سروده عاشقانه با شیرین سخنی


 نامه عاشقانه از قلم اوکتای اصلان راه سوم

دختر زیبا با خدا درد دل می کرد و اما اشک های عداوت او به یارش می ریخت. از این روکه با همه دردها و پریشانی ها لحظه از چشمانش دور نبود، مگر دل با بغض، کوفت خود را داشت.
با چشمان پر اشک گفت: کاش می شد با بغض با ابرها شریک می بودم همه دنیا را با اشکم تر می ساختم.
عداوت دلم در پنجره عشق گرفتار عجیبی است، چو ابر سیاه تلاش باریدن دارد، از بی وفایی یار در بین رنج ها...
من که تنها ام با دردهایم مثل یکه حیات با استهزا هایل بودن اش را نشان می دهد.
ای شقایق های وحشی! با لبخندهای خوش نما، درد سینه دارید همچو من!                              
با لبانم خنده های ساختگی دارم سناریوی صحنه را اجرا دارم مثل شما!
مگر در دلم داغ سیاه است چشمانم خیس بارانی هر دایم...
سینه مان از درد غم ها مهر سیاه خورد اند که همباز هستیم با دردها!
ای شقایقها! من با واژه های تلخ تنهایی با خیس چشمانم دردم را بیان دارم به شما دوستان آیا می شنوید؟
شکوه دارم از این حیات، چونکه با دستان، تقدیرات بد را نوشتیم خود ما در این حیات.
این خامی ماست استهزا دارد این حیات اگر که درک داشته باشیم.
من دست پنجه نرم دارم بین دردهای جامعه در این حیات از یار دور، با تقدیرات خود.
تا کی فریب خور باشیم با دردها و کدرها با پنجه های اضطراب؟
ای عابران خسته شده از بی وفایی یار در عشق!
ای ورقهای پاره شده از نامه های عاشقانه در بین غبار سهمگین! آیا من را در خاطرات اشک های تان می شناسید؟
من اشک ریزام با بغض دل پشت یار...
ای رهگذران داغ داشته از جور عشق!
برای لحظه در ساحل رازهای دریای من می نشینید تا قصه از تنهایی ام را بکنم از دردهای دریا ام؟
تنها ام با ده ها درد و رنج افتیده از یار دور با غم ها...
به یک صمیمیت یار محتاج ام به یک دیدار یار نیازمندم با درخت های پر گل سعادت یار.
او زیبا با حال آشفته از حیات، درد خود را چنین گفت:

      رنجـور رنجــــبر شـــــــدم با رنج رنجـــور خود دم بدم
      بــــــــــــی اندازه زار شــــــــدم به نـبود یار خـــود هردم 
      زوله ی زهـــــــــــــــــــــــر شد زواله از غم دل، دل دل  
      ســـنگ صــبور که نـیســــــتم زواله بر جان مـن بهردم
      درب دل کوبیده شد باسنگ های سنگ دل سنگ سنگ
      بلــــکه گـــوید مــن هســـــتم بــــــی وفا یارت هستم ایدم 
      استهزا شــده حـــیات با حــــیل درد و غـم ها، درد درد
      ســایل این غــــم مــــنم بـــــــگو راز حــــــیات را دم دم    

     

ادامه در کتاب مادر، کتاب مادر با حکایه شیرین تلخ روح شما را در هنگام مطالعه خوش نگه می دارد. سروده ها با ادبیات سخنان شیرین حبه انگور برای داستان این کتاب است. حکایت مرکزی، قصه های کودتا پند دهنده را و جریان سیاست نزدیک افغانستان را از یک زاویه حقیقی طوری بیان می کند هرگز از خواندن کتاب خسته نمی شوید. کتاب های مکتب راه سوم از قلم اوکتای اصلان راه سوم 4/26/2016