سروده عاشقانه با شیرین سخنی

از کتاب مادر:
زلیخامادر که منطقه بزرگ را رهبری داشت، مقابل تک و یک فرزند بی چاره بود؛ بلکه جلوه از حیات بود با گریان از خداوند این راز را می پرسید: 
 
      درد دارم بشنو خدا این حال اسـتهزا را 
      یک سوکه بختم عالی سوی دیگرجزارا
      مضحک هایل شده زندگی در دوش من 
      تــــــشک دردی شده می دهد او جفا را 
      درمان به دلـم نماند آفرازه شـــــده آتـش
      شعلۀ این دردهاست ببین تو این سزا را
      با خیس چشـــــــمان تر ندای مــن به تو 
      از دلــــــم بشنو خدا از این حال عزا را
   
     
ادامه در کتاب مادر، کتاب مادر با حکایه شیرین تلخ روح شما را در هنگام مطالعه خوش نگه می دارد. سروده ها با ادبیات سخنان شیرین حبه انگور برای داستان این کتاب است. حکایت مرکزی، قصه های کودتا پند دهنده را و جریان سیاست نزدیک افغانستان را از یک زاویه حقیقی طوری بیان می کند هرگز از خواندن کتاب خسته نمی شوید. کتاب های مکتب راه سوم از قلم اوکتای اصلان راه سوم 4/26/2016