان 2 خود را عمل می کنم. یعنی بمانند امروز برای تغییر ذهنیت در جامعه، قلمم را استعمال می کنم و در بعضی استقامت، برای همکاری به حزب، نقش اپوزسیون قوی را بازی می کنم. چونکه در بازی سیاست هر زمان، بیشتر از یک پلان، پلانها وجود دارد.
اوکتای اصلان راه سوم
در بخش سوم و چهارم مقاله؛ ملاقات با جنرال صاحب دوستم را تذکر می دهم و رازهای مهم جنرال را برای اولین بار نوشته می کنم و جنرال را آنچه خود جنرال است معرفی می سازم.

آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای ترکستان سیستم جدید.


قسمت سوم!
جنرال دوستم حقیقی کیست؟
رمزهای جنرال دوستم از قلم من. 
خاطرات یک روز، از سپهسالار و فرزند وی.
نوت: نوشته در اخلاق بی طرفی بوده، آنچه چشم دیدم است تذکر می دهم.
ککککککککککککککککککککککککککک
بخش سوم مقاله را از همان نقطه آغاز می کنم زمانیکه همه گفتار پلان شدۀ من به اتمام رسید، برای چند لحظه حاضرین با حاجی صاحب باتورخان عکس های خاطره گرفتند. در ختم او صحنه نزدیک شدم تا خداحافظی نموده سوی استانبول حرکت کنم.
گفتم پیشنهاد و نظریات من را با جنرال صاحب مشورت کنید اگر لازم دیدید در خدمت هستم. 
گفتم اجازه باشد استانبول می روم. حاجی صاحب با تبسم خوش، در گوشم آهسته گفت: شب یک بار دیگر دیدار می کنیم. 
خوب گفتم برایش از محترم دادمنش صاحب یادآوری کردم، گفتم به عیادت دادمنش صاحب می روم. حاجی صاحب اتومبیل شان را هدایت دادند. به مسافرخانۀ شفاخانه "GATA" رفته، دادمنش صاحب را عیادت کردم و شب؛ در یک منزل، ترتیب های غذا شب را گرفته بودند، رفتیم. 
با زحمت دادن بر میزبان در او خانه، با گروپ یکه از استانبول رفته بودیم و با محترم داکترصاحب نایل نویسنده ایرگنه قون، صحبت نموده منتظر حاجی صاحب شدم. ساعت شب، نزدیکی یک شب بود دو اتومبیل حاضر شد تا ما را در منزل جنرال صاحب ببرند. دانستم که ملاقات با جنرال صاحب ترتیب است.
به مقصد رفتن در منزل جنرال صاحب، از کشمکش شهر کمی دورتر، در منطقۀ رسیدیم با هوای تازه و خوش، یک کوشک بود از بیرون هوای خود را داشت. 
همه از اتومبیلها پایان شده داخل حویلی کوشک شدیم که در بیرون حویلی و درون حویلی و در چهار طرف حویلی، سربازان ترکی با انضباط ایستاد بودند؛ مثلیکه هر کدامش از بین دهها سرباز، مخصوص برای جنرال صاحب انتخاب شده باشد هر کدام با قد بلند سربازان چهره دار بودند. 
زمانیکه داخل حویلی کوشک شدیم، ساختمان کوشک و تنظیمات داخل حویلی و مهمانخانۀ کوشک که دیوارهایش از شیشه بود و دو مجسمه بزرگ از فیگور "شیر" در دروازه اوردی ساختمان مرکزی کوشک قرار داشت هوای کوشک را از دید سیاست طوری سناریو می کرد زمانیکه از دروازه عمومی کسی داخل حویلی می شد برای او یک پیام می داد. 
این هوا و این پیام سناریو، من را در تفکر برد. 
زیرا؛ در ترکیه بی شمار کوشکها وجود دارد لوکستر و بزرگتر و قیمتتر از کوشک جنرال صاحب اند. و لیکن هوای کوشک جنرال صاحب مخصوص بر خودش است که بدون شک در دیزاین اش، فکر خود جنرال صاحب نقش دارد.
یا اگر بگویم در او کوشک دوستان را ببرند بپرسند این کوشک از کدام رهبر افغانستان بوده می تواند؟ اگر چنین سوال شود محقق که بیشترین دوستان، نام جنرال صاحب را در زبان می آورند. چونکه او کوشک هوای جنرال صاحب را از دور به همه می رساند. 
اگر دیزاین او کوشک دور از فکر جنرال صاحب می بود، ممکن نبود که او روح را به انسانها می داد. این مطلب را به خاطری در قلم آوردم، جنرال صاحب اگر که یک شخصیت نظامی هم باشد، روح ظریف هنر را دارد که؛ اگر تاریخ دنیای تورک را زیر بررسی بگیریم، هر حکمدار قوی جنگی تورکها، با روح ظریف پرستی، حتمی یا در شعر یا در کدام هنر علاقه داشته اند. ما که لیدرهای جنگجو را از زاویه کارهای نظامی شان می بینیم، در اصل اگر یک لیدر آفرینشگری فن هنر نداشته باشد ممکن نیست در جبهه در جنگ موفق شود. این منطق من بعد از اینکه جنرال صاحب، صحبت را شروع کرد در اسلوب گفتار او نیز نمایان بود و من را عمیق که در تفکر برده بود، در ساختار دست جنرال صاحب می دیدم؛ چونکه در علم دست شناسی تا اندازه معلومات دارم بعضی رازها را در این خصوص آشکار می سازد.
با راهنمایی حاجی صاحب، در سالن ملاقات رفتیم. حاجی صاحب با احترام دست من را گرفته از دروازه اوردی در اخیر سالن برد که در کنج سالن سه صندلی "چوکی یا کوچ" مخصوص که با دیگر صندلی ها تفاوت داشت، گفت جای رهبرصاحب است شما پهلوی رهبر صاحب بنشینید. ما که منتظر جنرال صاحب بودیم از بیرون، جنرال صاحب نمایان شد. از پلکان کوشک که پایان می شد مثلیکه دو شیر همراه یی کند یک هوا مخصوص اش را داشت؛ از این جهت که در دو طرف پلکان "زینه ها" کوشک، فیگور شیرها قرار داشت. در سر جنرال صاحب کلاه از پست پلنگ بود و در سر لباس از پوستین، کت پوش، یک هوای قوی بودن را داده بود، از بیرون داخل سالن شد. 
نوت: تاکتیک سیاست، در ساختمان کوشک و در لباس جنرال صاحب نمایان بود از هنر و ذکای اوست. 
هنگامی که داخل سالن شد همه به احترام جنرال صاحب برخاستند و با هیجان با نوبت دست جنرال صاحب را گرفته، خود را معرفی کردند. از اینکه من در بالا سالن بودم منتظر شدم تا هر کی با جنرال صاحب معرفی شود. نوبت اخیری که به من رسید دو قدم سوی جنرال صاحب رفتم. جنرال صاحب در وسط سالن رسیده بود با دیدن من تبسم خوش نموده به حاجی باتور گفت: "بو بو او او...ایمس می" گفت، دست جنرال صاحب را گرفته از اولین خاطره که، در امنیت دولتی "نو" آمده بود، از شبرغان به مزارشریف می رفتیم، بزرگان، من را به وی سپرده بودند تا در آمریت زون برساند. وقتی او خاطره را گفتم سر را تکان داده گفت: شناختم دوست قدیم هستی. زمانیکه صحبت شروع شد، بعضی ها که می گفت من فرزند فلان کس هستم جنرال دوستم از خاطرات یکه با پدر او داشت، یادآوری می کرد. بلکه بیست سال یا بیشتر گذشته بود بمانندیکه من را بعد از 25 سال شناخت مثلیکه دیروز گذشته باشد به یادش می آمد. 
این سر جنرال را به خاطری یاد کردم در زمان فرقه 53 بعضی ها می گفتند جنرال نام هر سربازش را می داند و اگر یک سال هم ندیده باشد با نامش صدا می کند. تعجب آور یک ذکا است. از "سر"های جنرال دوستم که، ما و شما با زندگی محدود، حتی خاطره یک سال پیش را از یاد می بریم. 
ذکای جنرال صاحب دوستم را بخصوص در هنگام صحبت درک کردم. هر جمله صحبت جنرال صاحب، در قلب هر یک حاضرین چنان تاثیر داشت، اگر یک استاد ادبیات طول عمر خود را با ادبیات گذرانده باشد، به گروه یکه از خلق صاف ساده باشد چنین صحبت کرده نمی تواند. 
چونکه جنرال زبان مردم صاف ساده را بهتر از هرکس می داند. من را به حیرت انداخت. 
در قسمت چهارم مقاله "این رمز بزرگ جنرال را نوشته می کنم که خود جنرال به این استعداد، با کنجکاوی من چه گفت؟ از زبان خود جنرال."
در قسمت چهارم یا پنجم مقاله از حزب جنبش چرا اکثریت روشنفکران ناراض هستند مقصر کیست جنرال؟ یا.....؟ با اسناد و دلیل نوشته می کنم. همچنین "کی ها" به تورکها و به حزب و به جنرال خیانت کردند چرا ملی شده نتوانستند با دلیل و منطق نوشته می کنم. 
در قسمت پنجم یا اخیری مقاله "سیاست دنیا و غنی مغایر سیاست و اخلاق جنرال صاحب دوستم است و برای ضربه زدن به جنرال صاحب، مردم ما را قربان انتخاب کردند. راه بیرون رفت از چنین اوضاع را نوشته می کنم بلکه بسیاریها همنظر خواهند شد."
نوت: قناعت دادن هزار دانشمند آسانتر از قناعت دادن یک گروه انسان های صاف ساده است. چونکه دانشمند در شنیدن، منطق را در نظر می گیرد و لاکن انسان های صاف ساده، همان لحظه که ظاهر صحبت، خوش شان بیاید، قبول دارند. 
مردم صاف ساده که عوام می گویم اندک رنج هستند. چونکه دل پاک دارند بمانند قشرهای مختلف در هربخش، منطق جداگانه ندارند. بنآ در عقل مردم صاف ساده، هرکس هر زمان حاکم شده نمی تواند. این راز را کمتر کس دقت دارد. 
اوکتای اصلان راه سوم 

قسمت چهارم!
جنرال دوستم خود را چگونه معرفی کرد؟ و با کدام میتود اولاد را تربیت کرده است؟
سیاست این سپهسالار به کدام منطق استوار است؟ 
در ارتباط سیاست اشرف غنی و مخالف هایش چه گفت؟
خاطرات یک روز، از سپهسالار و فرزند وی.
رمزهای جنرال دوستم از قلم من.
نوت: نوشته در اخلاق بی طرفی بوده، آنچه چشم دیدم است تذکر می دهم.
ککککککککککککککککککککککککککک 
قسمت چهارم مقاله را از همان نقطه آغاز می کنم هنگامی که جنرال با همه ما احوال پرسی نمود، در صندلی نشست "کرسی" و ما مختصر از فعالیت های مان معلومات داده گوش بر سخنانش شدیم. جنرال صاحب صحبت را از معرفی خود شروع کرد. شاید بسیاریها تعجب کند چه معرفی و چگونه معرفی؟
جنرال گفت: 
"بعد از سالها در قریه رفتم. همان خانۀ که تولد شده بودم، دیدم ویرانه شده، جز نیم دیوار، چیزی وجود ندارد. از چشمانم اشک ریخت، قهرم آمد، حال ویرانه شده او خانه را از نفرهایم پرسان کردم. در او هنگام چرب زبانی کردند گفتند امر کنید "کانکیریتی" از سر می سازیم. برای شان گفتم: "همان خانۀ که تولد شدم همان خانه را چرا حفاظت نکردید؟ امر کردم بمانند همان خانه قدیمی، نه از کانکیریت، از گل بسازند و لوازم یکه در دهقانی و کارگری استفاده می کردم همان لوازم را برایم پیدا کنند و در جایش بگذارند." 
وقتی چنین گفت: نام هر یک او لوازم دهقانی و کارگری اش را یک یک در زبان آورد. اسم های بود اولین بار می شنیدم. چونکه من مانند جنرال، دهقان بچه یا کارگر بچه نبودم، او بود، گذشته اش را فراموش نکرده بود. 
"او اسمها: ایتیک، اماچ، تِرک، بویین تِرغ، چَپر، ماله، پایتابه، پارغ، اوراغ، قیراغ، ارغمچی، گاورانه چکمن، کتمن." 
اسم ها را که به زبان آورد، گفت: "اصل اصیلیت من، او خانه است. او اصلیت من بود به امروز رسیدم. شما در هر گوشه دنیا هم بروید، همان خانۀ که، تولد شدید، از یاد نبرید. و او اصلیت تان را همیشه حفاظت کنید."
من در چرت رفتم فوری سوال یکه، در ارتباط اخلاق اولاد او در ذهنم بود، جواب پیدا کردم. 
قبل از دیدن اخلاق حاجی باتور، سال های پیش در شبرغان، خانمم برای خانم های استادان تورکی یک دعوت داده بود و در او دعوت، یکی از دختران جنرال صاحب نیز دعوت بود. رفتار و اخلاق و طرز لباس ساده دختر جنرال صاحب، همه زنان را به خود مفتون ساخته بود. 
او لحظه جنرال صاحب خود را از سر او خانه که معرفی می کرد، مطمئن شدم ارزش او خانه و او روزگار قدیمش را، بار بار به اولادها گفته، اولادها را با او حقیقت تربیت نموده است. 
حال اینکه بسیار کسها را دیدم برای چند روز رئیس یا وزیر شدند و خویشتن را روشنفکر و دانشمند معرفی نمودند و لاکن فرزندان شان هیچگاه از رئیس و وزیر زاده گی پایان نشدند.
جنرال صاحب صحبت را ادامه داد گفت:"من هر ذره خاک افغانستان را دوست دارم. به من جنوب یا شمال تفاوت ندارد. لاکن او جایکه تولد شدم آنجا را بیشتر دوست دارم." در حقیقت از سر خودش برای ما راهنمایی می کرد. در حقیقت "جنرال دوستم" حقیقی را معرفی می کرد. 
گفت: "کسی گفته نمی تواند جنرال دوستم دروازه خانه کدام پشتون را زده باشد." وقتی چنین گفت دو همکار خانه اش را، یک جوان پشتون و یک جوان ترکمن بود به ما نشان داد گفت: "ببینید او پشتون است او هم ترکمن." 
دوست داشتن افغانستان و معرفی همکار پشتون و ترکمن منزلش، منطقی داشت برای ما، به مسیر جهان دید ما، از سر جهان دیدش، یک راهنمایی می کرد و او جنرال دوستم یکه چند تملق گر در جامعه پیشکش می سازند و از جهالت شان، انواع عنوان چون "رهبرکبیر...پادشا...رهبر ملیونی.....وغیره" را استعمال می کنند زمین تا آسمان تفاوت داشت. 
صحبت که دوام داشت من در تفکر رفتم زیرا؛ جنرال، همان عبدالرشید دوستم سابقه بود. مقام، پول، قدرت، شهرت ذره تغییر نداده بود. 
صحبت جنرال همان صحبت زمان قدیمش بود. ساده به زبان مردم و لاکن بی نهایت تاثیر دار.
در او شب اکثریت از بین مردم بودند که از استانبول صرف خاطر دیدن جنرال صاحب آمده بودند. 
نه مانند من که به هر حرکت و هر کلمه سخن جنرال، دقت داشته، حساب گیری کنند.
از بین مردم بودند. یک نقطه را باید عرض کنم، همه ما جز مردم هستیم و اما قشرها که به صنفها خود را وابسته می دانند، از بین مردم جدا شده یا خویشتن را روشنفکر می دانند یا در کدام عنوان دیگر وابسته می سازند. 
اصل مردم همان گروه هستند "صاف ساده با دل پاک."
قناعت دادن هزاردانشمند، آسانتر از یک گروه مردم صاف ساده می باشد.
دانشمند با منطق دوراندیشی برخورد دارد. لیکن انسان صاف ساده همان لحظه که در خوشش آمد یا نیامد قبول و یا رد دارد.
جنرال زبان مردم را می داند و با او زبان گپ زدن را می داند و او زبان است که جنرال را بین قلب او مردم، جا داده است. 
صحبت که دوام داشت طرز صحبت با جمله بندی ها و از زبان او مردم، ذکای جنرال را نشان می داد. من که صدها مقاله و کتابها نوشتم و دایم کوشش کردم نه مطابق بر ذوق دل خودم، باید مطابق بر ذوق مطالعه کننده باشد، تا خودشان را در نوشته پیدا کنند و من در عقب پرده باشم، اگر او شب ده دقیقه صحبت می کردم او صحبت جنرال را انجام داده نمی توانستم. 
خواستم بدانم آیا جنرال از این ذکا خبر دارد یا نی؟
با یک نزاکت بین صحبت داخل شده از خاطرات سال های پیش، از یک دعوت یادآور شدم که تعداد از قدرتدارهای پرچمی او زمان، در او دعوت بودند. نام گرفته گفتم: در او دعوت سر یک مسئله سیاسی صحبت می کردند، در اخیر که نوبت به شما رسید شما ساده دهقانی چند جمله سخن گفتید، همه شان خاموش شده سکوت کردند، او خاطره را در نوشته هایم کار می گیریم ساده باشد ولاکن تاثیردار. 
جنرال صاحب که به رویم دیدن داشت گفت: "من از بین قلب مردم گپ می زنم. در گپ های من ریا و ساخته کاری وجود ندارد. من که در نزد داکترنجیب می رفتم، داکترنجیب به گپ هایم گوش داده، سکوت می کرد." 
و گفت: "رقیب های من از صمیمیت من می ترسند، از صداقت من می ترسند، از راست بودن من می ترسند، چونکه من از قلب مردم که گپ می زنم، غیر از صداقت، دیگر چیز را یاد ندارم."
خواستم بدانم اشرف غنی را چگونه می داند؟
بین صحبت با یک نزاکت داخل شده گفتم: وضعیت خراب شمال، بازی غنی نیست؟ 
جنرال صاحب به رویم دیده لحظۀ مکث کرد گفت: "اوییرگه کیله من بچه ام" در سر او نقطه می آیم فرزندم. 
در ارتباط ذکای سیاست دانی غنی گفت: "شما بین تونل، از دور یک روشنی را می بینید، من همه روشنی و تاریکی را میبینم." وقتی چنین گفت از اندرزهای برادران لغمانی هنر یک لغمانی را یاد کرد که شیطان را فریب داده بود. 
یعنی ذکای سیاست غنی را با زبان ساده، شیطانتر از شیطان معرفی کرد. 
نام هر یک رقیب خود را با احترام می گرفت. عقل من را در او روزهای برد از یک طرف گلب الدین حکمتیار با دهها توهین ملیشه گفته جنرال صاحب را توهین می کرد، از جانب دیگر احمدشاه مسعود، و لیکن جنرال صاحب هیچگاه نام آنها را بدون احترام در زبان نمی گرفت. نوبت به عالم ساعی که رسید، گفت: "ساعی در گروپ یکه پنج صد محصل بودند، برای تحصیل در ترکیه روان کرده بودم بین آنها در ترکیه تحصیل کرده است. در شمال در بین مردم صدایم که برآید، ساعی ها دوباره جنبشی می شوند."
این گپش از منطق سیاست پیامی داشت: مثلیکه ساعی ها مانند بچه های شوخ، کمی شوخی کرده باشند و دوباره اصلاح شوند. یعنی؛ جنرال پیام می داد چه اندازه به پایین و بلند صدای تان را بکشید، من می دانم که چگونه شما را رهبری کنم.
اگر جنرال دوستم را از شناخت خود معرفی کنم به این عقیده هستم: 
"جنرال مانند دیگران نیرنگ را یاد ندارد. پلان سازی علیه رقیبها را یاد ندارد. از شروع فعالیت ها، با اخلاق جوانمردی و صداقت عمل کرد و از دروغ و نیرنگ یکه دیگران در مقابلش انجام میدهند سخت نفرت دارد. 
و گاه زمان زود قهر می شود که او قهرش، بلای جانش است و کمی از زبان تملق دیگران، خوشش می آید."
جنرال سیاست خود را با صداقت یکه به مردمش دارد تنظیم می سازد و زبان مردمش را بهتر از هرکس می داند و این ذکای جنرال می تواند از یک طرف مردمش را هر زمان در اطرافش جمع کند و از جانب دیگر به دیدگاه جهان بینی خودش، منطقه اش را خودش رهبری کند. نقطۀ است که دنیا با شمول ترکیه قبول ندارند و در ارگ، هر کسی که باشد قبول نمی کند. 
اوکتای اصلان راه سوم
در قسمت پنجم و اخیری مقاله: 
1: چرا با شمول ترکیه؛ دنیا و ارگ سیاست جنرال صاحب را قبول ندارند؟ جواب با استدلال و منطق.
2: قباله حزب جنبش در دست کیست؟ دست جنرال صاحب یا پرچمی ها؟ در کشمکش دو طرف، حال احوال امروز حزب و آیندۀ حزب.
3: راه بیرون رفت از بحران ژرف اوضاع امروز، کدام راه ست؟ من چه تصمیم دارم و چه بدست دارم؟ با دلیل راه جدید.
4: آیا جنرال صاحب دوستم، با همه کارهای مثبت و خطاهایش، ارزان فروخته شود؟ یا قهرمان ملی قبول نموده، در تاریخ برای نسل های فردا، یک الگو بسازیم؟ فکرهای من برای آینده جنرال صاحب.
5: راه جدید برای جنرال صاحب و حزب جنبش و مردم ما، چی ها میدهد؟
6: قسمت پنجم مقاله ذهنیت جامعه را به یک استقامت جدید سوق می دهد؛ زیرا برای اولین بار گپ های تازه از گذشتۀ حزب جنبش و فعالیت های یک گروه پرچمی در عقب حزب جنبش......
این فسمت مهم است.


قسمت پنجم؛ قسمت مهم مقاله!
چرا با شمول ترکیه، دنیا و ارگ، سیاست جنرال صاحب دوستم را قبول ندارند؟
قباله حزب جنبش در دست کیست؟ دست جنرال صاحب؟ یا دست یک گروه پرچمی؟ در کشمکش دو طرف، حال احوال امروز حزب و آیندۀ حزب را می دانید؟
کدام توطئه را یک گروه پرچمی از سر حزب جنبش، بالای جنرال صاحب و مردم ما، در راه انداخته است؟
سیاست با اشرف غنی در یک فصل جدید داخل شد، از این بعد چه می شود؟
پیام من به گروه پرچمی و جانب جنرال صاحب دوستم و برای تورکها چیست؟
ککککککککککککککککککککککککککک
اجازه دهید قسمت اخیر مقاله را طوری بنویسم در جامعه یک ذهنیت جدید را سبب شود. چونکه در این مقاله، گپ های مهم وجود دارد.
شرط های سیاست در افغانستان، با آمدن اشرف غنی، فصل جدید را به خود گرفت. برای بار اول در تاریخ افغانستان، عوض پوپولیسم، استراتیژی ملی با درنظر داشت منافع منطقه و جهان روی دست گرفته شد. البته نقش لیدری غنی سازنده است.
رشد اقتصادی امسال بین " 2/5و 3/5" می گردد. اگر در سال آینده بین "3/5 و 5" برسد که ممکن است، سرمایۀ دنیا از غنی حمایت می کند. این خصوص برای غنی اعتبار داخلی می بخشد و لازم نمی گردد با لیدران قومی، معامله سیاسی کند.
او سیستم یکه خاطر رای قومها، به لیدران قومی محتاج بودند از این بعد از بین می رود.
پروژه جهانی ابریشم "راه لاجورد" حمایت جهانی دارد. بدین خاطر هر نو موانع در مسیر این پروژه را، برطرف می سازند.
پرگرام های بزرگ اقتصادی در منطقه "افغانستان در قلب آن قرار دارد" سبب است سیاست لیدرهای قومی را رد کنند.
پاک و پوستکنده می گویم "از این بعد لیدران قومی که در اطراف شان قوم را جمع نموده، بین دولت دولت داشته باشند، از بین می روند و بر این اساس، جزیره های خیزش مردمی مسلح را، اجازت نمی دهند. چونکه مخالفین دولت را رهبری و اداره کرده می توانند."
این حقیقت را باید که جنرال صاحب، خون سردانه مطالعه کند و خواست مردم ما را دقیق بررسی کند و از این بعد باید نقش "زعیمی" را بازی کند و در بین مردم ما به مثابه "قهرمان ملی" باشد و از سر سیاست نی، در عقب سیاست، نقش بازی کند و برای راه خود، بر نسل جدید، راه سیاست را باز کند تا راه جنرال دوستم را نسل جدید پیش ببرد و خود با تجربه و حمایت مردمی، از او نسل حمایت نموده، همکاری کند تا قهرمانی جنرال صاحب را از امروز در تاریخ، نسل جدید سیاست درج کند و از همه اعتبار و عزت جنرال صاحب، دفاع نموده، مایه افتخار خود قبول کند. دیگر راه وجود ندارد.
پرونده ایشچی صاحب بهانه است. با شمول ترکیه، دنیا، سیاست جنرال صاحب دوستم را از این بعد آرزو نمی کنند و تا دور ساختن از سیاست، بالای مردم ما، انواع مهندسی می کنند تا بین مردم و جنرال صاحب، فاصله ها ایجاد کنند. با شمول ترکیه.
اگر این تاکتیک دنیا را جنرال صاحب مطالعه کرده نتواند، سخت اشتباه می کند. از این خاطر که؛ پلان دنیا طوریست، برای دور ساختن مردم از نزد جنرال صاحب، بالای مردم فشار می آورند تا اعتبار جنرال صاحب از بین برود. همین اکنون این پلان و سیاست ادامه دارد. 
هدف شان: 
مردم که به سختی های بزرگ روبرو می شود، جنرال صاحب از یک طرف نقش مردمی اش را از دست می دهد، از جانب دیگر برای "مار آستینها" شرط ها را میسر می کنند تا همه نابسمانی های گذشته حزب را، در دوش جنرال صاحب اندازند. 
همین اکنون این تبلیغ ادامه دارد.
بنآ باید مطابق بر شرط های جدید سیاست، یک استراتیژی جدید روی دست گرفته شود و اینبار نقش چهره های جدید در سیاست، رل بازی کند. 
پرونده ایشچی صاحب لکه سیاه در روی ما تورکهاست. چونکه در این پرونده، طرف سوم تورکها قرار دارند. از این خاطر که بدنامی این پرونده، برای ما تورکها، اذیت روحی و تاریخی دارد. بدین خاطر این پرونده بین مردم ما، با در نظرداشت آبروی دو طرف، با اخلاق ملی ما، حل و فصل گردد.
در این پرونده از دو جانب، معصوم یک طرف نیست. قهر جنرال صاحب را، محترم ایشچی صاحب به او طغیان آورده بود که این تراژدی رخ داد. باید این نقطه را هرکس درک کند.
مار آستین، کی ها اند؟ 
باید عرض کنم؛ یک گروه پرچمی از زمان ببرک کارمل در سیاست های جنرال صاحب نقش پشت پرده را بازی کردند. از اینکه منفعت شان از سر جنرال صاحب بود، حمایت نموده، از یک طرف با انواع جنگ افزارها، امکانات جنگی جنرال صاحب را بیشتر ساختند، از جانب دیگر برای وحدت دادن قوماندان های بزرگ جنگی "رسولها...غفارها... دیگر پهلوانها" در اطراف جنرال صاحب، فعالیت سیاسی کردند و این فعالیت بعد از پیروزی جنبش نیز ادامه داشت. همین اکنون نیز ادامه دارد. لاکن در سال های اخیر، منافع دو طرف در ضد همدیگر شده است. 
هدف شان در او زمان: 
با لیدری جنرال صاحب، یک اردو داشتن بود. 
این گروه فکر حزب جنبش ملی و اسلامی را در میان انداختند و نخست برای تشکیل فرقه 53 و بعد برای تشکیل حزب جنبش، نقش مرکزی را بازی کردند. 
امروز نیز قباله حزب جنبش در دست این گروه ست نه در دست جنرال صاحب. 
تنها این گروه در چوکات حقوق افغانستان، کنگره حزب را دایر کرده می توانند نه جنرال صاحب. 
سبب نابسامانی های امروز حزب جنبش، فقط این گروه می باشد نه جنرال صاحب.
گروه؛ در دوران اقتدار ببرک کارمل و دکترنجیب الله و بعد از پیروزی جنبش، هر نو امکان داشتند تا در محوطه جنرال صاحب، یک سیستم ملی برای مردم ما بسازند و لاکن نساختند. 
چونکه هیچگاه از دیدگاه محدود پرچمی گری، آن هم "تنها در محوطه یک گروه خاص" بیرون نشدند. هنوز هم در همان منطق سیاست بازی دارند و می خواهند مردم ما را از همان زاویه رهبری کنند. 
طرز فعالیت این گروه؛ در اروپا در سالن های دعوت نشسته برای سرنوشت مردم ما، پرگرام می سازند و شاخۀ که در افغانستان دارند، در سالن مهمان خانه ها، استراتیژی فعالیت شان را تنظیم می سازند نه بین مردم. 
این گروه می خواهند با چنین فرهنگ، سالها بالای مردم ما، حاکمیت کنند. من قبول ندارم یا شما؟
نوت: من شاید از جمع چند کس محدود باشم بسیاری راز او زمان را می دانم. مهندسی کوتاه علیه دکترنجیب، مهندسی جنگ های مجاهدین در کابل، مهندسی پیروزی جنبش و عمر حاکیمیت جنبش، مهندسی پلان نزدیک ساختن جنرال دوستم و احمدشاه مسعود در شرط های موقت، مهندسی تبلیغ دروغ های قتل جنرال، توسط دکترنجیب الله، از جمع بی شمار پلانهای او گروه بود، تطبیق خورد. 
خوشبختانه همه راز مهم را در این اواخر "از اثر رقابت کارمل پرستها و نجیب پرستها" خود پرچمی ها با آب تابش افشا ساختند و می سازند. اگر اسناد موجوده "تز" ساخته شود و در او تز حقیقتها بیان گردد. کسهای در تاریخ خائن ملی معرفی می شوند بین مردم از اعتبار خاص برخوردار هستند. 
این گروه چه می خواهند؟
سیاست بر منطق منفعت بازی می شود. برای منفعت این گروه از این بعد "موجودیت جنرال صاحب منفعت ندارد." 
خبریکه برای من از کابل رسید عرض کنم "چه حدود حقیقت دارد یا دروغ، نمی دانم" آنچه من شنیدم، از این گروه، یک عده از اروپا نزد جنرال صاحب در آنقره می روند و تلاش می کنند تا جنرال صاحب را قناعت دهند تا در نزد مردم "رهبری حزب جنبش را این گروه بدست داشته باشند." 
اگر کوشش شان رد شود تصمیم دارند در زمان مناسب، کنگره حزب جنبش را دایر نموده، با حزب گروۀ کار، مشترک رهبری حزب جنبش را بدست بگیرند و جنرال صاحب دوستم را از سیاست دور کنند.
اگر شنیده گی هایم دروغ باشد یک اعلامه نشر کنند و صلاحیت قانونی حزب جنبش را به مردم بسپارند. چونکه با جنرال صاحب، حزب جنبش از مردم می باشد. نه از یک گروه خاص!
بین این گروه لیدریکه تودهها را رهبری کرده بتواند وجود ندارد. چونکه تجربه عقب سیاست را دارند نه تجربه لیدری تودهها را. 
اگر با همکاری ارگ، دست جنرال صاحب را از حزب کوتاه کنند و حتی کنگره حزب را دایر کنند همه دوستان مطمئن باشند اداره حزب را دو باره بدست می گیریم. چونکه حزب از مردم است لاکن اینها در بین مردم ما هیچگونه نقش مردمی ندارند. حتی در بین روشنفکران علنی از نیت شان چیزی گفته نمی توانند. حتی بین مردم جسورانه خویشتن را معرفی ساخته نمی توانند. فقط کاریکه دارند در سالن های دعوت همدیگر نشسته پلان بسازند و مردم را همان مردم چهل سال قبل تصور دارند. چونکه عقل و ذهنیت خودشان هنوز هم همان دوره چهل سال قبل را بیان دارد.
من از بزرگوار محترم جناب سیداکرام پیگیرصاحب خواهش می کنم در دعوت من، در استانبول تشریف بیاورند و بزرگی نموده برای بیرون رفت از بحران، نظرهای من را بشنوند و به بعد به دیدار جنرال صاحب در آنقره تشریف ببرند و برای سیستم سازی برای آینده مردم ما، نقش عالی شان را بازی کنند. 
چونکه ایشان پیر او گروه بوده، برای ما بزرگوار محترم هستند و جنرال صاحب برای شان احترام خاص دارند. چونکه هر کار خاطر مردم اهمیت دارد. 
پیشنهادهایکه دارم:
1: خاطر آینده مردم ما، شرط های جدید سیاست افغانستان "عمیق" بررسی شود و تصمیم جدید گرفته شود و برای سیاست دنیا، یک پیام تازه که؛ سیاست جدید ما تورکها را مطابق بر خواست دنیا نشان دهد، داده شود و مسیر سیاست جدید باز شود.
2: در سیاست، نسل جدید تشویق شده، راه، برای شان باز گردد و حزب جنبش از هر نگاه مردمی شود.
3: پرونده ایشچی صاحب بین مردم ما با درنظرداشت آبروی دو طرف، خاطر عزت مردم ما، بگونه منطق ملی، حل و فصل گردد.
4: جنرال صاحب دوستم قهرمان ملی اعلان شده، رل زعیمی مردمی را بازی کند و در عقب سیاست بین مردم باشد.
5: حزب با دو رئیس رهبری شود، یک رئیس بین مردم فعال باشد و رئیس دیگر، با روشنفکران تماس داشته باشد و سیاست ارگ را از نزدیک تعقیب نموده، برای بازی های سیاسی، استراتیژیها ایجاد کند و هر پلان را با مشورت رئیسها و اعضا شورا مرکزی، حزب، در عمل پیاده کند.
6: فرهنگ مجادله را تغییر داده، بیشتر با پروژه های اقتصادی، یک مبارزه ملی تنظیم گردد و گرگان سیاست در حزب آورده شوند. "از پیاده، وزیر ساختن را یاد داشته باشند." مهم تر از همه "در پهلوی مسلک قالین بافی، دو یا سه مسلک دیگر رواج داده شود. مثلآ تکیستیل"
7: ضرورت های مردم از نزدیک بررسی شود و در بخش اقتصاد، فرهنگ، ادبیات و غیره، شناسای ها صورت گرفته، پرگرام های کاری روی دست گرفته شود و استراتیژیها تکوین گردد و بر حکومت مرکزی، پیشنهادها داده شود تا هر دایم، حکومت مرکزی را زیر فشار داشته باشیم تا در حقوق مردم ما، اهمیت داده شود.
8: وزیران، وکیلهای پارلمان، رئیسها و دیگر کرسی دارهای مردم ما "باید خدمتگار مردم ما اعلان شوند" چونکه از برکت مردم ما در کرسیها می رسند و باید تنها مردم ما شایسته ترین چهرهها را کاندید نمایند و بعد، حزب معرفی کند و باید پای هر یک محترمها، بین مردم باشد. نه اینکه در سر مردم ما، آقایان، محترم باشند.
پایان مقاله
اوکتای اصلان راه سوم



آیا ما تورکها بیدار هستیم؟
می گویم:
ـــ منفعت ملی تان را از زاویه وسیع بنگرید. 
اوزبیک بودن در چوکات محدود جز ضرر کدام فایده ندارد. 
تورک بودن در ذهنیت کوچک خلاف رفتار اجداد ماست. 
اوزبیک بودن را و تورک بودن را از سر منافع ملی تان از زاویه بزرگ مطالعه کنید.
آیا مهم منفعت ملی نیست؟
بشنوید یک حقیقت را: 
ــ غنی در ازبکستان رفته بود، کدام کار را انجام داد؟
1: بیست سند توافق چندین میلیون دلاری عمدتا در بخش‌های تجاری و اقتصادی میان افغانستان و ازبکستان امضا شد.
این توافق ها دربرگیرنده بخش‌های مختلف از جمله زراعت، صحت، مساعدت‌های گمرکی و اقتصادی، ترانزیتی و تحصیلات عالی می باشد.
2: انتقال برق با ظرفیت ۵۰۰ کیلو-وات از ازبکستان به شمال افغانستان. 
3: احداث خط آهن مزارشریف- هرات. 
4: تامین امنیت مناطق مرزی به خصوص پل حیرتان. 
غنی گفت: "کشورش تلاش دارد تا ازبکستان را شریک تجاری خود سازد."
شما برادران تورک من در عوض یکه مجادله تان را "برای عملی شدن " احداث خط آهن مزارشریف- هرات" کنید شب روز تان دشنام دادن است و حقارت کردن است. می پرسم چه فایده در منافع ملی ما تورکها، دشنامها و حقارتها دارد؟
اگر همین پروژه تطبیق خورد از بدخشان شروع در تخار، قندوز،سمنگان، مزارشریف، جوزجان، سرپل، فاریاب، بادغیس، هرات تمدن می آید چونکه راه آهن مسافت دراز را کوتاه و بین خلقها دوستی را آورده، سبب دادوستد کلتور می گردد.
شما عوض یکه در تلاش باشید تا شمال کشور از انرژی قوی مرفع باشد "انرژی صنعت می آورد و تمدن می آورد و ثروت می آورد" شب روز غنی را فاشیست می گوید به این حال تورکهایم خنده کنم یا گریه؟
غنی هرکس یکه است اگر همین آدم یک انسان نی "یک ابلیس هم باشد" وقتی که در جمهوریت های تورکی رفته برای مردم ما پروژه های بزرگ را عمل کند و مسیر تجارت را در او استقامت بیاورد آیا از او انسانها که گپ می زنند نه پروژه دارند و نه پلان دارند بهتر نیست؟
کمی انصاف... کمی انصاف...
من عاشق چشم زیبای غنی نیستم من طرفدار منطق هستم و فعالیت های اقتصادی غنی را از نزدیک تعقیب دارم. 
من اگر روزی در رهبری همین مردم بیایم، کلتور مبارزه را از بنیاد تغییر میدهم تا فرهنگ مردم ما در دیدن مسائل، بکلی تغییر بخورد یعنی کلتور جدید زندگی را می آورم. 
کاریکه می کنم غنی ها را از سر پروژه هایش زیر فشار می گیرم. چونکه در عقبم مردم را جمع نموده می گویم: "ای هر کی که هستی اگر برای منفعت مردم ما، پرگرام و پروژهها داری عمل کن که ما در عقب هر پروژه همکار با تو هستیم و با مشورت با مردم پروژه های جدید را به کابل پیشکش می کنم و هر پروژه را منطق عملی اش را بیان می کنم و می گویم در کرسی که رسیدی تورک هستی یا تاجیک، هزاره هستی یا پشتون ذره نزد ما تفاوت ندارد آنچه مهم است برای مردم ما، تو کاری را انجام داده می توانی یا نی؟ اگر استعداد نداشته باشی فرزند پدرم هم باشی رنگت در گور."
نوت: مقاله یک روز قبلم که نشر است بیشتر فکرهای من را در این ارتباط منعکس می سازد. من غنی پرست نیستم اگر در عوض غنی هرکس باشد وقتی یک کار نیک برای مردمم می کند در عقب او کار ایستاد می شوم. 
اوکتای اصلان راه سوم
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای ترکستان سیستم جدید.



شمع یکه فردا ندارد!!!!!!!!!
چه اندازه نام بسیاری آکتورهای سیاسی امروز در چهاردهه بوده باشد، یک حقیقت در ذهن ما درس تاریخ میدهد که؛ در این چهار دهه "افغانستان از مختلف شرط های سیاسی و دورهها گذشت." 
شرط های دوره تره کی، امین، کارمل، دکترنجیب، مجددی، ربانی، طالبان، کرزی بالاخره دوره جدید با شرط های سیاسی جدید با غنی امروز.
100 سال قبل غازی امان الله را با مختلف تهمتها نام بد ساخته بیرون راندند و در عوض؛ نخست یک گروه دزدان و بعد یک خاندان بی ابتکار را سر افغانستان بلا نمودند "نتیجه اش امروز افغانستان."
هر انسان ما افسوس می خورد چرا کار بدست اهل کار سپرده نشد گفته و اما اهل کار را چگونه شناخته می توانیم در صورت یکه "کلتور تحقیق" در ذهن ما ملت وجود نداشته باشد؟
امروز غنی در راس قدرت سیاسی افغانستان است. اگر یک فرد خارجی از من غنی را پرسان کند که چطور رئیس جمهور شد و چه کارها را انجام داد گفته، محقق که حقیقتها را بیان می کنم؛ زیرا در مقابل ملت وجدانند مسئولیت دارم و می گویم:
1: بیشترین عمر خود را در بیرون کشور سپری کرد و در کارهای مهم دنیا تجربه پیدا کرد و با او تجربه، در افغانستان آمد تا تاریخ بنویسد. 
در داخل کشور فقیریترین کسی بود که حمایت مردمی داشت. چونکه ملت از نام رهبران قومی به قومها تقسیم بودند. از اینکه غنی بین قوم خود هم فرد شناخته شده نبود " فقط سیاست بازی کرد" با استفاده از محبوبیت بعضی رهبران قومی، در قدرت رسید.
2: زمانیکه در قدرت رسید، رئیس جمهور قبلی افغانستان؛ دو دوره ریاست جمهوری را عوض خدمت بر ملت، با سازش با رهبران قومی و جهادی و زورمندان رقم زده بود که در ظاهر زور دیگران را زور خود می دانست و لاکن سیاست وی، ضعیف تر از صلاحیت یک شهردار بود که به یک جمله بگویم "بیشتر به یک قریه دار مانند بود. چونکه اصل قدرت در دست گرگان هر منطقه بود. غنی میراث وی را بدوش کشید."
3: با او حالت فلاکت که در راس قدرت رسید، به کمترین زمان "همی رهبران قومی و جهادی و زورمندان را از خود ناراض ساخت." چونکه سیاست بازی کرد و با هیچ خود، در دورترین منطقه افغانستان با بازی سیاست، رئیس جمهور بودن خود را نشان داد. 
این کار را که کرد بی شمار مخالفها پیدا کرد و برای راحت دادن خشم مخالفها "اتمر" را برای خود "کیسه بوکس" انتخاب کرد تا هرکس گناه را از اتمر بداند و چه اندازه که خشم دارد "نام اتمر را بوکس زنی کند." 
4: زبان غنی پشتوست لاکن تاریخ این قوم ریشه ترکی دارد. این نقطه یک طرف باشد "تورکها و فارسها و دیگران در نام وی "فاشیست" را علاوه کردند اما جالب که است " بخش از پشتونها دست بدست داده در تلاش برکنار کردن هستند. اگر فاشیست باشد به نفع کی فاشیستی دارد؟ به حیرت هستم... با این حیرت می گویم همه تلاش مخالفها بمانند شمع یست که یک بار می سوزد فردا ندارد. چونکه غنی با پروژه های حیاتی در افغانستان "محبوبیت جهانی اش را بیشتر ساخته است. مثلا "بند سلما، کجکی، بخشاوات، کمال خان، راه لاجورد وغیره. بنآ شانس ادامه اقتدار تا چند سال دراز را به ضمانت گرفته است."
5: از دوره صدارت سردارداود خان در زمان شاه تا غنی، رهبران افغانستان رهبران "شعاری" بودند. "مثلیکه شعار شکم ملت را سیر کند" مشهورترین شعار رهبران "علیه پاکستان" بود. بی منطقی را در آن اوج رسانده بودند قبل از غنی "حدس" می زدم یک روز رهبران حتمی "جنجال های زنا شویی" شان را بدوش پاکستان می اندازد گفته. 
رهبران که شب روز پاکستان را گناهکار می کشیدند "تخریبات از جانب پاکستان حقیقت بود. چونکه برای زنده ماندن رهبران افغانستان در سیاست لازم بود" اما همان رهبران عوض اقدام به کاری که دست پاکستان را در داخل افغانستان ضعیف بسازند، نفس افغانستان را در دست پاکستان داده بودند. اگر پاکستان راه واردات اموال تجارتی افغانستان را برای چند روز بسته می کرد "در کابل بی نفس می ماندند."
غنی چه کرد؟
غنی شعار نداد. لاکن چنان سیاستی را بازی کرد قویترین مشت سیاست را کوبید تا پاکستان درک کند "افغانستان آلترناتیوهای زیاد دارد. با این شرط ها پاکستان مجبور است در پای افغانستان بیاید."
این سیاست غنی، در داخل افغانستان بی منطقی را که "در هر خطا پاکستان را محکوم می کرد" از بین برد و امروز نه در مطبوعات سوسیال و نه در دیگر مطبوعات، پاکستان به فراموشی سپرده شده است حتی نامی از وی نیست. چونکه بدون هیاهو "تحول ذهن را در جامعه سازمان داد."
از یک طرف در داخل افغانستان چنین سیاست بازی کرد و از جانب دیگر از پشت پرده با پاکستان کار کرد تا پاکستان منطقه قبایلی را "درج قانون اساسی" بسازد و شورشیان را مشت کوبنده بزند که نتیجه این سیاست، بی نهایت موفق آمیز شده است و لاکن خشم بعضی پشتونها را برافراشته است.
امروز طلبان پارچه پارچه شده بعضی طالبان مانند طالبان فاریاب گروه های هستند برای ضعیف ساختن نقش بعصی رهبران قومی فقط در دست غنی مواد استعمال می باشند. امروز ملت در فاریاب از همه گروهها نفرت پیدا کردند آنچه غنی می خواهد. 
برهمین گونه سیاستها را با استادی بازی دارد که با این سیاستها "مسیر انکشاف افغانستان را در طول تاریخ افغانستان اولین بار غنی در مسیر حقیقی آن سوق داد." البته نتایج آن با گذشت سالها خوبتر ظاهر می گردد چونکه رشد اقتصادی افغانستان که امسال به2 عشاریه 6 می رسد باید نخست بر 5ها رقم بخورد و بعد با تکمیل زیربنا، رقم های بالاتر از 10 در 100 رشد را داشته باشد تا افغانستان از مشکلات بیرون برود. اگر این تمنی با غنی عملی نشود با هیچ لیدر یا رهبر ممکن نیست. زیرا؛ دیگران حتی منطق همین رقم ها را نمی دانند اگر قبول ندارید آزمایش کنید. 
امروز همه رهبران ناراض هستند چونکه غنی مانند یک بلا در سرشان آمد و لاکن این رهبران باید درک کنند "با غنی جامعه بدون سرصدا در حال تغییر است." چونکه با غنی یک دوره سیاست جدید در حال شکل گرفتن است و در این دوره که این دوره یک شرایط "گذری از یک شرایط به شرایط دیگر است" هر لیدر که این دوره را درست مطالعه کرده نتواند و سازش کرده نتواند به نابودی سیاسی محکوم است.
او رویا دیروز که با رئیس جمهور هر منطقه سلطان داشته باشد ممکن نیست.
بر بنیاد حقیقت های شرایط سیاسی دوره جدید می گویم "اگر حزب جنبش در امید زنده ماندن باشد لطفآ این دوره را درستتر مطالعه کند و با کسایکه سیاست می دانند مشورت کند."
من عمر سیاسی اکثریت رهبران را و احزاب را با شمول "عطامحمد نور و جنبش" دو سال پیش بین هستم. اگر پیش بین شده نتوانند این حقیقت محقق که عمل می شود.
اوکتای اصلان راه سوم
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای ترکستان سیستم جدید.


اعتراف ببرک کارمل در روزنامه پرودا!
ببرک کارمل در نیمه دوم دهه هشتاد که در حومه ی مسکو تحت نظر مامورین استخبارات شوروی زندگی می کرد، به گونه ی غیر مستقیم از دخالت کی.جی.بی در کودتای ثور سخن میگوید. او به خبرنگار روزنامه پرودا ارگان نشراتی حزب کمونیست شوروی در دسمبر سال 1989 "بعد از برکناری از قدرت سیاسی افغانستان" می گوید: "حالا من بعضی چیزها را برای شما حکایت می کنم. پلان انقلاب وجود نداشت. کمیته مرکزی برنامه سقوط داوود را به تصویب نرسانده بود. تمام اعضای کمیته مرکزی بازداشت شده بودند. امین 18ساعت بعدتر زندانی شد و به ما پیوست. جالب این است که او در این مدت کجا بوده است؟ امین خون می خواست. و بسیاری از خلقی ها با وی هم نظر بودند. نه تنها آنها "یک نیروی نهایت بزرگ دیگرهم بود که حزب را به سوی کودتا رهنمون شد،" دقیقاًهمان نیروی که زمانی افغان ها رابه سوی سقوط شاه سوق داد. دریغا اگرمن نام آن را بگیرم، هم شماو هم من سرهایمان را از دست خواهیم داد.
اعتراف تاریخی ببرک کامل دو حقیقت را آشکار می سازد.
یکم: "رهبران حزب د، خ "مستقل" عمل نداشتند."
دوم: "کارمل از بودن چنین یک نیرو بیگانه خبر بود چرا در لباس وطنپرستی غلام این نیرو شد و سبب ویرانی افغانستان شد؟"
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای ترکستان سیستم جدید.



چه می شود تورک های ما "خاطر آینده اولادشان، چشمان شان را باز کنند و چه بودن پروژه های حیاتی را، در شمال و شمالشرق کشور درک کنند و برای رهبری خود شان، از بیسوادها فصله گرفته، رهبری سالم را انتخاب کنند؟ چه می شود اگر تغییر بخورند؟"
دوستان عزیز سلام!
خیال 160 ساله ی تورک های عثمانی، خاطر نقش داشتن بهتر تورکها در سیاست اقتصادی دنیا، روبه عمل شدن است. 
راه ابریشم تاریخی اینبار با کاروان های قطار آهن فعال می گردد.
بخش بزرگ این پروژه، یک ماه قبل در پراتیک تکمیل گردید و اولین قطار از آذربایجان در ترکیه رسید که در ادامه اش، از پکن و کشورهای آسیامیانه با شمول افغانستان و در آینده از توکیو و جنوب آسیا به ترکیه رسیده از ترکیه تا لندن و از ترکیه تا دورترین کشور افریقایی می رسد.
در بنیاد این پروژه، کشورهای زیاد شامل می گردد که؛ برای عملی شدن منطق وی "افغانستان در کنفرانس ریکا" که خاطر افغانستان، از ابتکارات پرگرام های اشرف غنی بود رسمآ شامل گردید و نظر بر خبر بی بی سی " موافقتنامه راه لاجورد امضا شد." راه لاجورد از جمله شاخه های پروژه بزرگ راه ابریشم جدید است.
در راه ابریشم جدید از سر افغانستان تمامی کشورهای جنوب آسیا وصل داده می شود و شمال و شمالشرق افغانستان تا هرات بندرهای اقتصادی و مناطق صنعتی افغانستان و منطقه می گردد.
بی بی سی امضای موافقتنامه راه لاجورد را چنین گذارش داد.
"امضای موافقتنامه راه لاجورد این امیدواری را به وجود آورده که دست افغانستان در انتخاب راه‌های مناسب برای حمل و نقل کالاها بیش از گذشته بازتر خواهد شد.
این موافقتنامه سه‌شنبه ۱۵ نوامبر (دومین و آخرین روز کنفرانس ریکا) از سوی وزیران خارجه پنج کشور افغانستان، ترکمنستان، آذربایجان، گرجستان و ترکیه در شهر عشق آباد مرکز ترکمنستان امضا شد.
بر اساس این موافقتنامه افغانستان می‌تواند در آینده تولیدات داخلی‌اش را از طریق کشورهای یاد شده تا بنادر آبی ترکیه و از آن راه به اروپا منتقل کند.
به نظر می‌رسد که سیاست‌های اقتصادی دولت وحدت ملی افغانستان در بسیج کردن کشورهای همسایه مخصوصا کشورهای حوزه قفقاز و بالکان برای ایجاد یک همگرایی اقتصادی منطقه‌ای به ثمر نشسته است.
چیزی که می‌تواند پاسخی جدی به سیاست‌های پاکستان در اعمال فشار بر افغانستان از طریق بستن بندرهای خود به روی محموله‌های تجارتی در مسیر زمینی هند و افغانستان باشد."
برادران تورک من! 
کرسی درجه دوم کشور که در دست ما رسید، در این پروژه تاریخی، در کجا هستیم؟
بشنوید من بگویم "دو از ملت بی خبر و از سیاست دور، خاطر گل بازی گل های شان، با همدیگر افتیدند و باقی تورکها را در دست بی سوادی سپردند تا بی سوادی رهبری کند. می پرسم چنین بی خبری تا کدام زمان دوام کند؟"
دوستان عزیز! 
جامعه ما تورکها را باید سیستمی رهبری کند "چیزی از سیاست معلومات داشته باشد. چه نظر دارید؟"
ثمره های پروژه های بزرگ سال های بعد میسر می شود. آیا ما مردم حاضر هستیم خاطر آینده اولاد از امروز خدمت کنیم؟
اگر جواب تان بلی باشد باید جسورانه به درک حقیقتها آماده باشیم نه در اسارت گروه های بیسواد.
نوت: "این راه اموال تجارتی را از لندن تا پکن که در شرط های دیگر در دو ماه می رسد، در [10 روز] می رساند."
اوکتای اصلان راه سوم
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای ترکستان سیستم جدید.


قسمت اول
چرا "توتالیتر" رژیم دنیا یعنی " رژیم عربستان سعودی" روبه تغییر است؟
تغییرات در رژیم عربستان سعودی در دنیای اسلام، چه تاثیر دارد؟
در منطق قرآنکریم یگانه ثابت و بدون تغییر "خداوند" می باشد، دیگر هرچه تغییر می خورد. این منطق؛ در حقیقت های "علم تکامل" نیز صدق می کند.
تاریخ گواه ست؛ هر رژیم مبدا دارد و جوانی دارد و پیری دارد و ختم دارد، به مانند وجود یک انسان!
زمانیکه توده های عظیم خلق عرب در جاده های شهرهای عرب نشین خاطر "حریت" برخواسته بودند، شروع یک انقلاب را نقش بسته بودند که؛ چه اندازه غرب و روسیه خاطر خاموشی وی، دست بر اقدام شدند و حتی در مصر یک کودتا نظامی را و در سوریه جنگ داخلی را سازمان دادند، لیکن تاریخ، مسیر خود را طی می کرد. 
از همان روز شروعی این انقلاب، در ریشه های جامعه، بمانند "تخم" کاشته می شد و دور از نظرها رشد می کرد که در حقیقت چنین شد و بدون سر صدا نتنها عربستان را برای تغییر خوردن فشار می دهد، با جغرافیه عرب نشین، دنیای غرب و دنیا را مجبور می سازد تا دیدگاه شان را تغییر بدهند و در جستوجو راه جدید شوند.
زمانیکه در مصر علیه انتخاب شدهها دست بر خیانت زده کودتا کردند، بعد از یک هفته از جریان او کودتا، در یک مقاله ام نوشته بودم:
ـــ"این کودتا بهار این مردم را به زمستان تبدیل کرد و لاکن بیشتر از دو دهه دوام کرده نمی تواند، دو باره در مسیر خود بر می گردد بمانندی می شود که؛ سر را کل کنی موی خوبتر دو باره برآید."
غرب برای حفظ رژیم های این سرزمین، هرچه امکان در دست داشت استفاده کرد و امروز اخیرین هنر خود را بازی می کند که او هنر "می خواهد با آهستگی با انسیاتیف غرب، منطقه در نفع غرب تغییر بخورد چونکه غرب در حال تغییر است آیا ممکن می گردد؟"
چه امکانها در دست غرب بود استفاده کرد؟
1:ـــ لاف حقوق بشر و دموکراسی را استعمال کرد لاکن بی اهمیت شد و خوب شد که بی ارزش شد، چونکه "تز دموکراسی و حقوق بشر دنیای اسلام در حال شکل گرفتن است."
2:ـــ با کودتا نظامی در مصر خواست تا با رهبری مصر منطقه را اداره کند، بکلی این پلان نقش بر آب شد، امروز مصر به سختترین بحران اقتصادی رودررو است.
3:ـــ عربستان سعودی را تشویق کرد تا برای بقای رژیمها "حکایه دست اندازی ایران را در یمن" سازمان دهد و پای ایران را بعد از عراق و سوریه و لبنان در یمن بکشد، علیه "شعه های حوثی" جنگ را آغاز کند تا جنگ شیعه و سنی سبب گردد و تا رخ "بهار" را به جنگ مذهب بکشد. این پلان بکلی قوس شد و نفرت ملتها را سبب شد. 
امروز مردم یمن و مردم دیگر جغرافیه های که دست عربستان و ایران را در سرنوشت خراب شان دیدن دارند، با عربستان برای ایران نیز لعنت می فرستند.
4:ـــ جنگ سوریه را در بنیاد مذهب سازمان دادند و لاکن ویرانی کردند اما چیزی بدست نیاوردند.
5:ـــ قطر را در مرکز قرار داده برای درس دادن از سر قطر با عربستان سعودی در منطقه مهندسی کردند و اما کدام نتیجه نداد.
6:ـــ در اخیرین هنر شان می خواهند پای ایران را بیشتر در لبنان بکشند و از سر لبنان می خواهند یک مهندسی کنند و اما رخ مردم عربستان را به حوادث های گوناگون کشیده، از داخل عربستان تلاش دارند تا بدون سرصدا رژیم توتالیتر سعودی ها را به یک رژیم نرمتر اسلامی تبدیل کنند و او "مدل" را در دیگر کشورهای اسلامی بفروشند. 
به بنیاد این استراتیژی، برای زنان، بعضی حقوق را در نظر گرفتند و عملیات پاک سازی از "اختلاس اقتصادی" را سازمان دادند آیا موفق می شوند؟
ادامه در قسمت دوم
اوکتای اصلان راه سوم
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای ترکستان سیستم جدید.




قسمت دوم 
چرا عربستان در حال تغییر است؟
در تحولات جامعه های دنیای اسلام؛ کدام نیرو کشور ترکیه "آینده ساز" است؟
جبر تاریخ وادار ساخته است تا توتالیتر رژیم دنیا در حال تغییر شود. این رژیم که در 1932 تاسیس شد با کشف نفت در 1936 فصل طلایی خود را آغاز کرد که؛ با ارزش نفت، میلیاردها دلار در خزینه این کشور ریخت. 
رژیم با محوطه پول یکه از نفت می آمد "طوری شکل گرفت، بیشتر به سهم دار یک شرکت مانند شد، نه اینکه سیستم دولتداری در قاعده های یک دولت تشکیل پیدا کند که این حقیقت، با سعودی ها غرب را در تفکر برده است!"
از اینکه سلامتی رژیم را عواید نفت تشکیل می داد، ارزش او طلای سیاه روزتاروز کاسته می شود.
پیشرفت تکنولوژی و فشار تاثیرات اقلیم بالای دنیا "بشر را در تلاش استفاده انرژی آلترناتیو سوق داده است." 
نظر بر پیش بینی، در تاریخ کوتاه ی بشر، وزن استفاده از انرژی غیر فسیلی نسبت بر انرژی فسیلی یعنی از "نفت" بیشتر می شود. این حقیقت بازار گرم طلا سیاه را کم اهمیت می سازد.
کشورهایکه کلتور دولتداری شان بر منطق درآمد پول "نفت" تنظیم است، مجبور اند برای بقای شان دست بر تحولات در جامعه شان بزنند.
از اینکه این عصر دوران تکنولوژی است، بقای رژیم های توتالیتر که پشتوانه قوی اقتصادی نداشته باشند، ناممکن است. 
این حقیقت تاثیر نموده است تا برای بقای رژیم شان "سعودی ها" تغییر بخورند.
در تحولات در عربستان، شاهزاده های خاندان که تحصیلات شان را در غرب انجام دادند "پیشقدم هستند." و اما نابسامانی بین رژیم، آنقدر قوت دارد "ذهنیت حاکم یک عصر را به ساده گی تغییر داده نمی توانند، بنآ امکان دارد مشکلات بزرگ را دیدن کنند. "
تحولات داحل جامعه عربستان سعودی، بالای همه کشورهای عربی و اسلام تاثیر فوق العاده دارد. چونکه شهرهای مقدس "مکه و مدینه" بالای روح دنیای اسلام تاثیر فوق العاده دارد و این تاثیرات، رژیم ایران را نیز تغییر می دهد.
برای تغییر جامعه های عرب و ایران "نیروی درجه چهارم ترکیه" آینده ساز است. 
این نیرو کدام است؟
کشور ترکیه از 1970 بدین سو تلاش کرد تا در دنیا تمدن اش را با تاسیس مکاتب و پوهنتونها برساند. در این عرصه فوق العاده موفقیت بدست آورد "تقریبی در 80 در صد کشورهای دنیا مکاتب و پوهنتونهای ترکی فعال می باشد" و نتیجه موفقیت، سبب شد در این بخش، غرب توطئه بچیند و در نتیجه توطئه غرب، اقدام در یک کودتا شد.
ترکیه اهمیت این بخش را خوب می داند بنآ در تلاش بازرسی جدید است و اما نیروی چهارم ترکیه باتاثیرتر از داشتن مکاتب و پوهنتونهاست و او نیرو "قویتر از هر اردوی دنیاست."
ترکیه، در رژیم یکه از تجربه صد سال اخیر عثمانی، مصطفی کمال آتاتورک بنیاد گذاشت و خواست همان زمان جامعه را در نظر گرفته اقدام کرد، امروز، در نیروی چهارم "هنر تلویزیونی" را انتخاب کرده است. 
از سر این نیرو؛ هم تجارت می کنند و هم برای تبلیغ رژیم شان، از سر سریال ها، پرگرام سیاسی دارند که با تشویق دولت، هنر را بر سویه یی رساندند با سریال های که از پنجره تاریخ پیام میدهند و سریال هایکه یک نو زندگی جدید "مدرن" امروز ترکیه را که اسلام و ترقی را ازدواج داده نشان میدهد، در نمایش گذاشته اند.
تکنیک این هنر را به سویه تکنیک "هالیوود" رسانده اند و توجه زیاد دولت در این عرصه وجود دارد و در حال رشد است. 
سریال های ترکی "در کشورهای اسلامی در حال شکل دادن، اسلوب زندگی ترکی اند." 
این هنر؛ رژیم ترکیه را طوری تمثیل دارد، گیرنده بدونیکه خود بخواهد ذهنیت اش را بر طرز زندگی مردم ترکیه می برد و "حریت طرز ترکی را به مثابه یک پیام قبول می کند." 
بنآ در مقابل هر سختی، همان بهار عربهاکه از تونس آغاز شد، با کمک وسایل تخکنیکی امروز و سریال های ترکی با خم پیچی ادامه پیدا می کند و رژیم ها تغییر می خورد حتی او رژیم توتالیتر عربستان هم باشد و حتی کشور آخوندهای ایران هم باشد دیگر راه وجود ندارد. 
اوکتای اصلان راه سوم 
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای ترکستان سیستم جدید.

چرا ایالات متحده کردها را فروخت؟
مسعود بارزانی با اشک چشمان از کی شکایت نمود و چرا درماتیک استعفا داد؟
تراژدی شرق میان؛ این جغرافیه از صد سال پیش که از حاکمیت امپراتوری عثمانی برون شد، شروع گردید و با قربان دادنها ادامه دارد.
کردها ملت بخت باخته در این جغرافیه هستند. طی صد سال به نیرنگ غرب که گویا "برای شان کردستان بزرگ می ساخت" فریب خوردند.
اشغال عراق هوس بزرگ ایالات متحده بود تا با مصرف اندک، به نفت یکه ارزش تریلیون دالر را داشت "مالک" شود. 
لاکن نقشه قصر سپید به یاس بزرگ بدل شد و تنها از این اقدام "آخونهای ایران" منفعت بدست آوردند.
با تجاوز ایالات متحده در 2003 برای کردها شرط جدید روی صحنه آمد تا از فرصت بدست آمده، استفاده کنند. این یک خوش باوری بود، این خوش باوری دست پا کردها را بسته نمود و بدست ایالات متحده سپرد.
سیاست که یک فن ذکاست. ایالات متحده در سیاست اشغال عراق در مصیبت بزرگ گرفتار شد و ایران با شیعه های عراق نزدیک شد و رقیب بزرگ ایران "ترکیه" برای آلترناتیو بغداد، کردستان عراق را استعمال نمود و حمایت کرد. 
داعش پروژه بیرون مرزی بود؛ سازمان یافت تا مهندسی منطقه از سر او تنظیم شود. 
از این گروه هر دولت به مختلف شکل استفاده کرد و تا که شرطها، دنیا را مجبور ساخت تا رل این گروه را در عراق و سوریه به اتمام برسانند. 
ایالات متحده به بهانه جنگیدن با داعش، کردها را استعمال نمود "در عراق و در سوریه."
ایالات متحده که کردها را جهت پرگرام خود استعمال می کرد، برای کردها "گاز" داده شد تا کردها از آنچه شرط های منطقه امکان می داد، بلندپروازی کنند. 
البته این گاز را بیشتر ایالات متحده می داد چونکه به کردها ضرورت داشت.
چرا به کردها ضرورت داشت؟
کشورهای بزرگ، "سوریه" را مرکز مجادله شان انتخاب کردند تا در نقشه آینده شرق میانه، رل داشته باشند. بر این خاطر رقابت به مختلف تاکتیک در بین خاک "سوریه" به وجود آمد.
روسیه و ایران رژیم اسد را با خود داشت. ترکیه با ترکمنها، عربهای مترقی خواه را با خود داشت. عربستان بعضی گروه های اسلامگر را با خود داشت یا ایالات متحده و دیگر کشورهای غربی؟
ایالات متحده و دیگر کشورهای غربی در گذشته "قشر دموکرات و ترقی خواه" را با خود داشتند و لاکن "بهار عرب" یعنی دموکرات پرستها که در میدانها ریختند "نقشه حقیقی غرب را سر آب کشیدند. چونکه غرب؛ سیستم دموکراسی را برای تربیت دیکتاتورها استعمال می نمود، نه اینکه خواستار دموکراسی حقیقی در این جغرافیه بود.
این راز غرب را "اردوغان بر ضد غرب استعمال نمود."
حمایت غرب از کودتا نظامی مصر "دموکراتها را از غرب دور کرد" غرب بی پشتوانه مردمی در شرق میانه شد. 
این شرط برای ایالات متحده "کردها" را آلترناتیو ساخت تا ایالات متحده در سالن های "درهای بسته" برای کردها رویای یک "کردستان" بزرگ را بدهد که داد تا در منطقه استفاده کند.
با این رویا در داخل خاک عراق و سوریه کردها را علیه داعش استعمال نمود و تا "امکان" سلاح داد تا در آینده بلا در جان کشورهای منطقه شوند "نه صاحب کردستان بزرگ!"
داعش که از عراق بیرون رانده شد، مسعود بارزانی درک کرد "در آینده، کردها جذابیت را در نزد ایالات متحده از دست میدهند." بنآ شرطها مجبور ساخت تا یک "قمار" بزند.
زمانیکه با تشویق غرب "رفراندوم" را برگذار نمود، بی خبر بود که؛ "دردست ایالات متحده، بهترین سلاح را داد" تا در فرق "کله" بغداد با این سلاح بزند "یا رفراندوم را بپذیرد یا از تهران فاصله گیرد."
سیاست عجیب است اگر با بسیار ذکا بازی نشود بازنده گی حتمی است!
غرب که به اردوغان بد بین است، اردوغان نقش سلاح مهم غرب را با صفر ضرب زد. یعنی "بهار عرب" که با ابتکار اردوغان شروع شد، نزد ذهن مردم اسلام "دموکراسی و حقوق بشر غرب" بی اهمیت گردید. چونکه اردوغان با دموکراسی و حقوق بشر غرب، در سر غرب زد. زیرا از بهار عرب، غرب حمایت نکرد. چونکه حمایت کرده نمی توانست. بدین خاطر به کردها رل جدید داده شد. 
نتیجه چه شد؟
1: ـــ با رفراندوم، بغداد به عربستان سعودی و ترکیه نزدیک ساخته شد. چونکه ایالات متحده منفعت را در این استقامت دید. 
2: ـــ شهر پر جنجال و ذخیره گاه بزرگ نفت جهان یعنی شهر "کرکوک" با یورش "حشد الشعبی" بدست اردوی عراق افتید.
3: ـــ مناطق یکه کردها، بعد از اشغال عراق بدست ایالات متحده، در دست آورده بودند، با شمول شهر نفت خیز ترکمنها "کرکوک" همه دستآوردهای شان را در ظرف 15 ساعت از دست دادند. یعنی موقعیت شان به موقعیت قبل از اشغال عراق تنزیل یافت که یک شکست دراماتیک در سیاست است.
چرا به این آسانی از دست دادند؟
عراق در عوض اردو در خط مقدم " حشد الشعبی " را وظیفه داد. در این گروه، ترکمنهای شیعه یک ستون قوی را تشکیل میدهند و از جانب دیگر؛ ترکمنهای عراق زیر یک بیرق شان "شیعه و سنی" متحد هستند و از اینکه کرکوک ترکمن نشین شهر بود، ترکمن های کروک با نظامی های حشد الشعبی که ترکمنها بودند، همدست شدند و از عقب کردها خیزش مردمی را سازمان دادند و بعد که کرکوک را از کردها گرفتند، به اردوی عراق سپردند و اردوی عراق امنیت شهر را گرفت و جبهه به نفع اردوی عراق باز شد. 
با آمدن حشد الشعبی، بیشتر از 100 هزار کرد که بعد از اشغال عراق بدست ایالات متحده "خاطر کمرنگ ساختن ترکمنها" در کرکوک آورده شده بودند، از شهر به سمت مناطق کرد نشین فرار کردند.
نوت: "کرکوک با داشتن نفت عالی با تنهایی خود، عراق را چندین بار سر از نو اعمار کرده می تواند. این نفت از خاک ترکیه در جهان عرضه می شود، بدین خاطر کرکوک خط قرمز به قدرتهاست."
4: ـــ این شکست سبب شد مسعود بارزانی با اشک چشمان از ایالات متحده و غرب شکایت کند که "در مجادله شان هیچ یک وعده داده شده را عمل نکردند." 
با شکایتها با اشک چشمان، ناکامی را پذیرفته، استعفا داد. 
5: ـــ برای ملت کرد یک تراژدی و خاطره خراب گردید تا به قول غرب هیچگاه باور نکنند.
6: ـــ روح آزادی طلبی کردها سختترین ضربه را در تاریخ شان دید.
ما مردم افغانستان از رفراندوم کردها چه درس گرفته می توانیم؟
در شرط های دنیای امروز، در شرق میانه و در آسیامیانه که افغانستان شامل است "دنیا قبول ندارد کدام دولت جدید روی صحنه بیاید." این شرط بعد از 2000 میلادی به میان آمد. در حالیکه بین سال های 1990 و 2000 بکلی شرطها "جدا" بود که در 1993 مشخص پیشنهاد خاطر سرنوشت شمال داشتم، کسی گوش نکرد. 
بدین خاطر هوس جدا ساختن پشتونستان از پاکستان یا هوس جدا ساختن شمال افغانستان از افغانستان در نخستین لحظه که اقدام شود "خنثا" می شود. بنآ یگانه راه درست در شرط های امروز دنیا، زیر یک بیرق "افغانستان نوین" را ساختن است.
اوکتای اصلان راه سوم

آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای ترکستان سیستم جدید.





سیاست بین تورک های افغانستان، در کدام مسیر روان است؟
آیا گروهها، از نام ما تورکها، به پرگرامی که، ما تورکها نقش نداشته باشیم، ما را در سیاست تمثیل کرده می توانند؟
عده ناراضی های جنرال صاحب دوستم، مزایای حزب جنبش جنرال صاحب دوستم را تا اخیر نوش جان کردند؛ حال علیه جنرال صاحب قرار گرفته ما تورکها را با کدام منطق "استراتیژی" در سیاست افغانستان تمثیل می کنند؟
دوستان سلام!
عرض و تمنی دارم در نوشته امروز من، اعضا گروه یکه از اسم ما تورکها، با ریس جمهور و آقای "اتمر" شانه به شانه نشسته، رل "تمثیلگر" را از نام ما تورکها صحنه سازی نموده، از سرنوشت ما تورکها ملاقات کردند؛ جواب به سوالات داده، برای ادراک ذهن ما، در پرگرام و استراتیژی شان، همکار شوند ممنون می شوم و همچنان دوستان یکه وفادار به جنرال صاحب هستند فکرهای شان را بیان کنند و به مانند "من" بی طرفها نیز همکار شده، نظر ده یی نموده، یک بحث مفید را سبب گردند سپاس گذار خواهم بود. عرض تقاضا و خواهش!
چرا ملاقات محترم شاکر کارگر" Shakir Kargar" و محترم آغا صاحب سیدنورالله سادات و محترم نقیب الله فایق "Naqibullah Faiq" با عده جنبشی های سابق با ریس جمهور سرصدا بزرگ را در مطبوعات سوسیال آورد و اگر این گروه "جنبشی های سابق" نمی بودند، بی طرف می بودند تا این اندازه ناراضیتی تورکها را به خود می گرفتند؟
در سیاست "گذشته" هیچگاه انسان را راحت نمی ماند.
کادرهای سابق جنبش، احتمال دارد راه مستقل از حزب شان را گرفته اند. این خصوص در سیاست کدام عیب نیست و لاکن زمانیکه از نام ما تورکها در پهلوی "اتمر" نشسته لاف از سرنوشت ما تورکها بزنند، آیا لازم نیست پرسش کنیم و بپرسیم: 
1: روی کدام حقوق از نام ما تورکها گپ زدید؟
2: چرا ما تورکها، از پرگرام شما واقف نیستیم؟
3: در آنجا از نام ما تورکها چه گپ زدید؟
4: اگر بگوید مشکلات مردم را گفتیم. من می گویم "اتمرها" و "غنی ها" بیشتر از شما "مشکلات را آنها می دانند" صرف گفتن در سیاست چه منطق دارد؟
5: آیا شما معتبرتر از هر تورک هستید بدون مصلحت با مردم، خود تصمیم گرفته خود اقدام می کنید؟
6: رفتید و آن چیزیکه ریس جمهور و اتمر می دانست به زبان آوردید آیا در سیاست در اطراف میز نشسته به نوبت گپ زده خواهش شود "در سیاست خواهش عملی می شود؟" این شیوه کلاسیک تا امروز چه منفعت برای ما تورکها داد؟ آیا کدام مجادله که، برای منفعت ما تورکها نتیجه داده بتواند، در ذهن گروپ شما وجود دارد؟ اگر وجود دارد، چگونه و چیست او مجادله؟
7: شما که هزاران تنفر را از مردم تورک نصیب تان کردید؛ چونکه در پهلوی "اتمر" نشسته بودید. آیا برای تغییر ذهنیت مردم تورک، به سمت فعالیت های تان، کدام پرگرام و استراتیژی دارید که؛ اگر تقاضا شما "جهت منفعت مردم ما" از جانب ارگ در نظر گرفته نشود، با مردم ما یکجا شده او استراتیژی را، با قاعده های "درست سیاست" بازی کرده می توانید؟ کدام "استراتیژی" است؟
8: می پرسم؛ کدام پرگرام و استراتیژی در فعالیت های تان دارید؟ آیا در این نوشته، او پرگرام و استراتیژی را نوشته می توانید تا او پرگرام و استراتیژی را "در مرکز" قرار داده، ما مردم تورک، به نفع فعالیت های تان همکار شویم و در "بحث" عمومی قرار بدهیم؟
9: اگر نداشته باشید خود بافته و خود ساخته صرف خاطر نمایش در نزد ریس جمهور رفته باشید و نقش بزرگان تورک را بازی کرده باشید می پرسم آیا در هر منطقه تورک نشین، بمانند هر کدام شما دوستان، "کادرها" وجود ندارد که به دلخواه شان از نام مردم تورک با هر کس ملاقات کنند؟ چونکه شما چنین می کنید!
10: شما با من یا با مثل من انسانها در نزد تورکهای افغانستان "تفاوت بزرگ" دارید. چونکه بمانند "من" انسانها، نه در حزب جنبش بودیم و نه از فزونی های این حزب استفاده کردیم. بدین خاطر بدون هراس قلم در دست داریم و نوشته می کنیم و با شمول حزب جنبش از هر طرف حرمت می بینیم. یا شما که در نزد وجدان مردم تورک یک "سابقه" دارید. بنآ هر حرکت شما حساب شده بر این منطق باید باشد. همچون این نوشته که صدای دهها هزار انسان ما را نوشته ها تمثیل دارند، ارزش بر صدای مردم ما داده، همان "استرتیژی" تان را که "جهت منفعت مردم ما" باشد، با همه جزئیات اش در همین صحفه بیان کرده می توانید؟ یا ارزش بر هیچ صدا نمی دهید؟ یا می گوید "تو به مثل تو کی هست که جواب بگویم؟" 
آقایان! مطبوعات سوسیال مسیر هر مبارزه را تعیین می کند. زیرا مستقیم با مردم هستیم و من بی طرف نوشته دارم و یک "شانس" برای شماست بر همچون این نوشته، جواب بدهید تا ما مطمئن شویم که شما حداقل با گذشت سالها "مالک یک استراتیژی حساب شده شدید." در غیر آن، از شدت قلم ما گله نداشته باشید. 
بر این سبب که اگر به خیال آن باشید، چند تن یکجا شده از نام ملت تورک افغانستان، در نزد ریس جمهور رفته و از نام مردم ما، کرسی ها را گرفته و در کرسی ها نشسته آرزوی احترام دیدن از مردم ما را داشته باشید، من که "نبض مردم" را سنجش دارم کار تان چندان ساده و آسان نیست و از جانب دیگر فراموش نکنید غنی ها و اتمرها وزن شما را در بین مردم تورک مطالعه نموده، برخورد حقیقی می کنند یا شما را یک "وسیله دست" قرار میدهند. 
11: من بی طرف هستم. گاه زمان حال احوال ویران مردم تورک را در دوش "جنرال صاحب دوستم" انداختم و اما؛ یک بار دقیق تفکر کردم و از اینکه "جنرال صاحب را از نخستین روزیکه در امنیت رفتند تعقیب داشتم" به یک نتیجه رسیدم و در نزد خود به یک فیصله رسیدم که "بیشترین خطا را بدوش روشنفکرهایکه از زمان [امنیت] تا فرقه 53 و از فرقه 53 تا پیروزی جنبش و از زمان پیروزی جنبش تا امروز در اطراف جنرال صاحب بودند [دیدن کردم.]" اگر او روشنفکران تورک که بیشترین شان امروز در غرب اند "جسارت رد گفتار من را داشته باشند" بفرمایند بین مردم خود "بحث علمی" را آغاز کنیم تا مسیر درست سیاست در بین تورکها شکل گیرد.
در قرآنکریم خداوند در سوره محمد در آیت 19 برای پیغمبرش چنین می گوید "پس بدان كه هيچ معبودى جز خدا نيست و براى گناه خويش آمرزش جوى و براى مردان و زنان با ايمان [طلب مغفرت كن] و خداست كه فرجام و مآل [هر يك از] شما را مى‏ داند"
از خود پرسیدم این آیت به خاطر کدام هدف نازل شد؟ درک کردم خداوند با پیغمبرش برای ما انسان، یک "پیام" میدهد تا درک کنیم هر انسان حتی اگر پیغمبر هم باشد از خطا مبرا نیست و درک کردم "بزرگی زمانی در وجود یک انسان تظاهر می کند او انسان از خطا اش درس گرفته، به پیشرو حرکت کند."
بلی جنرال صاحب دوستم خطاها داشتند. لاکن با خطاها "قهرمانی این مرد تاریخ را کی نادیده گرفته می تواند؟"
حتی همین حالا که شما دوستان در نزد "ریس جمهور" اعتبار می بینید، از برکت جنرال صاحب دوستم است تا "ارگ" بیشتر جنرال دوستم را با شما منزوی بسازد و شما را استعمال کند. این گپم به معنی حمایت از جنرال صاحب نیست یک حقیقت بمانند خورشید است که در قاعده های سیاست وجود دارد و من بی طرف گپ می زنم اگر منطق گفتار من خطا باشد از جمع گروه شما یک بزرگوار ظاهر شوند تا بحث علمی را در راه اندازیم تا خطا و درست نمایان شود. 
و اما شما روشنفکران بمانند "برف" پاک و نظیف هستید؟ اگر نیستید بفرماید شما بگوید از خطاها، چه درس گرفتید و کدام "استراتیژی" را به میان آوردید تا شکست های ما تورکها، در سیاست به موفقیت بدل شود؟
12: من که شاهد بودم بخصوص در زمان فرقه 53 هر نوع شرط برای ایجاد یک "ذهنیت" برای یک استراتیژی مهیا بود. چرا روشنفکران ما تورکها همه مسئولیت را در دوش جنرال صاحب انداخته، از مسئولیت گریز گردند و دایم جنرال صاحب را ملامت کردند؟ آیا ما تنها جنرال صاحب را قصوردار در تاریخ بکشیم؟ یا که حقیقت را بیان کنیم؟ اگر جنرال صاحب را گناهکار بکشیم لطف کنید بگوید "دستآور روشنفکران ما چه بود و چه است؟"
13: اگر که کدام پرگرام و استراتیژی خاطر یک سیستم درست برای منفعت مردم ما در دست نداشته باشید، روی کدام حقوق و منطق، از نام ما تورکها با "غنی" و "اتمر" گپ زدید؟ چنین بزرگی را از کدام منطق بر خود می گرید؟ چرا رفتید؟
14: اگر با مردم ما یکجا با در نظر داشت "منفعت مردم" حرکت نکنید چرا مردم ما از شما حمایت کنند؟ آیا در او صورت "دست نشانده های ارگ در کراسی ها نمی شوید؟" آیا قهر مردم ما بالای تان غضب نمی گردد؟ 
دوستان! اگر از نام ما ملت تورک سیاست بازی می کنید "در اطاق هایکه کسی شما را دیده نمی تواند" از نام ما تورکها تصمیم نگیرید. جسورانه و مردانه در میدان باشید و در هر سوال ما جواب بگوید و با ما در بحث داخل شوید و خود و پرگرام تان را برای ما تکرار و تکرار بیان کنید. "چونکه قاعده سیاست چنین است." اگر که چند تن تان در یک منزل از نام ما تورکها تصمیم می گیرید و گروه خودتان را نماینده های ما تورکها معرفی نموده شانه به شانه با اتمرها نشسته، لاف برای سرنوشت ما تورکها می زنید می گویم "ما تورکها با شما نیستیم خاطرتان جمع باشد."
اتمر یا ریس جمهور سیاست بازی دارند بنآ قصوردار نیستند. و باید درک کنیم در تاریخ افغانستان به اندازه استاد سیاست که "اشرف غنی" است، نیامد. این شخص، با شمول "اتمر" هرکس را استعمال می کند حتی شما را! امروز که "اتمر" زشت ترین چهره در ذهن اکثریت مردم افغانستان شده، دلیلش را می دانید چیست؟ "غنی کریدت منفی سیاستش را نصیب اتمر نموده است" و از جانب دیگر "احزاب رقیب را از داخل فرم پارچه کرد و گروه های چون طالبان را چندین گروه ساخت و در بیرون افغانستان شهرت هر لیدر را ضعیف ساخت" شما که به مقابل این دیو سیاست قرار دارید بگوید "چه تاکتیک سیاست و استراتیژی در مقابل این دیو سیاست در دست دارید تا ما مردم تورک از شما حمایت کنیم؟"
اوکتای اصلان راه سوم
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای ترکستان سیستم جدید.

    



قسمت اول 
اردوی ترکیه بار دوم داخل سوریه شد تا امنیت جغرافیه 3 میلیونی را تامین کند. دنیا چه انعکاس داد؟
ترکیه "ادلب" را از مخالف های رژیم بشراسد تصفیه نموده، منطقه "امن" اعلان می نماید. منطقه که، بیشتر از "3" میلیون انسان دارد که نیم آن از دیگر مناطق جنگ زده گریخته اند، با همکاری کدام کشورها عمل می شود؟ 
نیروهای "اردوی آزادی بخش سوریه" که تربیت شده ی ترکیه هستند با پشتبانی اردوی ترکیه در داخل منطقه و با همکاری روسیه از بیرون، داخل منطقه "ادلب" سوریه شدند سوال این است بعد از تصفیه "ادلب" یک بر سه نفوس سوریه در قلمرویکه در حمایت ترکیه می باشد قرار می گیرد آیا در سوریه صلح خواهد آمد؟
رجب طیب اردوغان می گوید دنیا از "5" بزرگ است چه معنی دارد؟
دنیا در کدام استقامت می رود؟
چرا روسیه به ترکیه ترکیه به روسیه ضرورت دارند؟
تا چه حدود مناسبات، قویترین متفقها"ترکیه و ایالات متحده" خوب یا بد می شود؟ 
ترکیه با اردوغان در کدام سطح ترقی قرار گرفت؟
صرف نظر از طرز زندگی، اردوغان با آتاتورک چه تفاوت دارد؟
شرقمیانه پیچیده ترین جغرافیه است مناسبات کشورها زود تغییر است یا دوامدار؟
بهار عربها را اردوغان سبب شده بود در کجا خطا کرد که در مصر نظامی ها دو باره حاکم شدند و سوریه خاطر شکست پلان اردوغان قربان شد؟
دوستان سلام!
مدتی بین ترکیه و روسیه و ایران در سر سرنوشت منطقه "ادلب سوریه" مذاکره دوام داشت. در نتیجه "دید بازدیدها" و سفر اخیر پوتین در آنقره و بازدید رئیس جمهوری ترکیه از تهران، توافقی را به وجود آورد نظر به ماده های توافق، اردوی آزادی بخش سوریه با همکاری نظامی ترکیه داخل منطقه ادلب سوریه شدند و با گروه های جنگی که بیشتر به عقیده القاعده نزدیک هستند داخل نبرد گردیدند تا منطقه را تصفیه نمایند. در نبرد، نظامی های ترکیه در داخل منطقه قرار می گیرند و از بیرون روسیه همکار می شود.
مطابق بر توافق، بعد از تصفیه ادلب، هر کشور به تعداد "500" حافظ صلح خود را در منطقه می فرستد تا سه کشور با همکاری همدیگر صلح منطقه را زیر نظر داشته باشند و اما؛ امنیت منطقه در انسیاتیف اردوی ترکیه و اردوی آزادی بخش سوریه که حمایت ترکیه را دارد می باشد. این توافق دور از هر نو سهم ملل متحد می باشد که انسیاتف بدست سه کشور است ایالات متحده نقش ندارد.
اردوی آزادی بخش سوریه که این جغرافیه را تصفیه می نماید تربیت شده ترکیه هستند که در سال گذشته منطقه استراتیژی شمال سوریه را تحت نام "سپرفرات" از داعش تصفیه نمودند. امروز او جغرافیه امن بوده در اعمار زیربنای وی، کارهای ثمربخش ادامه دارد که او موفقیت ترکیه؛ در منطقه ادلب، دست ترکیه را بالا برده است.
کمپنی های ترکی در جهان از نقطه نظر حجم کاری، در آبادانی زیربنایی "ساختمان" به درجه دوم رسیده اند که این تجربه دست ترکیه را در اعمار زیربنا بلند می برد. 
ترکیه از جنگ جهانی دوم به این طرف با غرب متحد است و لاکن در سال های اخیر بیشترین ضربات را از دوستان غربی دید که در هر موقع تلاش دارند تا در داخل ترکیه مهندسی کنند.
اردوغان در علیه ساختار سازمان ملل متحد، شعار مشهور اش را دارد می گوید: "دنیا از [5] بزرگ است." یعنی در تصمیم گیری های ملل 5 عضو دایمی، حق هر گونه "وتو" را دارند اردوغان این سیستم را رد دارد.
ملل در جنگ های سوریه هیچگونه تصمیم رادیکال گرفته نتوانست و سیاست ایالات متحده، هم در عراق و هم در سوریه بمانند "افغانستان" به سردرگمی بود که حتی تحلیل گرهای بی طرف، چه بودن سیاست ایالات متحده را ندانستند و کسی در این سه کشور چه بودن سیاست ایالات متحده را ادراک کرده نمی تواند. 
این نقطه ها شرایط جدید را در منطقه به وجود آوردند تا در منطقه در "پراتیک" فعالیت جدید با انسیاتیف ترکیه و روسیه به میان آید.
مداخله غرب در اوکراین روسیه را در سیاست در گرایش جدید قرار داد و مشکلات که در سوریه داشت نخواست سوریه از دست برود که این مشکل برای روسیه، دوستی با ترکیه را در سر سوریه به وجود آورد.
در ترکیه بعد از بحران اقتصادی "2001" برای اردوغان شانس پیدا شد تا در راس اداره ترکیه بیاید و بدون سر صدا یک انقلاب عمیق را در جامعه به میان آورد. 
ترکیه بعد از جنگ جهانی دوم در مسیریکه غرب علاقمند بود حرکت کرد؛ که این حرکت، به سمت تمدن غرب بود و اما ترکیه با اصل مسیریکه تاریخ هدایت میداد و فکرهایکه از متفکر بزرگ شان "از مصطفی کمال آتاتورک" باقی بود درماتیک فاصله گرفت و اما نام آتاتورک استعمال شد. 
بعد از جنگ جهانی دوم دو بار ترکیه با دو شخصیت بزرگ دولتی ازدواج فکرهای ملی را با مسیر غرب آزمایش کرد که این دو شخصیت "ادنان مندرس" و "تورگوت اوزال" بود. مندرس اعدام شد و اوزال به گونه مرموز وفات یافت یا اردوغان؟
ادامه در قسمت دوم 
درس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای تورکستان سیستم جدید.


از کوچکترین آزادی فرهنگی، رهبران جهادی سو استفاده نموده، از نام مقدسات اسلام، برای وی، حکم حرام بودن را میدهند سوال این است ما ملت افغانستان در مقابل این مصیبت، با کدام شیوه مجادله کرده می توانیم تا دهن سیاف ها بسته شود؟
چهل سال قبل اگر کسی مانند سیاف کنسرت هنرمندان "زن" افغانستان را از نام اسلام حرام می کشید؛ اکثریت مردم افغانستان برای وی لعنت می داد، چرا بعد از چهل سال سیاف ها به شهرت سیاسی خود این پدیده را استفاده کرده می توانند تا صدای شان را در سطح دنیا برسانند؟
سیاف یک انتقاد غیر اخلاقی و حقوقی و اسلامی نمود و دانسته این انتقاد را کرد؛ چونکه او سیاست بازی دارد و اما از اینکه از نام مقدسات اسلام استفاده کرد با شمول رادیو بی بی سی در اکثریت مطبوعات با شمول مطبوعات سوسیال خبر شد. این مریضی در افغانستان چگونه پیدا شد تا تداوی گردد؟
در بخت خراب مردم افغانستان یک گروه دو آتشه ها که از دولتداری و ملتداری و سیاست هیچگونه خبری نداشتند با کودتا هفت ثور در قدرت سیاسی افغانستان رسیدند. این مردم فن سیاست را و دولتداری را و ملت داری را محدود به آن کردند در مقابل هر بازی رقیب، زبان تند دشنام و توهین را پیشه گرفتند آنچه رقیب های شان می خواستند این گروه عمل کردند تا که افغانستان را در یک مریضی بزرگ سردچار کردند و سیاف ها، با تجربه از دوره دولتداری این گروه، هنوز همان میتود سابق را در سیاست شان استفاده می کنند. 
هنر مهمترین فرهنگ یک ملت است توجه هرکس را جلب کرده می تواند؛ اگر با هنر "دین" استعمال شود بهترین وسیله برای هدف سیاسی شده می تواند. سیاف ها برای زنده نگه داشتن نام شان، دایم از چنین مقدسات ملت استفاده کردند و از اینکه در مقابل شان گروه دو آتشه های دور از تفکر با دنیای خیالی وجود داشت، بهترین اسباب سیاست شان بود که کار می گرفتند و هم اکنون نیز کار می گیرند.
ما اگر مانند مارکسیستها با انتقاد تند سیاف ها، دین مردم افغانستان را یکجا با سیاف ها زیر سرزنش بگیریم بزرگترین خطای مارکسیتها را تکرار میکنیم؛ چونکه در هر جامعه یک دین وجود دارد و او دین "شرف و ناموس و مقدسات" او ملت می باشد حقیقت تاریخ بشریت چنین است.
وقتی سیاف ها خودشان را نماینده دین ملت افغانستان معرفی دارند و در نزد ملت از دین مردم افغانستان استفاده می کنند از خود سوال کنیم دین مردم افغانستان که "اسلام" است اسلام در بین قرآنکریم است؛ قرآنکریم به سیاف ها با کدام اسناد اجازت داده است تا در "هنر" مردم افغانستان مهندسی کنند؟
اگر کمونستهای ما، عوض دشنام و حقارت و سخنان تند بی منطقی، از خودشان این سوال را می کردند و قرآن را خاطر زندگی مردم افغانستان یک بار مطالعه می کردند سیاف ها را با همه تبلیغات دروغین شان، در نزد ذهن ملت در گورستان می فرستادند چونکه در قرآن هیچگونه اجازت وجود ندارد کسی مانند سیاف از دل خود دنیای ذهن خود را اسلام گفته بالای ملت مهندسی کند. 
برعکس بر چنین عناصر، قرآن، جهنم را وعده می دهد بطور مثال در سوره بقره در آیت 79 خداوند برای سیاف ها چنین می گوید: "پس وای بر آنها که نوشته‏ای با دست خود می‏نویسند، سپس می‏گویند: «این، از طرف خداست.; س‏ذللّه تا آن را به بهای کمی بفروشند. پس وای بر آنها از آنچه بادست خود نوشتند; و وای بر آنان از آنچه از این راه به دست می‏آورند!"
در منطق قرآن با شمول پیغمبران کسی خارج از امر خداوند چیزی را "حلال و حرام" گفته نمی تواند نقطه! اگر کسی غیر از حلال و حرام خداوند، حتی یک حلال و حرام از دل خود به مردم بگوید در منطق قرآن جای وی جهنم است نقطه! چونکه او شخص در عوض اراده خداوند گپ می زند.
حقیقت که چنین است چرا بعضی چهره ها با سیاف ها اسلام را انتقاد می کنند؟ چرا بازار سیاف ها را گرم می سازند؟ چرا از دوره سیاست خطای کمونستها تجربه گرفته سیاف ها را با سلاح خودشان در نزد ذهن ملت رسوا نمی سازیم؟ 
حال سوال می کنم چرا ما سیاف ها را با منطق شمشیر اسلام نمی زنیم تا ذهن مردم افغانستان، از اسارت فتنه گری های سیاف ها نجات پیدا کند و یک ذهنیت جدید را سبب شود؟ 
اوکتای اصلان راه سوم 
درس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای تورکستان سیستم جدید.


همه پرسی کردستان عراق و تغییر سیاست کشورهای منطقه برای ما افغانها چه پیام دارد؟
ما افغانها ملتی هستیم بیشترین زمان مان را به بحث های سیاسی و به توهین دیگران مصرف می کنیم و اما چه حدود سیاست می دانیم؟
کردستان عراق، شمال عراق را تشکیل میدهد با ترکیه و ایران همسرحد است. بعد از اشغال عراق توسط ایالات متحده، ترکیه متحد نزدیک کردهای عراق بود که امروز در 80 در 100 اقتصاد این سرزمین، مستقیم کشور ترکیه نقش دارد و نفت این سرزمین از ترکیه در بازار جهان بفروش می رسد. سوال این است کردها که تا این اندازه به ترکیه محتاج هستند و با بغداد و تهران نیز مناسبات خوب ندارند با وجود هوشداری های آنقره و تهران و بغداد، چرا همه پرسی به خاطر استقلال کردند؟
ترکیه کردستان عراق را برای فشار آوردن به بغداد استعمال می کرد و از طریق کرستان "کرستان که منطقه امن در جنگ های عراق بود" تجارت خود را با او منطقه نزدیک به 10 میلیارد دلار در سال رساند و از جانب دیگر تا چند ماه پیش بین آنقره و بغداد نبض برخورد زبانی آنقدر بالا بود، حتی بغداد ترکیه را چندین بار به ملل متحد "خاطر بودن عساکر ترکیه در داخل عراق" شکایت کرد و لیکن در این روزها اردوی ترکیه و عراق مشترک تمرین نظامی در سرحد عراق دارند و علنی دو پایتخت و تهران اعلان نمودند که حاضر هستند اگر در کردستان با همه پرسی "استقلال" اعلان شود مداخله نظامی کنند.
سیاست کدام نوعی پدیده است دایم در تغییر است؟
آیا ملتها، سیاست را بمانند تیم های فوتبال بدانند تا طرفدار دایمی از این یا از آن سیاست باشند؟ یا که قبل از طرفداری، کمی تفکر کنند؟
در دنیا سیاست را انسانها بازی دارند و لاکن در بین دنیا بعضی کشورهاست سیاست در دست شیطانهای است که قبل از شیطان در دنیا آمده اند. یکی از این کشورها ترکیه است. در ترکیه سیاست، بالا از عقل انسان عادی بازی می شود، این خصوص، خلق ترکیه را به اندازه ی هوشیار ساخته است اگر که اردوغان ها شب روز بین سیاست رقص کنند و در هر سه ماه که رشد اقتصادی ترکیه اعلان می گردد اگر رشد اقتصادی به خواست مردم نباشد در یک انتخابات از آسمان می گیرند در زمین می زنند نه به چشم مقبولش دیدن می کنند و نه به عقیده و نژاد و غیره و غیره....
آیا ما ملت افغانستان چنین هستیم؟ 
ما در نیرنگ های زبان رهبران در رقص کردن استاد هستیم و لاکن چه اندازه او نیرنگها کشور را آباد می کند؟ چه حدود اقتصاد را رونق می بخشد؟ چگونه دردهای مردم را مداوا می شود؟ هرگز به این سوالها علاقه نداریم تا جواب داشته باشیم و اما یا مردم ترکیه؟
اردوغان تا یک ماه پیش دوست نزدیک کردستان بود. من کسی را از مردم ترکیه ندیدم که کردستان را خوب، بغداد را بد گفته باشد.
و امروز که اردوغان با بغداد نزدیک شد و نماینده های کردستان را از ترکیه بیرون کرد، بازهم کسی را ندیدم که کردستان را بد بغداد را خوب گفته باشد می دانید چرا چنین هستند؟
ملت به عقل سلیم رسیده اند و می دانند رهبران خاطر منفعت کشورشان سیاست بازی دارند، دیروز یک ساز زده به یک شکل می رقصیدند و امروز تغییر داده به گونه دیگر می رقصند و بلکه فردا باز تغییر می خورند به شکل دیگر می رقصند و اما هم کردها و هم عربها و هم ترکها عنصرهای اصلی این سرزمین هستند از هزاران سال به این طرف در دوستی و برادری زندگی کردند چرا خاطر سیاست امروز، به خاطر سیاست چند سیاست مدار بین شان گپ های خراب بزنند؟
یا ما افغانها چگونه هستیم؟
گاهی a دولت را با کل مردمش بد می گویم و گاهی b دولت را و گاهی این یا آن را خوب گفته همه اراده کشور را می سپاریم از نام افغان با غیرت! بگذارید بیرون را اگر یک رهبر که از نژاد خودما باشد از زبان خودما باشد چه حدود مزخرف گپها بزند مهم نیست تا گپ های او رهبر را تحلیل کنیم همان لحظه حاضر هستیم خاطر او رهبر، هرکس را به آتش بکشیم. 
ما چرا چنین هستیم؟
کردها چرا همه پرسی کردند؟
سیاست داخلی کردستان نشان میدهد رهبر شان "مسعود بارزانی" در داخل کردستان سخت زیر فشار سیاست داخلی بود و است و یک قیمار زد. بغداد از دیر زمان کردستان را زیر فشار اقتصادی گرفته است و از جانب دیگر منطقه نفت خیز این جغرافیه که "کرکوک" می باشد سرزمین ترکمنهاست که با ترکمنها، عربها و کردها زندگی دارند و سرنوشت این منطقه در قانون اساسی عراق نامعین است و سرجمع این جغرافیه اگر که خاک عراق هم باشد در صورت تغییر خریطه، حقوق جهانی برای ترکیه اجازت مداخله را می دهد بنآ ترکیه بسیار زیاد دقت به منطقه دارد. چونکه از امپراتوری عثمانی، عراق که جدا می شد با بعضی شرط ها عراق را جدا ساختند.
کرکوک نفطه نهایت اساس است مسعود بارزانی می خواهد از سر کروک یک امتیاز از بغداد داشته باشد تا در سیاست داخلی کردستان، خود را قوی نشان دهد و برای همه پرسی، رنگ پیروزی را بدهد. 
یعنی هدف همه پرسی اعلان استقلال نیست تحت نام اعلان استقلال بازار مذاکره را با بغداد به نفع خود گرم کردن است تا بدست چیزی را بیاورد. سوال این است چه بدست می آورد؟ یا چه از دست میدهد؟ چونکه در مقابلش گرگهای سیاست قرار دارد.
یا مانند پدران شان که نیم عصر قبل به چنین هوس افتیده بودند در نتیجه سرزمین شان را درک نموده در ترکیه گریخته بودند یا به او سرنوشت افتند؟
اوکتای اصلان راه سوم

آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای تورکستان سیستم جدید.

مېنیم گپیم تۉغری می؟

عزیز قان قرنداشلریم، اۉتگن آقشام بیر گروپ قرنداشلر بیلن، اینترنیت وسیله سی  بیلن، بو زمانینگ سیاستی اوچون "مناظره" قیلیدیک. جوده فایده لی "فکرلرنینگ تۉقنشوو" بۉلدی.

خلقمیزنینگ کېله جگی اوچون، هر بیر قیمتلی دوستمیز اۉز فکرنی اۉرته ده قۉیدی. مېن هم، فکریم نی آچیق شکلده، سۉیله دیم و بیر یۉل خریطه سی نی بیان اېتیم. بو خریطه نی سیز عزیز تیلداشلریمگه، یازه من. لطف قیلینگلر؛ مېنیم اۉرته ده قۉیگن بو استراتیژیمنی، اوستیده فکر قیلیب، فکرلرنگیزنی اۉز تېوره ک اۉرته نگیزگه گپریشنگلر، تۉغری می یا خطا می؟

استراتیژی:

ــــ1: سیاست نی تۉغری اوقماق اوچون، اېسکی ذهنیتتن چیقیب، بوگونگی دنیا ذهنیتی بیلن حرکت قیله میز.

ــــ2: آق سقاللر مجلسی نی قوره میز. "بو مجلسگه، تجربه لی انسانلرمیز، هر سیاسی عقیده دن و دنیا کۉره شیدن، کیشیلر بۉلسین. [اینترنیت نینگ برکتتیدن استفاده قلیب، آق سقاللر جلسه لرینی دایر قیله میز] بو مجلس، مهم فیصله لرنی خلقمیز اوچون بیان اېتسین و اعتبار تاپماق اوچون کېچه کوندوز خالمیزنینگ کېله جگی اوچون تازه فکرلرنی اۉرته ده آتسین. بو مجلس نینگ،  سیاسی حزبلرمیزگه و مېنیم 26 ماده لیک ینگی سیاسی یۉلیمگه و اجتماعی قورلیشلرگه یاردمچی شکلده، حرکتی بۉلسین. باشقه بیر شکلده ایتسم بو مجلس بیزلرنی [دیرین دولتمیزمیز بۉلسین] بو مجلسمیزنینگ اعضالری بیلن، سیستمدن باشقه، هیچ کیمسه تانیشالمسن "

ــــ3: مقدس لیک نی کیشیلردن آله میز؛ خلمیز اوچون سیستم قوریب، خلقمیزنینگ سیستم نی "مقدس" دېیمیز. بو سیستم، ینگی بیر ذهنیت بۉلسین "آق سقاللر مجلسیدن باشلب هر حرکتمیز بو سیستمگه تابعی بۉلسین؛ یعنی هر انسانمیز قیسی عقیده یا قیسی یۉلگه یا قیسی حزب و حرکتگه بۉلسه بۉلسین اۉز وجدانی نینگ یانیده خلقمیز اوچون بو سیستم نینگ بارلیگنی قبول اېتیب بو سیستم نی [مقدس] دېیب، بو سیستمگه تابعی بۉلسین. او پیت بیزلردن کیمسه، خلق نی، قرشیسیده آلیب، خیانت اېتالمیدی. اگر کیشیلر مقدس بۉلسه، هر مقامگه بارگن انسانمیز، او کشیگه تابعی بۉله دی"

ــــ4: قوم مجلسلرنی قوره میز. یعنی؛ هر قوم نینگ اۉزیگه خاص مجلسی بۉلسین"بومجلسلر، خلقمیزنی، تۉغری رهبرلیک قیلماق اوچون، جوده اهمیتلی وسیله بۉله دی" بو مجلسلر، بیرلیک بولمقامیز اوچون بویوک بیر سبب بۉله دی و خلقمیزنینگ تۉغری رهبرلی اوچون، اۉز ایچیدن چیققن حساس لی کیشلرگه، وظیفه بېره دی.

ــــ5: اقتصاد نینگ اهمیتی نی خلقمیزنینگ فکریگه بیرنچی درجه شکلده بېره میز. تا خلقمیز اقتصادی یۉللرنینگ اوستیده فکر قیلماقنی بیر ذهنیت بیلسین. چونکه اقتصادی قوی بۉلگن ملت، اۉزنی رهبرلیک قیلاله دی.  اقتصاد بیلن، باشقه استقامتلرگه، خلقمیز نی، تېرین اویقیدن "اویغانترمیز."

ــــ6: مملکت نینگ رهبرلیگی نی، تیل، ملیت، سمت و باشقه منطقسیز گپلر بیلن یامانله میمیز. بولرنینگ قیلگن "مثبت و منفی" فعالیتلری بیلن بولرنینگ قرشسیده توره میز. ینگی پروژه لر اۉرته ده قۉیه میز و او پروژه لر اوچون بولر بیلن مجادله و مبارزه قلیه میز. مملکت رهبرلیگی نینگ، خلقمیزنینگ کېله جگی اوچون پروژه لری بۉلسه، هم حمایت قیله میز و هم عملگه آشیریش اوچون یاردم بېریب، مجادله قیله میز. یعنی بیزلر باشقه بیزلر بۉلیب سیاستنینگ اۉیینی بیلن حرکت قیلیب، تازه ینگی فصل آچه میز.

ــــ7: ملی قهرمان و اۉزلرنی اېلتیشتیرگن شخصیت لرمیز نی اهمیتی نی بیلیب، بولر بیلن حرکت قیله میز.

مېنیم گپیم بیر خیال می؟ خیال اورینگ بیر توتسه دنیا باشقچه بۉله دی.

اوکتای اسلان اوچینچی یۉل 

میانمار یا برما در کدام نقطه دنیاست؟
چرا مسلمانها با دست بودایی ها قتل می شوند؟ اینها کدام مسلمانهااند؟
آیا مسلمانها قربان به سیاست داخلی میانمار شدند؟
خانم "آنگ سان سوچی" رهبر جایزه نوبلدار دموکراسی میانمار که، رهبری این کشور را بدست دارد، آیا با قتل مسلمانها، اعتبار جهانی خود را از دست می دهد؟
دوستان عزیز سلام! رنجاور است مسلمانهای بیگناه میانمار با وحشی ترین شیوه قتل می گردند و از وطن شان فرار داده می شوند. سوال این است چرا چنین ظلم به وجود آمد؟ برای درک درست این قضیه، باید کمی میانمار و مسلمانهای میانمار را بشناسیم و سر زنیم در سیاست داخلی این کشور.
اتحادیه جمهوری میانمار کشوری است در آسیای جنوب شرقی. میانمار از شمال شرقی با چین، از شرق با لائوس، از جنوب شرقی با تایلند، از غرب با بنگلادش و از شمال غربی با هند مرز مشترک دارد و از جنوب غربی با خلیج بنگال و از جنوب با دریای آندامان محصور است.
میانمار با مساحت 678500 کیلومتر مربع دومین کشور بزرگ آسیای جنوب شرقی است. این کشور 1900 کیلوتر مرز آبی دارد. سه رشته کوه اصلی در میانمار وجود دارد که هر سه از شمال (هیمالیا) به جنوب کشیده شده‌اند.
در سال 1824 برمه توسط بریتانیا اشغال و ضمیمه حکومت هند، مستعمره بریتانیا شد. در سال 1937 بریتانیا برمه را به همراه منطقه "آراکان" که اکنون به آن راخین نیز می‌‎گویند، مستعمره ی جدا از حکومت هند خواند و آن را برمه بریتانیا نام نهاد. تا اینکه در سال 1948 بریتانیا اجازه داد تا برمه استقلال یابد و از آن زمان به میانمار تغییر نام یافت.
نظامیان پس از کودتای سال 1962 توسط ژنرال "نِ وین" که منجر به سرنگونی دولت غیرنظامی نخست‌وزیر "او نو" شد حاکمیت را در این کشور به دست گرفتند. از آن زمان رهبری میانمار تحت کنترل رهبر نظامی درآمد. این شرایط تا سال 2011 ادامه داشت، زمانی که شورا به دنبال انتخابات سال 2010 منحل شد مراسم تحلیف ریاست جمهوری دولت غیرنظامی برگزار شد.
میانمار طبق آخرین آمار بدست آمده در سال 2005 از جمعیتی بالغ بر 40 میلیون نفر برخوردار است.
ورود اسلام به میانمار
تاریخ گسترش اسلام در میانمار به قرن اول هجرى برمیگردد. بعد از ظهور اسلام و گرایش اعراب و ایرانیان به اسلام، دریانوردان عرب و ایرانى مسافرت‏هاى دریایى خود را به طریق قبل‏ ادامه میدادند و در مسیر خود همچنین دست‏ به تبلیغ و دعوت مردم‏به اسلام مى‏زدند.
بعدها بازرگانان مسلمان از مسیرهاى زمینى که از منطقه غربى ‏میانمار و ایالت آراکان این کشور مى‏گذشت ‏به مناطق غربى چین سفرمیکردند. بسیارى از این افراد در منطقه حاصلخیز و مستعد ساحلى‏ آراکان، اقامت کردند و اولین مناطق مسلمان نشین را ایجاد کردند.
دولت ژنرال ن وین‏ پس از روی کار آمدن در 1962 رفتن مسلمانان ‏به حج را ممنوع اعلام کرد تا آنکه در 1980 پس از گذشت 18 سال به‏ هفتاد نفر از مسلمانان اجازه داده شد، جهت انجام فرایض حج ‏به ‏مکه مشرف شوند و متعاقب آن عده‏ ى از مسلمانان نیز جهت ‏شرکت در کنفرانسهاى مختلف اسلامى اعزام شدند.
خشونت‌های جدید علیه مسلمانان میانمار در ایالت راخین بعد از کشته شدن 11 مسلمان بیگناه توسط ارتش این کشور در ماه مه 2012 و حمله یک گروه بودائیان به اتوبوس حامل مسلمانان و کشته شدن یک بودائی در پاسخ به این حمله آغاز شد.
به دنبال آغاز درگیری‌ها درغرب میانمار، بودایی‌ها با حمله به مناطق مسلمان‌نشین بیش از 2000 منزل مسکونی متعلق به مسلمانان را به آتش کشیدند و بیش از یک صد هزار نفر را آواره و بی خانمان کردند.
تا این زمان خشونت علیه مسلمانان در میانمار تاریخچه داشت، زمانیکه خانم "آنگ سان سوچی" رهبر دموکراسی نوبلدار در سیاست داخلی میانمار بزرگترین رقیب در مقابل نظامیان این کشور شد، نظامیان در تلاش شدند تا این رقیب را از سر راه دور کنند، مگر نتوانستند. در این روزها سرصدا در دنیا بلند می شود تا جایزه نوبل خانم " آنگ سان سوچی " پس گرفته شود. به نظرم؛ نظامیان میانمار با قتل نمودن مسلمانها، در اصل می خواهند؛ خانم " آنگ سان سوچی " را در سیاست داخلی از صحنه دور کنند. چونکه رژیم کنونی میانمار در نزد دنیا با خانم " آنگ سان سوچی" رهبری می شود و اما قدرت سیاسی در اصل در دست نظامیان میانمار می باشد و نظامیان میانمار با نظامیان ایالات متحده بسیار نزدیکی دارد. 
یعنی؛ در اصل این جنگ بین بودایی ها و مسلمانها نیست، در این جنگ بودایی ها و مسلمانها استعمال می شوند و مسلمانها قتل عام می گردند و اما این جنگ، جنگ سیاست داخلی میانمار می باشد تا خانم " آنگ سان سوچی" را از سیاست میانمار دور کنند. 
اوکتای اصلان راه سوم
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای تورکستان سیستم جدید.


خاطر طفلکهای شهید میرزاولنگ سرود

طفلک های معصوم وطن ای خدا صدا می کنند
ظلم وحشی ها را دیده خون دل وا می کنند
درد میرزاولنگ سرپل یک درام شد وحشت 
از درام بخت سیاه سوال را ابدا می کنند
گر که اراده ی بشر دست تو است ای خدا 
تو بگو گناه ی مان را این قسم دعوا می کنند 
حریت بنده هایت دست آنها است اگر 
درک بندگی شان چیست؟ پرسیده دردا می کنند
از تن معصوم شان نور می پاشند بر زمین 
خنده های شان خاموش با گریه صدا می کنند
گر که زندگی چنین است تو بگو بندگی چیست؟
وحشی های کور دلان اینها را سودا می کنند 
ای خدا به حال اینها کدام دل اغضا کند؟
حسیات انسانی ها با گریه فردا می کنند

از قلم اوکتای اصلان راه سوم
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای تورکستان سیستم جدید. به زودی صحبتهای ویدیویی خاطر سیستم 26 ماده یی در خدمت می شود.
سروده های جدید اوزبیکی با کتاب جدیدم "قیامت" در سایت نشر شد.



جوانیکه در عکس می بینید از جوانان تحصیلکره بود دیپلم از کشور ژاپن گرفته بود در حمله انتحاری در کابل شهید شد آنقدر این حادثه تاثیردار بود در همان لحظه که این خبر را شنیدم همین سروده را سروده در فیسبوک انداختم.

زبانم خسته و حالم رنجور
به احوال وطن جانم ناجور
به این درد بزرگ چه حرف گویم 
بهارم زرد و خورشید بی نور
عقیده مرده و انسان گریخته 
ز بین مردمانی چشمان کور 
خدایا ادعای چه ره دارند؟ 
ببین عقل همه شان شده بی شعور 
تو که در قرآن نکش میگی
چرا از دین تو این عقلها دور؟
ببین بر این جوان مست رویا 
آخر یک عکس شد خودش ناجور
بدنش را بینی تو پارچه پارچه 
ز دست او کسای عقل بی شعور
ناجور است این دختر گپی ندارد 
به اینکه ناجوری رسید به گور

قسمت اول!!!!!!!!
دو سیاستی که اشرف غنی را از بین گروه زلمی خلیلزاد گزینش داد و با مشورت خلیلزادها، ایالات متحده وی را به کاندیدی ریاست جمهوری قبول کرد کدامهااند؟
چرا غنی انتخاب شد؟
چه حدود در دو سیاست موفقیت دارد؟
آیا رهبران جهادی و قومی را موفقیت این دو سیاست در خیزش آورده است؟ یا وی اقتدار تک فردی را می خواهد؟
اقتدار تک فردی چگونه می شود در مغایر سیاست غرب، به کسی به مانند غنی موفقیت بدهد؟
آیا از روز اول، ایالات متحده و گروه خلیلزاد علاقمند بودند تا جنرال دوستم به صفت معاون اول حقیقی وظیفه اجرا کند یا کدام سیاست دیگر بود؟
سیاست اشرف غنی با سیاست حامد کرزی چه تفاوتها دارد؟
حامد کرزی تا زمانیکه در راس اقتدار بود از سیاست غرب حمایت کرد بعد که اقتدارش روبه ختمی رفت یکباره وی چهره ملی بودن را به خود گرفت آیا حامد کرزی به گفتار خود، خود باور دارد یا با اشرف غنی بازی پلیس خوب و پلیس بد را در صحنه گذاشته اند؟ 
ایتلاف یا ایتلافها مهارت رهبران قومی است یا که نظر به خواست شرایط افغانستان در او مسیر رهبران سوق داده می شوند؟
آیا در شرایط امروز منطقه و دنیا رهبران قومی در شرایط چند سال قبل قرار دارند یا از شرط های شرایط جدید آینده شان را در خطر می بینند؟
رهبران قومی جز از سخنان پوپولیست چیزی به مردم شان ندارند چگونه در مقابل شرط های جدید مقاومت کرده می توانند؟ 
دوستان عزیز سلام!
قبل از اینکه در سر اصل مسئله نوشته ام را شروع کنم دو نکته را می خواهم یادآور شوم. 
یک: نوشته های من تا امروز در منطق و روح بی طرفی بود و از این بعد هم با او اخلاق دوام می یابد. من در جمله های نوشته ها با جلوه دادن شکل ظاهری نوشته ها به گونه مبالغه آمیز رنگ بوی خوش داده فقیر از محتویات باشد به مخلص های مطالعه پیشکش نمی کنم و هیچگاه او شرط های که مطبوعات کشور یا کشمکش های رهبران قومی کشور به وجود می آورند زیر تاثیر او شرطها قرار نمی گیرم بنآ منطق نوشته های من با فرهنگ رئالیست مزین است، بدین بنیاد از دوستان تقاضا دارم در این نوشته، من را طرفدار این یا آن نبینند. 
نکته دومی: در این مقاله که چند قسمت است برای تحلیل درست لازم میبینم از محمد ظاهر "شاه وفات یافته" شروع تا کی بودن محمد اشرف غنی، معلومات مختصر را بیان کنم تا دو سیاست عمده محمد اشرف غنی را زیر کاوش گرفته بتوانیم.
محمد ظاهر در سن جوانی "19 ساله" نظر بر خواست شرایط او زمان افغانستان بعد از مرگ پدرش در اقتدار رسید، بی تجربه و بی اقتدار در کرسی اقتدار رسید و از او زمان بعد تا ختم سلطنت اش مستقل به فکرهای خود شده نتوانست یا که در او استقامت تربیت نشد. 
در نتیجه می توانیم بگویم او زمان برای افغانستان دوره "ضایعه" شده می باشد. او دوره با چالشها، از یک طرف احزاب چپ و راست افراطی را ظهور داد تا او ظهور افراطی ها، وطن را بالاخره ویران کردند و از جانب دیگر صرف برای بقای اقتدار خاندان، اطرافی های شاه در عوض سیاست ترقی و پیشرفت، سیاست تفاهم را کار گرفتند.
محمد داود از خاندان شاه شخصی بود خود را مستحق تر در اقتدار می دید، اختلاف نظرها با شاه و دیگر قدرتدارهای این خاندان، وی را مجبور به اقدام کودتا نمود. در نخستین بیانیه بعد از کودتا از "دموکراسی" و "ترقی" سخن زد. این دو کلمه که در زبان هر رهبر افغانستان برای فریب ملت هر زمان استفاده می شود داود نیز استفاده کرد. داود خان با طرز خودش خواست افغانستان را ترقی بدهد لاکن در عوض اقتدار مردم، یعنی دموکراسی، در سیستم تک حزبی روی آورد. نوبت به مارکسیستها که رسید از روز اول اقتدارشان بی منطقی بود تا اخیر! 
در او دوره، نه پرگرام اقتصادی و ترقی به خواست شرط های افغانستان وجود داشت و نه ایمان و باور به حاکمیت مردم یعنی به "دموکراسی". 
چیزیکه تخیل زده می توانستند فانتزی یک اتوپیا بود با همکاری مسکو می خواستند عملی کنند. این ویژگی مارکسیستها نتنها عمر اقتدار خودشان را کوتا ساخت برای افغانستان مصیبت بزرگ شدند و سبب فروپاشی دوستان شان شدند. 
از خاطره های او دوره، از یک دیپلمات با تجربه سفارت اتحادشوروی این ویژگی جهان بینی این گروه را پرسیده بودم، در وزیراکبرخان در یک خانه با یک ترجمان تاجیک ما سه صحبت داشتیم، او دپیلمات سالهای دراز در کشورهای غربی و عربی وظیفه اجرا کرده بود برایم گفت: "ما در افغانستان در شوک هستیم مشاورین ما خاطر مشوره دادن برای افغانها وظیفه دار هستند، لاکن افغانها همی مسئولیت شان را به مشاورین سپردند منتظر هستند تا مشاورین وطن شان را آباد کنند"
بلی بی منطقی به او سرحد بود هر مارکسیست تصور داشت هر درد و هر مشکل افغانستان را مشاورین می دانند، بنآ شب و روز باید تملق کرد که او دوره از تلویزیون گرفته همه مطبوعات و از فرد عادی گرفته تا رهبر شان روز دهه ها بار کشور دوست گفته سخن های عجیب غریب می زدند و در اصل همه پرگرام اقتصادی و ترقی شان عبارت از شعارهای بی منطق بود خلاص!
نوبت به مجاهدین که رسید برای همه نمایان است جز ویرانی جز ایتلافها و جنگها چیزی از نام پرگرام اقتصادی و ترقی نداشتند و ندارند، هماکنون نیز در نزد آنها کدام پروژه برای ترقی افغانستان وجود ندارد جز سخن های سفسطه ی سیاست از مدل افتیده! 
حامد کرزی بین مجاهدین و غرب به مثابه یک پل همکاری انتخاب شد، بلکه قبل از انتخاب با ایالات متحده ارتباط داشت لاکن دیدگاه حامد کرزی در حل مسئله های افغانستان کدام تفاوت با دیدگاه های رهبران قومی نداشت بنآ دوره حامد کرزی یک دوره سازش با رهبران قومی بود و در افغانستان با وجود سرازیر شدن میلیاردها دلار کارهای بزرگ انجام نشد و با سیاست امروز محمد اشرف غنی تفاوت بزرگ داشت یا این گرگ پیر سیاست یعنی محمد اشرف غنی؟
تا این زمان هر رهبر افغانستان سیاست را خاطر امروزش بازی کرد، هیچ رهبر افغانستان خاطر فردایش کدام پروژه با منطق که تنظیم شده با داشته های علمی باشد و برای آینده افغانستان خدمت بزرگ شده باشد نداشت و پیشکش به ملت کرده نتوانست و لاکن هر رهبر با شمول شاه و رئیس های جمهور افغانستان تا که توانستند سیاست عبارت اند از دروغ گفته برای ملت دروغ گفتند. از بین شان مانند دکترنجیب الله سخن گوی ماهر در طرز خواست ملت وجود داشت یا به مانند کارمل نطاق ورزیده کتابی وجود داشت و اما همی شان با شمول رهبران قومی جز سیاست پوپولیست چیزی در دست نداشتند و ندارند. این مریضی سبب شد در داخل افغانستان یک طوق رسوا را از اسم "افغان با غیرت" در گردن هر انسان افغانستان انداختند. مثلیکه همه دنیا بی غیرت باشد تنها با غیرت مردم افغانستان باشد تا این اندازه بی منطقی را رواج دادند. این فرهنگ بی منطق سبب شد پاکستان را در چشم مردم افغانستان دشمن قسم خورده نشان بدهد و دایم تحریک کند تا پاکستان با تحریکات سیاست خطای کابل دست بر اقدام شود. این رسوایی با گرگ سیاست در حال تغییر است یا این گرگ سیاست که در صحبت های پارسی دری خود گرامر را رسوا ساخته است کار های بزرگ را به افغانستان انجام داده می تواند؟
ادامه در نوشته فردا 
از قلم اوکتای اصلان راه سوم
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای تورکستان سیستم جدید که به زودی به فعالیت آغاز می کند.
سروده های جدید اوزبیکی با کتاب جدیدم "قیامت" در سایت نشر شد



قسمت دوم!!!!!!
محمد اشرف غنی کیست؟ چرا قدرتدارهای جهادی چه در شمال و چه در جنوب از دست سیاست های اشرف غنی به فغان رسیدند؟ غیر پشتونها وی را فاشیست می گویند اگر وی فاشیست باشد چرا بعضی از پشتونهای قدرتدار جهادی از وی ناراض هستند؟ 
کدام سیاست را در دست گرفته و برای تطبیق سیاستهایش چه حدود تجربه دارد و چه اندازه حمایتگر جهانی دارد و دلیل حمایت دنیا از وی چیست؟
محمد اشرف غنی دو سیاست مهم را در دست گرفته برای تغییر دادن افغانستان به افعانستان نو، قبل از سخن زدن در ارتباط دو سیاست، لازم است در قسمت دوم نوشته این شخص را بشناسیم و از خود سوال کنیم این گرگ سیاست را تا چه حدود می شناسیم؟ اگر نشناسیم چگونه می شود که سیاستهایش را بدانیم؟
نام : اشرف غنی
ولد: شاه جان احمدزی
سال تولد : 29 ماه ثور ، سال 1328 ه ش ، کابل
تحصیلات :
ابتدایه : لیسه عالی استقلال.
متوسطه : لیسه عالی حبیبیه.
پروگرام یک ساله در ایالات متحده امریکا (AFS ) در دوران مکتب.
بکلوریا : لیسه عالی حبیبیه .
لیسانس : مدت شش ماه درپوهنتون کابل و بعدا دوره مکمل لیسانس در پوهنتون امریکایی بیروت در رشته علوم سیاسی.
ماستری اول : در رشته علوم سیاسی از پوهنتون امریکایی بیروت.
ماستری دوم : در رشته راوبط بین المللی و انسان شناسی از پوهنتون کولمبیا امریکا.
ماستری سوم : در رشته روابط بین المللی از پوهنتون کولمبیا امریکا.
دوکتورا : در رشته انسان شناسی (انترپولوجی ) ازپوهنتون کولمبیا امریکا .
و همچنان تکمیل نمودن پروگرام ویژه رهبری (لیدرشپ )از طرف پوهنتونهای هارد وارد و ستنفورد ایالات متحده امریکا برای بانک جهانی.
دوکتورای افتخاری بار اول : از طرف پوهنتون سکرانتن ایالات متحده امریکا درسال 2007 م.
دوکتورای افتخاری دوم : از طرف پوهنتون گیلف کانادا در سال 2008 م.
تعلیمات اسلامی : قابل تذکر است که دوکتور اشرف غنی از طفولیت تا امروز در کسب تعلیمات اسلامی سعی و کوشش ورزیده است که از آن جمله حصول معلومات در باره سیرت نبوی در مدارس کراچی ولاهور از سال 1985الی 1986 قابل یادوریست وبه گفتی وی این تعلیمات برایش ارزش ویژه داشت.
همچنان از طرف پوهنتون نفت آمریکای برای اقای اشرف غنی یک جایزه ممتازجهانی تحت عنوان وطندار جهانی اهدا گردیده. نا گفته نماند که این جایزه خاص جهانی برای اشخاص محدود در جهان داده شده است که این بار یک پروفیسور افغان توانست که این جایزه را از ان خود نماید.
وظایف:
به صفت استاد در رتبه پوهیالی و پوهنیار در پوهنځی ادبیات دیپارتمنت علوم بشری آن زمان پوهنتون کابل ایفای وظیفه نموده است.
به صفت پروفیسور مهمان در پوهنتون آروس دنمارک در سال 1977 م برای مدت کم.
تدریس در پوهنتون معروف بکلی ایالات متحده امریکا برای یک سال.
تدریس در پوهنتون مشهور جانز هوپکنز امریکا به مدت 8 سال.
اشرف غنی در بخش ساختن پالیسی و ستراتیژی بانک جهانی در یک سمت مهم برای مدت 10 سال ایفای وظیفه نموده است که در پنج سال اول برای کشورهای آسیای جنوبی وشرقی کارمیکرد و در پنج سال اخر درساختار مسایل گوناگون اقتصادی جهان دخیل بوده که از آن جمله ریفورم اقتصادی روسیه را نام برده میتوانیم.
اشرف غنی از پژوهشگران هم عصر خود یکی از انست که مقالات زیادی را در زبان انگلیسی در باره افغانستان به نوشته درآورده است که دررسانه های معتبر آن وقت به نشر رسیده است.
نامبرده اولین تحقیقات علمی خود را در باره موضوعات تنفیذ دین مبین اسلام در افغانستان ، حقوق زنان و عدالت اجتماعی آغاز نموده و نوشته های را به سر رسانده است.
وهمچنان در قدم دوم تحت عنوان ساختار اسلام و دولت در اجتماع قبایلی یک تحقیق مفصل انجام داده است و بعدا موضوعات تحت عنوان هموارساختن مسایل جنجال برانگیز در محاکم شریعت اسلامی رابه دست گرفته و برای تحلیل این موضوع دهه اول سلطنت عبدالرحمن خان را تعین نمود وبه اسناد محکمه ولایت کنر تحقیق خود را غاز کرد.
و بعدا از آن در باره ادبیات معاصر افغانستان تحقیقات خود را اغاز کرد و درباره دوره معاصر ادبیات لسان دری معلومات را جمع آوری نموده که در آن از علامه محمود طرزی گرفته تا کودتاه ثور قسمت های عمده را تحت برسی قرار داده است و برعلاوه نامبرده در باره اقتصاد، تاریخ و ساختارهای دولتی افغانستان مقالات زیادی را نوشته و نشر نموده است.
در زمره تحقیقات دوکتور اشرف غنی یکی از کارهای بزرگ و مهم این است که درباره تاریخ چهارصد ساله افغانستان تحقیق نموده است و اکثر موارد قرن پانزدهم میلادی گرفته تا قرن نوزدهم میلادی را تحت پوشش تحقیق قرار گرفته است که این تحقیق مدت ده سال را دربر گرفته است.
درین اواخر یک کتاب دوکتور اشرف غنی تحت عنوان (دول ناکام وستراتیژی موفقیت آنها ) از طرف پوهنتون اکسفورد انگلستان در اروپا و امریکا به نشر رسیده است که رسانهای جهانی بالای شان تبصرهای گرمی داشتند.
دوکتور اشرف غنی بعد از یازده سپتمبر سال 2001 که بیم یک فاجعه بزرگ دیگر در افغانستان میرفت، از بانک جهانی رخصتیهای بدون معاش گرفت و در یک تعداد مطبوعات آزاد جهانی مقالات خود رابه نشر رساند و مصاحبه ها را انجام داد. دراین زمان جهانیان تشویشها و نگرانیهای زیادی در باره افغانستان داشتند.
سرمنشی ملل متحد آن وقت آقای کوفی عنان از دوکتور غنی خواست تا در باره پیدا کردن حل بحران افغانستان همراه با مسول بلند پایه ملل متحد و نماینده با صلاحیت این سازمان برای افغانستان آقای لخضدر ابراهیمی به صفت مشاور همکاری نماید.
بعد اشرف غنی در افغانستان می آید حکایه ادامه زندگی و کار وی در نزد چشمان ملت دوام می کند.
اشرف غنی او شخصی که ظاهرش بی کریزماتیک، صحبتش از نگاه گرامر در زبان پارسی دری برباد رفته هم باشد در اصلیت او، و در داخل او یک گرگ تجربه و سیاست پنهان است و او از جمعی نامی ترین انسانها در نزد بانک جهانی، بانک آسیا و در نزد پایتخت های دنیاست. 
کارهای دراز مدت و تنظیم شده اش در سیاست و اقتصاد سبب شده مقتدرهای دوره جنگ افغانستان آینده شان را از سیاستهای این گرگ به خطر ببینند و به وحشت افتند. چونکه برای اولین بار در افغانستان کسی در سر اقتدار قرار دارد در سیاست و اقتصاد بی نهایت تجربه زیاد دارد و هر کاریکه می کند کارش با علاقه از طرف دنیا تعقیب می شود و براین خاطر مخالفین اش مختلف عنوانها را بالایش گذاشته اند. 
اگر امکان را پیدا کنند وی را از سر سیاست افغانستان دور می کنند لاکن نمی توانند. 
چونکه اعتبار گذشته اش پشتبان بزرگ را در سطح دنیا بر او نصیب کرده است.
من زمانیکه اشرف غنی را زیر بررسی گرفته خواستم معلومات دقیق از گذشته اش داشته باشم به صفت یک افغان افتخار کردم. چونکه تا این حدود موفقیت بی شمار، نصیب هر تحصیل کرده شده نمیتواند، محقق که این شخص با علاقه و عشق که در عقب ایده های خود داشت، خود را خود رسانده است، یک انتباه بر ملت!
از یک طرف افتخار کردم چونکه من و او عضو یک خانواده "افغانستان" هستیم و از جانب دیگر به تورک هایم دیده مایوس شدم و از خود پرسیدم به مانند اشرف غنی کسی از تورکهای ما وجود دارد با کوشش و تلاش خود در جهان تا او حدود موفقیت داشته باشد؟
بعد از سالهای 90 در مسکو بازارهای خرید فروش باز شد بهترین فرصت به پولدار شدن بود که تعداد زیاد افغانهای ما در او بازارها داخل کار شدند. افغانهای ما کمی پول که پیدا می کردند هر کدام شان خود را یک قهرمان تصور می کردند. در او زمان مردم آذری بدنامترین مردم بودند که اکثرآ دزد و جنجالی مردم عجیب بودند. ساعت زمان که دور می خورد آذریها تجارت را یاد گرفتند بالاخره در هسته تجارت روسیه آنها داخل شدند و با اعتبارترین مردم شدند و لاکن افغانهای ما از همان نقطه یک قدم پیش نرفتند و اما به طوق افغان غیرتمند بودن غرور می کردند و اسیر بودند و اسیر هستند. مثلیکه همه دنیا بی غیرت باشد تنها ما افغانها با غیرت باشیم عجیب! 
ما اوزبیکها و دیگر تورکهای افغانستان چنین حالت بدبخت را داریم. یعنی سرصدا و گریان ما جهان را گرفت و لاکن یک شخصیت جهانی که به اندازه اشرف غنی حمایتگر جهانی داشته باشد نداریم، نداریم، نداریم!
نه پرگرام در آینده داریم و نه او منطق یکه برای فردا کاری را انجام داده بتوانیم در سر داریم، جز لاف زدنهای بی مورد پهلوانی دور از منطق سیاست!
می پرسم در مقابل تجربه اشرف غنی رهبران قومی با دست خالی که جز از چند سخن پوپولیست چیزی به مردمش گفتار ندارند چه حدود شانس دارند؟
ادامه در نوشته فردا، سیاست اقتصادی اشرف غنی و سیاست بی اعتبار سازی چهره های قدرتدار چهار دهه جنگ افغانستان در نوشته فردا و پس فردا. 
اوکتای اصلان راه سوم
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای تورکستان سیستم جدید که به زودی به فعالیت آغاز می کند.
سروده های جدید اوزبیکی با کتاب جدیدم "قیامت" در سایت نشر شد.

قسمت سوم!!!!!!!!!
غنی در سیاست اقتصادی کدام تز را در نظر گرفت آیا برای بهبود اوضاع اقتصاد کشور مداوا شده می تواند؟
راه ابریشم جدید که با انسیاتیف ترکیه در راه انداخته شد و کشور چین قناعت داده شد بالاخره پروژه بزرگ دنیا شد برای کشور چین از اولویت های درجه اول کاری شد در افغانستان بخصوص برای شمال و شمالشرق افغانستان چه امکانها را میسر می کند؟
پشتونها چرا به دنیای تورک ضرورت دارند؟
دوستان عزیز سلام!
در هر کشور اگر لیدر، سیاست و اقتصاد را بداند و خلاقیت مدیریت را داشته باشد او کشور ترقی می کند!
در قسمت سوم مقاله، امکانات پیش آمده از نگاه اقتصاد را، با بخش پلان های دراز مدت غنی مربوط بحث قرار میدهم و نتیجه گیری را بر شما واگذار می کنم. البته یادآور شوم من در تلاش انعکاس حقیقتها هستم بدین خاطر در نوشته های من نه شدت وجود دارد و نه حقارت وجود دارد و نه بدون منطق ضدیت یا طرفداری وجود دارد. آنچه اولویت دارد با اسناد مسئله را گفتن است. اگر هر زمان در هر نوشته من کسی اسناد دقیقیتر از اسناد و منطق من پیشکش کرده بتواند لطف کند سر هر دو چشم من جا دارد و از همان نوشته یا همان مضمون در حضور مردم شریف عذر خواهم خواست، بدین اساس لطفآ من را در این مقاله طرفدار یا ضد غنی یا دیگران نبینید من بی طرف هستم. 
غنی در ریاست جمهوری که رسید یک تز را در میدان ریخت و مطابق به او تز حرکت کرد. او تز کدام است؟ 
غنی گفت: "جغرافیه پر تشنج افغانستان را که در منطقه سبب چالشها است، به منطقه منفعت مشترک تبدیل می کنیم تا با افغانستان هر کس از همسایه ها فایده ببرد" 
منطق غنی درست ترین و رئالیست ترین منطق بود بربار اول برای همسایه ها بخصوص برای پاکستان یک رهبر افغانستان دور از سیاست عوام فریبی و پوپولیستی، مطابق بر حقیقت های منطقه، یک سیاست را پیش کرد و برای پاکستان غیر مستقیم برکنار آمدن خاطر جنجال دوامدار خط دیورند یک پیام داد. 
تا آمدن غنی هیچ یک رهبر افغانستان چنین سخنی را نگفته بود، تا غنی، رهبران افغانستان به حالت روحی ملت دیده، پرگویی می کردند که، حال افغانستان را به امروز رساندند.
تز غنی یا سیاست غنی، امروز به میوه دادن شده است به کدام منطق؟
به کشور همچون افغانستان به ساده گی هیچ کشور اعتبار نمی کند چونکه مناسبات بین کشورها ارتباط دارد به سر منفعت، اگر در او کشور سیاست استقرار وجود نداشته باشد هیچ کشور و هیچ شرکت دنیا اعتبار نمی کند و از جانب دیگر لیدر او کشور تجربه کاری در سطح دنیا نداشته باشد و شیوه برخورد را و طرز قناعت دادن را نداند اعتبار نمی کنند. غنی نسبت بر داخل افغانستان در بیرون افغانستان بیشتر موفقیت دارد. در داخل افغانستان در زیر فشار بزرگ قرار دارد تا با هر مقتدر دوره جنگ افغانستان سازش کند و به خواست آنها رفتار کند این نقطه برای غنی بزرگترین درد سر است. 
غنی تز را در میدان انداخت هدفش بیرون افغانستان بود تا به قدم اول کشورهای همسایه قناعت داده شوند و در محوطه منفعت مشترک هر کدام شان در نفع هر دو طرف کار کنند، چونکه افغانستان بدون همکاری همسایه ها در پا ایستاد شده نمی تواند. 
غنی اعتبار یکه از گذشته داشت و طرز برخورد را که بر چنین مسائل در سطح دنیا می دانست فعالیت های پرگرام اقتصادی اش را از بیرون به نفع افغانستان آغاز کرد و نتیجه داد. 
این نتیجه سبب می شود افغانستان به افغانستان نو دیگرگون شود لاکن زمان کار دارد و اگر که ملت افغانستان بین مقتدارهای دوره جنگ و غنی یک بررسی درست و یک تحلیل علمی کرده بتواند بخصوص قشر روشنفکر! 
این نتیجه، قدرتدارهای دوره جنگ افغانستان را در هراس انداخته است، چونکه، اکثریت شان در سر اقتدار اند، بهتر از ملت، نتایج این سیاست را حس می کنند و خوب می دانند اگر نتیجه به چشمان ملت افغانستان برسد اعتبار همه شان بین ملت از بین می رود. از اینکه به مانند غنی پروژهها را ترتیب داده نمی توانند و بیرون افغانستان را قناعت داده نمی توانند کاریکه می کنند قبل از میوه دادن فعالیت های اقتصادی غنی، در تلاش نام بد ساختن می شوند تا از بلای که در سر شان آمده نجات یابند، بدین اساس غنی با دشمنان خارجی و با دشمنان داخل رژیم نیز از این بعد مجادله می کند و افغانستان بر مدتی، بیشتر در تشنج می رود و مقتدارهای دوره جنگ، خود در مقابل غنی طالب درجه دوم می شوند، لاکن به نظر من این دوره خطرناک نیز سپری می شود حداقل چنین یک آرزو دارم این دوره سپری شود! 
سبب اینکه در سیاست سیاسی غنی در عوض سازش با سلطانهای دوره جنگ افغانستان و تسلیم شدن به خواست آنها، بی اعتبار ساختن آنها را در نزد چشمان ملت در نظر دارد. چونکه مطابق بر روح سیاست چنین لیدرها زمانی اعتبار شان را می بازند در مقابل ملت در مسئولیت باشند که این بخش را در نوشه بعدی در قسمت پنجم مقاله نوشته می کنم. 
امروز مناسبات افغانستان با کشورهای آسیامیانه در چوکات منفعت مشترک بی نهایت خوب شده است و در حال رشد است. 
این گفتار من را هرکس می تواند، مناسبات افغانستان را با هر کشور آسیامیانه و چین با چند سال پیش مقایسه نموده فکر کند و حجم کاری بندرهای تجارتی شمال را بخصوص آقینه را و ارتباطات افغانستان را و نتیجه مذاکرات را و اعتبار افغانستان را یک بار از او پایتختها دیده بررسی کنند. 
چرا غنی به قدم اول تمام کوشش خود را به کشورهای آسیامیانه انداخت؟
پشتونها در منطقه به دنیای تورک ضرورت دارند. یعنی اگر بخواهند در منطقه یک ملت قوی شده در داخل افغانستان و در داخل پاکستان نقش بازی کنند به همکاری ملت بزرگ منطقه یعنی به تورکها محتاج هستند. 
سبب اینکه پاکستان تلاش دارد در افغانستان به خواست خودش یک دولت ضعیف بیاورد تا هر زمان محتاج به پاکستان باشد. بر عکس این آرزوی پاکستان، خواست پشتونهای پاکستان یک دولت با مقتدر پشتونی است. از اینکه در مجادله در داخل پاکستان پشتونها بازنده اند بهترین منطق حکومت کردن برای پشتونها همکاری تورکها را گرفتن است یک سیاست رئالیست در منطقه!
چونکه رقیب پشتونها پنجابی ها و سندی های اسلام آباد اند. اگر که از سیاست گذاری های اسلام آباد در داخل افغانستان بخواهند راحتر شوند مجبور هستند به مسیر آسیامیانه خود را اندازند تا برای اسلام آباد آلترناتیو اسلام آباد را نشان داده بتوانند. غنی این رئالیست را در نظر گرفته سیاست بازی دارد لاکن سوال این است روشنفکران تورک افغانستان چه حدود رازهای مهم سیاست منطقه را ادراک دارند؟ 
این سیاست در عین زمان برای اسلام آباد امکان می دهد تا در تغییر ذهنیت در مقابل افغانستان کار کند. چونکه از روز اول استقلال پاکستان یک سیاست خطا دشمنی بین دو کشور جریان پیدا کرد و مسبب آن، جانب افغانستان بود که بی اعتمادی را به بار آورده بود و لاکن افغانستان از نقطه نظر اقتصادی به بندرهای پاکستان محتاج بود. این سیاست عجوبه دور از منطق و دور از عقل حیرت آور یک سیاست بود غنی در تلاش از بین بردن این سیاست رسواست.
اولین بار با سیاست اقتصادی اشرف غنی افغانستان بدون همکاری پاکستان حتی ایران به پا استاد شده می تواند. این سیاست فشار بزرگ را بر حل مشکل های دو جانبه بین افغانستان و پاکستان و حتی بین افغانستان و ایران به وجود می آورد و سبب می شود به وزن جانب آسیامیانه، پاکستان و ایران نیز سیاست معقولتر را نسبت به گذشته در دست بگیرند. زیرا "تک آلترناتیو بودن شان با سیاست جدید غنی از دست شان رفت." 
چه حدود که در راه حل پرابلمها ذهنیت جدید پیدا می شود پروژه های بزرگ اقتصادی در منطقه بین کشورهای جنوب آسیا و آسیا میانه به وجود می آید و بیشتر اقتصادانها در این مسیر دقت می کنند یعنی یک ذهنیت جدید به وجود می آید مهم تغییر ذهنیت است. 
از اینکه با راه خط آهن ابریشم 80 در 100 تجارت افغانستان از مسیر آسیامیانه می شود، شمال و شمالشرق افغانستان تا هرات به استراتیژی جدید تبدیل می گردد. یعنی در آینده افغانستان را پشتونها با تورکها اداره می کنند. این گفتار من یک حقیقت عینی است که شرط های دنیای نو به وجود آورده است و غنی این شرطها را نسبت بر هرکس خوبتر می داند.
نوت: "امکانات جدید که در ذهنیت، در شمال و شمالشرق پیدا شده و امکان عملی آن وجود دارد در نوشته قسمت چهارم مقاله تذکر می دهم و در قسمت چهارم چرا روشنفکران تورک از پروژه های غنی حمایت کنند با دلیل و منطق همه را قناعت می دهم. زیرا، اگر بین شمال و آسیامیانه کارهای غنی را یک تورک کند جنوب به پا می خیزد افغانستان را تجزیه می کنند گفته، اگر این مناسبات را یک پشتون جنوبی انجام بدهد کسی از تجزیه افغانستان سخن نمی زند پس چرا حمایت نکنیم؟ روشنفکران تفکر کنند در قسمت چهارم با پروژه های غنی بیشتر معلومات داده دلیل و منطق این حمایت را می گویم " 
هند در یک یا دو دهه بعد از ایالات متحده و چین قدرت بزرگ اقتصادی دنیا می گردد. در قدیم در زمان راه ابریشم که در دست تورکها بود کشورهای هند و چین تجارت شان را از همین راه انجام می دادند. برای هند راه ابریشم جدید به مانند کشور چین با اهمیت می شود، خود این ضرورت بالای هند و پاکستان و افغانستان فشار جدید می گردد چونکه رشد اقتصادی هند پاکستان را نیز تکان می دهد و خود به خودی یک فضا جدید روی صحنه می آید. بنآ شرطها مجبور می سازد در افغانستان صلح بیاید و بین پاکستان و افغانستان مناسبات در منطق منافع مشترک به یک سیاست رئالیست برقرار می شود. غنی چنین حقیقت را ادراک نموده سیاست بازی دارد لاکن از اینکه گفته های غنی به ملت تازگی دارد و ملت اجرا عاجل را کار دارد کدام اهمیت نزد ملت ندارد و اما باید بدانیم در افغانستان معجزه ی وجود ندارد فوری مشکلات حل فصل گردد. آنچه مهم است به قدم اول پیدا شدن یک ذهنیت، به قدم دوم ادراک در او مسیر، در قدم سوم سر او پروژه تلاش کردن است. 
سوال این است شرایط جدید را غنی می داند و کشورهای آسیا میانه می دانند و ترکیه می داند که در او مسیر در حرکت هستند یا ما تورکهای افغانستان چه اندازه از این حقیقت خبر داریم؟
ادامه سیاست اقتصادی غنی در قسمت چهارم مقاله، در قسمت چهارم، بعضی پروژه های اقتصادی غنی و تاثیرات اش بالای مناسبات افغانستان و پاکستان و فکر راه ابریشم جدید که، در کدام دور امپراتوری عثمانی طرح ریزی شد اردوغان در او پلان، کدام کارها را در حال انجام دادن است؟ و این پروژه بزرگ جهان چه امکانها را در منطقه بخصوص در دنیای تورک می آورد جواب پیدا می شود و در قسمت پنجم مقاله بازی های سیاسی غنی در نظر گرفته می شود که این بازیها قدرتدارهای دوره جنگ افغانستان را از چله کشیده است و جواب بر سوال یکه غنی هرکس از مقتدرها را از خود دور می کند بالای کی حساب سیاسی دارد؟ و چرا بعضی روشنفکرهای تورک بی صدا رخ را به غنی نموده اند؟ جواب پیدا می شود.
من را پیش از اینکه غنی پرست بگوید و یا کدام عنوان دیگر بدهید سر نوشته های من تفکر کنید. 
ادامه در قسمت چهارم
اوکتای اصلان راه سوم 
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای تورکستان سیستم جدید که به زودی به فعالیت آغاز می کند.
سروده های جدید اوزبیکی با کتاب جدیدم "قیامت" در سایت نشر شد.

قسمت چهارم!!!!!!!!!
شش پروژه بزرگ و حیاتی محمد اشرف غنی در شمال و شمالشرق کدامهااند؟
اگر شش پروژه تطبیق شود آیا چهره شمال و شمالشرق تغییر نمی خورد؟
چرا به گپ های مفت سیاست روز که هیچ ارزش ندارد زمان پرقیمت خود را مصرف می کنیم آیا منطق و حکم عقل آن نیست آنچه برای آینده اولاد ما و وطن ما اهمیت دارد دقت شویم؟
چرا برای هرچه زودتر تطبیق پروژها، رئیس جمهوری را زیر فشار نمی گیریم آیا یک بار سر خود را تکان داده دقت بر عقل خود کردیم؟
من می گویم باید برای شناخت خود یک بار در پیشروی آیینه استاد شویم و چه بودن خود را از خود پرسان کنیم تا او که داخل آیینه است به ما مشورت دهد.
دوستان عزیز سلام!
یک بار دیگر عرض بر دوستان کنم من را این پرست یا آن پرست نگوید. اگر عوض غنی یک یهود برای وطن من، یک پروژه حیاتی را آورده بتواند من خاطر فردای اولاد مردمم به او یهود احترام می کنم.
من او اوزبیک که از حساسات مردمم سو استفاده کند و در دستش کدام پرگرام خدمت نداشته باشد به غضب خدا گرفتار شو می گویم. چونکه من مردم خود را با حقیقتش دوست دارم.
حال آمدیم در سر اصل مطلب، غنی بی شمار پروژهها دارد لاکن شش پروژه غنی را به شما معرفی نموده منطق امکان عملی شدن پروژهها را بیان می کنم.
پروژه 1: غنی با کشور چین در تماس است تا بین چین و افغانستان از سر واخان بدخشان بین دو کشور راه رفت آمد را باز کند.
می دانید برای ما تورکها چه اهمیت دارد؟ 
اگر از سر واخان راه باز شود در او جغرافیه تورکهای قرقیز ما زندگی دارند مناسبات آنها با شمال وصل می شود. این مردم در 4300 متر ارتفا از سطح آب زندگی دارند، باسواد بوده در بین خودشان سیستم اداری دارند. 
پروژه 2: کشور چین علاقمند است خط آهن را از شمالشرق تا هرات اعمار کند. 
این دو پروژه حیاتی چه اندازه که به غنی اهمیت دارد بر همان اندازه برای کشور چین ضروری است. زیرا، کشور چین باشمول کشورهای افریقایی به کشورهای عقب مانده، میلیاردها دلار در زیربنای شان کمک و سرمایه گذاری دارد تا با او کشورها تجارت اش را رونق دهد. پول یکه در این استراتیژی مصرف دارند دهها میلیارد دلار می باشد، اگر افغانستان پروژه هایکه در منفعت دو کشور باشد با پلان و پرگرام به چین تقدیم کند نظر بر موقعیت جغرافیه افغانستان، کشور چین بیشتر علاقه می گیرد تا در این کشور پل دوستی استراتیژی بسازد. 
غنی این باریکی ها را در نظر گرفته می گوید: "جغرافیه پرتشنج افغانستان را به منطقه منفعتها تبدیل می کنیم"
آیا ما روشنفکران عقل خود را از اباطیل سیاست سفسطه ی روز نجات داده با افغانستان، منافع کشورهای بزرگ را زیر بررسی گرفته امکان استفاده از آنها را تفکر نموده، در جامعه ذهنیت جدید بدهم بهتر نیست؟ قبول کنید این دو پروژه امکان تطبیق را دارد. 
پروژه 3: وصل شدن افغانستان در راه ابریشم جدید. پروژه راه ابریشم جدید عوض راه ابریشم کهنه، اولین بار 160 سال قبل، در امپراتوری عثمانی طرح ریزی شد و پلان بود خط راه آهن را از زیر آبهای بحیره مدیترانه عبور داده تا چین و هندوستان وصل دهند. شما لطف کنید نقشه این پروژه را که مهندسها به امپراتور تقدیم نموده بود دیدن کنید. یک بخش این پروژه بزرگ عثمانی ها عملی شد، یعنی از استانبول تا مصر و عربستان سعودی که در او زمان جغرافیه شرقمیانه جز خاک امپراتوری عثمانی بود راه آهن ساخته شد و لاکن عبوردادن از بحیره مدیترانه ثروت و امکانات تکنیکی پیشرفته ضرورت داشت ناتکمیل شد. بعد جنگها و بعد که روسیه تزاری به آسیامیانه حاکم شد پروژه ناتمام شد تا زمانیکه اردوغان در سر اقتدار آمد. از رویاهای بزرگ اردوغان یکی آن این پروژه بود منفعت این پروژه را به چین فهماند و چین را علاقمند ساخت تا او در این پروژه صاحب شود. امروز کشور چین خاطر عملی شدن این پروژه میلیارها دلار را در نظر گرفته است تا مصرف کند. مهمترین نقطه های وصل که بحیریه مدیترانه و بین گرچستان و ترکیه بود از جانب ترکیه در دست گرفته شد. بحیره مدیترانه از زیر آب وصل داده شد لطف کنید از نقشه دیدن کنید. نقطه دیگر آن که در بین گرجستان و ترکیه بود چندین سال است به شدت کار ادامه دارد امسال دو طرف وصل داده می شود. بعد از آن، راه آهن از استانبول تا پکن و از استانبول تا لندن و در آینده از استانبول تا کشورهای شرق میانه بر همین گونه تا همه قطعه آفریقا این پروژه دوام پیدا می کند. از جانب دیگر تا دهلی و تا مسکو وصل می شود و حتی نظر بر گفته صدراعظم جاپان که در مراسم افتتاح راه آهن از زیر آبهای مدیترانه اشتراک داشت تا توکیو راه ابریشم جدید را وصل می دهند. یعنی این راه در هر نقطه سه قاره بزرگ دنیا می رسد "آسیا، آفریقا و اروپا" یعنی از شمال افغانستان با خط راه آهن در هر نقطه از سه قاره اموال را برده و آورده می توانند. یعنی این پروژه بزرگترین رویای تورکها و بزرگترین پروژه این عصر است، بنآ تطبیق این پروژه در افغانستان امکان پذیر است. 
نوت: "تورکها با راه ابریشم راه آهن، بزرگترین میدان هوایی دنیا را در حال ساختن اند. این میدان هوایی سالانه برای 200 میلیون مسافر خدمت میدهد. هدف تورکها، ترکیه را مرکز تجارت و نقطه ارتباط و وصل دنیا ساختن است چونکه این کشور در قلب دنیا موقعیت دارد. در آینده در قسمت میدان هوایی بزرگ دنیا معلومات میدهم. از همین اکنون بیشتر از 400 شرکت بزرگ دنیا مراجعه نمودند تا در فعالیتهای تجاری این میدان، جای شان را بگیرند بنآ پروژه تطبیق می خورد." 
وقتی این پروژه تکمیل می گردد از شمال افغانستان تجارت افغانستان تقریبآ در 70 در 100 دنیا به زمان نهایت کم می رسد و این پروژه بیشترین منفعت را در جغرافیه های تورک نشین دارد، چونکه از قلب این جغرافیه ها عبور می کند و تمدن می برد و تمدن می آورد. ترکیه بر این خاطر تلاش دارد چونکه ترکیه می خواهد در جغرافیه های تورک نشین با شمول کشور چین همه دنیا موجود باشد. منطق یکه دارد اگر در یک جغرافیه خاطر منفعت، مختلف کشورها وجود داشته باشند، در او صورت یک کشور یا قدرت، او جغرافیه را به دلخواه خود استثمار کرده نمی تواند. زیرا، مختلف رقیبها می باشد و بین مختلف رقیبها ملت های او جغرافیه از نقطه نظر فهم سیاسی رسیده می گردد. با تاسف در افغانستان، ما ملت از نقطه نظر فهم سیاست بسیار زیاد ضعیف هستیم. ضعیف هستیم چونکه بدون مطالعه در عقب سخنان و کارهای سفسطه می رویم!
پروژه 4: برق قوی دایمی از آسیامیانه خاطر تولیدات! شمال و شمالشرق افغانستان نزدیکترین موقعیت را به انرژی آسیامیانه دارند، بدین خاطر انرژی ارزان را استفاده کرده می توانند، این اوانتاژ سبب می گردد سرمایه گذاری در این جغرافیه صورت گیرد، زیرا، شرکتها به انرژی ارزان ضرورت دارند. امروز هر جغرافیه که یا خود انرژی داشته باشد یا نزدیک بر انرژی باشد مورد دلچسبی دنیا قرار می گیرد. بنآ شمال و شمالشرق افغانستان در آینده منطقه صنعتی شده می تواند اگر که ما مردم گنج یکه زیر پای ماست شناخته بتوانیم و بنآ این پروژه نیز امکان تطبیق را دارد. 
پروژه 5: وصل شدن شمال افغانستان با راه آهن با ازبکستان و ترکمنستان، در این پروژه راه ابرشیم جدید کمک می کند بنآ امکان تطبیق را دارد.
پروژه 6: استفاده از گاز جوزجان در جوزجان و افغانستان! این پروژه نیز صد در صد امکان تطبیق را دارد و این پروژه بخصوص جوزجان را در سطح افغانستان منطقه استراتیژی می سازد، اگر ما مردم بازی های سیاست را در چوکات سیاست بازی کرده بتوانیم، در افغانستان همیشه نقش مرکزی را بازی می کنیم و لاکن اگر که عقل خویش را در تسلط عقل های بیسوادها دهیم همان است دایم گریه خواهیم کرد و در زبان، مطالب سفسطه!
دوستان عزیز برای همین شش پروژه چشمان را پنهان نموده تطبیق آن را در نزد چشمان تان بیاورید آیا شمال و شمالشرق به چهره دیگر تبدیل نمی شوند؟
از هر کدام از دوستان سوال می کنم بین چهل سال جنگ افغانستان کدام رهبر افغانستان برای نجات افغانستان از فقر و بدبختی کدام پروژه حیاتی را داشت؟
سوال می کنم بدون استثنا همه رهبران آتشی و قومی در دست شان حتی در ذهن شان برای نجات افغانستان حداقل در گفتار، کدام پروژه را داشتند و دارند؟
سوال می کنم از اوزبیکهای خودم آیا بعد از ریاست جمهوری، کرسی درجه دوم افغانستان یعنی معاونیت اول ریاست جمهوری، کرسی درجه سه، یعنی ریاست پارلمان افغانیستان در دست ما اوزبیکها قرار نگرفت؟
چند فیصد روشنفکران اوزبیک ما با رئیس پارلمان نزدیک شد و نظریات روشنفکری شان را گفت؟ 
چند فیصد روشنفکران اوزبیک ما برای جنرال دوستم پروژهها و پرگرامها پیشکش کرد؟
در این خصوص محقق که می گویند جنرال فرصت نمی دهد. من می گویم اگر روشنفکران ما رل روشنفکری بازی می کردند امروز ذهنیت جامعه تغییر می خورد و جنرال با او ذهنیت تغییر می خورد.
اگر معاونیت اول ریاست جمهوری با پروژهها در ازبیکستان می رفت یا در ترکمنستان می رفت یا در چین و دیگر کشورها می رفت در افغانستان قدرتی بود پیشروی وی ایستاد شده ممانیت می کرد؟ کمی خود را در آیینه ببنیم بعد، انگشت انتقاد را به جانب دیگران کنیم. اگر خود ما سیستم کار را یاد نداشته باشیم و روز شب خود را به گپهای بی منطق ضایعه کنیم چرا از دست دیگران گریان می کنیم؟
من از غنی حمایت ندارم من در کارهای اقتصادی وی پشتبان هستم. بلکه در دیگر استقامتها بی شمار خطا داشته باشد آیا عوض دشنام دادن، فاشسیت گفته خطای خودمان را بالایش انداختن، در کارهای اقتصادی همکار شده و او را خاطر اجرا پروژهها، زیر فشار گرفته، در دیگر استقامت که خطا داشته باشد خطا را پیشرویش گذاشته مجادله کنیم بهتر نیست؟
اگر این آدم فاشیست باشد در دنیا همه فاشیست است. می دانید چرا؟ فاشسیت کسی است غیر از خود و نژاد خود بر کسی ارزشی قایل نباشد و حقوق دیگران را زیر پا کند و او شخص در جامعه تنگنظر بزرگ شده باشد. میبنیم غنی با پروژه هایش در تلاش خدمت در جغرافیه ماست. میبینیم در شمال و شمالشرق و دیگر مناطق افغانستان، عقب مانده ترین جغرافیه را به زبان آورده برای بهبود زندگی در او نقطه ها فکرهای خود را بیان می کند و لاکن رهبران قومی که از همان مردم رای می گیرند هرگز بدبختی او مردم را حتی در زبان نمی آورند. چونکه شرایط افغانستان بی منطقی را آورده است تا مفت رهبر شوند و میبینیم طول حیات غنی بین مختلف ملتها در کارهای بزرگ سپری شده، چگونه این شخص فاشیست شده می تواند؟ اگر که با داشتن دو کرسی بزرگ دولتی سرنوشت ساز، منطق مجادله را یاد نداشته باشیم اخلاق و فرهنگ کار را یاد نداشته باشیم چرا در مقابل آیینه ایستاد شده از خود سوال نمی کنیم؟ 
ادامه در قسمت پنجم 
اوکتای اصلان راه سوم
نوت: "در قسمت پنجم؛ غنی کدام سیاست را در مقابل رهبران قومی و جهادی بازی دارد؟ و در سر کدام قشر افغانستان حساب سیاسی دارد؟ آیا غنی آرزو دارد دوسیه جنرال دوستم و ایشچی حل فصل گردد؟ یا از این دوسیه تا ختم ریاست جمهوری سو استفاده می کند؟ جنرال دوستم یک راه بیرون رفت از این دوسیه دارد او کدام است؟ چرا رخ روشنفکران سوی غنی می شود؟ قسمت پنجم بخش اخیر،یک بخش سیاسی می باشد"
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای تورکستان سیستم جدید. به زودی صحبتهای ویدیویی خاطر سیستم 26 ماده یی در خدمت می شود.
سروده های جدید اوزبیکی با کتاب جدیدم "قیامت" در سایت نشر شد.

قسمت پنجم!!!!!!!!!!!!!!!
سیاست سیاسی که بامحمد اشرف غنی در راه انداختند و حمایتگر جهانی دارد، به چه شکل جریان دارد آیا این سیاست مظفر است؟
آیا از بین رژیم، کدام گروه ایتلاف یا کدام حزب یا کدام رهبر قومی، با پاشیده شدن رژیم تصمیم گرفته می تواند؟ یا مخالفهای داخلی رژیم، خود، ضمانت برای ادامه رژیم هستند؟
معقولترین راه حل پرونده ایشچی، بین ایشچی و جنرال صاحب دوستم کدام است؟
دوستان عزیز سلام!
این بخش اخیری مقاله، بخش سیاسی است شاید در دو نوشته در خدمت تان تقدیم کنم. من قبل از انتخابات ریاست جمهوری، سیاست جدید را که با زلمی خیلیزاد تحت رهبری محمد اشرف غنی در راه انداخته می شد، اسم سه رهبر قومی را ذکر نموده حوادث یکه رخ می داد، تخمین زده، یک مقاله نوشته بودم و در او مقاله، جنرال صاحب دوستم را گفته بودم "مهندس های سیاست، جنرال دوستم را در ویترین قدرت دولتی در نمایش گذاشته، صلاحیت نداده در تلاش کم رنگ ساختن نفوس مردمی می شوند، چونکه دنیای ذهن جنرال دوستم با سیاست مهندسها، از زمین تا آسمان تفاوت دارد" و پرسیده بودم: "آیا این تفاوت را زلمی خلیلزاد و ایالات متحده نمی دانند؟" 
می دانستند لاکن یک پرگرام داشتند تا همه رهبران شهرتدار قومی را در ویترین قدرت دولتی آورده نقش شان را بین طرفدارهای شان ضعیف کنند، بدین خاطر نخواسته بودم جنرال صاحب در دام این سیاست انداخته شوند. 
نوشته بودم جنرال صاحب به صفت زعیم مردمی در شبرغان باشند و در عوض، یک شخص دیگر از تورکها که با آنها سازش کرده بتواند جنرال صاحب معرفی نمایند. چونکه من مقام مردمی جنرال صاحب را بالاتر از هر مقام در افغانستان می دانستم، همیناکنون نیز در همین فکر هستم. در مقاله دلیل های خود را داشتم بصورت کل یک یکی عملی شد و لاکن دهها دشنام و بی ادبی گپها را در او زمان از بعضی ها شنیدم چونکه تصور داشتند گویی مخالف به جنرال صاحب هستم. من نه در او زمان مخالف بودم و نه امروز مخالف هستم من صرف با تحلیل اوضاع، نظرم را نوشته می کنم. در او زمان نمی خواستم یک قهرمان ملی ما اوزبیکیها از سیاست مهندسها ضرر ببیند و همیناکنون هم در همین نظر هستم بر این خاطر در این بخش مقاله، یک پیشنهاد منطقی می کنم تا از وقوع به وجود آمده پرونده ایشچی نه جنرال صاحب ضرر ببینند و نه اینجینراحمد ایشچی ضرر ببیند و نه در تاریخ ما اوزبیکها یک لکه سیاه شود!
امروز خوشبختانه همان کس هایکه دشنام داده بودند در بسیار مسائل با من همنظر هستند چونکه شرط های روزگار به نفع او مقاله رخ زد. 
آمدیم در سر اصل مطلب، سیاست یکه با غنی در صحنه گذاشته شد کدام است آیا ادامه پیدا می کند؟
در هر جامعه شرایط زمانی روبه سلامتی می رود انسانهای او جامعه، برای ضمانت آینده شان بر خداوند و بر قوانین کشور و بر خودشان متکی باشند و در دموکراسیها اشخاص انتخاب می شوند خدمت کرده بتوانند نزد ملت محبوب می گردند و در ختم وظیفه، بی سرصدا از وظیفه دور می شوند، این ویژه گی مردم سالاری است و اما باتاسف افغانستان از این ویژگی دور است و باید در این مسیر افغانستان بیاید. 
به نظر من، تنظیم سازهای سیاست جدید، یک مرحله گذر به مرحله سلامتی جامعه را با محمد اشرف غنی در صحنه گذاشتند. در او مرحله گذر، سناریو طوری ادامه می آبد هر یک رهبر جهادی و قومی را در ویترین قدرت دولت در نمایش قرار می دهند و از اینکه تجربه دولتداری و تجربه خدمت در کرسی دولت را رهبران ندارند، منطق یکه به میان می آید زمانیکه به ملت رودررو شده مسئولیت را، رهبران ادراک می کنند، او زمان خود را شرمنده حس می کنند. چونکه خدمت در کرسی دولت تا دنیای ذهن رهبران قومی و جهادی تفاوت دارد زیرا، در کرسی دولت از یک طرف مسئولیت بزرگ مقابل طرفدارها را حس می کنند و از جانب دیگر روابط یکه با خارج سبب خدمت شوند در دست ندارند و از اینکه بیشترین بودجه ملی افغانستان کمک های خارجی است سخت خود را زیر فشار می بینند و در نزد طرفدارهای شان بی ارزش می شوند و به نظرم این سیاست نتیجه داد. 
نتیجه این سیاست را در میتینگ اخیر در مزارشریف مشاهده کردیم، برای محقق و عطا نور یک شکست تاریخی شد، احتمال دارد این میتینگ سبب شود عطانور از مزارشریف کشیده شود، چونکه دست ارگ را بی اندازه قوی ساخت، از این خاطر که عطانور در مطبوعات، سلطان شمال معرفی بود لاکن چندهزار طرفدار را از منطقه اش در میتینگ آورده نتوانست.
چرا شکست تاریخی خوردند؟ ایتلاف جدید شمال در منطق سیاست بی منطق ترین ایتلاف است زیرا، از یک طرف در داخل رژیم هستند و از جانب دیگر در مقابل رژیم ایتلاف می کنند و اما در هر صحبت و پیام دو باره از رژیم حمایت می کنند، این منطق اصلآ منطق ندارد بدین خاطر یک ایتلاف بی منطق است. 
همه رهبران با شمول رهبران ایتلاف شمال، ضمانت هستند برای دوام رژیم با رهبری محمد اشرف غنی!
دلیل: افغانستان به کمک خارجی محتاج است بدون کمک خارجی حداقل یک ماه به پا ایستاد شده نمی تواند اگر رژیم سقوط کند، رهبران قومی و جهادی هر امکان یکه در دست دارند از دست می دهند، این حقیقت را غنی و حمایتگرهای جهانی غنی بهتراز هر کی می دانند بدین خاطر در ساز آنها رهبران مجبور هستند رقص کنند و هر روشنفکر که باریکی این سیاست را دانست در اطراف این سیاست می آید و از اینکه غنی این سیاست را در داخل افغانستان رهبری دارد، غنی در عوض رهبران جهادی و قومی، روشنفکران را در نظر گرفته است. 
امروز در بین پشتونها اگر یک رهبر از صحنه دور شود کسی در عقب وی اشک نمی ریزد و در بین هزارهها همچنان، به شخص، ارزش کل باقی نمانده و به همین گونه رهبران قومی و جهادی در بین تاجیکها نقش شان را از دست دادند و میدهند آیا این ویژگی به استقامت سلامتی رفتن است؟ 
آیا بین هر ملت جوهرهای پنهان وجود دارد اگر شرطها میسر شود بهترین خدمت را او جوهرها انجام داده می توانند؟ 
یا بین ما تورکها؟
بدون درنگ می گویم ما تورکها مشکلات زیاد داریم، مشکلات، با ملت به جنرال صاحب دوستم سخت ضرر می رساند. 
خود رخ دادن پرونده ایشچی به نظرم ارتباط دارد به مشکلات داخلی ما تورکها، چونکه خطای ایشچی را در زمانش اصلاح ساخته نتوانستیم. این بدبختی سبب شد اطراف جنرال صاحب با ریش سپیدها رفتار ایشچی را در زمانس اصلاح ساخته نتوانستند، خطایکه مربوط خودشان بود بالای جنرال صاحب انداختند. اگر این حادثه در هر کشور رخ می داد اطراف او رهبر زیر ملامت قرار می گرفت، چونکه رهبران، کار و مسئولیت زیاد دارند در هر کار رسیده گی کرده نمی توانند.
حالکه گپ به محکمه رسیده راه حل این مشکل در کجاست؟
از نقطه نظر حقوق، حادثه دو بخش دارد، یک بخش حادثه؛ در میدان بزکشی و زندانی شدن ایشچی می باشد و بخش دوم حادثه؛ ادعای ایشچی می باشد. ادعای ایشچی از نقطه نظر حقوق تنها ادعاست و در این پرونده حقوق به درجه اول به ادعای ایشچی اهمیت نمی دهد، چونکه تنها ادعاست و لاکن مطابق بر قوانین کشور و اصول و قاعده های دولتداری در دنیا، یک رئیس جمهور و یا معاونین وی و یا از اعضا حکومت به هیچ صورت به صورت مطلق بر یک فرد عادی بگذارید لت کوفت را حتی اذیت زبانی را کرده نمی توانند. 
می دانید چرا؟
دولتها خاطر ملت وجود دارند نه ملت خاطر دولت!
این اساس باریکی است حقوق در هر دولت، بربنیاد این اصلیت به وجود می آید و ما این حقیقت را در تاریخ مطالعه کرده می توانیم. بطور مثال: در امپراتوری عثمانی اگر یک وزیر با یک فرد عادی جامعه، عین جرم را مرتکیب می شد، در هنگام اثبات، همان لحظه سر وزیر زده می شد و لاکن بر فرد عادی جزا مطابق بر جزای او جرم داده می شد. منطق یکه بود اگر قانون را رهبری خود تطبیق ندهد چگونه سلامتی جامعه و دولت ضمانت شود؟
بدین اساس پرونده ایشچی یک مسئله حقوقی است در این پرونده با شمول رئیس جمهور هیچ دست بصورت مطلق صلاحیت ندارد این دوسیه را نادیده بگیرد یا جنبه حقوقی را به جنبه سیاسی تبدیل کند اگر تبدیل کند در ضرر خودش می شود. 
سوال این است ارگ کدام راه را پیش برده می تواند؟
در مقابل ارگ تنها دو راه وجود دارد یا دوسیه را در محکمه می فرستند بعد بالای محکمه فشار می آورند تا جنرال صاحب را در این پرونده مجرم بکشند که این روش سیاسی می شود اگر چنین کنند که نمی کنند جنرال صاحب را قهرمان ساخته در جامعه قویتر می سازند. 
می دانید چرا؟
باید بدانیم خالیگاه حقوق، خود این روش را از روش حقوقی بیرون ساخته به روش سیاسی آورده، جنرال صاحب را برائت داده، محکمه افغانستان را با ارگ محکوم می سازد!
بدین خاطر هرگز این کار را نمی کنند چونکه سرشان را مار نگزیده است پس چه می کنند؟
مثل این پرونده ایشچی، هر دوسیه در هر کشور باشد اگر که نام رهبری در او دوسیه زده شده باشد به زمان طولانی کشیده می شود، حداقل دو یا سه سال را در بهر خود می گیرد. ارگ زمان این دوسیه را به درازا می کشد و در او مدت مطابق بر قوانین کشور، جنرال صاحب را از وظیفه دور نگه می دارند. این تصمیم شان برای شان دو فایده دارد یکم: دست رئیس جمهور از معاون اول خود راحت می باشد. 
دوم: اعتبار جنرال صاحب را در جامعه ضعیف می سازند و زمانیکه زمان ریاست جمهوری ختم می شود مطابق بر قوانین کشور، جنرال صاحب یک فرد عادی می شوند در او صورت قانون بدون بندش تصمیم گرفته می تواند. 
اگر پرونده را در او روز برسانند به نظر من می رسانند چونکه سیاست غنی در منطق بی اعتبار ساختن رهبران جهادی و قومی تنظیم است، جنرال صاحب را در پرونده ایشچی محکوم می کنند زیرا در مقابل قوانین کشور، یک حادثه انجام شده وجود دارد. در سر او حادثه که هدفم میدان بزکشی و زندانی شدن ایشچی در منزل جنرال صاحب است، ادعای ایشچی را نیز علاوه خواهند کرد.
نوت: ادعای ایشچی صرف ادعاست تا اثبات هیچ گونه اعتبار ندارد. 
در او شرایط مطابق بر حکم قوانین کشور، بر دایم از سیاست افغانستان جنرال صاحب را دور ساخته می توانند و لاکن گپ در اینجا باقی نمی ماند زیرا حقوق هدایت می دهد تا رتبه نظامی جنرال صاحب گرفته شود چونکه " لکه مجرم به ملت" را به جنرال صاحب می زنند.
سوال این است این دوسیه را ایشچی بااهمیت ساخت؟ یا نام جنرال صاحب؟ یا معاونیت اول؟
در این دوسیه نام ایشچی و نام جنرال صاحب کدام اهمیت خاص را ندارد چونکه هر دو اسم نزد حقوق دو فرد جامعه اند و لاکن مقام معاونیت اول این پرونده را در سطح دنیا معرفی ساخت و جنرال صاحب با مقام معاونیت اول در نزد دنیا زیر فشار قرار داده شد. 
اگر کسی در منطق من احتراز کند لطف کند دوسیه رئیس جمهور برازیل، دوسیه رئیس جمهور کره جنوبی، دوسیه نواز شریف صدراعظم پاکستان را در بررسی بگیرد. هر سه رهبر که در کشورهای شان نفر اول بودند با ادعاهای کوچک از مقام شان دور ساخته شدند و حتی رئیس جمهور برازیل و کره جنوبی راه زندان را به پیش گرفتند، احتمال دارد نواز شریف زندانی شود صرف از یک دعوای کوچک!
بطور مثال ادعای که علیه نواز شریف وجود دارد صرف نام یک فرزند نواز شریف در گذارش ویکی‌لیکس موجود بود که در پانامه شرکت غیر قانونی دارد گفته.
آن رهبران بزرگ که منطقه شان را تکان می دادند بدست یک قاضی یکه در بیرون محکمه محافظین او رهبران سلام اش را علیک نمی گرفتند، از مقام ریاست جمهوری یا صدارت دور ساخته شدند و در زندان روان شدند، چونکه در قاعده دنیا حقوق معتبرتر از هر شخص است، غنی با این روش به پرونده ایشچی دست می زند در ظاهر رنگ حقوق داده در عقب هدف سیاسی را بدست می آورد. 
آیا راه حل وجود دارد؟ 
صرف یک راه، فقط یک راه، تنها یک راه وجود دارد. غیر از یک راه، هر کوشش و هر تلاش، جنرال صاحب را بیشتر بر این مشکل فرو می برد. 
او راه کدام است؟
این حادثه بین قوم شد، بنآ راه حل این حادثه بین قوم است چگونه؟
1: جنرال صاحب هر چه عاجل هدایت بدهند تا کنگره حزب جنبش دایر شود، در او کنگره چهره های تاثیر دار مردم ما دعوت شوند، در رهبری حزب جنبش، چهره قوی دانش و باتجربه که رای اکثریت اوزبیکها را گرفته بتواند انتخاب گردد و با کادر بزرگ قوی که، از هر بخش نمایندهها باشند این حزب را به یک سازمان سیاسی قوی تبدیل نمایند، حداقل چنین پیام بدهند. من در مقاله که در ارتباط ایتلاف جدید نوشته بودم گفته بودم "برای جنرال صاحب شانس اخیری است" هدفم از شانس آخیری آن بود تا جنرال صاحب با هیاهوی چند روزه ی ایتلاف، شخصیت های قوی مردم ما را در اطراف جنبش جمع کنند. 
2: با چهره های قوی مردمی، ایشچی زیر فشار قرار داده شود تا دعوا را از محکمه بگیرد و در مقابل گرفتن دعوا، اعتبار ایشچی از طرف قوم برایش داده شود.
3: جنرال صاحب به صفت زعیم مردم ما بالاتر از هر مقام، یک شخصیت مردمی ما شوند و در مقام معاونیت، نماینده شان را وظیفه بدهند که یک شخص باتجربه و وفادار به جنرال صاحب و وفادار به مردم ما و افغانستان دوست باشد تا ختم ریاست جمهوری کار معاونیت را او شخص پیشببرد.
4: این کارکه می شود راه حقوقی در نظر گرفته شود هیچگونه خطر خاطر سو استفاده کردن از پرونده وجود نداشته باشد. 
دیگر هر راه خطاست و هیچ راه وجود ندارد!
اگر بین قوم حل نشود به درجه اول جنرال صاحب ضرر می بینند، به درجه دوم اینجینراحمد ایشچی با خانوده اش ضرر می بینند و به درجه سوم در تاریخ ما اوزبیکها یک لکه سیاه می شود بدین خاطر علاقه دارم این مشکل بین قوم یک طرفه شود و من حاضر هستم در این راه اگر کدام خدمت کرده بتوانم خاطر آبروی مردمم بی طرفانه همکاری می کنم. 
ادامه در قسمت ششم، فردا
در ادامه که فردا در خدمت می شود چرا جنرال صاحب راه دیگر ندارند؟ منطقی را پیشکش می کنم هر حقوق دان بزرگ را در رد منطقم دعوت می کنم.
چرا ایشچی و خانواده اش ضرر می بیند؟ دلیل قوی دارم.
چرا ما اوزبیکه این مسئله را باید اهمیت بدهیم؟ دلیل دارم.
چرا جنرال صاحب غیر از خودشان هیچ همکار در منطقه ندارند؟ دلیل قوی دارم. 
فردا
اوکتای اصلان راه سوم 
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای تورکستان سیستم جدید. به زودی صحبتهای ویدیویی خاطر سیستم 26 ماده یی در خدمت می شود.
سروده های جدید اوزبیکی با کتاب جدیدم "قیامت" در سایت نشر شد.



قسمت ششم!!!!!!!!
چرا باید پرونده ایشچی بین قوم یک طرفه شود؟
اگر پرونده ایشچی بین قوم در راه حل نرود، آیا این پرونده برای جنرال صاحب دوستم و برای احمد خان ایشچی و برای اوزبیکها ضرر نمی رساند ؟
از برخورد دو طرف پرونده ایشچی، کی ها منفعت می گیرند؟
چرا راه دیگر برای جنرال صاحب دوستم و برای احمدخان ایشچی وجود ندارد؟
ایتلاف شکننده شد آیا عطامحمدنور و محقق با شکست تاریخی که در میتینگ مزارشریف ضربه خوردند راه سازش را با ارگ نمی گیرند؟ 
سیاست بر هر احتمال مساعد است کدام ضمانت وجود دارد؟ 
پیشنهاد من برای حل به مشکلات!
1: جنرال صاحب هر چه عاجل هدایت بدهند تا کنگره حزب جنبش دایر شود، در او کنگره چهره های تاثیر دار مردم ما دعوت شوند، در رهبری حزب جنبش، چهره قوی دانش و باتجربه که رای اکثریت اوزبیکها را گرفته بتواند انتخاب گردد و با کادر بزرگ قوی که، از هر بخش نمایندهها باشند این حزب را به یک سازمان سیاسی قوی تبدیل نمایند، حداقل چنین پیام بدهند. 
نوت: حاجی صاحب باتور معاون شوند. 
2: با چهره های قوی مردمی، ایشچی زیر فشار قرار داده شود تا دعوا را از محکمه بگیرد و در مقابل گرفتن دعوا، اعتبار ایشچی از طرف قوم برایش داده شود. در این خصوص کار علمی صورت گیرد هر بخش قضیه، با منطق بین مردم بیان شود.
نوت: فشار دادن به کدام شکل؟ از جانب مردمان عاقل مردم ما نتایج بعدی این پرونده، برای احمدخان ایشچی تشریح داده شود زیرا در این پرونده جانب جنرال صاحب و احمدخان ایشچی بازنده می شوند و برای تاریخ ملت اوزبیک این پرونده یک لکه سیاه می گردد.
3: جنرال صاحب به صفت زعیم مردم ما بالاتر از هر مقام، یک شخصیت مردمی ما شوند و در مقام معاونیت، نماینده شان را وظیفه بدهند که یک شخص باتجربه و وفادار به جنرال صاحب و وفادار به مردم ما و افغانستان دوست باشد تا ختم ریاست جمهوری کار معاونیت را او شخص پیشببرد.
4: این کارکه می شود راه حقوقی در نظر گرفته شود هیچگونه خطر خاطر سو استفاده کردن از پرونده در دست دیگران باقی نماند. 
دیگر هر راه خطاست و هیچ راه وجود ندارد.
چرا وجود ندارد؟
افغانستان در دست ایالات متحده و ناتوست که این کشورها میلیاردها دلار به مصرف رساندند و هزاران جان از دست دادند بنآ افغانستان را نه بدست محمداشرف غنی فدا می کنند و نه بدست رهبران قومی و جهادی. این نقطه اساس کار است. پرونده به پیش آمده از دیدگاه آنها یک مسئله حقوقی است اگر که در نظر گرفته نشود عدالت کشورهای نامبرده در اذهان ملل دنیا زیر سوال می رود. چونکه در برازیل، کره جنوبی، پاکستان و دیگر کشورها، حقوق را در اولیت شان گرفتند در افغانستان جنرال صاحب دوستم مستثنا شده نمی توانند.
اگر جنرال صاحب دوستم در شمال بروند چه حادثه رخ خواهد داد؟
میتینگ اخیر در مزارشریف نشان داد عطامحمدنور و محمد محقق هیچگونه حمایتگر مردمی نداشتند و یا داشتند از دست دادند و این میتینگ سیلی محکم در روی عطامحمدنور شد، حتی از اطراف روضه که بیشتر از صدهزار دکاندار و تجار و کسبه کار با مسافرین موجود بود ده در صد در میتینگ اشتراک نداشتند. این حقیقت در هر جغرافیه حقیقت عینی افغانستان امروز است و لاکن اطراف رهبران را یک عده تملقی ها و بی سوادها پر کردند با مبالغه ها رهبران شان را فریب می دهند. این حقیقت حداقل در نزد ارگ و دنیا چنین هویدا شد. بنآ این دو لیدر با یک فشار با آسانی از جنرال صاحب روی گشتانده می توانند و ایتلاف بمانند جبهه ملی قبل از انتخابات به پارچه ها تقسیم شده می تواند. زیرا در سیاست هر احتمال وجود دارد بدین اساس جنرال صاحب تنها با طرفدارهای شان باقی مانده میتوانند.
فراموش نکنیم اوضاع امنیت در اطراف شبرغان شکننده است و در فاریاب نهایت وخیم، سرصدا که از جوزجان و فاریاب جهت حمایت جنرال صاحب وجود دارد امکان دارد مبالغه آمیز باشد بنآ اگر چند میلیون دلار خاطر بدنامی جنرال صاحب مصرف کنند فاریاب و اطراف شبرغان به جهنم تبدیل شده می تواند و جنرال صاحب تنها در بین او جهنم قرار خواهند گرفت و به سرعت حمایتگرهایکه در اطراف جنرال صاحب اند رخ تغییر خواهند داد چونکه حمایتگرهای جنرال صاحب ایدیولوژیک نیستند.
او اوضاع سبب خواهد شد اوزبیکها، بودن جنرال صاحب را زیر سوال ببرند. 
شمال که برای جنرال صاحب جهنم می شود در کابل در دست ارگ کدام امکان وجود دارد؟
اگر بین جنرال صاحب و ارگ مناسبات وخیمتر گردد ارگ دست بر چند بخش زده می تواند. 
1: محکمه رفتار جنرال صاحب را اساس گرفته از معاونیت دور ساخته می تواند.
2: محکمه پرونده ایشچی را در دست گرفته جنرال صاحب را از عنوان مجرم فراری در حکومت پیشنهاد داده می تواند تا جنرال صاحب را دستگیر کنند.
3: محکمه فعالیت های حزب جنبش را تواقب داده می تواند.
4: محکمه مطبوعات یکه دست جنرال صاحب است غیر فعال ساخته می تواند.
5: شورای امنیت ملی جنرال صاحب را دشمن وطن اعلان کرده میتواند. 
این همه فعالیت های ضد جنرال صاحب بین حقوق و غیر حقوقی صورت می گیرد و لاکن رنگ حقوقی را داده می توانند. 
در چنین اوضاع کدام کشور از جنرال صاحب حمایت کرده می تواند یا می کند؟
1: کشورهای تورک نژاد منفعت تاریخی و آینده مردمان تورک افغانستان را در نظر گرفته هرگز مناسبت شان را با کابل خراب نمی کنند یعنی؛ هیچگاه در عقب جنرال صاحب ایستاد شده نمی توانند.
2: کشور روسیه مناسبات خوب با کابل دارد و در این اواخر مناسبات شان با ایالات متحده از سر اوکراین خراب است و لاکن در سوریه مشترک فعالیت دارند بنآ روسیه هرگز مناسبات خود را با کابل و واشنگتن خاطر جنرال صاحب خراب نمی سازد و نمی خواهند که یک جبهه دیگر با غرب باز شود. پاکستان و ایران در ماجرای شمال بی مورد خود را بند نمی سازند. خلاصه برای جنرال صاحب زمین سخت و آسمان بلند می شود بدین خاطر رفتن در شمال بزرگترین اشتباه است و اگر رفته شود باید با ارگ سازش نموده رفته شود.
جنرال صاحب دیگر کدام راه را دارند؟
1: در کابل رفته مقابل پرونده مجادله حقوقی داده می توانند.
2: با توافق ارگ در ترکیه بی صدا نشسته می توانند اگر که توافق بین ترکیه و ایالات متحده و کابل صورت گیرد! 
اما پرونده ایشچی به حالش باقی می ماند و از معاونیت اول تا ختم ریاست جمهوری هیچگونه استفاده نمی شود. این نقطه اکثریت اوزبیکها را ناامید ساخته از جنرال صاحب فاصله میدهد، آنچه مهندسهای ارگ و ایالات متحده تمنی دارد صورت می گیرد و بعد از ختم ریاست جمهوری با آسانی این پرونده را علیه جنرال صاحب استفاده کرده می توانند. 
جنرال صاحب که تا این حدود در اسارت مشکلات هستند سرنوشت احمدخان ایشچی در این پرونده چه می شود؟
اگر این پرونده به نفع ایشچی در حقوق تمام شود محترم احمد ایشچی یک نقطه را در نظر بگیرند او موفقیت بزرگترین ضرر را در نام و آینده خانواده می رساند. چونکه از نتایج پرونده در اصل دیگران سود می برند و یک قهرمان تاریخی اوزبیکها، قهرمانی او قهرمان از دست یک اوزبیک دیگر به بیگانه ها فروخته می شود و تاریخ چنین نوشته می کند. زیرا وقوع یافته بین جنرال دوستم و احمد ایشچی را تاریخ یک حادثه شخصی می نویسد لاکن نتیجه پرونده را یک خیانت ملی معرفی می کند. حال با این حقیقت محترم احمد ایشچی و فرزندان شان دو باره تفکر کنند.
بدین خاطر می گویم این پرونده بین قوم یک طرفه شود.
از تمامی دوستان که شش بخش مقاله را اهمیت داده مطالعه کردند یک جهان سپاس گذارم. 
اوکتای اصلان راه سوم

آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای تورکستان سیستم جدید. به زودی صحبتهای ویدیویی خاطر سیستم 26 ماده یی در خدمت می شود.
سروده های جدید اوزبیکی با کتاب جدیدم "قیامت" در سایت نشر شد.


قسمت اول!!!!!!!!!!!!!!!
چرا اتیلاف شمال صورت گرفت تا چه مدت دوام می کند؟
حکمتیار با کدام پروژه قناعت داده شد تا در کابل بیاید؟
سیاست را می خواهند به دو قطب تقسیم کنند تا در اطراف حکمتیار چهره های تاثیرآور مخالف رژیم را جمع کنند، در مقابل این قطب، غیر از جنرال دوستم کدام رهبر رل بازی کرده می توانست؟
این پروژه یک پروژه ی جدید است آیا با دو قطب ساختن راه حل سیاسی را به وجود آورده می توانند؟
پشتونهای پاکستان را پاکستان با کدام تاکتیک زیر فشار آورد تا در داخل افغانستان سیاست شان را تغییر بدهند آیا تغییر داده می تواند تا به خواست پاکستان در افغانستان صلح بیاید؟
عطا محمد نور رقیب جنرال دوستم را کدام دلیل مجبور ساخت در پای جنرال دوستم بیاید؟
شرط های سیاسی افغانستان شانس جدید را برای جنرال دوستم آورد جنرال دوستم این بار خاطر مردمش به کارهای بزرگ که برای فردا یک مسیر را به وجود بیاورد با کادر مشاورش که از وزنداران مردم ما خالی است خدمت کرده می تواند یا مانند سابق بر بربادی می رود؟
جواب بر سوالها را از زاویه وسیع دیده منطقی را پیشکش می کنم تا او منطق برای دوستان افق های تازه را به دانستن باریکی های سیاست، از محوطه افغانستان برای شان باز کند. البته هر انسان تابع به محور ذهنش است که تجربه و برداشت از او موضوع دارد. 
نخست عرض بر دوستان کنم، برای دانستن جریانهای سیاست در افغانستان لازم است پیام های سیاسیون کشورهای مداخل در قضیه افغانستان، بخصوص ایالات متحده را، با جریانهای سیاست داخل پاکستان و پلانهای پاکستان را در نظر گرفت و تعقیب کرد، و چه منطق داشتن پیامها و مفهوم بعضی کارها را دانست. 
بطور مثال جان مک‌کین، سناتور بانفوذ جمهوری‌خواه گفته است "داشتن پناهگاه امن تروریستان در پاکستان قابل قبول نیست"
این پیام چه معنی دارد؟ 
این پیام را اگر از زاویه معصومیت مردم افغانستان بشنویم منطقی را به ما بیان می کند گویا پاکستان تروریستها را امکان دهد.
آیا معنای پیام چنین است؟
نخیر! 
این پیام را از زبان سیاست بررسی کنیم بهترین پیام دوستی بر پاکستان بوده، بدون قید شرط حمایت ایالات متحده را نشان می دهد که، در عقب پاکستان است، تا پاکستان مقابل مخالفهای درونی خود، دست باز داشته باشد و از نام مجادله با تروریسم مخالفها را سرکوب کند. 
این سیاست ایالات متحده بر دو طرف شیرین تمام می شود. به جانب افغانی به دلخواه مردم افغانستان بهترین یک پیام است زیرا، در این ملک کسی در عمق مسائل نمی رود همه ما افغانها در ظاهر شنا داریم و زمانیکه نام پاکستان ماهرانه با پیامی گرفته شود ظاهرش پاکستان را محکوم کند خوشحال می شویم بمانند بازی خوردن اطفال!
این پیام بر جانب پاکستان حمایت از فعالیت های اسلام آباد در مقابل مخالفها را نشان می دهد. اصل نقطه اساس پیام به نفع پاکستان است.
لاکن منطق زبان سیاست ایالات متحده: نه سیخ بسوزد نه کباب! 
پاکستان بر این خاطر نسبت بر بسیار کشورها در مجادله علیه مخالفها موفقتر شد و او موفقیت برای ایالات متحده و همپیمان های وی امکان داد تا یک بازی جدید "یک پروژه نو" را از سر جنرال دوستم و حکمتیار روی صحنه قرار بدهند.
دوستان عزیز باید بدانیم راه حل مشکل افغانستان در داخل پاکستان شکل می گیرد. چونکه بعد از شکست رژیم دکتور نجیب، بازی سیاست از سر تنظیم شد و یک گروه جدید از نام طالبان ساخته شد و در پلان مهندسهای او گروه، دو هدف گذاشته شد. 
هدف اول: شکل دادن ذهنیت جهانی، تا جهان قبول کند افغانستان را پشتونها اداره کرده می توانند، در این هدف موفق شدند. 
هدف دومی: ضربه زدن به اسلام آباد پاکستان تا شرط ها را به نفع شان تنظیم کنند تا جدایی از پاکستان را به زبان بیاورند، بدین مقصد یک جنگ بزرگ را از نام طالبان پاکستانی در راه انداختند لیکن ناکام شدند. 
پاکستان موفقیت که در جنگ بدست آورد حتی منطقه آزاد قبایل را به قانونهای خود بسته کرد و حتی برای ساختن دیوار مرزی با افغانستان تصمیم گرفت تا منطق خط دیورند پشتونها را کم رنگ بسازد.
جریانهای نظامی و سیاسی در داخل پاکستان در نفع اسلام آباد فشار شدید را بالای مهندسهای پشتون پاکستان آورد تا آنها آلترناتیو راه ها را جستوجو کنند.
خود پیام جان مک‌کین فشار بزرگ است تا چهره های سیاسی در پشتونستان پاکستان در پلانهای شان تجدید نظر کنند و این پیامها از کابل خوبتر به هدف می رسد. چونکه کابل برای سیاست پشتون های پاکستان نقطه اساس یعنی مرکز می باشد. 
بدین خاطر رهبران آمریکا کابل را انتخاب می کنند و اما هر بار که پیام داده می شود در ذهن بسیاری هموطنان ما وانمود می گردد و خوشحال می شوند گویا "ایالات متحده اسلام آباد را هامی تروریسم خواند."
ایالات متحده و همپیمان های وی برای موفقیت پاکستان هر نو همکاری را نمودند چونکه می دانستند اگر در افغانستان موفقیت بدست بیاورند باید این موفقیت با همکاری اسلام آباد از داخل پاکستان شروع شود. بنآ با شمول استفاده از هواپیماهای بی انسان هر نو همکاری نظامی و سیاسی را به پاکستان نمودند.
مثال: هواپیماهای بی انسان چهره های قوی مخالف رژیم اسلام آباد را در منطقه پشتون نشین می زد.
سوال این است پاکستان در افغانستان چگونه یک رژیم می خواهد؟ 
و پشتونهای پاکستان چگونه یک رژیم را آرزو دارند و چه اندازه در سیاست کابل نقش دارند؟
جواب این دو سوال، با ناکامی های سیاست های کابل در مقابل مشکلات جمع شده ملت افغانستان، سبب جنگ در افغانستان بود و است. 
پاکستان می خواهد در افغانستان رژیمی باشد اداره کابل بین چند قطب یکه بین شان مشکلات زبانی، قومی، مذهبی داشته باشند تقسیم باشد و لاکن در راس رژیم پشتونها باشند. 
دلیلش این است اگر پشتونها مسئله دیورند را دامن بزنند، پاکستان بتواند از نقطه های ضعیف رژیم کابل، پشتونها را به نفع سیاست خود تربیت کند.
پشتونهای پاکستان در آروزی اقتدار قوی پشتونها هستند تا افغانستان را علیه اسلام آباد پاکستان استفاده کرده بتوانند تا در هدف بزرگ که، او هدف وحدت پشتونهاست کار گیرند.
ادامه در نوشته فردا 
اوکتای اصلان راه سوم
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای تورکستان سیستم جدید که به زودی به فعالیت آغاز می کند.




ایالات متحده با پاکستان و همپیمان های ایالات متحده چرا چنین سیاست را در نظر دارند؟
قسمت دوم!!!!!!!!!!
باید قبول کنیم هر زمان پشتونهای پاکستان در سیاست کابل نقش شان را داشتند و از این به بعد نیز نقش خواهند داشت. حتی در زمان ببرک کارمل نقش داشتند، ببرک کارمل با ازدواج دادن دخترش با یک جوان او مردم، خواست از امکانات آنها بر بقا خودش در اقتدار طوری استفاده کند تا در مقابل مسکو وزن خود را نشان بدهد. این پلان ببرک کارمل در زمانی بود در مسکو سیاست از سر تنظیم می شد. 
بعد در دوره دکترنجیب، دکترنجیب یک سیاست علنی را پیش گرفت تا برای بقای رژیم از نفوس آنها استفاده نماید. حتی یک چهره مشهوریکه بین اقوام قبایل در او منطقه رل بازی کرده میتوانست در راس ریاست جمهوری آورد "حاجی محمد سمکنی رئیس جمهور بعد از کارمل" 
همه تلاش دکترنجیب از اسم اقوام قبایل برآن شد تا آنها با نجیب همکار شوند. این منطق من را هیچ کدام از اعضا رهبری حزب وطن که در غرب هستند رد کرده نمیتواند.
پشتونها دست دراز تا نزدیک قصر سپید دارند، "لابی گری قوی" گاه زمان از بین ایالات متحده برای شان همکاری شد، مگر موفقیت نظامی پاکستان بین سالهای 2014 تا 2017 مقابل طالبان پاکستان فکر رسمی ایالات متحده را تغییر داد و به پلان امروز آورد. 
در پلان جدید یک توافق بین پاکستان و ایالات متحده با همپیمان های ایالات متحده به نظر می رسد. این فضا سبب شد در آنقره یک ایتلاف جدید به وجود بیاید و به جنرال دوستم دوباره رل داده شود.
منطق سیاست جدید یا پروژه جدید قرار ذیل است: با بعضی مانورها بالای رهبران غیر پشتون فشار می آورند تا آینده شان را پرخطر ببینند. در این مانورها امکان دارد کرسی معاونیت اول را گاه زمان طوری استفاده کنند، سر صدا از دور شدن جنرال دوستم از این مقام را اندازند و حتی این کرسی را یا بگیرند یا در حالت تعالیق بیاورند. 
خبرهای مطبوعات سوسیال که گویا ستانکزی از نام دولت کابل وزارتها را پیشنهاد نمود همه چنین خبرها از معصومیت ساده دلهای ما اوزبیکها تشکیل دارد. حقیقت چه گفتن ستانکزی را عنایت فرهمند، رئیس دفتر معاون اول ریاست جمهوری به تاج‌الدین سروش، گزارشگر بی‌بی‌سی پیشکش کرد. به گفته عنایت فرهمند، "آقای استانکزی از جنرال دوستم دعوت کرده تا در [یک نشست قریب‌الوقوع رهبران سیاسی افغانستان] در کابل شرکت کند اما او جزئیات بیشتری در این مورد ارائه نکرد." 
بازی طوری جریان پیدا می کند یک خبر خوش، یک خبر ناخوش بر هر دو جانب دو قطب صحنه سازی می شود. در این بازی پرونده ایشچی در بعضی نقطه ها استعمال می گردد چونکه برای اداره و تربیت جنرال دوستم به نفع شان بهترین دستآویز است و با او صحنه پیسکولوژی، تلاش صورت می گیرد تا دو طرف هر کدام بین خود در وحدت بروند تا یک میدان جدید سیاست تشکیل گردد و در او میدان دو گروه پهلوانها انداخته شوند. هدف میدان را گرم نشان داده در اطراف حکمتیار چهره های تاثیرآور جنگ داخلی را جمع کردن است.
حکمتیار نقش یکه در چهار دهه بازی کرد یکی از باتجربه ترین سیاست مدار افغانستان شد، یا بگویم به چنین صفت غرب قبول کرد. این گفته من به معنی حمایت از حکمتیار نیست یا "سیاست مدار" شدن به مفهوم "وطنپرست" بودن نیست. من در ارتباط شخصیت این یا آن لیدر تنظیم ها گپ نمی زنم چونکه او گپها مربوط بر نوشته من نیست، من تنها از دیدگاه خود اوضاع را یک تحلیل می کنم. 
از سخنان حکمتیار معلوم می شود وی قصد دارد نقش یک زعیم بزرگ را که با هرکس خوش رفتار باشد بازی کند. چونکه رل یکه برای حکمتیار تعیین کردند چنین است. بنآ وی حکمتیار تندرو دیروز را می خواهد به فراموشی بدهد و به صفت یک زعیم تلاش کند تا چهره های قوی مخالف رژیم را با بعضی چهره های قوی داخل رژیم در اطراف خود جمع کند، و برای موفقیت بر این هدف باید در مقابلش یک نیرو قویکه با او ضد باشد در میدان سیاست وجود داشته باشد. 
دوستانم باید بدانند در منطق سیاست تضاد یک وسیله ی است باید حتمی موجود باشد. چونکه سیاست قاعده های حقیقی زندگی زنده جانها را بین انسان تمثیل دارد، در قاعده های تکامل زنده جانها تضاد امر حتمی است بدین منطق "جنرال دوستم" دو باره انتخاب شد.
باید بپذیریم با آمدن حکمتیار فصل جدید در سیاست باز شد که این فصل ایتلاف جدید را شکل داد. 
من قبل از آمدن حکمتیار در بعضی نوشته هایم که در همین فیسبوک مرکزی ام نشر است و هر کس مطالعه کرده میتواند، شرایط پیش آمده را تخمین زده بودم و تمنی داشتم در افغانستان از چپی ها نیز یک اقدام شود. خاطر اینکه نام حکمتیار فضا را دیگرگون می کرد و یک امکان را به هر جانب می داد و به عقیده من "زمانی سیاست در افغانستان در مسیر درست می رود یک قطب قوی چپی ها موجود باشد." 
لاکن، بعضی از چپی ها عوض تحلیل نوشته من، به من فشار آوردند که چرا حکمتیار را خائن راکت باز نگفتم؟ خوب اگر می گفتم کدام درد مداوا می شد؟ حیرت بر عقل این مردم که، حتی کمونستهای روسیه عقل چهل سال قبل شان را عوض کردند، لیکن اینها پابند در همان ذهنیت سابق هستند، بدین خاطر از این مردم غیر از زبان شدت چیزی ساخته نیست و غیر این مردم با تاسف کدام گروه چپی در نظر ظاهر نیست تاسف تاسف! 
ایالات متحده با پاکستان و همپیمان های ایالات متحده چرا چنین سیاست را در نظر دارند؟
می گویند: "از چیرچیل صدرعظم افسانه یی انگلیسها چه بودن سیاست را سوال می کنند، چرچیل یک دایره رسم می کند، در بین دایره یک خرووس را می گذارد و می گوید خرووس را بین دایره گیر کنید. چه اندازه تلاش می کنند خرووس را بین دایره گیر کرده نمی توانند، چرچیل تبسم نموده یک خرووس دیگر را مقابل خرووس اولی قرار میدهد و می گوید اینبار گیر کنید، می بینند که خرووسها بین دایره در جنگ اند غیر خودشان کسی را نمی بینند، از جنگ دو خرووس استفاده نموده هر دو خرووس را بین دایره گیر می کنند چرچیل می گوید دیدید سیاست همین است"
بلی منطق سیاست بازی دولت های بزرگ چنین است چونکه دایم چنین بود.
اگر چنین منطق وجود نداشت اروپا در دست تورکهای عثمانی دهه سال جنگ مذهبی را پیش نمی گرفت امروز غرب همان بازی کهنه را بازی می کند کدام تازگی ندارد.
بین کس هایکه خویشتن را خرووس می دانند مانند خرووس های ما افغانها، خرووس های دیگر را در مقابل شان قرار می دهند و از جنگ هر دو طرف منفعت می گیرند. این سیاست گاه به حالت جنگ گرم جریان پیدا می کند و گاه از جنگ گرم کشیده می شود در جنگ لفظی آورده می شود. 
اینبار آرزو دارند تا خرووش های ما ملت را در محوطه جنگ لفظی استعمال کنند اگر بتوانند!
بلی میتوانند و توانسته اند. 
اگر باور ندارید در فیسبوکها دیدن کنید کسی اصل بازیگرها را دشنام نمی دهد. فیسبوکهای شمال و مرکز افغانستان، حکمتیار، غنی و اتمرها را دشنام می دهند با آنها یکجا حتی پشتونها را دشنام می دهند. در مقابل فیسبوکهای جنوب و جنوب شرق افغانستان رهبران شمال را با مردمش دشنام می دهند. در حقیقت مردم افغانستان همدیگر را دشنام می دهند و لاکن اصل بازیگرها سیاست بازی می کنند. 
این فضا سبب می گردد دو قطب سیاست به وجود آید و بین دو قطب سخن های تند گفته شود. تمنی که از این سیاست دارند با فشار پاکستان بالای پشتونهای پاکستان می خواهند چهره های سرشناس مخالف رژیم کابل را در اطراف حکمتیار جمع کنند چونکه پشتونهای پاکستان نقش قوی بالای مخالفها دارند.
اگر بتوانند! 
از این سبب که سیاست با ذکا و عقل بازی می شود. ممکن در مقابل پروژه جدید شان در منطقه مخالفها موجود باشند بلکه با کوچکترین سابوتاژ شکل نگرفته این پروژه ناکام گردد کی می داند؟
ادامه در قسمت سوم
اوکتای اصلان راه سوم
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای تورکستان سیستم جدید که به زودی به فعالیت آغاز می کند.



عطا محمد نور که رقیب جنرال دوستم است چرا به بودن جنرال دوستم ضرورت پیدا کرد؟
قسمت سوم!!!!!!!!!!
در بازی جدید سیاست، حکمتیار را به مثابه زعیم پشتونها در سیاست افغانستان رل می دهند. 
انتخاب شان در ارتباط جنرال دوستم مقابل حکمتیار منطقی ترین انتخاب است زیرا، نام جنرال دوستم را برای هراس دادن استفاده کرده می توانند، بدین ملحوظ ما و شما فراز نشیب های زیاد از تاکتیکها را شاهد خواهیم شد در آینده نزدیک!
عطا محمد نور وزن خود را بین مردم شمال می داند و آنقدریکه در مطبوعات مبالغه می شود نقش ندارد و این وزن را شاید در رخش زده باشند. اگر از ولایت بلخ کشیده شود برای وی هر چه به اتمام می رسد، بلکه با این حقیقت وی را مجبور کردند تا در نزد جنرال دوستم بیاید.
از طرف دیگر اگر عطا محمد نور را از منطق سیاست در شمال زیر بررسی بگیریم وی در مقابل جنرال دوستم علیه جنرال دوستم یک قله می باشد. اگر عطا محمد نور از مزارشریف کشیده شود نفوس جنرال دوستم در مزار شریف بیشتر می گردد که این خصوص را نه جمعیت پنجشیری ها قبول کرده میتوانند و نه اقتدارهای ارگ!
چونکه غیر از عطا محمد نور آلترناتیو کسی دیگر را در مقابل جنرال دوستم در مزارشریف ندارند، بدین خاطر به عطا محمد نور در مزارشریف ضرورت داشتند و دارند. 
از جانب دیگر اگر جنرال دوستم از صحنه سیاست رانده شود نقش عطا محمد نور ضعیف می گردد، در او صورت با یک معامله وی را از صحنه دور ساخته می توانند. 
این باریکی را آقای نور تا آمدن حکمتیار ادراک نداشت. اگر دوستان در وقوع پرونده ایشچی به سخنان عطامحمد نور دقت کرده باشند وی از کرانه بلند، بلندپروازیها داشت. حتی خود را تک صاحب شمال و شخصیت بزرگ جمعیت می دید. با داخل شدن حکمتیار در سیاست افغانستان کدام مشاور وی، برای وی از باریکی سیاست درس داد و به نظرم او درسها سبب شد به جنرال دوستم همکار شود. 
جنرال دوستم از اینکه در حالت نهایت بد قرار داشت از این معامله، هم جانش را نجات داد و هم اوضاع پیش آمده را شانس جدید بر خود دید که، در حقیقت یک شانس است برای جنرال دوستم، به نظرم شانس اخیری! 
محقق کدام مشکل با جنرال دوستم نداشت و ندارد لاکن بین هزارهها رقیب های زیاد دارد و محبوبیت یکه قبل از انتخابات داشت امروز بین مردم هزاره ندارد بدین خاطر جنرال دوستم را به خود پناه گاه گرفت. 
فرزند ربانی هنوز نقش رهبر بودن اش را بازی ندارد، چونکه فرزندان رهبران دایما زیر سایه شهرت پدر قرار می گیرند هرگز جوهر شان را بیرون کشیده نمی توانند از قاعده های سیاست، تجربه شده در جهان! 
خلاصه هر کسیکه در سیاست افغانستان رل دارد با خود ضعفها دارد که از او ضعفها برای دانه شطرنج سیاست بودن، کشورهای مداخل قضیه افغانستان، آنها را استفاده می کنند.
دیده می شود بعضی رهبران جهادی برای بقا شان در رژیم کابل، جنرال دوستم را یک پنهاگاه گرفتند. منطق یکه وجود دارد جنرال دوستم اگر از سیاست کنار زده شود نوبت بر آنها می رسد، بلکه چنین پیام داده شده باشد، بدین خاطر در این اتیلاف تنها اشتراک کنندهها سهم ندارند تعداد زیاد از رهبران بدون اشتراک با این ایتلاف هستند. 
این فضا با آورده شدن حکمتیار در صحنه گذاشته شد اینکه تا کدام زمان ادامه پیدا می کند مربوط می شود به نتیجه پروژه شان در مناسبت منفعت خودشان!
این ایتلاف همچو ایتلافها در شمال که دایما خاطر هدف مشخص و بر مدت کوتاه بود این هم روی یک هدف تعیین شده سازمان داده شد، زیرا، در مغایر قاعده های سیاست یک ایتلاف است! 
به عبارت دیگر اگر شرط های سیاسی افغانستان فردا تغییر بخورد و تصمیم گرفته شود انتخابات ریاست جمهوری دایر گردد، در فردای امروز، ایتلاف از بین رفته هر رهبر با یک چهره از پشتون که از جنوب باشد یکجا می شود. دلیل آن است "نفوس مردمی این رهبران، در جغرافیه یی قرار دارد نزدیک به هم می باشد." 
یعنی رای دهندهها بین شان مشترک اند و او مشترکی سبب رقابت بین شان می گردد. بدین خاطر چندین ایتلاف در شمال به وجود آمد بدون نتیجه به منفت مردم خاتمه یافت و در نزد مردم به "یاس" تبدیل شد و نتیجه اتیلاف های سابق رنگ این ایتلاف را بین مردم بی رنگ ساخت.
حتی ایتلافها نقش مردمی رهبران را ضعیف نمود، تصور نکنم رای قبل از انتخابات، امروز نصیب شان باشد از باریکی های سیاست!
در هر حالت اگر در پروژه جدید موفق شده بتوانند آرزو دارند با این پروژه عوض مجادله جنگ گرم، مخالفها و رهبران را به مجادله سیاست بیاورند بدین گونه در جنگ داخلی نقطه بگذارند و لاکن به خواست خودشان در پرگرام خودشان! 
به نظر من پشتونهای پاکستان نیز در نقطه ی رسیدند ضرر ادامه جنگ را بین پشتونهای پاکستان قبول کردند و همکاری کردند تا حکمتیار قناعت کند.
دوستانم اگر در این نزدیکی به گفتار رئیس جمهور غنی دقت کرده باشند وی با تکرار می گوید "گروه‌های طالبان، باید بدانند که زمان به نفع آنان نیست"
به نظرم این مطلب حقیقت دارد. بلی افغانستان برای اولین بار به صلح نزدیک شده، چونکه از این بعد ادامه جنگ در نفع هیچ گروه و کشور نیست. 
باز هم موفقیت این پروژه ضمانت شده نیست چونکه سیاست است. 
همه این بازیها برای جنرال دوستم بر آخرین بار شانس بزرگ را نصیب کرد. اگر جنرال دوستم اینبار این شانس را شانس اخیری دیده کمی خواست مردم اش را در نظر گرفته با استراتیژی تنظیم شده حرکت کند امکان دارد حزب جنبش را به یک حزب سیاسی تبدیل نماید. 
ما از جنرال دوستم امید زیاد داریم خداکند فکرهای ما مردم را در نظر گرفته آخرین شانس را در نظر گرفته از امکانیکه در دست دارد کار بگیرد.
این زمانی ممکن شده می تواند با کادر با تجربه حرکت کند.
اگر پروژه شان نتیجه بدهد چهره های قوی مخالفهای رژیم را در اطراف حکمتیار آورده بتوانند و مسیر افغانستان را از مسیر جنگ به استقامت صلح تنظیم ساخته بتوانند در او زمان شرط های سیاست در افغانستان شکل تغییر می دهد. در او وقت از دست رهبران قومی چه در شمال باشد و چه در جنوب باشد "وسیله یکه جنگ را برای بقای شان در سیاست استفاده می کنند" این وسیله از دست شان گرفته می شود و در نزد ملت افغانستان خدمت به ملت اولویت را به خود می گیرد انشاالله. 
اوکتای اصلان راه سوم 
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan" و گروپ، مباحثات سیاسی و صحفه ها، صدای ادبیات و صدای تورکستان سیستم جدید که به زودی به فعالیت آغاز می کند.









 دروغ بزرگ افشا گردید.
حفیظ الله امین سومین رئیس جمهور افغانستان نفر کدام استخبارات بود از سیا یا کی جی بی؟
پیشگفتار برای کسانیکه شاهد دوره خلقی ها و پرچمی ها نبودند تقدیم است.
حفیظ الله امین دومین رئیس جمهور مارکسیستها سومین رئیس جمهور افغانستان است توسط استخبارات اتحادشوروی در قصر تپه ی تاجبیک کشته شد. در شب همان روز وی نفر استخبارات ایالات متحده آمریکا تبلیغ شد آیا نفر سیا بود یا نفر کی جی بی؟ در اخیرین لحظه حیات، وی به کی اعتماد داشت به سیا یا به استخبارات اتحاد شوروی؟
اتحاد شوروی دولت بزرگ کمونستی بود با شمول کشورهای آسیامیانه از پانزده دولت تشکیل شده بود و افغانستان را اشغال کرده بود.
سیاست در رهبری افغانستان رل خود را بازی می کرد لاکن چرا در صفوف "پایانی ها" خلقی ها و پرچمی ها حقیقت نمایان نبود؟
خلقی ها و پرچمی ها از طبقه پایانی جامعه بودند چه حدود که در رهبری شان سیاست رذالت اش را بازی می کرد در پایانی ها بر همان اندازه معصومیت وجود داشت. زیرا در اندیشه یک زندگی نوین بودند به مانند امروز مردم بدبخت شده افغانستان که رهبران نه بر سیاست حیثیت ماندند و نه در غم آبروی خودشان هستند تنها چیزیکه هدف دارند در مقابل اقتدارشان هر نو رذیلی را می کنند و اما پایانی ها مانند خلقی ها و پرچمی ها بازهم از این رهبران امید دارند.
حقیقت یکه لحظه های کشته شدن سومین رئیس جمهور افغانستان را بدست اجنبی ها برای ما روشن می سازد و تبلیغات دروغ یکه سر از همان لحظه کشته شدن یک رئیس جمهور افغانستان بدست بیگانه ذهن ملت افغانستان را در فریب قرار میدهد در حقیقت چه حدود بدبخت بودن ما ملت را نشان میدهد که یگانه گناهکار در مقابل نیرنگها به نظر من خود ما ملت هستیم. چونکه خداوند عقل داده لاکن دایما فریب می خوریم.
پلان و صنحه های کشته شدن حفیظ الله امین بعد از فروپاشی اتحادشوروی با همه رازش افشا گردید.
پلان طوری تنظیم شده بود، سحرگاه ششم جدی ۱۳۵۸ "۲۷دسمبر ۱۹۷۹" پنجهزار تن از نیروهای فرقه ی ۱۰۳ کماندو به وسیله ی دهها پرواز هوایی وارد فروگاه کابل و بگرام شدند. تا ظهر این روز، نیروهای زرهی فرقه ی ۱۰۸ که روز ۲۵ دسمبر با عبور از فراز آمو دریا راه کابل را در پیش گرفته بودند، وارد حومه ی پایتخت شدند و با نیروهای کماندوی فرقه ی ۱۰۳ ارتباط برقرار ساختند. مشاورین شوروی در قطعات ارتش افغانستان، ورود این نیروها را انجام تمرینات نظامی وانمود می کردند، یعنی امین رئیس جمهوری از آمدن قطعه های عسکری اتحادشوروی خبر داشت زیرا بین دو کشور برای همکاری توافقها وجود داشت و این توافقها توسط خود امین با اتحاد شوروی امضا شده بود، بعد از مرگ امین، امین را که نفر سیا گفتند اگر نفر سیا می بود چرا توافقها را امین امضا کرد؟
لاکن آنچه را که امین حدس زده نمی توانست توافقها خاطر از بین بردن خود امین با دست امین در زمان خودش صورت گرفته بود و از این توافقات امین برداشت دیگر داشت لاکن اتحاد شوروی پلان مخفی خود را داشت.
حفیظ الله امین، ظهر آن روز در کاخ تپه ی تاجبیگ میزبان اعضای دفتر سیاسی حزب دموکراتیک خلق بود. امین به اعضای بیروی سیاسی گفت: "سفیر شوروی به نمایندگی از رهبری دولت شوروی بر او اطمینان محکم داده است که دولت شوروی به قدر ویتنام به افغانستان مساعدت تخنیکی، نظامی و مالی می رساند و کشور ما را در مقابل دخالت و مداخله ی پاکستان و دیگر کشورهای منطقه تنها نمی گذارد."
سوال این است آیا پاکستان قصد مداخله را داشت؟
امین در حالی به اعضای دفتر سیاسی حزب دموکراتیک خلق از کمک های نظامی و مالی شوروی اطمینان می داد که آشپز روسی اش در آشپزخانه مصروف زهرآلودساختن غذای او بود و نیروهای شوروی در بیرون از کاخ، خود را برای انجام یک عملیات نظامی غرض سرنگونی حکومت وی آماده می کردند.
"ما افغانها در طول تاریخ تا این اندازه ساده بدون پرگرام اسیر بر خوش زبان های بیگانه بودیم و هستیم که دایم وطن را از نام دوستی، گاه بر یک قدرت کرایه دادیم و گه بر دیگر قدرت"
طرح مسموم کردن امین توسط دیپارتمنت هشت کی جی بی تحت رهبری شخص اندروپوف ریس کل استحبارات اتحادشوروی اتخاذ شده بود. این دیپارتمنت یکی از اعضای کی جی بی را به نام "تالیبوف" به عنوان آشپز وارد قصر امین ساخت. امین ظهر روز ۲۷ دسمبر ۱۹۷۹ "۶ جدی ۱۳۵۸" مسموم شد و پس از صرف نهار به بیهوشی و کوما رفت. خبر مسمومیت امین و اعضای دفتر سیاسی حزب، از سوی جانداد قوماندان گارد قصر به اطلاع جنرال ولایت، رییس شفاخانه ی چهارصد بستر ارتش، رسید. جنرال مذکور به عجله به سوی محل اقامت امین شتافت و سرطبیب شفاخانه ی چهارصد بستر را غرض انتقال پزشکان شوروی موظف ساخت. سرطبیب، دگروال "ویکتور کزنیچنکف" متخصص امراض داخلی را با یک متخصص بیماری های میکروبی و دگروال "اناتولی الکسی یف" سرطبیب گروه داکتران نظامی شوروی را از شفاخانه ی چهارصد بستر، به کاخ تپه تاج بیک آورد. ژنرل لیخافسکی می نویسید: "پزشکان از پله کان بالا آمدند. امین در یکی از اتاقها با بدن نیمه برهنه به روی زمین افتاده بود. فک و چانه اش آویزان شده بود و چشمانش بی نور و سفید چیزی را نمی دید. نشانه یی از هوش در وجودش دیده نمی شد. سرهنگ کوزنیچنکف و سرهنگ الکسی یف گفتند: "با نجات [رهبر کشور دوست] طرح های کی جی بی برهم زده می شود."
منطق آن بود که امین رئیس شورای انقلابی "رئیس جمهور" تداوی باید نشود بنآ امین تداوی نشد.
امین تا ساعت شش شام به خود آمد و با شگفت زدهگی پرسید: "چرا در خانه ی ما چنین چیزی رخ داده است؟ چه کسی این کار را کرده است؟ تصادفی است یا کدام توطیه؟"
حفیظ الله امین زمانی به هوش آمد که عملیات نظامی نیروهای شوروی برای قتل او آغاز شده بود. قوای مهاجم بعد ازظهر ششم جدی "۲۷ دسمبر" در سه قطار به سوی مرکز شهر، تپه تاج بیک و پلچرخی حر کت کردند. آنها نخست مرکز مخابرات را در شهر منفجر ساختند و به سوی قصر اقامت امین یورش بردند. این نیروها مؤظف بودند تا واحدهای ویژه ی کی جی بی را که قبلاً در کاخ تپه ی تاج بیک و دارالامان و سفارت شوروی جابهجا شده بودند، کمک کنند. این جزوتامها "یگانها و واحدها" هیچ تفاوتی با یک جزوتام افغانی نداشتند. افراد آن که ملبس به یونیفورم افغانی بودند و از مسلمان های اتحادشوروی بودند اطراف قصر را مین گذاری کردند. آنها سازمان دهی و چه گونگی تبدیل پهره داری قصر امین را می دانستند. محافظین امین را به چهره می شناختند. از خصوصیات سیستم مخابراتی و تجهیزات جنگی شان نیز آگاه بودند. در پهلوی آن، ساختمان داخلی قصر و نقشه ی اتاق های داخل قصر را نیز میدانستند.
قطعات مهاجم "الفا" را "نیکولای بریلیف" و "زینت" را "بویا رنیف" ازافسران کی جی بی فرمان دهی می کردند. این قطعات چند عراده ماشین جنگی و دستگاه "شلیکا" در اختیار داشتند.
هجوم به کاخ امین به نام "یورش ۳۳۳" در شامگاه۲۷ دسمبر ۱۹۷۹ "ششم جدی۱۳۵۸" ساعت ۶ و ۲۵ دقیقه آغاز یافت.
پلان و صحنه های کشته شدن حفیظ الله امین دومین رئیس جمهور مارکسیستها، سومین رئیس جمهور افغانستان!
به نوشته مؤلف توفان در افغانستان: "برای افراد و پرسونل کندک مسلمانان اتحاد شوروی توضیح داده بودند که امین به انقلاب ثورخیانت کرده و به زد و بند با [سیا] پرداخته است"
"نوت: یک دروغ بود زیرا، امین تا هنگام مرگ بر اتحاد شوروی وفادار بود و تقاضا همکاری نظامی را داشت. حتی آمدن قطعه های عسکری اتحاد شوروی را خود وی آرزو داشت بنآ چگونه با "سیا" ارتباطی بوده می توانست؟"
ادامه از اسناد
راستش این توضیحات را کمترکسی از سربازان و افسران میتوانستند بپذیرند و از خود می پرسیدند: "پس چرا امین سپاهیان ما را دعوت کرده است، نه سپاهیان امریکایی را؟"
هنوز پزشکان شوروی امین را ترک نکرده بودند که آتش نیروهای شوروی کاخ رابه لرزه آورد. درحالی که امین و خانوادهاش در اتاقهای داخل کاخ بودند و نمی دانستند که مهاجمین چه کسانی هستند.
نیروهای گارد محافظ او در محوطه و اطراف قصر با قوای شوروی به نبرد پرداختند. مقاومت نظامیان گارد امین به زودی درهم شکست و مهاجمین داخل ساختمان اصلی کاخ گردیدند.
یکی از نکات شگفتانگیز در داستان قتل حفیظ الله امین توسط نیروهای شوروی، باور و اعتماد عمیق امین در آخرین دقایق عمرش به شوروی بود. درحالی که محل اقامت و محل کار امین در کاخ تپه ی تاج بیک مورد هجوم و آتش نیروهای شوروی قرار گرفت، حفیظ الله امین اطلاع جانداد قوماندان گارد محافظ قصر خود را که آتشباری از طرف روسهاست، نپذیرفت.
خانم امین سالها بعد در مصاحبه با رادیو بی بی سی گفت: "امین صاحب به جانداد قوماندان گارد گفت ببین کی فیر [شلیک] می کند؟ جانداد معلومات گرفت و آمد به امین صاحب گفت: این طور معلوم می شودکه فیر از طرف روسها باشد. اما امین صاحب گفت: نه!"
امین حتا تا آخرین لحظات حیاتش سخنی از بی اعتمادی و سوءظن در مورد شوروی به خانواده ی خود نگفته بود.
خانم امین و فرزندانش نیز باور نداشتند که حمله در آن شامگاه "۲۷ دسمبر" به کاخ اقامت امین از سوی نیروهای شوروی باشد. آنها گمان می کردند که نیروهای شوروی در دفاع از امین با کسانی می جنگند که به قصر یورش آورده اند. از این رو بعد اینکه مقاومت شکسته شد دختر امین با معصومیت به نظامیان شوروی که وارد اتاقی شدند که او با پدر و اعضای خانوادهاش به سر می برد گفت: "چرا شلیک می کنید، امین صاحب این جاست."
او به این تصور بود که شلیک نیروهای شوروی در داخل کاخ که وظیفه ی حمایت و حفاظت از جان پدرش را به دوش داشتند، بر مقابل کسانی می دانست که به امین صدمه می رساند.
درک او دختر معصوم چنین بود در لحظه یکه پدرش "رئیس جمهور" کشته می شد.
"نوت: لیکن همین حقیقت را خلقی های ما و پرچمی های ما نمی دانستند و هیچگاه ادراک نکردند. چونکه دایم ساده ها آنچه روسها گفتند قبول کردند تا که حقیقت را اینبار خود روسها با اسناد افشا نمودند و با گفته کسانیکه از جمله خانم امین معلومات او صحنه را که داد یکی بود کدام تفاوت منطقی وجود نداشت."
دختر حفیظ الله امین نمی دانست که نیروهای شوروی موظف هستند پدرش را بکشند. حتی که امین دانسته بود دشمن، عساکر اتحادشوروی است. بازهم دختر، کی بودن دشمن پدر را نمی دانست. تا این اندازه امین و خانواده در غفلت بودند و به اتحادشوروی باور و اعتماد داشتند.
لاکن در همان شب یکه امین چند ساعت قبل کشته شد ببرک کارمل از رادیو تاجیکستان برای خلقی ها و پرچمی ها، امین را نفر سیا معرفی کرد. به گفته او صحبت ببرک کارمل اگر اتحادشوروی دست بر اقدام نمی شد در چند روز محدود عساکر ایالات متحده آمریکا، افغانستان را اشغال می کرد و به گفته او بیانیه گویا بین امین و سیا توافقنامه امضا شده گی است. در حالیکه موافقه نامه را برای دعوت عساکر اتحادشوروی خود امین امضا کرده بود و مانند خورشید در میدان بود. پس چگونه می شد هم با اتحاد شوروی امضا می کرد و هم با سیا امضا می کرد!؟
حتی اعضا خانواده خبر نداشت حتی در هنگام یکه مرمی های کشور دوشتش در جانش اصابت می کرد در او اثنا حتی سخنی از توافقنامه بین او و سیا را به زبان نیاورد. حتی اعضا بیرو سیاسی و کمیته مرکزی هیچگاه کوچکترین اسناد او توافقنامه را برای ملت داده نتوانستند. حتی اتحاد شوروی و خود ببرک کارمل هیچگاه و هیچ وقت کوچکترین اسناد او توافقنامه را به ملت پبشکش کرده نتوانستند.
و اما عقل خلقی ها و پرچمی ها تا او اندازه اسیر دست اتحادشوروی بود هر چه سفسطه اتحادشوروی می گفت می پذیرفتند و رهبران شان را که یک یک بازیچه ساخته بود بازهم ادراک از حقیقت را نداشتند گریه کنیم یا خنده؟؟؟؟
با تاسف امروز ما مردم افغانستان بازهم با خلقی ها و پرچمی های دیروز کدام تفاوت نداریم. چونکه مطالعه بررسی و تحلیل در فرهنگ ما مردم وجود ندارد."
همسر امین می گوید: "تا وقتی که مهمات داشتیم، هیچ کس نتوانست وارد کاخ شود و عده ی زیادی از مهاجمین کشته شدند. ما نمی دانستیم که روسها هستند. وقتی مهمات ما تمام شد، آنها داخل کاخ شدند. به محض داخل شدن، با مسلسل به چهار طرف شلیک کردند.
در اثر این شلیکها به دخترانم ملالی و گلالی و پسرم خوازک گلوله اصابت کرد. در حالی که آنها عکس امین را به دست داشتند، به سوی دخترم غتی رفتند. غتی به آنها گفت چرا شلیک می کنید، امین صاحب اینجاست.
گفتند که امین کجاست؟
در این حال متوجه شدند که امین آنجا نشسته است. بر او شلیک کردند. بعد از آن، پسران و دخترانم زخمی شدند و وقتی دیدند کس دیگری باقی نمانده، خاموش شدند."
حفیظ الله امین در حالی با آتش نیروهای شوروی کشته شد که نه تنها حمله از سوی آنها را به محل اقامتش نپذیرفت، بلکه آن نیروها را بدفاع از جانش فراخواند.
داکترالکسی یف داکتر روسی معالج او که شاهد قتل امین در شامگاه ۲۷ دسمبر۱۹۷۹ بود، می گوید: "امین به یاور خود دستور داد به مشاورین نظامی شوروی زنگ بزند و آنان را خبر کند که به کاخ حمله شده است. و آن گاه گفت که شورویها کمک می کنند. یاور به امین گفت این شورویها اند که آتش باری می کنند. این سخنان، دبیرکل [امین] را از خود بی خود ساخت، خاکستردانی سیگار را گرفته به سوی یاور پراند و به خشم فریاد زد: "دروغ می گویی، این امکان ندارد." پس خود کوشید با رییس ستاد کل و فرمانده قوای چهارم زرهدار تماس بگیرد. مگر ارتباطات قطع بود، پس از آن به آهستگی غرید: "دیگر دانستم درست است."
نیـروهای شوروی جسد امین را در قالینی پیچاندند و در زمین های بیرون از کاخ مدفون کردند.
در این بخش برای بیشتر روشن ساختن حادثه کشته شدن امین از زبان یک شهروند ازبکستان که در هنگام حادثه عضو گروه حملات بود نوشته را ادامه میدهم. این شخص رستم تورسولوکوف نام داشت، شهروند ازبکستان بود، در سال ۱۳۵۸ خورشیدی افسر ارتش شوروی سابق بود، او یکی از افسرانی بود که در ماموریت حمله به قصر دارالامان سهم داشت. در نتیجه آن حملات حفیظ الله امین دبیرکل حزب دموکراتیک خلق افغانستان و رئیس جمهور افغانستان با دو پسرش کشته شدند.
به گفته این شخص با آنکه سی سال از این حادثه می گذرد اما افغانها در مورد جزئیات این حادثه چیز زیادی نمی دانند، از جمله اینکه حمله چطور سازماندهی شده بود، دقیقا چند نفر در این حادثه کشته شدند و جسد کشته شدگان از جمله حفیظ الله امین در کجا دفن شدند؟
این افسر پیشین ارتش شوروی بعد از سی سال جزئیاتی را در مورد این حادثه از جمله محل دفن حفیظ الله امین برزبان آورد که در زیر مصاحبه بی بی سی از زبان ریخت. در این مصاحبه نجیبه زیری که در او هنگام حمله به قصر تاج بیک یازده سال داشت نیز دعوت شده بود تا او نیز سوالاتی را از رستم بپرسد.
افسر ارتش سرخ در آغاز از نجیه زیری بسیار عذرخواهی کرد و گفت: "از آنچه آنشب بر او، خانواده اش و مادرش گذشته است، بسیار متاثر است و او به عنوان یک افسر راهی جز اطاعت از فرمان فرماندهانش نداشته است.
در ششم جدی سی سال قبل، من جوان بیست سه ساله بودم و مربوط کندکی از اسم [گردان] بودم که از مسلمان های شوروی سابق یعنی از ازبکها و تاجیکها تشکیل شده بود و ماموریت ما حمله به قصر تاج بیک بود. همه ما لباس افغانی داشتیم به گونه وارد کابل شده بودیم که گویا یک واحد نظامی از شمال افغانستان به پایتخت آمده اند، ولی همه ما افسران و سربازان متعلق به ارتش شوروی سابق بودیم.
در روز حمله ما بازو بندهای سفید داشتیم این تنها نشانه ی بود که مشخص می کرد ما جزء این نیروهای ویژه هستیم.
فقط چند هفته قبل، در پنجم دسامبر بین حفیظ الله امین و شوروی معاهده امضا شده بود که به اساس او معاهده اجازه می داد کمک های نظامی شوروی وارد افغانستان شود. بعد از پنج دسامبر بخشی از نیروهای شوروی شروع کردند به وارد شدند به افغانستان. ما زیر نظر یک افسر افغان به نام جانداد بودیم و ما به عنوان محافظ وارد افغانستان شده بودیم.
در روز شش جدی، قرار بود حمله ما به قصر تاج بیک ساعت هفت و سی دقیقه شب به وقت محلی آغاز شود اما چون حفیظ الله امین مسموم شده بود و شک کرده بود که ممکن است اتفاقی بیافتد، چون امین پزشک افغان را خواسته بود و به پزشک شوروی که آنجا بود دیگر اعتمادی نداشت در همان لحظه از جانب جاسوس که در داخل قصر بودند تمامی نور افگن های اطراف قصر بر خلاف معمول روشن شده بود و این برای ما زنگ خطر بود که ممکن است عملیات افشا شود. از سوی دیگر بین ما و تیمی از اعضای ک جی بی که در درون قصر بودند، سوء تفاهمی رخداده بود.
یا نباید کسی در قصر مسموم می شد و یا اگر مسموم می شدند این مسمومیت باید شدید می بود. اما مسموم شدن امین آنهم در حد کم، او را مشکوک کرد و هر لحظه ممکن بود برنامه حمله به او افشا شود.
حفیظ الله امین در روز ششم جدی درحالی که شماری از اعضای کابینه اش نیز با او بودند، با خوردن سوپ آلوده به سم، مسموم شده بودند او فورا پزشک مخصوصش را خواسته بود و معده اش را شسته بود.
بنآ بر این دلیل ما عملیات را پانزده دقیقه قبل از زمان مشخص شده شروع کردیم. جانداد کسی بود که مسایل نظامی را خیلی خوب می دانست و ما او را می شناختیم.
قصر تاج بیک به قصر دارالامان نیز مشهور است، حفیظ الله امین مدتی قبل از کشته شدن به این قصر منتقل شده بود.
من یک جوان بیست و سه ساله بودم اما قلبم تکان خورد وقتی به ما دستور دادند که هر جنبنده ی را که در قصر باشد به گلوله ببندید. این یک دستور نظامی بود، من امروز که سی سال از آن روز می گذرد بسیار برای آنچه [درششم جدی] اتفاق افتاد متاسفم و از تمامی کسانی که در آن حادثه آسیب دیدند عذر می خواهم.
ولی ما آنگونه که دستور بود عمل نکردیم اگر چنان می کردیم باید همه کسانی که در قصر بودند کشته می شدند در حالیکه خوشبختانه چنین نشد.
حفیظ الله امین چهل سه دقیقه مقاومت کرد. بعد از ورود ما به قصر و اینکه مسلم شد امین کشته شده، به ما دستور داده شد که با زنان و کودکانی که در قصر هستند و افراد دیگری که آنجا هستند و زنده مانده اند، بامهربانی برخورد کنید. لذا ما لباس های گرم خود را به آنها دادیم، به کسانی که زنده مانده بودند غذا دادیم و سعی کردیم به آنها کمک کنیم.
کسایکه اسیر شده بودند سه روز در قرارگاه ما ماندند، بعدا آنها تحویل دولت افغانستان داده شد.
هشت یا نه افغان به شمول حفیظ الله امین که رئیس جمهوری بود، با دو پسرش و خانم وزیر خارجه از جمع کشته شدگان بودند. البته خانم وزیرخارجه در وضعیت بدی بین ما و کسانی که در درون قصر مقاومت می کردند گیر افتاده بود.
در او حملات نو سرباز روسی نیز کشته شدند.
جسد امین و دیگر کشته شدگان را در قالین پیچانیدیم و آنسوتر از قصر تاج بیک دفن شان کردیم.
در آن شب کودتا حدود هزار و هفتصد نفر باز داشت شدند. بعد از کشته شدن امین شایعه ها که در افغانستان انداخته شد، اگر امین مقاومت نمی کرد کشته نمی شد محکمه می شد حقیقت ندارد چونکه ما به خاطر کشتن رفته بودیم نه خاطر بازداشت کردن!"
امین که کشته شد از رادیو تاجیکستان بیانیه رهبر جدید حزب،د،خ، "ببرک کارمل" بخش شد. بیانیه مثل هر زمان سخنرانی های رهبران مارکسیست افغانستان مملو با زهر بود که اینبار حفیظ الله امین یکه تا همان لحظه ی کشته شدن ایمان و باور خود را بر اتحادشوروی فروخته بود از نام جاسوس سیا معرفی می شد، لیکن امین تا کشته شدنش خبرنداشت که وی یک چهره برای استفاده بر اهداف اتحادشوروی در صحنه سیاست افغانستان است. در جان وی زهر با زبان ببرک کارمل پاشیده شد و امین نماینده سازمان "سیا" بین خلق ساده افغانستان معرفی و تبلیغ گردید.
به زودی همه اعضا حزب مارکسیست امین را جاسوس "سیا" یعنی جاسوس ایالات متحده دانستند در حالیکه امین تا نزدیکی مرگش وفادار به اتحادشوروی بود.
حتی این باوری به اندازه ی بود قبل از کشته شدنش وی باور نمی کرد که حمله کننده ها عساکر اتحادشوروی باشند و تا همان لحظه که مرمی ها به جانش شلیک می شد دخترش باور نمی کرد که دشمن، اتحادشوروی باشد.
چنین حقیقت تلخ را یک باره همه اعضا مارکسیست ترک گفتند و آنچه دروغ بود و از اینکه از زبان کشور اتحادشوروی گفته شد باور کردند.
دلیل باوری این گروه به آن بود هیچگاه فرهنگ تجسس و مطالعه بین شان رواج نبود. حتی آنقدر کورکورانه عمل داشتند او ویژه گی شان بعد از چهل سال که همه دنیا تغییر خورد هنوز هم در همان ساز چهل سال قبل در رقص هستند باتاسف!
اگر حرف من را قبول کنید می گویم به این حال این گروه دیده حیرت می کنم!
اوکتای اصلان راه سوم




بې خبر آدم اوغلو نفس سېنی آلگن
قویاش کۉزینگدن کېتیب قارانغلی توشگن
جانور حیوان کیبی بو دنیا اۉرته سیده
بو دنیا باتمه ی دیگن شونده ی فکر کېلگن
بویوکلر یاپتیکلردن ییگیتلر خطالردن ...
درس چیقرمی حالده حاللری بۉلیشگن
تنگری اوزاقلرگه دېب قیلگنلرگه قره می
عقل نی مونده ی ساچیب دنیا دردن تۉلگن
ایلندیم بیر باغچه گه یاریمگه گل آلی دېب
باقدیم که هر طرففه گللر آچیلگن
قۉل تشله دیم بیر گلگه بوته سیدن اوزی دېب
باشینی او تیک توتیب دېدی عقلینگ کېتگن
مېن که گۉزلیک بیلن تنگری نینگ آیینه سی من
عقل بیلن قره سنگ جوهر اوندن تۉلگن
قۉیکه عبادت اېته ی اونینگ بولطفی اوچون
سېن اۉزینگه قره که عقل باشدن کېتگن
یوقاری دگی گپلر همه سی گلدن اېدی
کۉزیمگه او گل قره ب دېدی سووینگ بوزلگن
اۉزینگنی تاپماق اوچون کېت نگارینگه قره
عشق بیلن اونگه قره کۉرسنگ الله کېلگن
الله نی سېن اخترمه هر ېیرده اوذات باردیر
گلگه گل بېرماق نې دور؟ کۉرسنگ گل آچیلگن

اگر اۉزبېک تیل و ادبیاتیده بیر تاووش نینگ بیر حرفیده تیل تۉخته ب حرکت قیلسه، او حرف نینگ اوستیده بیر علامه اشاره قۉییله دی. مثال: ایکّی، ایسّیق.
اوکتای اسلان اوچینچی یۉلنینگ قلمیدن «راه سوم»



حزب جنبش ملی اسلامی افغانستان با ابتکار کدام گروه، روی چه هدف تاسیس شد و امروز نام این حزب چه منطق دارد؟
نام حزب جنبش ملی اسلامی که امروز مغایر بر اسم اش کاملآ بی منطقی را هویدا می سازد تشکیل یک حزب جدید از بین این حزب باز هم از نام "جنبش" که در پهلویش "نوین" را علاوه نمودند تا چه حدود بی منطقی ست؟
آیا نمی شد که نام منطقی تر به روح شرایط انتخاب می شد؟
باید اعتراف کنیم ما اوزبیکها جاهل در سیاست هستیم "نقطه".
من شاهد او روزهای هستم بین حزب دموکراتیک خلق "پرچمی ها و خلقی ها" وزن جنوبی ها در بین قوا مسلح با وزنتر بود. چه ببرک کارمل و چه دکترنجیب برای تعادل نگه داشتن وزن، در یک نیرو در شمال ضرورت داشتند که به امداد شان یک فرزند دهقان رسید.
او قهرمان بعدها شهرت دوستم بالاخره شهرت جنرال دوستم را پیدا کرد.
البته برای جنرال دوستم شدن نقش سیداکرام پیگیر که عضو کمیته مرکزی "آمر زون شمال، دو بار وزیر کابینه و بالاخره عضو بیرو سیاسی شد" و از دوستان نزدیک محمود بریالی از گروه کارمل بود فوق العاده زیاد است.
یا به عبارت دیگر اگر پیگیر نمی بود نه جنبش ساخته می شد و نه جنرال دوستم تا این حدود می رسید.
چونکه این شخص با شمول جنرال دوستم قوماندان های بزرگ شمال را همچون رسول پهلوان و غفار پهلوان رهبری و کمک می کرد و بین قوماندانها و گروه کارمل "رئیس جمهور" شخص ارتباطی بود.
گروه کارمل از یک جانب جنرال دوستم را استفاده می کردند و از طرف دیگر پیشروی جنرال دوستم را باز می نمودند تا امکان یکه داشتند جنرال را از مختلف سلاح ها به اتمام رسانند.
قدرت به دکتر نجیب الله که رسید بین وزن داران جنوبی و گروه کارمل افتیده بود بنآ با دو جناح سازش داشت بدین خاطر با جنرال دوستم سازش می کرد و لیکن سخت از جانب دو جناح زیر فشار بود.
زمانیکه کمک های اقتصادی از بیرون به رژیم مارکسیستها قطع شد دارایی افغانستان به 20 میلیون دلار پایان آمد، او وقت رهبران رژیم مطمئن شدند که رژیم سقوط می کند.
این پیشبینی قبل از سقوط رژیم از دو سال قبل در ذهن شان خطور داشت بنآ گروه کارمل لازم دیدند تا برای فردای شان دست بر بعضی مانورها بزنند.
از جمله این مانورها غیر مستقیم زمینه را مساعد کردند تا جنرال دوستم و احمد شاه مسعود در یک نقطه در وحدت بیایند.
شایعه های قتل جنرال دوستم توسط نجیب، توسط این گروه انداخته شد جز دروغ چیز دیگر نبود زیرا هدف، زمینه، وحدت بین جنرال و مسعود را ساختن بود.
زمانیکه زیربنای پلان های شان را اعمار می کردند لازم دیدند نیروهای شمال را از نام یک تنظیم به ملت پیشکش کنند که "جنبش ملی اسلامی" نظر بر خواست شرایط بهترین مقوله بود که به قلب اکثریت مردم شمال یک هیجان را سبب شده می توانست.
پلانها را که تنظم می دادند هرگز جنرال یا کدام قوماندان شمال باخبر نمی شد چونکه اگر خبر می شدند او زمان این جنبش جنبش پرچمی ها معرفی می شد.
این گروه با رهبری بریالی و پیگیر آنقدر ماهرانه حرکت کردند که تا همه جنبش را از نام جنرال دوستم قبول کنند که چنین شد.
نام جنبش ملی و اسلامی در او زمان منطق قوی داشت لاکن امروز که همان پرچمی ها با استفاده از جنبش خودشان از شمال کشور در غرب فرار کردند با رهبری آقای پیگیر بعد از پیروزی جنبش شان به جنبش شان رنگ روغن داده ناگفته به جنرال صاحب سپردند تا مالک اصلی اش تنها جنرال صاحب باشد و خودشان هزاران روشنفکر شمال را به غرب راهنما شدند امروز آقای پیگیر در لندن زندگی دارند.
به طبق پلان پرچمی ها جنبش یک جنبش ملی نبود بنآ به قدم اول قوماندان های بزرگ از جنبش فاصله گرفتند بر همین گونه به امروز رسید که از جنبش ملی، نه حزبی وجود دارد و نه برنامه، فقط نام خود جنرال صاحب است که با همه مشکلات در مجادله برخواسته است.
وقتی جنبش ملی، ملی شده نتوانسته باشد در شرایط امروز نام جنبش ملی چه حدود منطقی ست؟
آیا منطقداران قوی سیاسی بین کادر جنبش جنرال صاحب وجود دارد که به یک نام منطقی تر نظر بر خواست شرایط، جنبش جنرال صاحب را از سر تنظیم نموده به یک حزب سیاسی مبدل کنند؟
اگر اسم حزب، تمثیل از یک هدف کند هواداران "جنبش نوین" بگویند این نام چه پیام به ملت دارد؟ 
آیا جنبش شما علیه جنرال دوستم است؟ اگر چنین باشد این یک مسئله شخصی بین خودتان است ملت چرا حمایت کند؟
اگر جنبش تان خاطر دردهای جامعه باشد تا امروز چه دستآور بر حل مشکل دردهای جامعه دارید که او حرکت تان امروز به جنبش تبدیل شده باشد؟
با یک جمله می گویم انتخاب اسم حزب تان بی منطقی ست نقطه.
اوکتای اصلان راه سوم 
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan"


نوشته در همان شب همه پرسی نوشته شد و پیش بینی شد.
اردوغان سیاست ترکیه را در نخستین لحظه پیروزی تاریخی اش در کدام استقامت انداخت؟ 

 همه پرسی ترکیه دایر شد و سیستم جدید قبول شد و گذشت. نتیجه همه پرسی را همه رهبران قبول کردند. اردوغان و رهبر سوسیال دموکراتها در کدام استقامت پیام دادند؟ 
هیجان سیاست را در کدام استقامت انداختند؟
 رهبران به نوبت پیام های سیاسی شان را دادند و از نخستین لحظه یکه نتیجه همه پرسی را قبول کردن سیاست را در مسیر انتخابات 2019 انداختند. اما در نتیجه همه پرسی رد و قبول نزدیک برآمد، از سر نتیجه، احزاب مخالف اردوغان، در راس حزب سوسیال دموکرات، سؤ استفاده کرده می تواند. چنانچه بین صحبت چنین احتمال را رهبر سوسیال دموکرات آشکار ساخت. نزد من سوال بود از خود می پرسیدم اردوغان کدام پیام را در سیاست فردای ترکیه می دهد تا در سیاست شکل دهد؟
 اردوغان بین صحبتش یک جمله "کوتاه" داشت که، رنگ فردای سیاست را شکل می داد و به نظرم بحث سیاسی را چه در سیاست داخلی ترکیه و چه در سیاست بین ترکیه و اروپا از سر او جمله کوتاه آتشین می سازد تا توجه را از نتیجه همه پرسی در او استقامت بکشد.
 اردوغان مسئله "اعدام" را پیش کشید. احتمال می رود با این مسئله در روزهای نزدیک، دو موضوع دیگر را علاوه کند. یکی از دو مسئله رفت آمد تورکها در اروپا بدون ویزا، و قبول دو باره مهاجرین که از سر ترکیه در اروپا قاچاق می روند می باشد. هماکنون این دو ماده بین ترکیه و اروپا در مذاکره قرار دارد و لاکن ترکیه ماده واپس گرفتن را عملی کرد که به رفتن در اروپا از سر ترکیه قاچاق کم شد. 
 با این دو مسئله کشمکش بحث را داغ نموده، اروپا را تهدید می کند که اگر با شرایط جدید رئالیست در مذاکره نشیند دور مذاکراتی را که، ترکیه خاطر عضویت با اروپا دارد یک طرفه فسخ خواهد کرد. 
 این تصمیم قبل از جدا شدن انگلیسها از اروپا به ضرر ترکیه می شد لاکن با شرایط جدید برای اروپا مشکلات بزرگ را ببار می آورد. 
 اعدام از نقطه های اساس اروپا است که گفت: "اگر اعدام دو باره از پارلمان گذشته نزد من بیاید امضا می کنم" اعدام به هیچ صورت دو باره در ترکیه نمی آید، اروپایی ها هم خوب می دانند و لاکن این پیام معنی دیگر دارد. بمانند آن است "یک دیوانه در چاه یک سنگ اندازد صد هوشیار بیرون کرده نتواند". خود این پیام در تصمیم گیری های اروپا در ارتباط مذاکره ها با ترکیه بین سیاست داخلی اروپا مشکلات بزرگ را به وجود می آورد. با این پیام اگر توافق یکه بین اروپا و ترکیه خاطر مهاجرین وجود دارد اروپا برای مردم ترکیه رفت آمد را بدون ویزا کرده نتواند که وعده دارد و اگر مسئله اعدام را داغ کند ممکن نمی شود در او زمان ترکیه دو باره به گذرگاه مهاجرین به اروپا تبدیل می شود و اروپا چنین کابوس را آرزو ندارد. 
 اگر اعدام و مسئله مهاجرین را استفاده نموده تصمیم فسخ مذاکرات را بگیرد اروپا در مشکلترین شرایط می ماند. چونکه اروپا به انرژی گاز ضرورت دارد و در روسیه محتاج است و آرزو دارد از گاز آذربایجان، ایران، عراق حتی مصر و اسرائیل استفاده کند تا محتاجی به روسیه کم شود. در این نقطه محتاج ترکیه است. چونکه ترکیه ارتباط دهنده است، اگر مذاکرات فسخ شود ترکیه عوض اتحادیه اروپا با هر کشور اروپایی جداگانه مذاکره را پیش برده می تواند. زیرا، اگر مذاکرات فسخ شود راه زینه هایکه به اروپا امکان داده تا بالای ترکیه فشار بیاورد مهمترین راه از بین می رود و این آرزو به تورکها وجود دارد و برای اروپا کابوس می گردد. 
 بنآ اردوغان در روزهای نزدیک بازی را با اروپا داغتر می سازد و در نتیجه او بازی از یک طرف در سیاست داخلی ترکیه نظم جدید می دهد و از جانب دیگر تا ختم انتخابات فرانسه و آلمان اروپا را زیر فشار می گیرد. در این مدت باز علیه اردوغان گپ های زشت زده می شود و اردوغان اروپا را به ملت ترکیه و دنیای اسلام شکایت می کند. تا که نتیجه انتخابات فرانسه و آلمان بگذرد و بعد احتمال دارد بین اروپا و ترکیه سکونت برقرار شود و لاکن در سیاست داخلی ترکیه همشه هیجان و آکسیون دوام دارد چونکه اینجا ترکیه است.
 اگر دوستان بخواهند استعداد اردوغان را در سیاست بدانند لطف کنند سریال سلطان سرخ عثمانی، سلطان عبدالحمید را تعقیب کنند. این سلطان 35 سال سلطنت کرد و چنان سیاست را ماهرانه استفاده کرد بعد از مرگش تقریبی همه تاریخ نویسها همنظر شده نوشتند " تاریخ بشریت مانند این سلطان استاد در سیاست را ندید" سیاست اردوغان شباهت زیاد به سلطان عبدالحمید دارد. نام سریال "پایتخت عبدالحمید"
اوکتای اصلان راه سوم
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslann"



آیا زمان رسیده، بشاراسد از قدرت دور شود؟
سیاست در این ارتباط چگونه در حال شکل گرفتن است؟
 مقتدی صدر، روحانی شیعه عراقی، که مورد حمایت ایران است و از جمع چهار لیدر قوی ست که تا امروز بشاراسد را حمایت کرد. در بیانیه‌ ی از بشار اسد، رئیس جمهوری سوریه، خواسته است در "تصمیمی قهرمان و تاریخی از قدرت کنار برود" تا به گفته او، از خونریزی بیشتر در کشورش جلوگیری شود.
 در بیانیه مقتدی صدر که در وبسایت او آمده، نوشته شده است: "انصاف این است که آقای بشار اسد پیش از آنکه وقت بگذرد و پشیمانی به بار بیاید، اقدامی تاریخی و قهرمانانه انجام دهد و از سر عشق به سوریه عزیز استعفایش را تقدیم کند و از ریاست جمهوری کناره بگیرد تا کشورش را از بلای جنگ و چیرگی تروریست‌ها برهاند و زمام امور را به نهادهایی مردمی و کارآمد بسپارد که بتوانند در برابر تروریست‌ها بایستند و در کوتاهترین زمان ممکن سرزمین سوریه را رهایی بخشند."
مقتدی صدر بشار اسد را با احترام خطاب قرار داده است و از اقدامات آمریکا انتقاد کرده است.
 مقتدی صدر از جمع چهار لیدر بود که از اسد حمایت داشت. چهارلیدر عبارت اند: رهبر ایران، رئیس جمهوری روسیه، رهبرحزب الله لنبنان و مقتدی صدر بودند.
 شرایط یکه سر بشاراسد آمده، این سوال را سبب می شود آیا، مقتدی صدر بدون در نظرداشت تغییر سیاست ایران و سیاست ایران بدون در نظرداشت تغییر سیاست روسیه، چنین بیانیه را پیشکش کرده می توانست؟
 معنای این بیانیه چیست؟ به نظرم: سیاست روسیه و ایران و حزب الله تغییر رادیکال را نشان می دهد و پیام این تغییر را از سر مقتدی صدر در جهان رساندند تا رقیب ها به سیاست جدید آماده شوند. دلیل من این است، ایالات متحده تغییر سیاست داد و از جانب دیگر روسیه و ایران، سوریه را زخم خونین در آینده شان می دانند و برای بیرون رفت از این مشکل، حمله آمریکا را فرصت خوب دانستند تا استفاده کنند. 
اوکتای اصلان راه سوم 
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan"
 نوت: به زودی صحبت های ویدیویی من از یوتوب و فیسبوک ها نشر می گردد. هدف، برای وحدت و ترقی افغانستان حرکت قوی فکری و ایجاد سیستم قوی مردمی در شمال و شمالشرق 
 کشور "ینگیدن تیرلیش".



سوریه با "59" عدد موشک های "تاماهاک" زده شد، چه انگیزه باعث شد ایالات متحده بعد از هفت سال جنگ داخلی سوریه، در سوریه علیه رژیم "اسد" عملیات نظامی کرد؟
 استفاده سلاح "شیمیایی" دستور اسد بود که آمریکا دست بر اقدام هجوم نظامی رفت؟ یا از بین رژیم کار یک گروه خاص؟ 
 باشمول ترکیه تمامی متحدین ایالات متحده این حمله را حمایت کردند، حتی آقای اردوغان شش ساعت قبل از هجوم، مستقیم ریس جمهور ایالات متحده را بر تصمیم جدی دعوت کرد. در سوریه که با شمول ایالات متحده، روسیه، ترکیه، ایران، کشورهای عربی و غربی و حتی از آسیامیانه گرفته تا قفقازها و افغانستان مداخل اند آیا این تصمیم ایالات متحده سبب صلح در جنگ داخلی شده می تواند؟
 ترامپ رییس جمهوری ایالات متحده سخت زیر فشار جمهوریت خواهان بود تا در مناسبات با روسیه، سیاست کلاسیک آمریکا را از نظر دور نکند، و این فشار دلیل اول این حمله است که در سیاست داخلی آمریکا حمایت حزب خود را در ادامه اقتدار سیاسی اش نزد خود ببیند.
 کوره شمالی و ایران و انتقادهای اسرائیل از سیاست های ایالات متحده در ارتباط ایران، فشارهای دیگر بود که باید رل ایالات متحده را در مسائل جهانی در نمایش قرار می داد که داد.
موشک های پرتاب شده با وزن 1600 کیلو و قدرت انفجار این موشک ها در حدود 4500 کیلو از موشک های پیشرفته است که تنها در اردوی ایالات متحده و انگلیس وجود دارد و ساخت ایالات متحده می باشد. 
این موشک ها از 1100 کیلومتر تا 25000 کلیومتر هدف را زده می تواند و از اینکه از پایانی نزدیک بر زمین پراواز دارد از رادار و موشک های ضد، پنهان شده می تواند.
 این هجوم، روسیه و ایران را آشفته زده ساخته است و در بین متحدین ایالات محتده همصدایی را به وجود آورده است. حال سوال این است در سوریه که تقریبی همه قدرت های جهانی و منطقه حضور دارند، حتی ترکیه 15 در 100 خاک این کشور را مستقیم با نظامی هایش اداره می کند و از مختلف جغرافیه ها، به شمول قفقازها و آسیامیانه و افغانستان و غرب و عرب، جنگجوها در دو طرف جبهه می جنگنند، بخصوص جنگجوهای "اوزبیک" آسیامیانه فعالیت های تروریستی شان را حتی در داخل ترکیه و روسیه انجام می دهند.
 نوت: "قتل عام در یک بار در استانبول و انفجار در مترو، سن پترزبورگ روسیه کار اوزبیک های آسیامیانه" 
 و در اردو رژیم "اسد" مختلف گروه ها اند که هدف های جدا از اسد دارند و به نظرم استفاده سلاح شیمیایی در دو روز قبل در شهر "ادلب" کار گروه خاص بود نه با دستور اسد. 
 و از جانب دیگر هر کشور بزرگ خواست ها و پلان های جدا را دارند حتی ترکیه و ایالات متحده در بعضی نقطه ها مخالف نظر هستند و از طرف دیگر ترکیه و روسیه در بسیاری مسائل سوریه غیر از در ارتباط سرنوشت "اسد" همکار خوب بودند با این اقدام ایالات متحده مناسبات بین طرف ها چه خواهد شد؟ و با اقدام نظامی ایالات متحده، صلح در سوریه خواهد آمد؟
 اگر هر هموطن در آرزو دانستن بازی های سیاسی باشد و بخواهد در سیاست تجربه داشته باشد لطف کند جریان های سیاسی در سوریه را از نزدیک تعقیب کند و مطالعه کند و تحلیل کند. چونکه در تاریخ بلکه هیچگاه تا این اندازه بازی های سیاسی که در سوریه بازی می شود بازی نشده است. 
 اوکتای اصلان راه سوم 
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan"
 نوت: به زودی صحبت های ویدیویی من از یوتوب و فیسبوک ها نشر می گردد. هدف، برای وحدت و ترقی افغانستان حرکت قوی فکری و ایجاد سیستم قوی مردمی در شمال و شمالشرق 
 کشور "ینگیدن تیرلیش".



چه دلیل دارند که کلتور نوروز ما را حرام می کشند؟ در جغرافیه هایکه کلتورنوروز، قبل از اسلام رواج بود، کی گفته می تواند "یهود و نصارا" حاکمیت داشت؟ لطف کنید در گذارش و نقشه بی بی سی دیدن کنید بعد نوشته را بخوانید بعد کمی تفکر کنید.
 رادیو بی بی سی در ارتباط نوروز چنین می گوید: "جشن باستانی نوروز در گستره ای از مغولستان در آسیای مرکزی تا آلبانی در شرق اروپا و از هند تا تاتارستان در روسیه برگزار می شود. در بعضی از این کشورها این روز را جشن می گیرند، در بعصی از آن ها تعطیلی ملی است و در برخی مانند افغانستان و ایران آغاز سال نو است."
 این تعریف حقیقت نوروز است و یک تعریف علمی و با اسناد است. کلتور نوروز در مغولستان با تورک های آسمانی یا "کۉک تورکلر" بنیاد گذاشته شد که اسناد آن در کتیبه های اورخون موجود می باشد و بعد در سرزمین هایکه دیگر تورک ها زندگی داشتند رواج پیدا کرد. این کلتور خارج از افغانستان و ایران از نام نوروز "ینگی کون" دایر می گردد و در بعضی کشورها تعطیل رسمی می باشد. تنها در افغانستان و ایران با سال نو تجلیل می گردد. کلتور نوروز هیچگاه در جغرافیه های یهود و نصارا رواج نبود لیکن در سال های اخیر، بین خلق افغانستان دشمنان این کلتور تبیلغ دارند که گویا این کلتور از یهود و نصارا بود و است.
 تعداد زیاد از خود ما تورک ها بدبختانه در اسارت او تبیلغ بی بنیاد افتیده اند چونکه عقل این مردم در اسارت دشمنان کلتور تورک هاست.
سوال این است تورک ها قبل از اسلام کافر بودند یا خداپرست؟
 تورک ها از قدیم در دین "تک تنگری" بودند یعنی در دین "خداوند واحد" هیچگاه تورک ها بت پرست یا اته ئیست نشدند و نبودند بدین خاطر اسلام را قبول کردند. 
 کسانیکه با چهره عالم دین سخن زده کلتور محتشم ما تورک ها را حرام که می کشد در حقیقت نه از تاریخ خبر دارند و نه از داخل قرآنکریم!
 اگر این مردم یک بار قرآنکریم را می خواندند او زمان می دانستند در قرآنکریم از آدم تا امروز کسی که به خداوند ایمان داشته باشد قرآن وی را تسلیم شده می داند یعنی در منطق قرآن "مسلمان"
 مشکل که در افغانستان وجود دارد هر مسلمان طرز عقیده و شیوه بودوباش خود را "مسلمان" تصور دارد در حالیکه قرآن بر کل تسلیم شده ها بر خداوند را "مسلمان" می داند. اگر کسی این امر خداوند را رد کند در گناه بزرگ اصل وی گرفتار می شود می دانید چرا؟ ببینید حضرت ابراهیم پیغمبری است که ما مسلمان ها شریعت وی را قبول داریم مثلآ حج و قربانی از شریعت وی به ما میراث مانده است. اگر شریعت حضرت ابراهیم را قبول کنیم آیا امت حضرت ابراهیم مسلمان نبود؟
 اگر مسلمان بود چرا یک عده بی خبرها از قرآن تنها خود را مسلمان می دانند؟ پس چرا امت های "تک تنگری" مسلمان نباشند؟ پس نوروز با کدام منطق حرام است؟
اوکتای اصلان راه سوم 
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslann"



چه دلیل دارند بعضی ها نوروز را حرام می کشند؟
نوروز با سال نو چه تفاوت دارد؟
نوروز مربوط کدام کلتور و مربوط کدام ملت است؟
 در شروع مقاله، اجازه دهید سال جدید را و بهار جدید را که طبیعت برای ما هدیه می دهد، به همه دوستان تبریک بگویم. من تاریخچه نوروز را زیر بررسی گرفتم تا بدانم چرا بعضی چهره های دینی در سال های اخیر در تلاش حرام ساختن نوروز شدند؟ و سوال را از خود پرسش کردم آیا کدام اسناد از منطق اسلام در دست دارند که نوروز را حرام می کشند؟ بدین خاطر لازم دیدم تا بدانم منطق نوروز چیست؟ و با سال نو ارتباط دارد یا یک کلتور جداست؟
 بهار در جغرافیه ما بمانند سایر جغرافیه ها از قدیم بسیار دور تجلیل می شده، لیکن نوروز یک کلتور جدا بوده است.
بنآ سوال این است کلتور نوروز چگونه شکل گرفت؟
اگر روز اول سال جدید را نوروز بگویم آیا هر روز خود روز نو نیست؟
تاریخ تورک ها برای ما جواب منطقی را میدهد، چیست این منطق؟
 تاریخ تورک ها با داستان های حماسی مزین شده است و نوروز ارتباط می گیرد به داستان مشهور تورک ها که در تاریخ، این داستان را «ارگئنه گون» می گویند. این داستان در کتبه های سنگی حک شده است و احتمال دارد قدیمتر از تورک های آسمانی بوده باشد و از اینکه با کۉک تورک ها بر ما رسید مربوط بر آن ها می دانیم. 
 این داستان برای ما حقیقت "هفت سین" را پیشکش می سازد. حکایه چنین است، زمانیکه تورک ها از ارگئنه گون با راهنمایی گرگ بیرون می شوند از اینکه تا بیرون شدن و در زمین های وسیع رسیدن، مشکلات فراوان را می بینند و این دوره، یک دوره تاریکی برای شان بود و از اینکه او روز برای شان روز نجات بود همان روز را هر سال تجلیل می کردند و او روز را روز نو می گفتند. 
 آن گونه که روز نجات شان از ارگئنه گون میلاد شده بود آغاز تقویم شان یعنی سال نو شان مربوط بر همان روز بود و او روز در موسم بهار مصادف بود. منطق یکه وجود دارد برآمدن از ارگئنه گون اخیر زمستان شروعی بهار است. هر سال در او روز از تنگری "خداوند" از هفت برکت شکر کشیده دعا می کردند تا همیشه هفت برکت برای شان ارزانی باشد. در او روز که او روز شان روز نو بود زیرا از یک دوره تاریک یا کهنه در سرزمین جدید شان رسیده بودند، بر این منطق روزنو برای شان بود و او روز در میدان ها آتش نموده از سر آتش خیز زده با لباس های نو جشن می گرفتند. منطق یکه از سر آتش خیز می زدند معنی آن را داشت ما از هر مشکل خود را نجات داده می توانیم، اگر او مشکل آتش جهنم هم باشد. چونکه از ارگئنه گون که بیرون شدند قسمت کوه را با آتش ذوب ساختند و بعد، از همان نقطه در دنیای جدید شان برآمدند و این پیروزی معنی را داشت که اگر در مقابل شان آتش جهنم هم باشد از بالای آتش عبور کرده می توانند. یعنی از هر مشکل خود را نجات داده می توانند. 
 و ليكن از آنجا كه جامع التواريخ در زمان حكومت مغول ها در ايران نوشته شد، خواجه رشيدالدين بيشتر در این فرهنگ رنگ مغولی داد. بلکه منطق را از آن گرفت که مرکز این فرهنگ مغولستان بود. سبب اینکه پایتخت امپراتوری تورک های آسمانی در قلمرو مغولستان بود و اين افسانه دیرینه ی به اندازه افسانه اوغوز خان دارد، و آغاز هر سال به ياد خروج تورک ها از ارگئنه گون توسط تورک ها عيد گرفته می شد، ليكن بعدها این عيد در حوزه ایران رواج یافت و از تورکی که به پارسی ترجمه شد روزنو "ینگی کون" تبدیل شد به "نوروز" و با سال نو جغرافیه ما یکی ساخته شد. 
 در یک باریکی دقت کنیم اگر این فرهنگ مربوط فرهنگ برادران پارس باشد روز اول سال، روز نو شده نمی تواند، بر این خاطر که اگر یک روز مخصوص از یک منطق سرچشمه نگرفته باشد هر روز روزنو است. یعنی هر روزی را که سپری می کنیم فردای آن روز، روز نو است باید نوروز گفته شود. وقتی که هر روز روزنو باشد در تاریخ و فرهنگ پارس ها آیا کدام اسناد و منطق وجود دارد که روز اول سال را "نوروز" گفتند؟
 بنآ اگر این فرهنگ مربوط بر فرهنگ برادران پارس بود یا تنها سال نو گفته می شد و یا برای نوروز شدنش یک منطق دیگر می داشت. 
 این را به خاطری می گویم زمانیکه رنگ پارسی را گرفت این کلتور را با دین اسلام مخلوط ساختند و خطایکه به وجود آمد در روز اول سال در نزد مقبره های چهره های شناخته شده از اسلام از اسم جنده بالا یک عمل زشت ضد اسلام را رواج دادند. این نقطه است که در سال های اخیر بعضی ها نوروز را حرام می کشند.
 "نوت: هدف خرد ساختن شخصیت های اسلام نیست، شخصیت ها که نزد هر کی معتبر باشد باید احترام کنیم و لیکن هدفم عمل غیر اسلامی است که به شخصیت ها ارتباط ندارد."
 اگر که کلتور نوروز تورک ها به مثابه یک کلتور دوام می کرد امروز کسی برای حرام ساختن، دلیلی نمی داشت.
 یعنی، در اسلام و قرآن خرافه های به مثل جنده بالا حرام است. چونکه این عمل سبب می شود انسان بگونه ی بت پرست شود. یعنی وقتی یک انسان در مقبره و بیرق یکه از اسم جنده بالا وجود دارد چیزی را برای خود طلب کند مطابق بر منطق قرآن بت پرستی است. یعنی خرافه ها سبب شد امروز بعضی ها کلتور نوروز را حرام می کشند. 
 آنچه که من را حیرت زده ساخت در روز اول سال، رواج «هفت سین» است. هفت سین هیچگونه منطق در فرهنگ پارس ندارد. زیرا اسم هفت سین با عملکردش بسیار زیاد تفاوت دارد.
 هفت سین در فرهنگ تورک یک منطق قوی دارد کسی رد کرده نمی تواند و اسناد تاریخی دارد که جهان چیزی گفته نمی تواند. اسناد همان داستان ارگئنه گون است که در سر سنگ ها در خط قدیمی تورکی حک است. تورک ها از دوران باستان هفت بركت از بركت های خداوند را در آغاز سال، یعنی در شروع بهار یعنی در روز نوروز شان داخل سفره سال نو قرار می دادند و از خداوند می خواستند بخشش اين بركت ها در سال جديد نيز ادامه داشته باشد. این کلتور امر دین نبود فقط یک کلتور بود باید کلتور باقی می ماند. 
 اين سفره هفت بركت كه به توركی، "یېتّی بركت کېلسين، ترجمه پارسی اش هفت برکت بیاید" یا یېتّی بركت اېنسین، ترجمه پارسی اش هفت برکت از آسمان پایان شود" یا یېتّی بركت بۉلسین، ترجمه پارسی اش هفت برکت شود" خلاصه در اخیر هر جمله تورکی "سین" موجود است که استفاده «سین» در کلتور تورک ها یک منطق دارد. 
هفت برکت قرار ذیل بود:
بركت بدست آمده از درخت: سيب، سیب در کلتور تورک ها شاه ی میوه هاست.
بركت بدست آمده از حيوان: تخم مرغ، تخم سمبول تکثر است در کلتور تورک ها. 
 بركت بدست آمده از آب: ماهی، ماهی هر زمان برای انسان از جمع خوراک اصلی بود د ر کلتور تورک ها همچنین.
بركت بدست آمده از خاک: گندم، گندم سبب ازدیاد ثروت و سعادت است در کلتور تورک ها .
 بركت بدست آمده از آسمان: نور، دین تورک ها در قدیم تک تنگری آسمانی بود بنآ همیشه آمدن نور سعادت را از آسمان می دانستند که در رواج امروز تبدیل شد به قرآنکریم. 
 بركت بدست آمده از زمين: سبزه، تورک ها مردمان مالدار و کوچی بودند و در هر جغرافیه که رفتند زمین های هموار سبزه دار را انتخاب کردند. 
بركت بدست آمده از تجارت و بازرگانی: پول، راه  ابریشم دایم در فرمان تورک ها بود بنآ پول برای اقتدارشان اهمیت زیاد داشت. او زمان که راه ابریشم با کشتی های بخاری اهمیت اش را از دست داد تورک ها در دنیا ضعیف شدند. 
 در سده های اخير كدام نابغه، سفره " یېتّی بركت اېنسین " تورکی را به "هفت سين" ترجمه و تبديل كرده است و فقط «سین» دزدی شده است. لاکن معلوم و مشخص نيست كه ماهی و تخم مرغ و آيينه و شمع و گندم و قرآن چه ربطی به حرف "سين" برادران پارس دارد؟ چونکه کلمه "سین" در فرهنگ و ادبیات پارس همان حرف "س" است دیگر منطق ندارد. اگر که سین همان حرف "س" باشد و برادران پارس ما ادعا دارند که در روز نوروز در سر سفره هفت سین نام برده ها می باشد پس منطق سین را چگونه ارتباط می دهند با داشته های سر سفره؟
 در این نقطه هدفم خرد ساختن برادران پارس یا برتر نشاندادن ملت تورک نیست ما همه برادر هستیم هدفم از سر مشکل پرده دریدن است تا راه حل آن را پیدا کنیم. 
 باید درک کنیم اگر یک کلتور از اصل حقیقت اش بیرون ساخته شود و با خرافه مخلوط گردد حتمی یک روز بعضی ها حرام می کشند که شد. در افغانستان مشکل یکه داریم قشریکه خویشتن را روشنفکر می دانند روشنفکری را به مثابه آن می بینند که باید از دین که اداره جامعه را به عهده دارد فاصله داشته باشند. 
 در حالیکه باید برای سالم نگهداری جامعه به خاطر معلومات، دین را و کتاب وی را مطالعه کنند تا بین کلتور و دین نقاط باریک را جامعه ادراک کند. اگر بعضی چهره ها از نام روشنفکری، ملاها را از دیدگاه تمسخر می بینند باید حقیقت را درک کنند که در او ملاها میدان را خود این روشنفکرها رها کردند و این یک حقیقت تلخ افغانستان است که تقریبآ اکثریت روشنفکرهای ما چه بودن داخل قرآن را نمی دانند. وقتی معلومات نداشته باشند چگونه مقابل چنین مشکل مجادله می کنند؟
 باید بدانیم قرآن به دو گونه مطالعه می شود بسیاری ها خاطر ثواب گرفتن قرآن را می خوانند در حالیکه در منطق قرآن باید برای دانستن داشته های قرآن باید قرآن خوانده شود "یعنی نه خاطر گرفتن ثواب باید خاطر عملی کردن صواب خوانده شود" تا اگر که آته ئیست هم باشد خاطر سعادت جامعه خود از بین قرآن معلومات داشته باشد. 
 اوکتای اصلان راه سوم
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslann"




آیا ما مردم افغانستان حمق هستیم؟ یا که دولت حمق تر؟
 دولت افغانستان رشد اقتصادی سال روان را دو در صد اعلام کرد و از این رشد اقتصادی، خوشندی اش را در سویه جهان ابلاغ نمود و با یک خوشبینی آرزو کرد در سال آینده رشد اقتصاد در افغانستان سه در صد شود. لیکن نفوس افغانستان نظر بر گذارش ملل متحد هر سال ۲٫۳۲در صد رشد دارد. زمانیکه در یک کشور اقتصاد دو در صد رشد کند اما تعداد نفوس هر سال بالاتر از رشد اقتصادی باشد، چگونه؟ در کدام منطق؟ در کدام عقل از رشد اقتصادی بحث کرده می تواند؟ بنآ شما برادران بگوید آیا ما ملت حمق هستیم که بدون محاسبه، این رسوایی را رشد اقتصادی بدانیم؟ یا که در منطق دولتداری حکومت افغانستان عقل وجود ندارد که مفهوم رشد جمعیت و اقتصاد را نمی داند؟ در این رذالت گریه کنیم یا خنده؟ 
 نظر بر خبر مطبوعات در افغانستان از زبان سخنگوی وزیر اقتصاد کشور، گذارش است "وزارت اقتصاد افغانستان رشد اقتصادی کشور را در سال ۱۳۹۵ حدود دو درصد اعلام کرده است.
 و افزایش درآمدهای داخلی، صادرات، و سرمایه‌گذاری‌ها و دسترسی افغانستان به راه‌ها و بنادر مختلف بازرگانی را از عوامل این رشد خوانده ‌است.
سهراب بهمن، سخنگوی وزارت اقتصاد روز شنبه ۲۱۱ حوت در یک نشست خبری در کابل گفت که این ارقام توسط وزارت اقتصاد و اداره مرکزی آمار افغانستان جمع آوری شده ‌است.
او رشد اقتصاد افغانستان را در سال ۱۳۹۵۵ رضایت بخش خواند و افزود که انتظار می‌رود این رشد اقتصادی در سال آینده به سه درصد برسد"
 ببینید سخنگوی وزارت اقتصاد به چه افتخار سخن می زند و لیکن نظر بر گذارش ملل "سرعت رشد نفوس پس از سال ۲۰۰۱ در طورکل رشد جمعیت۲٫۳۲ بوده و تراکم جمعیت حدود ۵۰٫۸۲ نفر در هر کیلومتر مربع می‌باشد "
 سوال من این است مردم افغانستان شب و روز سیاست گپ می زنند آیا کدام زمان در ذهن عامه انگیزه ی پیدا شده که ذهنیت عام، کمی بر چنین مسائل دقت کرده باشد؟ من از روزیکه خود را شناختم که تفکر کرده می توانم بدبختانه هرگز شاید نشدم که فرهنگی را دیده باشم در ذهن عامه، لحظه یی به مانند این مسئله خصوصآ در بخش اقتصاد تفکری وجود داشته باشد، بدین خاطر است که سخنگو، سفسطه گویی می کند.
 برادران عزیز! وقتی تا این اندازه باریکی را وزارت اقتصاد یا درک نکند یا اهمیت ندهد و ملت هم بین رشد نفوس و رشد اقتصاد نقطه های باریک نداند چرا از روس یا آمریکا یا ایران یا پاکستان گله نموده آنها را برای بدبختی خود محکوم می کنیم؟ آیا برای ما از جهالت خود ما خطرناکتر دشمن در دنیا وجود دارد؟
 افغانستان نظر بر رشد قوی نفس هر سال نظر بر سال گذشته فقیرتر می گردد زیرا کمتر از رشد جمعیت۲٫۳۲اقتصاد رشد می کند هر روزکه ده ها شعر حماسی را برادران سروده غیر خودشان همه را خائن معرفی دارند یا در نوشته ها که ده ها انتقاد را از حکومت و از غرب شرق می کنند آیا شما برادران در سروده ها و در نوشته ها کدام زمان شاید شدید که اصل بدبختی افغانستان را زیر قلم گرفته باشند؟ 
 دوستان! در افغانستان یک تحول عمیق ذهن به درجه اول برای ملت شرط است تا چه گفتن، چه تجسس کردن و چه فکرکردن را ادراک کنیم.
 اوکتای اصلان راه سوم 
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslan"
اۉزبېکچه!
 یقیین زمانده پارسچه و اۉزبېکچه ویدیو گپریشلریم فیسبوکلرگه خدمتته بۉله دی، هدفیم ینگی سیاسي و اولوسلی یوروش دیر "اینیدن تیریلیش".




تاریخ تورک ها!
اولین الفبای تورک ها کدام بود؟
در نبشته های اورخون کدام مطالب موجود اند؟
کتیبه اورخون "Orhun Yazıtlarıı" یکی از آثار پر ارزش جهان مربوط می شود بر تورک های آسمانی یا گۉک تورک ها. 
این کتیبه اولین نوشته تورک ها را در الفبای قدیمی از اسم الفبای اورخون از سر سنگ ها پیشکش دارد.
 کتیبه اورخون گرامر زبان تورکی قدیم را معرفی نموده از سیستم دولتداری قدیم تورک ها و مناسبات بین اقوام تورک و بین همسایه ها و کلتور و رسم رواج های قدیم را با جنگ ها و عقیده های دینی شناسایی نموده در خدمت قرار می دهد. 
 این کتیبه‌ با آنچه امروزه الفبای اورخون نامیده می‌ شود در دو بنای تاریخی واقع در دشت اورخون در مغولستان امروزی میان سال‌ های ۷۳۲ تا ۷۳۵ میلادی به احترام دو شاهزاده گۉک‌ تورک یعنی کول تیگین و برادرش بیلگه خاقان یکی سیاستمدار و دیگرش فرمانده نظامی بود نگاشته شده ‌اند. سه یادبود کوچکتر نیز در اطراف این سنگ نبشته‌ها نیز کشف شده است.از میان سنگ نوشته های دشت اورخون مهمترین آن کتیبه کول تگین است.
مکان دره اورخون در کشور مغولستان است. کتیبه‌ها توسط نیکولای یادرینتسف در سال ۱۸۸۹۹ میلادی کشف شد و توسط واژه شناس دانمارکی ویلهلم توماسن در سال ۱۸۹۳ رمز گشایی گردید. این سنگ نبشته‌ها بسیار به بناهای تاریخی که از دوران گۉک ‌تورکان در طی دوره دودمان تانگ در چین بجای مانده است شباهت دارد.
تاریخ تورک ها را که در سنگ ها حک نموده میراث گذاشتند بر او کتیبه ها "بینگۉ تاشلر  Bengü Taşlar " نام ماندند. بینگۉ تاشلر به معنی سنگ هایکه عمر پایانی ندارند یعنی سنگ جاویدان. 
نمونه از کتیبه اورخون در زبان قدیم تورک در الفبای لاتین امروز
"  Türk Oğuz beğleri, budun, eşiding! Öze tengri basmasar, asra yirtelinmeser, Türk budın, ilingin törüngün kim artadı؟"
بپارسی: رئسای قبایل ترکان اوغوز٬٬ خوب بشنوید.اگر خداوند نابود نکند یا زمین نبلعد، چه کسی میتواند قبایل ترک و قانون شان را نابود کند؟ "متنی از سنگ نبشته های اورخون"
 در نبشته های اورخون عدالت حکمدار را برای سعادت ملت دانسته برای زن به اندازه ی حرمت قایل است حکمدار با همکاری خانمش وحدت را بین خلق تامین می کند. مناسبات را که معرفی می سازد در ارتباط چینی ها چنین می گوید: "با زبان نرم و تکه های ابریشمی در کوشش فریب می شوند".
 در نبشته ها خدای آسمان را یعنی همین خدایکه ما مسلمان ها پرستش داریم یادآور شده سخت خداپرست بودن تورک های قدیم را بیان دارد و همچنین در نبشته وسعت بزرگ قلمرو کشورشان را معرفی نموده از جنگ های شان و از تاریخ اجدادشان بحث می کند. 
بخش از نبشته های اورخون در زبان پارسی ترجمه است خدمت تان پیشکش است. 
از کیتبه ترجمه شده بپارسی:  من، بیلگه خاقان، مانند خدای آسمان در این زمان نشستم. سخن مرا کاملا بشنوید، بویژه برادرزاده و پسرم، تمام خویشان و ملتم، بیگ های شادپیت جنوب، بیگ های بویوروک تارقات شمال، بیگ های تاتار، و بیگ های نُه اوغوز، ای ملت! این سخن مرا خوب بشنوید و درست گوش فرا دارید. همه ملت از مطلع آفتاب در شرق، در جنوب تا زمان ظهر، در غرب تا مغرب آفتاب، در شمال تا نیمه شب، تمام این ملت تابع من اند. این همه ملت را سامان دادم، این یک حال اونها بد نیست. هنگامیکه خاقان تورک در جنگل اوتوکن استوار بماند، ملت مرا غم و ناراحتی نخواهد بود. در شرق تا دشت شانتونگ لشکر کشیدم تا بدریا اندکی بیش نماند. در جنوب تا دوققوز ارسین لشکر کشیدم اندکی ماند تا به تبت برسم. در غرب از رود اینجی "جیحون" گذشتم و تا دمیر قاپو "دروازه ی آهنین" لشکر کشیدم. در شمال تا سرزمین ییرباییرکو لشکر کشیدم. تا آنجاها رفتم و در همه جا بهتر از جنگل اوتوکن ندیدم. جایگاه ملت ما جنگل اوتوکن است. در اینجا ماندم و با ملت چین سازش کردم. "چینی ها" طلا، نقره، ابریشم و پارچه ابریشمی را بدون زحمت و ناراحتی می دهند. سخن چینی ها شیرین و پارچه ابریشمی شان نرم و لطیف است. با سخن شیرین و پارچه های ابریشمی نرم و لطیف، دیگران را گول می زنند و به خود نزدیک می سازند. بعد از آنکه نزدیک شد بر آن چیره می شوند و به بداندیشی می پردازند.
 در دنباله این سرآغاز، بیلگه خاقان خطاب به ملت تورک نموده می گوید: تا وقتی که از جنگل های اوتوکن دور نشوید و به جاهای دوردست نروید، مستقل و سربلند خواهی بود. بعد اضافه می کند: ای تورک! حرف مرا بشنو. تو حرف خاقان خود را نشنیدی و به هر جا رفتی و در آنجاها خوار و پریشان می شوی. 
 بعد، بومن خاقان و ایستمی خاقان از اجداد شان صحبت می کنند و از خدمات آن ها برای ملت تورک معلومات داده، و از جنگ ها و قهرمانی های آنان سخن می گویند.
 و ایلتریش خاقان از پدرش صحبت می کند که چگونه با همکاری مادرش اییل بیلگه خاقان، مردم تورک را متحد کرد و بیست بار با دشمنانی مانند چین و باز و دوققوز اوغوز، قیرقیز، قوریقان، وختای جنگید و مردم را از اسارت نجات داد و "آیین و رسوم ما را برقرار نمود، خدا به ما لطف کرد و پدرم خاقان، ملت و کشور را نجات داد". 
 در پایان تاریخ تورک های آسمانی باید یادآور شوم با شرف ترین تاریخ و غنی ترین تاریخ بشریت را ما تورک ها داریم و آنچه از تاریخ نیاکان ما هویداست در هر مقطع زمان اجداد ما به درجه اول به عدالت و بر زن اهمیت دادند، چونکه طرز زندگی اجداد ما تورک ها این دو ارزش را برای پایداری اقتدار شان دانستند، لیکن در این عصر تکنولوژی، ذهنیت ما تورک ها از ذهنیت دو هزار سال سابق، عقب افتیده تر است. 
 باور کنید اگر معجزه شود از دوهزار سال قبل اجداد ما در دنیا دو باره آمده حال ذهنیت امروز ما تورک ها را ببینند گریان خواهند کرد، پس باید با یک سیستم جدید حرکت کرد و از تاریخ درس گرفت. 
 تو ای برادر تورک! در هر مقام و امکان باشی، اگر حق دیگران را از منطق عدالت احترام نکنی بدان یک روز عدالت به شدیدترین شیوه برای تو درس می دهد. 
 تو ای برادر تورک! اگر برای حقوق زن احترام نکنی و برای روشن شدن ذهن زن حریت ندهی، بدان جامعه ات از جاهل ها پر می شود، چونکه دانشمند و دزد را مادر تربیت می کند نه پدر، پس ذهن زن را حریت ده که روشن شود عوض جاهل دانشمند تربیت شود.
 در هفته آینده از ادامه اقتدار تورک ها از خاندان تورک های اویغور یعنی از امپراتوری اویغورها معلومات میدهم.
 اوکتای اصلان راه سوم
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslann"
اۉزبېکچه!
 یقیین زمانده پارسچه و اۉزبېکچه ویدیولی گپریشیم فیسبوکلرگه خدمتته بۉله دی، هدفیم ینگی سیاسي و اولوسلی یوروش دیر "ینیدن تیرلیش".




نوشته از کتاب قیامت مکتب راه سوم با قلم خودم است که کتاب های مکتب راه سوم در آینده رایگان توزیع می شوند. کتاب های مکتب راه سوم سبب تغییر ذهنیت در افغانستان می گردد.
از کتاب 
 حبیب جان سر را بالای زانو گذاشت بعد سوی سما دید گفت: عجب به یک حقیقت تلخ سردچار هستیم و لیکن ادراک این حقیقت را بسیاری ها نمی دانند. من که می بینم تلخ ترین تراژدی، مجادله کردن بین خیر و شر نبوده است اگر می بود زندگی اینقدر مشکل نمی شد. آنچه مشکل ساخته است و تلخ ترین تراژدی را سبب شده است مجادله بین دو گروه که هر کدام شان از خیر صحبت دارد، ما بین دو خیر فرم پارچه شدیم. چنین گفت گریست به خود گفت

نشسته ام با کدر دلم شکسته است
وز بند غمان خود خسته است
دیدم به هر روز چه شب ها گذشت
 در شب تاریک من روزم بسته است

از چشمان اش اشک حسرت زندگی می ریخت در اندیشه بود و با تفکر خود چنین گفت: وقتی تاریکی، طفلک ها را می ترساند چاره داریم تا در روشنایی ببریم ولاکن اگر بزرگان از روشنایی بترسند برای بزرگان چه مداوا داریم؟ 
 در زندگی اگر که شر با تکرارها تکرر نکند به مانند یک راهنما انتخاب کردن بهترین مقوله است لیکن هر شر را تقدیر گفته جان را تسلیم بدهیم چرا از ظلم او گریان می کنیم؟ چنین گفت بر تقدیریکه دیگران ساخته بود گریست و گفت

سود ندارد دریغ کار که از دست رفت
بیهوده مگرد بر شیشه ی شکسته دست
علاج حادثه را پیش از وقوع کن 
 تا غم مگیرد راه ره به بهرت بست

چشمان که از اشک ریختن سرخ شده بود یاد عزیزانش یک غم بود خیر پرست های شر انداز غم دیگر بود به خود گفت: تلخ ترین حقیقت زندگی دو واقعیت بوده، یکی از واقعیت، هوس های است که دلت دارد نمی رسی و اما تلخ ترین حقیقت آن بوده، در هوس های دلت می رسی لاکن طریق استفاده اش را نمی دانی. 
 حبیب جان بین دو گروه خیر پرست شراندازها گیر مانده بود، جانب دولت مارکسیست ها در هوس دل شان رسیده بودند اقتدار را که سال ها آرزو می کردند بدست آورده بودند لاکن شیوه استفاده را نمی دانستند که همه هوس های شان به تراژدی تبدیل شده بود و می شد. جانب مقابل شان مجاهدهای ساخت سیاست بود که در تلاش رسیدن بر هوس بودند که دل شان داشتند. هر دو گروه لاف از خیر می زدند و اما عمل شان غیر از شر دیگر نبود. هرچند این دو گروه از شر یکه بین خیر شان بود ضرر می دیدند مگر خطا را در دوش حریف می انداختند. او روش یکه از شر شان اندرز گرفته اهمیت خیر را بدانند ادراک اش را نداشتند حبیب جان این حال بدبخت را دیده چنین گفت

چون غرقه کسی به هر سو زد
فایده ندارد با نادانی سرد
آب انبار شده را قعر ندانی 
مستغرق اگر شوی مگو کسی بد
 ادامه در کتاب، کتاب ها حقیقت قلم من را طوری بیان خواهند کرد از داشته های هر کتاب ده ها سال صحبت ها خواهد شد. کتاب های مکتب راه سوم هفت کتاب اند که از دردهای جامعه هر کدام شان یک آینه است و طوری نگارش شده مطلق بی طرف بوده صرف برای ارزش دادن انسان در نظر گرفته شده نه عقیده نه نژاد نه زبان نه کدام هدف دیگر. من اوکتای اصلان راه سوم هستم که در آینده در دو زبان مادریم یعنی در زبان مادری بیولوژی زبان "اوزبیکی" و در زبان مادری معنوی "زبان پارسی دری" کتاب ها در خدمت می شوند. و در نزدیکترین زمان صحبت های ویدیویی من از فیسبوک ها نشر می شود هدف یک سیستم جدید مردمی ساختن است موفق باشید.




باز لطیف کریم ایستالفی بر تاریخ ما تورک ها توهین کرد.
این بار با تاریخ ما تورک ها برای دین اسلام ما توهین کرد.
لیطف کریم ایستالفی باز یک شخصیت تاریخی ما تورک ها را در استهزا گرفت  و از نام تاجیک برای ما تورک ها بی احترامی کرد، آیا ما تورک ها مقابل این حقه باز قلم، بی تفاوت باشیم؟
 شخصی چون لطیف کریم ایستالفی که خود را عالم یک ملت می داند وقتی از تاریخ بی خبر سخن بزند چه دردناک است که یک مصیبت کسل نصیب برادران تاجیک شده است! 
 به حقیقت اگر حسیات من را پرسان کنید به حال بدبخت او تاجیک ها که با چنین شخص یکه قلمش جز از کذب هیچگونه فرهنگ انسانی را ندارد تسلیم اند به حیرت دیدن می کنم.
 باز این آقا از سویه اش به مراتب بالا یک تاریخ محتشم تورک ها را به بازی نیرنگ قلمش گرفت که جز بی فرهنگی چیزی دیگر را نشان نمی دهد آیا در مقابل نیرنگ باز بی تفاوت باشیم؟ 
 می خواهم از تاجیک ها بپرسم آیا کدام قلمدار ما تورک ها کدام زمان به کدام شخصیت تاریخی تان بی حرمتی کرد؟ 
حتی یک مثال آورده می توانید؟
اگر نتوانید چرا بر چنین شخص بی فرهنگ اجازت چنین بی فرهنگی را شما می دهید؟
منطق برادری شما تاجیک ها را چه شد؟
 کریم استالفی چند ماه پیش برای شخصیت بزرگ تاریخی ما برای بابرشاه بی حرمتی کرده بود، در نوشته اش خود را بالا از بابرشاه دیده بود اینبار بسیار کستاخانه سلطان محتشم تاریخ تورک را "محتشم سلطان سلیمان قانونی یا به نام دیگر سلیمان یکم" را به استهزا گرفته از حقیقت دور با کذب فرهنگ اش را نشان داده است آیا چنین بی فرهنگی تاجیک ها در مقابل ما تورک ها دوام کند؟ 
چه نظر دارید شما محترم تاجیک ها؟
 چه جای تاسف است که یک عده از برادران تاجیک ما در حقه بازی های این نیرنگ باز اسیر گردیده، نوشته هایش را به مثابه یک مضمون علمی مطالعه نموده بر این شخص حرمت و احترام می دهند آیا این بی فرهنگی این نیرنگ باز تا چه حدود دوام کند؟
 چنین بی کلتوری برای شما تاجیک ها چه منغعت دارد؟ 
 این حقه باز که سلطان محتشم تورک را در استهزا گرفته است آیا چیزی از تاریخ محتشم سلطان سلیمان قانونی می داند؟
چیزی از قاعده های قصر عثمانی ها می داند؟
 آیا می داند که در او زمان تاریخ، غرب که به ده ها مصیبت جهالت گرفتار بود از جمع مصیبت های غرب ظلم شدید بالای یهودها بود، همین سلطان محتشم بود که بر تعداد زیاد یهودها فرصت زنده ماندن را در غرب داد و تعدادی را در سرزمین عثمانی خود آورد و حیثیت انسان بودن را داد آیا مانند چنین کارهای او سلطان چیزی از کارهای بزرگش که وی را محتشم سلیمان قانونی ساخت معلومات دارد؟
 آیا می داند که شخصیت های بزرگ دولتی عثمانی ها از جمع یتیم های که در هر گوشه کنار امپراتوری بی سرپرست می ماندند و او بی سرپرست ها را نظر به استعداد شان تربیت می کردند و ذکی های شان را در قصر آورده تربیت داده فرهنگ دولتداری را آموخته وظیفه می دادند آیا از او فعالیت قصر عثمانی ها چیزی را خوانده است؟
 آیا می داند در دولت عثمانی ها و در قصر عثمانی ها مادر شاهزده ها در پهلوی سلطان نقش مهم را در سیاست بازی نموده دختران یکه در قصر از خردی تربیت می شدند یگانه صلاحیت دار او مادر یا زن شاه بود؟
آیا ارزش زن را در قصر عثمانی ها خوانده است؟
 آیا می داند که شاهزده ها از خردی به تربیت و دیسیپلین شدید قرار گرفته اجازت ازدواج را تنها با همان یتیم ها داشتن را؟
 آیا می داند چرا شاهزده ها با دختران فامیل های خاندانی حق ازدواج را نداشتند؟ اگر آقا همین باریکی را مطالعه می کرد تا این اندازه کذب نوشته نمی کرد. به خاطری اجازت ازدواج را نداشتند مبادا اگر با فامیل های خاندانی ازدواج کنند دولت تنها بر خاندان های تورک تسلیم داده نشود زیرا تورک ها در هر زمان به اندازه خود بر دیگران حق قایل بودند که عثمانی ها هفت عصر تاریک محتشم را به ما تورک ها میراث گذاشتند و این خاندان از خراسان "از شمال افغانستان" با چهارصد چادر آمده بودند آیا آقای ایستالفی چیزی از تاریخ خبر دارد؟
یا که تورک ها را مانند خود تبعض پرست سرسری قلمی می داند؟
 آیا می داند زمانی که شاه فوت می کرد سیستم دولت عثمانی، ذکی ترین شاهزده را به قدرت می رساند و در همان روزکه هنوز جنازه ی شاه دفن نمی شد جنازه که منتظر دفن می گردید سلطان جدید که انتخاب می شد در همان لحظه نظر بر قانون قدیمی تورک های عثمانی باقی همه شاهزده ها قتل می شدند و با شاه دفن می شدند آیا آقا می داند این کار بخاطری چه می شد؟ بخاطری می شد که سرنوشت ملت به مراتب با ارزشتر از جان شاهزده ها بود زیرا اگر بین شاهزده ها یکی سلطان می شد دیگران شان در تلاش تقسیم دولت می شدند بدین خاطر قانون بود در اولین لحظه همه شان خاطر سرنوشت ملت و دولت قتل می شدند تو آقا در کدام خواب هستی که سلطان سلیمان قانونی را یک شخص شهوت پرست نشان می دهی؟ اگر این شخصیت شهوت پرست و زن باز می بود سلطان جهان شده لقب "محتشم و قانونی" را از غرب گرفته می توانست عقلت در کجاست آقا؟ 
 آیا تو آقا ایستالفی می دانی، سلطان محتشم تورک در زمان خود یک شاعر بزرگ و ادبیات نویس ماهر زبان تورک و پارس بود و بر پنج زبان حاکمیت داشت "ترکی عثمانی، ترکی جغتایی، عربی، فارسی، و روسی سخن می‌ گفت" و در دبیات جهان از اسم "محبی" شهرت دارد از جمع سروده هایش
خلق ایچینده معتبر بیر نسنه یوخ دولت گبی 
اولمایا دولت جهاندا بیر نفس صحت گبی
 مغفرت دیدیکلری آنجاق جهان غوغاسیدیر 
 اولمایا بخت و سعادت دونیادا وحدت گبی
تو به اندازه دانش این سلطان محتشم تورک شعر سروده می توانی؟ اگر بر سویه قانونی یک سروده داشته باشی من خود را نوکر تو بی فرهنگ اعلان می کنم. 
 خلاصه آقا چیزی از تاریخ خبر داری؟ چیزی از اسلام خبر داری؟ آیا در حضور تاجیک هایت در این دو بخش با من در بحث علمی آمده می توانی؟ نخیر نمی توانی تو فقط بوتل شراب را که می زنی گاه به این طرف زهرپاشی می کنی و گه به آن طرف. اینبار با تاریخ ما تورک ها اسلام را نیز توهین کردی از تو سوال می کنم تو به مثابه قلمدار تاجیک ها، با این بی فرهنگی چه فایده بر خود می گیری؟ برخاندانت؟ برتاجیک هایت؟ اگر یک منطق گفته بتوانی من از همه تاجیک ها عذر خواهی می کنم لاکن نمی توانی و تو آنقدر خرد بی فرهنگ قلم داری حتی یک جواب نداری اگر نتوانی به مثابه یک انسان از این بی تربیتی ات از ما تورک ها معذرت خواهی کرده می توانی؟ از مسلمان ها معذرت خواهی کرده می توانی؟ ببینیم منطق تو تا کدام حدود است.
اوکتای اصلان راه سوم
فیسبوک این شخص "Latif Karimi Estalefii"
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها"  "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و همین صحفه



آزمون بزرگ عدالت در افغانستان!
 پرونده جنرال صاحب دوستم و احمد ایشچی مرحله جدید را گرفته است در این مرحله سارنوالی چگونه عمل می کند؟ آیا تابع بر حقوق می شود یا از نام حقوق بازی ماهرانه دارد تا جنرال صاحب را نزد ذهن مردم افغانستان ملامت کشیده، هدف سیاسی بعضی حلقات را به موفقیت بکشاند؟
 جانب جنرال صاحب مرتکب کدام خطاها در پرونده شد که این مسئله پیچیده تر شد؟
می خواهم از سوال اخیری شروع کنم لاکن قبل از نظر دادن از همه حمایت گرهای جنرال صاحب خواهش می کنم نوشته من را بدون احساسات مطالعه کنند و او زمان درک می کنند من تا اندازه بی طرف و مایل بر طرف شان را در این نوشته گرفته ام زیرا جانب سارنوالی ماهرانه با استفاده از نام حقوق در تلاش پیدا کردن تعریف های جدید حقوق در این قضیه شده است که من را ناراحت ساخته است. 
 پرونده ایشچی و جنرال صاحب که از حادثه میدان بزکشی شروع شد به نظر من جانب جنرال صاحب با بعضی خطاها دست ایشچی و سارنوالی را از نقطه نظر حقوق قوی ساخت و این مسئله را پچیده تر نمود که برای جنرال صاحب ضرر رساند و برای افغانستان یک دعوای بزرگ تاریخی شد.
 به نظرم سرصدهای زیاد محترم وکیل صاحب بشیر احمد ته ینج خطا بود و از دو جهت اشتباه بود اول از نقطه نظر حقوق نادرست بود چونکه وی وکیل پارلمان است و مطابق بر قوانین افغانستان وکیل صاحب ملت را تمثیل دارد نه یک شخصیت سیاسی کشور را و یا یک حزب سیاسی را. خاطر اینکه در پارلمان افغانستان گروپ های حزبی ممنون است، اگر سارنوالی در آینده این باریکی را جز دوسیه کند آقای ته ینج صاحب جواب حقوقی ندارد. دوم لازم نبود در تحریکات جانب مقابل تا این اندازه پرگویی کردن، که حتی یک سند شفاخانه را پیشکش کرد خلاف حقوق بود، خود این سراسیمگی برای جنرال صاحب در نزد ذهن ملت ضرر داد و فقط یک عده جوانان را تحریک بخشید خلاص.
 بر همین منوال پرگویی ریس صاحب جوانان جنبش یک مصیبت بود به خصوص حقوق و افغانستان را از نام جوانان اخطار داد در حالیکه "پرونده" سوی حقوق می رفت بنآ لازم بود از جنرال صاحب حقوق دانان جنبش که مسلک در بخش حقوق می داشتند مدافع گر می شدند سبب اینکه آن ها باریکی های حقوقی را می دانند نه آقای ته ینج و نه آقای ریس صاحب جوانان جنبش. اگر محترم ها در تلاش فایده رساندن به جنرال صاحب باشند لطف کنند اوضاع متشنج شهر شبرغان را به نفع جنرال صاحب تغییر بدهند زیرا در مرکز جنبش ملی اسلامی در این اواخر دزدی آدم ربایی به اندازه ی شده است هر کی در تلاش گریز از این شهر است، اگر مرکز جنبش تا این اندازه آشفته باشد آیا برای جنرال صاحب ضرر نمی رساند؟ 
 آمدن جنرال صاحب با چند هزار فرد مسلح از شبرغان به کابل بازی نیرنگ ایشچی بود که می دانست با تحریک بخشیدن، اطرافی های جنرال صاحب چنین مشورت خطا را می دهند و جنرال صاحب با اردو در کابل می آیند و در ذهن ملت ده ها سوال را پیدا می کنند بدین خاطر ایشچی گفته بود " دولت صد سرباز بر من بدهد من جنرال دوستم را دستگیر نموده در محکمه حاضر می کنم" محترم جنبشی ها آیا ایشچی نمی دانست که در اطراف جنرال صاحب یک اردو قرار دارد؟ آیا تفکر کردید؟ او می خواست جنرال صاحب با یک نمایش عسکری در چشم ملت ظاهر گردند و نمایش طوری باشد در ذهن ملت عوض رفتن به حقوق راه نظامی را ترجیح داده باشند، نشان بدهد که خواست ایشچی بود و برای جنرال صاحب مکمل یک خطا بود.
حال با این خطاها جانب جنرال صاحب مقابل سارنوالی قرار دارد. 
از این بعد چه می شود؟ 
طرف جنرال صاحب چگونه باید رفتار کند؟
 برای محکمه معاون اول ریاست جمهوری حقوق افغانستان مشخص حکم ندارد بنآ ماده یکه ریس جمهور را به عدالت می کشد باید تطبیق بخورد و این باریکی را سارنوالی خوب می داند، لاکن تلاش دارد تا جانب جنرال صاحب دوستم در خطا کردن برود و با استفاده از خطاهای جانب جنرال صاحب، برای حکم ماده "69" یک تعریف جدید را بیاورد و ذهن ملت را بر خلاف جنرال صاحب دیگرگون کند و ذهن ملت بالای پارلمان افغانستان تاثیر فوق العاده داشته باشد و اگر لازم شد پارلمان به خواست سارنوالی برود تا جنرال صاحب محکمه شود.
جانب جنرال صاحب از کدام روش باید استفاده کند؟
 اول: مانند آقای ته ینج، هیچ یک کسی که حقوق را نمی داند سیاست را در نظر گرفته حتی یک کلام صحبت نکند باید که کسانی صحبت کنند از مسلک حقوق باشند. 
دوم: سارنوالی که با استفاده از 99 تن محافظ های جنرال صاحب، می خواهد جنرال صاحب را گوشه کشیده منزوی کند، باید 9 تن با وکیل های قوی که حقوق را خوب بدانند از جانب جنرال صاحب به سارنوالی معرفی شوند و از حقوق 9 تن دفاع گردد اگر که مجرم نباشند و گفته های ایشچی توطئه باشد چرا جانب جنرال صاحب هراس داشته باشند؟ 
معرفی شدن 9 تن از جانب جنرال صاحب خود در مقابل توطئه مشت آهنین است. یعنی دفاع از حقوق  9 تن در حقیقت رنگ این دوسیه را در نفع جنرال صاحب می برد، لیکن معرفی نشدن این 9 تن بزرگترین اسناد دست سارنوالی می دهد و در ماده 69 قانون اساسی تعریف جدید را سبب می شود و حمله بعدی شان تعلیق وظیفه جنرال صاحب، غیرقانونی اعلان کردن حزب جنبش، غیرقانونی اعلان کردن تلویزیون های جنرال صاحب و بر همین منوال حبس خانه و غیره خواهد شد زیرا چنین هوس دارند، بنآ این پرونده آزمون بزرگ عدالت در افغانستان است.
 اوکتای اصلان راه سوم
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک  ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و همین صحفه

آیا می دانید افغانستان از دست کی ویران شد؟
 آیا افغانستان از دست سیاست روس ویران شد؟ یا مسبب ویرانی، نظر اندازی های اشرافی ببرک کارمل در سر جامعه بود؟
 جوانانیکه علاقه به سیاست دارند و حقیقت "افغانستان چرا ویران شد؟" را بخواهند که بدانند مقاله امروز که از کتاب تاریخ عبوالوکیل وزیر خارجه دکتر نجیب از کپی محترم "M aref erfan" استفاده شد و چند سخن بنده به پرچمی ها تقدیم است مطالعه کنند.
 عبدالوکیل وزیر خارجه دوران دکترنجیب که از جمع رهبران جناح پرچم حزب د،خ،ا، و از نزدیکان کارمل بود. 
 "ببرک کارمل سومین ریس جمهور مارکسیست بود که با قوای اتحادشوروی سر قدرت رسید" 
 عبدالوکیل در کتاب تاریخ خود که تاریخ اخیر افغانستان را زیر قلم گرفته، می گوید: "ببرک کارمل ضمن ملاقات با کريچکوف رئيس بخش خارجی کی گی بی سازمان استخبارات اتحادشوروی در خصوص طرح اعزام نیرو های شوروی در افغانستان مخالفت خویش را آشکارا با اعزام ارتش سرخ بیان داشت که روایت آن چنین آمده است: کریچکوف(رئیس بخش خارجی کی گی بی ) بطور غیر مستقیم اشاره نمود که اگر اوضاع ایجاب کند قوای محدود اتحاد شوروی به افغانستان اعزام خواهند شد."والدیمیروف" با لحن مجهولی افزوده بود: "برای حمایت از مبارزۀ "نیروهای سالم" 
 جواب ببرک کارمل:"مگر،ما خود ميتوانيم از عهدۀ چنين يک کاری بدرآييم،من درنامۀ که به آدرس حزب کمونست فرستادم ،خاطرنشان ساخته ام که به مجرد دعوت به قيام ،امين فورآ از طريق رفقای ما که درشرايط مخفی بسر ميبرند، وهم از طرف توده های وسيع مردم که از وی، متنفرهستند سرنگون خواهند شد. شما افغانها را نمی شناسيد، من به شما اطمينان ميدهم ،مردم ديگرتحمل همچو مستبد را ندارند." 
 کارمل ادامه داده خاطر نشان ساختند :"گاهی به این فکر کرده اید که اگر من همزمان با تانک های شوروی وارد وطنم شوم ودر رآس دولت قرار گیرم ،مردم افغانستان به کدام دیده بطرفم خواهند نگریست؟؟"(۱*)
 در ورقپاره های دیگر تاریخ که به قلم آقای عبدالوکیل وزیر خارجه پیشین افغانستان ،عضو گروه تبعیدی رهبران جناح پرچم ،همسفرسیاسی دوران تبعید ببرک کارمل وشاهد عینی رخدادهای انقلابی مزین یافته است چنین آمده است:" رهبری شوروی به تاریخ ۲۵ماه اکتبر۱۹۷۹ ،الکسی پطروف را بعد از ۴۰ روز از به قدرت رسیدن حفیظ الله امین ،نزد ببرک کارمل به پراگ فرستادند تا در صورت موافقت موصوف وی را باخود به ماسکو بیاورد.قرار اظهارات ببرک کارمل موصوف دو شبانه روز با پطروف گفتگو و مذاکرات را انجام داد،ببرک کارمل در ابتداء حاضر نبود که چکوسلواکیا را بزودی ترک گوید وبه ماسکو برود،وی در صحبتهای خود با پطروف پافشاری داشت تا زمانی که حفیظ الله امین در قدرت است حاضر نیست چکوسلواکیا را ترک نماید. موصوف به این عقیده بود که در صورت ضرورت بعد از سقوط رژیم امین برای وحدت دوباره حزب به وطن برمیگردد. متآسفانه ببرک کارمل بنا برهر عواملی نتوانست تا اخیردرین موضع گیری خود در برابر دوست مطمئن خویش پطروف ایستادگی نماید."(2*)
 درنگارشات بعدی اثرعبدالوکیل از قول ببرک کارمل در جریان ملاقات تیم رهبران تبعیدی به شمول سروری ،وطنجار وگلابزوی چنین میخوانیم: "رفقا!شما باید خود تان دست بکار شوید و راه های سقوط رژیم امین را جستجو کنید. دوستان شوروی حاضرند باما همکاری و کمک درین راستا نمایند. دوستان شوروی میگویند که شما برای از بین بردن تسلط رژیم امین بالای هرپلان میتوانید کارکنید وفکر نمایید، بغیر از اعزام ومداخله قطعات نظامی اتحاد شوروی" (*3) عبد الوکیل در کتاب خویش درین بحث ادامه داده خاطرنشان میدارد: همچنان وقتی بسیاری ها از ببرک کارمل پرسش بعمل می آورند که آیا خودت از اتحادشوروی دعوت بعمل آوردید تابه افغانستان عساکر شان را بفرستند؟ وی در جواب میگفت: "ما آنها را دعوت نکردیم که به افغانستان بیایند، بل آنها زمانی که در تبعید بودیم از ما دعوت بعمل آوردند که به افغانستان برویم"
 در کتاب عبدالوکیل وزیر خارجه، سه نقطه است که باید در سرش کمی تبصره کنم. یکی: کتاب از دیدگاه یک رهبر پرچمی نوشته شده، بنآ یک جانبه است لیکن تا اندازه حقیقت ها را نوشته است مگر از بالای جامعه به حقیقت ها دیده شده است نه از بین جامعه! 
این نقطه است که پرچمی ها در سیاست باخت داشتند و دارند. بطور مثال: مقاله های محترم ""M aref erfan" منطق، همان دوران اتحادشوروی را دارد. یعنی از دیدگاه ایشان در سیاست یا سپید وجود دارد یا سیاه وجود دارد و این منطق بود که در مقاله حادثه اخیر شمال، یک جانب که یک زمان با پرچمی ها بود قهرمان مقاله شده بود و جانب دیگر، تاریکی، دشمن، توطئه..... و این مقاله هرگز از عمق قضیه خبر نداشت و چنین بی خبری هنوز هم دهه ها پرچمی را به هیجان آورده توانست. یکی از بدبختی های پرچمی ها. 
 دوم: مسئله دعوت است که بر چنین شکل که اردوی اتحادشوروی داخل افغانستان شد و افغانستان را اشغال کرد و سبب ویرانی خود و افغانستان گردید آیا کارمل راضی بود یا نی؟ 
کارمل آمدن اردوی شوروی را می خواست یا نی؟ 
اگر می خواست بر کدام شیوه؟ 
اگر نمی خواست چرا قبول کرد؟ 
 اگر که منطق قربان شدن میراکبرخیبر را در نظر بگیریم و دلیل کشته شدن خیبر را مطالعه کنیم و تفاوت یکه در نظراندازی های میراکبرخیبر و ببرک کارمل در قسمت تحول بود عمیق بررسی نموده کمی تجسس نمایم در او صورت راز بزرگ افشا می شود و از خود سوال می کنیم چرا کارمل خواست خیبر قربان شود؟ 
 نوت برای جوانان "میراکبرخیبربخش اردو را از نام پرچمی ها رهبری می کرد فرد درجه دوم گروه پرچمی بود و علاقه مداخله نیروی خارجی را در امور داخلی نداشت لیکن کارمل تصمیم داشت تا خاطر تحول در افغانستان از نیروی خارجی استفاده کند بدین خاطر قبل از آمدن اردوی روس خیبر قربان شده کشته شد و با کشته شدن وی تحولات در افغانستان به میان آمد"
 اگر این سوال را از خود پرسان کنیم دلیل و سیاست گذاری کارمل را در جناح پرچمی "حزب،د،خ،ا" مطالعه کنیم کارمل علاقه داشت با کمک نیروهای خارجی تحول را بر استقامت کمونیسم شدن افغانستان در راه بندازد و لیکن اداره و حاکمیت مطلق دست گروه خودش باشد بر این منطق کارمل شیوه خود را دور از پلان روس ها داشت و با هدف و پرگرام اتحادشوروی تفاوت زیاد داشت که در شروع قبول نکرد تا روس ها قناعت دادند. 
 چونکه کارمل جانب اتحادشوروی را برای سعادت ملت افغانستان در مسیر کمونیسم شدن صادقانه می دانست و با این پاک دلی هرگز تصور نداشت که اتحادشوروی پرگرام دیگر داشته باشد. صاف بودن وی به اندازه ی بود حتی گذارش تاریخی 1973 کی، جی، بی را در ارتباط آمد آمد بحران شدید اقتصادی اتحادشوروی ارزش نمی داد زیرا مانند سایر رهبران افغانستان بر هر جانب از دید زاویه خودش نگرش داشت در حالیکه اتحادشوروی در غم بازاریابی از سر افغانستان با استفاده از آب های گرم در دنیا بود و لاکن کارمل یک اتوپیای داشت که برای سعادت ملت افغانستان در مسیر کمونیسم شدن از اردوی اتحادشوروی استفاده کند. حسیات کارمل در ارتباط دوستی اتحادشوروی بی نهایت صمیمانه بود از این خاطر که کارمل تربیت شده ی همین مملکت بود و این افغانستان است که دایم ملتش به گروه ها تقسیم شده هر گروه بر یک قدرت جهانی دلباخته می شوند و او قدرت را دوست صمیمی می گیرند که این خیال و فرهنگ ملت افغانستان مغایر طبیعت سیاست می باشد لاکن یک بدبختی است که کارمل اسیر این فرهنگ بود که بدست روس ها استعمال شد. و این فرهنگ سبب شده است رهبران افغانستان دایما از زاویه دیدگاه خودشان بر مشکلات داخلی و بیرونی دیدن کنند نه از زاویه دیدگاه ملت افغانستان!
 این فرهنگ را که در عین زمان یک نو خودخواه یی را سبب است در اخلاق کارمل هم دیدیم که حقیقت این بدبختی را رفیق صمیمی کارمل "عبدالوکیل" در کتابش آورده است. نقطه سوم: کارمل با این خودخواه یی اسیر بر دیدگاه زاویه خرد خود بود که تصور داشت ملت افغانستان از ظلم حفیظ الله امین قیامی را از نام وی و از اسم پرچمی ها به راه می اندازند. یعنی کارمل مانند دیگر رهبران افغانستان خود را مافوق از انسان های افغانستان دانسته سعادت ملت را در محوطه دنیای خود می دید که یک تاریخ رسوا را برای بدنامی همنظرهایش در تاریخ در آرشیو گذاشت. 
 اگر کارمل از زاویه دیدگاه خود بیرون شده لحظه ی در جای من قرار می گرفت و او خاطره یکه یک جوان خلقی "حدود سن بیست پنج" در نزد چشمانم در شهر شبرغان دکانداری را "از اسم آبلخیر" گرفتار نموده در بین چند روز بدون محکمه زنده زیر تراکتور که کرد و چگونه کشته شدن این شخص با دیگر انسان های بی گناه که در حدود چهل تن بودند، در بین شان خطیب جامع شهر شبرغان " مولوی عبدالخالق سبحانی" نیز شامل بود، حکایه های وحشت لحظه کشته شدن این مردم بین خلق ورد زبان ها شده بود و من مدتی زیاد از تاثیر او وحشت حکایه که از زبان بزرگان می شنیدم شب ها در خواب با فریادها بیدار می شدم، چونکه در او زمان سن من بسیار خرد بود و از او روز به بعد در چشم و ذهن و روح من گنکار همی خلقی ها و پرچمی ها شده بود، چونکه کودتا خونین هفت ثور را "به اصطلاح انقلاب شان را" یکجایی انجام داده بودند. کارمل اگر از دیدگاه من در افغانستان دیدن می کرد او زمان در عقل کارمل منطق دیگر حاکم می شد و نمی گفت که، نقل از کتاب وکیل " مگر،ما خود ميتوانيم از عهدۀ چنين يک کاری بدرآييم،من درنامۀ که به آدرس حزب کمونست فرستادم ،خاطرنشان ساخته ام که به مجرد دعوت به قيام، امين فورآ از طريق رفقای ما که درشرايط مخفی بسر ميبرند، وهم از طرف توده های وسيع مردم که از وی، متنفرهستند سرنگون خواهند شد." 
 بلی توده ها متنفر شده بودند اما این تنفر تنها نصیب امین نبود بالای همه خلقی ها و پرچمی ها بود. مشکل که در افغانستان وجود دارد کسی از رهبران خطای خود را دیده سیاست بازی نمی کند دایما خودش حق بجانب است دیگران خائن! 
فرهنگ کور خودخواه یی نصیب هر لیدر افغانستان بود که افغانستان تا این اندازه رسوا شد و ملت بیچاره!
 زمانیکه کارمل در راس قدرت قرار گرفت مانند رژیم تره کی و امین بر همان منطقش رژیم را دوام داد. یعنی رادیکال ترین ذهنیت و خودپسندترین اخلاق مربوط این گروه بود. هرگز کسی از کدام عقیده چیزی بین خلق گفته نمی توانست و این فرهنگ رسوای تنگنظری و رادیکالی سبب شد "اشرار" "مجاهد" "طالب" "قوماندان های خودپسند خونخور" پیدا شدند و بر زمان شما جوانان که رسید افغانستان رسوا شده میراث رسید خدا رحم بر شما کند.
 می خواهم در ارتباط شخصیت و اخلاق و نیت کارمل از تجارب خودم چیزی بگویم. من در دوره عسکری مکلفیت مدتی چهارده ماه دریور یاوران کارمل بودم و در همان مدت با فرزندان کارمل آشنا شدم. خاطره که از آن ها دارم خانواده کارمل بسیار فرهنگدار خانواده بود، تربیت و اخلاق شان در سطح بالا بود و هرگز نیت نداشتند افغانستان ویران شود و چیزیکه عقیده داشتند باید افغانستان فقیر به افغانستان ترقی یافته تبدیل شود لاکن نیت و آرزوی شان به بدبختی تبدیل شد می دانید چرا چنین شد؟ کارمل و رفقایش هرگز از دید ملت افغانستان بر ملت افغانستان دیدن نداشتند و یک اتوپیای خیالی در عقل شان بود که او امکان عملی در جامعه افغانستان نداشت. 
 اوکتای اصلان راه سوم
آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها"  "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" "Oktay Aslan"
حال چه می شود؟
ما ملیت اوزبیک چگونه باید بر رسوایی اخیر برخورد کنیم؟
 افغانستان که با کمک مالی غرب اداره می شود کلتور مقابله و برخورد غربی ها در مسئله چگونه خواهد بود؟
 نمایندگی اتحادیه اروپا و سفارت‌ های آمریکا و بریتانیا و کانادا و استرالیا در کابل با انتشار خبرنامه‌ های جداگانه در مورد رفتاری که با احمد ایشچی از مخالفان معاون اول رئیس جمهوری افغانستان شده، ابراز نگرانی کرده و خواستار تحقیق همه جانبه و شفاف در این مورد شده ‌اند.
 اتحادیه اروپا با نشرخبرنامه‌ ی نوشته که خواستار تحقیقات رسمی، عادلانه و شفاف در رابطه به گزارش ‌های نقض وسیع حقوق بشر و سو استفاده از آقای احمد ایشچی و اتهاماتی که به ژنرال عبدالرشید دوستم نسبت داده، شده است.
 این نهاد تاکید کرده که اتحادیه اروپا و کشورهای عضو حاضر در افغانستان از تمام افغانها می ‌خواهند که به هدف ترویج صلح، ثبات و دموکراسی مبتنی بر احترام کامل به قانون توسط همه شهروندان بدون در نظر داشت موقف یا جایگاه اجتماعی کارکنند.
 سفارت آمریکا نوشته که خواست افغان‌ ها احترام به حقوق بشر و تحکیم حاکمیت قانون است. 
 هم زبان های عزیز من، طرفدران ژنرال صاحب دوستم و احمد ایشچی یک نقطه را باید درک کنیم در سیاست هر شخص یکه مقامی را از نام مردم بر دوش دارد اگر این مقام دولتی یا اجتماعی است او شخص آبرو، حیثیت، ناموس، شرف و آینده ی او مردم را تمثیل دارد بنآ هر عمل و سخن وی تنها بر خود وی فایده ضرر ندارد بر همان مردم یکه از نام آبرو، حیثیت، ناموس، شرف و آینده، بر وی اعتماد نموده اند و حمایت کرده اند مستقیم یا غیر مستقیم فایده ضرر دارد. این نقطه را در نظر گرفته برادران اوزبیک ما باید که منافع مردم خود را در نظر بگیرند و بر اساس منفعت مردم ما رفتار کنند. بلی یک رسوایی و تراژدی که همه را از چله کشیده است با اتهاماتی بی نهایت زشت وجود دارد و لیکن هنوز حقیقت این رخداد را نمی دانیم و یک سلسله اتهامات نهایت خشن وجود دارد که این تهمت ها دوستان یکه از ژنرال صاحب حمایت می کنند سخت آزرده ساخته است و شخص خودم نیز بی نهایت از وقوع چنین حادثه از نام مردمم آزرده و مایوس هستم. پس ما باید در تلاش چه باشیم؟ ما اوزبیک ها با یک صدا در تلاش روشن شدن حقیقت های این رذالت باید باشیم در او وقت با اعصاب آرام تصمیم گرفته سخن زده می توانیم. این سلسله اتهام ها تا زمانیکه به اثبات نرسد یک افترا در علیه رهبر جنبش ملی اسلامی و معاون اول ریاست جمهوری است و یک تهمت چرکین نهایت زشت است، بنآ برای آبروی آینده خود و خانواده خود باید احمد ایشچی اتهام ها را به اثبات برساند و باید اثناد داشته باشد در غیر آن اتهامات نتنها آبروی خانواده اش را از بین می برد برای ژنرال صاحب امکان را می دهد که با احمد ایشچی سخت برخورد کند در او صورت ما همه یک دست شده از ژنرال صاحب حمایت می کنیم. بنآ فرد فرد ما حق آن را داریم تا از دولت و جامعه بین المللی مکررآ تقاضا کنیم در این رسوایی حقوق و عدالت را در عمل پیاده کنند و هر فرد ما حق آن را داریم از هر دو آکتورهای این رسوایی شدیدآ خواهانی شویم تا برای مردم اوزبیک جواب بگویند. زیرا هر رفتار و گفتار هر کدام این دو شخص بالای آبروی ملت اوزبیک مثبت یا منفی تاثیراش را دارد، سبب اینکه ملت اوزبیک بودند که این مردمان شهرت پیدا کردند و قدرت پیدا کردند، چونکه ملت باشد و حمایت کند رهبر است در غیر آن هیچ کرسی مال پدر هیچ کس نیست. ‌
 گفته های بالا یک طرف قضیه است که بر خود ما اوزبیک ها ارتباط دارد و لاکن این رسوایی رنگ جهانی گرفته است سوال این است حال چه می شود؟
 افغانستان که با کمک مالی غرب اداره می شود غربی ها سیاست عجیب بر چنین مسئله دارند. اردوهای غربی ها در خارج از مملکت خودشان با انواع جنایت و ضد حقوق بشر هر نو هویت کثیف را دارند. لیکن در داخل کشورشان هیچگونه مراعات و رحم بر کوچکترین خطا ندارند اگر که خطاکار رهبر یک حزب باشد و یا قدرتدار دولتی باشد و یا شخصیت مردمی باشد شدیدترین برخورد را دارند. از اینکه رسوایی اخیر رنگ جهانی را بر خود گرفت در حقیقت جز سیاست داخلی هر کشور غربی شد. بنآ هر کشور غربی اگر که این مسئله را سراغ نکند مخالف های حکومت که در پارلمان شان هستند به مثابه یک مواد ضربه دهنده بر پیکر حزب حاکم که حکومت را در دست دارد استفاده کرده می تواند. چونکه هر کشور غربی برای بهبود اقتصاد افغانستان از سرمایه ی ملت او کشور کمک اقتصادی می کند بر این اساس غربی ها مانند حادثه داخلی خودشان در این حادثه دقت می کنند تا حقیقت روشن شود. بر این منطق اوزبیک های ما منتظر کشمکش این رسوایی باید باشند زیرا کشورهای غربی حکومت کابل را زیر فشار می گیرند و ریس جمهوری افغانستان سخت زیر فشار قرار می گیرد.
 از این به بعد این مسئله رنگ حقوقی را اختیار می کند یعنی یک طرف افتراگر وجود دارد باید افترا اش را ثابت کند و خود را حق بجانب بکشد و طرف دیگر افترا شده بر آبرو و حیثیت و اعتبار یک شخص که او شخص یک رهبر است وجود دارد باید که از اعتبار و حیثیت اش دفاع نموده افترا بودن را بر اثبات برساند.
 خلاصه دوستان، در تاریخ اوزبیک های افغانستان قبل از این حادثه و بعد از این حادثه، دو فصل جدا می گردد. دوستان منتظر فصل جدید در سیاست اوزبیک ها باشند و من فقط طرفدار حق هستم و طرفدار مردم خود هستم.
 اوکتای اصلان راه سوم