در روز سقوط رژیم دکترنجیب الله چه حادثه رخ داد؟

 
 
در روز سقوط رژیم دکتر نجیب الله چه حادثه رخ داد؟
بنیاد یک تنظیم جدید جنگی از جانب کدام گروه حزب وطن با کدام منطق گذاشته شد که این تنظیم طالبان شد؟
چرا گروه کارمل جنگ های شهر کابل و دیگر شهرهای افغانستان را در پلان داشتند تا مجاهدین نام بد شوند؟
دکتر نجیب الله بعد از نیمه شب پنجشنبه، شانزده ی حمل هزار نوصد نود دو با اعصاب نا آرام در سالون خالی قصر ریاست جمهوری، قصر گلخانه، قدم می زد. چهارده سال بعد از وقوع حادثه ی که تفنگداران حزب دموکراتیک خلق افغانستان ریئس جمهور دیگری افغانستان، محمد داود را با شانزده تن از اعضای فامیلش بقتل رسانیدند وفقط بعد از هفده ماه، هشتم میزان هزار نوصدوهفتادنو اولین ریئس جمهور کمونیست افغانستان را با بالشت بسترش از بین بردند. دکتور نجیب الله در حالیکه می دانست که او آخرین رهبر حزب مارکسیست افغانستان خواهد بود، احساس می نمود که انبوهی از خطر اورا نیز تحدید می نماید.
او دیگر با جنرالان دورو برش اعتماد نداشت. او قبلا خانم و اولادهایش را به هندوستان انتقال داده بود و اولادهایش بی صبرانه انتظار دیدن اورا داشتند .
دکتور نجیب الله تصمیم گرفته بود تا با آنها بپیوندد. حاکمیت چهارده ساله ح د خ ا، (مارکسیستها)  رژیم که از جانب اتحاد شوروی دفاع می گردید، دیگر به آخر رسیده بود شکست می خورد و آخرین جنایت پرچمی های گروه کارمل عملی می شد.
افغانستان با نفوس در حدود بیست پنج میلیون، یک ملیون کشته، چند ملیون زخمی و معلول و حدود هفت ملیون مهاجر در خارج، و بتعداد شش میلیون بیجا شده گان داخلی و در حدود بیست پنج میلیون مین های فرش شده در سرزمین این کشور مخروبه بود که از مارکسیست ها بر مجاهدین می رسید تا بیشتر ویران می شد.
دکتر نجیب الله، دو روز قبل، چهاردهم حمل، محفلی متلاطم و مملو از آشفتگی را در قصر ریاست جمهوری دایر نمود و در آن محفل دو تن از جنرالان خویش را به خیانت متهم  و اظهار داشت که انها با عناصر و افراد مربوط مجاهدین مذاکرات مخفیانه داشتند. این دو جنرال، آصف دلاور لوی درستیز اردو و نبی عظیمی معاون وزارت دفاع و ریئس گارنیزیون کابل بودند و از گروه کارمل و در پلان دو چهره ی کلیدی بودند تا کابل بیشتر ویران می شد.
دلاور و عظیمی هردو مانند مسعود از ملیت تاجیک بودند و از گروه کارمل بودند که در آخرین جنایت این گروه، نقش قوی شان را مانند دیگر رفقای شان اجرا می کردند.
دوری هردو جنرال کلیدی رژیم از دکترنجیب الله، غیر منتظره و غیر قابل پیشبینی نبود. جنرالان رده بالای نظامی مربوط ملیت پشتون نیز دست به چنین خیانتی زدند، زیرا پلان گروه کارمل به خاطر ویرانی هر چه بیشتر شهر کابل با آب و تابش اجرا می شد مگر در بین پلان بین جنرالان رقابت ملیتی وجود داشت، چونکه جنرالان تنها بر اطراف پلان گروه کارمل متحد هم بودند در دیگر استقامت ها مخالف همدیگر بودند.
آن ها تماس ها و مذاکرات مخفی شان را با رقیب سرسخت مسعود، با گلبدین حکمتیار، وابسته به ملیت پشتون داشتند. وابستگی عنعنوی قومی در افغانستان که بعضی ها انرا خیانت می دانند تاثیرات منفی خویش را در داخل کابینه دکترنجیب الله و کارکنان و کادرهای ح د خ ا مارکسیست ها عمیقا بر جا داشت. لاکن در پهلوی این ویژگی در افغانستان، پلان شوم شان را اجرا می کردند تا در تاریخ مجاهدها را بیشتر وحشی نشان بدهند.
تعدادی از اعضای کابینه و کمیته مرکزی حزب وطن در جستجوی بودند تا همه رهبران و قوماندان های مجاهدها با نیروهای جنرال دوستم در عین زمان در کابل برسند و در شهرهای مختلف افغانستان همچنین چنین حالت بیاید.
وکیل وزیر امور خارجه که تاجیک بود، با دلاور و عظیمی به مسعود پیوست.
موقعیت نجیب در همان صبح سرد پنجشنبه شانزده حمل هزار نوصد نود دو خیلی ها متزلزل و بی ثبات بنظر می رسید. دوستان نزدیکش به دشمنان وی پیوسته بودند. او توسط کسانی احاطه و محاصره گردیده بود که می خواستند حاکمیت سیاسی را به کسانی تسلیم دهند که قبلا آنانرا دشمنان وطن شان و گماشته گان اجنبی می دانستند.
فقط چند ساعت قبل که دکترنجیب الله با عظیمی و دلاور در قصر گلخانه روبرو گردید، گارنیزیون هوائی بگرام در تقریبا چهل پنج  کیلومتری کابل بدون جنگ و مقاومت بدست قوت های مسعود سقوط نمود. دکترنجیب الله دیگر متقاعد گردیده بود که دو جنرال تاجیکش به مسعود تسلیم گردیده اند. با کنترول بگرام توسط مسعود، عظیمی در تبانی و توافق با مسعود و جنرال عبدالرشید دوستم، به تعداد شش هوا پیما از افراد مسلح دوستم را توسط هوا پیماهای دولتی به میدان هوائی کابل انتقال داد. قوت های دوستم مدت بیش از شش سال برعلیه مجاهدین در دفاع از حاکمیت دولتی تحت رهبری ح د خ ا مارکسیست ها جنگیده بودند. مگر حالا جنرال دوستم در مخالفت با دکترنجیب الله و در دفاع از مجاهدین قرار گرفته بود.
زمانیکه جنرالان تاجیک نجیب با مسعود یکجا شدند، اسلم وطنجار، وزیر دفاع نجیب با حکمتیار پیوست. وطنجار و وزیرداخله پکتین، تسحیلات لازمه را برای راه یابی قوت های پیاده حکمتیار مساعد ساختند. 
در عین زمان، قوماندان مشهور مجاهدین، عبدالحق، تسلیمی جنرال دیگری نجیب، جنرال گلرنگ را در سروبی و تسلیمی سروبی را اعلام نمود. عبدالحق و گلرنگ، هردو از قوم احمد زی، قریه حصارک ننگرهار، برای مدت سه سال طور مخفی در ارتباط بودند. مسابقه روی این شد که چه کسی می تواند پیشتر بر کابل مسلط گردد؟
آرزوی که کمیته مرکزی حزب مارکسیست ها با رهبری محمود بریالی داشت و این آرزو برآورده می شد لاکن افغانستان در جهنم سوق داده می شد و دیرین دولت پشتون های پاکستان برنده ی بازی می شد و تهداب طالبان گذاشته می شد.
جنرال تاجیک به تاجیک و از پشتون که به پشتون یک جا می شدند هیچ کدام این ها از طی دل بر این باور نبودند که مشکل وطن حل شود. بر عکس تصمیمی که داشتند علاقه داشتند تا قوماندان های مجاهدین بیشتر وطن را ویران کنند تا در صیفه های تاریخ بیشتر از مارکسیست ها مجاهدین وحشی نشان داده شود.
 
تاریخ نشر مقاله:4/16/2016
از قلم اوکتای اصلان راه سوم