چرا دکترجان بر عبادت نماز مولوی صاحب مداخله کرد گفت که عوض رب العالمین باید رب المسلمین بگوید؟

 
 
     مولوی صاحب بر چهار اطراف نظر انداخت دید که مختلف انسان ها با انواع شیوه عبادت ها می کنند، خواست نماز بخواند بر آرتین گفت: اگر نماز بخوانیم چگونه سمت قبله را معلومدار کنیم؟
آرتین جوابی که داد چنین بود، گفت: برای عبادت هر منسوب هر دین الله یک استقامت را نشان داده است تا عبادت شان را بر او سمت انجام بدهند. برای آخرین پارچه از اسلام، خانه یکه بیش از چهار دیوار چیزی نیست گفت که خانه خود قبول کرده ام، یعنی اگر بر او دیده عبادت کنید برایم تقوای شما می رسد و بر همین منطق در هر دین یک نقطه را آدرس داد.
طور مثال بر زردشت ها گفت که آتش نور من را تمثیل می کند اگر سوی آتش دیده برای من عبادت کنید تقوای تان را قبول می کنم.
این منطق را کتاب مقدس در سوره بقره آیت 148 چنین می گوید: «هر طایفه‏ای قبله‏ای دارد که خداوند آن را تعیین کرده است; (بنابراین، زیاد در باره قبله گفتگو نکنید! و به جای آن،) در نیکی‏ها و اعمال خیر، بر یکدیگر سبقت جویید! هر جا باشید، خداوند همه شما را (برای پاداش و کیفر در برابر اعمال نیک و بد، در روز رستاخیز،) حاضر می‏کند; زیرا او، بر هر کاری تواناست»
پس منطق که چنین باشد و خانه یکه خداوند مربوط خود قبول کرده است تنها در دنیا اولی بوده باشد، در دیگر دنیا ها و در جنت وجود نداشته باشد، کاریکه معقول ترین منطق است هر کی در دل اش خانه ی خدا را تصور نموده عبادت باید بکند، مطئن ام تقوا برای الله می رسد چونکه مهم درک مسئله است نه رسم و رواج ظاهری.
در جنت هر فرد آخرین پارچه از دین اسلام، با چنین منطق نماز می خوانند و منسوب هر دین بر چنین منطق عبادت اش را می کند پس در هر استقامت ایستاد شوید مهم خانه ی خدا در قلب تان بودن است. 
مولوی صاحب سوی مدیرصاحب دید پرسید: نماز نخوانیم؟ مدیرصاحب جواب داد باید بخوانیم.
در گوشه از سالن تکه ی را هموار کردند تا نماز بخوانند. مولوی صاحب در پیش ومدیرصاحب و دلاورخان در عقب صف بستند، مولوی صاحب با نیت کردن از سوره فاتحه نماز خواندن را شروع کرد:« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ  الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ»
زمانیکه الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ گفت دکترجان مداخله کرد گفت: «الحمد لله رب المسلمین»
مولوی صاحب بر عقب دید چیزی نگفت نماز را ادامه داد، دکترجان بار دیگر مداخله نموده گفت: غلط و خطا می خوانید باید عوض «رَبِّ الْعَالَمِينَ، رب المسلمین» بگوید.
مولوی صاحب با غضب از جا پرید پیش روی دکترجان ایستاد شد با قهر گفت: ای کافر چرا نماز ما را خراب می کنی؟
رب المسلمین نیست رب العالمین است.
دکتر جان پرسید: معنی رب العالمین را می دانید؟
اگر که رب العالمین معنی اش «خدای عالمیان» باشد ما که با عالم خود یک حقیقت هستیم چرا ما را از جمع بنده های خدا شما قبول نمی کنید؟
در هر گفتارتان چرا بر کافر بودن محکوم نموده حقارت می کنید؟
چنین حق را کی بر شما داده است؟
آیا خدا؟
اگر الله می داد خود را «رب العالمین» نمی گفت.
اگر که ما کافر باشیم بر موجودیت خداوند باید باور نداشته باشیم. در حالیکه ما بر بودن پروردگار ایمان مطلق داریم و وی را «رب العالمین» قبول داریم.
یعنی الله خود را خدای همه عالم ها می گوید پس شما که ما را کافر می گوید باید بگوید خدا تنها از مثل شما از مسلمان هاست در او صورت «رب العالمین را بر رب المسلمین» تبدیل کنید.
یعنی، یا بار را نزد وسایل انتقال، ببرید، یا وسایل را نزد بار بیاورید تا گفتار و عمل و عقیده تان منطق واحد پیدا کند.
در حالیکه در عبادت نماز سوره فاتحه را خوانده خدا را «رب العالمین» می گوید، مگر در عمل تان عقیده ی رب المسلمین تان را دارید آیا خطا ندارید؟
دلاورخان که با ذوق بر مولوی صاحب و دکترجان می دید، جروبحث را می شنید لاکن مدیرصاحب باز آرام بود نقش روشنفکری را اجرا می کرد. مولوی صاحب بی صدا شده در نماز ایستاد شد و هر سه با ساکنی نماز شان را خواندند.

 از قلم اوکتای اصلان راه سوم 4/26/2016