ناب و شیرین سخن ها از جنت

 
 از کتاب جنت مکتب راه سوم
 
      آلتین آی باز غرق خاطرات یار شده بود و از خاطرات خاطره ی شیرین را در ذهن آورده بود و بر دل می گف: یار که بر چشمان من می دید، من را در بین نیل بی کرانش که لطف عشقش ارزانی کرده بود، غرق می ساخت. مثلیکه ریگ ساحل بحر بوده باشم، موجی از هوای بحر بالایم بوزد و از نفس، من را بگیرد، در بحر بی کرانش ببرد چنین می شدم بر هر نگاه ی چشمان یار...
من که خود را با سعادت همیشگی می دیدم، بودنش در نزدم و نگاه های معنی دار او که هر بار عشق را بر من می رساند، بود.
جایکه اولین بار قلب من را ربوده بود، در لحظه های دوری اش خاطرات او صحنه را به یادم می آوردم، برای تکرار شدن حرف هایش در ذهنم آهنگ یکه مشترک انتخاب کرده بودیم، شنیدن داشتم.
خورشید می بود یا نمی بود روشنی می بود یا تاریکی فرقی بر من نداشت چونکه او خورشید من بود، من که بر دست های او ناز کرده خود را می انداختم، او ساقه ی من بود، زیبای هایم را از او می گرفتم و بر او می گفتم، اگر خواستار زندگی سالم و فخر باشی باید با حقیقت، عشق بورزی، من که چنین می گفتم بر چشمانم می دید می گفت:
 
هر کس که تو را دید صد حیران گشت
بـر حُسـن تـو گرفتـار و بـاغبـان گشت
حتـی بادی که وزید آن ســـــوی باغ تو
پیـچـیـد مـــیـان زلــف تــو تـوفـان گشت

 
      برنگاه های او با ناز می نگرستم، بر دلم می گفتم هراس دارم مبدا او را از دست بدهم، می ترسم که رهایم کند برود، چونکه بر خوبی های عشق او، حتی یک لحظه ی نبودن اش را فکر کرده نمی توانم.
همین قوت عشق او مرا از من می گیرد، مرا خوشحال می کند، مرا امیدوار بر آینده می سازد، می گفتم، دنیای هرکس بر اندازه حدود فکرهای که حدس زده می تواند می باشد.
حکمدار واقعی کسی نیست که از داشته های دست استفاده می کند، کسی در حقیقت فرمان ران است دنیای وسیع از اندیشه را داشته باشد.
فکر من که از عشق او دامن وسیع را ساخته است، انرژی دوست داشتن او، مرا بر فراخی فکرها برده است تا دایما برای او خوبی ها را یاد کنم، زیرا او عزیز من است، بشنود از این غریب که دلم می گوید:
 
از جدایــــــی بـوی او دلتنـگم که بلبلـه ها
بیتابم از نبـود او که در دلـــــــم زلـزله ها
وقتی به چشمان مست او مـی انـدیـشم
شراب ناب می بینم که بی حوصله گـی ها



 
      عشق با حریت، همه عمر مرا بر او مذاب ساخته است. در مقابل قدرتی قرار دارم رام ساخته است. بهانه ی که از او سخن می گویم، می خندم، گریه می کنم، تنها عشق است. اگر عشق نبود نه او بر من بود نه من برای او!
هرگز کینه و نفرت را در سرشت من نمی بینید چونکه من از عشق سخن می زنم. کینه و نفرت را بر او کس های لایق ببینید از دریچه ی عشق، داخل دنیا شده نتوانند.
زندگی بر دو چرخه ی مانند است، برای تعادل اش باید دایم حرکت داشته باشد، اگر که چنین است، یگانه منبع که برای حرکت او انرژی می دهد، فقط عشق است.
می گذارد لحظه های دلتنگی، می گذارد فاصله و دوری ها با بی قراری و انتظاری.
می رسد همان لحظه یکه به خاطرش گذاراندم با هراس لحظه های سخت را...
این منم به عشقش وفادارم...
در اولین روزیکه دستم را گرفته بود گفته بود همیشه دلتنگی بود با انتظاری، بی خنده بود لبانم چون کویر..
تو برای من عشق شدی دلتنگی هایم را به خوشی تبدیل کردی لبان کویرام را با خنده پر کردی مثل رویا آمدی گل دست من شدی. می گفت:
 
یک دسته ی گل تا به سـحر بر دستم بود
در خـوابــم تـا ســحـر او زر بدستـم بـود
آن لحظـه که بیـدار شـدم از زیبـا خـواب
او دستـه گل دســت تـو بـود در دستم بود

  

     می گفت: عشق غنچه شد وا شد گل زیبا شد که تو بین اش بودی. او لحظه شبنمی شدم بر روی تو باریدم تا در عمق قلب تو برسم و با عشق تو زنده بمانم...
 
دیشب بـاران قـرار در پـنــجره ی مــن بــود
با چک چـک باران، عشق در سفره ی من بود
خیــال مـن بـــرفـــت در بین چـک چـک باران
شبنم شده ســـوی تو که رویت گلچهره ی من بود



      عشق غریزه ی است غرق می سازد لاکن نجات نمی دهد.
عشق کمک کننده ی عقل است برای ذکی شدن.
عشق چنان زیبایی دارد اگر بی صدا در کنارم باشی، بازهم بودن تو زیبایی می بخشد و از زیبایی عشق است که هیچ رویایی بر بودن تو در بیداریم نمی رسد.
 
ادنـــــــــی یم اگرکه از انفاس عشقت 
شعله ی زیبایش است که دستم بدستت 
غریزه ی عشق توست غرقــــم بـــی نجات
کمـک عقـلم به من که دلـــــــم پرستت   

 
      عشق حریص هست مانند آدم زیاده خواه ست. جهان هم داده شود سیری ندارد. قدرت عشق است که هر زمان بهترین تصویر در نزد چشمانم بودن توست. می گفت:
 
از شراب چشم تـو، مـی، بـده حـالم خـراب
بی خـود از خـود هستـم بیـن چشمان شراب
دل را در سبـد عشـق بـردســت تـو سپــردم
نگه کن با چشمانت جانـم شده است بــی تاب  
از قلم اوکتای اصلان راه سوم    

  
 

      ادامه در کتاب جنت، کتاب جنت با خیال پردازی فانتزی و با حکایه شیرین، روح شما را در هنگام مطالعه خوش نگه می دارد. سروده ها با ادبیات سخنان شیرین انگبین این کتاب است. داستان جنت از جنت یک حکایه شیرین با پیام هاست. داستان جنت بی نهایت با خیال پردازی ها دنیای جدید است، در کتاب جنت اتوپیای نوین طوری بیان شده است هرگز از خواندن کتاب خسته نمی شوید. داستان کتاب جنت از داستان فیلم مشهور علمی آواتار غنی و زیباست، اگر از جانب سینما هالیود فیلم سینمایی ساخته شود دنیا را بخود می گیرد، اگر از دوستان افغانی و دوستان ایرانی کسی در این ارتباط همکار شده بتواند از امتیاز بهرمند می شود و با این خدمت شان می توانند در تغییر رنگ های دنیای اسلام خدمت فراموش ناشدنی را انجام می دهند. کتاب های مکتب راه سوم خاطر تغییر رنگ های دنیای اسلام سوی اتوپیای نوین است، اگر داشته های این سایت چیزی بر دنیای اسلام خدمت کرده بتواند از دوستان افغانی و ایرانی صمیمانه خواهش می شود همکار شده آدرس سایت را بر دوستان شان برسانند. کتاب ها از قلم اوکتای اصلان راه سوم 4/26/2016