ذکا و استعداد زلیخا مادر

در باغ انگور رفتند زیبا زمین خالی را دید پرسید: آیا این زمین از ما نیست؟
قبل از این که صد باشی چیزی بگوید باغبان گفت: از شماست مگر بلندی است آب داده نمی توانیم که خشک است.
گل خندید گفت: در دنیا مشکلی نیست که حل نشود. اگر در عقیده ی تسلیم شوی بگویی که امکان ندارد، جسمت اسیر می گردد کار شد نا شد می شود. آب را با دست هایت و با وجودات رسانده نمی توانی اول با ذهن ات می رسانی، او زمان آب خود به خود در بلندی می رود.                                                
به سخنان زیبا همه تعجب کردند گفتند چه می گویی؟
کی ممکن شده می تواند؟
شقایق خندید قدم زده در بلندی زمین رفت گفت: در این جا یک ذخیره می سازیم، از پایانی با مکانیزه پمپ، آب را در ذخیره می رسانیم و از ذخیره زیر هر تاک انگور شلنگ آب می آوریم تا با قطره ها از پیپ آب، دایم به تاک ها آب برسد.
بلال خان با تعجب بود گفت: ولله نظرت بد نیست و اما مصارف دارد آیا ارزش دارد؟
شببو تبسم کرد با یک ناز جواب داد گفت: محاسبه می کنیم با کمترین مصرف بیشترین حاصلات را می گیریم چون که علم اقتصاد چنین است.
هر تاک انگور را سر از نو تربیت می سازیم و اگر لازم باشد از یک مهندس فنی آن مشورت می گیریم و اگر ضرورت شود از کتاب های نوشته شده در قسمت انگورداری معلومات می گیریم یعنی عقل را در کار می اندازیم تا تاک و زمین و آب تسلیم ما شود تا ما ثروت را رهبری کنیم که این را اقتصاد می گویند.                       
در دلیل های زیبا باغبان حیرت کرد بلال خان در تفکر رفت نبی جان غرق دنیا اش بود
حتی از موتر پایان نشد.

ادامه در کتاب مادر، کتاب مادر یا افغانستان چگونه ویران شد؟ با حکایه شیرین تلخ تاریخ نزدیک افغانستان را بین صحنه های داستان بدون طرف گرفتن بیان می کند. در کتاب های مکتب راه سوم با داستان، مسایل سیاست و فرهنگ دینداری اسلامی قرآن کریم و دیگر مسایل با ظرافت
 ت که حل نشود. اگر در عقیده ی تسلیم شوی بگویی که امکان ندارد، جسمت اسیر می گردد کار شد نا شد می شود. آب را با دست هایت و با وجودات رسانده نمی توانی اول با ذهن ات می رسانی، او زمان آب خود به خود در بلندی می رود.                                                
به سخنان زیبا همه تعجب کردند گفتند چه می گویی؟
کی ممکن شده می تواند؟
شقایق خندید قدم زده در بلندی زمین رفت گفت: در این جا یک ذخیره می سازیم، از پایانی با مکانیزه پمپ، آب را در ذخیره می رسانیم و از ذخیره زیر هر تاک انگور شلنگ آب می آوریم تا با قطره ها از پیپ آب، دایم به تاک ها آب برسد.
بلال خان با تعجب بود گفت: ولله نظرت بد نیست و اما مصارف دارد آیا ارزش دارد؟
شببو تبسم کرد با یک ناز جواب داد گفت: محاسبه می کنیم با کمترین مصرف بیشترین حاصلات را می گیریم چون که علم اقتصاد چنین است.
هر تاک انگور را سر از نو تربیت می سازیم و اگر لازم باشد از یک مهندس فنی آن مشورت می گیریم و اگر ضرورت شود از کتاب های نوشته شده در قسمت انگورداری معلومات می گیریم یعنی عقل را در کار می اندازیم تا تاک و زمین و آب تسلیم ما شود تا ما ثروت را رهبری کنیم که این را اقتصاد می گویند.                       
در دلیل های زیبا باغبان حیرت کرد بلال خان در تفکر رفت نبی جان غرق دنیا اش بود 
حتی از موتر پایان نشد.

 اوکتان اصلان راه سوم.  4/26/2016