حفیظ الله امین سومین رئیس جمهور به چه شکل کشته شد؟



از کتاب مادر:   
در 6 جدی سال 1358 هواپیماهای نظامی شوروی یکی پس از دیگری در فرودگاهای نظامی افغانستان به زمین فرود آمدند.
در همین روز حفیظ الله امین بی خبر از پلان کودتا، بی خبر از هواپیماهای نظامی اعضای دفتر سیاسی را برای جلسه به اقامتگاهش در «تپه تاج بیگ» دعوت کرده بود. همین روز اعضای جلسه مهمان امین بودند.
اولین غذایی که برای مهمانان آوردند، سوپ بود. سوپ به وسیله آشپز امین، آشپز امین که یک روس جاسوس بود، پخته شده بود؛ با سوپ همه شان مسموم شدند.
حفیظ الله امین ابتدا گیج و منگ شده بود و سپس در یک عملیات نظامی 45 دقیقۀ که به سرکردگی ستوان «سیمیونف» به کاخ محل استقرار وی یورش برده بودند با رگبار مسلسل در پیش چشم اعضای خانواده اش کشته شده بود.
شخص خود سیمیونف بعد از پاشیده شدن اتحادشوروی در مطبوعات روسیه عملکرد آن روز را اعتراف کرد.
همسر حفیظ الله امین جزئیات کشته شدن همسرش را چنین شرح داده است: «تا وقتی که مهمات داشتیم، هیچ کس نتوانست وارد کاخ شود. عده زیادی از مهاجمین کشته شدند. ما نمی دانستیم که روسها هستند وقتی مهمات ما تمام شد، آنها داخل کاخ شدند. به محض داخل شدن با ماشیندار / مسلسل به چهار طرف شلیک کردند. در اثر او شلیکها به دخترانم ملالی و گلالی و پسرم خوازک گلوله اصابت کرد.
در حالی که آنها عکس امین را به دست داشتند، به سوی دخترم "غوتی" رفتند. غوتی به آنها گفت چرا شلیک می کنید، امین صاحب این جاست. گفتند امین کجاست؟ در این حال متوجه شدند که امین آنجا نشسته است، بر او شلیک کردند. بعد از آن پسران و دخترانم زخمی شدند. وقتی دیدند کسی دیگر باقی نمانده، خاموش شدند.»
 
    همان شب، جسد امین رئیس جمهور را در قالی پیچانده، در گورستان نزدیک کاخ به خاک سپردند. بر سر گور او هیچ لوح یا نشانۀ نگذاشتند و باقی خانواده امین را که زنده مانده بودند، به زندان پلچرخی بردند.
حفیظ الله امین سومین رئیس جمهور افغانستان بود. او دومین رئیس جمهور مارکسیستها بود. او با توطئه رفیق های خود در دست روسها کشته شد.
سند دیگر که پلان و صنحه های کشته شدن حفیظ الله امین را بعد از فروپاشی اتحادشوروی فاش کرد: پلان طوری تنظیم شده بود، سحرگاه ششم جدی 1358  "27دسمبر 1979" پنجهزار تن از نیروهای فرقۀ 103 کماندو به وسیلۀ دهها پرواز هوایی وارد فروگاه کابل و بگرام شدند. تا ظهر این روز، نیروهای زرهی فرقۀ 108 که روز 25 دسمبر با عبور از فراز آمو دریا راه کابل را در پیش گرفته بودند، وارد حومۀ پایتخت شدند و با نیروهای کماندوی فرقۀ 103 ارتباط برقرار ساختند.
مشاورین شوروی در قطعات ارتش افغانستان، ورود این نیروها را انجام تمرینات نظامی وانمود می کردند.
نقطه مهم: «حفیظ امین رئیس جمهور افغانستان از آمدن قطعه های عسکری اتحادشوروی خبر داشت. او قطعه های عسکری را به پلان همکاری پرگرام های خود تصور داشت امّا دور از ادراک او ـ او قطعه ها خاطر سرنگون ساختن رژیم او می آمدند. از او پلان یک بخش رهبری حزب با شمول لایق و پنجشیری خبر داشتند. امین از هواپیماهای نظامی که بالای او کودتا کردند بی خبر بود.»
بین دو کشور برای همکاری توافقها وجود داشت و او توافقها توسط خود امین با اتحادشوروی امضا شده بود. او قطعه های عسکری با او توافقها اجازه داخل شدن را داشتند.
بعد از مرگ امین ـ امین را نفر «سیا» گفتند. اگر او نفر سیا بود چرا توافقها را امضا کرد؟
 
137 ـ مادر
توافقها خاطر از بین بردن خود امین با دست امین در زمان خودش امضا شد.
لیکن امین بی خبر بود.
از او توافقات امین برداشت دیگر داشت لاکن اتحادشوروی پلان مخفی خود را داشت.
 
    حفیظ الله امین، ظهر آن روز در کاخ تپۀ تاجبیگ میزبان اعضای دفتر سیاسی حزب دموکراتیک خلق بود. امین به اعضای بیروی سیاسی گفت: «سفیر شوروی به نمایندگی از رهبری دولت شوروی بر او اطمینان محکم داده هست که دولت شوروی به قدر ویتنام به افغانستان مساعدت تخنیکی، نظامی و مالی می رساند و کشور ما را در مقابل دخالت و مداخلۀ پاکستان و دیگر کشورهای منطقه تنها نمی گذارد.»
در شش جدی از آمدن قطعه های عسکری که امین خبر بود امین او قطعه ها را از همکاری اتحادشوروی می دانست چونکه او با دل ـ جان به اتحادشوروی وفادار بود زیرا تربیه شده خود استخبارات اتحادشوروی بود.
این مطلبی بود بعد از شش جدی از طرف اشتراک کننده او جلسه فاش شد.
سوال این است آیا پاکستان قصد مداخله را داشت؟
امین در حالی به اعضای دفتر سیاسی حزب دموکراتیک خلق از کمک های نظامی و مالی شوروی اطمینان می داد، آشپز روسی اش در آشپزخانه مصروف زهرآلودساختن غذای او بود.
در او وقت نیروهای شوروی در بیرون از کاخ، خود را برای انجام یک عملیات نظامی غرض سرنگونی حکومت وی آماده می کردند امّا امین، آشپز خود را از خود می دانست و نیروهای بیرون را محافظ های قصر می دانست.
 
    (نوت: ما ملت در طول تاریخ تا این اندازه ساده بدون پرگرام اسیر بر خوش زبان های بیگانه بودیم و هستیم که دایم وطن را از نام دوستی، گاه بر یک قدرت کرایه دادیم و گه بر دیگر قدرت.)
 
    طرح مسموم کردن امین توسط دیپارتمنت هشت کی جی بی تحت رهبری شخص اندروپوف رئیس کل استحبارات اتحادشوروی اتخاذ شده بود.
 
    (نوت: اندروپوف شخصی بود بحران اقتصادی اتحادشوروی را درک کرده بود و اعضا رهبری مسکو را برای اشغال افغانستان قناعت داده بود و بعد از فوت دو رهبر اتحاد شوروی که پی در پی وفات کرده بودند رهبر و رئیس دولت اتحادشوروی شده بود.)
 
    این دیپارتمنت یکی از اعضای کی جی بی را به نام «تالیبوف» به عنوان آشپز وارد قصر امین ساخت. امین ظهر روز 27 دسمبر 1979 "6 جدی 1358" مسموم شد و پس از صرف نهار به بیهوشی و کوما رفت.
خبر مسمومیت امین و اعضای دفتر سیاسی حزب، از سوی جانداد قوماندان گارد قصر به اطلاع جنرال ولایت، رئیس شفاخانۀ چهارصد بستر ارتش، رسید. جنرال مذکور به عجله به سوی محل اقامت امین شتافت و سرطبیب شفاخانۀ چهارصد بستر را غرض انتقال پزشکان شوروی موظف ساخت.
سرطبیب، دگروال «ویکتور کزنیچنکف» متخصص امراض داخلی را با یک متخصص بیماری های میکروبی و دگروال «اناتولی الکسی یف» سرطبیب گروه داکتران نظامی شوروی را از شفاخانۀ چهارصد بستر، به کاخ تپه تاج بیک آورد.
ژنرل لیخافسکی می نویسید: «پزشکان از پله کان بالا آمدند. امین در یکی از اتاقها با بدن نیمه برهنه به روی زمین افتاده بود. فک و چانه اش آویزان شده بود و چشمانش بی نور و سفید چیزی را نمی دید. نشانه یی از هوش در وجودش دیده نمی شد. سرهنگ کوزنیچنکف و سرهنگ الکسی یف گفتند: «با نجات "رهبر کشور دوست" طرح های کی جی بی برهم زده می شود.»
 
    منطق آن بود که امین رئیس شورای انقلابی (رئیس جمهور) تداوی باید نشود بنآ امین تداوی نشد.
امین تا ساعت شش شام به خود آمد. این به خود آمده گی تاثیر تداوی نبود. او که به خود آمد با شگفت زدهگی پرسید: «چرا در خانۀ ما چنین چیزی رخ داده است؟ چه کسی این کار را کرده است؟ تصادفی هست یا کدام توطیه؟»
 
138 ـ مادر
حفیظ الله امین زمانی به هوش آمد، عملیات نظامی نیروهای شوروی برای قتل او آغاز شده بود. قوای مهاجم بعد ازظهر ششم جدی «27 دسمبر» در سه قطار به سوی مرکز شهر، تپه تاج بیک و پلچرخی حر کت کردند. آنها نخست مرکز مخابرات را در شهر منفجر ساختند و به سوی قصر اقامت امین یورش بردند.
این نیروها مؤظف بودند تا واحدهای ویژۀ کی جی بی را که قبلاً در کاخ تپۀ تاج بیک و دارالامان و سفارت شوروی جابهجا شده بودند، کمک کنند. این جزوتامها «یگانها و واحدها» هیچ تفاوتی با یک جزوتام افغانی نداشتند. افراد آن که ملبس به یونیفورم افغانی بودند و از مسلمان های اتحادشوروی بودند اطراف قصر را مین گذاری کردند. آنها سازمان دهی و چگونگی تبدیل پهره داری قصر امین را می دانستند. محافظین امین را به چهره می شناختند. از خصوصیات سیستم مخابراتی و تجهیزات جنگی شان نیز آگاه بودند. در پهلوی آن، ساختمان داخلی قصر و نقشۀ اتاق های داخل قصر را نیز میدانستند.
قطعات مهاجم «الفا» را «نیکولای بریلیف» و «زینت» را «بویا رنیف» ازافسران کی جی بی فرمان دهی می کردند. این قطعات چند عراده ماشین جنگی و دستگاه «شلیکا» در اختیار داشتند.
هجوم به کاخ امین به نام «یورش 333» در شامگاه 27 دسمبر 1979«ششم جدی 1358» ساعت 6 و 25 دقیقه آغاز یافت.
به نوشته مؤلف توفان در افغانستان: «برای افراد و پرسونل کندک مسلمانان اتحادشوروی توضیح داده بودند که امین به انقلاب ثورخیانت کرده و به زد و بند با (سیا) پرداخته است»
 
    (نوت: یک دروغ بود. زیرا، امین تا هنگام مرگ بر اتحادشوروی وفادار بود و تقاضا همکاری نظامی را داشت. حتی آمدن قطعه های عسکری اتحادشوروی را خود وی آرزو داشت بناً با کدام منطق با «سیا» ارتباطی بوده می توانست؟)
 
    (نوت: قصر ریاست جمهوری، ارگ شاهی بود. در زمان ریاست جمهوری محمدداوود و در زمان ریاست جمهوری نورمحمدتره کی قصر ریاست جمهوری، ارگ بود. بعد از قتل نورمحمدتره کی از اعضا رهبری دفترسیاسی حزب حفیظ الله امین یک عده که با کارمل و شوروی ارتباط مخفی داشتند حفیظ الله امین را فریب داده ریاست جمهوی را در کاخ تپۀ تاج بیک انتقال دادند. این کار با کوشش اتحادشوروی شد. اگر رئیس جمهور امین در ارگ می بود احتمال شکست پلان وجود داشت. چونکه امین امکان مقاومت را در ارگ داشت بناً امین فریب رفیق های خود را خورد. این کسها وطنفروشهای دست اول بودند.)
 
    راستش این توضیحات را کمترکسی از سربازان و افسران میتوانستند بپذیرند و از خود می پرسیدند: «پس چرا امین سپاهیان ما را دعوت کرده است، نه سپاهیان امریکایی را؟»
هنوز پزشکان شوروی امین را ترک نکرده بودند که آتش نیروهای شوروی کاخ رابه لرزه آورد. درحالی که امین و خانوادهاش در اتاقهای داخل کاخ بودند و نمی دانستند که مهاجمین چه کسانی هستند. نیروهای گارد محافظ او در محوطه و اطراف قصر با قوای شوروی به نبرد پرداختند. مقاومت نظامیان گارد امین به زودی درهم شکست و مهاجمین داخل ساختمان اصلی کاخ گردیدند. یکی از نکات شگفتانگیز در داستان قتل حفیظ الله امین توسط نیروهای شوروی، باور و اعتماد امین تا آخرین دقایق عمرش به شوروی بود. درحالی که محل اقامت و محل کار امین در کاخ تپۀ تاج بیک مورد هجوم و آتش نیروهای شوروی قرار گرفته بود، حفیظ الله امین اطلاع جانداد قوماندان گارد محافظ قصر خود را که آتشباری از طرف روسهاست، نپذیرفت.
خانم امین سالها بعد در مصاحبه با رادیو بی بی سی گفت: «امین صاحب به جانداد قوماندان گارد گفت ببین کی فیر (شیلیک) می کند؟ جانداد معلومات گرفت و آمد به امین صاحب گفت: این طور معلوم می شودکه فیر از طرف روسها باشد. امّا امین صاحب گفت: نه!» امین حتا تا آخرین لحظات حیاتش سخنی از بی اعتمادی و سوءظن در مورد شوروی به خانواده خود نگفته بود. خانم امین و فرزندانش نیز باور نداشتند که حمله در آن شامگاه «27 دسمبر» به کاخ اقامت امین از سوی نیروهای شوروی باشد. آنها گمان می کردند که نیروهای شوروی در دفاع از امین با کسانی می جنگند که به قصر یورش آورده اند. از این رو بعد اینکه مقاومت شکسته شد دختر امین با معصومیت به نظامیان شوروی که وارد اتاقی شدند که او با پدر و اعضای خانوادهاش به سر می برد گفت: «چرا شلیک می کنید، امین صاحب این جاست.»
 
139 ـ مادر
او به این تصور بود که شلیک نیروهای شوروی در داخل کاخ علیۀ کسانی هست به امین صدمه می رساندند.
درک او دختر معصوم به او گونه بود در لحظه یکه پدرش (رئیس جمهور) کشته می شد.
 
    (نوت: همین حقیقت را خلقی ها و پرچمی ها نمی دانستند. آنها هیچگاه ادراک نکردند. چونکه همیشه آنها آنچه روسها گفتند قبول کردند. روسها اصل حقیقت را بعد از سقوط رژیم کمونستی شان افشا کردند. افشا او حقیقت با سخنان خانم امین تفاوت نداشت. اتحادشوروی قبل از تسلیم گرفتن جسم خلق پرچم روح او مردم را تسلیم گرفته بود. آنها در ظاهر انسان بودند لیکن روحاً ذهناً با ربوت فرق نداشتند چونکه ابتکار تفکر را نداشتند. از ناحق حق را تثبیت کرده نمیتوانستند.)
 
    دختر حفیظ الله امین نمی دانست که نیروهای شوروی موظف هستند پدرش را بکشند. حتی که امین دانسته بود دشمن عساکر اتحادشوروی است بازهم دختر، کی بودن دشمن پدر را نمی دانست. تا او اندازه امین و خانواده او در غفلت بودند و به اتحادشوروی باور و اعتماد داشتند.
حقیقت که به او شکل بود، در همان شام شب که امین کشته شد، ببرک کارمل در همان شب از رادیو ازبکستان که تاجیکی نشر داشت، برای خلقی ها و پرچمی ها، امین را نفر امریکا گفت.
به گفته او اگر اتحادشوروی دست به اقدام نمی زد، تا چند روز عساکر ایالات متحده آمریکا افغانستان را اشغال می کرد.
به گفته او بین امین و سیا توافقنامه امضا شده بود.
تا این اندازه دروغ گفته شد و او دروغ قبول شد چونکه اینجا افغانستان است.
(نوت: در همان اثنا که در قصر ریاست جمهوری امین با دستور مسکو کشته می شد رادیو افغانستان امین را رهبر مارکسیستها و دوست اتحادشوروی تبیلغ می کرد.)
کارمل که دروغ می گفت او از چه بودن اعضا حزب خود خبر داشت. اعضا حزب او یک عده ساده بی خبر از علم سیاست از خلق وطنی بودند از کلتور تجسس فاصله داشتند.
 
    «ببرک کارمل در ادعا ارتباط امین با سازمان سیا کوچکترین سند را به ملت پیشکش کرده نتوانست.»
امین که با آتش نیروهای شوروی کشته شد، نتنها حمله از سوی آنها را به محل اقامتش نپذیرفت، حتی او نیروها را بدفاع از جانش خودش فراخواند پس با کدام منطق ادعای ببرک کارمل حقیقت بوده میتوانست؟
داکترالکسی یف داکتر روسی معالج او که شاهد قتل امین در شامگاه 27 دسمبر 1979 بود، می گوید: «امین به یاور خود دستور داد به مشاورین نظامی شوروی زنگ بزند و آنان را خبر کند که به کاخ حمله شده است. او آن گاه گفت که شورویها کمک می کنند. یاور به امین گفت این شورویها اند که آتش باری می کنند. این سخنان، دبیرکل (امین) را از خود بی خود ساخت، خاکستردانی سیگار را گرفته به سوی یاور پراند و به خشم فریاد زد: "دروغ می گویی، این امکان ندارد." پس خود کوشید با رئیس ستاد کل و فرمانده قوای چهارم زرهدار تماس بگیرد. مگر ارتباطات قطع بود، پس از آن به آهستگی غرید: دیگر دانستم درست است.»
 
    در این بخش، برای بیشتر روشن ساختن حقیقت حادثه (کشته شدن امین رئیس جمهور) از زبان یک شهروند ازبکستان که در هنگام حادثه عضو گروه حملات بود، نوشته را ادامه میدهم.
این شخص رستم تورسولوکوف نام داشت. او شهروند ازبکستان بود، در سال  1358 خورشیدی افسر ارتش شوروی بود. او یکی از افسرانی بود که در ماموریت حمله به قصر دارالامان سهم داشت. در نتیجه آن حملات حفیظ الله امین دبیرکل حزب دموکراتیک خلق افغانستان و رئیس جمهور افغانستان با دو پسرش کشته شد.
به گفته این شخص با آنکه سی سال از این حادثه می گذرد امّا افغانها در مورد جزئیات این حادثه چیز زیادی نمی دانند. از جمله اینکه حمله چطور سازماندهی شده بود، دقیقا چند نفر در این حادثه کشته شدند و جسد کشته شدگان از جمله حفیظ الله امین در کجا دفن شد؟
 
 
 
140 ـ مادر
این افسر پیشین ارتش شوروی بعد از سی سال جزئیاتی را در مورد این حادثه از جمله محل دفن حفیظ الله امین برزبان آورد که در زیر مصاحبه بی بی سی از زبان ریخت. در این مصاحبه نجیبه زیری که در او هنگام حمله به قصر تاج بیک یازده سال داشت نیز دعوت شده بود تا او نیز سوالاتی را از رستم بپرسد.
افسر ارتش سرخ در آغاز از نجیه زیری بسیار عذرخواهی کرد و گفت: «از آنچه آنشب بر او، خانواده اش و مادرش گذشته هست، بسیار متاثر است و او به عنوان یک افسر راهی جز اطاعت از فرمان فرماندهانش نداشته است. در ششم جدی سی سال قبل، من جوان بیست سه ساله بودم و مربوط کندکی از اسم "گردان" بودم که از مسلمان های شوروی سابق یعنی از ازبکها و تاجیکها تشکیل شده بود. ماموریت ما حمله به قصر تاج بیک بود. همه ما لباس افغانی داشتیم به گونه وارد کابل شده بودیم که گویا یک واحد نظامی از شمال افغانستان به پایتخت آمده اند؛ ولی همه ما افسران و سربازان متعلق به ارتش شوروی بودیم. در روز حمله، ما بازو بندهای سفید داشتیم این تنها نشانۀ بود که مشخص می کرد ما جزء این نیروهای ویژه هستیم. فقط چند هفته قبل، در پنجم دسامبر بین حفیظ الله امین و شوروی معاهده امضا شده بود که به اساس او معاهده اجازه می داد کمک های نظامی شوروی وارد افغانستان شود. بعد از پنج دسامبر بخشی از نیروهای شوروی شروع کردند به وارد شدند به افغانستان. ما زیر نظر یک افسر افغان به نام جانداد بودیم و ما به عنوان محافظ وارد افغانستان شده بودیم. در روز شش جدی، قرار بود حمله ما به قصر تاج بیک ساعت هفت و سی دقیقه شب به وقت محلی آغاز شود امّا چون حفیظ الله امین مسموم شده بود و شک کرده بود که ممکن هست اتفاقی بیافتد، چون امین پزشک افغان را خواسته بود و به پزشک شوروی که آنجا بود دیگر اعتمادی نداشت در همان لحظه از جانب جاسوسها که در داخل قصر بودند تمامی نور افگن های اطراف قصر بر خلاف معمول روشن شده بود و این برای ما زنگ خطر بود که ممکن هست عملیات افشا شود. از سوی دیگر بین ما و تیمی از اعضای ک جی بی که در درون قصر بودند، سوء تفاهمی رخداده بود. یا نباید کسی در قصر مسموم می شد و یا اگر مسموم می شدند این مسمومیت باید شدید می بود. امّا مسموم شدن امین آنهم در حد کم، او را مشکوک کرد و هر لحظه ممکن بود برنامه حمله به او افشا شود.
 
    (نوت: امین را داکترهای روس تداوی نکردند. امین باکم شدن تاثیر زهر به حال آمد. او داکتر افغان خود را در هنگامی خواست حمله شروع شده بود.)
 
    حفیظ الله امین در روز ششم جدی درحالی که شماری از اعضای کابینه اش نیز با او بودند، با خوردن سوپ آلوده به سم، مسموم شده بودند او بعد از با حال آمدن فورا پزشک مخصوصش را خواسته بود و معده اش را شسته بود.
بنآ بر این دلیل، ما عملیات را پانزده دقیقه قبل از زمان مشخص شده شروع کردیم. جانداد کسی بود که مسایل نظامی را خیلی خوب می دانست و ما او را می شناختیم. قصر تاج بیک به قصر دارالامان نیز مشهور است. حفیظ الله امین مدتی قبل از کشته شدن به این قصر منتقل شده بود. من یک جوان بیست و سه ساله بودم امّا قلبم تکان خورد وقتی به ما دستور دادند که هر جنبندۀ را که در قصر باشد به گلوله ببندید. این یک دستور نظامی بود، من امروز که سی سال از آن روز می گذرد بسیار برای آنچه "درششم جدی" اتفاق افتاد متاسفم و از تمامی کسانی که در آن حادثه آسیب دیدند عذر می خواهم. ولی ما آنگونه که دستور بود عمل نکردیم اگر چنان می کردیم باید همه کسانی که در قصر بودند کشته می شدند؛ در حالیکه خوشبختانه چنین نشد. حفیظ الله امین چهل سه دقیقه مقاومت کرد. بعد از ورود ما به قصر و اینکه رهبری ما مسلم شد امین کشته شده، به ما دستور داده شد که با زنان و کودکانی که در قصر هستند و افراد دیگری که آنجا هستند و زنده مانده اند، بامهربانی برخورد کنید. لذا ما لباس های گرم خود را به آنها دادیم، به کسانی که زنده مانده بودند غذا دادیم و سعی کردیم به آنها کمک کنیم. کسایکه اسیر شده بودند سه روز در قرارگاه ما ماندند، بعدا آنها تحویل دولت افغانستان داده شد. هشت یا نه افغان به شمول حفیظ الله امین که رئیس جمهوری بود، با دو پسرش و خانم وزیر خارجه از جمع کشته شدگان بودند. البته خانم وزیرخارجه در وضعیت بدی بین ما و کسانی که در درون قصر مقاومت می کردند گیر افتاده بود. در او حملات نو سرباز از ما نیز کشته شدند. جسد امین و دیگر کشته شدگان را در قالین پیچانیدیم و آنسوتر از قصر تاج بیک دفن شان کردیم.
 
141 ـ مادر
در آن شب کودتا حدود هزار و هفتصد نفر باز داشت شدند. بعد از کشته شدن امین شایعه ها که در افغانستان انداخته شد، اگر امین مقاومت نمی کرد کشته نمی شد محکمه می شد حقیقت ندارد چونکه ما به خاطر کشتن رفته بودیم نه خاطر بازداشت کردن!»
 
    (نوت: اطلاعات این کتاب دقیق می باشد، از مختلف منبع از منبع بی بی سی شروع از سایر منبع ها جمع آوری شده است. از اینکه طرز این کتاب داستانی و ادبیاتی ست خواستم بین داستان فانتزی، حقیقت افغانستان را که خود شاهدش بودم با سند از منبع ها طوری به نسل های آینده برسانم برای دریافت حقیقت بیشتر در اندیشه سوق شوند و تاریخ این دوره را از مختلف آدرس زیر بررسی بگیرند. به این خاطر با کتاب هایکه طرز تاریخی دارد تفاوت دارد. مطمئن ام یک الگو خوب هم به تاریخ نویسها و هم برای جوانان یکه علاقمند دانستن حقیقت جنگ های افغانستان هستند شوند و برای هر لیسه و برای هر تحصیلات عالی از اعتبار خاص برخوردار شود. من کسی هستم نتنها از شروع کودتا مارکسیستها شاهد صحنه بودم شانس یکه یاری کرد از پشت پرده بسیاری حادثه و بازی های سیاسی خبردار بودم؛ بناً تلاش کردم تا حقیقت حادثه ها را و بازی ها را بدون طرف گرفتن نوشته کنم. آنچه افغانستان را ویران کرد برای ملت افغانستان چپ را نشان داده راست را زدند و راست را نشان داده چپ را زدند لیکن خلق که با سیستم رسوای ازبری تربیت شده بودند بدون تحقیق، نشان داده شده گی را حقیقت داسته حرکت کردند. یعنی عقل خلق در دست حقه بازهای سیاست در اسارت بود.)
ادامه را از کتاب بخوانید.