سروده شیرین با ادبیات شیرین

از کتاب مادر:
از این روکه با همه دردها و پریشانی ها لحظه از چشمانش دور نبود، مگر دل با بغض، کوفت خود را داشت. با چشمان پر اشک گفت: کاش می شد با بغض با ابرها شریک می بودم؛ همه دنیا را با اشکم تر می ساختم.
عداوت دلم در پنجره عشق گرفتار عجیبی است، چو ابر سیاه تلاش باریدن دارد از بی وفایی یار در بین رنج ها...
من که تنها ام با دردهایم مثلیکه حیات با استهزا هایل بودن اش را نشان می دهد؛ یک سو مادر منطقه سوی دیگر ضعیف ترین مادر دنیا در مقابل یگانه اولاد.
ای شقایق های وحشی! با لبخندهای خوش نما، درد سینه دارید همچو من.                                                 
با لبانم خنده های ساختگی دارم سناریوی صحنه را اجرا دارم مثل شما! مگر در دلم داغ سیاه هست چشمانم خیس بارانی...
سینه مان از درد غمها مهر سیاه خورد اند که همباز هستیم با دردها و رنجها...
من با واژه های تلخ تنهایی با خیس چشمانم دردم را بیان دارم به شما دوستان آیا می شنوید؟
شکوه دارم از این حیات، چونکه با دستان، تقدیرهای بد را نوشتیم خود ما در این حیات.
بالای خود.
این خامی ماست استهزا دارد حیات اگر که درک داشته باشیم.
بر این خاطر دست پنجه نرم دارم بین دردهای جامعه در این حیات. از یار دور شده با تقدیرهای خود غرق این حال هستم.
تا کی فریب خور باشیم با دردها و کدرها به پنجه های اضطراب؟
ای عابران خسته شده از بی وفایی یار در عشق!
ای ورقهای پاره شده از نامه های عاشقانه در بین غبار سهمگین! آیا من را با همراه خاطره های اشک های تان می شناسید؟
من اشک ریزام با بغض دل پشت یار. ای رهگذران داغ داشته از جور عشق! برای لحظه در ساحل رازهای دریای من می نشینید تا قصه از تنهایی ام را بکنم از دردهای دریا ام؟
تنها ام با دهها درد و رنج افتیده از یار دور با غمها.
به یک صمیمیت یار محتاج ام به یک دیدار یار نیازمندم به درخت های پر گل سعادت به یار...
با حال آشفته از حیات درد خود را گفت:
 
      رنجور رنجبر شـــــدم با رنج رنجـور خود دم دم
      بـــــــــــی اندازه زار شـدم به نبود یار خود هردم 
      زولۀ زهــــــــــــــــر شد زواله از غم دل، دل دل  
      سـنگ صبور که نیسـتم زواله بر جان مـن بهردم
      درب دل کوبیده شدباسنگهای سنگدل سنگ سنگ
      بلــــکه گوید من هسـتم بی وفا یارت هستم ای دم 
      استهزا شــده حیات با حیل درد و غم ها، درد درد
      ســایل این غم منم بـــــگو راز حـــــیات را دم دم
  
 

ادامه در کتاب مادر، کتاب مادر با حکایه شیرین تلخ روح شما را در هنگام مطالعه خوش نگه می دارد. سروده ها با ادبیات سخنان شیرین حبه انگور برای داستان این کتاب است. حکایت مرکزی، قصه های کودتا پند دهنده را و جریان سیاست نزدیک افغانستان را از یک زاویه حقیقی طوری بیان می کند هرگز از خواندن کتاب خسته نمی شوید. کتاب های مکتب راه سوم از قلم اوکتای اصلان راه سوم 4/26/2016