آیا هر انسان خدای جدا دارد؟ آرتین چه جواب داد؟

 
 
    دلاورخان در دل از خود می پرسید: ابلیس که خراب کاری دارد، الله قادر بر هر امکان است، چرا خراب کاری ابلیس را محو نمی کند؟
چرا برای ابلیس فرصت می دهد؟
یا اینکه خراب کارها از نیروی دیگر قوت می گیرند تا مقابل خوبی بدی را به میان آورند؟
الله اگر تنها سمبول خوبی باشد و اگر خالق خوبی ها باشد، بدی را کدام قدرت به میان آورده است؟
خدا اگر مقابل بدی مبارزه داشته باشد و بدی را لعنت بگوید و هر کی که خوبی دارد و بر مقابل بدی پیکار دارد، از جمع دوستان خود قبول کند، در این صورت برای انسان های بدکار، کی همکاری می کند؟
اگر یزد از انسان های نیک عمل مدافع باشد و در انسان های بد عمل ضد باشد و اگر خارج از خواست آفریدگار، بد عمل گرها در چنین عمل دست داشته باشند، آیا بر معنی این نیست که در مقابل الله، قدرت دومی وجود دارد؟
چنین منطق شرک را به وجود نمی آورد؟
اگر که بدی را الله فرصت بدهد، یعنی خدا بر ابلیس شرط ها را آماده کند چرا انسان را بر راه درست راهنمای می کند؟
ما تا چه حدود خدا را می شناسیم؟
آیا الله را آن چه خداوند گفته است شناخته می توانیم؟
یا این که هر کدام ما نظر بر توان درک عقل خود، خدای جدا داریم؟ 
دکترجان و آرتین در دلاورخان نگرش داشتند، درک کرده بودند که دلاورخان دردی را دارد، باید در میان اندازد تا جر و بحث صورت گیرد، با نرمی دکترجان گفت: آقای دلاورخان ما هم معلومات فوق العاده نداریم، لاکن تا امکان در زندگی کوشا می باشیم تا مطالعه در بسیاری بخش داشته باشیم تا در مسیر زندگی به خود متکی بوده باشیم.
اگر بگویم این بخش بر ما ارتباط ندارد یا بگویم ما پیرو دین خود هستیم ما را چه از دیگر عقیده ها؟ اگر که چنین فرهنگ داشته باشیم در او صورت ما اسیر دنیای خرد خود می گردیم و از دنیای کوچک خود که محوطه عقل ما را احاطه نموده است، هر استقامت زندگی را بدون تجسس و مطالعه از احاطه او دنیای محدود دیدن می کنیم، در او هنگام زیادتر رادیکال بر فکرهای خود شده تصور می کنیم که هر منطق ما درست است، آیا چنین فرهنگ، ما را بر اسارت شدن نمی برد؟
مطالعه و بررسی ها ما را بر دنیای می رساند تا درک کنیم چه اندازه عالم هم باشیم فقط مربوط بر محوطه عقل خود اسیر هستیم که تا او حدود زحمت کشیدیم. در حالیکه خارج از احاطه شده عقل ما، چنان دنیای بزرگ با محتشم وجود دارد، ما در بین اش، حتی یک نقطه ی از نوک سوزن را گرفته نمی توانیم.
بر گفتار و منطق دکترجان دلاورخان نرم شد، سولات یکه در ذهن داشت یکی یکی پرسید.
آرتین بر سوالات دلاورخان گفت: از سوال اخیری تان شروع می کنم، آری هر کدام ما خدای جدای خود را داریم، برای اینکه داشته های عقل ما برای ما تصویر خدای ما را می دهد و از روی منطق محوطه ی ذهن ما رسم خدای ما در عقل ما نقش پیدا می کند.
این ویژگی انسان سبب شده است، هر دین از الله تصویر جدای پیدا کند و این فرهنگ سبب شده است، در بین هر دین، هر مذهب و هر طریقت خدای جدا جدای شان را داشته باشند که دارند، در حقیقت همی این ها، خدای خودشان را پرستش دارند نه بر او تصویریکه خدای کائنات داده است!
ببنید اگر تاریخ دنیا را مطالعه کنیم، در هر دین آکتورهای دینی، انسان های صاف ساده را از اسم جنت رفتن در آخرت خاطر منفعت استفاده نموده اند و در نبرد و جنگ تشویق کرده اند. نقش دارهای دین که انسان ها را بر کشتن و کشته شدن هدایت داده اند مقابل را دشمن خدا معرفی نموده اند، یعنی کافر گفته اند و طرفدارهای خود را ایماندار گفته اند و مرگ شان را در راه رضای خدا بیان کرده اند، یعنی شهید گفته اند.
در دیروز دنیا، کلیسا این کار را کرد، در زمان عصر شما، نقش دارهای جامعه اسلامی چنین عمل را می کنند.
آری طرفدارهای هر دین به خاطر جنت رفتن در مقابل دیگران جنگیده اند، اگر در او اثنا که در دست دین پرست های استفاده جو اسیر اند و کشته داده در تلاش کشتن اند، اگر کسی بگوید در مقابل تان که دیگران از دیگر دین که در حال جنگ با شما اند آن ها هم در مقصد جنت رفتن می جنگند و شما را مثل شما دشمن خداوند یعنی کافر می گویند، اگر خدای همه تان یک الله باشد سخن کدام تان درست است؟
خدا در عقب کدام تان است؟
مثال: استانبول را ترک ها از دست بیزانس ها می گرفتند الله اکبر گفته هجوم می کردند، در جانب ترک ها مولوی های دین، شهید شدن در مقابل کفار را امر دین اسلام معرفی داشتند و لیکن در جانب بیزانس متدین های دین عیسوی بر مردم می گفتند خدا با ماست حتمی پیروزی در جنگ نصیب ما می گردد، چونکه مسلمان ها کافر اند و ظالم اند.
آری هر دو طرف خدا را در نزد خود حس می کرد و جانب مقابل را کافر می دانست.
مثل یکه خدای هر کدام شان جدا باشد.
خدا در بین این دو گروه با کدام شان بود؟
اگر که از منطق خدایی در این مسئله نظر اندازیم خدا بی طرف بود چونکه او خدا بود.
قانون یکه خدا در دنیا هست نموده بود قانون کار خود را می کرد یعنی طرف قوی و ذکی در جنگ کامیاب می شد که ترک ها موفق شدند. 
چه حدود پروردگار را با منطق گفتار تنگری می شناسیم؟
اگر آته ئیست ها را جدا کنیم، در هر زمان دنیا پیروان هر دین بر بودن خدا ایمان داشتند، بر این خاطر آته ئیست نبودند و با هیجان و شوق بر عبادتگاه های شان رفته در نظرشان تنها خدا را عبادت کردند، گاه مستقیم گه با همکاری میانجیگرها!
در تاریخ دنیای فانی، کسی را از هیچ دینی پیدا کرده نمی توانیم بگوید من در عبادت خانه رفته برای رفتن جهنم بر خدا عبادت می کنم، یا نمی گوید که من غیر از خدا بر کدام قدرت دیگر عبادت می کنم، حتی در مقابل هیکل یکه با دست خود ساخته است در مقابل او هیکل که بت ش است عبادت که می کند، در مقصد رسیدن بر رضای خدا این کار را می کند.
یعنی هیکل که از نام یک شفیع در آن جاست با استفاده از واسطه شدن او هیکل در نزد الله برای خدا عبادت می کند.
در زمان آخرین پیغمبر اسلام حضرت محمد رسول الله که آخرین پارچه از اسلام نازل شد، در مکه خانه ی که در دنیا بنام خانه ی خدا معروف است، همچنان در او زمان هم نام این خانه، خانه ی خدا بود و روحانیون مکه، خانه را خانه ی خدا قبول نموده عبادت می کردند. هیکل های که در داخل خانه ی خدا بود، هرگز خدا نمی گفتند، میانجی های می گفتند برای بدست آوردن رضای خدا از هیکل ها استفاده می کردند، گویی که هیکل ها در نزد خدا شفیع باشند، مثل مسلمان ها که در تلاش هستند در آخرت شفیع داشته باشند تا کارشان آسان شود، عین منطقی است که به گونه دیگری تظاهر دارد.
در کتاب مقدس، خداوند با تکرارها گوشزد می کند، تا از خدایان دور شوند، لاکن بسیاری ها هرگز حکم این فرمان را در فرهنگ دینداری شان تطبیق نمی دهند و در جستوجوی دانستن اصل منطق این حکم نمی شوند، زیرا در منطق شان محوطه ی عقل شان که رسم خدا را داده است ایمان دارند و تصویر عقل شان را درست می دانند، در حالیکه در کتاب مقدس، خداوند که خود را معرفی می کند، جدا از خدای عقل ها یک خدای محتشم است، با قدرت تر و بزرگتر از هر خدای عقل است و منطق و دانش و علم را در راس کار خود قرار داده است و هر بنده را چه نیک کار باشد، چه بد عمل باشد، چه با ایمان باشد، چه بی ایمان باشد، از یک زاویه دیدن دارد، چونکه او خدای بزرگ است، لاکن هر انسان با عمل کرد خود، در نزد خدای بزرگ سرنوشت اش را خود او انسان تعیین می کند.
نزدیک است یا دور است؟
دوست است یا دشمن است؟
در سعادت می رود و یا در بدبختی؟
خدای بزرگ در هر حال در کار او دخالت نمی کند، از این سبب که هر امکان را برای بنده داده است و منطق قوانین خود را بیان کرده است و راهنمایی نموده است، زیرا او محتشم است و هر کار او داخل منطق است.
آفریدگار که خود را معرفی می سازد، انسان را بر عقل تسلیم می دهد و از کارهای بزرگ اش برای انسان، نمایش را پیشکش می کند و می گوید: «کی است غیر از خداوند چنین امکان را داشته باشد؟»
مهمتر از همه برای انسان می گوید: «خود با چشم، حقیقت را دیدن کن!»
یکی از آیت های الله که خود را برای انسان معرفی می سازد، در سوره عنکبوت آمده است که آیت 20 می باشد، یک محتشم آیت است، خدا می گوید: «بگو: در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است؟ سپس خداوند (به همین‏گونه) جهان آخرت را ایجاد می‏کند; یقینا خدا بر هر چیز توانا است!»
آری خدای که از این آیت نمایان می شود، با خداهای عقل ها تفاوت بزرگ دارد، چونکه عقل ها از دیدگاه محوطه ی دنیای خرد خود خدای خود را دارند و خدای هر عقل، خدای کوچک است که برای او هست شده است، بدین خاطر در دنیا، گاه آکتورهای کلیسا برای انسان ها، بهشت را وعده داده، مسلمان ها را کافر معرفی کردند، گه آکتورهای دنیای اسلام برای جنت رفتن، انسان ها را بر جهاد رهبر شدند، حتی بی منطقی در جای رسید، مسلمان ها بر گروه ها تقسیم شده مقابل همدیگر که جنگیدند، هر کدام شان که انسان های مقابل را می کشتند، الله اکبر می گفتند، یعنی خدای بزرگ می گفتند اما کدام خدا را یاد می کردند؟
خدای عقل شان را؟
یا خدای کتاب مقدس را؟
اگر خدای کتاب مقدس را یاد می کردند، خدای کتاب مقدس هرگز بر چنین بی احترامی اجازت نداده است، در هیچ آیت کتاب مقدس اسناد وجود ندارد که خدای بزرگ گفته باشد، در هنگام کشتن همدیگر الله اکبر بگوید.
بلی در هیچ آیت!
اگر مقصد شان جهاد باشد، باز هم جهاد عقل خودشان را داشتند، هیچگاه بر جهاد کتاب مقدس احترام نکردند و اعتبار نکردند، پس چرا جهادشان را جهادیکه خداوند فرمان داده است، جهاد خداوند قبول کند؟
هر گروه جهاد جدای عقل شان را داشتند و دارند که انسان ها کشته می شوند. جهاد عقل شان با جهاد کتاب مقدس زمین تا آسمان تفاوت داشت و دارد. در کتاب مقدس قانون اساسی جهاد اسلام را در سوره حج در آیت 39 و 40 خداوند بیان کرده است، لاکن مسلمان ها که بر گروه ها تقسیم شده از اسم جهاد همدیگر را کشتند، منطق آیت 39 را قبول کردند، لیکن از منطق آیت 40 بی خبر بودند، زیرا به نفع منفعت شان نبود.
لاکن آیت 40 با آیت 39 و دیگر آیت های جهاد یکجایی منطق جهاد را بیان می کند بر شرط یکه آیت 40 قانون اساسی می باشد.
چیست معنی این دو آیت؟
الله در آیت 39 سوره حج می گوید: «به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل گردیده، اجازه جهاد داده شده است; چرا که مورد ستم قرار گرفته‏ اند; و خدا بر یاری آنها تواناست»
اگر روح قرآن را درست درک نداشته باشند، از منطق آیت 39 هر گروه با شعار الله اکبر گروه ی دیگر را از بین برده می تواند، اگر که از منطق و از روح کتاب مقدس آگاه باشند، او زمان هر چه تغییر پیدا می کند و قانون اساسی جهاد که دیگر آیت ها با او آیت سرجمع جهاد خداوند را معرفی می سازد، تسلیم می گیرد و انسان را به تفکر می برد و انسان درک می کند که هر مجادله جهاد خداوند نیست، هر قتل تنها قتل است که در آخرت مقابل عدالت سر خم می گرداند.
خداوند در قانون اساسی جهاد که دیگر آیت با او یکجا باید خوانده شود و تطبیق شود، در آیت 40 سوره حج بیان می کند، می گوید: «همانها که از خانه و شهر خود، به ناحق رانده شدند، جز اینکه می‏گفتند: «پروردگار ما، خدای یکتاست!» و اگر خداوند بعضی از مردم را بوسیله بعضی دیگر دفع نکند، دیرها و صومعه‏ها، و معابد یهود و نصارا، و مساجدی که نام خدا در آن بسیار برده می‏شود، ویران می‏گردد! و خداوند کسانی را که یاری او کنند (و از آیینش دفاع نمایند) یاری می‏کند; خداوند قوی و شکست ناپذیر است»
در قانون اساسی جهاد می بینیم، هر گروه یکه در هر دین که باشد، اگر بر خداوند حقیقی تسلیم باشند، گروه ی دیگر که برای خداوند حقیقی ایمان نداشته باشد و تصمیم داشته باشند گروه یکه برای خداوند حقیقی ایمان دارند، صرف خاطر ایمان ایماندارهای او گروه، تجاوز نمایند و نموده باشند و از خانه و شهرشان بیرون رانده باشند، خداوند برای ایماندارها، از اسم هر دین که باشد مهم نیست، جهاد خداوندی را اجازت داده است، در دیگر زمان و شرط ها منع کرده است، چونکه در دیگر شرط ها جهاد، جهاد خداوند نیست، جهاد، جهاد اشخاص و گروه ها است، چند در صد مسلمان ها از منطق آیت 40 سوره حج خبردار هستند؟
بر همین گونه هر مسلمان، اسلام عقل خود را دارد، با اسلام خداوند تفاوت بزرگ دارد. در اسلام هر عقل، کسی که همرنگ جامعه ی او مسلمان نباشد، بر عقیده ی او مسلمان، او شخص مسلمان نیست، یعنی تسلیم شده بر خداوند نیست و جنتی نیست، دوزخی است پس در نزد او شخص کشته شدنش اهمیتی ندارد، زیرا اسلام عقل خود را دارد و از اسلام عقل خود، خود را مسلمان می گوید.
الله در کتاب مقدس می گوید، بدون احتراز فرمان همه کتاب را بپذیرید، لیکن بسیاری ها، آیت های که در منفعت شان اند و بر عقیده اسلامی عقل شان اسناد داده می تواند پذیرش دارند، در حالیکه درک کتاب مقدس، زمانی میسر می گردد، باریکی های  کتاب مقدس را درک کنند.
بطور مثال خداوند در سوره عمران در آیت 85 می گوید: «و هر کس جز اسلام (و تسلیم در برابر فرمان حق،) آیینی برای خود انتخاب کند، از او پذیرفته نخواهد شد; و او در آخرت، از زیانکاران است»
کسانیکه روح و منطق کتاب مقدس را ندانند، تصور می کنند، آیت، کسی را مسلمان می داند، مثل او شخص ها که خویشتن را مسلمان می گویند، باشد، چونکه او شخص ها تنها خودشان را مسلمان می دانند، لاکن خطا و غلط است، زیرا معنی مسلمان را نمی دانند.
از این خاطر که اسلام خداوند، محوطه بزرگ را در بهر خود می گیرد، یعنی هر کی از هر دین باشد، اگر بر خداوند تسلیم شده باشد، در نزد الله از جمع مسلمان ها یعنی از جمله تسلیم شده ها بشمار می رود، اینکه در بین انسان ها بر کدام نام معرفی است، نزد الله اهمیت ندارد، بدین خاطر بین اسلام جامعه و اسلام کتاب مقدس زمین تا آسمان تفاوت وجود دارد.
فرض کنید الله گفته باشد، مسلمان کسی است که در دنیا برای خود اسم مسلمان را انتخاب کرده است، باقی کسی تسلیم شده بر خدا نیست، بنا بهشت رفتنش ناممکن است، چونکه مسلمان نیست.
اگر که از آیت بالا چنین منطق کشیده شود، پس در همین سوره در آیت 199 پروردگار می گوید: « و از اهل کتاب، کسانی هستند که به خدا، و آنچه بر شما نازل شده، و آنچه بر خودشان نازل گردیده، ایمان دارند; در برابر (فرمان) خدا خاشعند; و آیات خدا را به بهای ناچیزی نمی‏فروشند. پاداش آنها، نزد پروردگارشان است. خداوند، سریع الحساب است. (تمام اعمال نیک آنها را به سرعت حساب می‏کند، و پاداش می‏دهد»
در او صورت منطق این آیت را، او مسلمان های جامعه در کجا می مانند؟
در کتاب مقدس که بحث از اهل کتاب صورت گرفته است، حدود اهل کتاب مشخص نیست که چند گروه اند. پس هر کی وحدود تعیین می کند خطاست، زیرا در منطق کتاب مقدس از اولین دین تا آخرین دین خداوند که برای محمد رسول الله فرستاده شد، اسم همی شان اسلام است، این که چند دین اند غیر از خداوند کسی نمی داند، این که چند کتاب اند ما تنها چهار آن را می دانیم، یعنی همی دین های خداوند یک دین اسلام است به پارچه ها تقسیم شده هر پارچه بر یک پیغمبر نازل شد. اگر کسی تنها دین حضرت محمد را دین اسلام بگوید خطای بزرگ را سبب می شود و بر ضد پنج شرط مسلمان بودن قرار می گیرد، چونکه پنج شرط مسلمان شدن را خداوند در کتاب مقدس می گوید: ایمان بر خداوند، ایمان بر پیغمبران خداوند، ایمان بر کتاب های خداوند، ایمان بر فرشتگان خداوند، ایمان بر روز رستاخیز!
الله در سوره نسا در آیت 136 می گوید: «ای کسانی که ایمان آورده‏اید! به خدا و پیامبرش، و کتابی که بر او نازل کرده، و کتب (آسمانی) که پیش از این فرستاده است، ایمان (واقعی) بیاورید کسی که خدا و فرشتگان او و کتابها و پیامبرانش و روز واپسین را انکار کند، در گمراهی دور و درازی افتاده است»
پنج شرط یکه در دنیای اسلام مروج است، یعنی کلمه شهادت خواندن، نماز خواندن، روزه گرفتن، ذکات دادن، حج رفتن، از جمع شرط مسلمان شدن نیست، بعد از مسلمان شدن بر دین حضرت محمد رسول الله بسته بودن را نشان می دهد خطا نکنید.
اگر که تنها دین حضرت محمد رسول الله را دین اسلام بگویند، پس چرا ایمان بر پیغمبران و کتاب ها داشته باشند؟
در حالیکه خداوند در کتاب مقدس مسلمان را که برای ما معرفی می سازد، کسی را مسلمان قبول می کند، برای خداوند از روی هدایت الله تسلیم شده باشد، نه بر مطابق بر منطق عقل هر انسان!
بر همین شکل هر کی بر جن و شیطان عقل خود باور دارد، داشته های عقل هر انسان بر موجود چون جن و شیطان چنان فانتزی ها را داده است، هرگز بر منطق کتاب مقدس برابر نیست، در او صورت اگر کسی بگوید جن تو را شیطان تو را باور ندارم چونکه چنین رسوایی وجود ندارد، احتراز می کند می گوید از دین خارج شده است چونکه در کتاب مقدس جن و شیطان ذکر شده است، لاکن نمی داند که جن و شیطان عقل او در کتاب مقدس نیست، خود او از این باریکی خبر ندارد، زیرا در کتاب مقدس، جن و شیطان خداوند وجود دارد.
بر همین گونه هر کی در عقل خود در دنیا، در ارتباط جنت و دوزخ، فانتزی های خود را دارد و از رسم یکه در عقلش نقش شده است بر جنت و دوزخ خود باور دارد.
خداوند تفسیرات زندگی جنت و زندگی دوزخ را در کتاب مقدس نداده است، مگر اشارت ها که دارد، عقل انسان را تحریک می بخشد تا شناسایی کند.
در کتاب مقدس، دوزخ، زندگی سخت و زمخت را تمثیل دارد و جنت، از زندگی عالی با کیف ممثل است، پس اگر که زندگی بهشت با گوارا باشد، لذت گرفتن را از تجربه دنیا باید بدانیم و منطق آفرینش و در حال آفرینش را یعنی تکامل را بررسی کنیم، چونکه الله می گوید: «در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است؟ یعنی تکامل را آغاز کرده است، سپس خداوند (به همین‏گونه) جهان آخرت را ایجاد می‏کند»
از تجارب زندگی در دنیا و از منطق آفرینش می دانیم، لذت زمانی به وجود می آید، انسان در تلاش بدست آوردن آن باشد، اگر که بدون کوشش برای انسان داده شده باشد، انسان لذت داده شده را درک کرده نمی تواند، زیرا پارچه ی از زندگی می داند، داده شده است لازم بر تلاش نیست، مانند هوا در دنیا!
بدین خاطر برای دریافتن زندگی بهشتی، خداوند انسان را تشویق می کند تا تلاش و کوشش در دنیا داشته باشد. در کتاب مقدس زندگی بهشتی را بر مرتبه ها تقسیم نموده است و از نام دوزخ انسان را گوشزد می کند تا در عمل کرد خود دقت داشته باشد.
یعنی سویه های مختلف زندگی جنتی و در مقابلش بودن کیفر دوزخ، خود نمای است که جنت مکانی نیست مطابق بر جنت عقل ها، بدون بکار گرفتن استعداد و تلاش، جای باشد بر دلخواه هر چه آماده شده باشد و بدون کوشش و زحمت برای انسان داده شده باشد. اگر چنین مکان جنت می بود، در او مکان لذت وجود نمی داشت زیرا هر امکان برای انسان بی اهمیت می شد.
بدین سبب هر عقل در دنیا، جنت مخصوص خود را دارد، در بهشت بسیاری از عقل ها، چنان فانتزی غیر حقیقی و ضد منطق کتاب مقدس و ضد منطق عقل وجود دارد، انسان هایکه کمی منطق دارند و لاکن از حقیقت کتاب مقدس خبردار نیستند، زمانیکه جنت او عقل ها را می شنوند با خنده احتراز می کنند، می گویند، هرگز چنین مکان به وجود آمده نمی تواند. در مقابل شان، جنت پرست های که از دنیای عقل شان جنت را رسم کرده اند می گویند از دین برآمدی در کتاب مقدس جنت آمده است.
آری آمده است لاکن جنت عقل او انسان ها وجود ندارد و او انسان ها هنوز این باریکی را درک نکرده اند.
از این سبب که در جنت عقل او انسان ها، غیر از خود او انسان ها و غیر از همانند او انسان ها بر کسی دیگر امکان زندگی نیست، اگر که بر کس دیگر امکان زندگی نباشد چرا در بودن جنت عقل او انسان ها باور داشته باشند آیا عقل دارند که درک کنند؟
اگر کائنات را دقیق بررسی کنیم می بینیم فعالیت وحشی در کائنات جریان دارد، یعنی قوی، ضعیف را نابود می سازد، اگر زندگی دنیا را هم مطالعه کنیم، همین منطق وجود دارد، گرچه این حقیقت وحشی نمایان می شود لاکن اگر با دقت کاوش داشته باشیم، همین قانون وحشی منطقی است که زیست را به وجود آورده است، اگر چنین نمی بود دنیا وجود نداشت، کائنات وجود نداشت، دوزخ و جنت وجود نداشت!
پس اگر که یک سیستم وحشی همه موجودات را به وجود آورده باشد آیا خداوند تنها خدای خوبی ها بوده می تواند؟
خداوند هستی را با این منطق به میان آورد و در قانون خود قوی را امکان داد و ضعیف را در نابودی سوق داد تا کوشش و مبارزه به میان بیاید تا آفرینش صورت بگیرد یعنی تکامل کار خود را کند.
در قانون خداوند جنگ و نابودی قاعده است، چیزیکه با تلاش و کوشش به وجود می آید و قانون دیگر خداوند را تشکیل می دهد، صلح و سعادت است، بدین خاطر با ارزش و معتبر است.
اگر سیستم بر عکس می بود، یعنی سعادت و صلح قانون دایمی می بود و جنگ و نابودی با کوشش به میان می آمد، آفرینش وجود نمی داشت، یعنی تکامل کار خود را انجام داده نمی توانست، چونکه کی است که سعادت خود را بر نابودی تبدیل کند؟
بدین خاطر خداوند انسان را در بین دنیای وحشی هست نمود و از روح خود دمید تا در تلاش سعادت در بین زندگی وحشی باشد تا اهمیت سعادت و صلح نمایان شود تا پارچه ی دیگر قانون خداوند تکمیل گردد زیرا او مطلق یک عالم است!
بدین خاطر بودن ابلیس در سرنوشت انسان لازمی است، بدین سبب بودن اخلاق ابلیس یعنی شیطان در سرنوشت انسان در هر دو دنیا ضروری و حتمی است، در غیر آن زندگی مفهومی ندارد.
اگر از پارچه های کائنات یکی آن را بیرون کنیم، امکان بقای کائنات از بین می رود تا این اندازه هر موجود زنجیری بر سرنوشت همدیگر تاثیرآور است.
بدین خاطر خداوند حقیقی خدای هر کس است، خدای هر بخش حیات است چه خوبی و چه بدی!
بدین ملحوظ خداوند حقیقی می گوید صرف رضای من را بدست بگیرد تا سعادت داشته باشید در غیر آن در بین دنیای وحشی تنها هستید.
این که بسیاری ها از دنیای دین عقل خود، تصورات دارد گویی که خدا تنها مربوط وی باشد و از وی حمایت کند، تنگ نظر، محدود فکر و جاهل می گردد، لاکن خود را رسیده بر خداوند دانسته عالم تصور دارد.
ما زمانی بر حقیقت نزدیک می شویم آن چه دنیای عقل ما برای ما خدا و پیغمبر و بهشت و غیره را رسم کرده است، با گفتار الله در کتاب مقدس بررسی کنیم، در غیر آن اینکه کدام حضرت چه گفته است، کدام شیخ چگونه بیانات دارد، کدام والی الله چه قسم راهنمایی دارد، همی شان در مقابل گفتار الله کدام اهمیت ندارد، زیرا سخن هر کی تنها خود وی را تمثیل دارد در نزد خداوند بزرگ!
آرتین که صحبت داشت، همه با دقت گوش داده بود تا که از تونل بیرون کوه شدند و ماجرای راه را در عقب گذاشته در زندگی بهشت شان قدم گذاشتند.


        ادامه در کتاب جنت، کتاب جنت با خیال پردازی فانتزی و با حکایه شیرین، روح شما را در هنگام مطالعه خوش نگه می دارد. سروده ها با ادبیات سخنان شیرین انگبین این کتاب است. داستان جنت از جنت یک حکایه شیرین با پیام هاست. داستان جنت با خیال پردازی ها دنیای جدید است، در کتاب جنت اتوپیای نوین طوری بیان شده است هرگز از خواندن کتاب خسته نمی شوید. داستان کتاب جنت از داستان فیلم مشهور علمی آواتار غنی و زیباست، اگر از جانب سینما هالیود فیلم سینمایی ساخته شود دنیا را بخود می گیرد، اگر از دوستان افغانی و دوستان ایرانی کسی در این ارتباط همکار شده بتواند از امتیاز بهرمند می شود و با این خدمت شان می توانند در تغییر رنگ های دنیای اسلام خدمت فراموش ناشدنی را انجام دهند. کتاب های مکتب راه سوم خاطر تغییر رنگ های دنیای اسلام سوی اتوپیای نوین است، اگر داشته های این سایت چیزی بر دنیای اسلام خدمت کرده بتواند از دوستان افغانی و ایرانی صمیمانه خواهش می شود همکار شده آدرس سایت را بر دوستان شان برسانند. کتاب ها از قلم اوکتای اصلان راه سوم 4/26/2016