نورمحمدتره کی دومین رئیس جمهور را به چه شکل کشتند؟





از کتاب مادر:
مسکو نورمحمد تره کی را به کوبا روان کرد. از عقب او به حفیظ الله امین پیغام دیگر را رساند و یک صحنه تئاتر دیگر را ترتیب داده عمل کرد.

نورمحمد تره کی در ماه سنبله 1358 هجری جهت شرکت در کنفرانس غیر متعهدها به هاوانا پایتخت کوبا رفت. او در راه بازگشت در مسکو با برژنف و سایر مقامات شوروی دیدار کرد. در او دیدار ببرک کارمل رهبر جناح پرچم نیز شامل بود.
این خبر دروغ خصوصی پخش شد.
تره کی با کارمل دیدار نکرد.
رهبران اتحادشوروی شایعات ملاقات نورمحمد تره کی و ببرک کارمل را با جاسوس های شان در کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق پخش کردند تا امین بشنود تا او شایعات، حفظ الله امین را در خطا کردن سوق دهد.
مسکو با مشورت های غیر مستقیم توسط جاسوسها، زیرکانه، حفیظ الله امین را مقابل نورمحمد تره کی تحریک کرد. مسکو در خطر بودن جان او را ورد زبانها کرد تا او با فشارهای روانی شایعات، نورمحمد تره کی را از بین ببرد و حاکم بالای دولت شود.
هدف یکه مسکو داشت، با حاکمیت امین بین حزب یک هیاهوی جدید به وجود بیاید و در خطر افتیدن انقلاب در ذهنها برسد بود.
مسکو تصمیم داشت بعد از تره کی حفیظ الله امین را جاسوس امریکا تبلیغ کند تا اعضای حزب و ملت بد بین او شده برای یک لیدر مردمی آماده شوند.
با او پلان تلاش می شد تا در ذهن اعضا حزب و ملت ذهنیت جدید پیدا شود؛ در او ذهنیت با قتل امین افغانستان از تجاوز امریکا نجات پیدا کند تا در اخیر دست نشانده قهرمان شود.
آیا امین جاسوس امریکا بود؟
نبود.
آیا امریکا تجاوز می کرد؟
سند وجود ندارد.
«لاکن به او گونه شفرـ شفر داشتند تا به دست نشانده راه باز شود.»
هدف یکه داشتند با او تاکتیک نوبت را به حاکمیت ببرک کارمل می رساندند. اعضای حزب را در اطراف ببرک کارمل جمع میکردند. با این نیرنگ پلان داشتند ببرک کارمل را قهرمان در بین ملت کنند. اگر کارمل قهرمان ملی می شد ذهن خلق اتحادشوروی را دوست قبول می کرد. اتحادشوروی با او ذهنیت افغانستان را اشغال می کرد. افغانستان را که اشغال می کرد فشار سیاسی را بالای پاکستان می آورد. پاکستان با او فشار سازش می کرد و راه اتحادشوروی به آب های گرم باز می شد لیکن پلان کار نکرد.
 
    نورمحمد تره کی از شایعات خبر نبود. او دید بازدید با کارمل نکرده بود، بی خبر از مرگ خود قدم سوی مرگ خود گذاشته بود.
در کابل که رسیده بود تنها شده بود کس در اطراف او باقی نمانده بود. بی سر صدا کودتا صورت گرفته بود. اردو و پلیس و گارد ملی تصفیه شده بود. کمیته مرکزی حزب برای او روی گشت کرده بود. فقط یک بالشت باقی بود؛ با بالشت نفس او را گرفتند.
 
    نور محمد تره کی در کابل که رسید اوضاع را درک کرد. او به تلاش جان خود شد. او تنها با چند کس از محافظ های خود که در سفر همراه بودند، در داخل ریاست جمهوری دست به اعتراض زد، مگر با چند کس که همراه بود، با آنها یکجا به اطاق های تاریک گار ملی روان شد و کشته شد.
 
123 ـ مادر
    حفیظ الله امین که از موضوع ملاقات تره کی و کارمل مطلع شده بود، یعنی این شعایات را استخبارت اطلاعات اتحادشوروی رسانده بود و امین او شعایات را با دل و جان خورده بود بعد از بازگشت تره کی از شوروی، ابتدا او را از قدرت خلع کرد و سپس در قصر ریاست جمهوری به وسیله افراداش به قتل رساند.
«عبدالودود» رئیس مخابرات گارد جمهوری که، بعدها اعترافاتش در روزنامه انیس کابل و روزنامه اطلاعات تهران منتشر شد، گفته است: به همراه «روزی» رئیس ارکان سیاسی گارد و محمد اقبال رئیس اطلاعات گارد، سه نفری بودند که به طور مستقیم در قتل تره کی دست داشتند.
این جملات، بخشی از اعترافات منتشر شده محمد اقبال است: «در این وقت تره کی که دهنش خشک شده بود آب خواست، اما روزی اجازه نداد که به او آب داده شود. روزی و اقبال دستان تره کی را بسته نمودند و او را در همان تخت بی پایه خواباندند. روزی ناگهان با هر دو دست، گلوی تره کی را محکم گرفت و اقبال نیز به کمک او شتافت.
آنها بالش کوچکی را که بر روی تخت بود، روی دهن و بینی تره کی گذاشتند و لحظه به لحظه به آن فشار را زیاد می کردند. به من دستور دادند تا پای تره کی را محکم بگیرم. بلاخره پس از ده پانزده دقیقه تره کی آرام گرفت. دانستیم که تره کی مرده است. آنگاه جسد او را در پارچۀ پیچانده با موتر(خودرو) به قول چکان بردیم و در قبری که قبلا تهیه شده بود دفن کردیم.»
ادامه را از کتاب بخوانید.