تاریخ جهانی ترک ها

 
   

 

تاریخ تورک ها!
تورک ها کی ها هستند؟
کلمه تورک در اسناد تاریخ، چینی ها، بیزانس، عرب و فارس بمعنی قوی، مردمان پخته شده در حیات، زیاد شدن و مردمان سر آهنین.
چرا تورک ها ملت قوی در تاریخ شدند؟
1: رقابت با چینی ها و مغول ها و هراس از دشمنی ها.
2: جغرافیه ی کم آب.
3: اشتیاق صاحب شدن جغرافیه های جدید.
4: ازدیاد نفوس.
5: ادعای حاکمیت در جهان.
6: مجادله بین قبیله ها.
7: رقابت و خصلت تعقیب و کنجکاوی بین قبیله ها در سر تصرف جغرافیه های جدید.
تورک ها که در جغرافیه بزرگ جهان در مختلف زمان با مختلف خاندان حاکمیت کردند، در نتیجه چه اثر بالای تورک ها، تاریخ شان گذاشت؟
1: کلتورتورک ها با مختلف کلتور آمیخته شد.
2: زبان و دین شان در دیگرگونی رفت، امروز تورک ها را، مسلمان، عیسوی، موسوی و در دین قدیم شان مشاهده نموده می توانیم. از دیگرگونی زبان، بطور مثال: در افغانستان بخش از تورک ها را به زبان فارسی و به زبان پشتو، در اروپا در زبان بلغار، در زبان مجار و دیگر زبان ها دیده می توانیم.
3: تاریخ تورک ها از یک پارچگی بیرون شد و در مرکز تاریخ جهان قرار گرفت، به عبارت دیگر، چینی ها، روس ها، هندوها، فارس ها، عرب ها و اروپایی ها، قبل از مطالعه تاریخ تورک ها، تاریخ شان را درست درک کرده نمی توانند، چونکه در تاریخ ملت های بزرگ دنیا، تاریخ تورک ها تاثیر بزرگ نمود و شکل دیگری بر تاریخ ملت ها داد.
4: در هر جغرافیه که تورک ها رفتند حتمی دولت آباد نمودند. اولین سیستم دولتداری تورک ها که در تاریخ تا امروز شناسایی شده است، دولت اسکیت هاست، امروز اولاد این تورک ها در روسیه به اسم یاقوت ها یا یاکوت ها معرف اند که در جمهوری یاقوتستان روسیه زندگی دارند، هنوز برخ بزرگ شان بر دین قدیمی شان پابند اند.
به گفته اروپایی ها اگر صد تورک در یک جغرافیه رفته باشند، حتمی سیستم دولتداری را در سر پیدا می کنند، این ویژگی در ذات طبیعی تورک ها موجود می باشد، ما این صفت را در تورک های افغانستان هم دیدیم، در تاریخ نزدیک افغانستان تورک ها در اطراف یک شخص جمع شدند و لاکن از ضعیف بودن قشر روشنفکر تورک و از بی خبری روشنفکرهای تورک از تاریخ اجدادشان و نداشتن یک نظام منظم سیاسی در ذهن، فرصت آمده را به نفع ترقی افغانستان بکار گرفته نتوانستند، زیرا جبهه با مردان جنگی فتح می گردد و لاکن دولت با مردانی اعمار می گردد از تاریخ و از اوضاع باخبر باشند و علمدار و دانشمند باشند. مطمئن ام تاریخ، روشنفکرهای تورک این عصر را محکوم می سازد.
5: اولین دولت جهانی تورک ها، امپراتوری هون های آسیایی بود، دیوار مشهور چین، از هراس هون ها، اعمار شد، لاکن بازهم چین اشغال گردیده بر مالیه دادن محکوم شد.
کوچ کردن اقوام تورک جانب اروپا، چه تغیرات را در سرنوشت تورکها و اروپا آورد؟
1: امپراتوری هون های کبیر بر دو تقسیم شد.
2: ملت های امروز اروپا شکل گرفت.
3: در اروپا عیسویت توسعه پیدا کرد.
4: در اروپا رژیم های فیودالی روی صحنه آمد.
5: دولت هون های اروپا پایه گذاری شد.
6: قرون اول از بین رفت، قرون وسطی روی کار آمد.
تورک ها در کدام منطقه های دنیا زندگی دارند؟
تورک ها در کشور چین، روسیه، آسیامیانه، افغانستان، پاکستان، هند، ایران، عراق، سوریه، ترکیه، یونان، بلغار، رومانی، آلمان، فرانسه، کشورهای بالکان و کشورهای عربی زندگی دارند.
آیا تورک ها یک نژاد هستند یا یک کلتور؟
کلمه تورک از نژاد بحث می کند و لاکن تورک ها در بسیاری از جغرافیه ها که حکمداری نمودند، داد گرفت خونی کردند یعنی میتوانیم بگویم بین تورک از دیگر نژادها هم شامل اند و تورک ها در دیگر نژادها هم داخل شده مخلوط شدند.


سکایی ها یا اسکیت ها یا سایی ها یا سکیت ها، بین 800 سال تا 300 سال قبل از میلاد، مردمان کوچی و زراعت پیشه و صنعت پیشه بودند، در منطقه ی زیست می کردند از غرب، شرق اروپا تا منطقه کریم امروز و در آسیامیانه، کوه های «تنگری تاغلر» و وادی «فرغانه» را در بهر گرفته بین این جغرافیه حکمرانی داشتند.
گندم و جو در زمان این مردم بیشتر رواج پیدا می کند و اسب را اولین بار این مردم در دنیا اهلی می سازند و پطلون و کمربند را بر بار اول در دنیا استفاده نموده معرفی می سازند. دلیل کشف پطلون و کمربند، برای سوار شدن در اسب، لباس بر شرایط اسب سواری باید کشف می شد، بر اساس ضرورت شرط ها، پطلون و کمربند را اختراع نمودند.    
این مردم در استفاده نقره و طلا در ساختن زیورات در تاریخ از خود نام باقی گذاشتند و در تاریخ از نام زرگرهای کوچی مشهور شدند و برای بار اول برای استفاده از معدن ها، خاطر استفاده از معدن ها، ذغال را تولید و استفاده کردند.
شیوه صنعت این مردم و دلیل کوچی بودن شان مربوط است بر مالدار بودن این مردم. البته سبب قدرت پیدا کردن در سیاست جهان، و پی در پی تاسیس امپراتوری های بزرگ در تاریخ تورک ها، ارتباط دارد بر این که تورک ها در صنعت مالداری دست بالا داشتند و برای اولین بار در نبردها، مقابل دشمن از تکنولوژی اسب استفاده کردند و بر اسب سواری و بر تیر انداختن ماهر و استاد شده بودند.
در شاهنامه ی فردوسی حکمدار مشهور این خاندان از اسم «Alper Tunga، آلپر تونگا» معرفی است، داستان جنگی این بزرگ مرد سکایی ها، شاهنامه را رنگین ساخته است.
آلپرتونگا، قبیله های تورک آسیامیانه را در زیر یک حکمداری آورده، از راه قفقاز و آسیاصغیر «ترکیه امروز» سوریه و مصر را فتح نموده دولت سکایی ها را بنیاد گذاری نموده است.
نبردهای آلپر تونگا با حکمدار او زمان ایران «در شاهنامه» در سال های دراز از خاطرات مردمان منطقه شده بود و یک افسانه از این نبردها بین خلق ساخته شده بود که فرودسی از افسانه های زبان بر زبان رسیده نیز استفاده نموده است.
بعد از مرگ آلپرتونگا، نواسه ی وی «Tomris Hatun» «خانم تومروس» سر اقتدار می آید، اینبار سکایی ها، از جانب یک خانم رهبری می شوند و در دوره اقتدار سکایی ها حکمداران زن، تاریخ سکایی ها را رنگین ساخته است. ناگفته نماند تورک ها در طول تاریخ برای زن هر دایم از نظر بالا و عالی دیدن کردند و زن در کلتور تورک ها دایما با مرد در یک صف قرار داشت، این کلتور تورک ها سبب وحدت بزرگ شده برای اداره در سیاست نقش بزرگ را ایفا نموده است.
تورک ها در طول تاریخ شان در «تک» خدا ایمان داشتند و ایمان بر آخرت برای شان پر اهمیت بود، سکایی ها نیز چنین عقیده داشتند و این عقیده سبب شد تورک ها در دین حضرت موسی، در دین حضرت عیسی و در دین حضرت محمد آمدند.
سکایی ها را، تاریخ نویس های بیزانس، یونان، چین و فارس قدیم، تورک معرفی نموده اند، لاکن بعد از عصر نوزده بعضی از پارس قلم ها زبان سکایی ها را پارسی گفته اند، دلیل یکه دارند چند کلمه از کلمه های زبان سکایی ها را بر زبان پارسی قدیم نزدیک دانستند لاکن از او پارسی یکه امروز اولادهای پارس امروز خبر ندارند. اگر چند کلمه، هویت زبان یک ملت را نشان بدهد پارس زبان های امروز ما یک بار بر چه بودن زبان شان دقت کنند که بین این زبان بیشتر از ریشه پارسی، عربی، فرانسه یی، تورکی و دیگر زبان ها «کلمه ها» حاکمیت دارد، اگر پارس ها را بعد از هزار سال هویت زبان شان را از منطقه چند «کلمه» تقدیم در جامعه کنند پارس ها، پارس باقی مانده می توانند؟ بی منطق بودن قلم داران پارس ایران، گاه افتخارات منطقه را از حوزه ایران بر خودشان نسبت می دهند که در او منطق کلمه «ایران» را مربوط بر یک کلتور مشترک می دانند و گه کلمه «ایران» را مربوط بر ملیت پارس می دانند یعنی بی منطقی شان پرواز دارد و لاکن بر چنین خامی شان دیدن ندارند.
ادعای قلم بدست های نژادپرست های پارس ایران را اسناد دست اول تاریخ هرگزتصدیق ندارد زیرا او چند کلمه را که بر زبان پارس قدیم، نزدیک میدانند احتمالا کلمه های مشترک بین دو زبان باشد یا از زبان پارس در زبان تورک گذشته باشد و یا از زبان تورک در زبان پارس گذشته باشد هر احتمال وجود دارد زیرا ما از زبان ملتی بحث داریم 2500 سال پیش زندگی داشتند، 2500 سال پیش نه شیوه زبان امروز پارسی وجود داشت و نه شیوه زبان امروز تورکی وجود داشت زیرا زبانها مانند دیگر عناصر کائنات دایما در تحول است و از جانب دیگر در هر زمان تاریخ هیچ زبان صاف بوده نمی تواند مانند زبان های امروز.
برای ادعای پارسی قلم ها هیچ گونه اسناد تاریخی که ادعا شان را به اثباد برساند وجود ندارد و از جانب دیگر اگر اسکیت ها در زبان پارسی صحبت می کردند چرا بعد از اسکیت ها در جغرافیه یکه اسکیت ها حاکمیت داشتند کدام دولت پارس به وجود نیامد؟
میشه با ادعای چند کلمه زبان او ملت را مربوط خود دانست؟
اگر چنین منطق عقل گرفتگی نباشد در زبان پارس امروز بیشمار و زیادتر از «کلمه» پارس از دیگر زبان ها «کلمه ها» وجود دارد آیا پارسی زبان های نژادپرست دقت بر این باریکی دارند؟
تاریخ نشان داده است هر ملت که در یک جغرافیه حاکمیت سیاسی پیدا می کند در او جغرافیه مختلف اسناد از خود باقی می ماند، مهمتر همه از این اسنادها باقی گذاشته شدن کلتور سیاست او مردم و سایر کلتورهای او مردم می باشد که هرگز از بین نمی رود. بنآ بدون داشتن اسناد، نوشتن، آیا کدام مفهوم را افاده می کند؟   
در اینترنیت از جانب بعضی دوستان پارسی قلم، سکایت ها را «ایرانی» معرفی کرده اند، این بار کمله «ایران» را بر نژاد ارتباط دادند، کلمه «ایران» در ایران تنها از نژاد پارس نمایندگی می کند؟ کمدی.

امپراتوری هون های آسیا یا امپراتوری هون های کبیر از جمله شانزده دولت بزرگ تورک در تاریخ در جهان است.
تورک های هون سبب ساخته شدن دیوار مشهور چین شده اند.
امپراتوری هون های کبیر یا امپراتوری هون آسیا اولین بار در تاریخ در سال 318 قبل از میلاد در جنگ شمال شان سی « shansi » بین چین و هون ها صورت گرفته است درج تاریخ گردیده است.
این امپراتوری از میان سکایی ها یا اسکیت ها روی صحنه تاریخ ظاهر می گردند زیرا، دوران اقتدار اسکیت ها که بین 300 تا 800 سال قبل از میلاد تخمین زده می شود و همان که هر خاندان یا هر اقتدار یا هر تمدن آغاز، تکامل و ختم دارد، در دوران یکه اسکیت ها روبه زوال شدن اند از میان این دوران گروه دیگر از تورک ها از نام «هون ها» در صحنه تاریخ ظاهر می گردند و بر همین گونه خاندان های تورک، پی در پی یک خاندان حاکم که در سیاست روبه انقراض می رود، یک خاندان جدید از تورکها از میان همان تمدن یا اقتدار روی صحنه تاریخ ظاهر می گردد و اقتدار هر خاندان تورک از یک زاویه کوچک آغاز می شود و در دوره تکامل قرار می گیرد و بعد روبه انحطاط شده تاریخ خود را در پایان می رساند و لاکن تفاوتی که تاریخ تورک ها با تاریخ سایر ملل جهان دارد، هیچگاه در طول تاریخ، اقتدار سیاسی تورک ها بصورت تام از دست شان نرفت، این ویژگی تاریخ تورک ها است که تورک ها در تاریخ جهان بیشترین حاکمیت سیاسی را دارند. به معنی دیگر بدون مطالعه تاریخ تورک ها، چینی ها، روس ها، پارس ها، عرب ها، هندوها و سایر ملل جهان تاریخ شان را درک کرده نمی توانند.
هون ها که در تاریخ ظاهر می گردند بعد از دوره تکامل شان، اقتدار تورک ها را از یک امپراتوری محتشم اغاز می دهند و شرق و غرب را این خاندان با سه امپراتوری بزرگ فتح می کنند که در اورپا هون های اورپایی با رهبری «آتیلا» اورپا را سر از نو تنظیم می سازد.
هون ها در اسناد تاریخ چینی ها به اسم «هوینگ» و در اسناد تاریخ غربی ها به نام «هون ها» مشهور تاریخ هستند.
در اسناد های تاریخ چین اسم اولین امپراتور شان تئومان« Teoman» می باشد و اسم امپراتور بزرگ شان به نام مئته « Mete» درج شده است.
آیا «مئته» همان شخصیت بزرگ تاریخی تورک ها «Oğuz Kağan» اوغوز خان است؟
مئته یا «ماوتون» یا اوغوزخان از 234 قبل از میلاد تا 174 قبل از میلاد در راس اقتدار هون ها بود، وی فرزند" Teoman" تئومان بود.
داستان مشهور اوغوزخان را مربوط بر این شخصیت تاریخی می دانند، داستان اوغوزخان در «ادامه» تقدیم دوستان می گردد.
چینی ها خاطر نجات از این خاندان در سال 214 قبل از میلاد در تصمیم بنیاد دیوار مشهور چین می شوند، مگر دیوار هم دردی را مداوا نمی کند بالاخره در سال 187 قبل از میلاد اردوی منظم صد هزار نفری چین «در بعضی اسناد تاریخ این رقم به دو صد هزار نفر ذکر شده است» با رهبری کا هو تی« Ka-o-ti» در جنگ پای تئنگ « Pa-i-Teng» از جانب هون ها در شکست مواجه می شود و چین در سال های دراز در مالیه دادن به ترک های هون محکوم می گردد.
ترک های هون در زمان مئته چین را که در مالیه دادن مجبور می سازند، مستقیم این کشور را در تصرف قرار نمی دهند. تاریخ نویس ها، این روش را دقت از تاثیرات طرز زندگی مردم چین و تاثیرات سیاسی می دانند که عواقب ناگوار را در آینده ی هون ها سبب می شد.
در زمان اقتدار امپراتور «مئته» قلمرو امپراتوری از سیبری شروع یک استقامت تا بحر چین و استقامت دیگر تا بحر جاپان و سوی غرب تا مناطق بحر آذر رسید.
بعد از مرگ مئته مدت دراز عظمت این امپراتوری دوام کرد و لاکن شاهزاده های این خاندان با شاه دخت های چینی که ازدواج می کنند امپراتوری روبه انقراض می رود و در اثر جاسوسی شاه دخت های چینی امپراتوری از داخل به دو قسمت تقسیم می گردد که به اسم امپراتوری هون های غربی و هون های شرقی شهرت جهانی دارند

 

تاریخ تورک ها داستان اوغوزخان!
آیا اوغوزخان همان ذوالقرنین قرآنکریم است؟
نام پدر اوغوزخان، قاره خان، نام مادرش، آی کهیان، مشهورترین شخصیت تاریخی دنیای تورک است که لقب پدر تورک را باخود دارد. آیا این شخصیت تاریخی همان مئته خان امپراتور هون کبیر است که کشور چین را شکست داده در مالیه بسته کرد و امپراتوری بزرگ زمانش را ایجاد کرد؟
داستان اوغوزخان از جمع داستان های تورک، از گروپ داستان های «خان اوغوز» است که در زبان و ادبیات تورک های اویغور نوشته شده است. کتابت اصلی این داستان که با دست نوشته است در کتابخانه ی ملی پاریس «فرانسه» نگهداری می شود. این اسناد تاریخی، از اقوام تورک و زبان و ادبیات تورک و داشته های فولکلور تورک و از تاریخ و کلتور این مردم معلومات می دهد. سند موجوده، تاریخ اقوام تورک را از نام قوم های اوغوز معرفی می سازد. داستان اوغوزخان علاوه بر این، به زبان پارسی و به زبان تورک چغتائی نیز نوشته دارد.
از دیدگاه بعضی تاریخ دانها، اوغوزخان همان «Mete» مئته امپراتور محتشم تورک های هون کبیر است و لاکن تعداد زیاد از تاریخ دانها این منطق را خطا دانسته، اوغوزخان را قبل از اینکه هون ها در صحنه سیاست دنیا بیایند، گذشته است، می دانند. چونکه در داستان های اوغوزخان، تورک ها به اقوام اوغوزی تقسیم بندی شده اند. این منطق تصور را بر نقطه ی می برد اگر که تورک ها از اسم اقوام اوغوزی در داستان اوغوزخان تقسیم بندی شده باشند که چنین است باید تاریخ اوغوزخان قدیمی تر باشد. سبب اینکه داستان اوغوزخان، اوغوزخان را از نام پدر تورک ها معرفی دارد. اگر که اوغوزخان اولین شخصیت تاریخی تورک ها باشد و تورک ها را بین فرزندانش به گروپ ها تقسیم کرده باشد و هر گروپ یک قوم اوغوزی شده باشد باید که تاریخ اوغوزخان از زمان نوشته داستان اوغوزخان در زبان و ادبیات اویغوری باید زمان قدیمی تر را به خود داشته باشد. چونکه داستان اوغوزخان تا نوشتن این داستان، زبان به زبان رسیده بود و از جانب دیگر اقوام اوغوزی شکل گرفته به قوم های بزرگ تبدیل شده بودند.
تاریخ نویس مشهور باشکرستان «ذکی ولید دوغان» تاریخ اوغوزخان را قبل از میلاد در صحنه های 700 نوشته است. به عقیده این تاریخ نویس اوغوزخان در عصرهای اول اسکیت ها شخصیت تاریخی شده قهرمان تورک ها می شود و از همان زمان، زبان به زبان داستان این شخصیت تاریخی یکی از کلتور زبان خلق تورک می شود که در کتابت اویغورها، مانده گار در تاریخ می گردد.
داستان اوغوزخان را، رضا نور، از جمع شخصیت های سیاسی ترکیه در سال 1928 با دیگر داستان های تورک در 6100 مصراع درآورده چاپ نمود و در سال 1932 از طرف عبدالرشید رآیمتی آرت «کازان تاتارستان روسیه» داستان اوغوزخان از کتابت اصلی که در پاریس است نسخه دیگر را در جرمنی چاپ و نشر نمود و بعد در سال 1936 به زبان امروز ترکیه در استانبول چاپ کرد.
در داستان خان اوغوز، اوغوزخان را اولین شخصیتی می داند که نخستین دولت تورک را در تاریخ تورک ها بنیادگذاری نمود. قبل از تولد این شخصیت بزرگ تاریخی تورک ها، حوادث های بزرگ که پی در پی از وی نمایندگی می کند رخ می دهد. بعد از تولد نسبت بر دیگر طفل ها زوتر بزرگ شده به غذا خوردن عادت می گیرد و با چهره سرخ آبی رنگ جوان قوی می گردد. بعد از مرگ پدر، روزی در بین جنگل با جانوری برابر می شود که بزرگ و خطرناک می باشد. با جانور مجادله نموده وی را می کشت و از زبان او جانور اسم های اقوام تورک که بعدها در تاریخ رل بازی می کنند می شنود. اسم ها عبارت از اویغور، خانقلی، قیپچاق، قالاچ، قارلوق.
به منطق داستان، جانور در اصل ابلیس می باشد که با اوغوزخان در مجادله می شود و به اساس عقیده او زمان تورک ها اوغوزخان چنان قهرمانی از خود نشان می دهد که ابلیس را محکوم بر شکست می سازد.
تورک ها از قدیم بر دینی باور داشتند که در او دین یک خدای آسمانی وجود داشت و به مانند اسلام امروز، آخرت و مکافات و مجاذات وجود داشت که ابلیس دشمن تورک ها بود برای راه گم ساختن از راه درست.
شباهت دین تورک های قدیم با اسلام امروز به حدی است که بسیاری از رواج های او زمان بعد از اینکه تورک ها دین اسلام را قبول کردند رواج کلتور دینی شان این بار از اسم اسلام مروج گردید که در آینده همسانی ها را با اسناد و دلیل نوشته می کنم.
اوغوزخان دو بار ازدواج می کند و از دو ازدواج صاحب شش فرزند پسر می شود و قبیله های تورک را بین فرزندانش تقسیم نموده هر فرزند یک قوم اوغوزی را تشکیل می دهد. نظر به نوشته داستان اوغوزخان، یک روز اوغوزخان در شکار می رود روی تصادف در زیر درخت که اطرافش آب می باشد یک دختر زیبا را می بیند. رنگ موهای دختر مانند آب روان دراز زیبا و با دندان های سپید اوغوزخان را از اوغوزخان می گیرد. اوغوزخان نام وی را « یېر سوو؛ آب زمینی» می ماند و با وی ازدواج می کند و از او صاحب سه فرزند پسر می شود. نظر به داستان اوغوزخان، سال ها می گذرد یک روز از آسمان یک نور قوی کبود بر زمین می افتد و در بین نور یک دختر زیبا می باشد. اوغوزخان با او دختر نیز ازدواج نموده نام وی را « کۉک خال؛ نشانه آسمان» می ماند و از او ازدواج هم سه فرزند پسر می شود. نظر به داستان اوغوزخان، اوغوزخان یک شب خواب می بیند. در خواب تیرها از نقره و کمان ها از طلا را می بیند. تیر و کمان ها را پیدا نموده بین فرزندانش تقسیم می کند که نظر بر منطق داستان، این رویا خبررسان از امپراتوری های بزرگ تورک  است که در آینده رخ می دهد. اوغوزخان را بعضی تاریخ نویس ها همان شخصیتی می دانند که در قرآن کریم از نام ذوالقرنین معرفی است. ذوالقرنین بر اساس گفتار قرآن کریم سه لشکرکشی مهم می کند، نخست به غرب، سپس به شرق، و سرانجام منطقه‌ ی که در آن یک تنگه کوهستانی وجود داشت، سدی را از آجر و سنگ از آهن و مس اعمار می کند تا کمک به گروهی مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یاجوج و ماجوج کند. وی انسان یکتاپرست و مهربان بود واز عدالت منحرف نمی‌ شد و به همین جهت مشمول لطف خدا بود، او یار نیکوکاران و دشمن ستمگران و ظالمان بود و به مال و ثروت دنیا علاقه‌ ی نداشت، او هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز. قرآن که ذوالقرنین را چنین معرفی می سازد حکایت به داستان اوغوزخان شباهت زیاد دارد. زیرا اوغوزخان در داستان اوغوزخان مشابه بر این حکایه معرفی است، از این خاطر بعضی از تاریخ نویس ها مانند «رستم پاچا» اوغوزخان را همان ذولقرنین قرآن می دانند. تاریخ هون ها ادامه دارد.

تاریخ تورک ها!

حاکمیت هزار ساله ی تورک های هون در سرنوشت دنیا و تفاوت تورک ها با دیگر ملت ها و خصلت این مردم با کدام ویژگی ها بود؟
دیوار مشهور چین که از استیلاگرهای تورک های هون ساخته شد چرا چین را حفاظت کرده نتوانست؟
ما اگر تاریخ تورک ها را دقیق مطالعه کنیم، تورک ها در جهان یگانه ملت می باشند سیستم دولتداری شان را در داخل ویژگی که مربوط این ملت است دوام داده بر امروز رساندند. یعنی در جغرافیه هایکه تورک های قدیم حاکمیت داشتند یک سلسله وجود دارد که زنجیری دوامدار دولت ها را می بینیم مثلیکه یک دولت عمرش را بر پایانی که می رساند بیرق دوام اقتدار را بر خاندان دیگر از قوم تورک می دهد تا سیستم دوام کند. بطور مثال سیستم و قاعده های انضباط اردوی تورک ها بین سه هزار سال تغییر نخورد. یعنی منطق یکه در زمان تورک های هون بنیادگذاری شد چه زمان سلجوقی ها، چه زمان تیمور و چنگیز چه دوره عثمانی و امروز اساس آن یک منطق را دوام داد. این اسناد تاریخ تورک ها ادعاهایکه برای ضعیف نشان دادن تاریخ تورک ها قصدی و سوءِ نیت تز می اندازند تا بعضی از اقتدارهای تورک را جدا از ملت تورک نشان بدهند بی اهمیت ساخته در زباله دان کثافت می اندازد. برای اینکه فرض کنید اگر بعضی شان از دیگر ملت بودند چرا اقتدار او ملت دوام نکرد و او ملت کدام ملت بود؟
طبیعی که تورک ها تنها با نژاد خودشان منزوی از دیگران زیست نداشتند. ما در تاریخ می بینیم تورک ها ملتی هستند خوش رفتار مقابل دیگر ملت ها و احترام نمودن بر زبان، تاریخ و دیگر ارزش های دیگران از اولویت سیاست گذاری شان بود و است. این خصوص سبب شد که در هر مقطع زمان تورک ها با دیگر نژادها مشترک رفتار کنند. بطور مثال در زمان سلجوقی ها در پهلوی تورک ها دیگر نژادها هم با رهبری تورک ها همراه بودند. تورک ها اگر که با هجوم یک جغرافیه را ویران می کردند دو باره با ملت او جغرافیه او ملک را دو باره بیشتر از سابق آباد می کردند.
به گفته جواهر لعل نهرو «از نامه های نهرو بر دخترش» «تورک ها اگر که با هجوم ویرانی می کردند دو باره چند مثل وی او ملک را آباد می کردند»
آری این ویژگی تورک ها بود از یک طرف جغرافیه های بزرگ جهان را فتح می کردند و از جانب دیگر برای آبادی ملک های فتح شده خدمت می کردند. یعنی در منطق اقتدار تورک ها عدالت اساس بود که در هند، ایران، روسیه، افغانستان و کشورهای عربی صدها سال حاکمیت کردند و برای اروپا تحولات عمیق را سبب شدند که در او زمان دنیا، جغرافیه های یاد شده اساس دنیای او زمان را تشکیل می داد که در ادامه در نوشته ها در آینده حاکمیت تورک ها را بالای هر کشور با اسناد تقدیم می کنم.
در هر زمان اقتدار تورک ها از مختلف ملت ها انسان ها بودند و تورک ها دایما در اداره دولت برای هر ملت امکان شریک شدن را می دادند. به عبارت دیگر تورک ها در هیچ یک اقتدار در اطراف ذهن تبعیض اجتماع نکردند که تاریخ محتشم را میراث گذاشتند. تفاوت تورک ها با دیگر ملت ها بیشتر بر این خصوص است. سبب اینکه در دنیا هر ملت با هر امکان قوا عسکری اگر جغرافیه ها را فتح می کند اگر که قلب ملت های فتح شده را از خود کرده نتواند اقتدار اش دوام نمی کند. تورک ها این باریکی را خوب می دانستند و بر این اساس در هند و ایران و مصر و افغانستان بیشتر از هزار سال بعد از اسلام حاکم شدند. زبان و ادبیات، فرهنگ و دیگر ارزش های ملت ها را انکشاف دادند و این خصلت عدالت تورک ها بود که در زبان و ادبیات دری فارسی یک صنف بالا را نصیب این زبان کردند. یعنی یا مستقیم خود تورک ها در این زبان و ادبیات خدمت کردند. مانند بیدل، امیرخسرو دهلوی، نظامی گنجوی، مولانا و غیره یا از جانب سلطان های تورک شاعران و عالمان پارس زبان تشویق و همکاری شدند تا اثرهای جهانی از خود باقی بمانند. مانند فردوسی، عمر خیام نیشابوری و غیره.
تورک ها مردمان مالدار بودند، این مسلک زندگی تورک ها سبب کوچ کردن در جغرافیه های دیگر و دلیل برای ماهر شدن در اسب سواری و انگیزه  جنگجو و استیلاگر شدن این مردم در تاریخ گردید.
اسب را که اولین بار در دنیا این مردم اهلی ساخت، به زودی اسب سوار و تیرانداز ماهر شدند.
در دوران حاکمیت تورک های هون با لشکر هفت صدهزار اسب سوار در او زمان قدرت اتمی امروز را تمثیل داشتند که در دنیا مقابل این اردو ایستادگی ناممکن بود. البته منطق عسکری او زمان نظر بر شرط های دنیا در او زمان عیار بود. یعنی هر فرد هم عسکر و هم مالدار بوده می توانست بر اساس این منطق تورک های هون اردوی هفت صد هزاری داشتند که در هر هجوم صدها هزار عسکر را سوق داده می توانستند البته این رقم تخمین تاریخ نویس ها از امکان و قدرت هون هاست.
استیلاگر بودن این مردم در چین سبب شد تصمیم بناساختن دیوار شوند و لاکن دیوار که با فدا شدن جان هزاران چینی ساخته شد بازهم این مردم بالای چین حاکمیت شان را برقرار کردند. زمانیکه چینی ها و هون ها در نبرد مقابل هم قرار گرفتند، چینی ها با وجود عسکر بیشتر شکست خوردند. دلیل این شکست را تاریخ نویس ها مربوط می دانند بر طرز زندگی او زمان این دو ملت.
چینی ها در میدان نبرد با البسه ابریشمی ظاهر بودند که عساکر چین پوشیدن البسه ابریشمی را مربوط می دانستند بر نمایش قدرت.
و لاکن لباس تورک ها از پوست حیوان ها ساخته شده بود که مستحکم و در هنگام نبرد برای انسان خودباوری را می داد. چونکه برای تورک ها مالداری عبارت بود ثروت و قدرت در او زمان.
هون های آسیا کبیر با پیروزی ها در رغبت خوشگذارانی شدند بخصوص شازاده های هون ها با شاه دخت های چینی ازدواج کردند. این نقطه ضعف تورک ها بود که با جاسوسی شاه دخت ها در نفع چینی ها سبب پارچه شدن امپراتوری کبیر هون های آسیایی شد و پارچه شدن امپراتوری هون های کبیر سبب شد هون ها در دو دولت تقسیم شده بخش از هون ها با دیگر قبیله های تورک و دیگر نژادها در غرب سرازیر شوند که این حرکت تورک ها انگیزه پارچه شدن امپراتوری روم شد که دولت روم بر دو دولت تقسیم شد. دولت روم غربی و دولت روم شرقی یا امپراتوری بیزانس.
تورک ها که در غرب سرازیر شدند اینبار یک امپراتوری محتشم هون های غربی روی صحنه سیاست آمد. جهانگشا و لیدر مشهور این دولت، آتیلا بود که از یک طرف سبب دیگرگون شدن اوضاع سیاسی اورپا شد که بخش بزرگ اروپا را زیر تسلط گرفته امپراتوری روم را به مالیه دادن مجبور کرد و از جانب دیگر با سرازیر شدن تورک ها در اورپا کلیسا روی صحنه سیاست آمد که دوره قرون وسطی آغاز یافت. البته انگیزه اقتدار کلیسا از هراس تورک ها بین اروپایی ها یک مجبوریت شد تا ملت ها را از نام دین مقابل تورک ها سازماندهی کنند که این اقتدار در عصرهای بعد، از اسم جنگ های صلیبی مقابل دنیای اسلام که در راس دنیای اسلام باز هم تورک ها بودند ثبت تاریخ گردید که جنگ های صلیبی را در نوشته ها در آینده مطالعه کرده می توانید.
دوره قرون وسطی تا فتح قسطنطنیه؛ امپراتوری بیزانس؛ روم شرقی، بدست امپراتوری تورک های عثمانی دوام کرد. اینبار خاندان دیگر تورک اورپا را زیر زبر کرد و سبب انقلاب صنعتی در غرب شد و لاکن تورک ها اینبار از تکنولوژی جدید دنیا عقب مانده شدند و سبب شکست شان در جهان شد.

رهبر محتشم، شخصیت نامدار تورک و جهانگشای عصرش آتیلا، شلاق خداوند بالای امپراتوری روم و اروپا.
آتیلا از جمله سلسله شاهان تورک های هون می باشد که بعد از شش عصر از زمان حکمداری مئته خان در سال 405 میلادی در منطقه بنام فانونیا   «Pannonia» تولد شد. « فانونیا، از شمال و شرق با رودخانه تونا و در غرب با ایتالیا و در جنوب با ایالت دالماچای [Dalmaçya] از ایالات های امپراتوری روم بود موقعیت داشت»
آتیلا در سال 453 میلادی در عمر 48 سالگی وفات یافت. دوره اقدار آتیلا از سال 434 تا سال 453 میلادی بود.
نام پدر آتیلا مونجوک خان بود. نام برادر آتیلا بلیدا بود و نام فرزندان آتیلا، الیک، دنگیزیک، جذابا، ایتیل، ایرپ و ارنیک بود. نام خانم های آتیلا، الدیکو و کریکا و ناکارا بود.
دوران اقتدار هون ها در آسیا و اروپا، قبل از زمان مئته خان در آسیا شروع و بعد از مرگ آتیلا در اورپا و آسیا ادامه یافت که تقریبی حاکمیت این خاندان در دنیا نزدیک بر 1000 سال می رسد.
لیکن از بین ده ها خان تورک و خاقان تورک هون ها مئته خان و آتیلاخان شهرت جدا از دیگران دارند. سبب این شهرت برای مئته خان اعمار شدن دیوار مشهور چین که طی ده ها سال به خاطر دفاع از هجوم تورک های هون پلان گرفته شد و اعمار شد و لاکن دوران اقتدار مئته خان که رسید هون ها با رهبری مئته خان با وجود همه تلاش کشور چین، این کشور را اشغال کردند و در مالیه دادن مجبور ساختند. این نقطه از تاریخ، مئته خان را بین شاهان تورک های هون در شهرت بالا رساند و زمان در دوران اقدار آتیلا که رسید، این بار با سرازیر شدن تورک ها در غرب دنیا تغییرات عمیق آورده شد. سرازیر شدن تورک ها با رهبری شاهان تورک های هون در غرب سبب تحولات بنیادی گردید. از یک طرف ملت های که قبل از سرازیر شدن تورک ها در غرب جایگزین شده بودند مسکن بسیاری این ملت ها تغییر مکان شد و از جانب دیگر امپراتوری روم در دو پارچه تقسیم شد.
زمان در دوران آتیلا که رسید، تورک ها بزرگترین نیروی جهانی وقت بودند که غرب و شرق را در لرزه آورده بودند و با اقتدار آتیلا دوره محتشم تورک ها در اورپا در اوج بلندترین سویه خود رسد که امپراتوری روم را بر مالیه دادن مجبور ساخت.
تورک ها نتنها در سیاست دنیا تغییرات عمیق را آوردند در فرهنگ و طرز زندگی او زمان دنیا سبب تغییرات شدند. از جمله این تغییرات با سرازیر شدن تورک ها با رهبری تورک های هون پوشیدن پطلون «شلوار» و بسته کردن کمر را در اروپا رواج دادند که این رواج اساس لباس امروز اروپا شد.
سبب پوشیدن پطلون و بسته کردن کمر بین تورک ها انگیزه اش مالداری بود و اسب سواری بود. زیرا تکنولوژی اسب را برای بار اول تورک ها در دنیا استفاده کردند. چونکه اسب را اولین بار تورک ها اهلی ساختند و اسب سواری با لباس او زمان دنیا ممکن نبود تا که تورک ها لباس مخصوص را ساختند که مانند پطلون امروز بود و از کمر بسته می شد. ملت های اورپا در او زمان با لباس های یکه مانند دامن های زنانه امروز بود در تن داشتند با او لباس ها اسب سواری مشکل بود.
تورک ها در بافندگی دست بالا داشتند چونکه از پشم حیوانات در امور زندگی استفاده می کردند و این دلیل سبب شد بافتن قالی و گلیم را کشف کردند و در دنیا رواج دادند.
تورک هاکه با تکنولوژی بلند شان در او زمان دنیا در غرب و شرق فرمانداری می کردند، در همان شرایط دنیا این بار آتیلا یک شلاق بود که بالای غرب و امپراتوری روم مسلط شد و در نام آتیلا شلاق بودن را رومی ها گذاشتند.
پدر آتیلا که فوت می کند اتیلا با برادرش بلیدا یتیم در بین قبیله بی سرپرست می گردد تا که روگه یا رونا یا روها حکمدار تورک های هون، برادرزاده ها را پیدا می کند و در نزد خود می گیرد. در دوران اقتدار روگه آتیلا یک بار در مسافرت روم غربی می رود و از آتیلا استقبال گرم صورت می گیرد. دلیل این دعوت اتفاق سیاسی بین روم غربی و بین روگه بود که آتیلا از جانب پلاووس آیتوس دعوت شده بود. پلاووس آیتوس ژنرال قدرتدار روم بود.
بعد از مرگ روگه اقتدار هون های غربی دست آتیلا و برادرش بلیدا می رسد. این دو برادر تا سال 445 هون ها را مشترک اداره می کنند. بلیدا که در سال 445 وفات می کند آتیلا تک رهبر هون ها می شود.
آتیلا از اسیرهای جنگ بر یک دختر دلبند شده در نکاح اش می گیرد که این دختر ناکارا نام داشت و در هنگام تولد اولین فرزند آتیلا فوت می کند. این دختر بر دایم در خاطرات آتیلا جای مخصوص اش می گیرد.
در دوران اقتدار آتیلا، اردوی هون ها در غرب و در شرق عملیات های زیاد داشت. طبیعی که در هر موفقیت بعد از جنگ، جانب مقابل، لقب هایکه ناخوش بود مانند خونریز، استفاده می کردند که در نام هر جهانگشا چنین لقب ها علاوه شده است. لاکن اگر در باریکی مسئله دقت شویم رهبر با جدیت عمل نکند چگونه فاتح شود؟ و یا این نقطه را اگر علمی در نظر بگیریم می بینیم، خداوند که در دنیا جهت انکشاف دنیا، تکامل را اساس قرار داده است علم می گوید تکامل با بر خورد تضادها ممکن شده می تواند. پس اگر که چنین باشد که چنین است، فعالیت های جهانگشاها یک ضروت برای تکامل جهان بود که نظر خدا و قانون طبیعت حکم داشت. یعنی منطق تکوین کائنات را از قانون تکامل دور ساخته نمی توانیم، اگر که نتوانیم آیا برخورد تضادها در تکامل دنیا ضرورت نیست؟
این منطق در دوره اقتدار آتیلا سبب شد، رومی ها بالای آتیلا لقب شلاق خدا را گذاشتند. «اما جرمن ها بالای آتیلا مرد صلح پرست شخصیت مدبر و رهبر بزرگ را گذاشتند که در نوشته دیگر تاریخ آتیلا این اسناد تاریخی را پیشکش می سازم»
و این منطق سبب شد شمشیر آتیلا شهرت جدا از دیگر شمشیرها پیدا کرد. در حکایه این شمشیر نقل است که آتیلا شمشیری داشت به نام مارس که معتقد بود این شمشیر را خدا به او هدیه کرده‌ است. داستان از این قرار است، روزی در دوران جوانی در دشتی تنها بود که طوفانی برپا شد. او برای پناه بردن به مکان امن هراسان می‌ دوید تا خود را به سرپناهی برساند. در همین هنگام در مقابل پایش رعد و برقی بر زمین نشت و آنچه باقی گذاشت یک شمشیر بود با لبه‌ ی پهن که آن ‌را آتیلا مارس نام نهاد.
اگر ما منطق حکایه شمشیر آتیلا را بررسی کنیم، در نتیجه می رسیم در هر زمان دنیا، ملت ها بر عقیده ی باور داشتند که هر حادثه بزرگ مانند اقتدار آتیلا را رنگ خدا دادی می دادند. این منطق در هر کلتور وجود داشت و دارد.

سخنان تاریخی آتیلا، تاریخ تورک ها!
منظومه های حماسی آلمانی ها آتیلا را با کدام ویژگی ها معرفی دارند؟
اندرزهای آتیلا کدام ها اند؟ از اندرزهای آتیلا، شخصیت وی را با کدام توانایی می شناسیم؟
اورپا از هجوم تورک ها در طول تاریخش چندین بار دیگرگون شد، اسم تورک برای اورپایی ها چه مفهوم دارد؟
اگرچه در برخی كشورهای اروپای غربی نام آتیلا نمادی از بيرحمی و تجاوزگری است. بر عكس برخی تاريخ ‌نگاران، وی را پادشاهی بزرگ و شريف دانسته‌ اند. آتيلا در فرهنگ مجارها و ترک ها و در فرهنگ های وابسته، يک قهرمان است. در افسانه‌های اسكانديناوی نيز از آتيلا به نيكی ياد شده ‌است. در منظومه‌های حماسی آلمانی ها آتيلا يک بلای آسمانی نيست. آتیلا با شخصیت عالی پادشاهی است صلح‌ پرست و صلح جو كه ميلی به كشور گشايی ندارد. در سرود نيبلونگن «آلمانی» اين امر بوضوح ديده می ‌شود. در قزاقستان نيز آتيلا يک قهرمان است حتی بانک ملی قزاقستان تصوير آتیلا را بر روی سكه‌های 100 تنگه حک نموده است. خلاص آتیلا بعد از 1600 سال باز هم قهرمان جهان است.
دوران اقتدار هون ها که نزدیک 1000 سال در دنیا ادامه یافت در شرق و غرب تنظیم های جدید را سبب شدند. در این دوران، دو شخصیت تاریخی، مئته خان و آتیلا در بالای لیست نوشته شد.
تاثیرات دوران تورک های هون در اروپا و بعد از این دوران، دوره های دیگر از اقوام تورک در اروپا سبب شد نام تورک در ذهن اروپایی ها اشغال گر، وحشت آور مثل اینان با کلمه های منفی گرفته شد. چنین حس در اروپایی ها سبب گردید تاریخ تورک ها را بربری نشان بدهند و لیکن با همه حس دشمنی بازهم غربی ها بر واقعیت گویی خویشتن را تا اندازه ی مجبور دیده اند.
از جمله تاریخ نگاران اروپا، پریسچوس «Priscus» تاریخ نویس روم در عصر 5 میلادی آتیلا را معرفی که کرده است نوشته است «غیر از آتیلا یک آدم در دنیا نیست، قوم ها را سراسیمه کرده بتواند، همه مردم دنیا از او در هراس باشد و از هراس وحشت یک خبر او که برایشان برسد با ترس بسر ببرند» همین تاریخ نگار در ادامه در نوشته اش این بار شخصیت تاریخی آتیلا را چنین می گوید: «مهمان های آتیلا که از کاسه های طلا و نقره می نوشند او در نزد مهمانان خود از کاسه چوبی می نوشد»
در قسمت شخصیت آتیلا آلمان ها با منظومه های حماسی شان سخنان خوب زده اند. از جمع داستان ها، داستان «Waltharius» والتاروس، اولین منظومه  حماسی آلمان ها می باشد که حکایه این منظومه طوری است، دو آلمانی از اشراف زاده ها از نام های «Walther ve Hildegund» اسیر آتیلا در قصر آتیلا می شوند. این داستان چگونگی مجادله ی این دو اسیر را بیان می سازد که خاطر نجات از اسارت بر چندین نیرنگ دست می زنند. بالاخره راه گریز را پیدا می کنند و با مقداری از زیورات قیمتی از قصر آتیلا فرار می کنند و بعد بین دو اشراف زاده خاطر غنایم بدست آمده مجادله شروع می شود. بالاخره «Walther» والتور موفق این مجادله می شود و بعد از مرگ پدرش با استفاده از غنایم بدست داشته، شاه ی آلمان می شود.
منظومه حماسی دیگر داستان « Hildebrant» می باشد. هلدبرانت از فشار دشمنانش از وطن فرار نموده بر آتیلا تسلیم می شود. آتیلا اشراف زاده ی آلمانی را مهمان خود قبول نموده رفتار دوستانه می کند. در این داستان شخصیت آتیلا و طرز حکمداری آتیلا تذکر رفته است. این داستان آتیلا را مرد صلح پرست، لیدر مقتدر اخلاق و شخص مهمان دوست و رهبر دوراندیش و ملت پرست یاد کرده است.
در این داستان هلدبرانت پشت وطن دق می شود و بعد از سی سال در غربت تصمیم می گیرد تا در وطن بازگشت کند. حکمدار ملک که فرزندش است وی را از جمع هون ها تصور می کند و در مقابل هلدبرانت جنگ را شروع می کند. فرزند، کی بودن این شخص را نمی داند لاکن هلدبرانت فرزند خود را می شناسد داستان به این شکل ادامه می یابد.
منظومه دیگر آلمان ها، داستان « Ninelungen» می باسد. حکایه این داستان بیشتر مربوط بر کوچ اقوام در بین اروپا است. در این داستان هون ها و آتیلا نقش مرکزی را گرفته اند.
بر همین گونه در نام آتیلا در اروپا سخنان خوب و سخنان بد وجود دارد. سبب اینکه هر تاریخ نویس در قسمت شخصت های بزرگ تاریخ از زاویه دید خود دیدن دارد. اگر که وطنش اشغال شده باشد طبیعی تا امکان بدگویی می کند و لیکن تاریخ زمانی دانسته می شود مختلف نگارش بررسی شود.
هر شخصیت را از سخنان و انجام داده هایش می توانیم بشناسیم. اگر این شخصیت یک حکمدار باشد سخنان تاریخی وی اهمیت زیاد دارد. آتیلا 1600 سال پیش از امروز سخنانی زده است اقتدارهای امروز دنیا برای گفتن سخنان آتیلا جسارت کرده نمی توانند. زیرا برای سخن زدن وزن قوی و عملکرد بزرگ باید داشته باشد.
بعضی از افكار و سخنان آتيلا در زير به نقل از اسرار فرمانروائی آتيلا ، كه نشان از عظمت فكری و روح بزرگ و بزرگ منشی اين شخصيت بزرگ تاريخ است خدمت تان تقدیم است.
آتیلا می گوید:
- سعی كنيد در جنگ ها به انسان های معصوم حمله نكرده و آزاری به آنها نرسانيد. در جنگ ها از عمليات مخفيانه و حملات شبانه بپرهيزيد و انسان های بيگناه و غيرجنگی «غير نظام» را اسير نگيريد . اگر در روستا و يا شهری با جنگاوران دشمن روبرو شويد، حق نداريد به آن شهر آسيبی برسانيد و مردمان بيگناه را بكشيد، تنها كافی است برای اينكه آنان را تحت تأثير قدرت خويش قرار دهيد، نه عمليات وحشت آوری انجام دهيد. اين را فراموش نكنيد كه ترساندن بی مورد نيز از احساسات شما به دور است.
- ملتی كه به يک پدر و يا يک نژاد خاصی متکی باشد، رو به ضعف و انحطاط خواهد گذاشت. اگر روزی انسان ها و نژادهای ديگری خواستند به شما بپيوندند، آنگاه با آغوش باز آنان را پذيرا باشيد. زيرا آنان اتحاد انسانی و عقايد و نژاد شما را ترجيح داده اند. در زبان، حرف و رفتارتان حرمت را فراموش نكنيد. عادات خودتان را هميشه تكرار كرده و به ديگران نيز بياموزيد.
- با اينكه ما انسان ها از لحاظ فيزيكی و شكل ظاهری و عقايد با هم ديگر تا حدودی تفاوت داريم ولی هر چه باشد از يک پديده و جوهره وجودی هستيم و انسان می باشيم . اذا وحدت انسانی و اهداف انسانی می تواند ما را در يک خط و مجموعه قرار دهد.
- آتیلا به تمامی انسان ها ارزش قائل بود و جنگ با دشمنان را چنين توصيف می كرد كه اگر در عضوی از اعضای بدن مرض باشد و يا غده وجود داشته باشد بايد آنرا ريشه كن كرد و از بين برد، اگر چنين نباشد بتدريج آن مرض انسان را به هلاكت خواهد كشاند.
- ترانه ها ، آهنگ ها ، اشعار. سرودها و حتی رقص هايمان فرصت ها و تمثيل هائی هستند كه هويت و موجوديت و شخصيت ما را نشان ميدهند. بايد اين مسايل آنگونه كه هستند باقی بمانند و پاس نگهداشته شوند.
- عظمت وشخصيت يک هون زمانی مشخص می شود كه ديدگاه وی پيرامون منافع هون ها، مثبت يا منفی روشن شود.
- اگر تمامی حرف های رهبر بدون اعتراض وانتقاد پذيرفته شود، نصايح وپندها، بی اساس گشته وتملق وچاپلوسی به جا آورده می شود.
- شخصی كه، خارج از آزمايشگاه جنگ خود را بيش از حد برتر بداند در قعر جهالت انديشه ها وغرورش غرق می شود.
- برخی از هون ها در حاليكه هيچ مشكلی نيست به دنبال راه حل هستند، اين بهترين شيوه است.
- هون ها برای اهداف خاص خود دشمن تراشی می كنند. - كسی كه می داند كاری نكرده و مورد تشويق قرار گرفته است، معنای تشويق ومجازات را درک نكرده وبی نظمی را امری طبيعی می بيند.
- هر فردی به غير از ملت خود به چيز ديگری بينديشد، خيانت وبی اعتنايی او محرز است ومجازات خواهد شد.
- فراموش نكنيد، موفقيت نتيجه تلاش و تكاپوی عظيم يی فرد جسور می باشد.
- شايعه، ريشه احترام و شخصيت را می خشكاند.
- فردی كه در ميان هون ها و قبايل وابسته به آن ها، اختلاف را سبب شود، فرد صادقی نيست و از دشمنان محسوب می گردد، اين شخص می بايست از ريشه قطع شود. اينگونه اشخاص نه تنها خود آلوده هستند، بلكه به تدريج افكار وانديشه های ديگران را نيز آلوده می كنند واز اراده و تصميم آنها می كاهند و ريشه ها را می پوسانند.
- فرماندهان بايد حس رقابت داشته باشند، و بدانند كه ديگران سعی دارند ازما پيشی بگيرند وما نيز بايستی از همان حس برخوردار باشيم ، تا بتوانيم بيشتر بتازيم، رهبر و فرماندهی كه حس رقابت نداشته باشد، شخص ضعيفی خواهد بود.
- پافشاری نکردن در اهداف واعمال، نوعی پذيرش شكست است وباعث سوار شدن زندگی برانسان می شود و نه انسان بر زندگی.
- رهبر يا فرمانده بايد چنان باشد كه تبهكاران وگناهكاران از وی بترسند و مظلومان منتظر مراقبت و محافظت او باشند و تشويق گردند.
- من آتيلا، اين نصايح را به كار بستم و اگر قوم هون به كار بندد سريعتر به هدف ها می رسند.
- اگر مرا دوست داريد همانند رومی ها مجسمه مرا نسازيد، بلكه سخنان مرا به فرزندانتان بياموزيد.
سخنان آتیلا را هر لیدر گفته می تواند و لیکن او لیدر در تاریخ وزن قوی از خود با عملکردهای بزرگ نداشته باشد کدام اهمیت ندارد.
سینما هالیوود آمریکا و سایر سینماها و کمپانی هایکه بازی های کامپیوتری را می سازند چهره ی جنگجوگری آتیلا را در نمایش می گذارند در حالیکه آتیلا مانند سایر لیدرهای بزرگ تورک با چهره جنگجو یک چهره دیگر داشت او سیما از سخنان آتیلا نمایان است.


سیمای آتیلا، معنای نام آتیلا و جنگهای آتیلا.
هيچ سند دست اولی از اشخاصیكه موفق به ديدار آتيلا شده باشد وجود ندارد كه چهره و سيمای ظاهری آتيلا را معرفی کند. اما احتمالا يک سند دست دوم كه توسط جوردان تهيه شده، وجود دارد. جوردان براساس نوشته های پريسكاس كه به شرح سيمای مردم شرق پرداخته است توضيحاتی در خصوص سيمای آتيلا داده است كه نمی تواند به عنوان يک سند تاريخی مورد استناد قرار گيرد. جوردان در خصوص مشخصات ظاهری او می نويسد: آتیلا كوتاه قامت و چهار شانه و با سر بزرگ و چشمان كوتاه ، ريشی كم پشت و خاكستری، بينی پهن و پوستی به رنگ زرد كه اصالت زردپوستی او را نشان می داد تعریف می کند.
در خصوص ريشه و معنای نام آتيلا نيز اختلاف نظر وجود دارد. عده ی اعتقاد دارند اين اسم يک نام مروج برای فرامانروايان ترک در زبان تركی بوده است و عده ی هم اعتقاد دارند آتيلا نام تركی دانوب در ميان اقوام تورک های بلغار بوده است. مانشن هالفن اعتقاد دارد كه اين لغت يک لغت در زبان مردم شرق آلمان بوده و از يک لغت تركی ريشه گرفته است. بر اين اساس آتيلا از لغت گوتيک "گوت ها دسته ی از اقوام بربر بودند كه به امپراطوری روم حمله كردند اما فرهنگ رومی را پذيرفتند" آتا به معنای پدر كه با پسوند تصغير يلا معنی پدر كوچک را می رساند، آمده است. بسياری اين دلالت را نپذيرفته و آن را رد می كنند. همچنين محققين اعتقاد دارند آتيلا يک نام رايج برای شاهزادگان و اشراف قبيله هون نبود با این شخص رواج پیدا کرد. عده ی اعتقاد دارند اين يک نام در زبان هون و در لباس زبان آلمانی می باشد. «در حاکمیت تورک های هون در اروپا، عده زیاد از اشراف المان ها در خدمت هون ها بودند» عده ی نيز ريشه اين لغت را به لغت تركی آتليگ ارجاع می دهند كه به معنی مشهور است. نام آتيلا در زبان های امروزی به اشكال مختلف بيان می شود. برای مثال در زبان مجارستانی اين نام به دو شكل اتلی و اتل و در زبان آلمانی اتزل و در زبان تركی آتيلا بيان می شود. «مجارها و بلغارها از ریشه تورک می باشند تاریخ این مردمان در اروپا با سرازیر شدن هون ها در اروپا آغاز پیدا می کند و در عصرهای بعد، از تورک های مسلمان فاصله گرفته بیشتر زیر تاثیر زبان اسلاوی قرار می گیرند امروز خصلت تورکی شان بی نهایت کم رنگ است».
اقوام تورک های هون يكی از گروه های چادر نشين اوراسيا بودند كه از شرق ولگا در سال 370 ميلادی به اروپا مهاجرت كردند و در آنجا يک قلمرو وسيع را تشكيل دادند. تاكتيک نظامی اصلی آنان تيراندازی با كمان از پشت اسب و  پرتاب زوبين بود. آنان احتمالا در مناطق شمالی چين می زيستند و احتمالا اولين قوم از اقوام ترک تبار بودند كه در منطقه اوراسيا پراكنده شدند و بسط يافتند. زبان اصلی هون ها برای قرن ها موضوع بحث و تحقيق بوده است. براساس يکی از تئوريها آنها به زبان تركی صحبت می كردند كه احتمالا دارای قرابت نزديكی با زبان امروزی چوواش "CHUVASH"  "چوواش ها مردمی هستند كه از منطقه ولگا تا به سيبری بسط يافته اند و نژادی از اقوام ترک تبار می باشند" بوده است. يكی از محققين نيز اين زبان را دارای قرابت نزديكی با زبان ينيسييان " YENISEIAN ينسسييان زبانی است كه امروزه در محدوده مركزی سيبری تكلم می شود" می داند.
به قدرت رسيدن آتيلا
زمانی كه در سال 434 ميلادی روگيلا "RUGILA" درگذشت دو برادرزاده او كه فرزندان موندزوک "MUNDZUK" بودند، به نام های آتيلا و بلدا یا بیلدا یا بودا "BELDA" كنترل قدرت را در ميان قبيله هون به عهده گرفتند. "بعضی از متون تاريخی نام بلدا را بودا نيز ثبت نموده اند". زمانی كه اين دو برادر رياست  اقوام هون را برعهده گرفتند،  قوم هون با امپراطور روم شرقی به نام تئودوسيوس دوم "THEODOSIUS II" وارد مذاكره شد تا تعدادی از سران قوم هون را كه احتمالا به دليل مخالفت با رياست اين دو برادر بر قوم هون، به روم شرقی پناهنده شده بودند را به آنان تحويل دهد. زمانی كه اين خواست آنان توسط امپراطور روم شرقی اجابت نشد آنان تصميم به جنگ گرفتند. سال بعد آتيلا و بلدا ارتش خود را به جنگ با ارتش امپراطور روم شرقی هدايت كردند و در  نبردی كه در منطقه مارگوس "POZAREVAC كنونی واقع در صربستان امروزی" رخ داد، لژيون روم از ارتش هون شكست خورد و متعاقب آن در يک مذاكره كه براساس سنت هون ها بر پشت اسب انجام شد نمايندگان امپراطوری روم شرقی نه تنها قبول كردند كه پناهندگان هون را به دو برادر "آتيلا و بلدا" تحويل  دهند بلكه پذيرفتند تا معادل 115 كيلو گرم طلا نيز به عنوان غرامت به هون ها بپردازند. همچنين روم شرقی پذيرفت تا درهای تجارتی خود را بر روی بازرگانان هون باز كند و به ازای هر اسير رومی مبلغ 8 سوليدی "SOLIDI" به هون ها پرداخت نمايد.
آتيلا با اين قرار داد موافقت نمود و دستور داد تا افرادش چادرهای خود را برچيدند تا به وطن خود در دشت های مجارستان بازگردند اما تئودوسيوس از اين فرصت استفاده كرد و به تقويت ديوارهای شهر كنستانتينوپل "قسطنطنيه، استانبول امروزی" پايتخت خود اقدام كرد. به اين منظور او دستور داد تا ابتدا ديوار دفاعی در سمت دريا را بنا نمايند و سپس يک ديوار دفاعی در ساحل دانوب احداث نمود. آتيلا برای چند سال در خارج از قلمرو امپراطوری روم شرقی باقی ماند و سپس در زمان يزدگرد دوم به قلمرو امپراطوری ساسانی در ايران امروزی حمله كرد اما ارتش او در ارمنستان امروزی از ارتش ساسانيان شكست خورد. او متوجه شد در اين قسمت با توفيق مواجه نخواهد شد بنابراين مجددا توجه خود را به امپراطوری روم شرقی معطوف نمود.
در سال 440 ميلادی آتيلا و بلدا يكبار ديگر به ارزيابی قوای امپراطوری روم شرقی در مرزهای آن كشور پرداختند و به بازاری كه براساس معاهده طرفين در ساحل شمالی دانوب تشكيل شده بود حمله كردند و بازرگانان آن را مورد حمله قرار دادند. آنها سپس ارتش خود را از دانوب عبور داده و شهرهای ايلريسوم "ILLYRICUM" و قلعه هائی به نام ويميناسيوم "VIMINACIUM" و موئسيا "MOESIA" كه بر كرانه رودخانه دانوب ساخته شده بود را تخريب كردند. آتيلا در منطقه مارگوس پيشنهاد كردند كه رومی ها يک اسقف را به اردوی او روانه كنند تا اين اسقف دارائی های او را نگاهداری نمايد و آتيلا او را مورد تكريم قرار دهد. زمانی كه رومی ها درباره اعزام اسقف به نزد آتيلا مشغول بحث و جدل بودند، اسقف شهر به صورت پنهانی به نزد آتيلا رفت و اسرار نظامی شهر را برای آتيلا فاش نمود. از سوی ديگر همزمان با حمله آتيلا به شهرهای كناره رودخانه دانوب، اقوام وندال نيز به پايتخت مستعمرات رومی ها در آفريقا موسوم به كارتاژ حمله كردند و آن را تصرف نمودند. كارتاژ يک ايالت ثروتمند و منبع آذوقه امپراطوری روم محسوب می شد. همزمان با اين وقايع يزدگرد دوم امپراطور ساسانی در سال 441 ميلادی به ارمنستان حمله كرد. رومی ها كه برای دفع وندال ها به نيروی نظامی خود احتياج داشتند به سرعت ارتش خود را از شبه جزيره بالكان تخليه كردند تا به مقابله وندال ها در افريقا بروند. اين مسئله موجب شد راه برای تهاجمات آتيلا در بالكان هموار شود.
در سال 441 ارتش هون تحت رهبری آتيلا به بالكان حمله كرد. در اين تهاجمات شهرهای ايلريسيوم و سينگيدونوم كه نام امروزی آن بلگراد است و سيرنيوم تصرف شد. در سال 442 تئودوسيوس ارتش خود را از سيسيلی "جزيره ی در جنوب ايتاليا" فراخواند و دستور داد تا برای مقابله با هون ها سكه های جديدی ضرب گردد. او اعتقاد داشت كه می تواند آتيلا را شكست دهد بنابراين خواسته های آتيلا را رد نمود. آتيلا نيز در سال 443 ميلادی اين رد تقاضاهايش را با لشگركشی به شهرهای كناره دانوب پاسخ داد. ارتش او با تجهيزات نوينی مانند دژكوب و برج های متحرک كه به دست آورده بود به مركز نظامی راتييارا "RATIARA" و شهر نيسوس كه امروزه نيس خوانده می شود حمله كرد و آنها را محاصره نمود. آتيلا در مسير پيش روی خود در كرانه رودخانه نيسوا، شهر هاي سرديكا و فيليپوپوليس و آركاديوپوليس را تصرف كرد. آتيلا سپس در مسير تهاجم خود به سوی پايتخت روم شرقی موفق شد يک ارتش رومی را در خارج شهر شكست دهد اما در قسمت شرقی كنستانتينوپوليس با ديوار دفاعی دوبله ی مواجه شد كه از شهر محافظت می كرد. "دیوار این شهر که از هراس حمله تورک های هون ساخته شد این دیوار امروز هم در شهر استانبول به مثابه یک تاریخ حفاظت می شود. دیوار شهر استانبول که در مقابل اردوی آتیلا و چند اردوی دیگر شهر را حفاظت کرد، در 1453 در دست یک سلطان 21 ساله ی تورک از خاندان عثمانی قتح شد که در بخش تاریخ امپراتوری عثمانی چگونه این شهر را فتح کردند معلومات داده می شود" آتيلا موفق شد ارتش ديگری از روميان را در گاليپوليس كه امروزه گاليپولی خوانده می شود شكست دهد. تئودوسيوس كه نيروی نظامی خود را از دست داده بود راضی به قبول شكست شد و نمايندگانی را با اختيارات تام به نزد آتيلا و بلدا فرستاد و درخواست صلح نمود. شرايط صلح از شرايط قبلی سخت تر تعيين شد. براساس اين قرار داد امپراطور موافقت نمود تا 2 هزار كيلو طلا به عنوان غرامت و سالانه مقدار 700 كيلو طلا به عنوان باج و 12 سوليدی برای آزادی هر اسير رومی بپردازد.
اين قرار داد برای چند سال از حمله اقوام هون به امپراطوری روم شرقی "امپراتوری بیزانس" ممانعت نمود و اين قوم را در قلمرو خودشان ابقا كرد. پس از صرف نظر هون ها از حمله به بيزانتيوم كه احتمالا در سال 445 بوده باشد، بلدا درگذشت و آتيلا تبديل به تنها حاكم اين قوم شد.
در سال 447 ميلادی آتيلا مجددا به سوی جنوب و به قلمرو امپراطوری روم شرقی لشگر كشيد و به موئسيا حمله كرد. ارتش امپراطوری روم شرقی تحت فرماندهی يک ژنرال گوت "گوتها دسته ی از اقوام بربر بودند كه از شرق وارد قلمرو امپراطوری روم شرقی شده و بعدها در ارتش امپراطوری روم شرقی به مناصب بالائی دست يافتند" به نام آرنگيسكلوس به مقابله با ارتش آتيلا رفت و در نبرد يوتوس از آتيلا شكست خورد اما تلفات سنگينی متحمل نشد. ارتش آتيلا بدون هيچگونه مقاومتی در بالكان به پيش روی خود ادامه داد و تا ترموپيل در يونان امروزی پيش رفت. كنستانتينوپليس "قسطنطنيه يا استامبول امروزی" پايتخت روم شرقی به توسط زنو فرمانده ارتش روم شرقی از حمله در امان ماند و ديوارهای مستحكم آن به واسطه مداخلات كنستانتينيوس كه برای ساخت مجدد ديوار شهر پس از آسيبی كه به دليل زلزله بر آن وارد شده بود، نيز يكی از دلايل عدم كاميابی آتيلا بود. اين ديوار جديد شامل يک سلسله استحكامات و قلعه هائی بود كه شهر را از حمله مصون می داشت.
آتيلا كه با ارتش هون  در تراس "واقع در بلغارستان امروزی" قرار داشت بيش از 100 شهر را تصرف كرد و شهر كنستانتينوپوليس را در معرض خطر قرار داد.
حمله به غرب
در سال 450 ميلادی آتيلا اعلام كرد كه قصد  دارد به همراه امپراطور روم غربی والنتينيان سوم به پادشاهی ويزيگوتها در تولوز حمله كند "پادشاهی ويزيگوت ها توسط دسته ی از اقوام بربر گوت در اسپانيا و جنوب فرانسه تشكيل شده بود". امپراطور روم غربی در سال 433 ميلادی يكی از ژنرالهای خود به نام فلاويوس آئتيوس "FLAVIUS AETIUS" را برای مدتی به عنوان سفير به نزد آتيلا فرستاده بود و آتيلا و آئتيوس دوستی پايداری را با يكديگر تجربه كرده بودند. ارتش هون به كمک ارتش روم غربی شتافت و نيروی مشترک هون و روم موفق شدند گوت ها را شكست دهند.
هونوريا "HONORIA"خواهر والنتينيان امپراطور روم كه تصميم داشت با يكی از اعضای سنای روم ازدواج كند "و احتمالا اين ازدواج با مخالفت امپراطور مواجه شده بود" بصورت پنهانی حلقه نامزدی خود را به همراه يک پيام برای آتيلا فرستاد و از او درخواست ازدواج نمود. آتيلا از ارسال اين حلقه دچار سوء تفاهم شد و تصور نمود هونوريا قصد دارد با او ازدواج كند و تصميم گرفت نيمی از سرزمينهای امپراطوری روم غربی را به عنوان جهيزيه هونوريا مطالبه نمايد. زمانی كه امپراطور از نيت هونوريا مطلع شد فقط التماس های مادرش گالا پلاسيديا باعث شد تا او از كشتن هونوريا صرف نظر كند و وی را تبعيد نمايد. امپراطور نامه ی برای آتيلا نوشت و در آن به شدت با اين ازدواج مخالفت كرد. آتيلا نيز پيكی به نزد امپراطور فرستاد و اعلام كرد كه هونوريا بی گناه است.
زمانی كه حاكم اقوام فرانک درگذشت آتيلا تلاش نمود تا در تعيين جانشين فرانک ها دخالت كند. او اعلام كرد كه از جانشينی پسر بزرگتر حاكم فرانک ها پشتيبانی می كند اما آئتيوس سردار رومی كه قبلا مدتی در اردوی آتيلا به سر برده بود از جانشينی پسر جوانتر حمايت كرد. آتيلا تصميم به جنگ گرفت و برای اين منظور  دستور داد  تا  اتحادی  از  قبايل  بربر  ساكن  اروپا  تشكيل  شود. اين  اقوام  شامل  واسال ها "VASSAL"، گپيد ها "GEPID" اوستروگوت ها "OSTROGOTH"، روگيان ها "RUGIAN"، بورگوندی ها "BURGUNDIAN"، آلان ها "ALAN"، و.... بود. او در سال 451 ميلادی ارتش خود را برای جنگ با امپراطوری روم غربی و حمله به سرزمين گل "كشور فرانسه امروزی" حركت داد و وارد سرزمين بلژيك امروزی شد. براساس نوشته های جوردان ارتش او نيم ميليون نفر بود "البته اين رقم از نظر تاريخ نگاران اغراق آميز می نمايد". جی بی بوری "J.B. BURY" اعتقاد دارد هدف آتيلا از اين لشگر كشی گسترش قلمرو حكومتش تا كرانه های اقيانوس اطلس بوده است.
آتيلا در روز 7 آوريل 451 ميلادی شهر متز را تصرف كرد و سپس به شهرهای ريمس و سرواتوس و تونگرن و ترويس حمله كرد اما لوپوس اسقف شهر ترويس موفق شد پس از ديدار با آتيلا شهر را نجات دهد. در اين زمان ارتش روم تحت فرماندهی آئتيوس با همراهی فرانک ها و تئودوريک پادشاه ويزيگوت ها به اورلئان حركت كرد و راه تداركاتی آتيلا را قطع نمود . در نبردی كه در نزديكی شهر شالونزان شامپين در گرفت ارتش متحد فرانک ها و رومب ها به پيروزی دست يافت.
در اين نبرد تئودوريک اول كشته شد و آئتيوس نيز نتوانست از شكست هون ها بهترين بهره برداری را بنمايد زيرا ارتش هون از اثر قطع راه تدارکاتی دچار شكست شده بود و اين بهترين فرصت برای او بود تا آتيلا را با شكست قطعی مواجه نمايد اما آئتيوس بگونه ديگری می انديشيد. از نظر او پادشاه ويزيگوت ها كشته شده بود و آتيلا شكست خورده بود و روميان پيروز شده بودند.
حمله به ايتاليا و مرگ آتيلا
آتيلا در سال 452 به بهانه ازدواج با هونوريا به ايتاليا حمله كرد. در اين حملات شهر ونيز در معرض تهاجم آتيلا قرار گرفت و مردم اين شهر به جزيره ونتيان لاگون كه در نزديكی شهر قرار داشت فرار كردند. افراد آتيلا همچنين تمام مردم شهر آكوئيليا را از شهرشان اخراج كرد. افراد قلعه شهر از فراز قلعه مستقر بر تپه مشرف بر آن شاهد اخراج دسته جمعی مردم و آتش زده شدن شهر بودند. توقف آتيلا در پشت دروازه شهر آكوئيليا موجب شد تا شهر يودين بتواند استحكامات خود را تقويت كند و ژنرال ايتاليائی آئتيوس نيز با قوای اندک خود نيروهای آتيلا را به ستوه آورد. زمانی كه ارتش آتيلا به رودخانه پو رسيد پيشروی آن به دليل قحطی و بيماری متوقف شد. امپراطور والنتينيان سوم سه نماينده به نام های گناديوس آونيوس و تريگتيوس و اسقف شهر روم لئوی اول كه بعدها به مقام اولين پاپ ايتاليا رسيد را به نزد آتيلا فرستاد. براساس نوشته های پراسپر آكوئيتاين زمانی كه پاپ به آتيلا گفت حمله به روم سرانجامی شوم به همراه خواهد داشت و آلاريک رهبر قوم ويزگوت ها پس از فتح روم بلافاصله درگذشت، آتيلا از حمله به روم صرف نظر كرد. از ديگر سو قحطی و نيز خبر نزديک شدن يک لشگر از نيروهای روم شرقی تحت فرماندهی آئتيوس از دره دانوب كه به پشت سر آتيلا حمله می كرد، او را مجبور به ترک ايتاليا نمود.
آتيلا به سرزمين خود بازگشت و تصميم گرفت تا سال بعد به كنستانتينوپوليس پايتخت روم شرقی حمله كند اما در اوايل سال 453 ميلادی درگذشت.
آتیلا در تاریخ اروپا قهرمان بزرگ است که بعد از او به اندازه او در تاریخ اروپا یک قهرمان دیگر در صحنه سیاست نیامد و امروزهم او یک قهرمان است که فیلم ها و بازی های کامپیوتری از نام وی میلیاردها دلار را نصیب شرکت ها می کند.
دلايل مرگ آتيلا را خونريزی داخلی و ابتلا به بيماری واگيردار در جريان لشگركشی به ايتاليا نوشته اند اما يک مورخ رومی به نام كنت مارسلينيوس نوشته است كه آتيلا رهبر قوم هون با شمشير و به دست همسر خود كشته شد. در اشعار ادای كه يک منظومه اسكانديناوی از اشعار حماسی شمال اروپا است ادعا شده است كه آتيلا به دست همسر خود گودرون كشته شده است. همچنين پريسكاس مينويسد كه احتمالا در پشت صحنه مرگ آتيلا قدرت مارسيان امپراطور روم شرقی وجود داشته است كه از 450 تا 457 ميلادی امپراطور روم شرقی بوده است. براساس نوشته های تاريخی جنازه آتيلا در بستر يک رودخانه دفن شد و سپس رودخانه از روی مزار او عبور داده شد تا محل دفن او نامعلوم بماند.
پس از مرگ آتيلا فرزندانش الاک و دنگيزيچ و ارناخ بر سر جانشينی او به ستيز و كشاكش پرداختند و قلمرو حكومت هون ها با تاثیر کشمکش های داخلی  به زوالی گرائيد و در نبرد ندائو كه در منطقه ی از مجارستان امروزی و اريش و كرواسی  رخ داد، اقوام ژرمن موفق شدند هون ها را از سرزمين های ژرمن ها بيرون برانند.

تاریخ جغرافیه افغانستان قدیم و اطراف آن 
امپراطوری هون های سفید «آغ هون» یا حکومتداری ائفتال «هپتال» یا یفتلی ها!
سلطان ساسانی در حضورداشت سربازانش چرا پای پادشاه هون ها را بوسید؟
حكومت هون های سفید «تورک ها» كه در سواحل دریای خزر تشكیل شد، به فرماندهی خاقان آغ سوار از بخش سر زمین ساسانی «ایران» گذشت، نواحی شمال هندوستان را ضمیمه امپراطوری خود كرد.
پس از فروپاشی امپراطوری هون های آسیا «هون های کبیر» قسمت اعظمی از هون ها از طریق ولگا به سمت غرب به حركت درآمدند. همزمان با این جابجایی، گروهی از هون ها نیز به سمت جنوب حركت كردند و در ناحیه تركستان غربی حكومت«آغ هون» یا هون های سفید را تشكیل دادند. در مدت زمان كوتاه، حكومت هون های سفید گسترش یافت، ناحیه تخارستان «افغانستان» اطراف رود سیحون وسمرقند را شامل گردید. از زمان حاكمیت خاقانی با نام «ائفتال» ،از قرن پنجم میلادی به بعد، با نام حكومت ائفتال «هپتال» نیز شناخته شدند. تا زمان فروپاشی با نام هون های سفید و هم با نام ائفتالیت شناخته می شدند. تشكیل دهنده هون های سفید، دو قبیله بزرگ تورک بنام های قبیله اوار و قبیله هون ها بودند. در رهبری، سرداران این دو قبیله نقش داشتند. نخست سرداران اوار در نقش بالا بودند، اوارها فشار خود را بر روی ساسانی ها افزایش داده، به سال 358 میلادی تفاهم نامه ی با ساسانی ها به امضا رساندند. با این حال فشار آنها بر روی حكومت ساسانی رفته رفته بیشتر شد. به سال 430 میلادی همزمان با بهرام گور سلطان ساسانی سخت گیری ها ادامه یافت. همزمان با سركرده گی آغ سوار «گون خان» «هون ها»، یزدگرد دوم نیز بر تخت ساسانی تكیه زد. آغ سوار خواسته های خود را در ایران طلب می كرد .با پشتیبانی غیر مستقیم او، از ولیعهد ساسانی، فیروز بر تخت سلطنت رسید. فیروز مدتی باجگذار آغ سوار گردید و قسمتهایی از سر زمین ساسانی را از جمله ترمذ را به هون ها واگذار كرد.همچنین فیروز به آغ سوار وعده داده بود، دختر زیبای خود را به عقد او درآورد. آغ سوار به فیروز پیغام فرستاد تا به وعده ی كه در مورد دختر خود به او داده است عمل كند. فیروز به جای دختر خود، زن زیبای دیگری به همراه تعدادی از فرمانده ها وبزرگان بسوی آغ سوار فرستاد. لیكن آن زن با احساس اینكه موضوع بزودی روشن خواهد شد، خود لب به اعتراف گشود و اصل قضیه را روشن کرد. این دلیل سبب شد آغ سوار تمامی بزرگان و فرماندهان که همراهی كننده بودند از دم تیغ گذارند. فیروز شاه ساسانی، به منظور گرفتن انتقام كشته شدگان و رهایی همیشگی از فشار هون ها، آماده حمله به سرزمین هون ها گردید. آغ سوار نیز تدابیر لازم را تدارک دیده بود. با شروع جنگ آغ سوار روش نظامی مشهور ترک ها یعنی روش عقب نشینی تورانی را به كار گرفت و در اوایل جنگ با پیشروی اولیه ساسانی دستور عقب نشینی به هون ها داد. روش تاخت چنان بود كه ساسانی ها تصور كردند هون ها در حال فرار و پراكنده گی هستند. بدین ترتیب هون ها، ساسانی ها را به دنبال خود كشاندند و در موقعیت از قبل تعیین شده، در داخل گذرگاهی تنگ لشكر ساسانی را در محاصره انداختند. فیروز با مشاهده این وضعیت، ناچار تسلیم شد و خواستار شرط های جدید برای صلح گردید. آغ سوار فیروز را مورد خطاب قرار داد گفت:«بیا در پیشروی چشمان سربازان، پاهای مرا ببوس و عذر خواهی كن تا دستور دهم محاصره برداشته شود.» این شرط قبول شدنی نبود. ولی فیروز ناچار قبول كرد و سربازان طرفین بوسه زدن ، فیروز «سلطان ساسانی» بر پای آغ سوار را تماشا كردند وبدین ترتیب بدون درگیری و نبرد، طرفین به سرزمین های خود بازگشتند. فیروز، جان سالم بدر برده بود ولی غرورش به كلی لگدمال شده بود. آتش انتقام در او شعله هایش را شعله ور کرده بود، این انتقام جویی سبب شد زیاد صبر کرده نتوانست، به لشكر خود دستور آماده باش را داد. این بار دستور داده بود كه موقع عقب نشینی هون ها، سربازان توجه داشته باشند كه در داخل دره ها و میانه كوهپایه ها اسیر نشوند. لیكن آغ سوار تاکتیک جنگ را تغییر داده بود تصمیم نداشت از روش قبل استفاده كند، وی نقشه دیگری را پلان داشت. آغ سوار به دور از كوهپایه ها، در قسمتی از دشتی وسیع دستور داد، كانال ها و خندق هایی حفرشود و روی آنها پوشانده شود و محل های تنگ باریک برای عبور خودشان در نظر گرفته شود و سربازان هون محل این گذرگاهها را به خاطر داشته باشند. نقشه آغ سوار این بار نیز كار خود را می کرد که بار دیگر لشكریان مغرور ساسانی بدام تکتیک جدید جنگ آغ سوار افتیدند و با سقوط در خندق ها، تلفات فراوانی را لشکر ساسانی دادند، سلطان ساسانی «فیروز» نیز در این دام کشته شد. ساسانی ها شكست خوردند و تن به شرایط صلح سنگینی دادند وموقتا صلح بر قرار شد. 
با شکست ساسانی ها دروازه های هندوستان برای هون های سپید باز شد، زمانش بود که هندوستان فتح شود، هون ها با اداره پسر آغ سوار یعنی«تورامان تكین» تصمیم حمله بر هندوستان را گرفتند. تورامان تکین هجوم گسترده ی را به شمال هندوستان آغاز كرد و ضربات مهلكی برسلسله مشهور گوپته وارد آورد. تمام ناحیه پنجاب در دستان هون های سفید فتح گردید. تورامان تکین به سال 515 میلادی در گذشت، پسرش «میهیرا قولا» به جای او در تخت نشست. در این دوران هون های سفید در اوج قدرت شان بودند. هفتصد فیل جنگی در اردوی جنگی هون ها همیشه حاضر بر جنگ داشتند. سرزمین هندوستان گسترده بود و هون ها جمعیت زیادی نداشتند، بنابراین در دسته های مختلف به اطراف هندوستان هجوم برده، هر كس برای خود قلمرو و حاكمیت فئودالی تشكیل می داد. به وجود آمده شرایط جدید که هون ها در جغرافیه های زیاد حکومت های منطقه یی را تشکیل دادند سبب ضعف شان شد و از سال 550 میلادی به بعد، در سراشیبی قدرت روبه ضعیفی قرار گرفتند.
باید یادآور شد این زمان زمانی است در عربستان تحول جدید به میان می آید. مدتی بعد حضرت محمد پیغمبری خود را اعلان می کند. در زمان حضرت محمد و بعد که عرب ها در جغرافیه افغانستان امروزی نزدیک می شوند دولت ساسانی را از بین برده با تورک ها مقابل می شوند، چونکه در جغرافیه افغانستان تورک ها حاکمیت داشتند، در جغرافیه تورک ها که عرب ها نزدیک می شوند بیشتر از جنگ با تورک ها در صلح مجبور می شوند. در آینده مناسبات تورک ها و عرب ها نوشته می شود و تورک ها چگونه قلمرو عرب ها را بدست می آورند در خدمت دوستان پیشکش می شود. 
تمدن هون های سفید
هنركنده كاری روی چوب از هنرهای هون های سفید می باشد، همچنین آنها با آلاچیق ها و چادرهای محتشم خود نیز مشهور تاریخ هستند. همچنین از هون های سفید، بناهای یاد بود ونوشته های سنگی زیادی تا به امروز باقی است. اكثر این آثار باستانی و كتیبه ها در شهر«كیوالیور» هندوستان موجود می باشد. هون های سفید، بدن خود را خال كوبی می كردند و مردگان خود را مومیایی كرده، برای آنها از درختان تنومند تابوت درست می كردند و روی این تابوت ها ترسیماتی از حیوانات كنده كاری می كردند. پول ها و نوشته های جدید بدست آمده از مزار هون های سفید به روشن تر شدن تاریخ هون های سفید كمک خواهد كرد.
اوکتای اصلان راه سوم

امپراتوری تورک های آوار "Avar" در اروپا
آوارها در سرزمین امروز جمهوریت مجارستان، جمهوریت اوکراین، جمهوریت سیلواکی، جمهوریت چک، جمهوریت پولند "لهستان"، جمهوریت کرواسی، جمهوریت آلبانی، جمهوریت اتریش، جمهوریت رومانی و در جمهوریت امروز صربستان در قطعه بزرگ اروپا دولت محتشم را بین سال های 562 تا 823 میلادی داشتند و در شکل گرفتن اروپای امروز نقش بازی کردند.
در سال 562 در رهبری این مردم بای خان یا بایان اول رسید. این حکمدار شخص با استعداد و جنگجو و ماهر در سیاست بود که با اتفاق ها با گروه های دیگر از اقوام تورک و گروه قوم لامبارد "Lombards" لامبارها از قوم قدیم ژرمن" و با بخش از قبیله های بیزانس و اسلاو، در شهر پادووا" Padova" "پادووا یک شهر ایتالیا" قرارگاه نظامی ترتیب داد و از قرارگاه بالای بیزانس "امپراتوری روم شرقی" و فرانگ " Frank "  "فرانگ ها، ژرمن ها" و بالای اسلاوها، سفرهای جنگی را ترتیب داد. تورک های آوار در غرب تا داخل خاک ایتالیا و ایالات امروز تورینگن آلمان پیشروی کردند و در استقامت "Konstantinopolis" یعنی پایتخت امپراتوری روم شرقی "استانبول امروز" تا فاننونیا "Pannonia," "از ایالات های امپراتوری روم شرقی" و شهر " Dalmaçya" "دالماچیا" پیشروی کردند.
تورک های آوار در 582 میلادی ایالت سرمیوم را " Sirmiumاز شهرای امپراتوری بیزانس" در 584 میلادی ایالت سنگدونوم را " Singidunum" و در 586 میلادی ایالت سلانیک را "Selanik " فتح کردند.
در سال 623 میلادی اقوام مختلف اسلاوها مقابل حاکمیت تورک های آوار متحد شدند و در مقابل تورک های آوار قیام کردند لاکن قیام سرکوب شد، آوارها دو باره بالای قبیله های اسلاو حاکمیت پیدا کردند.
همچنان تاریخ که 623 میلادی را نشان می داد بین دولت ساسانی " دولت در خاک ایران امروز" و امپراتوری بیزانس جنگ دراز ادامه داشت. تورک های آوار همراه با اقوام اسلاو در سال 626 در پایتخت امپراتوری بیزانس حمله کردند و بخش اروپایی این شهر را آوارها در محاصره کشیدند. مگر اردوی آوارها بدون قوا بحری بود بدین خاطر در بحر از قوا بحری اسلاوها استفاده کردند و ساسانی ها در عین زمان از جانب بخش آسیایی این شهر حمله کردند و این شهر را در محاصره گرفتند لاکن شهر با دیوارهای مستحکم مقابل هجوم آوارها و ساسانی ها از خود دفاع کرد، بالاخره نتیجه محاصره سبب فتح شدن این شهر نشد و اردوی آوارها و ساسانی ها از محاصره دست کشیده عقب نیشنی کردند و قوای بحری اسلاوها با آتش قوای بحری یونان که به همکاری بیزانس رسیده بود شکست داده شد نتیجه جنگ در منفعت بیزانس ختم شد. این شهر تاریخی دنیا در 1453 از طرف تورک های عثمانی  بعد از 7 عصر با رهبری فاتح سلطان محمد فتح گردید و اروپا از دوره قرون وسطی برآمد نام امروز استانبول را بخود گرفت.
محاصره پایتخت بیزانس با اردوی آوارها در تاریخ اروپا با داستان های زیاد در آرشو ثبت گردیده است. شکست این محاصره را آوارها بر بی کفایت بودن اسلاوها دانسته اند. در هر حالش این محاصره در تاریخ اروپا رنگ  خود را باقی گذاشت.
بعد از ناکامی در محاصره پایخت امپرراتوری بیزانس، از دولت آوارها قبیله های تورک بلغار در سال 632 جدا شدند و با قبیله های تورک دیگر با قبیله کوتروگی " Kutrugi"  وتگول"UtiguI " و ونوگو" Onogu" با رهبری کوبرات خاقان " Kubrat Kağan" یک خاقانی جدا را تاسیس کردند. "خاقان لقب شاه قدیم تورک ها مانند سلطان یا پادشاه" تورک های بلغار در جغرافیه شمال بحر سیاه تا رودخانه تونا " Tuna" یک پادشاه یی جدا را ساختند و در 640 میلادی کرواسی ها از حاکمیت آوارها جدا شدند. در این زمان در نتیجه ی مجادله بین آوارها و بلغارها با قبیله های اسلاو و فرانگ سبب شد هر جانب جنگ از جنگ خسته شود و از این فرصت مجارها استفاده کردند "مجارها هم از قوم تورک هستند مجار و بلغار از دین تک تنگری بر دین عیسوی گذر کردند و بخش بزرگ تورک ها در آسیامیانه و جغرافیه امروز ایران و افغانستان و چین و روسیه و قفقازها در دین اسلام گذر کردند. جدا بودن از عقیده دینی با گذشت زمان برای مجارها و بلغارها اسلوب های جدید زبان و فرهنگ را سبب شد که مجار و بلغارهای امروز هویت جدا از تورک های مسلمان دارند".
و در همین زمان منطقه دالماچیا " Dalmaçya"  از حاکمیت آوارها جدا شد.
سال که در 670 میلادی رسد بین دو امپراتوری "آوار و بیزانس" بلغارها جایگزین شده دولت مستقل را تشکیل دادند و مجادله دراز بین دو امپراتوری با ایجاد شدن دولت بلغارها خاتمه پیدا کرد. سبب جدا شدن قبیله تورک های بلغار از حاکمیت آوارها فرزند کوبارتا " Kubrata " التسک " Altsek" به خاطر صاحب شدن تخت آوار در مجادله برخاست و در اثر این مجادله قبیله تورک بلغار از امپراتوری آوار جدا شد و در نتیجه، تاریخ بلغارهای امروز و مجارهای امروز از قرن 7 میلادی از بطن آوارها شکل گرفت و بر امروز رسد. لاکن از تاریخ آوارها در اروپا بین عصر 7 و عصر 8 یعنی از 700  میلادی تا سال 788 میلادی معلومات کاپی در دست نیست.
بین 7 و 8 میلادی اسنادیکه در دست است معلومات آرکئولوژی می باشد. از اسناد بدست رسیده آوارها در بین 7 و 8 میلادی از زندگی کوچی بر زندگی بودباش دایمی تبدیل شدند و در زراعت کاری مشغول شدند. آوارها در اروپا صنعت گیلیم بافی و صنعت زرگری را رونق دادند. در عصر 9 میلادی که تاریخ نزدیک شد آوارها از دیدگاه فرانگ ها "ژرمن ها" دشمن خطرناک شناخته شدند و بین دو دولت اولین بار در 780 به سویه سفیر مناسبات دیپلماتیک شروع شد.  در سال 788 میلادی آوارها با حکمدار باوارا" Bavyeraامروز مربوط خاک آلمان می باشد" در مقابل فرانگ ها مقابل شارلمان "Charlemagne" شاهی فرانگ ها، پروتکل همکاری امضا کردند و همان سال در باوارا داخل شدند و شمال ایتالیا را اشغال کردند و در نتیجه بین آوارها و فرانگ ها مجادله دراز شروع شد. شارلمان سلطان فرانگ ها باوارا را جز قلمرو فرانگ ها دانسته برای جزا دادن بر تورک های آوار در سفر نبرد سنگین برآمد.
در سال 791 میلادی اسلاوها و کرواسی ها با اردوی فرانگ ها در مقابل اردوی آوارها متحد شدند و بالای آوارها هجوم بردند، در نتیجه، بسیاری از قله های آوارها را در ایتالیا تصرف کردند و اصل اردوی فرانگ ها با رهبری شارلمان در استقامت رودخانه تونا در مقابل اردوی آوارها پیشروی کرد، آوارها بین چند اردوی متحد شده سخت بر شکست روبرو شدند و اما اردوی ساکسون ها " Saksonlar" بر همکاری آوارها رسدند و جنگ شکل تغییر کرد لاکن این موقع زمانی است آوارها از داخل بر پارچه شدن شدند و در نتیجه کشمکش های داخلی بر دشمنان بیرون شرط ها را برای پیروزی میسر ساختند. در اثر عصیان های داخلی و جنگ های داخلی در دولت آوارها یوگور " Yugur" خود را حاکمدار آوارها اعلان کرد. آوارها در دین قدیمی اجدادشان بودند بر "تک تنگری" یا "کوک تنگری" یعنی بر دین خدای آسمانی ایمان داشتند، از 795 میلادی آوارها دین عیسویت را قبول کردند و برای رسمی شدن دین شان در فرانگ ها سفیر روان کردند حتی در سال 796 خود یوگور در حضور شاه ی فرانگ رفته دین عیسوی را پذیرفت، مگر در همان سال اردوی فرانگ ها در قلمرو آوارها یورش بردند. آخرین معلومات تاریخی که از آوارها در دست است در سال 823 میلادی آوارها حاکمیت فرانگ ها را پذیرفتند با وجود موفقیت های 797 میلادی یک خاندان تورک در اروپا بمانند سایر دولت های جهان متولد شد، جوان شد، بالاخره پیر ضعیف شده از صحنه سیاست دور شد و اما تفاوت یکه تاریخ تورک ها با تاریخ دیگر ملل دارد اگر در یک جغرافیه خورشید یک دولت تورک در حال زوال شدن شود در دیگر جغرافیه حتمی یک دولت تازه نفس تولد شده است که تاریخ محتشم را در تاریخ دنیا از خود کرده است. تاریخ تورک ها در اروپا با آوارها ختم نمی شود در زمان محتشم دولت آوارها در عربستان، فرزند عبدالله حضرت محمد "ص" پیغمبری را اعلان کرد، آوارها با عرب ها در مجادله سیاسی مقابل نشدند لاکن یک خاندان دیگر تورک که دین موسوی را قبول کرده بود، اروپا را در مقابل هجوم عرب ها دفاع کرد، نوبت که در او خاندان رسید تاریخ محتشم او دولت را نوشته می کنم.
آری اروپا در طول تاریخش جدا از فتوحات تورک ها زمانش را سپری نکرده است. تورک ها از دو استقامت در اروپا فتوحات کردند تا عصر 12 میلادی از سرزمین امروز روسیه اوکراین داخل شدند و بعد از 10 میلادی اینبار از سمت ایران داخل شدند که تسلط تورک ها در بخش از خاک اروپا تا نزدیکی جنگ جهانی اول ادامه داشت.
دشمنی مخفی اروپایی ها مقابل تورک ها مسئله امروز نیست. تورک ها در تاریخ اروپا یگانه ملت هستند در طول تاریخ اروپا در هر عصر در امور داخلی سیاست اروپا مداخل شدند و سبب ترتیب و تنظیم های جدید شدندو در آینده هم رل بازی خواهند کرد. انگلیس در تاریخ خود بین سال های 1860 و 1920 در رهبری جهان رل بازی کرد و در این مدت زمان کودتا سه بار در افغانستان حمله کرد امروز در ذهن هر افغان انگلیس جایگاه خود را دارد تورک ها در طول تاریخ در امور اروپایی ها مداخل بودند.

 

تاریخ تورک ها!
دولت اول آوارها در آسیا
بخش از تاریخ قدیم افغانستان
آوارها دومین خاندان از تورک هاست که در بین تاریخ 2500 سال دنیا بعد از هون ها از 400 سال بعد ازمیلاد در سیاست دنیا نقش بازی کردند و در اسناد تاریخ چینی ها و بیزانس و فرانگ ها درج شدند. باید گفت تاریخ بشریت یا تاریخ دنیا بین 2500 سال اسناد دقیقتر نسبت بر قبل از این تاریخ دارد بدین خاطر این دوره را می توان گفت تاریخ تمدن دنیا.
آوارها نخست در آسیا در سر زمین پنهاور از آسیامیانه تا نیم جزیره کره از شروع 400 بعد از میلاد دولت بزرگ را بنیاد گذاشتند که مرکز این دولت در سر زمین امروز مغولستان در نزدیکی نهر "Orhun" اورهون، در وادی اورهون بود تا سال 552 میلادی دوام کرد. این دولت در تاریخ چینی ها از اسم "Juan-Juan" جووان جووان ثبت است. آوارها در سال 458 میلادی در مقابل اردوی چین شکست خوردند و به استقامت شمال عقب نشینی کردند و در سال 552 میلادی تورک های آسمانی "کۉک تورکلر" مقابل چینی ها عصیان را بر راه انداختند در این عصیان آوارها از تورک های آسمانی حمایت نکردند و بر چند پارچه شده یک بخش آوارها بر غرب در شرق نهر والگا جایگزین شدند که سال 558 میلادی بود. در سال 568 میلادی با تورک های جنوب روسیه با رهبری "Bayan-Kağan" دولت اروپایی آوارها را بنیاد گذاشتند.
یک بخش آوارها در چین و یک قسمت آوارها در باختر "Baktria" و تخارستان "Toharistan" که امروز جز قلمرو افغانستان است سرازیر شدند. در حوزه تخارستان و باختر قبل از آمدن آوارها تاجیک ها و تورانیان "تورک ها" زندگی داشتند. این مردم با قبیله های بومی یکی شده در حوزه تخارستان در شهر قندوز امروز یک خاقانی را تشکیل دادند و اما از این که اقتدارشان در حوزه تخارستان بر پادشاه یی بزرگ تبدیل نشد بیشتر این مردم با صنعت شان درج تاریخ گردیدند. آوارها در صنعت آهنگری ماهر بودند بدین خاطر برای آوارها عنوان آهنگر را دادند. این مردم همچنان در گیلیم بافی و در زرگری بخصوص در نقره کاری استاد بودند که در صنعت این مردم اثرهای تورکی و پارسی و چینی دیده می شود. یعنی مانند امروز در او زمان نیز کلتورملت ها بالای همدیگر تاثیر خود را داشت.
آوارها از اینکه کوچی مردم بودند بر زراعت چندان حاکمیت نداشتند بیشتر در مالداری مشغول بودند. این مردم بعد از اینکه در صحنه تاریخ سیاست ظاهر شدند مهارت شان بر بخش نظامی رشد کرد و از آرکئولوژی، سلاح های این مردم که بدست آمده، ملت اسب سوار بودند که بیشترین اردوی سواره داشتند.
در غرب که سرازیر شدند، دوره درخشان آورهای اروپا را درج تاریخ ساختند و از اینکه در غرب زمین های مشترک را با اسلاوها استفاده کردند بین دو ملت آمیزش صورت گرفت و اما هنوز از نواده های این مردم در قفقاز کلتور اجدادشان را حفظ نموده زندگی دارند. امروز 29 فیصد نفوس جمهوریت تاغستان روسیه را آوارها تشکیل می دهند.
در ارتباط معنی کلمه "آوار" مختلف نظریه وجود دارد لاکن قویترین تز آن است زمانیکه با تورک های آسمانی اختلاف نظر پیدا کردند و از حوزه اجداد شان متفرق شده بر غرب و حوزه باختر و بر چین رفتند، تورک های آسمانی این مردم را آفار "Apar" بمعنی مقاومت یا ایستادگی اسم گذاری کردند. که آفار به گذشت زمان آوار تلفظ شد به معنی مردم مقاومت کننده.
در ارتباط لهجه زبان شان همچنان مختلف نظریه وجود دارد و لیکن قویترین نظریه آن است زبان آوارها از جمع زبان های آلتی "تورکی" نزدیک بر لهجه زبان اویغوریست.
آوارها که از حوزه اجداد شان بیرون می شوند دو حادثه که دایم در تاریخ تورک ها وقوع پیدا می کند بار دیگر تکرار می شود. از یک طرف جایگاه ی تورک های آوار را یک خاندان دیگر تورک پر می کند و در سیستم دولتداری تجربه تورک های آوار را استفاده می کند و از جانب دیگر تورک های آوار بر سه استقامت سرازیر شده با خود فرهنگ دولتداری را می برند. یعنی کلتور دولتداری را با خود برده در اروپا و تخارستان از استفاده تجربه دولتداری اجدادشان خاقانی ها را تاسیس می کنند. ما این فرهنگ را در طول تاریخ تورک ها دیده می توانیم دلیل اینکه اقتدار تورک ها دایم ادامه پیدا می کند تنها خاندان ها تغییر تبدیل می شوند، از این سبب در جغرافیه بزرگ دنیا حاکمیت پیدا کردند. این ویژگی تورک ها در تاریخ دنیا در هیچ ملت وجود ندارد. غیر از تورک ها ملتی در جهان وجود ندارد که در جغرافیه بزرگ دنیا سیستم دولتداری شان را خاندان به خاندان ادامه داده باشند. آوارها که از بطن تورک های هون برآمده تجربه دولتداری هون ها را ادامه داده بودند در ادامه تورک های آسمانی با تاریخ محتشم شان بیرق کلتور دولتداری را از آوارها گرفته تاریخ تورک ها را غنی ساختند و این خاندان در تاریخ تورک ها اولین بار از نام امپراتوری تورک "کۉک تورکلر" دولت محتشم را تاسیس کردند و یکی از قدیمترین نوشته های سر سنگ را میراث گذاشتند که در مغولستان حفاظت می شود. در نوشته بعدی نوبت خاندان تورک های آسمانی است "کۉک تورکلر" تقدیم شما می شود.

تورک های آسمانی یا کوک تورکلر یا گوک تورکلر
سومرها سرآغاز تمدن بشریت هستند آیا سومرها تورک اند یا با تورک ها خویشاوندی داشتند؟
در تاریخ تورک ها، تورک های آسمانی اولین تشکیلات بودند که در سر دولت شان کلمه تورک را استفاده کردند و از نام تورک های آسمانی ثبت تاریخ شدند و با کتابه ها "نوشته" سر سنگ ها برای ما از تاریخ او زمان صحبت کردند. این تشکیلات تورک ها با داستان ها و کتابه ها، تاریخ نهایت رنگین دارند که در نوشته امروز بیشتر در عمق تاریخ این گروه داخل ناشده کمی از تاریخ کلاسیک تورک ها صحبت را ادامه می دهم و به نوبت از تاریخ محتشم این خاندان با کتابه ها و داستان های رنگین شان، نوشته ها را پی در پی پیشکش دوستان می کنم بخصوص داستان یکه گرگ نقش مرکزی دارد و یک سمبول مقدس برای تورک هاست و با این خاندان شکل گرفته است برای شما جالب خواهد آمد.
در بعضی نوشته های تاریخ جعلی، سراز زیر شدن تورک ها را از آسیامیانه سوی اروپا از عصر چهار بعد از میلاد معرفی دارند و تورک های آسمانی را شروع تاریخ تورک ها قلمداد می کنند در حالیکه تاریخ قدیم تورک ها تا در صحنه ی سیاست آمدن این خاندان و مهاجرت کردن تورک ها سوی اروپا در قرن چهار میلادی، تا او زمان تورک ها تاریخ درخشان داشتند که با پیشرفت تکنولوژی از اسناد بدست آمده ی آرکئولوژی "باستان شناسی" و از اسناد تاریخ بعضی ملت ها برای ما هویداست که احتمال رد هر سند ناممکن است.
بر اساس تاریخ جعلی بعضی از تاریخ نویس های اروپا تذکر رفته است " تورک ها در دوران خانواده ی از طایفه اشینا "اشینا بمعنی گرگ یا از نسل گرگ" امپراطوری بزرگی تاسیس کردند که از چین تا دریای سیاه ادامه داشت. این طایفه امپراطوری خود را گوک تورک نامیدند که مفهوم آن در زبان پارسی تورک های آسمانی یا تورک های مقدس می باشد. در این امپراطوری اقوام مختلفی که دارای زبان و فرهنگ مشابهی بودند بصورت کنفدراسیون زندگی می کرده اند سهم داشتند و با به وجود آمدن امپراتوری، همه مشترک کلمه تورک را در سر دولت شان استفاده کردند یعنی به نام تورک تمامی قبیله ها افتخار می کردند که کلمه تورک همه را در یک تشکیل آورده بود.
محل بودباش اولیه تورک ها در تاریخ نوشته شده، آسیای میانه، در ناحیه ی به نام کوه های التای می باشد. از آن جا است که تورک ها بطرف غرب حرکت کردند و سرزمین های جدید را فتح نموده و امپراطوری های بزرگی را بوجود آوردند. گستره ی این امپراطوری ها از چین تا اروپای غربی بوده است. آخرین امپراطوری تورک ها، امپراتوری عثمانی بود که پس از جنگ جهانی اول متلاشی شد"
این منطق خطاست زیرا قبل از به وجود آمدن نقش تورک های آسمانی در سیاست دنیا، دولت های محتشم و تمدن های بزرگ را تورک ها سپری کرده بودند و خود قبیله های تورک آسمانی از شاخه تورک های هون بودند که بعد از خاندان آوارها در سیاست جهانی داخل شدند.
بررسی های جدید نشان می دهد در خاور میانه، در حدود 3000 تا 4000 سال قبل از میلاد تمدن بسیار درخشان از نام سومری ها بود. بنا به ادعای بسیاری از تاریخ دانان شروعی تمدن دنیا، تمدن سومری هاست که تمدن دنیا را شکل داده است. در بررسی های اخیر ثابت شده است ارتباط بسیار نزدیک بین زبان تورکی و زبان سومری وجود دارد بخصوص نوشته هر جمله با "لر" ختم می شود، این چه معنی دارد؟ مثال: در زبان پارسی چند همجنس را که جمع کنیم می گویم بطور مثال قلم ها یا کتاب ها. در زبان سومری ها با "لر" جمع وجود دارد که در آینده بیشتر معلومات داده می شود.
بنآ عقیده است یا سومری ها تورک بودند یا ارتباط بسیار نزدیکی با تورک ها داشتند. بررسی های جدید انسان را بر عقیده ی می برد که تورک ها از خاورمیانه به آسیامیانه رفته اند و دو باره از آسیامیانه بر دیگر جغرافیه ها بار دیگر سرازیر شده دولت های محتشم را به وجود آوردند.
تا اکنون علم به اثبات رسانده است بشریت از شمال آفریقا در سایر جغرافیه ها مهاجر شدند.

در بسیاری از زبان های اروپائی از قدیم لغات تورکی موجود بود این حقیقت نشان می دهد، نفوذ زبان تورکی خیلی پیش از قرن 4 میلادی که اروپائیان آن را مبنای حرکت تورک ها به غرب می دانند، وجود داشته است.
بررسی های جدید نشان می دهد که در زبان سرخ پوستان آمریکا لغات فراوان تورکی وجود دارد که نشان دهنده ی این است که آن ها یا از نژاد تورک بوده اند یا اجداد آن ها ارتباط بسیار نزدیکی با نژاد تورک داشته اند. در عین حال ثابت شده است کسانی که سرخ پوستان آمریکا خوانده می شوند، در حدود 20000 سال پیش، از طریق تنگه برینگ در شرق سیبری به آمریکا مهاجرت کرده اند.آن ها در آن جا تمدن های بزرگی چون تمدن مایا و ازتک را بوجود اورده اند.
در بسیاری از زبان های اروپائی لغات تورکی به وفور قرض گرفته شده است. که نشان می دهد، نفوذ زبان تورکی خیلی پیش از قرن 4 میلادی که اروپائیان آن را مبنای حرکت تورک ها به غرب می دانند، وجود داشته است.
در زبان اسپانیائی، پرتقالی، آلمانی، انگلیسی، زبان های شمال آفریقا، زبان های اسکاندیناویائی، و در اکثر نقاط اروپا اثاری از زبان تورکی از قدیم وجود دارد که انسان را به این فکر می اندازد تورک ها خیلی قبل از زمان ادعائی اروپائیان در غرب حضور داشته اند.
بعنوان  نمونه  در بررسی تاریخ مجارستان به این نکته برمی خوریم، وقتی در قرن 4 میلادی تورک های هون به دشت کارپات می رسند و آن جا را اشغال می کنند به کسانی بر می خورند که به زبان آن ها صحبت می کرده اند. یعنی اینکه در دشت کارپات که در محل کنونی مجارستان فعلی است قبل از قرن 4 میلادی تورک ها زندگی می کرده اند.
در قسمت شمال غربی ایتالیای فعلی قبل از تشکیل حکومت رومی ها، تمدن بسیار پیشرفته ی بود بنام اتروسک ها، که رومی ها پس از تصرف سرزمین آن ها حکومت روم باستان را پی ریزی کردند. اتروسک ها از نظر زبان جزو زبان های التصاقی هستند که جزو زبان های تورکی می باشد. لذا این سوال پیش میاید که شاید آن ها نیز یا تورک بوده اند یا ارتباط بسیار نزدیکی با تورک ها داشته اند.
در ناحیه باسک در اسپانیای فعلی، که صدها سال است ساکنانش برای استقلال خود می جنگند، کسانی زندگی می کنند که  زبانشان، جزو زبان های التصاقی است. در مورد آن ها نیز احتمال ارتباط با تورک ها مطرح است.
در بررسی نوشتنه های هرودوت تاریخ نگار یونانی، نشان می دهد که بسیاری از اقوامی که در خاور میانه فعلی و فققاز در قدیم زندگی می کرده اند، تورک بوده اند. ولی در آن زمان آن ها اسم های دیگری داشته اند. اسامی مثل سوبارها، لولی ها، سیت ها، سارمت ها، الان ها، وغیره.

در ناحیه ترکیه فعلی، قبل از یونانی ها اقوامی زندگی می کرده اند که از نظر زبان ارتباط نزدیکی با زبان تورکی داشته اند. حتی دین یونانی ها که شامل یک خدا و تعدادی رب النوع بوده است مشابهی بر دین قدیم تورک ها بود که ارتباط تورک ها را با این جغرافیه به اثبات می رساند.
دین تورک ها، قبل از پذیرش اسلام، شامل خدای واحدی بود که تمام جهان را آفریده بود و توسط 17 رب النوع جهان را اداره می کرد، در آینده بیشتر و غنی تر از دین تورک ها معلومات داده می شود.
بررسی تاریخ روسیه فعلی، نشان می دهد که بسیاری از مطالب مربوط به تاریخ قدیم آن ها غیر واقعی است. بسیاری از لغات موجود در زبان آن ها قرض گرفته شده از زبان تورکی است، و اسناد نشان می دهد این امر خیلی قبل از قرن 4 میلادی اتفاق افتاده است یعنی قبل از سرازیر شدن تورک های هون در اروپا تورک ها در او جغرافیه ها بودند.
در تعدادی بررسی تاریخی این نکته مطرح است، کسانی که اکنون تورک خوانده می شوند، در گذشته به اسامی دیگری می زیسته اند، و این احتمال را مطرح می کنند که آن ها در ناحیه خاورمیانه می زیسته اند نه آسیامیانه.
تمدن های درخشانی در آن مقاطع تاریخی بوجود آورده اند و به نقاط مختلف جهان مهاجرت کرده اند و در قرن 4 میلادی، بخش از تورک ها که در شرق می زیسته اند وبا اقوام شرق اختلاط  پیدا کرده بودند، به غرب هجوم آوردند و کشورگشائی جدیدی کردند و حکومت های بزرگی را که ما می شناسیم، بوجود آورده اند.

 


تاریخ تورک ها!
از داستان های تورک های آسمانی
داستان "نزول" یا "Türeyiş Destanı"
 داستان "نزول" یا داستان "فرود آمدن و زیاد شدن" در اصل حکایه تکوین پدران تورک ها در اسناد تاریخی چینی ها و در کتابه های باقی مانده از نام داستان" Kao-ch'e کاوچه" در روند سیاست جهانی می باشد. این داستان حکایه یی است که در مرکز این حکایه یک گرگ نرینه نقش بازی دارد. داستان طوری است "Tanyu" دو دختر زیبا داشت. 
"Tanyuu لقب شاه تورک ها بود که در قدیم چینی ها بالای تورک ها استفاده می کردند" شاه تصمیم می گیرد تا دختران را به رضای خدا برای خدا بدهد. در قلمرو مملکت خود یک قله بزرگ با دیوارهای بلند اعمار می کند و برای خدا در عبادت شده تقاضا می کند تا هردو دختراش را خدا بر زنی بگیرد و هر دو دختر زیبا اش را به عقیده خودش به رضای خدا برای خدا بخشیده در قله آورده می گذارد تا نظر بر عقیده اش خدا برای دخترانش صاحب شده بر زنی بگیرد. بعد از اینکه دو دختر در قله گذاشته می شوند یک گرگ "نرینه و پیر" در نزدیکی قله در یک مغاره مسکن می گیرد. دختر خرد شاه، گرگ را خدا تصور کرده باوجود احتراز خواهر بزرگ از قله بیرون شده در مغاره یکه گرگ پیر ساکنی گرفته بود رفته زن گرگ می شود و از گرگ و این دختر بیشمار فرزندان پسر به دنیا می آیند و پسران گرگ سبب سرآغاز تاریخ محتشم تورک ها در دنیای سیاست می شوند و این داستان سبب می گردد نسل های بعدی تورک ها خویشتن را از نسل گرگ بدانند و در امور زندگی چه بخش سیاست باشد و چه ویژگی اجتماعی باشد از رفتار و خصوصیات دیدگاه گرگ ها استفاده می کنند و بر این اساس "فوزقورت، bozkurt" یعنی گرگ به رنگ پوست سپید مایل به فولادی در کلتور تورک ها اهمیت پیدا می کند. در آینده نزدیک از تاکتیک های جنگی گرگ ها و تورک ها که مشابه اند و ویژگی های لیدرپرستی شان و استعداد لیدرهای شان را معرفی می کنم.
تاریخ تورک های آسمانی ادامه دارد.
 نوت: تورک ها از قدیم و هر زمان بر یک خدا ایمان داشتند بدین خاطر در اسلام و دیگر دین های تک خدایی بی شمار از کلتور تورک ها رسم رواج ها و عقیده ها گذشته است. از جمع عقیده ها در دین اسلام سمبول "هلال" یعنی نیمدایره مهتاب، از عقیده و رسم رواج تورک ها، در اسلام گذشته است و سمبول اسلامی شده است در نوشته های بعدی از تاریخ تورک های آسمانی چگونه سمبول نیمدایره را از رفتار گرگ ها در هنگام شکار گرگ ها تورک ها گرفته اند و سمبول رسمی ساخته اند. این کلتور را برای تان نوشته می کنم. 
 اوکتای اصلان راه سوم

تاریخ تورک ها

اهمیت گرگ در تاریخ تورک ها
آیا تورک ها از نسل گرگ اند یا برای زندگی، از ویژگی گرگ ها کار گرفتند؟
داستان ارغونه گون تاریخ تورک های آسمانی
 قبل از اینکه حکایه را شرح دهم لازم می بینم در خصلت گرگ ها و ویژگی ملت تورک که با این حیوان نزدیکی دارد کمی نظراندازی کنم. در نوشته ی قبل از این نوشته که یک داستان را توضیح داده بودم، در مرکز داستان یک گرگ با یک دخترشاه تورک بود، بسیاری از دوستان از ادراک اصلی هدف افسانه فاصله داشتند و تصور می کردند پیشکش شده یک قصه خرافه است که برای نام تورک ها ذلیل دهنده و توطئه دشمن!
 در حالیکه داستان هایکه ملت تورک را با گرگها ارتباط می دهد از نامش پیداست افسانه هاست نه حقیقت. لاکن مهم این است چرا با چنین داستان ها تاریخ محتشم تورک ها رنگین شده است؟
چه رمز با این حکایه ها بیان می گردد؟
 چرا تاریخ نویس ها افسانه های دختر تورک با گرگ نرینه را اهمیت داده اند و در هر داستان تورک ها نقش گرگ را نقشبندی کرده اند؟
 برای دانستن اصل مطلب، لازم می گردد اول گرگ ها را بشناسیم و بعد تورک ها را در طول تاریخ بشریت!
گرگ چگونه حیوان است؟
 گرگ در بین همه حیوان های درنده و وحشی، با دسیپلین ترین حیوان است که با رهبری ذکی ترین، در خانواده خود زندگی می کند. رهبر به مثابه قانون گذار دایما از جانب گرگهای همان خانواده مورد احترام است و تا زمانیکه خانواده را اداره و رهبری کرده می تواند، هرگز مقابلش سرکشی نمی کنند. در هنگام شکار تابع به عقل رهبر هستند، اول پلان می گیرند و بعد با شکیبایی پلان را تطبیق می دهند. در طبیعت گرگ ها دیده شده، یک گروه گرگ که یک حیوان را زیر نظر شکار می گیرند هیچگاه عجله نمی کنند و با صبر و طاقت تا پیدا شدن موقع مناسب منتظر بر هدایت رهبر می شوند. شیوه هجوم بردن گرگ ها بر دشمن از مرکز و دو سمت شکل می گیرد، رهبر دایم در مرکز قرار دارد و دو استقامت که دقت بر راهنمایی رهبر دارند گاه از مرکز جلو می روند و گه از مرکز عقب مانده شکل پراگنده را بر دشمن نشان داده عقل دشمن را مغشوش می سازند رفتار دارند. یعنی گاه بر دشمن تعرض را نشان می دهند و گه شکست را و زمانیکه دشمن را در موقع مناسب یافتند به شکل هلال دشمن را از دو سمت محاصره کرده با نیروی مرکز حمله می برند و دشمن را تسلیم می گیرند. این شیوه جنگی گرگ ها که شکل هلال را با خود دارد از جانب تورک ها از قدیم استفاده شده است و از طریق تورک ها سمبول دنیای اسلام شده است. گرگ یک حیوان مغرور است و ناترس است. تسلیم ناپذیر بوده هیچگاه بدست کسی اهلی نمی شود زیرا دنیای بخصوص خود را دارد. در سیرک ها کسی شاید نیست که بازیچه دست انسان ها شده باشد چونکه برای خودش شخصیت قائل است. در حالیکه باقی همه حیوان ها از شیر گرفته تا پلنگ ببر بازیچه دست انسان شدند. گرگ دریوزگی "گدایی" نمی کند و آزادی رویی را بیشتر از جانش دوست دارد. گرگ اگر در قفس انداخته شود از تجربه باغ های وحشی دیده شده، بی تابترین حیوان است که دائم دور قفس می گردد. گرگ به گله خود وفادار است و پرطاقت است. همه این ها ویژگی های گرگ است که، اجداد، تورک ما را مجذوب خود کرده است تا در زندگی شان، از هر ویژگی گرگ استفاده کنند و کردند. تورک ها طرز جنگیدن در مقابل دشمن را از گرگ ها آموخته اند. مشهورترین تاکتیک جنگی تورک ها، هجوم ببر عقب نیشنی کن تا پلان جنگی دشمن برهم بخورد و از دو استقامت در مناسب وقت حمله بکن تا زمینه میسر شود از مرکز اردو یک هجوم شدید بر دشمن صورت بگیرد و دشمن فرم پارچه شود. این شیوه جنگ تورک ها در طول تاریخ موفقیت بزرگ داشت که هیچگاه با این تاکتیک باخت نداشتند و این تاکتیک شکل هلال را داشت که رفته رفته هلال برای تورک ها مقدس شد و با مسلمان شدن تورک ها، هلال سمبول مقدس در اسلام شد.
 تورک ها مانند گرگ ها به رهبر تسلیم است و رهبر در تاریخ تورک ها هم از مردها بودند و هم از زن ها! زن ها در تاریخ تورک ها هیچگاه جایگاه دوم را نداشتند دایما در پهلوی مردها بودند و زمانیکه لیدر فوت می کرد اگر فرزند بزرگ قوی و ذکی نمی داشت زن لیدر اگر که خلاقیت رهبری را داشت رهبر می شد و هیچگاه در تاریخ تورک ها زن رد نشد. به گونه مثال از تاریخ اگر ارائه کنم، سلیمان شاه پدرکلان امپراتوری عثمانی ها زمانیکه فوت می کند با وجودیکه سلیمان شاه فرزندان بزرگ رسیده داشت به مدتی دراز با مشورت فرزندان، زن سلیمان شاه لیدری کرده لقب "خیمه مادر" را بخود می گیرد. یعنی مانند خیمه بالای هرکس سرپناه بود.
 تورک ها دایما آزاد روح بودند و هیچگاه در تاریخ خصلت تسلیمی را نداشتند اگر که در قلمرو دیگران زندگی هم کردند او روح آزادی دایم در وجودشان بود که در تاریخ چندین پادشاه یی که «غلام» بودند از غلامی تاسیس کردند در تاریخ از دیگر ملت ها مثال وجود ندارد.
سوال این است گرگ ها از خصلت تورک ها طرز زندگی را یاد گرفتند یا تورک ها از گرگ ها؟
 جواب این سوال را باز هم تاریخ می دهد. بشریت در طول تاریخ از حیوان ها بسیار تجربه ها را آموخته اند و این ارتباط هنوز هم دوام دارد. 
 زمانیکه تورک ها از تجربه گرگ ها استفاده کردند لازم دیدند برای نسل های آینده شان، گرگ ها را حیوان اصیل نشان بدهند تا دایما مانند گرگ ها آزادی خواه و با غرور و با دسپلین و با پلان زندگی اصیل داشته باشند. این نقطه است که داستان ها را ایجاد کردند و اهمیت دادند تا نسل به نسل تورک ها خویشتن را مانند گرگ ها اصیل بدانند.
داستان ارگنه گون
 داستان ارگنه گون از جمع افسانه های تورک ها مشهورترین افسانه است و بیشتر شعرگونه است ما مختصر این داستان را در نظر می گریم حکایه طوری ست در رهبری ایلخان جنگ شدید با مغول ها صورت می گیرد در این جنگ ایلخان سخت شکست می خورد بزرگ ها قتل شده تعداد زیاد اسیر مغول ها می شوند در بین اسیر شده ها فرزند ایلخان کیزان خان kızan با نو برادرزاده و خواهر زاده زنده می ماند مدتی در اسارت بودند و راه گریز را پیدا نموده با خانم های شان از اسارت مغول ها می گریزند و در یک منطقه ی می رسند سرزمین حاصل خیز می باشد که اسم منطقه را بعدها ارگنه گون می گویند، در او منطقه به مدت 400 سال زندگی می کنند زمانی می رسد تعداد شان زیاد شده در تصمیم رفتن به سرزمین پنهاورتر می شوند و یک قورلتای دایر می کنند در او جلسه بزرگ شان تصمیم می گیرند باید از او سرزمین بیرون شده جغرافیه پنهاورتر را مسکن بگیرند بعد از تصمیم جلسه یک گرگ نظر این مردم را به خود جلب می کند و به راهنمایی او گرگ از منطقه ی عبور می کنند که راه کوه آهنی می باشد آهن را ذوب نموده راه بیرون شدن را پیدا می کنند و بالاخره از او سرزمین بیرون شده در سرزمین نو شان می رسند و او سرزمین را که کوه آهنی را ذوب کرده بیرون شده بودند و در نهایت از تاریکی به روشنایی رسیده بودند و در روز آزادی شان او منطقه را ارگئنه گون نامیدند معنی ارگنه گون نقطه ی بلند کوه.
بعد از بیرون شدن از سرزمین ارگنه گون دولت محتشم تورک های آسمانی را بنیاد نهادند.
 بعد از این حکایه بین تورک ها رواج شد در سال گرد او روز جشن گرفته آتش را روشن می کردند و در سر آتش آهن بزرگ را گذاشته، بزرگان با چکش می زدند و از سر آتش خیز می زدند که معنی خیز زدن از آتش همان صحنه است که تورک ها کوه آهنی را ذوب نموده راه پیدا کردند. 
 اوکتای اصلان راه سوم

تورک های آسمانی یا کۉک تورکلر 
هفت سین نوروز به فرهنگ پارس ارتباط دارد یا منشا اش مربوط است به فرهنگ تورک؟
کۉک تورک یا تورک های آسمانی بین سال های 552-7444 میلادی در آسیامیانه و چین فرمانروایی داشتند که یک امپراتوری بزرگ بود. این دولت اقوام مختلف تورک را تحت نام دولت تورک متحد نمود و کلتور و ادبیات و تاریخ تورک ها را با کتابه ها بیان کرد که کتابه های حک شده در سنگ ها، میراث بزرگ است که اهمیت جهانی در تاریخ بشریت و تورک ها دارد.
 در این دوره کلمه تورک به گونه رسمی اهمیت پیدا کرد که تورک های مختلف اقوام تحت این ارزش متحد شدند و برای بار اول نام دولت رسمی شان را دولت تورک نامیدند. کتابه های اورخون که در سنگ ها حک شده، زبان قدیمی تورک ها را با الف ب قدیمی شان برای ما بیان می نماید که این زبان با زبان هون ها و بعد با زبان تورک های اویغوری نزدیک بوده با زبان امروزی تورکی به کمترین تجسس و دقت درک می شود.
 کتابه های اورخون یکی از پر اهمیت ترین اثار قدیمی دنیاست که روح او زمان دنیا را انعکاس می دهد. در کتابه ها سیستم دولتداری، کلتور و ادبیات تورک معلومات داده شده و در هسته دنیای ذهن حکمداران او زمان تورک ها عدالت را می بینیم که نوشته های حک شده هویدا می سازد. بنآ لازم دیدم این کتابه معتبر دنیا را جدا یک مقاله ساخته در خدمت تان قرار بدهم که بعد از این نوشته در خدمت پیشکش می گردد. 
اولین حکمدار این دولت بومین خان " Bumin Kağann" بود که این شخص سیستم عسکری، سیستم سیاسی و سیستم اقتصادی را بنیاد گذاشت. خاندان بنیاد گذار این دولت تا سال 542 در استقامت جنوب کوه های آلتی بودباش داشتند و در اسناد تاریخی چینی ها این خاندان ارتباط با هون ها دارند که مربوط به قبیله ی از هون هاهستند و در تاریخ از اسم آیشنا که آیشنا معنی نسل گرگ را می دهد تذکر یافته است.
 "نوت: نسل گرگ به معنی زاده از گرگ نیست تورک ها که از گرگ ها در امور زندگی شان تجربه ها گرفتند، گرگ برای تورک ها با اهمیت شد و یک حیوان معتبر شد که بعد برای اینکه تورک ها بر نسل های آینده تجربه های شان را نقل داده باشند داستان ها را از سر گرگ گفتند. چونکه در آسیامیانه گرگ یگانه حیوان اصیل بود تام حکمیت در جغرافیه داشت و صفت هایکه در گرگ است در دیگر حیوان ها نیست و از اینکه انسان دایم از حوادث محوطه خود درس می کشد که امروز هم نقش حیوان ها در تکنولوژی بشر از اهمیت زیاد برخوردار است تورک ها نسل های شان را به مانند گرگ حاکم در جغرافیه می دانستند بدین خاطر گرگ را برای پیام دادن بر نسل های آینده استفاده کردند"
 در دولت تورک های آسمانی سمبول رسمی تصویر گرگ بود یعنی مفهومی داشت که تورک ها برای دنیا پیام می داد ما مانند گرگ اصیل هستیم.
 در تاریخ تورک ها شخصیت بزرگ مربوط است بر اوغوزخان، در داستان اوغوزخان گرگ برای اوغوزخان راهنمای راه است. یعنی گرگ در تاریخ تورک ها به زمانی ارتباط دارد که حتی در داستان اوغوزخان برای پیام دادن بر نسل های آینده استفاده شده است. اوغوزخان همان شخصیتی است لقب پدر تورک ها را از خود دارد لاکن یک نقطه را باید ادراک کنیم اوغوزخان از جمع تورک ها یک شخصیت تاریخی است لقب پدر تورک ها را دارد به مانند "آتاتورک" یا "تورکمن باشی" یک شهرت است، نه این که وی خود را تورک گفته باشد بعد از او نسل تورک تشکیل شده باشد. در این باریکی باید دقت کنیم.
 خاندان تورک های آسمانی در زمان شان در عالی ترین سیستم دولتداری می رسند و این حقیقت را ما از نوشته های اورخون می دانیم که قسمت های مهم نوشته را در مقاله بعدی در خدمت می گذارم.
داستان های تورک ها چرا به تورک های آسمانی ارتباط داده می شود؟
 مشهورترین داستان که ارگئنه گون یا ارغونه گون است در کتابه های سنگی حک شده است احتمال دارد قدیمتر از تورک های آسمانی این داستان بوده باشد و از اینکه با کۉک تورک ها بر ما رسید مربوط بر آن ها می دانیم و این داستان برای ما حقیقت "هفت سین" را پیشکش می سازد حکایه چنین است، زمانیکه تورک ها از ارگئنه گون با راهنمایی گرگ بیرون می شوند از اینکه تا بیرون شدن و در زمین های وسیع رسیدن مشکلات فراوان را می بینند و یک دوره تاریکی برای شان بود و از اینکه او روز برای شان روز نجات بود همان روز را هر سال تجلیل می کردند و او روز را روز نو می گفتند و آن گونه که روز نجات شان از ارگئنه گون میلاد شده بود آغاز تقویم شان یعنی سال نو شان مربوط بر همان روز بود و او روز در موسم بهار مصادف بود. منطق یکه وجود دارد برآمدن از ارگئنه گون اخیر زمستان شروعی بهار است. هر سال در او روز از تنگری "خداوند" از هفت برکت شکر کشیده دعا می کردند تا همیشه هفت برکت برای شان ارزانی باشد. در او روز که او روز شان روز نو بود زیرا از یک دوره تاریک یا کهنه در سرزمین جدید شان رسیده بودند بر این منطق روزنو برای شان بود و او روز در میدان ها آتش نموده از سر آتش خیز زده با لباس های نو جشن می گرفتند. منطق یکه از سر آتش خیز می زدند معنی آن را داشت ما از هر مشکل خود را نجات داده می توانیم اگر او مشکل آتش جهنم هم باشد و ليكن از آنجا كه جامع التواريخ در زمان حكومت مغول ها در ايران نوشته شد، خواجه رشيدالدين بيشتر در این فرهنگ رنگ مغولی داد. بلکه منطق را از آن گرفت که مرکز این فرهنگ مغولستان بود سبب اینکه پایتخت امپراتوری تورک های آسمانی در قلمرو مغولستان بود و اين افسانه دیرینه ی به اندازه افسانه اوغوز خان دارد، و آغاز هر سال به ياد خروج تورک ها از ارگئنه گون توسط تورک ها عيد گرفته می شد، ليكن بعدها این عيد در حوزه ایران رواج یافت و از تورکی که به پارسی ترجمه شد روزنو "ینگی کون" تبدیل شد به نوروز و سال نو. 
در یک باریکی دقت کنیم اگر این فرهنگ مربوط  فرهنگ برادران پارس باشد روز اول سال، روز نو شده نمی تواند، بر این خاطر که اگر یک روز مخصوص از یک منطق سرچشمه نگرفته باشد هر روز روزنو است، یعنی هر روزی را که سپری می کنیم فردای آن روز روزنو است، وقتی که هر روز روزنو باشد در تاریخ و فرهنگ پارس ها کدام اسناد و منطق وجود دارد که روز اول سال را روزنو گفتند؟
 بنآ اگر این فرهنگ مربوط بر فرهنگ برادران پارس بود یا تنها سال نو گفته می شد و یا برای نوروز شدنش یک منطق دیگر می داشت. 
 آنچه که من را حیرت زده ساخت در روز اول سال رواج هفت سین است. هفت سین هیچگونه منطق در فرهنگ پارس ندارد. زیرا اسم هفت سین با عملکردش بسیار زیاد تفاوت دارد.
 هفت سین در فرهنگ تورک یک منطق قوی دارد کسی رد کرده نمی تواند و اسناد تاریخی دارد که جهان چیزی گفته نمی تواند. اسناد همان داستان ارگئنه گون است که در سر سنگ ها در خط قدیمی تورکی حک است. تورک ها از دوران باستان هفت بركت از بركت های خداوند را در آغاز سال، داخل سفره سال نو قرار می دادند و از خداوند می خواستند بخشش اين بركت ها در سال جديد نيز ادامه داشته باشد. اين سفره هفت بركت كه به توركی، "یېتّی بركت کېلسين، ترجمه پارسی اش هفت برکت بیاید" یا یېتّی بركت اېنسین، ترجمه پارسی اش هفت برکت از آسمان پایان شود" یا یېتّی بركت بۉلسین، ترجمه پارسی اش هفت برکت شود" خلاصه در اخیر هر جمله تورکی "سین" موجود است و هفت برکت قرار ذیل بود:
بركت بدست آمده از درخت: سيب، سیب در کلتور تورک ها شاه ی میوه هاست.
بركت بدست آمده از حيوان: تخم مرغ، تخم سمبول تکثر است در کلتور تورک ها. 
 بركت بدست آمده از آب: ماهی، ماهی هر زمان برای انسان از جمع خوراک اصلی بود د ر کلتور تورک ها همچنین.
بركت بدست آمده از خاک: گندم، گندم سبب ازدیاد ثروت و سعادت است در کلتور تورک ها .
 بركت بدست آمده از آسمان: نور، دین تورک ها در قدیم تک تنگری آسمانی بود بنآ همیشه آمدن نور سعادت را از آسمان می دانستند که در رواج امروز تبدیل شد به قرآنکریم. 
 بركت بدست آمده از زمين: سبزه، تورک ها مردمان مالدار و کوچی بودند و در هر جغرافیه که رفتند زمین های هموار سبزه دار را انتخاب کردند. 
بركت بدست آمده از تجارت و بازرگانی: پول، راه  ابریشم دایم در فرمان تورک ها بود بنآ پول برای اقتدارشان اهمیت زیاد داشت. او زمان که راه ابریشم با کشتی های بخاری اهمیت اش را از دست داد تورک ها در دنیا ضعیف شدند. 
 در سده های اخير كدام نابغه، سفره " یېتّی بركت اېنسین " تورکی را به "هفت سين" ترجمه و تبديل كرده است و فقط سین دزدی شده است لاکن معلوم و مشخص نيست كه ماهی و تخم مرغ و آيينه و شمع و گندم و قرآن چه ربطی به حرف "سين" برادران پارس دارد؟ چونکه کلمه "سین" در فرهنگ و ادبیات پارس همان حرف "س" است دیگر منطق ندارد. اگر که سین همان حرف "س" باشد و برادران پارس ما ادعا دارند که در روز نوروز در سر سفره هفت سین نام برده ها می باشد پس منطق سین را چگونه ارتباط می دهند با داشته های سر سفره؟ 
تورک های آسمانی بالاخره در سال 7444 نوبت اقتدار را به یک خاندان دیگر تورک تحویل دادند که اسم آن ها اویغورهاست. سبب شکست تورک های آسمانی هممانند سایر خاندان های مقتدر مرحله طبیعی اش را طی کرد و در مسیر شکست شان رقابت شان با امپراتوری تورک های آوار و امپراتوری تورک های خذر در اروپا و با امپراتوری تورک های هون سپید "یفتلی ها" و دولت ساسانی در جنوب و در داخل با قبیله های تورک و با خاندان های سینوفی، چیو و چی " Sien-pi و Chou و Chi " چین سبب شد که از صحنه تاریخ دور شوند. 
 در عصر هفت عیسوی که در عربستان دین اسلام نازل شد تورک ها از یک قسمت آلمان و ایتالیا در غرب تا قسمت بزرگ خاک چین و تا بخش بزرگ خاک هندوستان را اداره می کردند. امپراتوری بیزانس در عقب دیوارهای قسطنطنیه "استانبول" زیر فشار تورک های آوار قرار داشت و دولت ساسانی بخش زیاد از خاک اش را به تورک های یفتلی از دست داده در حال فرسودگی بود و دولت یفتلی روبه زوال شده قلمروشان به دولت های خرد در حال تبدیل بود و در قفقازها امپراتوری تورک های خذر در حال شکل گیری بود که این امپراتوری از یک طرف از هجوم عرب ها اروپا را نجات می دادند و از جانب دیگر در عرب ها سخت شکست ها را سبب می شدند. در چنین شرایط دنیا اسلام نازل شد. عرب ها دولت ساسانی را از بین برده با تورک ها روبه رو شدند و زمانیکه در منطقه افغانستان رسیدند دولت یفتلی از درون به پارچه شدن مواجه بود و در افغانستان دولت های کوچک تورکی ظهور داشت. وقتی که با تورک ها روبه رو شدند در تاریخ تورک ها یک میلاد جدید به وجود آمد. یعنی در اردو عرب ها اینبار تورک ها وظیفه گرفته فصل جدید اقتدار تورک ها در جغرافیه های عرب ها شروع شد که بعد از عصر 9 میلادی آهسته آهسته همه قلمرو عرب زمین زیر تسلط تورک ها قرار گرفت و تورک ها با شمول ایران، عربستان، عراق و سوریه و مصر و غیره سرزمین های عرب تا قرن 20 میلادی حاکم شدند که به نوبت خاندان به خاندان پیشکش شما عزیزان می شود.
 اوکتای اصلان راه سوم


تاریخ تورک ها!
اولین الفبای تورک ها کدام بود؟
در نبشته های اورخون کدام مطالب موجود اند؟
کتیبه اورخون "Orhun Yazıtlarıı" یکی از آثار پر ارزش جهان مربوط می شود بر تورک های آسمانی یا گۉک تورک ها. 
این کتیبه اولین نوشته تورک ها را در الفبای قدیمی از اسم الفبای اورخون از سر سنگ ها پیشکش دارد.
 کتیبه اورخون گرامر زبان تورکی قدیم را معرفی نموده از سیستم دولتداری قدیم تورک ها و مناسبات بین اقوام تورک و بین همسایه ها و کلتور و رسم رواج های قدیم را با جنگ ها و عقیده های دینی شناسایی نموده در خدمت قرار می دهد. 
 این کتیبه‌ با آنچه امروزه الفبای اورخون نامیده می‌ شود در دو بنای تاریخی واقع در دشت اورخون در مغولستان امروزی میان سال‌ های ۷۳۲ تا ۷۳۵ میلادی به احترام دو شاهزاده گۉک‌ تورک یعنی کول تیگین و برادرش بیلگه خاقان یکی سیاستمدار و دیگرش فرمانده نظامی بود نگاشته شده ‌اند. سه یادبود کوچکتر نیز در اطراف این سنگ نبشته‌ها نیز کشف شده است.از میان سنگ نوشته های دشت اورخون مهمترین آن کتیبه کول تگین است.
مکان دره اورخون در کشور مغولستان است. کتیبه‌ها توسط نیکولای یادرینتسف در سال ۱۸۸۹۹ میلادی کشف شد و توسط واژه شناس دانمارکی ویلهلم توماسن در سال ۱۸۹۳ رمز گشایی گردید. این سنگ نبشته‌ها بسیار به بناهای تاریخی که از دوران گۉک ‌تورکان در طی دوره دودمان تانگ در چین بجای مانده است شباهت دارد.
تاریخ تورک ها را که در سنگ ها حک نموده میراث گذاشتند بر او کتیبه ها "بینگۉ تاشلر  Bengü Taşlar " نام ماندند. بینگۉ تاشلر به معنی سنگ هایکه عمر پایانی ندارند یعنی سنگ جاویدان. 
نمونه از کتیبه اورخون در زبان قدیم تورک در الفبای لاتین امروز
"  Türk Oğuz beğleri, budun, eşiding! Öze tengri basmasar, asra yirtelinmeser, Türk budın, ilingin törüngün kim artadı؟"
بپارسی: رئسای قبایل ترکان اوغوز٬٬ خوب بشنوید.اگر خداوند نابود نکند یا زمین نبلعد، چه کسی میتواند قبایل ترک و قانون شان را نابود کند؟ "متنی از سنگ نبشته های اورخون"
 در نبشته های اورخون عدالت حکمدار را برای سعادت ملت دانسته برای زن به اندازه ی حرمت قایل است حکمدار با همکاری خانمش وحدت را بین خلق تامین می کند. مناسبات را که معرفی می سازد در ارتباط چینی ها چنین می گوید: "با زبان نرم و تکه های ابریشمی در کوشش فریب می شوند".
 در نبشته ها خدای آسمان را یعنی همین خدایکه ما مسلمان ها پرستش داریم یادآور شده سخت خداپرست بودن تورک های قدیم را بیان دارد و همچنین در نبشته وسعت بزرگ قلمرو کشورشان را معرفی نموده از جنگ های شان و از تاریخ اجدادشان بحث می کند. 
بخش از نبشته های اورخون در زبان پارسی ترجمه است خدمت تان پیشکش است. 
از کیتبه ترجمه شده بپارسی:  من، بیلگه خاقان، مانند خدای آسمان در این زمان نشستم. سخن مرا کاملا بشنوید، بویژه برادرزاده و پسرم، تمام خویشان و ملتم، بیگ های شادپیت جنوب، بیگ های بویوروک تارقات شمال، بیگ های تاتار، و بیگ های نُه اوغوز، ای ملت! این سخن مرا خوب بشنوید و درست گوش فرا دارید. همه ملت از مطلع آفتاب در شرق، در جنوب تا زمان ظهر، در غرب تا مغرب آفتاب، در شمال تا نیمه شب، تمام این ملت تابع من اند. این همه ملت را سامان دادم، این یک حال اونها بد نیست. هنگامیکه خاقان تورک در جنگل اوتوکن استوار بماند، ملت مرا غم و ناراحتی نخواهد بود. در شرق تا دشت شانتونگ لشکر کشیدم تا بدریا اندکی بیش نماند. در جنوب تا دوققوز ارسین لشکر کشیدم اندکی ماند تا به تبت برسم. در غرب از رود اینجی "جیحون" گذشتم و تا دمیر قاپو "دروازه ی آهنین" لشکر کشیدم. در شمال تا سرزمین ییرباییرکو لشکر کشیدم. تا آنجاها رفتم و در همه جا بهتر از جنگل اوتوکن ندیدم. جایگاه ملت ما جنگل اوتوکن است. در اینجا ماندم و با ملت چین سازش کردم. "چینی ها" طلا، نقره، ابریشم و پارچه ابریشمی را بدون زحمت و ناراحتی می دهند. سخن چینی ها شیرین و پارچه ابریشمی شان نرم و لطیف است. با سخن شیرین و پارچه های ابریشمی نرم و لطیف، دیگران را گول می زنند و به خود نزدیک می سازند. بعد از آنکه نزدیک شد بر آن چیره می شوند و به بداندیشی می پردازند.
 در دنباله این سرآغاز، بیلگه خاقان خطاب به ملت تورک نموده می گوید: تا وقتی که از جنگل های اوتوکن دور نشوید و به جاهای دوردست نروید، مستقل و سربلند خواهی بود. بعد اضافه می کند: ای تورک! حرف مرا بشنو. تو حرف خاقان خود را نشنیدی و به هر جا رفتی و در آنجاها خوار و پریشان می شوی. 
 بعد، بومن خاقان و ایستمی خاقان از اجداد شان صحبت می کنند و از خدمات آن ها برای ملت تورک معلومات داده، و از جنگ ها و قهرمانی های آنان سخن می گویند.
 و ایلتریش خاقان از پدرش صحبت می کند که چگونه با همکاری مادرش اییل بیلگه خاقان، مردم تورک را متحد کرد و بیست بار با دشمنانی مانند چین و باز و دوققوز اوغوز، قیرقیز، قوریقان، وختای جنگید و مردم را از اسارت نجات داد و "آیین و رسوم ما را برقرار نمود، خدا به ما لطف کرد و پدرم خاقان، ملت و کشور را نجات داد". 
 در پایان تاریخ تورک های آسمانی باید یادآور شوم با شرف ترین تاریخ و غنی ترین تاریخ بشریت را ما تورک ها داریم و آنچه از تاریخ نیاکان ما هویداست در هر مقطع زمان اجداد ما به درجه اول به عدالت و بر زن اهمیت دادند، چونکه طرز زندگی اجداد ما تورک ها این دو ارزش را برای پایداری اقتدار شان دانستند، لیکن در این عصر تکنولوژی، ذهنیت ما تورک ها از ذهنیت دو هزار سال سابق، عقب افتیده تر است. 
 باور کنید اگر معجزه شود از دوهزار سال قبل اجداد ما در دنیا دو باره آمده حال ذهنیت امروز ما تورک ها را ببینند گریان خواهند کرد، پس باید با یک سیستم جدید حرکت کرد و از تاریخ درس گرفت. 
 تو ای برادر تورک! در هر مقام و امکان باشی، اگر حق دیگران را از منطق عدالت احترام نکنی بدان یک روز عدالت به شدیدترین شیوه برای تو درس می دهد. 
 تو ای برادر تورک! اگر برای حقوق زن احترام نکنی و برای روشن شدن ذهن زن حریت ندهی، بدان جامعه ات از جاهل ها پر می شود، چونکه دانشمند و دزد را مادر تربیت می کند نه پدر، پس ذهن زن را حریت ده که روشن شود عوض جاهل دانشمند تربیت شود.
 در هفته آینده از ادامه اقتدار تورک ها از خاندان تورک های اویغور یعنی از امپراتوری اویغورها معلومات میدهم.
 اوکتای اصلان راه سوم

آدرس سایت اینترنیتم: www.oktayaslan.com فیسبوک هاکه از قلم من خدمت دارند "تاریخ ترک ها" "دوبیتی ها" "اۉزبېکچه بیتلر" و " Oktay Aslann"

اۉزبېکچه!
 یقیین زمانده پارسچه و اۉزبېکچه ویدیو گپریشیم فیسبوکلرگه خدمتته بۉله دی، هدفیم ینگی سیاسي و اولوسلی یوروش دیر "ینیدن تیرلیش".

تاریخ تورک ها
تورک های اویغور
پادشاه یی اول اویغورها
در رسم خط اویغوری « ئۇيغۇر »
 واژه اویغور دارای چندین معنا از جمله «متفق»، «خویشاوند»، «حمله برنده و حرکت کننده به سرعت شاهین» می باشد. زمانی که آنها به جای گؤگ ترک ها، پادشاهی را به دست گرفتند، از ۹ اوروق "تیره؛ دسته" بودند. خاقان یعنی حکمدار این مردم را «یاغلاقیر» می گفتند.
 امپراتوری شان از جمع امپراتوری های بزرگ دنیا بود، سر حد جنوبی این امپراتوری تا اقیانوس پاسیفیک، غرب امپراتوری تا شهر مسکو بود لیکن تا وسط اروپا تثرات این دولت بود. 
 این دولت اولین دولت شهرنشین تورک است که ثبت شده است. در ادبیات، تاریخ، صنعت و کلتور دست بلند داشتند. کتاب ها و دیگر اثرهای فراوان را میراث گذاشتند. تاثیرات فرهنگ و ادبیات این شاخه تورک ها بر همان حدود بود در دولت چنگیزخان رسم خط اویغوری در کار گرفته شد و سبب شد بعد ازچنگیزخان میراث چنگیزخان یا تنگیزخان تبدیل شد به دولت های تورکی.
 این مردم در پهلوی مالداری به زراعت و تجارت موفقیت های بزرگ داشتند و راه تجارت ابریشم را رونق داده بودند.
 تورک ها در دوره اقتدار این مردم شروع به روی آوردن در اسلام شدند و بعد در دوره اقتدار قالوق ها یا قره خانیان اسلام دین رسمی دولت شد لیکن اسلام شدن تورک ها تا عصر دوازده دوام کرد. 
از اویغورها به حدود 1000 هرم باقی ست که در سرزمین چین واقع ست. "بعد از یک نوشته، معلومات جداگانه در ارتباط هرم ها داده می شود." 
نخستین خاقان اویغور، «قوتلوق بیلگه» نام داشت شهر اوردوبالیق را در کنار رود اورخون بنا کرد.
 بعد از او پسرش «موین چور» خاقان شد. در سنگ نبشته «شینه اوصو» که در نزدیکی دریاچه شینه اوصو میان رودهای اورخون – سئلنگا یافته شده، چنین آمده: « خاقان موین چور قبائل مختلف تورک تاتار و باسمیل را تابع خود کرده و پسرانش را به عنوان شاد و یابغو بر آنان به ریاست گمارد»
در سال ۷۵۱۱ میلادی قارلوق ها "قره خانیان" در جنگی که در تالاس میان مسلمانها و چینی ها آغاز شده بود، به مسلمانها کمک کردند، در نتیجه چینی ها شکست خورده از آسیای مرکزی بیرون رفتند. نتیجه این جنگ سبب شد حوزه تاریم به دست اویغورها افتید.
در سال ۷۵۹۹«بوگو» پسر موین چور، خاقان شد. در این زمان وضعیت چین به سامان نبود، چرا که تبتی ها به آن کشور هجوم آورده بودند. در این میان تورکهای اویغور به یاری چینی ها شتافته و آنان را از خطر رهاندند. خاقان تورک اویغور با سپاهش به «لویانگ» رفته بود. او در بازگشت چهار راهب «مانوی» را با خود آورد و آیین مانی را در اؤتوکن به عنوان آیین رسمی در جای دین قدیمی "تنگ تنگری" قبول کرد.
 دین مانوی آیینی عرفانی و ترکیبی از ادیان مسیحی، زرتشتی، بودایی و گنوسی بود که مانی پسر فاتک همدانی آن را در سدهٔ سوم میلادی بنیان گذارد. این دین دوره درخشان خود را در زمان اویغورها داشت. معنی کلمه مانی از زبان تورکی قدیمی «Mengü» منگو و تورکی چغتایی گرفته شده خودپیدا. این دین روحیه جنگ آوری تورکهای اویغور را کاهش داد از این سبب که در فلسفه اش عوض جنگ صلح، عوض کشتن زنده نگه کردن، خلاصه دینی بود که انسان را به سوی سوق می داد بی آزار دور از تجسس و تلاش. گرچه بسیاری از انسانها چنین روش را انسانی ترین فلسفه می دانند لیکن حقیقت تلخ که وجود دارد تکامل بشر مربوط بر قاعده های طبیعت است. در قوانین طبیعت مجادله و تلاش وجود دارد. 
 دین مانوی از جذابیت فلسفه اش نخست بر کمترین زمان در جغرافیه بزرگ دنیا کسترش یافت لیکن بر همان سرعت نقش خود را از دست داد. سبب از بین رفتنش فلسفه این دین بود که با طبیعت دنیا سازش کرده نتوانست، بر این خاطر سبب فلاکت اویغورها هم شد. 
اعلان رسمیت این آیین سال ۷۶۳۳ میلادی بود. از نتایج تجربه تاریخ می دانیم در هر ملت اگر روح مجادله به یک گونه ضرر ببیند سبب فرم پارچه شدن او ملت می گردد خاطر اینکه جانب مقابل رحم ندارد.
در سال ۸۲۱ میلادی «کوچلوک بیلگه» خاقان شد. او کتیبه «قارا بالقاسون» را بر پا کرده است.
 خاقان که در سال های نخست پیروزمند بود، در سالهای آخر با شورش هایی روبرو شد و جان باخت. این حادثه موجب بروز کشمکش ها و نا آرامی هایی چند ساله شد.
تورکهای قرقیز که در منطقه یئنی سئی در ۲۰ سال اخیر نیرو یافته بودند در ۸۴۰۰ میلادی به اوردوبالیق پایتخت اویغور هجوم آوردند و شهر را تصرف کردند که نتیجه این شکست برای اویغورها دین مانوی بود.
 خاقان «هوسا» بسیاری از اویغورها را از دم تیغ گذراند. اویغورهای باقی مانده دسته دسته به قلمرو قارلوق ها، "قره خانیان" مرز چین و آسیای داخلی کوچ کردند.

تاریخ تورک ها!
دولت قانسو اویغور
 بخشی از اویغورها پس از فروپاشی پادشاهی بزرگ اویغور، به استان قانسوی چین رفتند. در آنجا آنان با خویشاوندان قومی شان که از ۱۵۰ سال پیش در آنجا می زیستند، مدتی تابع چین شدند.
سپس آنان در ۹۰۵ میلادی دولت مستقل تشکیل دادند. اویغورهای قانسو از ۹۴۰۰ میلادی تابع قیطانها "مغولها" شدند.
قیطانها در ۹۰۷ میلادی بر بخش شمال چین حاکم شده و سلسله لیائو بین سال های "۱۲۱۱- ۹۰۷۷میلادی" را برپا کرده بودند.
سرانجام اویغورها در ۱۰۲۸ میلادی تابع تانقوتها شده و در۱۲۲۹۹ میلادی به فرمان مغولان "چنگیزخان" در آمدند، این اویغورهارا اویغورهای زرد می نامند.

اویغورهای ترکستان شرقی "تورفان"
 اویغورهایی که به ترکستان شرقی و یا آسیای داخلی رفته بودند، دولتی تشکیل داده "منگلی" برادر زاده خاقان فقید خود را به عنوان خاقان انتخاب کردند.
دولت چین به سرعت این دولت را به رسمیت شناخت و با آنان روابط دوستانه برقرار کرد. سال  ۸۵۶ میلادی بود. هدف چین قرار دادن اویغورها در برابر تبتی ها بود.
دولت اویغور آیین مانی را رواج داده و در ۹۱۱۱ میلادی استقلال خود را اعلام کرد. این دولت بیشتر با صنعت و تجارت مشغول بود. پایتخت آن دولت، شهر کوچو "در نزدیکی تورفان" بود. مرکز تابستانی آن "بئش بالیق" بود. آنان به فروانروایشان "ایدی قوت" و به پایتخت شان شهر ایدی قوت می گفتند.
 در منابع اسلامی از اویغورها با نام دوقوز اوغوز بحث می شود. مهمترین اثر درباره اویغورها یادداشت های "وانگ ین تو" سفیر چین در "کوچو" است.
 در ترکستان شرقی آیین ها و ادیانی چون مانوی، بودایی و عیسوی گسترش یافت. ابتدا دین بودایی پیش افتاد. سپس اسلام به طور عمومی گسترش یافته و به وسیله اویغورها به چین نیز راه پیدا کرد.
اویغورها پیش از آنکه در ۱۲۰۹۹ میلادی به فرمان چنگیز خان درآیند، تابع قاراختاییان بودند. درسال ۱۳۶۸میلادی خاندان مینگ در چین به امپراتوری رسید و به حکومت اویغورها پایان داد.
 اویغورها در ترکستان شرقی فرهنگ و تمدن بزرگی را برپا کردند. تاثیر آنها به واسطه قارلوق ها "قاراخانیان" صدها سال در آسیا ادامه یافت. 
در نوشته بعدی از اهرام تورکان اویغور معلومات داده می شود که 100 اهرام است.

تاریخ تورکها
اهرام تورکها در حدود 100 هرم را شامل می شود که در اویغورستان "تورکستان چین" و سراسر کشور چین قرار گرفته اند. این اهرام مربوط به زمان امپراطوری تورکان اویغور است یعنی زمانی که بخش بزرگ چین تحت سلطه تورکان درآمده بود. متاسفانه حکومت چین نزدیک شدن و حتی تحقیق در باره این اهرام را ممنوع اعلام کرده است و در حال تخریب بسیاری از این اهرام است.
معلومات بیشتر در این مورد این است: کلش، یکی از محققان تاریخ و باستان شناسی است که از این هرم ها بازدید کرده است و اعتقاد دارد این هرمها از دیدگاه باستان شناسی تورکها اهمیت زیاد دارد و از نظر باستان شناسی جهانی به قدری مهم است که می تواند بسیاری از فرضیات اولیه را زیر و رو کند.
وی با اشاره به اینکه پیش از این نیز محققان و پژوهشگرانی "آلمانهای باستانی بازدید کرده اند اما به آنها اجازه برسی های زیاد داده نشده است" اضافه کرد: "تصاویر این محوطه باستانی برای اولین بار است که منتشر می گردد."
این محقق باستان شناسی که با یک تور لیدر کهنسال چینی از این محوطه بازدید کرده است از وجود سمبلها، مجسمه ها و نقاشی هایی خبر داد که به احتمال فراوان متعلق به تورک های باستان است.
در نزدیکی "هرم های تورک"، غاری طبیعی وجود دارد که بعد از حدود ٤۰-٥۰ متر پیاده روی در فضای تاریک آن، یک ورودی با سه کانال وجود دارد. در این بخش یک دهلیز عمودی به عمق حدود ۷-۸ متر وجود دارد و هنگامی که این مسافت طی می شود یک محیط باز و وسیع آشکار می گردد که در واقع محوطه داخلی "هرم های تورک" است.
محقق باستان شناسی در این باره گفت: "هرم فوق در محیطی طبیعی ساخته شده است و در آن قبرکندهایی وجود دارد."
در یکی از این قبرکندها یک مومیایی به طول دو متر موجود است که در روی سر آن که به صخره ی متصل است نشانه های ماه و ستاره و سر گرگ وجود دارند. سر یک مجسمه به عظمت سه متر نیز در این محوطه وجود دارد که احتمالا از جنس سنگ گرانیت است.
در کنار این سردیس "مجسمه تنها از سر و گردن " مجسمه یک زن که نوزادی را در بغل گرفته است و یک مومیایی به چشم می خورد.
مومیایی کنار مجسمه زن متعلق به یک مرد است و به گفته چینی ها تا ۳۰ سال قبل چهره وی به طور کامل معلوم بوده است و حتی نشانه های چکمه های این مومیایی نیز به چشم می خورده است و اما بعدها برخی از روستاییان چینی تکه هایی از این مومیایی را بریده اند.
به گفته راهنمای چینی محققان باستان شناسی، سردیس عظیم سه متری سمبلی از اوغوزخان است.
راهنمای چینی همچنین از وجود هزاران نقش و دیوارکند در طبقه تحتانی این هرم سخن گفته و به وجود یک مومیایی کاملا سالم در آن طبقه اشاره داشته است و اما اجازه بازدید از آن طبقه به گروه داده نشده است.
تحقیقات و عکاسی در این هرم ممنوع اعلام شده است.
پیش از این محققان باستان شناسی آلمانی برخی تحقیقات مختلف را درباره هرم های تورک به عمل آورده اند اما به آنها اجازه عکاسی از این محوطه باستانی داده نشده است.
درباره چگونگی کشف "هرم های تورک" ادعاهای زیادی وجود دارد. یکی از این ادعاها از رؤیت هرم توسط جیمز گوسمن خلبان آمریکایی در خلال جنگ جهانی دوم حکایت دارد. گوسمن در آن برهه از هندوستان به طرف چین پرواز کرده بود.
به دنبال گوسمن، هاردویگ هاسدورف "Hartwig HausDorf" محقق و نویسنده آلمانی به دنبال این موضوع برای تحقیقات به منطقه می آید و اشیاء زیادی را از این هرم جمع آوری می کند.
به اعتقاد هاسدورف، هرمهای فوق به دوره پروتو تورکها تعلق دارد و درون آن نوشته ها و مومیایی های مختلفی وجود دارند.



 

تاریخ تورکها

كوشانی ها و يفتلی ها  کی ها بودند؟

آیا کوشانی ها و یفتلی ها از قدیم در افغانستان زندگی داشتند یا بعد آمدند؟

قسمت اول:  

كوشانيها و يفتليها از قدیم در سر زمین افغانستان زندگی داشتند و اینها تورک های افغانستان بودند. ازينكه در تواريخ ميخوانيم كه كوشانيها چند صد سال پيش از ميلاد مسيح در بگرام كابل تخت نشينی كرده اند، بی ترديد درست است و لاکن سوال در اينجاست وقتيكه آنها از توركان ختای يا توركستان شرقی چين ( ماچين ) بيرون آمدند و از طريق تخارستان به كابل داخل شدند آیا به زودی جلو حكومت را در خاک افغانستان كنونی بدست آوردند یا به دیگر شکل حادثه وقوع پیدا کرد؟

در اين سوال جواب نویسنده منفی است، زيرا؛ در ساحات زابلستان و كابلستان و در سرزمينهای غزنی وهم در ارزگان از اقوام آنها یعنی "كوشانی يفتلی" مردمانی بودند که زندگی داشتند. تا امروز کدام تاریخ نویس نتوانسته اسناد پیشکش کند كه، آیا كسانيكه از بيرون افغانستان آمدند، فورآ زعيم های افغانستان آنوقت شدند؟ يا اينكه از داخل اقواميكه قبلآ در آنجا حيات بسر ميبردند، از نام خانواده ئی كوشانيها بر سر قدرت رسيدند؟ "این نقطه به نظر من اختلاف را به وجود آورده بعضی ها کوشانی ها را از نژاد آریایی گفتند چونکه آمدن تورکها را بعد از میلاد بیان کردند"  و لاکن اسناد که در دست است کوشانی ها از توركان ختای بودند در مختلف زمان آمده بودند. یعنی قبیله هایکه بعد از پارچه شدن امپراتوری هون کبیر به دولت های هون در سرزمین افغانستان آمدند با همنژاد های شان سر خوردند که مردم اصلی سر زمین افغانستان را تشکیل می دذادند.

يک مسئله ديگر اينست كه در تخارستان كنونی افغانستان، كوشانيها و يفتليها زندگی ميكردند و مردم آنجا نيز اهل تورک بودند و لاکن متآسفانه در بعضی نوشته ها ديده ميشود كه تخارستان و تاريخ آنرا بصورت درست نمی نويسند و بتاريخ، جعل میاندازند.

كوشانيها و يفتليها هر دو از يک فاميل و از یک قوم بودند و در همه تواريخ ميخوانيم كه يفتليها بقايای كوشانيها می باشند و اين موضوع كاملآ حقيقت دارد.

مگر مهم اينست كه يكتعداد ايراندوست ها "هدف در اینجا کسانیکه نام ایران را به پارسها ارتباط می دهند در حالیکه در ایران سر این نام بحث زیاد بین تورکها و پارسها وجود دارد" كوشانی و يفتلی را از نژاد آرين ميشمارند و اين موضوع بصورت قطع نادرست و جعل كردن تاريخ ميباشد. زيرا در دائرت المعارف ها، خاصتآ در دائرت المعارف اسلامی، كوشانيها و يفتليها را تورک گفته اند. مثلآ در بعضی منابع معتبر ديگر چنين آمده اند: "شاهنشاهی آتيلا هون يعنی بدون شک تورک بود ….. هون های اروپا كه قطعآ از نژاد تورک بودند ….. توكيوها قرار دارند، اين ملت از نژاد تورک بود و نام خود را به مجموعه مللی داده است كه بان زبان تكلم ميكردند" ( صفحات 154 – 157 امپراتوری صحرانوردان ).

يوچی ها، سيتی ها، توكيوها، ژوان – ژوان ها و هون های سفيد عبارت از كسانی ميباشند كه از ميان آنها تگين شاهان، يفتل شاهان، كوشان شاهان، رتبيلان، كابلشاهان، قرلوق شاهان ( طائفه سبكتگين ) سربرآوردند و در خاک كنونی افغانستان حكمروائی كردند.

آقای رنه گروسه محقق توركشناس يفتليها را مغول ميداند و چون يفتليها را مغول ثابت نموده بنآ كوشانيها نيز مغول ثابت ميگردند. چونكه همه از یک نسل ميباشند مگر در متن اين نوشته آورديم كه بسياری از محققين تفاوت بين مغول و تورک را نيافته و مغشوش شده اند كه اين راه گمی آنها خطری را در نوشته هايشان وارد نمی سازد. چونكه تورک و مغول در ريشه يكی می باشند. در يكی از جای ها رنه گروسه خودش اعتراف مينمايد كه : « “هيونگ نو” های تورک نژاد قبل از ميلاد مسيح و “سين پی” های مغولی نژاد در قرن سوم پس از ميلاد “ژوئن – ژوئن” های مغولی در قرن پنجم ميلادی “تركان توكيو” در قرن ششم، “تركان اويغوری” در قرن هشتم، تركان قرقزی ( قرغزی ) در قرن نهم، ختائيان مغولی نژاد در قرن دهم “كرائت” ها يا “نايمان” ها كه آنها نيز بلاشک تورک نژاد بوده اند از قرن دوازدهم و بالآخره مغولان چنگيز خانی در قرن سيزدهم، هر چند ما بر هويت اين قبايل واقفيم و ميدانيم گاه تورک وگاه مغول بوده اند و تفوق و تسلط خودشان را بر ديگران تحميل نموده اند ولی نميدانيم كه در ابتدآ و در مبدآ قلمرو آبآ و اجداد اين تركان و مغولان و تنگقوت ( تنگغوت ) ها چگونه و در كجا ها بوده است » ( ص 15 امپراتوری ).

اين تاریخ نویس بزرگوار بازهم اقلآ وقت آنرا نيافته تا چند دقيقه ی تفكر نمايد كه آنهايكه "کوشانی ها و یفتلی ها" در خاک افغانستان حكومت كرده اند، آنها از خاک افغانستان سر برآوردند وتنها در نسب به هون ها، ژوان – ژوان ها و توركان ختای ارتباط داشتند و ازينكه اگر در جستجوی منشآ آنهايكه در ختای بوده اند باشند، لابد موضوع آسانی نيست زيرا باز به افسانه می كشد كه همان اولاده يافث میباشند و در همان سرزمينهای ياد شده وجود داشتند.

نوت: "یافث از پسران نوح جد تورکها و مغولها"

حالا بنگريد كه آقای رنه گروسه با اعتماد كامل و از روی اسناد غيرانكار ناپذير هياطله را از نسل تورک و مغول ميگويد : « هياطله كه نيز بدون ترديد مغولی هستند « ( ص 154 امپراتوری ).

همچنان تكرارآ ذكر ميكند كه : « هون های اروپا كه قطعآ از نژاد تورک بودند ….. توكيوها، اين ملت از نژاد تورک بود » ( ص 157 همان كتاب )

ادامه در قسمت دوم

استفاده شده از مقاله عنایت الله شهرانی، ویراستار: دکتورهمت فاریابی، اوکتای اصلان راه سوم

 

 

 

استاد حبيبی ابدالی ها را بقايای يفتلی ها ميداند و آنها را از پشتونيت می برآرد.

 

 

تاریخ تورکها

كوشانی ها و يفتلی ها  کی ها بودند؟

آیا کوشانی ها و یفتلی ها از قدیم در افغانستان زندگی داشتند یا بعد آمدند؟

قسمت دوم:

استاد عبدالحی حبيبی ميگويد كه دودمان های حكام افغانستان قديم از نسل يفتليها و كوشانيها می باشد.

« دودمان های حكمرانان داخلی كه از بقايای كوشانیان و يفتلیان و ديگر مردم اين سرزمين بودند»

( ص تاريخ افغانستان )

چون حكمرانان و دودمانهای حكام بعداز يفتلی ها و كوشانيها عبارت بودند از تگين شاهان، رتبيل شاهان، كابلشاهان وغيره و همه از نسل هون های سفيد و تورک بودند، بنآ بروايت استاد حبيبی به استناد منابع عربی و دائرت المعارف اسلامی همه تورک بودند، پس يفتليها و كوشانيها كه ابولآبای آنها ميباشند نيز تورک هستند.

استاد عبدالحی حبيبی باز علاوه ميدارد كه كوشانی ها و يفتلی ها اصلآ تورک ميباشند: « كابلشاهان را موًرخين بنامهای مختلف ياد كرده اند، برخی آنها را به اعتبار كيش و آئينی كه داشته اند برهمن يا هندو شاهان ويا بودائی شمردند و جمعی موًرخان ايشان را از بقايای كوشانو هيفتلی يا تورك خوانده اند» ( ص 74 افغانستان ).

استاد حبيبی باز به تآييد قول بالا كه بقايای كوشانی و يفتلی را به تورک منسوب ميسازد از زبان البيرونی چنين ميآورد « در كابل پادشاهان تورک حكم ميراندند كه اصل ايشان را از تبت گويند و نخستين شاه اين سلاله برهتگين بود ….. بعداز آن بر اين سرزمين شاهیان كابلی مستولی شده اند كه قرنها از حكمرانی ايشان گذشته وتا شصت نفر ميرسنس و من شنيدم كه نسب آنها را برديبايی نوشته اند كه در قلعه نغر كوت موجود است و خواستم بر آن آگاهی حاصل كنم بنابر سبب هايی ممكن نگشت از جمله اين شاهان كنك ( كنشكآ ) است كه بهار پشاور به او منسوب است ….. » ( ص 75 افغانستان ).

مكررآ گفتيم كه استاد حبيبی بسيار سعی دارد يفتليها و كوشانيها را به آريائی و باز به پشتونها نسبت دهد در پاورقی گفته های بالا موضوع را چنين ترديد مينمايد: « چون قبايل كوشانی و هفتلی آريائی از ماورای پامير و واخان به اراضی شمال هندوكش فرود آمده بودند بنابرآن موًرخان قديم ايشان را ترک پنداشته اند و تصور ميكردند كه از تبت آمده اند » ( ص 75 ).

قضاوت را به خوانندگان با انصاف ميگذاريم، اولآ سخن البيرونی صحيح ترين و موًثق ترين بوده هيچكس تا اكنون در دنيای ما حرفی از وی را رد نكرده و گفته های او را سند اعلی ميدانند.

دوم اينكه استاد حبيبی، موًرخين قديم را بخاطر اثبات قول و ميل خود غلط ميگويد در حاليكه همه مآخذ وی از همان موًرخين قديم است ولی نميدانم چه اتفاقی افتاد كه استاد بخاطر اينكه ابدالی ها را از نسل يفتلی ثابت كند يفتلی ها را آريائی ميسازد. وما مكررآ ديديم كه صدها موًرخ قاطعانه گفته اند كه كوشان و يفتل يكی و از نسل و نژاد تورک ميباشند.

سوم اينكه استاد ميفرمايد كه از ماورای پامير و واخان يفتلی و كوشانی آمدند و اين را بخاطر اثبات قول خود آورده اند، درحاليكه متوجه نشده اند كه ماورای پامير و واخان همان توركستان چين و خاك هون ها، ژوان – ژوان ها ، توكيو ها و خطائی ها هستند كه تبتی ها با ايشان هم خونی و هم نژادی دارند.

نظر زائر چينی: « زاير مشهور چينی شوانگ چوانگ ( هيوان تسنگ ) درباره اقوام مختلف تورك كه در تخارستان ، بلخ ، قندهار و ننگرهار حكمروائی داشتند، معلومات مبسوطی ارائه ميكند. موًلف Afghanistan of the Afghans عقيده دارد كه حاكميت كوشانيهای تورك تبار كه يكی از گروپ های فرعی يوچيها بودند، بعداز پارچه شدن بصورت شهزاده نشينی ها ادامه پيدا كرد و نمونه بزرگ آن كابلشاهان و يبغو های تخارستان اند » ( ص 17 – 18 آريانای برونمرزی برلاس و او از منابع چينی و توركی ).

استاد حبيبی تورك بودن كوشانی و يفتلی را درينجا بصراحت توضيح ميدهد كه :« در نصف اول قرن هفتم ميلادی در شمال هندوكش و ولايت تخارستان تا بلخ و ميمنه امرايی از نژاد توه كیو ( بقايای كوشانی و يفتلی) حكمرانی داشتند كه مركز ايشان قندز بود « ( ص 107 تاريخ افغانستان ).

در بالا استاد حبيبی توه كيو را در ميان هلالين بقايای يفتلی و كوشانی ميآورد و حقيقت هم همين است كه استاد حبيبی ميفرمايد وبا صد دليل در سطور ديگر گفتيم كه توكيوها توركان ميباشند و در آن گفته شكی و ترديدی موجود نيست.

در كتاب افغانستان بعداز اسلام درباره تگينهای افغانستان كه شاهان معروف بودند چنين آمده است: « در مدت سه قرن اول اسلامی در تاريخ افغانستان، نام امرآ و حكمرانانی برده ميشود كه در آخر اسمای ايشان كلمه “تگين” اضافه ميشود. اين سلسله شاهان شايد از يك خاندان معين نباشند ولی مانند امرای شمال هندوكش ايشان نيز از عناصر “كوشانی هفتلی” اند كه در ازمنه قبل از اسلام به صفحات شمال هندوكش و تخارستان آمده اند و از رجال همين كشور شمرده ميشوند. و حتی بنام يكی از ايشان بين مجرای ارغنداب و هلمند در غرب قندهار كنونی شهری بود در دوره غزنويان آنرا “تگين آباد” گفتندی » ص 109 ).

چون تگين كلمه توركی و تگين شاهان صد در صد تورك و پادشاهان بسیار قديم افغانستان ميباشند كه حتی تگين آباد يا نام قديم قندهار بنام آنها مسمی است و بگفته خود استاد حبيبی كه ميگويد، تگين ها نيز از عناصر كوشانی و هفتلی اند، پس سوالی پيدا نميشود كه ما كوشانی و يفتلی را قاطعانه طائفه تورك بشماريم.

نپكيان امرای تورك قديم افغانستان كه قبل از تگينان در افغانستان حكم ميراندند نيز از نژاد تورك و بقايای يفتلی ها اند، چنانچه استاد حبيبی ميفرمايد: « گمان ميرود كه اين دسته شاهان از بقايای امرای هفتالی و كوشانی باشند كه بعداز اختتام دوره عروج هفتاليان در شمال و جنوب هندوكش حكمرانی داشته اند.» ( ص 105 و او از مقاله مارتن ).

بقول استاد حبيبی و او به تآييد كرستين سين در تخارستان يبغوها كه لقب قديم شاهان كوشانی بود حكم ميراندند و نيزك های تورك نژاد بآنها همكار بودند و در تاريخ اسلام در افغانستان تصريح شده كه نيزك ترخان، جان نثاری هايی برعليه نفوذ اسلام در توركستان كرده است.

در قسمت شاران باميان كه استاد حبيبی آنرا به ( شيران ) مبدل ساخته سوالاتی برميخيزد، اولآ قطعآ نميتوان آنرا “شير” خواند و دوم كلمه “شار” در شاهان غور و سلاله های توركی كوشان و يفتل كلمه “شار” معمول بوده است.

“شار” خود كلمه توركی و به يكسلسله شاهان چون تگينان، نپكيان، رتبيلان وغيره استعمال ميگردد، چون موًرخين نتوانستند معنی كلمه را دريابند بنآ آنرا “شير” بمعنی حيوان درنده آوردند، البته با آنكه تعبير غلط است ولی اين تعبير غلط با همه غلطی خود سابقه طولانی دارد و بعيد نيست كه زعمآ و رهبرها علاقمند ميباشند تا در غيرت و حمله چون “شير ژيان” نسبت پيدا نمايد.

ولی كلمه اصلآ “شار” كه در متون به همين شكل آورده شده است مثلآ در صفحه 122 افغانستان بعداز اسلام ميخوانيم: « در زمانهای قديم بنای شهرستان بخارا از طرف شهزاده شير كشور بن قراجور بن يبغو ميداند ….. » درينجا شير كشور آمده است گويا مرد غيور مملكت ميتواند تعبير گردد، گيرم كه اگر “شير” بمعنی حيوان درنده باشد، ناگزير آنرا نيز ميتوان پذيرفت بخاطريكه كلمات توركی و تاجيكی اصلآ مخلوط و مركب ميباشند و در جمله بالا آمد كه « شير كشور بن قراجور بن يبغو كه اين خود نمايانگر تورك بودن آنهاست، بنگريد درينبيت كه “شاران” را به چه معنی آورده اند:

پيش از همه شاهان است در ماضی ومستقبل

پيش از همه شيرانست در شيری و در شاری

ادامه در قسمت سوم

 

تاریخ تورکها

كوشانی ها و يفتلی ها  کی ها بودند؟

آیا کوشانی ها و یفتلی ها از قدیم در افغانستان زندگی داشتند یا بعد آمدند؟

قسمت سوم

در قسمت شاران باميان كه استاد حبيبی آنرا به ( شيران ) مبدل ساخته سوالاتی برميخيزد، اولآ قطعآ نميتوان آنرا “شير” خواند و دوم كلمه “شار” در شاهان غور و سلاله های توركی كوشان و يفتل كلمه “شار” معمول بوده است.

“شار” خود كلمه توركی و به يكسلسله شاهان چون تگينان، نپكيان، رتبيلان وغيره استعمال ميگردد، چون موًرخين نتوانستند معنی كلمه را دريابند بنآ آنرا “شير” بمعنی حيوان درنده آوردند، البته با آنكه تعبير غلط است ولی اين تعبير غلط با همه غلطی خود سابقه طولانی دارد و بعيد نيست كه زعمآ و رهبرها علاقمند ميباشند تا در غيرت و حمله چون “شير ژيان” نسبت پيدا نمايد.

ولی كلمه اصلآ “شار” كه در متون به همين شكل آورده شده است مثلآ در صفحه 122 افغانستان بعداز اسلام ميخوانيم: « در زمانهای قديم بنای شهرستان بخارا از طرف شهزاده شير كشور بن قراجور بن يبغو ميداند….. » درينجا شير كشور آمده است گويا مرد غيور مملكت ميتواند تعبير گردد، گيرم كه اگر “شير” بمعنی حيوان درنده باشد، ناگزير آنرا نيز ميتوان پذيرفت بخاطريكه كلمات توركی و تاجيكی اصلآ مخلوط و مركب ميباشند و در جمله بالا آمد كه « شير كشور بن قراجور بن يبغو كه اين خود نمايانگر تورك بودن آنهاست، بنگريد درينبيت كه “شاران” را به چه معنی آورده اند:

پيش از همه شاهان است در ماضی ومستقبل

پيش از همه شيرانست در شيری و در شاری

اكنون چندين دهه وقصبه و قشلاق بنام “شاران” ميباشد و در اصطلاح مردم آنرا “شهران” هم گويند.

شايد در بحث تاجيك ها كه مقاله مستقل نوشته خواهد شد بسيار مسائل را روشن بسازيم و بسيار كلمات را توجه و تشريح نمائيم، يك مثال از آن كلمات اينست كه در فارسی ما ميگوئيم “شاه” يا پادشاه بمعنی زعيم و آمر، درعين حال كلمه “پاشا” ( بدون حرف های دال و ها ) معنی رزم آور و رهبر جنگ و زعيم را ميدهد كه در توركيه سابق منصبی بزرگی بوده كه بمانند “خان خانان” تورك های بابری هند، معنی رئيس كابينه و رئيس الوزرآ استعمال ميگرديد. ودرين باره مثال ها زياد است كه بوقت موعود تحرير خواهد شد.

و حالا بخاطر اثبات قول به كتاب خود استاد حبيبی و اسناد او مراجعه مينمائيم كه “شار” بمعنی شهرياران آورده شده است ونه “شير”. « رتبيلان و كابلشاهان و لويك و شار وغيره » ( ص 30 ) كه “شار” در رديف شاهان ديگر ويا تورك شاهان آورده شده است.

« بقول ماركوارت محقق آلمانی ريشه كلمات شار و شير و شهر و شاه يكی بوده وبا كشتريه ( طبقه حكمرانان نظامی ) مقارنت دارند » ( ص 71 ).

كلمات بالا و استعمال آنها تحليل كار دارد ونه به حكم آنی و لحظوی، اگر “شار” بمعنی تلفظ عاميانه بياوريم كابليان “شهر” را “شار” گويند كه به “شاه” و “شير” ارتباطی ندارند، تنها تشابه اندرميان آنها حرف “شين” است و بس.

« اليعقوبی ….. نام ملك تخارستان را شروين مينويسد ….. چون شروين ناميست كه همان ريشه شار و شير و شاه دارد. بنابران ميتوان گفت كه اين امرآ نيز از همان عناصر بومی كوشانی و هفتلی اند » ( ص 113 ). استاد حبيبی درين جمله بالا با بزرگواری خويش اعتراف مينمايد كه “شار” های باميان تورك ميباشند از جانب ديگر ما در ايران شروانشاهان داريم كه همه تورك ميباشند و سرور و سردار سخنوران توركان پارسی گوی نظامی گنجوی يا خداوندگار قصيده سرائی بدربار يكی ازين شروان شاهان شاعر دربار بود و ميخواست به شيروان شاه خمسه را بزبان توركی آذری بسرايد ولی شروانشاه كه تعصب نداشت برايش گفت كه فارسی را ترجيح ميدهد.

و از “شروين” بالا دانسته ميشود با شروان شاهان شايد ارتباطی باشد ورنه كم از كم در كلمات مشابهت دارند كه به شاهان تورك نسبت ميابند، و پادشاه تخارستان كه شروين است بدرستی ميرساند كه شاهان تخارستان بشمول شروين همه از توركان ميباشند.

استاد عبدالحی حبيبی در كتاب پرمحتوای « تاريخ افغانستان بعداز اسلام » بارديگر به صراحت لهجه برخلاف يكتعداد محدود و بموافقت قاطبه مورخين كوشانی و يفتلی را ميگويد كه تورك ميباشند: « نيزك معاصر يزدگر ( 31 هجری ) كه مورخان عرب لشكريان او را ترك ( عناصر كوشانی هفتلی ) شمرده اند » ( ص 115 ) ، آوردن كلمات كوشانی و يفتلی در ميان هلالين توسط استاد حبيبی، قاطعانه حكم بر آن مينمايد كه كوشانی ها و يفتلی ها توركان ميباشند.

در قسمت “شير” و “شار” يك دليل خوب ديگری چنين داريم :

مر طغرل تركمان و جغری را ***** با بخت نبود وبا مهمی كاری

استاده بود به باميان شيری ***** بنشسته بعز بشين شاری

در قسمت آوردن كلمه “شير” به عوض “شار” به يك نتيجه ديگر ميرسيم كه به رهبران جهت خوشی شان كلمه شير را ميآورند و در تواريخ زعمآ، نويسندگان و شعرا درين نسبت سعی ها بخرچ داده اند.

در اخير اين بحث چنين نتيجه بدست ميآيد كه كوشانيها و يفتليها كه آنها را به قوم سيتی های توركان ختای نسبت ميدهند، از شهرياران تورك ميباشند و بقايای آنها را به اين شكل ميشناسيم كه در افغانستان قديم حكم راندند: يك – لاويك ها كه استاد عبدالحی حبيبی تلاش زياد نموده كه آنها را نسبت نسب پشتون بدهد ولی هيچ دليلی عقلی و نقلی در آن موجود نيست همانطوريكه استاد كلمه “لوی” آورده و آنها را لويكان ( بمعنی بزرگان ) آورده، درحاليكه استاد راعی ميفرمايد كه “لوی” در توركی و در متون بسيار قديم نيز معنی “بزرگ” را ميدهد. ولی عقيده من همين است كه كلمه لاويك استو تورك چندان به تلفظ “الف” وقعی نميگذارند و لويگ ( بفتح واو و كاف فارسی يا “گ” ) تلفظ مينمايند وما در چند جای ذكر كرديم كه اينهمه شاهان مختلف از احفاد كوشان و يفتلی ميباشند و ابدال قطعآ به يفتل ارتباطی ندارد و شايد به حسن ابدال رابطه بگيرد. استاد حبيبی باز ميآورد: « درين وقت حكمران حدود غزنه شخصی بود از خاندان لويك كه ذكر ايشان در اوايل كتاب گذشت و شايد از بقايای امرای كوشانو هپتالی افغانستان باشند ( ص 140 تاريخ ….. ).

دو – رتبيلان كه ايشان تورك و تورك نژاد ميباشند،

سه – كابل شاهان كه شرح آنرا آورديم و همه اتراك اند،

چهار – نپكيان به اعتراف خود استاد حبيبی و ديگران اين شاهان از توركان اند،

پنج – حكام و امرای شمال افغانستان همه اتراك اند،

شش – تگينان نيز از تورك هائی ميباشند كه ما از آنها يادآور شديم،

هفت – شيران باميان ( شاران ) كه در بالا بر آنها بحث بعمل آمد كه همه اتراك اند.

هشت – سوريان : در جاهای ديگر اين مقاله از آنها يادآوری كرده ايم كه همه اهل تورك ميباشند و ارتباطی به توركان ايماق دارند.

هشت طائفه بالا عمومآ از اولاده و بقايای توركان توكيو ويا كوشان و يفتلی ها ميباشند كه شرح آنها داده شد.

ما هنوز در بدخشان يفتلی ها را كه بزبان اصلی توركی اويغوری يفتلی ها صحبت ميكنند داريم و آنها كاملآ از اولاده يفتلی های اصيل ميباشند و در حقيقت در شهر فيض آباد بدخشان از نگاه نسل و نسب همين يفتليها اكثريت دارند كه بداخل شهر لغت تاجيكی بر آنها غالب آمده و به تاجيكی صحبت مينمايند.

در شمال كابلستان، به صدها هزار اهل كوشان و يفتلی تشريف دارند كه بعداز سپری عصور و قرون زبان دری را اختيار كرده اند ولی طوريكه ذكر نموديم هنوز قريه های زيادی وجود دارند كه بزبان اصلی يفتلی ها و كوشانيها يعنی لهجه مشهور و قديم توركی اويغوری صحبت مينمايند.

در ساحه غوربند و دره كوشان و نواحی كوتل شيبر ( اصلآ شور “بفتح اول و دوم” بمعنی تپهً سر سبز و جای چراگاه و ايلاق و تلفظ آن به ضم شين و فتح واو به توركی يفتلی ها ) كثيری از مردم بزبان اصلی كوشانيها سخن ميگويند و اين نگارنده به تعدادی از آنها صحبت نموده ام و كوه نشين هايشان زبان توركی كوشانی را بسيار فصيح و روان تكلم مينمايند.

استفاده شده از نویسنده: دکتور عنایت الله شهرانی

اوکتای اصلان راه سوم