اوکتای اصلان کیست؟

 
 
 
اوکتای اصلان کیست؟
در قریه بنام زرگرخانه مربوط شهر شبرغان تولد شدم. زندگی نوجوانی و جوانی ام را در شهرنو کابل سپری نمودم. از اثر اهریمن جنگ های شهر کابل مجبور شدیم با خانواده، راه غربت را بگیریم. آب و نان ما در شهر استانبول ترکیه نصیب بوده این شهر مسکن جدید و ترکیه وطن دومی ما شد. در اثنا گرفتن تابعیت دومی از ترکیه نامم را که در معنی خطا داشت اسم اوکتای از نام های قدیمی آسیامیانه را انتخاب نموده تغییر دادم. تخلص فامیلی ما که اصلان بود هویت مکمل من، اوکتای اصلان شد. 
در شهر کابل لیسه را تکمیل نموده مدتی چندی در حقوق روابط بین الملل درس خوانده بودم، مگر توفان شرط های فامیل و وضعیت خزانی وطن مجبورم ساخته بود ناتمام تحصیل عالی را رها نموده در پنجه هیرمند روزگار تسلیم باشم. از اینکه از ده سالگی موهل جبار فامیل بر این گذرگاه انداخته بود بار دیگر تا تصمیم نوشتن کتاب های مکتب راه سوم تا پنج سال قبل در این راه رو حرکت کردم. از تصمبم نوشتن چهار سال گذشت که در قدم گذاری سال پنجم سایت اینترنتی مکتب راه سوم را فعال نموده از جمع هفت کتاب چهار کتاب تکمیل این مکتب را نشر کردم خداوند همکار باشد.
من که از ده سالگی  در اسارت دژ روزگار افتیده بودم، از او زمان در هر استقامت حریت ام را بدست گرفته بودم. این ویژگی من، چهره ی که در کتاب ها تصویر من است سبب شد. البته روح آزادمنشی من، خصلت دور اندیشی و پرگرام سازی و اولی را هدف گرفتن و بدون شکایت مشکلترین راه را انتخاب کردن و متکی بر خود بودن و بر خود اعتبار کردن بود که در دوره مکتب در صنف رقیب قبول نداشتم حتی در یک امتحان سرتاسری دوره تحصیلات عالی اول عمومی شده بودم.
ما که در غربت ترکیه را وطن دومی انتخاب کردیم در ترکیه بکار شخصی خودم مصروف شدم و اصلا بر نوشتن و سرودن شعر علاقه نداشتم و از فرهنگ زندگی من این بخش بکلی دور بود و لاکن در دوره لیسه همانند هر جوان که یک خاطره عاشقی جوانی دارد، من هم به اسم "مریم" که وی پشتون از منطقه قندهار بزرگ شده ی کابل بود دل باخته بودم و این دل باخته گی معمولی بود مانند دل باختن هر جوان در او سن، و در تلاش معرفی با او زیبا شده بودم، بالاخره به بسیار مشکل دل ظریف نازنین عشق دوره جوانی ام را پیدا کردم و آشنا شدیم. حسیات داشتم از عدم دو باره سر از نو شگفه کنم و لیکن هنوز دوستی ما بر غنچه شدن نرسیده بود با انفجار بم مجاهدین، مریم از شهادت نشابه ی مرگ را نوشید و شهید شد.
شهادت وی فصل جدید را بر زندگیم آورد که دایما زیر وحشت شهادت قرار گرفتم، سبب شد در خواب های من بسیاری زمان همراه ی من باشد که به یک جمله یک کابوس زندگیم شد.
بر رفع این مشکل از دکتر منصور شمال شروع به بسیار دکترها مراجه کردم چاره پیدا نکردم. من که دایما او دوره دوستی با مریم را در خوابها می دیدم در خوابها چندین بار از شعر سخن زدیم، یک روز خوابها در چرت تفکر برد قلم را گرفته چیزی بنام وی نوشته کردم. نوشته خوشم آمد ادامه دادم، چه اندازه ادامه دادم به او اندازه در روحم راحتی آمد. علاقه به نوشتن و دلچسبی به شعر با این حکایه شروع شد و به زودی خیال پردازی و تفکر و منطق در کارهای ادبی ام دیده شد و در طی مدت کوتاه، سروده های عشقی و ادبیات سخنان شیرین که از قلمم ریخت با شمول خودم هر کی که مرا می شناخت در تعجب شد زیرا قبل از این حادثه حتی یک جمله شیرین را نوشته نمی توانستم. همه این امکان از تاثیر لحظه هایست که در او هنگام تصور می کنم مریم با من همکاری می کند. دلیل این واقعه را خواستم در قرآنکریم جستوجو کنم، اینبار قرآنکریم را کشف کردم و بر یک دنیای جدید دیگر داخل شدم، این دنیای جدید سبب شد کتاب "جهش سوی قرآن" را نوشتم. مطمئن ام داشته های کتاب هر عقل را چه آته ئیست باشد چه عالم دین باشد در شوک و شگفت زدگی قرار می دهد و هر اندازه داخل قرآنکریم شدم من را بر دنیای برد، در او دنیا دانستم اسلام قرآنکریم با اسلام جامعه زمین تا آسمان تفاوت دارد و علاقه گرفتم تا از نام مکتب راه سوم اتوپیای جدید را در دنیای اسلام پیشکش کنم و بگویم ملا هر چه را نمی داند!
منطق یکه ملا هر چه را می داند در جامعه، اسلام جامعه را بوجود آورده است، اسلام جامعه از فردوس ایمان فاصله دارد؛ یعنی هر کی مسلمان بوده می تواند زیرا شرط های جامعه وی را بر مسلمان شدن مجبور می سازد و لاکن "بین مسلمانها چه حدود باایمان وجود دارد؟" این نقطه اساس کار بوده بسیاری ها دقت نیستند.
هر آکتور دین جامعه تلاش دارد در داشته های عقل اش قرآن را و اسلام را عیار نموده تبلیغات کند، این روش بر منطق قرآن و اسلام بکلی خطا و غلط بوده است؛ زیرا در قرآن هدایت است در روح و منطق اسلام قرآن، باید عقل، کلتور و معنویات را عیار ساخته ایمان داشته باشیم.
نوشته های که از بین قرآنکریم دارم کتابها بمعنی کتاب های دینی نیست. خاطر اینکه در بین داستان در روح حکایه مساعد گفتار دارم تا جوانان ما در گرداب قصه ی تلخ شیرین کتاب با روح قرآن کریم آشنا شوند و لاکن سخنان من از آته ئیست گرفته رادیکال ترین مسلمان را بر حیرت انداخته در تفکر می برد. زیرا منطق نوشتن من مخصوص بر طرز خودم است که احتمالا بر بار نخست در ادبیات دیده می شود. بدین خاطر منطق گفتار من تازگی دارد و شاید هر کی نخست تصور کند که ساخته از من است و لیکن اسم سوره و شماره آیت ها مجبور می سازد بر قرآن کریم مراجعه کند. هدف من هم این نقطه است که او زمان بر عقل های شان نوشته های من تاثیر پیدا می کند؛ زیرا کتاب های مکتب راه سوم با دلایل و منطق قوی کتابت شده است و از ترجمه استادهای قوی ایرانی و ترکی کار گرفته شده است. بخصوص از ترجمه آقای ناصر مکارم شیرازی استفاده شده است و لاکن ترجمه هر آیت از چندین ترجمه ترکی و فارسی قیاس شده استفاده شده است تا خطا رخ ندهد.
من که به داخل قرآنکریم شدم سرگذشت حیاتم از دوره جنگ های افغانستان مجبورم ساخت تا کتاب "افغانستان چگونه ویران شد؟" را نوشته کنم تا بی طرف بر نسل های آینده آیینه ی باشد از حقیقت های تلخ این دوره تا خبردار شوند و همچونین با اسناد و منطق چهره ی حقیقی سیاست سال های نزدیک افغانستان را پیشکش کردم که مطمئن ام هر کی را شگفت زده می سازد. زیرا؛ مردم افغانستان تا امروز از زبان لیدرهای ضعیف کشور چه بودن سیاست منطقه را شنیدند، در حالیکه بر عقل و زبان لیدرها شیاطین سیاست حاکم بود نه حقیقت های افغانستان!
"کتاب جنت" یک خیال من بود که کتاب جنت با فانتزی دلچسب نوشته شد از کتاب های مکتب راه سوم می باشد. کتاب جنت از داشته های فیلم آواتار جاذبتر و جالب تر و باپیامها، از جنت بر دنیا یک زندگی نوین است. اگر فیلم سینمایی در هالیوود ساخته شود دنیا را به خود می گیرد اگر کدام دوست افغانی یا ایرانی همکار شده بتواند از امتیاز بهرهمند می شود و برای شناختن ایده های مکتب راه سوم بهترین خدمت را می کند.

"کتاب قیامت" داستان شیرین تلخ وطن است که با کتابت شیرین یک حقیقت تلخ "جامعه" ما را در رخ ما میزند. 
"کتاب شیطان و مادر وزیر" داشته های جامعه است که حقیقتها را انعکاس می کند.
 
"کتاب آواره" ادامه کتاب "مادر" می باشد و ویران شدن افغانستان را این بار از یک زاویه دیگر پیشکش می کند. کتاب اخیری مکتب راه سوم بنام "مریم" باسروده ها سروده می شود البته در دو زبان "اوزبیکی و پارسی" از یک طرف اهمیت ملت شدن ملیتها را بیان می کند و از جانب دیگر داشته های شرایط افغانستان را و دنیا را با شیرینی انگبین حبه ی انگور ساخته با سروده های عشقی در زبانها می دهد تا در ذهنها یک خاطره شود. آرزو دارم خداوند بر تمنی من برساند که اگر داشته های کتابها برای انسان ما مفید باشد از کتابها بین پنج و ده هزار جلد چاپ نموده رایگان بین علاقمندهای مطالعه توزیع کنم. 
من که از تاثیر رویاها بر نوشتن رو آوردم از خود و اطراف خود دنیای خود را نوشته نموده اتوپیای جدید را پیشکش کردم که ادامه دارد. از تجربه و زندگی ام پیام دارم اگر قصد رفتن بر مهتاب داشته باشید به رفتن در خورشید را هدف بگیرد. این اخلاق من برای بسیاریها خوش پسند نشد مهر خودخواهی را بر من زدند و لاکن کتاب های من با این فرهنگ اتوپیای شان را بیان دارند تا هر کی بداند بر همت دار و تلاش گر بر همکاری کارهایش دایما خداوند پیغمبر روان می کند.
درک کردم "زن" سرنوشت ساز است چونکه دانشمند یا رهزن را فقط مادر است که تربیت می سازد پس باید اول از هر نگاه زن رسیده شود بر این خاطر نقش مرکزی را در کتابها، زن بازی دارد.  
تاامکان تلاش کردم طرز مخصوص قلمم را ایجاد کنم. بدین خاطر شیوه کتابت، با شیرینی، روان نرم دارد و روح جدای خود را دارد تا مطالعه کننده را خسته نساخته، در گلستانی ببرد تا شهد بخصوص گل هایش در عسلش گرفتار نموده علاقه را بیشتر ساخته در دم نسیم بهارش قرار بدهد.

بر علاوه کتاب های ذکر شده، دهها مقاله سیاسی و اجتماعی دارم که از سایت و مطبوعات سوسیال در خدمت قرار گرفتند که ادامه نوشته ها دوام دارد.
از خاطرات تلخم که از اسم ملیتم در دوره اقتدار مارکسیستها حقارت شده بودم در تلاش هستم تا تاریخ اجدادم را یعنی تاریخ تورکهای جهان را با کتابت ساده و شیرین نوشته کنم که ادامه دارد. 
متاهل بوده صاحب سه فرزندم. یگانه تمنی ام از یزدان بزرگ، تغییر پیدا کردن دنیای اسلام سوی سعادت، سعادت یکه هر کی بدون هراس بر عقیده آزاد باشد تا صلاحیت دار تنها خداوند شود اوکتای اصلان راه سوم.