رهبران خلق پرچم در باره کودتا هفت ثور و قتل رئیس جمهور داوود چه گفتند؟





از کتاب مادر:
در میان رهبران حزب دموکراتیک خلق و نظامیان کودتاچی بر سر قتل محمدداوود اختلاف نظر وجود داشت. سلطانعلی کشتمند از رهبران جناح پرچم ادعا می کند که ببرک کارمل و سایر اعضای رهبری این جناح مخالف قتل محمدداوود بودند، در حالیکه حفیظ الله امین نابودی او را می خواست. امّا دستگیر پنجشیری عضو دفتر سیاسی حزب در جناح خلق از پا فشاری سلیمان لایق عضو رهبری جناح پرچم به قتل محمدداوود سخن می گوید. پنجشیری ادعامی کند که لایق به حفیظ الله امین گفت: «دا فرعون ووژل شی (این فرعون کشته شود.) و لاکن سلیمان لایق این ادعا را تهمت تلقی می کند.
لایق کودتای ثور و قتل محمدداوود را نفرت آورمی خواند. هرچند او در حاکمیت کودتا به کرسی وزارت رسید و در تمام سال های این حاکمیت کماکان درکرسی اقتدار باقی ماند. گپ از لایق : «این گفته قطعاً از من نیست؛ به من تهمت می بندند. اصلاً خود این حادثه برایم نفرت آور بود. این کودتا. همین قیام نظامی که در حزب پخته نشده بود برایم نفرت آور بود.»
درحالیکه بسیاری اعضای هردو جناح هنوز از کودتای ثور1357به عنوان انقلاب کارگری یا پرولتری ثور وگاهی قیام نظامی برهبری حزب دموکراتیک خلق نام میبرند امّا بیان و تحلیل آنها در مورد وقوع این حادثه متفاوت و متناقض است.
سلطانعلی کشتمند از یکطرف کودتا را مشوره و فیصلۀ قبلی میان تره کی، کارمل، نوراحمدنور و داکترشاه ولی می خواند از جانب دیگر می نویسد: «این سوال هنوز پاسخ ناگفته باقی مانده است که انگیزۀ اصلی حفیظ الله امین از انجام این عمل بعنوان یک ماجرای بزرگ که عواقب آن بطور قطع از پیش معلوم نبود و تضمین شده نمیتوانست که این ماجرا جویی محض تحت عنوان انقلاب و انقلابی بودن با یک بر خورد ذهنیگرانه و یک اقدام بیباکانه ناشی از تمایلات جاه طلبانه شخصی و ناشی از خودخواهی بزرگ برای دست یافتن به قدرت بوده است….»
سلیمان لایق از رهبران جناح پرچم کودتای ثور را کار چند نفر محدود به خصوص کار امین و تره کی می خواند: «کودتا را حزب دموکراتیک خلق نکرد. کودتا را چند نفر انجام دادند. یک عده عناصر جاه طلب و چوکی خواه که میخواستند به کرسی، ویسکی، موتر و جایگاه بلند برسند، کودتا کردند و حزب دموکراتیک خلق افغانستان را در برابر یک عمل انجام شده قرار دادند. جناح های خلق و پرچم بخاطر حفظ جان خود مجبور شدند که کودتای کامیاب شده را قبول کنند. به صراحت می گویم که حفیظ الله امین و نورمحمدتره کی سازماندهندگان اصلی کودتا بودند.»
سلیمان لایق این گپ را بعد از سقوط رژیم شان زد امّا او در اقتدار نورمحمد تره کی و حفیظ الله امین در پهلوی آنها بود. او که در جناح پرچم شاعر بزرگ این جناح بود برای امین این شعر را سرود:
 
ای ز یُمنت خاکِ بیجان،جملگی جان گشته است
کلبه ء تاریک دهقانان، چراغان گشته است
از نبرد حزب پیشاهنگ و اردوی جوان
زیر فرمان « امین»، کشور گلستان گشته است
گر« امین» فاتح شد،از شاگردی و مِهرِ تو شد
او به ملت گفت: کارش از تو سامان گشته است
این جهان، این کرهء خاکی ، چنین هرگز ندید
این چنین مشکل که با عقل تو، آسان گشته است
کارگر را از تو در کشور، غرور و افتخار
خان و خاین از تو مرعوب و هراسان گشته است
انکه می غرید بر روی غریب و بینوا
رفته در یک گوشه از ترسِ تو، پنهان گشته است
ظالم و استمگر و خونخوار و جلا دانِ دِه
در کف تیغ تو ، با وجدان و انسان گشته است
بزرگر بی توشه را، پروردگار و، توشه دِه
نا امید و بی زمین ، دارای پلوان گشته است
خصم گر منکر بوَد، از معجزاتِ هفت ثور !
او تهی از جوهر مردی و وجدان گشته است
روشن از شمع تو شد، ویرانه ء تارِ قرون
هر طرف بینی که مِهر « نور» تابان گشته است
دستگاه جَور دولت، آله ی استمگران
از قدومت یار و دمساز ضعیفان گشته است
توده ء زحمتکش این مرز بومِ باستان
از دل و جان انقلابت را ، ثنا خوان گشته است
از شعار نان و کالا، خانه و دست و سواد
 
44 ـ مادر
غمگسار قرن ها خندان و رقصان گشته است
زنده بادا پیشوای داهی زحمت کشان !
این شعار مرد و زن، در خاکِ افغان گشته است
( لایق) من نیست در عصر تو زندانی شوم
شاعر از سوء تفاهم، مات و حیران گشته است
 
دستگیرپنجشیری از جناح خلق کودتا را فیصلۀ قبلی حزب میداند گپ پنجشیری: «دستور قیام مسلحانه قبل از وحدت هر دو جناح حزب برهبری نظامی ابلاغ گردیده بود.»
امّابه گفته جگرن عبدالغنی مؤلف کتاب شب های کابل با نام مستعار عمرزی، تره کی از کودتای حزبی که رهبری اش را بدوش داشت بی اطلاع بود. او می نویسد: «وقتیکه 9 نفر(رهبران زندانی هر دوجناح خلق و پرچم حزب دموکراتیک خلق) را یکجا به صحن حویلی نظارت خانه آوردم همه باهم مصافحه و روبوسی نمودند. امین برای تره کی و سایرین پیروزی انقلاب را تبریک گفت و تره کی از او پرسید که شما از انقلاب خبر دارید؟ گفت بلی حینیکه دولت به گرفتاری ما و شما اقدام نمود من هم فرمان قیام مسلحانه را به رفقای اردو ترتیب کردم. خوشبختانه برای گرفتاری من یک نفر افسر پولیس دوست و آشنای برادرم آمده بود مرا همان شب بعد از ختم تلاشی درخانه خودم تحت نظارت گرفتند من هم قومانده انقلاب را در همان شب به اردو صادر کردم اینک نتیجه آنرا به چشم سر مشاهده میکنیم. دستگیر پنجشیری که تا این لحظه متحیر و خاموش بود در حالیکه چشمانش بطرف من نگاه می کرد برای امین گفت: «بیشک بچۀ وطن که مرد میدان هستی.»
شرکت جناح پرچم درکودتای ثور یکی دیگر از نقاط مبهم است. هر چند جگرن رفیع عضو این جناح، قوای 4 زرهدار را به نفع کودتای ثور وارد میدان ساخت امّا گفته می شود که این اقدام او بدون دریافت دستور از سوی رهبران پرچم و به خصوص از سوی نوراحمد نور مسئول نظامی جناح مذکور در ارتش بود. بسیاری از اعضای جناح پرچم در ارتش و پولیس هیچگونه اطلاعی از کودتای حزب دموکراتیک خلق نداشتند. یکی از آنها سرهنگ و سپس ژنرال نبی عظیمی آمرکشف قرارگاه قول اردوی مرکز (سپاه مرکزی ارتش) بود که به قول خودش مسئولیت سازمان حزبی نظامی پرچمی ها را در قوای مرکز به عهده داشت. او می گوید که هیچگونه دستوری توسط عضو رابطه برایم نرسید و کسی در دارالامان نمی دانست که کی علیه کی می جنگد.
نوراحمدنور مسئول نظامی جناح پرچم در روز کودتا هیچگونه ارتباطی را با اعضای نظامی این جناح در ارتش بر قرار نکرد و پیامی برای نظامیان پرچمی نداشت. عبدالقدوس غوربندی از همراهی وی باخود در مخفی گاه سخن میگوید که روز کودتا فعالیتی نداشت. به ادعای غوربندی تنها جگرن رفیع و جگرن داوود از نظامیان چناح پرچم با کودتاچیان همکاری کردند.
(عبدالقدوس غوربندی از جناح پرچم بود لیکن با جناح خلق سازش کرد تا مرگ حفیظ الله امین از جمع وزیران او بود.)
دستگیر پنجشیری از اضطراب و ناراحتی کارمل سخن می گوید: «در چهرۀ ببرک کارمل از همان لحظه نخستین قیام تشویش؛ نگرانی و اضطراب عمیق خوانده می شد. کارمل قیام مسلحانه را بدون محاسبه قوا یک ماجراجویی محض می دانست.»
بعد از پیروزی کودتا نقش و مشارکت جناح پرچم به عنوان نقطۀ ضعف این جناح در تقسیم قدرت از سوی جناح خلق و به خصوص از سوی حفیظ الله امین مطرح بود. یکماه بعد از کودتا، خلقی ها رسالۀ را تحت عنوان «راجع به انقلاب ثور» منتشر کردند که در آن بگونۀ غیر مستقیم پرچمی ها و ببرک کارمل بنام فرصت طلبان، مبلغان ترس و شکست در هنگام انقلاب ثور مورد نکوهش قرار گرفته بودند.
 
    (نوت: خلق پرچم چیزیکه میراث گذاشتند تهمت کردن را، دشنام دادن را، توهین کردن را میراث گذاشتند. اینها در اقتدار چهارده ساله هم یکدیگر را توهین کردند و هم دیگران را توهین کردند.)
 
    بعضی از نویسندگان و محققین داخلی وخارجی از عدم دخالت شوروی در کودتای ثور سخن زدند. اتشه نظامی سفارت هندوستان در کابل به همکاری مشاورین شوروی در فرودگاه بگرام باکودتاچیان اشاره می کند: «دگروال مدهوسمیران که در آنوقت آتشه نظامی هند در کابل بود و با افسران قوای هوایی ارتباط وسیع داشت به من(سلیک هریسن نویسنده و محقق افغانستان شناس امریکایی)
 
45 ـ مادر
گفت: قادر سازمان استخبارات نظامی اتحادشوروی را از پلان امین مطلع ساخته بود امّا دستوراشتراک در کودتا را بدست نیاورده بود. دگروال سمیران می گوید که در اوایل سال 1978میلادی 350 تن مشاور و تکنیشن شوروی در کابل موجود بوده که تعداد زیادی از آنها در میدان هوایی بگرام و کابل در سیستم موشک های ضد طیاره و کنترول خط پرواز مصروف کار بودند. نامبرده بر این نکته تأکید می ورزد که بدون کمک تکنیشن های شوروی شاید به قوای هوایی خیلی مشکل می بود که بروز 27 اپریل فعالیت می کرد. سمیران می گوید که قادر مجبور بود که اشتراک خویش را در کودتا تا بدست آوردن موافقۀ مشاورین شوروی به تعویق اندازد. مشاورین شوروی در مدت اندک قبل از آغاز کودتا باید تصمیم می گرفتند. امّا از مسکو خیلی به موقع هدایت بدست آوردند که با کودتا کمک نمایند.»
امّا مشاور شوروی در کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان «یوری کوزنتس» می گوید: «هر کس فکر می کند در این واقعه (کودتای ثور) دست مسکو وجود داشته است سخت در اشتباه است. یکی از دوستان من که در آن زمان در کابل کار می کرد می گفت این انقلاب برای طرف شوروی تا بدانجا غیر منتظره بود که حتی سفیر تا مدتی جرأت نمی کرد که خبر وقوع انقلاب را به مسکو ارسال نماید. مامورین اطلاعاتی ما از جزئیات بیشتری از هر بخش افغانستان با خبر بودند، هر چند برای آنها نیز این کودتا غیر مترقبه بود.»
سوال است اگرمامورین اطلاعاتی شوروی بی خبر بودند، دگروال عبدالقادر که در اسنادکمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی و کی.جی. بی دوست راستین کشور شوروی خوانده می شود و قوای هوایی را روز کودتا فرماندهی کرده بود، آیا مامورین کی.جی.بی و یا جی. آر.یو را از اقدام خود بی خبر نگه داشت؟
دگروال عبدالقادر در پیام های شمار 124مؤرخ 28/2/1374، شماره 131 مؤرخ 4/3/1374، شماره 73 مؤرخ 7/3/ 1374 و شماره 257 – 258 مؤرخ 27/5/1374 مربوط کی.جی.بی از کابل به عنوان دوست راستین اتحادشوروی توصیف میشود.
نکتۀ دیگری که اظهارات اتشه نظامی سفارت هندوستان در کابل را ازهمکاری تکنیشن های شوروی به قوای هوایی قابل اندیشه می سازد، ابراز نظر همین سرمشاورنظامی شوری در ارتش افغانستان است که در مصاحبه با یک نشریه روسی در سال 2006میلادی می گوید: «من داخل محوطه سفارت بودم. ناگهان خبر دادند که تانکها وارد شهرکابل شده اند و چند فیر(شلیک) بالای وزارت دفاع و قصر ریاست جمهوری نموده اند. برای ما غیر مترقبه بود. سفیر بازگشت و گفت: "فیر است، همه جا صدای فیر به گوش میرسد." نه او آگاهی داشت که چه واقع شده و نه هم مقامات ما آگاه بودند. آنها؛ خلق و پرچم چنان عمل نمودند که هرگز نتوانستیم بفهمیم. بعداً از سوی آنها نماینده تره کی آمد گفت:"ما به قصر حمله می کنیم امّا مؤفقیت چندانی نداریم، چه باید کرد؟" سفیر برایم گفت: چیزی بگو. من گفتم: "آیااجازه دارم تاچیزی بگویم؟" او گفت بلی، او برایم اجازه گفتگو با قادر را داد. نماینده تره کی  مشهور همان جنرال قادر بود که بعد از کودتا در مقام های بلندرتبه تا وزارت دفاع کار کرد. او عملیات جنگی را رهبری می کرد. من برای شان گفتم: فوراً قوا رااز اطراف قصر دور کنید و حملات را توسط طیارات انجام دهید.»
آیا حفیط الله امین بدون اطلاع و اجازه گرفتن از شورویها فرمان کودتا را صادر کرد؟ سلطانعلی کشتمند می نویسد: «در بارۀ اینکه گفته می شود شورویها از اقدام به قیام (کودتای ثور) از پیش آگاهی داشته اند، بی اساس است. حفیظ الله امین در این زمینه دو گونه، حرف بر زبان رانده است. او در جلسه سیاسی بگونه رسمی گزارش داد که شام روز قیام یعنی27 اپریل هنگامیکه از توقیف آزاد شد، موضوع را با اطلاع مقامات شوروی رسانیده است و این زمانی بوده است که شورویها خود مطلع شده بودند. حرف دیگر او بگونۀ غیررسمی اظهار کرده است اینکه از طریق مشاورین شوروی در اردو و در جریان آغاز قیام با ایشان نیز موضوع را اطلاع داده است. هرگاه به گفته های نورمحمدتره کی و حفیظ الله امین استناد شود، آنان به تأکید اظهار می داشتند که از وقوع کودتا نه مسکو و نه واشنگتن، نه برژنف و نه کارتر هیچگونه اطلاعی نداشتند.» ادعای هواداران حفیظ الله امین مبتنی بر پنهانکاری کودتا از شورویها، از باور آنها به استقلالیت امین و عدم اعتماد او به روسها ناشی می شود. آنگونه که غوربندی می نویسد: «در این 21 سالیکه از قیام هفت ثور می گذرد با وجود سعی و تلاش بدخواهان از آرشیف های زمان شوروی کوچکترین مدرکی بدست نیامده که دال بر دست داشتن مستقیم و یا غیرمستقیم شوروی در این قیام باشد.
 
46 ـ مادر
برعکس شواهد واسناد کافی وجود دارد که در هدایت امین در مورد کودتا این دستور هم شامل بود که موضوع از روسها جداً مخفی نگهداشته شود.»
محقق امریکایی سلیگ هریسن به نقل از اسناد منتشره کی.جی.بی در حالی که می گوید «حفیظ الله امین دستور به کودتا را از روس ها مخفی نگهداشته بود، کی. جی.بی بر خلاف این پنهانکاری امین، از وقوع کودتا اطلاع یافت. اما کی.جی.بی نه امین را از انجام کودتا ممانعت کرد و نه محمدداوود را در جریان وقوع کودتا گذاشت. این در حالی بود که توصیۀ مسکو مدتها قبل مبنی بر خودداری حزب دموکراتیک خلق از کودتا قرار داشت.» هریسن می نویسد: «به قول الکساندر موروزوف که دورۀ ماموریتش به حیث معاون کی.جی.بی ، ماه ها و هفته های قبل از 26 اپریل را نیز شامل می شود، مسکو شدیداً توصیه نمود که از آن خود داری شود. لیکن کی.جی.بی نتوانسته بود کشف کند. بعد از آنکه یکی از جواسس سازمان استخبارات نظامی شوروی به سازمان مذکور از پلان امین اطلاع داد، نامبرده ساعت 9 و یا 10شب 25 اپریل را برای آغاز عملیات کودتا تعین نموده بود.
بعداً کی.جی.بی دریافت که در هدایت امین در مورد کودتا این دستور هم شامل بود که موضوع از روسهاجداً مخفی نگهداشته شود. آیا او در هراس بود که ما(کی.جی.بی) مداخله خواهیم کرد؟ یکی از توطئه کنندگان (کودتا چیان) که وفاداری اش به حزب کمونیست اتحادشوروی و دولت شوروی نسبت به وفاداری اش به امین به مراتب زیادتر بود (به گمان قوی اشاره به گلاب زوی و یاعبدالقادراست) این راز را بما افشاء نمود. می شد که داوود را از موضوع با خبر ساخت. ولی نه سفارت شوروی در کابل و نه مسکو در فکر آن بود که با حزب دموکراتیک خلق خیانت کند.
موروزوف به من گفت که اندکی بعد از نیمه های شب پیام های از وزارت خارجه و دفتر مرکزی کی.جی.بی مواصلت کرد که درآن بما توصیه نشده بود که امین را از ماجراجویی اش منصرف سازیم.»
از اظهارات موزوروف به خوبی پیدا است که انگیزۀ حفیظ الله امین در پنهان نگهداشتن کودتا از دید شوروی ها به توصیه قبلی مسکو بر می گردد نه در بی اعتمادی او به شوروی و یا بالعکس.
اگر عدم اطلاع حفیظ الله امین از کودتای ثور برای شوروی ها با استناد به حوادث بعدی ناشی ازعدم اعتماد او به روسها وانمود شود، این حوادث بر خلاف نوشتۀ عبدالقدوس غوربندی حکایت از اعتماد امین به روسها دارد. ماه های بعد از کودتا، حفیظ الله امین برای نجات حکومت حزب دموکراتیک خلق که در معرض سقوط قرار گرفته بود، خواستار ورود قوای نظامی شوروی شد. امین پس ازقتل تره کی نیروهای شوروی را به عنوان گاردمحافظ وارد قصر خویش ساخت. کدام عقل سلیمی می پذیرد که زمامدار یک کشور برای حفاظت خود و دولتش از کشوری نیروی نظامی بخواهد که نسبت به او بی اعتماد باشد؟
این در حالیست که امین به ادعای مامورین کی. جی. بی یکی از اعضای افغان این سازمان بود. «بوکوفسکی» از کارمندان سابق کی. جی.بی ادعا می کند که نام مستعار امین در نزد استخبارات شوروی «کاظم» بوده است. در لست «میتروخین» نیز چنین نامی موجود است.
فیاض نجیمی نویسنده وپژوهشگر و عضو سابق جناح پرچم به نقل از منابع معتبر روسی و به خصوص از اسناد محرم حزب کمونیست شوروی و کی.جی.بی می نویسد: «بعداز به رسمیت شناختن دولت تازه به استقلال رسیدۀ افغانستان، (دولت شاه امان الله) روس ها به سرعت کوشیدند تا اهرم های نفوذی شانرا در این کشور ایجاد نمایند. اولین نشانه اینگونه تلاشها عبارت از اساسگذاری گروهی زیرنام "کمیته مرکزی انقلابیون جوانان افغان" در بخارا بود.
در پایان 1919مسیحی شورای تبلیغات بین المللی که بخش شرقی کمینترن هم نامیده می شد، ایجاد گردید. در سال 1920 زیر رهبری شورا، حزب "عدالت" پارس، حزب کمونیست بخارا و احزاب ترکی، خیوه ای و افغانی سازمان داده شدند.
اما بحث برانگیز ترین مراحل مربوط به ده های 50و60 وبعدتر آن می گردد. در آن دوران روسها نه تنها به لایه های مختلف اجتماعی در حوزۀ ملکی توجه نمودند، بلکه بر حسب نظریه های از پیش تعین شده کمینترنی به نفوذ و جذب نظامیان نیز پرداختند. در سند کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی مؤرخ 21جون 1974عنوان رهبران خلق و پرچم آنچی که به امضای "اولیانوفسکی" در بارۀ فعال بودن سازمانهای سیاسی افغانی در اردو(ارتش) و نگرانی های رئیس جمهور محمدداوود نگاشته شده، ـ
 
47 ـ مادر
او می کوشد چنین تلقی نماید که گویا این عمل "رفقای افغانی" برای شوروی ها غیر مترقبه بوده وآنها ترجیح می دادند تا سازمانهای وفادارشان پا از گلیم فرا تر نه نهند. امّا واقعیت این است که سازمانهای نظامی وابسته به شوروی سالها پیش از آن نامه و با آگاهی و توافق شورویها، در درون دستگاه های نظامی افغانستان فعالانه به جلب و جذب نظامیان می پرداختند، که حتی عده یی از آن نظامیان نیز در نوشته ها واظهاراتشان یا مستقیم و یا تلویحی از آن یاد کرده اند. در مورد حزب دموکراتیک خلق گفته می شود که آن حزب از آغاز دارای یک شاخۀ نظامی بوده که پیش از ایجاد آن تحت رهبری میراکبر خیبر فعالیت می کرد؛ بعداً سازمان نظامی مذکور، با غیر نظامیان وحدت نموده و به تشکیل حزب دموکراتیک خلق مبادرت ورزیدند. همچنان از ساختارهای دیگری به نام های "سازمان نظامی افغانستان" (سنا)و یا "افسران هوایی" یاد می شود، که همکار با استخبارات شوروی ها قلمداد می شوند. بنا بر این حوزۀ نظامی برای روسها حوزۀ دلچسپ و مورد علاقه بوده است که تا آخر باقی ماند.
عبدالحمید محتاط از افسران قوای هوایی افغانستان که در کودتای 26 سرطان 1352 (17جولای1973) به رهبری سردار محمدداوود شرکت داشت نیز از چنین سازمانی در ارتش سخن می گوید. وی درمورد سازمان نظامی ارتش می نویسد: "این همرزمان دیرین من عبارت بودنداز: انجنیرعزیزاحمد، انجنیر شیرآقا حرکت، انجنیر زرین و انجنیرغلام سعید. آنها شایسته ترین استادان مسلک خود بودند. در رشته های خود دیپلم عالی را از اکادمی اتحادشوروی بدست داشتند. از جانبی دیگر آنها از دیر سالی به اندیشه سیاسی تجهیز بودند که سکوت و خاموشی و بی تفاوتی را نسبت به سرنوشت هموطنان خود گناه می پنداشتند. از این رو همه عضو سازمان نظامی یی بودند که بیشتر از شش سال در اردو فعالیت مخفیانه را پیش می برد. هدف شماره یک این سازمان کوچک نظامی، واژگونی نظام منحط و فرتوت شاهی و ایجاد نظام جمهوری بود که مورد حمایت مردم باشد.»
"سلیک هریسن" خبرنگار و نویسنده آمریکایی به نقل از منابع روسی می نویسد:«دستگاه استخباراتی نظامی شوروی (جی.آر.یو) در حالی که چشم به آینده دوخته بود افسران تربیت یافته اتحادشوروی را در سپتمبر سال 1964 تشویق نمود که سازمان انقلابی مخفی قوای مسلح را تشکیل دهد. اصلاً همین دسته افسران بودند که در سال 1973 با سردار محمدداوود درکودتای او کمک کردند.»
سلیک هریسن معتقد است که افراد و گروه های کودتاچی در هردو کودتای سال 1973 و 1978 با دو سازمان اطلاعاتی شوروی (کی.جی.بی و جی.آر.یو) در ارتباط بودند: «در واقع در ارتش سه گروه از افسران کمونیست بوجود آمد. بزرگترین آن، گروه خلقی به رهبری حفیظ الله امین و بعد گروه پرچمی ها به رهبری میر اکبرخیبر که با جی.آر.یو یا سازمان اطلاعاتی ارتش شوروی ارتباط داشت و جی.آر.یو به طور جداگانه با گروه دیگری از افسران ارتش هم در ارتباط بود؛ که ژنرال عبدالقادر رئیس ستاد نیروی هوایی ارتش که در کودتا نقش اساسی ایفاءکرد، یکی از آنها بود.»
علاوه برآنکه هریسن، دگروال عبدالقادر رابه نقل از منابع روسی عضوجی .آر.یو می خواند، نام مستعار عبدالقادر و نام مستعار بسیاری از افسران عضو حزب دموکراتیک خلق افغانستان در ارتش که در کودتای ثور و پیروزی آن نقش عمده داشتند شامل لیست اعضای افغان کی.جی.بی در کتاب "کی.جی.بی در افغانستان" برگرفته از اسناد و یاد داشتهای "واسیلی نیکیتیج میتروخین" مامور سازمان مذکور در آرشف اسناد کی.جی.بی بود. در این اسناد نام مستعار سیدمحمد گلابزوی "مامد" و محمدرفیع "نیروز" معرفی و ثبت اند که آنها انجام کودتای ثور1357 را به ویلبون اوسادچی، مسئول سرویس اطلاعاتی کی. جی بی در کابل اطلاع دادند.
یکی از ژنرالان ارتش شوروی که در سالهای اشغال افغانستان در دهۀ هشتاد میلادی از مسئولان و فرماندهان ارتش مذکور بود، سرهنگ (دگروال) عبدالقادر را بنیانگذار یک سازمان مخفی کمونیستی در ارتش افغانستان می خواند که در پیروزی کودتای حزب دموکراتیک خلق نقش مهمی بازی کرد او می گوید: "در حزب دموکراتیک خلق افغانستان رول مهمی را در اردو (ارتش)، تنظیم مستقل مخفی به نام جبهه واحد کمونیستی افغانستان که توسط دگروال اردو، عبدالقادر ایجاد گردیده بود، بازی می نمود. موصوف از نگاه مفکوره به برنامه حزب دموکراتیک خلق افغانستان نزدیک بود. وی تکیه به یک کودتای جدید دولتی می نمود.
48 ـ مادر
اطلاع وقوع کودتا رابه شوروی ها توسط سیدمحمدگلاب زوی، محمدعزیز اکبری یکی از فعالان نظامی جناح خلق که در اوایل حکومت حفیظ الله امین به ریاست سازمان اطلاعاتی حکومت موسوم به "کام" گماشته شد، نیز تایید می کند : "سیدمحمد گلاب زوی یکی از فیگور های (چهره های) به اصطلاح مهم در انقلاب ثور بود و کسی بود که دستور انقلاب ثور را از امین گرفت و به تمام سازمانهای نظامی ابلاغ کرد، صبح 7 ثور با شورویها تماس گرفت، دستوری را که از حفیظ الله امین یا مسئول کمیته مرکزی دریافت کرده بود، به شورویها ابلاغ کرد.»
شرکت فعال جگرن محمدرفیع از جناح پرچم در کودتای ثور که او چگونه برخلاف بسیاری از پرچمی های ارتش بدون آنکه دستوری از جانب رهبران جناح پرچم و به خصوص از نوراحمدنور مسئول نظامی این جناح دریافت کند، بیشتر پرسش بر انگیز است. شاید پاسخ این پرسش را بتوان در کتاب میتروخین یافت.
نکتۀ جالب و قابل ذکر این است که ببرک کارمل در نیمه دوم دهه هشتاد که در حومۀ مسکو تحت نظر مامورین استخبارات شوروی زندگی می کرد، به گونۀ غیر مستقیم از دخالت کی.جی.بی در کودتای ثور سخن میگوید. او به خبرنگار روزنامه پرودا ارگان نشراتی حزب کمونیست شوروی در دسمبر سال 1989 می گوید: "حالا من بعضی چیزها را برای شما حکایت می کنم. پلان انقلاب وجود نداشت. کمیته مرکزی برنامه سقوط داوود را به تصویب نرسانده بود. تمام اعضای کمیته مرکزی بازداشت شده بودند. امین 18ساعت بعدتر زندانی شد و به ما پیوست. جالب این است که او در این مدت کجا بوده است؟ امین خون می خواست. و بسیاری از خلقی ها با وی هم نظر بودند. نه تنها آنها در صحنه بودند یک نیروی نهایت بزرگ دیگرهم بود که حزب را به سوی کودتا رهنمون شد، دقیقاًهمان نیروی که زمانی افغانها رابه سوی سقوط شاه سوق داد. دریغا اگرمن نام آن را بگیرم، هم شماو هم من سرهایمان را از دست خواهیم داد."
ادامه را از کتاب بخوانید.