شورویها نورمحمد تره کی را به کوبا روان کردند و از عقب وی به حفیظ الله امین پیغام دیگری را رساندند و یک صحنه تئاتر دیگر از ترتیب شده را عمل کردند.
نورمحمد تره کی در ماه سنبله 1358 جهت شرکت در کنفرانس غیر متعهدها به هاوانا رفت و در راه بازگشت، در شوروی با برژنف و سایر مقامات آن کشور دیدار کرد و در او ملاقات ببرک کارمل نیز شامل بود.
این خبر خصوصی پخش شد!
شایعات ملاقات نورمحمد تره کی و ببرک کارمل را با جاسوس های شان در کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق پخش کردند تا امین بشنود تا او شایعات، حفظ الله امین را در خطا کردن سوق کند.
با مشورت های غیر مستقیم توسط جاسوسها، زیرکانه، حفیظ الله امین را مقابل نورمحمد تره کی تحریک کردند و در خطر بودن جان حفیظ الله امین را ورد زبانها کردند تا حفیظ الله امین با فشارهای روانی شایعات، نورمحمد تره کی را از بین ببرد و حاکم بالای دولت شود.
هدف یکه داشتند با حاکمیت امین بین حزب یک هیاهوی جدید را به وجود آورند و در خطر افتیدن انقلاب را طنطنه انگیز در ذهنها برسانند.
مسکو تصمیم داشت بعد از تره کی حفیظ الله امین را جاسوس امریکا تبلیغ کند تا اعضای حزب و ملت بد بین امین شده در تلاش و خواست یک لیدر مردمی آماده شوند.
با او پلان تلاش می کرد تا در ذهن اعضا حزب و ملت ذهنیت جدید پیدا شود، در او ذهنیت با قتل امین افغانستان از تجاوز امریکا نجات پیدا کند تا در اخیر دست نشانده قهرمان شود.
آیا امین جاسوس امریکا بود؟
نبود.
آیا امریکا تجاوز می کرد؟
سند وجود ندارد.
(لاکن به او گونه شفرـ شفر داشتند تا به دست نشانده راه باز شود.)
با او تاکتیک نوبت را به حاکمیت ببرک کارمل می رساندند تا اعضای حزب در اطراف ببرک کارمل حلقه بزنند تا ملت ببرک کارمل را نجات دهنده قبول کند تا اردوی اتحاد شوروی در داخل ذهنها پذیرش پیدا کند تا در مداخلات شان، ضدیت ملت وجود نداشته باشد.
کمونست های مسکو بازی های سیاسی را به او گونه بازی می کردند تا در هدف نهایی برسند لاکن حساب خطا بود و مستوفی های آنها نالایق!
نورمحمد تره کی بلکه از شایعات مرکز خبر نبود بلکه کدام دید بازدید با کارمل نکرده بود و بی خبر از مرگ خود قدم سوی مرگ خود گذاشته بود.
در کابل که رسیده بود تنها شده بود کس در اطراف وی باقی نمانده بود. بی سر صدا کودتا صورت گرفته بود، اردو و پلیس و گارد ملی تصفیه شده بود و اعضای رهبری حزب دموکراتیک خلق روی گشت کرده بودند.
فقط یک بالشت باقی بود تا در گرفتن نفس او نقش بازی می کرد.
نور محمد تره کی در کابل که رسیده بود اوضاع را درک کرده بود، به تلاش جان خود شده بود. تنها با چند کس از محافظ های خود که در سفر همراه بودند در داخل ریاست جمهوری دست به اعتراض زده بود. مگر با چند کس که همراه بود به اطاق های تاریک گار ملی روانه می شدند و کشته می شدند.
حفیظ الله امین که از موضوع ملاقات تره کی و کارمل مطلع شده بود، یعنی چنین شعایات را استخبارت اطلاعات اتحادشوروی رسانده بود و امین او شعایات را با دل و جان خورده بود بعد از بازگشت تره کی از شوروی، ابتدا او را از قدرت خلع کرد و سپس در قصر ریاست جمهوری به وسیله افراد اش به قتل رساند.
"عبدالودود" رئیس مخابرات گارد جمهوری که، بعدها اعترافاتش در روزنامه انیس کابل و روزنامه اطلاعات تهران منتشر شد، گفته است: به همراه "روزی" رئیس ارکان سیاسی گارد و محمد اقبال رئیس اطلاعات گارد، سه نفری بودند که به طور مستقیم در قتل تره کی دست داشتند.
این جملات، بخشی از اعترافات منتشر شده محمد اقبال است: "در این وقت تره کی که دهنش خشک شده بود آب خواست، اما روزی اجازه نداد که به او آب داده شود. روزی و اقبال دستان تره کی را بسته نمودند و او را در همان تخت بی پایه خواباندند. روزی ناگهان با هر دو دست، گلوی تره کی را محکم گرفت و اقبال نیز به کمک او شتافت.
آنها بالش کوچکی را که بر روی تخت بود، روی دهن و بینی تره کی گذاشتند و لحظه به لحظه به آن فشار را زیاد می کردند. به من دستور دادند تا پای تره کی را محکم بگیرم. بلاخره پس از ده پانزده دقیقه تره کی آرام گرفت. دانستیم که تره کی مرده است. آنگاه جسد او را در پارچۀ پیچانده با موتر(خودرو) به قول چکان بردیم و در قبری که قبلا تهیه شده بود دفن کردیم."
