اقتصاد چیست؟

اقتصاد چیست؟ 
از کتاب مادر

اقتصاد چیست که مارکسیستها درک نداشتند؟ انسان رغبت به خشنودی خود که دارد سعی می کند با مصرف کمترین تلاش، بهترین نتیجه را بگیرد عبارت از اقتصاد است.

یا بگویم زحمت و استعداد خود را به ارزش تبدیل نماید و به بهای بلند فروش کند عبارت از اقتصاد است.

سه نو نظام اقتصادی را شناسایی کردند:                     

نظام اقتصادی مارکسیستی

نظام اقتصادی اسلامی

نظام سرمایه داری یا به نظر من، نظام اخلاقی اقتصاد.

کارل مارکس یک اتوپیا داشت در اتوپیای کارل مارکس تولید کننده و صاحب تولید کارگران می بودند و نظر به نیازشان، زندگی مرفه ساخته می شد. او عمل با فطرتی شرطها بدون خون ریزی روی کار می آمد؛ چونکه عقیده داشت: «شرط های زندگی انسان در مرحله سرمایه داری خود به خود او امکان را میسر خواهد ساخت.»

وی آرزو داشت مظلومها و زحمت کشها در رفاه زندگی کنند و هر نو بی عدالتی محو شده باشد. زمانیکه اتوپیای کارل مارکس را در اتحاد شوروی تطبیق دادند عوض اتوپیای کارل مارکس، نظام اقتصادی استالین تطبیق خورد.

عوض حاکمیت طبقه کارگر، یک عده دیکتاتورها از بین طبقه کارگر از اسم کارگران سر اقتدار آمدند و با خونریزی همه تولیدات را از اسم کارگران به دولت سپردند و او دولت عوض طبقه سرمایدار، صاحب سرمایه شد لاکن کیفیت رشد نکرد.

در نظام اقتصادی کارل مارکس راه دیگر وجود نداشت، زیرا یک خطا را انجام داده بود او.

کارل مارکس که در آرزوی حاکمیت پرولتاریا بود، او درک نکرده بود دقت به خصوصیات درونی انسان نداشت.

او در فطرت ذاتی انسان توجه نداشت.

اگر تولیدات مطلق به طبقه کارگر تسلیم داده می شد، از بین کارگران عقل های ذکی دو باره در رهبری تولید نقش پیدا می کردند زمانیکه با تولید یکجا کارگران را رهبری می کردند، طبیعی بود مزد بالا را تقاضا می کردند و با مزد بالا، دو باره سیستم سرمایه داری را سر از نو شکل می دادند دیگر راه وجود نداشت.

از این جهت که نظر به فطرت قاعده های درونی انسان، همیشه انسان کوشا می باشد تا زحمت و استعداد اش را به بلندترین بها بفروش برساند. اگر که انسان زحمت و استعداد اش را به بهای حقیقی آن فروش کرده نتواند و از زحمت و استعداد خود لذت برده نتواند و بهره گرفته نتواند و ارزش استعداد و زحمت وی با ارزش یک کارگر چکش زن یکی باشد، چرا در رشد و تکامل اقتصاد نقش بازی کند؟

اینجاست علم تکامل حقیقت را بیان می کند لیکن مارکس در ضد او علم رفتار کرد امّا با شعار او علم!

او از یک طرف به علم تکامل ایمان داشت، از جانب دیگر در ضد او علم بود چونکه او یک سیستم خیالی را خیال داشت در ضد منطق ماتریالیسم بود امّا لباس مارتیالیست را پوشیده بود.

روی او حقیقت مکتب او دراماتیک شکست خورد چونکه او هم داروینی بود و هم در ضد تئوری داروین عمل  داشت و هم ماتریالیست بود و هم در ضد ماتریالیسم زندگی خیالی را خیال داشت.

اینجاست که خیال او عملی نشد و عوض خیال او یک تکتاتوری خشن دولتی به وجود آمد. یک گروه انسان از نام نماینده های پرولتاریا بمانند دیگر دیکتاتورها یک مثال شدند چونکه کارل مارکس در ضد منطق علم تکامل قرار داشت و این ویژه گی اش را خودش نمی دانست و بعد از او، عقل پیروان او نیز در ادراک او باریکی عاجز بود.

نظر به فطرت اقتصاد، باید همیشه اقتصاد نو آوری و رشد و تکامل اش را ایجاد نموده، مرحلۀ تکاملی خود را طی کند؛ چونکه او پدیده مستقیم به طبیعت انسان ارتباط دارد و طبیعت انسان با منطق تکاملی یک سرشت است. در غیر آن اقتصاد در درون خود ضد بقای خود را به وجود می آورد.

خصوصیات درونی انسان یعنی طبیعت انسان، یعنی سرشت ذاتی انسان و فطرت اقتصاد یک قاعدۀ مهم این کره خاکی اند که سبب تکامل دنیا می شوند.

اگر مقابل تکامل طبیعی این قاعده، قوانین خیالی به وجود آورده شود و در تلاش تطبیق شوند، قوانین کرۀ خاکی مقابل پدیده های خیالی، مقاومت نموده پدیدهها را از بین برده می تواند.

پس اگر یک بار دیگر در رهبری تولید و در سیاست اقتصادی، طبقه پرولتاریا حاکمیت پیدا کند و چرخ تولیدات مشخص بدست نماینده های این طبقه باشد، باز هم نظام اقتصادی کارل مارکس تطبیق نمی گردد یا از بین کارگران دو باره سرمایداران رشد و انکشاف می کنند و دو باره نظام سرمایداری بر قرار می گردد و یا دو باره نظام دولتی بالای اقتصاد حاکم گردیده، یک عده از کارگران از اسم کارگران دو باره دیکتاتورها شده، مانع رشد اقتصاد می شوند تا که اقتصاد خود را خود دو باره ضربه بزند چونکه از تکامل فطرتی دور ساخته می شود و سیستم دوباره پاشیده می شود.

نقطه های مهم بود که کارل مارکس دقت کرده نتوانست. چنانچه در نظام اقتصادی اتحاد شوروی این حقیقت رونما شد.

در اتحادشوروی رهبری تولید از دست استعدادها گرفته شد به نظام دولت تسلیم داده شد و نظام دولت در رشد و تکامل اقتصاد رسیدگی کرده نتوانست و از بین نظام اقتصادی دولت، دشمنان نظام به وجود آمد یعنی بی کیفیت تولیدات صورت گرفت و سبب بحران شدید اقتصادی شد.

با بحران شدید اقتصادی با سیستم نظام اقتصادی مارکسیستی که سیستم استالینی عوض ایده های مارکس به وجود آمده بود، سیستم دولتداری سوسیالیستی بر دایم از بین رفت و نابود گردید.

از بین رفت چونکه او سیستم در ضد منطق ماده پرستی خود مارکس بود.

چونکه در ضد علم تکامل بود.

چونکه در ضد طبیعت زیست بود.

زیرا خود فلسفه مارکس در بطن خود تضادها را داشت بناً او فلسفه اگر در افغانستان ده بار تطبیق می شد ده بار سبب مصیبت می شد. او فلسفه یک بار تطبیق شد سبب مصیبت شده جنگ داخلی را سبب شد.

 اگر خواهـــــــــی بند کنی دم آب را

 حجم آن را ندانی میبازی انتخاب را    

     نظام اقتصادی اسلامی همچو نظام اقتصادی سوسیالیستی بیش از یک خیال و یک خطا چیز دیگر نیست. اگر در آرزوی تطبیق شوند بزرگترین مصیبت هست که دامن گیر دنیای اسلام می گردد.

یعنی چگونه؟

وقتی از کلمه اسلام در بین مسلمانها صحبت می شود نفس مسلمانها کنده باری می گردد، از این روکه احترام و علاقه و محبت یکه دارند آرزو می کنند در هر بخش از حیات شان، روح و عدالت قرآن کریم تاثیر آور باشد.

عدالت و روح اسلام نقش داشته باشد.

مگر در یک نقطه مهم دقت ندارند: «عدالت روح قرآن کریم و روح و عدالت دین اسلام بدون انسان، این پدیده را رهبری کرده نمی تواند تا محتویات با ارزش روح و عدالت را منعکس کند.»

چنین روش در حیات انسان در این کره خاکی ممکن نیست و شده نمی تواند و مغایر قاعده های قانونگذار است. یعنی ضد قوانین خداوند است

(همان قوانینکه در طبیعت وجود دارد او قوانین را بعضی ها قانون طبیعت گفته خود پیدا می پندارند بعضیها قانون طبیعت گفته تکوین شده با اراده خدا می دانند به هر حالت!) 

پس از اسم قرآن کریم و از اسم اسلام فقط انسان است نقش بازی دارد. هر انسان روح و عدالت قرآن کریم را و عدالت و روح اسلام را از دیده گاه خود و از درک عقل خود و از حس شخصیت خواه یی خود تفسیر کرده می تواند نه از روح بیان احکام خداوند.

پس اگر که اقتصاد به معنی فروختن زحمت و استعداد هر شخص باشد و هر شخص مقابل زحمت و استعداد خود در آرزوی سعادت باشد که چنین است؛ چونکه رغبت به خشنودی که دارد تلاش می کند با مصرف حداقل تلاش، نتیجه بهتر را بگیرد، پس چگونه عدالت بر قرار شده می تواند اگر که انسان از اسم روح و عدالت قرآن کریم و از اسم عدالت و روح دین اسلام، خود هدایت دهنده باشد؟

در دنیای دینها در حیات امروز بشر حتی بین مذاهب هر دین یک فکر و یک نظر واحد وجود ندارد که عدالت الهی را مشترک تمثیل کنند.

حتی در بین مذاهب دینها در بین هر مذهب مختلف طریقتها ظهر نموده است که هم نظر و هم عقیده در هیچ مسئله نیستند. پس چگونه زحمت و استعداد انسان در عدالت دست یک انسان دیگر داده شود؟    

شریعت اسلامی می گویند و امّا کس از قواعد مرکزی اسلام سخن نمی زند؛ زیرا زده نمی تواند. اگر بزند در او منفعت شخص و یا گروه ناپدید می شود. چونکه هر فرد هر طریقت و هر فرد هر مذهب از دیدگاه جهان بینی طریقت خود و از دیدگاه جهان بینی مذهب خود قرآن کریم را تفسیر دارد نه به گونه یک فکر واحد!

و از دیدگاه خود سنت پیغمبر را تفسیر دارد بنآ در هیچ مسئله هیچگاه هم نظر نیستند و شده نمی توانند. از این خاطر که در تشکیل طریقتها و مذهبها، خصلتها و دنیای ذهن انسانها نقش بازی کرده اند و با این روش روان اند. پس چگونه در مهمترین و سرنوشت سازترین پدیده بشری، عدالت را به وجود آورده می توانند؟

کس هایکه از نظام دینی و یا اسلامی اقتصاد بحث می کنند یا از باریکی معلومات ندارند و یا از او طریق در تلاش برقراری تز شان استند که به ایشان منفعت بیآورد.

نه به رضای خدا و عدالت الهی!

با شریعت یکه انسانها ساخته به اسم شریعت اسلامی می خواهند رواج دهند در حقیقت با روح و روان شریعت حقیقی قرآن کریم و روح و روان شریعت حقیقی اسلامی یکی بوده نمی تواند. از این سبب که هر زمان انسانها صلاحیت اداره انسان های دیگر را بدست بگیرند و یا صاحب و صلاحیتدار در سرنوشت زحمت و استعدادهای دیگر انسانها شوند، فطرت خود خواه یی که در بطن هر انسان وجود دارد تبارز می کند.

عقل نارس انسان که هر مسئله را بررسی و تفتیش کرده نمی تواند و از عقلایی کلکتیف دور باشد فقط مصیبتها را به انسانها و دین سبب می شود. پس چگونه با قاعده های درونی اقتصاد ضدیت نداشته باشد؟ فرض کنید در یک کشور اسلامی که اکثریت ملت مسلمان اند و از مختلف مذهب و طریقت اسلامی اند و اقلیت های مختلف از مختلف دین وجود دارد و یک گروه از مسلمانها از یک مذهب و یا طریقت سر اقتدار بیایند و بخواهند با ایجاد شریعت ذهنیت عقل گروه شان و جهان بینی شان به اسم شریعت اسلامی اقتصاد مملکت را اداره کنند و این گروه در تلاش اجرا و تطبیق فکرها و ایده های شان باشند که چنین می گردد، آیا عدالت را به وجود آورده می توانند؟

آیا با روح و روان عدالت قرآن کریم و با روح و روان عدالت اسلام یکی بوده می تواند؟ آیا  اجازت حر بودن استعداد را برای دریافت منفعت قبول کرده میتوانند؟ اگر زحمت و استعداد انسانها تسلیم فقط ذهنیت یک گروه باشد و به اسم شریعت اسلامی باشد، آیا اقتصاد، ضد خود را یعنی دشمن خود را در بطن خود تولید نموده سیستم و نظام را از بین نمی برد؟

آیا ملک را در فقر و بدبختی سوق نمی دهد؟ چونکه در آن صورت تکامل ضربه می بیند. فراموش نکنیم قرآن کریم کتاب شریعت نیست که شریعت را در جامعه تطبیق کند یا کدام کتاب مربوط به کدام علم نیست که علم بیآموزد. هر کی چنین تصور کند خیانت به این کتاب می کند. زیرا قرآن کریم بالاتر از همه اینها یک کتاب رهبر است و راهنما است. این کتاب با میتود خاص خود، عقل را در تکامل آورده، بزرگی الله را بیان می دارد.

و مطابق به راهنمای فرمان های این کتاب، هر انسان راه معقول خود را باید خودش داشته باشد و بین همه انسان، چه مومن باشد و چی آته ئیست، در منطق این کتاب خداوند با همه آنها یک مسافت دارد. زیرا الله از دیدگاه خداوندی مسائل را دیدن دارد و از او دیدگاه به هر کی راهنمایی دارد. یا استفاده می کند یا آته ئیست می شود مربوط شخص است مداخله ندارد. پس اقتصاد، دین و ایمان و زبان و نژاد و سمت و ملت را ندارد و نمی شناسد حر و آزادی دارد.

اینجاست باید ادراک کنیم کسی از نام اسلام خواست خود را بالای اقتصاد تطبیق داده اسلامی گفته نمی تواند. پس یگانه نظام اقتصادی نظامی هست که با حریت و آزادگی اش شکل بگیرد.

باید طبیعت اقتصاد در روند رشد و تکامل اش موانع ها را نداشته باشد. باید زحمت و استعداد انسان با بهای حقیقی اش فروش داشته باشد. باید از نتایج زحمت و استعداد حد اندازه بلندترین سعادت و رفاه را انسان از خود کرده بتواند. باید زحمت و استعداد انسان همیشه در رقابت باشد و دایما آزادمنشی داشته باشد تا رونق گرفته نو آوری و رشد و تکامل را با فطرت خود طی کند. نباید از بیرون مداخله وجود داشته باشد. اما باید اقتصاد با صاحب باشد.

آری اقتصاد باید صاحب داشته باشد.

یعنی چگونه؟؟؟

 از قلم اوکتای اصلان راه سوم تاریخ نشر:4/16/2016